💫
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زود تر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزلهها را
پر نقش تر از نقش دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زود تر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزلهها را
پر نقش تر از نقش دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم
همیشه فاصلهای هست داد از این دارم
قبول کن که گذشته است کار من از شک
که سالهاست به تنهاییام یقین دارم
تو نیز دغدغهات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار تو را نفهمیدست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم
همیشه فاصلهای هست داد از این دارم
قبول کن که گذشته است کار من از شک
که سالهاست به تنهاییام یقین دارم
تو نیز دغدغهات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار تو را نفهمیدست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
امشب غزل مرا به هوایی دگر ببر
تا هر کجا که میبردت بال و پر ببر
تا ناکجا ببر که هنوزم نبردهای
این بارم از زمین و زمان دورتر ببر
اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشی دوباره مرا رنج میدهد
مگذار در عذابمو سوی خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته میشود
بازش به میهمانی آن نیشتر ببر
خود را غزل! به بال تو دیگر سپردهام
هرجا که دوست داریام امشب ببر ببر
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
امشب غزل مرا به هوایی دگر ببر
تا هر کجا که میبردت بال و پر ببر
تا ناکجا ببر که هنوزم نبردهای
این بارم از زمین و زمان دورتر ببر
اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشی دوباره مرا رنج میدهد
مگذار در عذابمو سوی خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته میشود
بازش به میهمانی آن نیشتر ببر
خود را غزل! به بال تو دیگر سپردهام
هرجا که دوست داریام امشب ببر ببر
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
گاه
آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش میگوید
دیشب تنهاییام
تا نوک مدادت
آمده بود
اگر مینوشتیام ...
اگر مینوشتیام ...
گاه
تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود !
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
گاه
آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش میگوید
دیشب تنهاییام
تا نوک مدادت
آمده بود
اگر مینوشتیام ...
اگر مینوشتیام ...
گاه
تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود !
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
با پای دل قدمزدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشهی من ثبت میشود
این لحظهها عزیزترین یادگار تو
از هر طرف نرفته به بن بست میرسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
میخواستم که گم بشوم در حصار تو
احساس میکنم که جدایم نمودهاند
همچون شهاب سوختهای از مدار تو
آن کوپه تهی منم آری که ماندهام
خالیتر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه میرود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هرچند مثل آینه هر لحظه فاشتر
هشدار میدهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت، مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو!
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
با پای دل قدمزدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشهی من ثبت میشود
این لحظهها عزیزترین یادگار تو
از هر طرف نرفته به بن بست میرسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
میخواستم که گم بشوم در حصار تو
احساس میکنم که جدایم نمودهاند
همچون شهاب سوختهای از مدار تو
آن کوپه تهی منم آری که ماندهام
خالیتر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه میرود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هرچند مثل آینه هر لحظه فاشتر
هشدار میدهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت، مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو!
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سختترین زلزلهها را
پر نقش تر از نقش دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سختترین زلزلهها را
پر نقش تر از نقش دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم
همیشه فاصلهای هست داد از این دارم
قبول کن که گذشته است کار من از شک
که سالهاست به تنهاییام یقین دارم
تو نیز دغدغهات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار تو را نفهمیدست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم
همیشه فاصلهای هست داد از این دارم
قبول کن که گذشته است کار من از شک
که سالهاست به تنهاییام یقین دارم
تو نیز دغدغهات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار تو را نفهمیدست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
امشب غزل مرا به هوایی دگر ببر
تا هر کجا که میبردت بال و پر ببر
تا ناکجا ببر که هنوزم نبردهای
این بارم از زمین و زمان دورتر ببر
اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشی دوباره مرا رنج میدهد
مگذار در عذابمو سوی خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته میشود
بازش به میهمانی آن نیشتر ببر
خود را غزل! به بال تو دیگر سپردهام
هرجا که دوست داریام امشب ببر ببر
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
امشب غزل مرا به هوایی دگر ببر
تا هر کجا که میبردت بال و پر ببر
تا ناکجا ببر که هنوزم نبردهای
این بارم از زمین و زمان دورتر ببر
اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشی دوباره مرا رنج میدهد
مگذار در عذابمو سوی خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته میشود
بازش به میهمانی آن نیشتر ببر
خود را غزل! به بال تو دیگر سپردهام
هرجا که دوست داریام امشب ببر ببر
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
💫
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
خلاصهتر بکن ای مرگ داستانم را
که خستهتر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توامانم را
چقدر دوره کنم خویش را؟ برای خدا
به روز بعد مینداز امتحانم را
برای سوختن من جرقهای کافیست
به اشتباه مباد آنکه دودمانم را
چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود
به گریه باز مینداز آسمانم را
خسیس نیستم اما به اهل ذوق ببخش
غزل غزل, همهی یاد و یادمانم را
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
خلاصهتر بکن ای مرگ داستانم را
که خستهتر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توامانم را
چقدر دوره کنم خویش را؟ برای خدا
به روز بعد مینداز امتحانم را
برای سوختن من جرقهای کافیست
به اشتباه مباد آنکه دودمانم را
چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود
به گریه باز مینداز آسمانم را
خسیس نیستم اما به اهل ذوق ببخش
غزل غزل, همهی یاد و یادمانم را
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
#محمد_علی_بهمنی
@AdabSar