@AdabSar
من آن ستارهی نامرئیام که دیده نشد
صدای گریهی تنهاییاش شنیده نشد
من آن شهابِ شرارآشنای شعلهورم
که جز برای زمینخوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمانگردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تارِ وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظههای دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبارِ همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بیاعتنا به مصلحتم
که با دسیسهی صیاد هم خریده نشد
رفیق من! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزلهای من قصیده نشد!
#محمد_سلمـانی
@AdabSar
من آن ستارهی نامرئیام که دیده نشد
صدای گریهی تنهاییاش شنیده نشد
من آن شهابِ شرارآشنای شعلهورم
که جز برای زمینخوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمانگردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تارِ وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظههای دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبارِ همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بیاعتنا به مصلحتم
که با دسیسهی صیاد هم خریده نشد
رفیق من! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزلهای من قصیده نشد!
#محمد_سلمـانی
@AdabSar