🔥1
💫
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
💫
ﺩﺭ میان ﺑﺴﺘﺮﺵ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻣﯽﭘﯿﭽﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﯾﺶ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯽﺑﺮﺩ
"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ، ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮔﺮﻓﺖ
ﻣﺘﻬﻢ ﺍﻏﻠﺐ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯽﺑﺮﺩ!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
ﺩﺭ میان ﺑﺴﺘﺮﺵ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻣﯽﭘﯿﭽﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﯾﺶ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯽﺑﺮﺩ
"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ، ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮔﺮﻓﺖ
ﻣﺘﻬﻢ ﺍﻏﻠﺐ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯽﺑﺮﺩ!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
کسی که در حضور تو غزل ارائه میکند
حرف نمـیزنـد تو را، عـمل ارائه میکند
فقط برای کام خود، لب تو را نمیگزم
کسی که شهد میخورد، عسل ارائه میکند
نشسته بین دفترم نگاه لرزهافکنت
و صفحهصفحه شاعرت، گسل ارائه میکند
به کُشتهمردههای تو، قسم که چشم محشرت
به خاطر معاد تو، اجـل ارائـه میکند
رفاه دستهای تو، شنیدهام به تازگی
برای جذب مشتری، "بغل" ارائه میکند!
بگو به کعبه از سحر، درون صف بایستد
ظهر قریشِ طبع من، هُبل ارائه میکن
ظهر، کلاس دینی و، من و تو و معلمی...
که هی برای بودنت، علل ارائه میکند
و غیبتی که میزند، برای آن کسیست که
نشسته در حضور تو، غزل ارائه میکند
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
کسی که در حضور تو غزل ارائه میکند
حرف نمـیزنـد تو را، عـمل ارائه میکند
فقط برای کام خود، لب تو را نمیگزم
کسی که شهد میخورد، عسل ارائه میکند
نشسته بین دفترم نگاه لرزهافکنت
و صفحهصفحه شاعرت، گسل ارائه میکند
به کُشتهمردههای تو، قسم که چشم محشرت
به خاطر معاد تو، اجـل ارائـه میکند
رفاه دستهای تو، شنیدهام به تازگی
برای جذب مشتری، "بغل" ارائه میکند!
بگو به کعبه از سحر، درون صف بایستد
ظهر قریشِ طبع من، هُبل ارائه میکن
ظهر، کلاس دینی و، من و تو و معلمی...
که هی برای بودنت، علل ارائه میکند
و غیبتی که میزند، برای آن کسیست که
نشسته در حضور تو، غزل ارائه میکند
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
کم به دست آوردمت افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم
بید مجنون کاشتم فکر تو بودم خشک شد
زرد میشد مطمئنا کاج اگر میکاشتم
آن که زد با تیغ مکرش گردنم را خود شمرد
چند گامی سوی تو بیسر قدم برداشتم
ای شکاف سقفِ بر روی سرم ویران شده
کاش از آن اول تو را کوچک نمیپنداشتم
آهِ من دیشب به تنگ آمد دوید از سینهام
داشت میآمد بسوزاند تو را نگذاشتم
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
کم به دست آوردمت افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم
بید مجنون کاشتم فکر تو بودم خشک شد
زرد میشد مطمئنا کاج اگر میکاشتم
آن که زد با تیغ مکرش گردنم را خود شمرد
چند گامی سوی تو بیسر قدم برداشتم
ای شکاف سقفِ بر روی سرم ویران شده
کاش از آن اول تو را کوچک نمیپنداشتم
آهِ من دیشب به تنگ آمد دوید از سینهام
داشت میآمد بسوزاند تو را نگذاشتم
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
@AdabSar
مپرس از تو چرا دل بريدم از اول
به دستهای تو كم بود اميدم از اول
تو تاب گريه نداری زمين نمیخوردم-
به اين نتيجه اگر میرسيدم از اول
دهان به خواهش بيهوده وا نمیكردم
اگر جواب تو را میشنيدم از اول
اگر از آخر قصه كسی خبر میداد
به خاطر تو عقب میكشيدم از اول
به چيدن پر و بالم چه احتياجی بود
من از قفس به قفس میپريدم از اول
از آن دو قفلِ شكسته حلاليت بطلب
نمیگشود دری را كليدم از اول
به چشمهای خودت هم بگو فراق بخير
اگرچه خيری از آنها نديدم از اول
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
مپرس از تو چرا دل بريدم از اول
به دستهای تو كم بود اميدم از اول
تو تاب گريه نداری زمين نمیخوردم-
به اين نتيجه اگر میرسيدم از اول
دهان به خواهش بيهوده وا نمیكردم
اگر جواب تو را میشنيدم از اول
اگر از آخر قصه كسی خبر میداد
به خاطر تو عقب میكشيدم از اول
به چيدن پر و بالم چه احتياجی بود
من از قفس به قفس میپريدم از اول
از آن دو قفلِ شكسته حلاليت بطلب
نمیگشود دری را كليدم از اول
به چشمهای خودت هم بگو فراق بخير
اگرچه خيری از آنها نديدم از اول
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یکزمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد، قریب پنج دیوان داشتم
بعدِ تو، بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود، سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من، از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دَفنم همچنان جان داشتم!
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
💫
پیش از آنی که بخواهی از کنارت میروم
تا بدانی عذرِ ما را خواستن کار تو نیست
شیر کِی دیدی که با کفتارها دمخور شود
دور شو از من، نبرد تن به تن کار تو نیست
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
پیش از آنی که بخواهی از کنارت میروم
تا بدانی عذرِ ما را خواستن کار تو نیست
شیر کِی دیدی که با کفتارها دمخور شود
دور شو از من، نبرد تن به تن کار تو نیست
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
💫
شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطهی پیوند نبود
مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود
#کاظم_بهمنی
@AdabSar
شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطهی پیوند نبود
مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود
#کاظم_بهمنی
@AdabSar