ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
@AdabSar

خوابم درست مثل «تورا می‌برند» بود
«فریادهای من به کجا می‌رسند» بود

تردیدِ چشم‌های تو مثل غریبه‌ها
وقتی که «چشم‌های مرا می‌دوند» بود

خوابم پرید، ثانیه‌ها... تیک... تاک... تیک
ساعت به وقت عقربه‌آباد چند بود؟

وقت «دوازده عدد گنگ می‌دوند»
وقت «هزار ثانیه گم می‌شوند» بود

آن شب که قرص ماه نخوردند ابرها
درد «ستاره‌های مرا می‌کُشند» بود

یک لنگه کفش قرمز جا ماند پشت در
در کوچه رد پای «تورا می‌برند» بود

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

تو شعله‌شعله شدی آتش و زدی به تنم

بزن که لذت محض است از تو سوختنم

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

نه سراغی، نه سلامی، خبری می‌خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می‌خواهم

خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است
جز مگر یاد تو یار سفری می‌خواهم؟

در خودم هرچه فرو رفتم و ماندم کافی‌ست
رو به بیرون‌زدن از خویش دری می‌خواهم

بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می‌خواهم

سر به راهم، تو مرا سر به هوا می‌خواهی
پس نه راهی نه هوایی نه سری می‌خواهم

چشمِ در شوق تو بیدارتری می‌طلبم
دلِ در دام تو افتاده‌تری می‌خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می‌خواهم

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند
یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری
آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

هر قدر هم ساکت‌نشستن مشکلت باشد
حرف دلت تا می‌توانی در دلت باشد

یک عمر در گفتن دویدی، کوله‌بارت کو؟
این سهمِ خیلی کم نباید حاصلت باشد

حالا که اینقدر از تلاطم خسته‌ای برگرد
اما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشد!

تا وقت مردن روی خوشبختی نمی‌بینی
تا درد و رنج آغشته با آب و گلت باشد

احساس غربت می‌کنی وقتی که شوقی نیست
هتا اگر یک عمر جایی منزلت باشد

اصلا بگو کی در اِزای شعر نان داده؟
یاخنده‌ای، حرفی، که شاید قابلت باشد

از گفتنی‌ها با تو گفتم، بعد از این بگذار
دست خود دیوانه‌ات یا عاقلت باشد

امروز و فردا می‌کنی؟ امروز یا فردا
یک‌دفعه دیدی وقت مُهر باطلت باشد

بر شانه‌هایت باز دنبال چه می‌گردی؟
انگیزه‌ی پرواز باید در دلت باشد

#مهدی_فرجی
@AdabSar
@AdabSar

روزی دلیل شوقم و روزی خودِ غمم
یک آن زیادم از سرت و لحظه‌ای کمم

بیدم نبین و آن‌همه مجنون مرا نخوان
نه این‌قدَر ضعیف نه آن‌قدر محکمم

گاهی فریبِ وسوسه‌ای می‌بَرد مرا
پس سعی کن بُتَم نکنی، من هم آدمم

در چشم‌هام فلسفه‌ی رودخانه نیست
یا منطقِ بهار نمی‌ریزد از دَمم

جادوی ساده‌ی کلمات است شک نکن
گاهی اگر عجیب‌تر از توست عالمم

شعر از دروغ ریشه گرفته قبول کن
من بهترین دروغگوی روزگارمم!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

من گــم شده‌ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خـبـری نیست

هـر جــا نکنی بــاز سر درد دلـت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می‌گفت نگاه تو؛ بـمـانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی‌ست
یا پشت خـداحافظـی من سفـری نیست؟

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

بنشین برایت حرف دارم، در دلم غوغاست

وقتی که شاعر حرف دارد، آخر دنیاست

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

دلشوره‌ای دارم، گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

هر قدر هم ساکت‌نشستن مشکلت باشد
حرف دلت تا می‌توانی در دلت باشد

یک عمر در گفتن دویدی، کوله‌بارت کو؟
این سهمِ خیلی کم نباید حاصلت باشد

حالا که اینقدر از تلاطم خسته‌ای برگرد
اما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشد!

تا وقت مردن روی خوشبختی نمی‌بینی
تا درد و رنج آغشته با آب و گلت باشد

احساس غربت می‌کنی وقتی که شوقی نیست
هتا اگر یک عمر جایی منزلت باشد

اصلا بگو کی در اِزای شعر نان داده؟
یاخنده‌ای، حرفی، که شاید قابلت باشد

از گفتنی‌ها با تو گفتم، بعد از این بگذار
دست خود دیوانه‌ات یا عاقلت باشد

امروز و فردا می‌کنی؟ امروز یا فردا
یک‌دفعه دیدی وقت مُهر باطلت باشد

بر شانه‌هایت باز دنبال چه می‌گردی؟
انگیزه‌ی پرواز باید در دلت باشد

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد
کسی که راه بیندازمش، سوار نشد!

چقدر گل که به گلدان خالی‌­ام نشکفت
چقدر بی ­تو زمستان شد و بهار نشد!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

من گــم شده‌ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خـبـری نیست

هـر جــا نکنی بــاز سر درد دلـت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می‌گفت نگاه تو؛ بـمـانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی‌ست
یا پشت خـداحافظـی من سفـری نیست؟

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

رفتم که از دیوانه‌بازی دست بردارم
تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

واکرد درهای قفس را، گفت: مختاری
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم

بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای!
روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم

این‌پا و آن‌پا کرد، گفتم دوستم دارد
اما نگو سر در نمی‌آورده از کارم

از یال‌وکوپالم خجالت می‌کشم اما
بازیچه‌ی آهو شدن را دوست می‌دارم

با خود نشستم موبه‌مو یادآوری کردم
از خواب‌های روز در شب‌های بیدارم

من چای می‌خوردم، به‌نوبت شعر می‌خواندند
تا صبح عکس سایه و سعدی به دیوارم!


#مهدی_فرجی
@AdabSar
💫

همیشه در دل همدیگریم و دور از هم
چقدر خاطره داریم با مرور از هم

دو ریل در دو مسیر مخالفیم و به هم
نمی‌رسیم به جز لحظه‌ی عبور از هم


#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

دلشوره‌ای دارم، گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
@AdabSar

همیشه در دل همدیگریم و دور از هم
چقدر خاطره داریم با مرور از هم

دو ریل در دو مسیر مخالفیم و به هم
نمی‌رسیم به جز لحظه‌ی عبور از هم

تو من تو من تو منی، من تو من تو من تو شدم
اگرچه مرگ جدامان کند به زور از هم

نه! تن نده پریِ من، تو وردها بلدی
بخوان که پاره شود بندهایِ تور از هم

نه! مثل ریل نه، فکرِ دوباره آمدنیم
شبیه عقربه‌ها لحظه‌ی عبور از هم

#مهدی_فرجی
@AdabSar
@AdabSar

خوابم درست مثل «تو را می‌برند» بود
«فریادهای من به کجا می‌رسند» بود

تردیدِ چشم‌های تو مثل غریبه‌ها
وقتی که «چشم‌های مرا می‌دوند» بود

خوابم پرید، ثانیه‌ها تیک تاک تیک
ساعت به وقت عقربه‌آباد چند بود

وقت «دوازده عدد گنگ می‌دوند»
وقت «هزار ثانیه گم می‌شوند» بود

آن شب که قرص ماه نخوردند ابرها
درد «ستاره‌های مرا می‌کُشند» بود

یک لنگه کفش قرمز جامانده پشت در
در کوچه رد پای «تو را می‌برند» بود

#مهدی_فرجی
@AdabSar
💫

صدای عشق شدم ديگران صفا كردند
كه ميگسار زياد است غمگساری نيست

بساطِ مدعيان جور و عشق منزوی است
غزل‌نويس چه بسيار و شهرياری نيست

#مهدی_فرجی
@AdabSar
@AdabSar

تو آمدی و به‌هم ریختی قرارِ مرا
خزان‌خزان کردی مبتلا بهار مرا

پس از دمیدن تو یک‌به‌یک غزل‌هایت
به دست خویش گرفتند اختیارِ مرا

به سرزمین تو تبعیدیِ همیشه شدم
و خاطرات تو پُر کرد روزگار مرا

به بادهای فراموشیِ زمان دادی
همه قبیله‌ی من ایل من تبار مرا

به ظرف میوه اگر سیبِ نارس تو رسید
خراب کرد زمان سیبِ آبدار مرا

وصیتم همه‌ی آن نوشته‌هاست عزیز
نگه بدار ورق‌های یادگار مرا

#مهدی_فرجی
@AdabSar
@AdabSar

تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را

مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی‌اش آبی نکشد دریا را

حرف را می‌شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را

عطر تو شعر بلندی‌ست رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را

تو همانی که شبی پر هیجان می‌آیی
تا فراری دهی از پنجره‌ها سرما را

فال می‌گیرم و می‌خوانی و من می‌خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا

#مهدی_فرجی
#یلدا
@AdabSar