سرگئی ماركف، پیر راهنمای سیاست خارجی پوتین، میگوید كه رهبر روسیه از جو بایدن خواهد خواست تا تحریمهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد.
در عوض پوتین قول میدهد که آخوندها را در رابطه با اسرائیل و دیگر متحدان ایالات متحده در منطقه کنترل کند.
بایدن چه خواهد کرد؟ اعتماد به پوتین؟
@AmirTaheri4
در عوض پوتین قول میدهد که آخوندها را در رابطه با اسرائیل و دیگر متحدان ایالات متحده در منطقه کنترل کند.
بایدن چه خواهد کرد؟ اعتماد به پوتین؟
@AmirTaheri4
⚡️«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است
توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند
«این مطلب زمانی برابر شما قرار میگیرد که تازهترین «انتخابات» جمهوری اسلامی به مرحله نهایی رایگیری رسیده است. به همین سبب، توجه ما در اینجا به نتایج این بازی نیست- نتایجی که در هر حال تاثیری در تغییر مسیر نظام کنونی در جهت منافع ملی ایران نخواهد داشت. دلایل این مدعا روشن است. در این «انتخابات»، مانند همه «انتخابات»ها در تاریخ جمهوری اسلامی، هرگز امکان گزیدن میان برنامههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گوناگون، چه رسد به انتخاب میان مسالک و مرامهای رقیب، عرضه نشد. در همان حال، تمامی نامزدهای مهر تصدیقگرفته نسخههایی از الگویی واحد بودند از افرادی با سابقه امنیتی، نظامی، بوروکراتیک یا دیپلماتیک در خدمت یک ماشین جهنمی که بهتدریج رانندگی خود را نیز برعهده گرفته است- ماشین خارجشده از کنترلی که حتی مسافران آن نمیدانند سرانجام، یا حتی فردا، به کدام سو خواهد رفت.
این ماشین جهنمی طی چهار دهه ایران را در حالت بحران دائمی نگاه داشته است. در نخستین سالهای آن شاهد اعدامهای دستهجمعی، عملیات سرکوب در ترکمنصحرا، خوزستان و کردستان، و «پاکسازی» نهادهای اداری و دانشگاهی ایران از دهها هزار عنصر کاردان و میهندوست بودیم؛ برنامه اهریمنی نابودی ارتش ایران، که حجتالاسلام حسن روحانی از مبلغان پرشور آن بود، نیز آغاز شد و اگر حمله صدام حسین به ایران نمیبود، متوقف نمیشد.
کارمایه این ماشین جهنمی ایجاد اختلاف، کینه، جدایی و دشمنی در همه زمینهها بوده است. این برنامه با قرار دادن ایران دربرابر اسلام، یا اسلام در برابر ایران آغاز شد و یک چرخش کاذب مارکسیستی با شعار مستضعفان دربرابر مستکبران، یا کوخنشینان ضد کاخنشینان، ادامه یافت. در چارچوب این برنامه، نهادهای دولتی ایران که طی ۱۵۰ سال کوشش پرفرازونشیب شکل گرفته بودند، بهتدریج یا نابود شدند، یا بهصورت پوسته تهی از مغز در حاشیه قرار گرفتند.
در این برنامه، روحانیت شیعه نیز به چند گروه مختلف و گاه معاند یکدیگر تقسیم شدند. امروز دهها هزار طلبه و روحانی شیعه فراری از جمهوری اسلامی در سراسر جهان، بهویژه عراق، پراکندهاند.
انزوای ایران در جهانی که روزبهروز با سرعتی بیشتر بهسوی همکاری و هماهنگی بینالمللی میرود نیز جزو برنامه ماشین جهنمی بود.
بدینسان، آنچه «انتخابات» خوانده میشود، با انتخابات بهمعنای عام آن در کشورهایی که نظام مشروطه، یعنی حکومت مردمی، دارند فرق میکند.
با این حال، همین «انتخابات» در گذشته میتوانست از دو منظر قابل توجه باشد. نخست، امکان میداد که یک ارزیابی نسبی از توازن قدرت در داخل هیئت حاکمه عرضه شود. از این دید، انتخابات در جمهوری اسلامی مانند برنامه گزینش اولیه یا Primary در احزاب آمریکا است که به اعضای حزب امکان میدهد نامزدهای مورد علاقه خود را برای عرضه در انتخابات عمومی برگزینند.
دومین دلیل برای توجه به «انتخابات» در جمهوری اسلامی برآورد میزان شرکت توده مردم بود. البته در این زمینه همواره دستکاریهای گاه ابلهانه صورت گرفته است- مثلا تعداد آرای محمود احمدینژاد که در دور اول «انتخاب» پنج میلیون بود، ناگهان در دور دوم به ۱۷میلیون رسید. تشویق، تطمیع، یا تهدید نامزدها به کنارهگیری به سود این یا آن نامزد مورد نظر نیز از آغاز جزو این بازی بوده است. با این حال، گاه و بیگاه این فرصت پیدا میشد که توده مردم، که بهقول آیتالله مصباح یزدی وظیفهای جز «اطاعت محض از ولی امر» ندارند، با رفتن به پای صندوقهای رای، یا با نرفتن، اندکی ابراز وجود کنند.
اما هیچیک از دو دلیل مذکور درمورد «انتخابات» امروز صادق نیست. این بار همه نامزدها از محدودترین لایه درون هیئت حاکمه میآیند. هیچیک از نامزدهای باقیمانده برای تودهای که حق رای دارد، شناختهشده نیست. از این گذشته، سه هفته «مبارزات انتخاباتی» به هیچ روی امکان آشنایی و ارزیابی نامزدها را فراهم نمیآورد. خود نامزدها نیز میدانند که تماس با توده مردم، آنچنان که در کشورهای مشروطه، یعنی دارای حکومت مردمی، رایج است، تاثیری در سرنوشتشان نخواهد داشت. به همین سبب است که این مهر تصدیق خوردگان حتی زحمت سفر انتخاباتی به تمامی استانهای ایران را نپذیرفتند. از این روی، برنده نهایی، یا در سطح محلی برندگان نهایی، هر کس یا کسانی که باشند، این «انتخابات» تصویری واقعی از توازن قوا در هیئت حاکمه عرضه نخواهد کرد. حتی اعلام آخرین لحظه عبدالناصر همتی، تنها نامزدی که ریش خود را میتراشد، مبنی بر میل او به استخدام محمدجواد ظریف، وزیر خارجه کنونی، نتوانسته است این تصور را به وجود آورد که «بچههای نیویورک» ممکن است همچنان برابر «بچههای مسکو» خودی نشان بدهند.
@AmirTaheri4
توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند
«این مطلب زمانی برابر شما قرار میگیرد که تازهترین «انتخابات» جمهوری اسلامی به مرحله نهایی رایگیری رسیده است. به همین سبب، توجه ما در اینجا به نتایج این بازی نیست- نتایجی که در هر حال تاثیری در تغییر مسیر نظام کنونی در جهت منافع ملی ایران نخواهد داشت. دلایل این مدعا روشن است. در این «انتخابات»، مانند همه «انتخابات»ها در تاریخ جمهوری اسلامی، هرگز امکان گزیدن میان برنامههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گوناگون، چه رسد به انتخاب میان مسالک و مرامهای رقیب، عرضه نشد. در همان حال، تمامی نامزدهای مهر تصدیقگرفته نسخههایی از الگویی واحد بودند از افرادی با سابقه امنیتی، نظامی، بوروکراتیک یا دیپلماتیک در خدمت یک ماشین جهنمی که بهتدریج رانندگی خود را نیز برعهده گرفته است- ماشین خارجشده از کنترلی که حتی مسافران آن نمیدانند سرانجام، یا حتی فردا، به کدام سو خواهد رفت.
این ماشین جهنمی طی چهار دهه ایران را در حالت بحران دائمی نگاه داشته است. در نخستین سالهای آن شاهد اعدامهای دستهجمعی، عملیات سرکوب در ترکمنصحرا، خوزستان و کردستان، و «پاکسازی» نهادهای اداری و دانشگاهی ایران از دهها هزار عنصر کاردان و میهندوست بودیم؛ برنامه اهریمنی نابودی ارتش ایران، که حجتالاسلام حسن روحانی از مبلغان پرشور آن بود، نیز آغاز شد و اگر حمله صدام حسین به ایران نمیبود، متوقف نمیشد.
کارمایه این ماشین جهنمی ایجاد اختلاف، کینه، جدایی و دشمنی در همه زمینهها بوده است. این برنامه با قرار دادن ایران دربرابر اسلام، یا اسلام در برابر ایران آغاز شد و یک چرخش کاذب مارکسیستی با شعار مستضعفان دربرابر مستکبران، یا کوخنشینان ضد کاخنشینان، ادامه یافت. در چارچوب این برنامه، نهادهای دولتی ایران که طی ۱۵۰ سال کوشش پرفرازونشیب شکل گرفته بودند، بهتدریج یا نابود شدند، یا بهصورت پوسته تهی از مغز در حاشیه قرار گرفتند.
در این برنامه، روحانیت شیعه نیز به چند گروه مختلف و گاه معاند یکدیگر تقسیم شدند. امروز دهها هزار طلبه و روحانی شیعه فراری از جمهوری اسلامی در سراسر جهان، بهویژه عراق، پراکندهاند.
انزوای ایران در جهانی که روزبهروز با سرعتی بیشتر بهسوی همکاری و هماهنگی بینالمللی میرود نیز جزو برنامه ماشین جهنمی بود.
بدینسان، آنچه «انتخابات» خوانده میشود، با انتخابات بهمعنای عام آن در کشورهایی که نظام مشروطه، یعنی حکومت مردمی، دارند فرق میکند.
با این حال، همین «انتخابات» در گذشته میتوانست از دو منظر قابل توجه باشد. نخست، امکان میداد که یک ارزیابی نسبی از توازن قدرت در داخل هیئت حاکمه عرضه شود. از این دید، انتخابات در جمهوری اسلامی مانند برنامه گزینش اولیه یا Primary در احزاب آمریکا است که به اعضای حزب امکان میدهد نامزدهای مورد علاقه خود را برای عرضه در انتخابات عمومی برگزینند.
دومین دلیل برای توجه به «انتخابات» در جمهوری اسلامی برآورد میزان شرکت توده مردم بود. البته در این زمینه همواره دستکاریهای گاه ابلهانه صورت گرفته است- مثلا تعداد آرای محمود احمدینژاد که در دور اول «انتخاب» پنج میلیون بود، ناگهان در دور دوم به ۱۷میلیون رسید. تشویق، تطمیع، یا تهدید نامزدها به کنارهگیری به سود این یا آن نامزد مورد نظر نیز از آغاز جزو این بازی بوده است. با این حال، گاه و بیگاه این فرصت پیدا میشد که توده مردم، که بهقول آیتالله مصباح یزدی وظیفهای جز «اطاعت محض از ولی امر» ندارند، با رفتن به پای صندوقهای رای، یا با نرفتن، اندکی ابراز وجود کنند.
اما هیچیک از دو دلیل مذکور درمورد «انتخابات» امروز صادق نیست. این بار همه نامزدها از محدودترین لایه درون هیئت حاکمه میآیند. هیچیک از نامزدهای باقیمانده برای تودهای که حق رای دارد، شناختهشده نیست. از این گذشته، سه هفته «مبارزات انتخاباتی» به هیچ روی امکان آشنایی و ارزیابی نامزدها را فراهم نمیآورد. خود نامزدها نیز میدانند که تماس با توده مردم، آنچنان که در کشورهای مشروطه، یعنی دارای حکومت مردمی، رایج است، تاثیری در سرنوشتشان نخواهد داشت. به همین سبب است که این مهر تصدیق خوردگان حتی زحمت سفر انتخاباتی به تمامی استانهای ایران را نپذیرفتند. از این روی، برنده نهایی، یا در سطح محلی برندگان نهایی، هر کس یا کسانی که باشند، این «انتخابات» تصویری واقعی از توازن قوا در هیئت حاکمه عرضه نخواهد کرد. حتی اعلام آخرین لحظه عبدالناصر همتی، تنها نامزدی که ریش خود را میتراشد، مبنی بر میل او به استخدام محمدجواد ظریف، وزیر خارجه کنونی، نتوانسته است این تصور را به وجود آورد که «بچههای نیویورک» ممکن است همچنان برابر «بچههای مسکو» خودی نشان بدهند.
@AmirTaheri4
Telegraph
«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است
«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۸ ژوئن ۲۰۲۱ ۸:۱۵
Amir Taheri امیر طاهری
⚡️«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند «این مطلب زمانی برابر شما قرار میگیرد که تازهترین «انتخابات» جمهوری اسلامی به مرحله نهایی رایگیری رسیده است. به همین سبب، توجه ما در اینجا…
حتی اگر همتی خرگوش بیرونآمده از عمامه باشد، این تصور که ماشین جهنمی ممکن است در مسیری بهتر قرار گیرد، تصوری است سادهلوحانه.
«انتخابات» امروز از نظر تعداد رایدهندگان نیز اهمیت «انتخابات» پیشین را ندارد. البته، بهطوری که سردار حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران میگوید، دستور آقای خامنهای این است که یک «مشارکت حداکثری» شکل بگیرد- یعنی لااقل ۷۵ درصد. اما حتی اگر این دستور در چارچوب مهندسی «انتخابات» اجرا شود، تفاهم عمومی حتی در داخل نظام این است که این بار، شاهد گستردهترین تحریم انتخاباتی در دوران جمهوری اسلامی خواهیم بود. تقریبا تمامی گروههای فعال از نظر سیاسی، هم در داخل رژیم و هم در میان نیروهای مخالف آن، خواستار تحریم شدهاند. از این گذشته، بهخوبی میتوان دید که نظام خمینیگرا اکنون با شکافی عمیق با توده مردم ایران روبهروست، شکافی که احتمالا تا پایان عمر این نظام باز هم عمیقتر خواهد شد.
بررسی دهها انتخابات، هم در کشورهای دموکراتیک و هم در نظامهای استبدادی با انتخابات نمایشی، نشان میدهند که در هر شرایطی، بین ۲۵ تا ۳۰ درصد از شهروندان در انتخابات شرکت میکنند. این علاقه به رای دادن در هر شرایطی ناشی از عوامل گوناگون است: ترس از تغییر شدید در وضع موجود، طمع برای کسب امتیازهای بیشتر و علاقه به حفظ امتیازهای بحق یا ناحق در چارچوب نظام است.
در کشورهای دموکراتیک، یعنی حکومت مردمی، معمولا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد دیگر از رایدهندگان براساس نظرهای سیاسی، منافع اقتصادی عمومی، جاهطلبیهای فردی یا دلبستگی به موضوعهای خاص- نژادی، دگرباشی، سقط جنین و بنیادگرایی دینیـ پای صندوقها میروند.
در جمهوری اسلامی هیچیک از موارد بالا یافت نمیشود، زیرا عرضه نظرهای سیاسی متفاوت، توجه به منافع اقتصادی عمومی بهجای توجه به منافع فردی و گروهی و مافیایی، و دلبستگی به موضوعهای خاص نمیتواند مطرح شود. حتی بنیادگرایی دینی نیز در چارچوب نظام خمینیگرا نمیتواند عرضه شود- به همین سبب است که بسیاری از روحانیان شیعه بهتدریج از این نظام فاصله گرفتهاند و بعضی از آنان در مسیر مخالفت آشکار یا نیمهاشکار با آن قرار دارند.
بدینسان، این تصور که تعداد رایدهندگان در «انتخابات امروز» ممکن است به ۷۵ درصد مورد نظر آقای خامنهای برسد، بسیار بعید است. برآورد سیاسی، و البته نه علمی، ما در حال حاضر مشارکتی است بین ۳۰ تا ۳۵ درصد. یک گزارش میدانی که دیپلماتهای یک کشور اسکاندیناوی در تهران تهیه کردهاند، از احتمال صعود میزان رایدهندگان به ۴۵ درصد خبر میدهد. در هر حال، آنچه اهمیت دارد این است که نظام کنونی، هر نتیجهای هم که اعلام کند، مطرود اکثریت رایدهندگان ایرانی است.
اما مسئله اساسی این است که آیا این «رای بیرای» بهخودی خود با شکستن ماشین جهنمی خودکامه و بیکنترل کنونی، از حرکت هرچه سریعتر ایران بهسوی تراژدی جلوگیری خواهد کرد یا نه؟
این «نه» گفتن ملی باید محملی باشد برای یک «آری» گفتن ملی. تغییرهای سیاسی تاریخی ممکن است با «نه» به وضع موجود آغاز شوند، اما بدون «آری» به یک فرهنگ سیاسی-اخلاقی جایگزین آن، موفق نخواهند شد که مسیر بهتری را برای مردم خود ترسیم کنند. «نه» لنین به نظام مردمی که پس از سقوط امپراتوری تزاری شکل گرفته بود، در انتقال قدرت به یک گروه کوچک اما بیرحم و مصمم موفق شد، ولی روسیه را تا هشت دهه به یک زیگزاگ وحشتناک تاریخی کشاند. «نه» آیتالله خمینی به مشروطه سلطنتی در ایران نیز در کسب قدرت، قدرتی که با خروج شاه از ایران صاحب و مدعی خاصی نداشت، موفق شد اما نتوانست و هرگز نخواهد توانست یک جامعه پایدار و درازمدت بسازد که شایسته زندگی انسانهای سده بیستویکم باشد.
اکنون همه دلسوزان ایران باید به بستن جاروجنجال این تازهترین بازی ماشین جهنمی کمک کنند. امروز ایران بیش از هر کشور دیگری تحلیلگر دارد. خود آقای خامنهای نیز فهمیده است که با وجود این ماشین جهنمی، فقط میتواند تحلیلگر باشد. به همین سبب، به تحلیل ایشان مبنی بر «انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است» باید توجه کرد. این تحلیل سالها پیش عرضه شد و امروز درستتر از همیشه است.
با بسته شدن پرونده این بازی توهینآمیز، دلسوزان ایران از هر طیف و گرایشی که باشند، باید گام بعدی را با این پرسش آغاز کنند: اکنون که «نه» ما موفق شده است، پیرامون کدام «آری» میتوانیم همدل و همگام، در چارچوب وحدت در کثرت حرکت کنیم. تبادل نظرها، گفتوگوها و مذاکرات در این زمینه با همه دلسوزان ایران، با توجه به آنچه امروز هستند نه آنچه دیروز بودند، باید از همین امروز آغاز شود. توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند.
@AmirTaheri4
«انتخابات» امروز از نظر تعداد رایدهندگان نیز اهمیت «انتخابات» پیشین را ندارد. البته، بهطوری که سردار حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران میگوید، دستور آقای خامنهای این است که یک «مشارکت حداکثری» شکل بگیرد- یعنی لااقل ۷۵ درصد. اما حتی اگر این دستور در چارچوب مهندسی «انتخابات» اجرا شود، تفاهم عمومی حتی در داخل نظام این است که این بار، شاهد گستردهترین تحریم انتخاباتی در دوران جمهوری اسلامی خواهیم بود. تقریبا تمامی گروههای فعال از نظر سیاسی، هم در داخل رژیم و هم در میان نیروهای مخالف آن، خواستار تحریم شدهاند. از این گذشته، بهخوبی میتوان دید که نظام خمینیگرا اکنون با شکافی عمیق با توده مردم ایران روبهروست، شکافی که احتمالا تا پایان عمر این نظام باز هم عمیقتر خواهد شد.
بررسی دهها انتخابات، هم در کشورهای دموکراتیک و هم در نظامهای استبدادی با انتخابات نمایشی، نشان میدهند که در هر شرایطی، بین ۲۵ تا ۳۰ درصد از شهروندان در انتخابات شرکت میکنند. این علاقه به رای دادن در هر شرایطی ناشی از عوامل گوناگون است: ترس از تغییر شدید در وضع موجود، طمع برای کسب امتیازهای بیشتر و علاقه به حفظ امتیازهای بحق یا ناحق در چارچوب نظام است.
در کشورهای دموکراتیک، یعنی حکومت مردمی، معمولا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد دیگر از رایدهندگان براساس نظرهای سیاسی، منافع اقتصادی عمومی، جاهطلبیهای فردی یا دلبستگی به موضوعهای خاص- نژادی، دگرباشی، سقط جنین و بنیادگرایی دینیـ پای صندوقها میروند.
در جمهوری اسلامی هیچیک از موارد بالا یافت نمیشود، زیرا عرضه نظرهای سیاسی متفاوت، توجه به منافع اقتصادی عمومی بهجای توجه به منافع فردی و گروهی و مافیایی، و دلبستگی به موضوعهای خاص نمیتواند مطرح شود. حتی بنیادگرایی دینی نیز در چارچوب نظام خمینیگرا نمیتواند عرضه شود- به همین سبب است که بسیاری از روحانیان شیعه بهتدریج از این نظام فاصله گرفتهاند و بعضی از آنان در مسیر مخالفت آشکار یا نیمهاشکار با آن قرار دارند.
بدینسان، این تصور که تعداد رایدهندگان در «انتخابات امروز» ممکن است به ۷۵ درصد مورد نظر آقای خامنهای برسد، بسیار بعید است. برآورد سیاسی، و البته نه علمی، ما در حال حاضر مشارکتی است بین ۳۰ تا ۳۵ درصد. یک گزارش میدانی که دیپلماتهای یک کشور اسکاندیناوی در تهران تهیه کردهاند، از احتمال صعود میزان رایدهندگان به ۴۵ درصد خبر میدهد. در هر حال، آنچه اهمیت دارد این است که نظام کنونی، هر نتیجهای هم که اعلام کند، مطرود اکثریت رایدهندگان ایرانی است.
اما مسئله اساسی این است که آیا این «رای بیرای» بهخودی خود با شکستن ماشین جهنمی خودکامه و بیکنترل کنونی، از حرکت هرچه سریعتر ایران بهسوی تراژدی جلوگیری خواهد کرد یا نه؟
این «نه» گفتن ملی باید محملی باشد برای یک «آری» گفتن ملی. تغییرهای سیاسی تاریخی ممکن است با «نه» به وضع موجود آغاز شوند، اما بدون «آری» به یک فرهنگ سیاسی-اخلاقی جایگزین آن، موفق نخواهند شد که مسیر بهتری را برای مردم خود ترسیم کنند. «نه» لنین به نظام مردمی که پس از سقوط امپراتوری تزاری شکل گرفته بود، در انتقال قدرت به یک گروه کوچک اما بیرحم و مصمم موفق شد، ولی روسیه را تا هشت دهه به یک زیگزاگ وحشتناک تاریخی کشاند. «نه» آیتالله خمینی به مشروطه سلطنتی در ایران نیز در کسب قدرت، قدرتی که با خروج شاه از ایران صاحب و مدعی خاصی نداشت، موفق شد اما نتوانست و هرگز نخواهد توانست یک جامعه پایدار و درازمدت بسازد که شایسته زندگی انسانهای سده بیستویکم باشد.
اکنون همه دلسوزان ایران باید به بستن جاروجنجال این تازهترین بازی ماشین جهنمی کمک کنند. امروز ایران بیش از هر کشور دیگری تحلیلگر دارد. خود آقای خامنهای نیز فهمیده است که با وجود این ماشین جهنمی، فقط میتواند تحلیلگر باشد. به همین سبب، به تحلیل ایشان مبنی بر «انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است» باید توجه کرد. این تحلیل سالها پیش عرضه شد و امروز درستتر از همیشه است.
با بسته شدن پرونده این بازی توهینآمیز، دلسوزان ایران از هر طیف و گرایشی که باشند، باید گام بعدی را با این پرسش آغاز کنند: اکنون که «نه» ما موفق شده است، پیرامون کدام «آری» میتوانیم همدل و همگام، در چارچوب وحدت در کثرت حرکت کنیم. تبادل نظرها، گفتوگوها و مذاکرات در این زمینه با همه دلسوزان ایران، با توجه به آنچه امروز هستند نه آنچه دیروز بودند، باید از همین امروز آغاز شود. توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند.
@AmirTaheri4
امیر طاهری: عمامه سیاه پس از عمامه سفید
امیر طاهری: عمامه سیاه پس از عمامه سفید
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: Black Turban Follows White Turban
Now what? This is the question Iranians ask these days as they try to absorb the shock of the latest elections which has propelled another turban into the presidency of the Islamic Republic.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
@unikador
https://www.youtube.com/watch?v=PiUvKj8VBXw
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: Black Turban Follows White Turban
Now what? This is the question Iranians ask these days as they try to absorb the shock of the latest elections which has propelled another turban into the presidency of the Islamic Republic.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
@unikador
https://www.youtube.com/watch?v=PiUvKj8VBXw
@AmirTaheri4
امیر طاهری: چین؛ فیلی در تاریکی کورنوال
امیر طاهری: چین؛ فیلی در تاریکی کورنوال
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
China: The Elephant in that Room in Cornwall
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
https://www.youtube.com/watch?v=dlOeoMveeUM
@unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
China: The Elephant in that Room in Cornwall
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
https://www.youtube.com/watch?v=dlOeoMveeUM
@unikador
@AmirTaheri4
ایران؛ «ماسک عبوس» میآید، «ماسک خندان» میرود
اگر درصد تحریمکنندگان و آراء باطله را جمع کنیم، میتوان گفت که پایگاه «انتخاباتی» رژیم اکنون چیزی در حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل رایدهندگان نیست
در نمایشهای سنتی ژاپن، تئاتر کابوکی، یک بازیگر با تعویض ماسک در نقشهای متفاوت و متضاد ظاهر میشود: ماسک خندان جای خود را به ماسک عبوس میسپارد و بالعکس. اما داستان نمایش و هنرپیشه مجری آن همانند که بودند. نسخه سیاسی این نمایش را در انتخابات هفته پیش در جمهوری اسلامی در ایران دیدیم: ماسک عبوس جلو صحنه آمد و ماسک خندان یواشکی ناپدید شد.
این بازی، البته، در جمهوری اسلامی بیسابقه نیست. خود آیتالله خمینی، بنیانگذار این تئاتر مرگبار، از هر دو ماسک بهره میگرفت. مثلا چند هفته پس از نخستین موج اعدامها و بگیر و ببندهای غیرقانونی، ماسک عبوس را کنار زد و ماسک خندان را با فرمان هشت مادهای خود به چهره گرفت. در آن زمان، بعضی «ایرانشناسان» غربی از «گردش انقلاب بهسوی لیبرالیسم» سخن گفتند. ظهور حجتالاسلام محمد خاتمی بهعنوان رئیس جمهوری نیز نمونهای از تعویض ماسک بود. در آن زمان گروه «ایرانشناسان» فرانسوی کتاب «ترمیدور در ایران» را منتشر کردند، با این تز که انقلاب اسلامی بهسوی ثبات و گشایش سیاسی و اجتماعی خواهد رفت. یکی از نویسندگان آن کتاب، خانم فریبا عادلخواه، اکنون یکی از گروگانهای جمهوری اسلامی است.
نکته جالب اینجاست که بسیاری از ایرانیان و «ایرانشناسان» برای مدتی چنین دراز فریب این بازی تعویض ماسک را خوردهاند و با صحبت از «اصلاحطلبان» و «اصولگرایان» کوشیدهاند تا عذری برای خوشبینی نسبت به آینده این رژیم بیایند. اما در تمام این سالها نمایشنامه همان و هنرپیشه همان بوده است. مسلک و مرامی که جمهوری اسلامی براساس آن شکل گرفته است، به هیچ روی قادر نیست چیزی جز آنچه در این چهار دهه دیدهایم عرضه کند. این رژیم براساس سرکوب سیاسی و اجتماعی در داخل، رشوه اجتماعی و رانتخواری برای هوادارانش، و ماجراجویی همراه با عقبنشینی در صحنه سیاست خارجی شکل گرفته است. نویسندگان «ترمیدور در ایران» هم خود را فریب میدادند و هم خوانندگان کتابشان را. جمهوری اسلامی نمیتواند عرضهکننده آزادی باشد، زیرا دین، هر دینی، تنها با ترسیم خطوط قرمز در همه زمینهها، شکل میگیرد. این خطوط قرمز را در فقه اسلامی «حدود» مینامند. شما اگر میخواهید گل بخرید، به دکان قصابی نمیروید. به عبارت دیگر، از دین نباید آنچه را نمیتواند بدهد، طلب کرد.
این بدان معنا نیست که دین خوب است یا بد، لازم است یا نه. پاسخ این پرسشها فقط در چارچوب فردی و تصمیم مومنان معنا خواهد داشت. آنچه اهمیت دارد، این است که کشاندن دین به سیاست، بهویژه در شکل مسخشده و التقاطی آن در جمهوری اسلامی، هم به زیان دین است و هم به زیان سیاست و سرانجام، فاجعهآفرین.
در «انتخابات» هفته پیش شاهد تعویض ماسک بودیم. اما آیا میتوان گفت که این انتخابات کاملا پوچ و بیمعنا بود؟
پاسخ محتاطانه ما میتواند «نه» باشد- به سه دلیل. نخست، این «انتخابات» نشان داد که مردم ایران حتی در بدترین شرایط میتوانند نارضایتی خود را از نظام کنونی و مسیری که در پیش گرفته است، ابراز کنند. بیآنکه وارد گمانهزنی درباره درصد رایدهندگان شویم، میتوان گفت که حجتالاسلام ابراهیم رئیسی، ببخشید اخیرا آیتالله، با پایینترین درصد آراء در چهار دهه گذشته وارد خیابان پاستور میشود. در واقع اگر درصد تحریمکنندگان و آراء باطله را جمع کنیم، میتوان گفت که پایگاه «انتخاباتی» رژیم اکنون چیزی در حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل رایدهندگان نیست. این ریزش آراء ضربهای است مهم به مشروعیت نظام که سالهاست به دلایل مختلف رو به کاهش بوده است.
دلیل دوم برای اهمیت تعویض ماسک در هفته گذشته، سقوط کامل «اصلاحطلبان» بود. این سقوط به «اصلاحطلبان» امکان میدهد که در باورها و مواضع سیاسی خود تجدید نظر کنند. یک گروه، مانند محمد خاتمی و مهدی کروبی، آشکارا تغییر موضع میدهند و با اشاره «استاد ازل» در صف قرار میگیرند. یک گروه دیگر، به احتمال قوی، سرخورده از کل ماجرا، یا خانهنشین میشوند و یا در پی شکل دادن به ماسکهای خیالی دیگر میروند. اما یک گروه سوم، امیدواریم اکثریت، ممکن است به این نتیجه برسند که نظام کنونی به هیچ روی اصلاحپذیر در جهت خواستههای آنان نیست. البته اصلاح میتواند هم در جهت مثبت باشد و هم در جهت منفی. ظهور آقای رئیسی بهعنوان رئیس جمهوری نوعی اصلاح است- اصلاح در جهت منفی. شاید به همین سبب است که آقای عبدالناصر همتی، یکی از هفت کوتوله نامزد ریاست، میگوید: رئیسی هم اصلاحطلب است!
ماسک عبوس جلو صحنه آمد و ماسک خندان یواشکی ناپدید شد-عکس از میزان
@AmirTaheri4
اگر درصد تحریمکنندگان و آراء باطله را جمع کنیم، میتوان گفت که پایگاه «انتخاباتی» رژیم اکنون چیزی در حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل رایدهندگان نیست
در نمایشهای سنتی ژاپن، تئاتر کابوکی، یک بازیگر با تعویض ماسک در نقشهای متفاوت و متضاد ظاهر میشود: ماسک خندان جای خود را به ماسک عبوس میسپارد و بالعکس. اما داستان نمایش و هنرپیشه مجری آن همانند که بودند. نسخه سیاسی این نمایش را در انتخابات هفته پیش در جمهوری اسلامی در ایران دیدیم: ماسک عبوس جلو صحنه آمد و ماسک خندان یواشکی ناپدید شد.
این بازی، البته، در جمهوری اسلامی بیسابقه نیست. خود آیتالله خمینی، بنیانگذار این تئاتر مرگبار، از هر دو ماسک بهره میگرفت. مثلا چند هفته پس از نخستین موج اعدامها و بگیر و ببندهای غیرقانونی، ماسک عبوس را کنار زد و ماسک خندان را با فرمان هشت مادهای خود به چهره گرفت. در آن زمان، بعضی «ایرانشناسان» غربی از «گردش انقلاب بهسوی لیبرالیسم» سخن گفتند. ظهور حجتالاسلام محمد خاتمی بهعنوان رئیس جمهوری نیز نمونهای از تعویض ماسک بود. در آن زمان گروه «ایرانشناسان» فرانسوی کتاب «ترمیدور در ایران» را منتشر کردند، با این تز که انقلاب اسلامی بهسوی ثبات و گشایش سیاسی و اجتماعی خواهد رفت. یکی از نویسندگان آن کتاب، خانم فریبا عادلخواه، اکنون یکی از گروگانهای جمهوری اسلامی است.
نکته جالب اینجاست که بسیاری از ایرانیان و «ایرانشناسان» برای مدتی چنین دراز فریب این بازی تعویض ماسک را خوردهاند و با صحبت از «اصلاحطلبان» و «اصولگرایان» کوشیدهاند تا عذری برای خوشبینی نسبت به آینده این رژیم بیایند. اما در تمام این سالها نمایشنامه همان و هنرپیشه همان بوده است. مسلک و مرامی که جمهوری اسلامی براساس آن شکل گرفته است، به هیچ روی قادر نیست چیزی جز آنچه در این چهار دهه دیدهایم عرضه کند. این رژیم براساس سرکوب سیاسی و اجتماعی در داخل، رشوه اجتماعی و رانتخواری برای هوادارانش، و ماجراجویی همراه با عقبنشینی در صحنه سیاست خارجی شکل گرفته است. نویسندگان «ترمیدور در ایران» هم خود را فریب میدادند و هم خوانندگان کتابشان را. جمهوری اسلامی نمیتواند عرضهکننده آزادی باشد، زیرا دین، هر دینی، تنها با ترسیم خطوط قرمز در همه زمینهها، شکل میگیرد. این خطوط قرمز را در فقه اسلامی «حدود» مینامند. شما اگر میخواهید گل بخرید، به دکان قصابی نمیروید. به عبارت دیگر، از دین نباید آنچه را نمیتواند بدهد، طلب کرد.
این بدان معنا نیست که دین خوب است یا بد، لازم است یا نه. پاسخ این پرسشها فقط در چارچوب فردی و تصمیم مومنان معنا خواهد داشت. آنچه اهمیت دارد، این است که کشاندن دین به سیاست، بهویژه در شکل مسخشده و التقاطی آن در جمهوری اسلامی، هم به زیان دین است و هم به زیان سیاست و سرانجام، فاجعهآفرین.
در «انتخابات» هفته پیش شاهد تعویض ماسک بودیم. اما آیا میتوان گفت که این انتخابات کاملا پوچ و بیمعنا بود؟
پاسخ محتاطانه ما میتواند «نه» باشد- به سه دلیل. نخست، این «انتخابات» نشان داد که مردم ایران حتی در بدترین شرایط میتوانند نارضایتی خود را از نظام کنونی و مسیری که در پیش گرفته است، ابراز کنند. بیآنکه وارد گمانهزنی درباره درصد رایدهندگان شویم، میتوان گفت که حجتالاسلام ابراهیم رئیسی، ببخشید اخیرا آیتالله، با پایینترین درصد آراء در چهار دهه گذشته وارد خیابان پاستور میشود. در واقع اگر درصد تحریمکنندگان و آراء باطله را جمع کنیم، میتوان گفت که پایگاه «انتخاباتی» رژیم اکنون چیزی در حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل رایدهندگان نیست. این ریزش آراء ضربهای است مهم به مشروعیت نظام که سالهاست به دلایل مختلف رو به کاهش بوده است.
دلیل دوم برای اهمیت تعویض ماسک در هفته گذشته، سقوط کامل «اصلاحطلبان» بود. این سقوط به «اصلاحطلبان» امکان میدهد که در باورها و مواضع سیاسی خود تجدید نظر کنند. یک گروه، مانند محمد خاتمی و مهدی کروبی، آشکارا تغییر موضع میدهند و با اشاره «استاد ازل» در صف قرار میگیرند. یک گروه دیگر، به احتمال قوی، سرخورده از کل ماجرا، یا خانهنشین میشوند و یا در پی شکل دادن به ماسکهای خیالی دیگر میروند. اما یک گروه سوم، امیدواریم اکثریت، ممکن است به این نتیجه برسند که نظام کنونی به هیچ روی اصلاحپذیر در جهت خواستههای آنان نیست. البته اصلاح میتواند هم در جهت مثبت باشد و هم در جهت منفی. ظهور آقای رئیسی بهعنوان رئیس جمهوری نوعی اصلاح است- اصلاح در جهت منفی. شاید به همین سبب است که آقای عبدالناصر همتی، یکی از هفت کوتوله نامزد ریاست، میگوید: رئیسی هم اصلاحطلب است!
ماسک عبوس جلو صحنه آمد و ماسک خندان یواشکی ناپدید شد-عکس از میزان
@AmirTaheri4
Telegram
attach 📎
دلیل سوم برای اهمیت «انتخابات» هفته پیش، قرار دادن نیروهای مخالف نظام کنونی، هم در داخل و هم در خارج، در برابر این پرسش کلیدی است:
چگونه میتوان نظامی را که هم خود و هم کشور را به بنبست کشانده است، تغییر دهیم. شعارهای هیجانانگیز مانند
«براندازی» یا «فروپاشی» تنها یک پاسخ احساساتی عرضه میکنند. آنچه لازم داریم، یک پاسخ عقلانی، منطقی و کارآمد است. این پاسخ را تنها میتوان در چارچوب کلاسیک سیاستهای ملی شکل داد. ملتها از حداقل توافقها بر سر چند ارزش اساسی، تشکیل میشوند.
از آنجا که پیروان آقای خمینی اصولا اعتقادی به وجود چیزی به نام «ملت ایران» ندارند، نباید از آنان انتظار داشت که در تعیین این ارزشهای اساسی شرکت کنند. اما راه برای شرکت همه نیروهای دیگر، ازجمله بسیاری از «اصلاحطلبان» و دیگر سرخوردگان از تجربه خمینیگرایی باز است.
دستور کار آقای رئیسی، احتمالا زیر نظارت شبکه مافیایی سیاسی-اقتصادی که اهرمهای اصلی قدرت دولتی را در اختیار دارد، روشن است. هدف این دستور کار تثبیت نظامی است که براساس سرکوب سیاسی و اجتماعی و فساد نهادی شکل گرفته است. این نظام، اکنون، در اثر سقوط اقتصادی، تحریمهای دردناک و خشم روزافزون تودهای، با حادترین بحران تاریخ خود روبهرو است- غریقی است که برای نجات خود دست در هر گیاهی میزند.
در این شرایط، یک خطر بزرگ، پذیرفتن تحتالحمایگی قدرتهای بزرگ است.
ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، نخستین رهبر خارجی بود که «انتخاب» آیتالله رئیسی را تبریک گفت. چند ساعت بعد، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، ابراز امیدواری کرد که جمهوری اسلامی «کنوانسیون حقوقی خزر» را بهسرعت به تصویب نهایی برساند. در دیدار پوتین با جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده، مساله ایران مطرح شد. پوتین پیشنهاد کرد که آمریکا تحریمهای وضعشده ازسوی واشینگتن را تعدیل کند. در عوض، روسیه رهبران جمهوری اسلامی را به اتخاذ روشهای معقول و معتدل در صحنه منطقهای تشویق خواهد کرد. در این چارچوب، رویای آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، برای «گردش به شرق» تحقق خواهد یافت.
از سوی دیگر، چین نیز خواستار تسریع مذاکرات در زمینه همکاریهای درازمدت است. «بچههای نیویورک» توانستند هم در این زمینه و هم در زمینه «کنوانسیون خزر» از نهاییشدن توافقها جلوگیری کنند تا امیدشان به تغییر سیاست ایالات متحده به تحقق بپیوندد. اما اکنون که «بچههای نیویورک» رفتهاند و «بچههای مسکو» آمدهاند، بعید است که پوتین یا شی جین پینگ حاضر باشند چندین سال انتظار برای تحمیل نفوذشان در ایران را بپذیرند.
مشکل بزرگ در این سناریو نیاز مبرم، فوری و روزافزون جمهوری اسلامی به پول نقد است، درحالیکه نه روسیه و نه چین حاضرند حتی یک شاهی کمک کنند. بنابراین پول مورد نیاز تنها میتواند از داراییهای توقیفشده ایران، ازجمله در چین و هند، و یا از کمکهای «خیرخواهانه» ایالات متحده و اتحادیه اروپا بیاید. بدینسان، آیتالله-رئیس جمهوری مانند حجتالاسلام پیش از او، با معمای «برجام» روبهرو است. بدون نوعی توافق بر سر «برجام» نه روسیه و نه چین حاضر خواهند بود که روی یک نظام بحرانزده و مشروعیتباخته شرطبندی کنند.
مشکل، از دید آقایان خامنهای و رئیسی، این است که بایدن اکنون خواستار بازنویسی «برجام» است، بهشکلی که بعضی تحریمهای علمی، تکنولوژیک و بازرگانی، جنبه دائمی پیدا کنند. نسخه اصلی «برجام» که «بچههای نیویورک» پذیرفتند، ایران را در چندین زمینه مهم علمی و بازرگانی بهصورت تحتالحمایه آمریکا و متحدانش درمیآورد. اکنون، بایدن خواستار تقویت و توسعه این تحتالحمایگی است. بدینسان، جالب خواهد بود اگر آقایان خامنهای و رئیسی که از «آتشزدن برجام» سخن میگفتند، اکنون نوعی حادتر از تحتالحمایگی را بپذیرند- یک تحتالحمایگی مثلث آمریکا، روسیه و چین.
در سده نوزدهم، قدرتهای بزرگ آن زمان، انگلستان، فرانسه، روسیه و ژاپن، همین نوع تحتالحمایگی را به چین بحرانزده تحمیل کردند. برای آنان چین لاشهای بود که میتوانست کرکسهای گوناگون را به ضیافت دعوت کند.
آیا جمهوری اسلامی، سرانجام، ایران را به همان سرنوشت دچار خواهد کرد؟ همانطور که بارها گفتهایم، تنها مردم ایران هستند که این پرسش را با یک «نه» محکمتر از نه به «انتخابات» خجالتآور پاسخ دهند: نه به برجام نو، نه به کنوانسیون خزر، نه به طرح تسلط چین بر اقتصاد ایران.
@AmirTaheri4
چگونه میتوان نظامی را که هم خود و هم کشور را به بنبست کشانده است، تغییر دهیم. شعارهای هیجانانگیز مانند
«براندازی» یا «فروپاشی» تنها یک پاسخ احساساتی عرضه میکنند. آنچه لازم داریم، یک پاسخ عقلانی، منطقی و کارآمد است. این پاسخ را تنها میتوان در چارچوب کلاسیک سیاستهای ملی شکل داد. ملتها از حداقل توافقها بر سر چند ارزش اساسی، تشکیل میشوند.
از آنجا که پیروان آقای خمینی اصولا اعتقادی به وجود چیزی به نام «ملت ایران» ندارند، نباید از آنان انتظار داشت که در تعیین این ارزشهای اساسی شرکت کنند. اما راه برای شرکت همه نیروهای دیگر، ازجمله بسیاری از «اصلاحطلبان» و دیگر سرخوردگان از تجربه خمینیگرایی باز است.
دستور کار آقای رئیسی، احتمالا زیر نظارت شبکه مافیایی سیاسی-اقتصادی که اهرمهای اصلی قدرت دولتی را در اختیار دارد، روشن است. هدف این دستور کار تثبیت نظامی است که براساس سرکوب سیاسی و اجتماعی و فساد نهادی شکل گرفته است. این نظام، اکنون، در اثر سقوط اقتصادی، تحریمهای دردناک و خشم روزافزون تودهای، با حادترین بحران تاریخ خود روبهرو است- غریقی است که برای نجات خود دست در هر گیاهی میزند.
در این شرایط، یک خطر بزرگ، پذیرفتن تحتالحمایگی قدرتهای بزرگ است.
ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، نخستین رهبر خارجی بود که «انتخاب» آیتالله رئیسی را تبریک گفت. چند ساعت بعد، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، ابراز امیدواری کرد که جمهوری اسلامی «کنوانسیون حقوقی خزر» را بهسرعت به تصویب نهایی برساند. در دیدار پوتین با جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده، مساله ایران مطرح شد. پوتین پیشنهاد کرد که آمریکا تحریمهای وضعشده ازسوی واشینگتن را تعدیل کند. در عوض، روسیه رهبران جمهوری اسلامی را به اتخاذ روشهای معقول و معتدل در صحنه منطقهای تشویق خواهد کرد. در این چارچوب، رویای آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، برای «گردش به شرق» تحقق خواهد یافت.
از سوی دیگر، چین نیز خواستار تسریع مذاکرات در زمینه همکاریهای درازمدت است. «بچههای نیویورک» توانستند هم در این زمینه و هم در زمینه «کنوانسیون خزر» از نهاییشدن توافقها جلوگیری کنند تا امیدشان به تغییر سیاست ایالات متحده به تحقق بپیوندد. اما اکنون که «بچههای نیویورک» رفتهاند و «بچههای مسکو» آمدهاند، بعید است که پوتین یا شی جین پینگ حاضر باشند چندین سال انتظار برای تحمیل نفوذشان در ایران را بپذیرند.
مشکل بزرگ در این سناریو نیاز مبرم، فوری و روزافزون جمهوری اسلامی به پول نقد است، درحالیکه نه روسیه و نه چین حاضرند حتی یک شاهی کمک کنند. بنابراین پول مورد نیاز تنها میتواند از داراییهای توقیفشده ایران، ازجمله در چین و هند، و یا از کمکهای «خیرخواهانه» ایالات متحده و اتحادیه اروپا بیاید. بدینسان، آیتالله-رئیس جمهوری مانند حجتالاسلام پیش از او، با معمای «برجام» روبهرو است. بدون نوعی توافق بر سر «برجام» نه روسیه و نه چین حاضر خواهند بود که روی یک نظام بحرانزده و مشروعیتباخته شرطبندی کنند.
مشکل، از دید آقایان خامنهای و رئیسی، این است که بایدن اکنون خواستار بازنویسی «برجام» است، بهشکلی که بعضی تحریمهای علمی، تکنولوژیک و بازرگانی، جنبه دائمی پیدا کنند. نسخه اصلی «برجام» که «بچههای نیویورک» پذیرفتند، ایران را در چندین زمینه مهم علمی و بازرگانی بهصورت تحتالحمایه آمریکا و متحدانش درمیآورد. اکنون، بایدن خواستار تقویت و توسعه این تحتالحمایگی است. بدینسان، جالب خواهد بود اگر آقایان خامنهای و رئیسی که از «آتشزدن برجام» سخن میگفتند، اکنون نوعی حادتر از تحتالحمایگی را بپذیرند- یک تحتالحمایگی مثلث آمریکا، روسیه و چین.
در سده نوزدهم، قدرتهای بزرگ آن زمان، انگلستان، فرانسه، روسیه و ژاپن، همین نوع تحتالحمایگی را به چین بحرانزده تحمیل کردند. برای آنان چین لاشهای بود که میتوانست کرکسهای گوناگون را به ضیافت دعوت کند.
آیا جمهوری اسلامی، سرانجام، ایران را به همان سرنوشت دچار خواهد کرد؟ همانطور که بارها گفتهایم، تنها مردم ایران هستند که این پرسش را با یک «نه» محکمتر از نه به «انتخابات» خجالتآور پاسخ دهند: نه به برجام نو، نه به کنوانسیون خزر، نه به طرح تسلط چین بر اقتصاد ایران.
@AmirTaheri4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا جمهوری اسلامی میتواند بدون نفت مملکت را اداره کند؟
گفتگو با امیرطاهری روزنامه نگار ارشد
@AmirTaheri4
گفتگو با امیرطاهری روزنامه نگار ارشد
@AmirTaheri4
پرسش و پاسخ از لندن با بیژن فرهودی و همراهی امیر طاهری-- جمهوری…
Bijan Farhoodi
📹 پرسش و پاسخ از لندن با بیژن فرهودی و همراهی امیر طاهری-- جمهوری اسلامی: آخرین تلاشها
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
Nabrd Mshrouteh va Mashroue
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و مشروطه در ایران هدف انقلاب مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود امیر طاهری جمعه 25 مرداد 1398 برابر با 16 اوت 2019 ماهنامه کارایی اقتصادی زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن…
⚡️«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست
ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد
از هر زاویه که بنگریم، دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در شرایطی به پایان میرسد که حتی با حداکثر اغماض کف زدن و هورا کشیدن را تجویز نمیکند. در هشت سال گذشته، ایران در چارچوب جمهوری اسلامی در بسیاری از شاخصهای ردهبندی اقتصاد جهانی سقوط کرده است. در همین مدت، جمهوری اسلامی، به نسبت جمعیت، از نظر تعداد اعدامها مقام اول را در جهان داشته است. گسترش فقر نسبی و مطلق به بیش از دو سوم جمعیت ایران نیز یکی از دستاوردهای زمامداری حجتالاسلام است. در حالی که روحانی و همکاران او میزهای خود را خالی میکنند، کشور با قطع برق، کمبود آب آشامیدنی، بحران رو به اوج کرونا، ناامنی رو به گسترش، اعتصابهای بیشمار و قمارهای دیپلماتیک خطرناک درگیر است.
خب، چه کسی مسئول این اوضاع غمانگیز است. همانطور که میشد انتظار داشت، گروهی که گرداگرد «رهبر»، آیتالله علی خامنهای، همواره سرنخهای اصلی حکومت را در دست داشتهاند، گناه را به گردن حجتالاسلام دکتر میاندازند. اما حجتالاسلام دکتر در این پینگپنگ مقصریابی خاموش نمانده است و میگوید: «آنان که مسئولیت همه کمبودها را به گردن ما میاندازند، باید بگویند چه عواملی سبب این اوضاع شده است.»
این اظهار نظر حجتالاسلام، تلویحا شخص «رهبر» را نشانه میگیرد. روحانی میگوید اگر دخالت بعضی عوامل نمیبود، تحریمها را میشد در عرض چند هفته برداشت و راه تعامل با جهان را به سود کشور باز کرد.
اما آیا واقعا در این مجموعه شگفتیآور، فقط گناه از افراد است یا علتالعلل را باید در معیوب بودن کل نظام خمینیساخته جستوجو کرد؟
شانزده سال پیش، رهبران جمهوری اسلامی در چارچوب آنچه «اجماع همه قوا» خوانده شد، بیانیهای را زیر عنوان «سند چشمانداز ۲۰ ساله» منتشر کردند. براساس این سند، هدف جمهوری اسلامی این است که «ایران کشوری توسعهیافته با جایگاه اول اقتصادی و علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی و الهام بخش جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل باشد».
اکنون که کمتر از چهار سال به پایان مهلت اجرای این «سند» مانده، میتوان گفت که هیچ یک از هدفهای مذکور برآورده نشده است. برعکس، ایران که پیش از انقلاب بزرگترین اقتصاد آسیای غربی یا خاورمیانه بزرگ را داشت اکنون در مقام چهارم قرار دارد. شعارهایی مانند «هویت اسلامی و انقلابی» قابل اندازهگیری در عمل نیستند. اما بهخوبی میتوان دید که الگوی جمهوری اسلامی به هیچ روی الهامبخش جهان اسلام نبوده است. برعکس، جمهوری اسلامی اکنون در میان ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی تنهاتر از همیشه است.
از «تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل» نیز، علیرغم خالیبندیهای محمدجواد ظریف اثری دیده نمیشود. قطع رابطه با هشت کشور اسلامی، سقوط مناسبات با اتحادیه اروپا به پایینترین سطح آن در ۳۰ سال گذشته، ادامه بحران در مناسبات با ایالات متحده، قایمموشکبازی با چین و روسیه، لاسزدن با طالبان و تلاشهای نمایشی در آفریقا و آمریکای جنوبی، نشانه شکست کامل برنامه «تعامل سازنده و موثر» با دنیای بیرون است.
یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه و مدیرمسئول نشریه «صبح صادق»، در یک سرمقاله میپرسد: پرسش اصلی این است که با وجود اراده قوی در کانون حاکمیت در چهار دهه گذشته برای اصلاح امور، چرا و به چه دلایلی برخلاف آرمانها و شعارها و اهداف انقلاب اسلامی و همچنین خواست عمومی، در چهلوسومین سال انقلاب، مردم کشور با چنین وضع نامناسبی روبرو هستند؟ این وضعیت غیر قابل قبول، سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را کاهش داده و به آن آسیب فراوان زده است.
پاسخ سرمقالهنویس، مانند پاسخ دیگر نویسندگان مشاطهگر رژیم، نوعی روضهخوانی درباره تحریمها، دونالد ترامپ، سوءمدیریت افرادی که معرفی نمیشوند و بهطور کلی، مظلومنمایی است.
البته روضهخوانی در فولکلور مذهبی ما جای خودش را دارد. اما اداره یک کشور، آن هم در دوران بحرانهای شدید داخلی و خارجی، با روضهخوانی ممکن نیست. امروز که آش جمهوری اسلامی آنقدر شور شده که خامنهای هم فهمیده است، همه چیز را نمیتوان تقصیر این یا آن آشپز دانست.
@AmirTaheri4
ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد
از هر زاویه که بنگریم، دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در شرایطی به پایان میرسد که حتی با حداکثر اغماض کف زدن و هورا کشیدن را تجویز نمیکند. در هشت سال گذشته، ایران در چارچوب جمهوری اسلامی در بسیاری از شاخصهای ردهبندی اقتصاد جهانی سقوط کرده است. در همین مدت، جمهوری اسلامی، به نسبت جمعیت، از نظر تعداد اعدامها مقام اول را در جهان داشته است. گسترش فقر نسبی و مطلق به بیش از دو سوم جمعیت ایران نیز یکی از دستاوردهای زمامداری حجتالاسلام است. در حالی که روحانی و همکاران او میزهای خود را خالی میکنند، کشور با قطع برق، کمبود آب آشامیدنی، بحران رو به اوج کرونا، ناامنی رو به گسترش، اعتصابهای بیشمار و قمارهای دیپلماتیک خطرناک درگیر است.
خب، چه کسی مسئول این اوضاع غمانگیز است. همانطور که میشد انتظار داشت، گروهی که گرداگرد «رهبر»، آیتالله علی خامنهای، همواره سرنخهای اصلی حکومت را در دست داشتهاند، گناه را به گردن حجتالاسلام دکتر میاندازند. اما حجتالاسلام دکتر در این پینگپنگ مقصریابی خاموش نمانده است و میگوید: «آنان که مسئولیت همه کمبودها را به گردن ما میاندازند، باید بگویند چه عواملی سبب این اوضاع شده است.»
این اظهار نظر حجتالاسلام، تلویحا شخص «رهبر» را نشانه میگیرد. روحانی میگوید اگر دخالت بعضی عوامل نمیبود، تحریمها را میشد در عرض چند هفته برداشت و راه تعامل با جهان را به سود کشور باز کرد.
اما آیا واقعا در این مجموعه شگفتیآور، فقط گناه از افراد است یا علتالعلل را باید در معیوب بودن کل نظام خمینیساخته جستوجو کرد؟
شانزده سال پیش، رهبران جمهوری اسلامی در چارچوب آنچه «اجماع همه قوا» خوانده شد، بیانیهای را زیر عنوان «سند چشمانداز ۲۰ ساله» منتشر کردند. براساس این سند، هدف جمهوری اسلامی این است که «ایران کشوری توسعهیافته با جایگاه اول اقتصادی و علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی و الهام بخش جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل باشد».
اکنون که کمتر از چهار سال به پایان مهلت اجرای این «سند» مانده، میتوان گفت که هیچ یک از هدفهای مذکور برآورده نشده است. برعکس، ایران که پیش از انقلاب بزرگترین اقتصاد آسیای غربی یا خاورمیانه بزرگ را داشت اکنون در مقام چهارم قرار دارد. شعارهایی مانند «هویت اسلامی و انقلابی» قابل اندازهگیری در عمل نیستند. اما بهخوبی میتوان دید که الگوی جمهوری اسلامی به هیچ روی الهامبخش جهان اسلام نبوده است. برعکس، جمهوری اسلامی اکنون در میان ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی تنهاتر از همیشه است.
از «تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل» نیز، علیرغم خالیبندیهای محمدجواد ظریف اثری دیده نمیشود. قطع رابطه با هشت کشور اسلامی، سقوط مناسبات با اتحادیه اروپا به پایینترین سطح آن در ۳۰ سال گذشته، ادامه بحران در مناسبات با ایالات متحده، قایمموشکبازی با چین و روسیه، لاسزدن با طالبان و تلاشهای نمایشی در آفریقا و آمریکای جنوبی، نشانه شکست کامل برنامه «تعامل سازنده و موثر» با دنیای بیرون است.
یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه و مدیرمسئول نشریه «صبح صادق»، در یک سرمقاله میپرسد: پرسش اصلی این است که با وجود اراده قوی در کانون حاکمیت در چهار دهه گذشته برای اصلاح امور، چرا و به چه دلایلی برخلاف آرمانها و شعارها و اهداف انقلاب اسلامی و همچنین خواست عمومی، در چهلوسومین سال انقلاب، مردم کشور با چنین وضع نامناسبی روبرو هستند؟ این وضعیت غیر قابل قبول، سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را کاهش داده و به آن آسیب فراوان زده است.
پاسخ سرمقالهنویس، مانند پاسخ دیگر نویسندگان مشاطهگر رژیم، نوعی روضهخوانی درباره تحریمها، دونالد ترامپ، سوءمدیریت افرادی که معرفی نمیشوند و بهطور کلی، مظلومنمایی است.
البته روضهخوانی در فولکلور مذهبی ما جای خودش را دارد. اما اداره یک کشور، آن هم در دوران بحرانهای شدید داخلی و خارجی، با روضهخوانی ممکن نیست. امروز که آش جمهوری اسلامی آنقدر شور شده که خامنهای هم فهمیده است، همه چیز را نمیتوان تقصیر این یا آن آشپز دانست.
@AmirTaheri4
Telegraph
«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست
«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰ برابر با ۹ ژوئیه ۲۰۲۱ ۴:۳۰
Amir Taheri امیر طاهری
⚡️«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد از هر زاویه که بنگریم، دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در شرایطی به پایان…
در دنیای فولکلور مذهبی کسی نمیپرسد چرا حسین تصمیم گرفت با یک گروه کوچک مسلح و همراه با زن و بچه به جنگ امپراتوری امویان برود؟ آیا این یک استراتژی درست و کارساز بود؟ آیا کافی است که به یزید و ابن زیاد و شمر بن ذیالجوشن لعنت بفرستیم تا کنه فاجعه کربلا رو فراموش کنیم؟
در دنیای فولکلور مذهبی میتوان از روش تمثیلی بهره گرفت. اما در دنیای سیاست، همین دنیای واقعیات که با زندگی انسانها نه سمبولها سروکار دارد، روش تمثیلی نتیجهای جز فاجعه نخواهد داشت.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: پیروزی ما را در عراق، سوریه، لبنان و یمن میتوان دید. به عبارت دیگر، اگر در خود ایران شکست خوردهایم، در چند کشور خاورمیانه پیروز شدهایم. واقعاً؟ آیا عراق که با ۶۰ کشور قرارداد نفتی و بازرگانی امضا کرده است، اما هنوز از دادن امتیازات مشابه به ایران خودداری میکند، نمونهای از پیروزی است؟ آیا سوریه، یا لااقل ۲۰ درصد آن هنوز در کنترل دار و دسته بشار الاسد است، قلمرو ولادیمیر پوتین نیست؟ آیا لبنان را که اکنون در آستانه سقوط کامل است و در سراشیبی فقر و گرسنگی قرار دارد، میتوان نمونهای از پیروزی دانست؟ آیا لازم است از یمن نیز بگوییم؟ کشوری که تکهتکه شد، و در دوزخی از جنگ، فقر و گرسنگی گرفتار است فقط از دید سرلشکر سلامی ممکن است یک «پیروزی» به شمار آید.
آقای ظریف میگوید: ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم.
این حرف درست است، به شرط آنکه روشن کنیم منظور ایشان از «خودمان» مردم ایران نیست- منظور «خودشان» است، یعنی اقلیت خمینیگرا که مانند بختک روی ایران افتاده است.
سیاست همیشه عرصه انتخاب است. گاه بین خوب و بهتر و گاه بین بد و کمتر بد. این «خودشان» آقای ظریف همواره بد و بدتر را انتخاب کردهاند. در هشت سال گذشته، بودجههای نظامی و امنیتی رژیم بین ۶۰ تا ۶۵ درصد افزایش یافته است، در حالی که بودجههای آموزش، بهداشت و ساختارهای زیربنایی با احتساب تورم، کاهش داشتهاند. جمهوری اسلامی در همین مدت رقمی نزدیک به ۱۲میلیارد دلار به حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و دیگر گروههای تروریستی منطقه ازجمله انصارالله یمن پول رسانده است. بخش قابل توجهی از بودجه کشور به بنگاههای خیریه غالبا ساختگی، سازمانهای مذهبی-فرهنگی که در واقع دکانهایی بیش نیستند و مشاطهگران داخلی و خارجی نظام اختصاص دارد.
در عوض، سرمایهگذاری لازم در زیربناها، جادهها، خطوط راهآهن، فرودگاهها، بنادر، مجتمعهای هیدروالکتریک و سامانههای مخابراتی، باز هم با احتساب تورم، کاهش داشته است. شگفتیآور نیست که با خاموشی برق روبهرو میشویم. غالب نیروگاههای حرارتی کشور بر اثر عدم نگهداری و تعمیر لازم، در سطحی زیر ظرفیت تولیدی خود قرار دارند. وابستگی به سیستم فرسوده شبکه سراسری که حداقل ۳۰ درصد از تولید برق را در مسیر انتقال و توزیع تلف میکند، نمیتواند نتیجهای جز خاموشیهای پیدرپی عرضه کند.
خودداری از پیوستن به شبکه جهانی توزیع واکسن کرونا، شرکت در بازی خائنانه «واکسن مشترک» با کوبا، قرارداد خرید واکسن از روسیه که عملی نشده است و هرجومرج در نظام تصمیمگیری بهداشتی نیز نمونههایی از بیکفایتی، ندانم کاری و مسلکزدگی «خودشان» است.
در واپسین سالهای ریاست جمهوری حجتالاسلام روحانی بیش از پنجهزار پروژه بهاصطلاح عمرانی و خدماتی متوقف شده است، اما «صدور انقلاب» با اتکا به چک سفیدی که به سردار قاسم سلیمانی، «سردار عارف»، داده شده بود هرگز متوقف نشد.
واقعیت این است که «خودمان» یعنی مردم ایران هرگز چنین روش حکومت را انتخاب نکردهاند و اگر آزاد باشند، انتخاب نخواهند کرد. مشکل علیرغم ادعای آقای ظریف از «خودمان» نیست، از «خودشان» است. این «خودشان» سیاست را با پهن کردن خوان یغما اشتباه گرفتهاند. آنان مردم ایران را بازنده، قربانی، شهید، مظلوم و غریب میخواهند. در حالی که خود سرگرم مالاندوزیاند، حدیث نبوی «الفقر فخری» را عرضه میکنند. سردار سلامی مانند دیگر فروشندگان ارزشهای منفی، میگوید: «ترجیح میدهیم که فقیر اما سربلند باشیم!»
نکته غمانگیز اینجاست که ایران میتواند هم ثروتمند و مرفه باشد و هم آزاد و سربلند. ایران میتواند دستمزد کارگران خود را بهموقع و در سطحی مناسب تامین کند. ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند. اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد. پاسخ آنان که میپرسند چرا به اینجا رسیدهایم، روشن است: «خودشان» با بهرهگیری از خشونت، زور، اختناق و عوامفریبی توانستهاند «خودمان» را از مسیر تصمیمگیری بیرون برانند. آیا وقت آن نیست که «خودشان» بروند تا «خودمان» بتواند ایران خسته و صدمهخورده را از نو بسازد؟
@AmirTaheri4
در دنیای فولکلور مذهبی میتوان از روش تمثیلی بهره گرفت. اما در دنیای سیاست، همین دنیای واقعیات که با زندگی انسانها نه سمبولها سروکار دارد، روش تمثیلی نتیجهای جز فاجعه نخواهد داشت.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: پیروزی ما را در عراق، سوریه، لبنان و یمن میتوان دید. به عبارت دیگر، اگر در خود ایران شکست خوردهایم، در چند کشور خاورمیانه پیروز شدهایم. واقعاً؟ آیا عراق که با ۶۰ کشور قرارداد نفتی و بازرگانی امضا کرده است، اما هنوز از دادن امتیازات مشابه به ایران خودداری میکند، نمونهای از پیروزی است؟ آیا سوریه، یا لااقل ۲۰ درصد آن هنوز در کنترل دار و دسته بشار الاسد است، قلمرو ولادیمیر پوتین نیست؟ آیا لبنان را که اکنون در آستانه سقوط کامل است و در سراشیبی فقر و گرسنگی قرار دارد، میتوان نمونهای از پیروزی دانست؟ آیا لازم است از یمن نیز بگوییم؟ کشوری که تکهتکه شد، و در دوزخی از جنگ، فقر و گرسنگی گرفتار است فقط از دید سرلشکر سلامی ممکن است یک «پیروزی» به شمار آید.
آقای ظریف میگوید: ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم.
این حرف درست است، به شرط آنکه روشن کنیم منظور ایشان از «خودمان» مردم ایران نیست- منظور «خودشان» است، یعنی اقلیت خمینیگرا که مانند بختک روی ایران افتاده است.
سیاست همیشه عرصه انتخاب است. گاه بین خوب و بهتر و گاه بین بد و کمتر بد. این «خودشان» آقای ظریف همواره بد و بدتر را انتخاب کردهاند. در هشت سال گذشته، بودجههای نظامی و امنیتی رژیم بین ۶۰ تا ۶۵ درصد افزایش یافته است، در حالی که بودجههای آموزش، بهداشت و ساختارهای زیربنایی با احتساب تورم، کاهش داشتهاند. جمهوری اسلامی در همین مدت رقمی نزدیک به ۱۲میلیارد دلار به حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و دیگر گروههای تروریستی منطقه ازجمله انصارالله یمن پول رسانده است. بخش قابل توجهی از بودجه کشور به بنگاههای خیریه غالبا ساختگی، سازمانهای مذهبی-فرهنگی که در واقع دکانهایی بیش نیستند و مشاطهگران داخلی و خارجی نظام اختصاص دارد.
در عوض، سرمایهگذاری لازم در زیربناها، جادهها، خطوط راهآهن، فرودگاهها، بنادر، مجتمعهای هیدروالکتریک و سامانههای مخابراتی، باز هم با احتساب تورم، کاهش داشته است. شگفتیآور نیست که با خاموشی برق روبهرو میشویم. غالب نیروگاههای حرارتی کشور بر اثر عدم نگهداری و تعمیر لازم، در سطحی زیر ظرفیت تولیدی خود قرار دارند. وابستگی به سیستم فرسوده شبکه سراسری که حداقل ۳۰ درصد از تولید برق را در مسیر انتقال و توزیع تلف میکند، نمیتواند نتیجهای جز خاموشیهای پیدرپی عرضه کند.
خودداری از پیوستن به شبکه جهانی توزیع واکسن کرونا، شرکت در بازی خائنانه «واکسن مشترک» با کوبا، قرارداد خرید واکسن از روسیه که عملی نشده است و هرجومرج در نظام تصمیمگیری بهداشتی نیز نمونههایی از بیکفایتی، ندانم کاری و مسلکزدگی «خودشان» است.
در واپسین سالهای ریاست جمهوری حجتالاسلام روحانی بیش از پنجهزار پروژه بهاصطلاح عمرانی و خدماتی متوقف شده است، اما «صدور انقلاب» با اتکا به چک سفیدی که به سردار قاسم سلیمانی، «سردار عارف»، داده شده بود هرگز متوقف نشد.
واقعیت این است که «خودمان» یعنی مردم ایران هرگز چنین روش حکومت را انتخاب نکردهاند و اگر آزاد باشند، انتخاب نخواهند کرد. مشکل علیرغم ادعای آقای ظریف از «خودمان» نیست، از «خودشان» است. این «خودشان» سیاست را با پهن کردن خوان یغما اشتباه گرفتهاند. آنان مردم ایران را بازنده، قربانی، شهید، مظلوم و غریب میخواهند. در حالی که خود سرگرم مالاندوزیاند، حدیث نبوی «الفقر فخری» را عرضه میکنند. سردار سلامی مانند دیگر فروشندگان ارزشهای منفی، میگوید: «ترجیح میدهیم که فقیر اما سربلند باشیم!»
نکته غمانگیز اینجاست که ایران میتواند هم ثروتمند و مرفه باشد و هم آزاد و سربلند. ایران میتواند دستمزد کارگران خود را بهموقع و در سطحی مناسب تامین کند. ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند. اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد. پاسخ آنان که میپرسند چرا به اینجا رسیدهایم، روشن است: «خودشان» با بهرهگیری از خشونت، زور، اختناق و عوامفریبی توانستهاند «خودمان» را از مسیر تصمیمگیری بیرون برانند. آیا وقت آن نیست که «خودشان» بروند تا «خودمان» بتواند ایران خسته و صدمهخورده را از نو بسازد؟
@AmirTaheri4
👍1