پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
Nabrd Mshrouteh va Mashroue
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و مشروطه در ایران هدف انقلاب مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود امیر طاهری جمعه 25 مرداد 1398 برابر با 16 اوت 2019 ماهنامه کارایی اقتصادی زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن…
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
Nabrd Mshrouteh va Mashroue
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و مشروطه در ایران هدف انقلاب مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود امیر طاهری جمعه 25 مرداد 1398 برابر با 16 اوت 2019 ماهنامه کارایی اقتصادی زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن…
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
Nabrd Mshrouteh va Mashroue
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و مشروطه در ایران هدف انقلاب مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود امیر طاهری جمعه 25 مرداد 1398 برابر با 16 اوت 2019 ماهنامه کارایی اقتصادی زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن…
سهشنبه، سالگرد #روز #قانوناساسی [مشروطه]، [۱۴ مرداد] سال ۱۲۸۵ خورشیدی است.
حاکمیت ملی به عنوان اصل اساسی استقلال ایران مندرج شد.
https://t.me/AmirTaheri4/1312
Amir Taheri
@AmirTaheri4
حاکمیت ملی به عنوان اصل اساسی استقلال ایران مندرج شد.
https://t.me/AmirTaheri4/1312
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Telegram
Amir Taheri امیر طاهری
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک…
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک…
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود
زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شدهاند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملیگرایی از یک سو و اسلامگرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بودهاند. در آغاز این دو جهانبینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنشهایشان در دو جهت مخالف نتیجهای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.
از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمیتواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی میدیدند که میهنشان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر میگرفت، اکنون در کمتر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنتها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمیتوانند جایی داشته باشند.
برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمینهای مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملتها؟
پاسخ اسلامگرایان به شکل شورشهای ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانینمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمینداران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری میکرد و دستکم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.
اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیرمذهبی، یا مسلکی، آرمانگرایی در رقابت با اسلامگرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملیگرایان، دولتهای اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز میبایستی جوامع خود را با سازماندهی تازهای در ردیف ملت-دولتهای جهان معاصر قرار دهند.
در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولتها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت میکرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.
در ایران، دو همزاد سیاسی – ملیگرایی و اسلامگرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملیگرایان یا مشروطهخواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
Nabrd Mshrouteh va Mashroue
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و مشروطه در ایران هدف انقلاب مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود امیر طاهری جمعه 25 مرداد 1398 برابر با 16 اوت 2019 ماهنامه کارایی اقتصادی زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن…
#رشتو
اهمیت قانون اساسی مشروطه در دیدگاه #شاهزاده_رضاپهلوی
از کتاب (گذشته و آینده) که مصاحبهایست از ایشان با احمد احرار
انديشۀ #انقلاب_مشروطه از میان برخورد و رقابت دو نیروی سیاسی( توضیحات در کتاب) به همت و مجاهدت ترقیخواهان و با هدف برکنار کردن نفوذ بیگانگان برخواست⬇️
مردم زیر تازیانه استبداد حکومت خانخانی در فقر و بیسوادی به خود میپیچیدند و راه چاره نمیدانستند. روشنفکران، سیاستمداران، روحانیون و بازرگانانِ دنیا دیده که از تحولات اقتصادی و اجتماعی جهان آگاه شده بودنده پنهان و آشکار به روشن کردن فکر سرگردان مردم پرداختند.⬇️
استبداد و استبدادیان مقاومت کردند، مردم شوریدند، دنیای سیاست و دیانت، این دو پايۀ اساسی نظام اجتماعی ایران(در آن زمان)، هریک به دو شاخه قسمت شدند. روحانیونِ آزاده در کنار سیاستمداران آزادیخواه قرار گرفتند ، ⬇️
روحانینمایانِ قشری به یاری استبداد و استبدادیان شتافتند. آزادی پیروز شد و نظام #مشروطیت به جای حکومت فردی نشست.
هدفهای انقلاب مشروطه :
1-تغییر شیوۀ ادارۀ کشور و جامعه
2-سپردن سرنوشت مردم به دست نمایندگان انتخابی و قانونی آنان ⬇️
3-ایجاد نیروهای مسلح ارتش، پلیس و ژاندارمری به جای نیروهای پراکنده و بیتوانِ مسلح
4-تنظیم قوانین مدنی و جزایی
5-سازمان دادن دادگستری و جانشینی داوری عادلانه به جای احکام ناسخ و منسوخِ روحانینمایان
6-ایجاد امنیتهای قانونی
7-تامین حق مشارکت زنان در امور ⬇️
8-تاسیس و توسعۀ آموزش و پرورش نوین، یعنی گسترش و همگانی کردن دبستان؛ دبیرستان، دانشگاه و مدارس فنی و حرفهای به جای مکتبخانههای قدیم؛ کاری که امیرکبیر شروع کرده بود و به علت مخالفت و مقاومت قشریون مذهبی متوقف مانده بود. ⬇️
9-توسعۀ اعزام دانشجویان به کشورهای پیشرفته برای تکمیل معلومات و آشنایی با جهان پیشرفته؛ کاری که شاهان ترقی خواه گذشته شروع کردند و در نتیجه آن آگاهی پدید آمد و انديشۀ #مشروطیت جان گرفت. ⬇️
هدف #انقلاب_مشروطه و نتیجهای که از آن به دست آمد. ایجاد امکاناتِ حرکت کشور و جامعۀ ایران در مسیر کاروان تمدن جهانی بود.
در فردای روشنی که میسازیم، قانونی حکومت خواهد کرد که نمایندۀ ارادۀ مردم باشد ، ⬇️
#بازگشت_به_مشروطه
در قانون اساسی #مشروطیت امکان و وسیلۀ هرگونه تغییر و اصلاح خودِ قانون اساسی پیش بینی شده است. هرگونه اصلاح و تغییری باید در جهتی باشد که به استقلال تام سه قوۀ مقننه و قضاییه و مجریه لطمه نزند. در جهت استقرار حاکمیت ملی و اراده و خواست مردم باشد. ⬇️
پس از پیروزی و رسیدن به فردای روشن، اختیار تصاحب میراث خود را به عهدۀ آرای شما میگذارم، که اصل سی و پنجم قانون اساسی (مشروطه) ایران آمده است : «سلطنت ودیعهای است الهی که از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده». ⬇️
پادشاه در انحصار هیچ گروه اجتماعی خاصی نیست. به هیچ تیرهای از تیرههای ایرانی، به هیچ طبقهای خاص يا اقلیت و اکثریتی معین تعلق ندارد بلکه مظهر تمام آنان است.⬇️
آرزو دارم با هوشیاری از اين گذرگاه خطرناک بگذریم و حکومتی جانشین این جباران گردد که در آن #قانون_اساسی_مشروطیت حاکم بر کشور باشد. مهر و عطوفت انسانی، برادری و برابری و گذشت و بردباری جانشین کینهتوزی و خونریزی امروز شود. دشمنی و کین و برادرکشی باید از کشور ما رخت بربندد. ⬇️
من که به عنوان وارث پادشاهی ایران برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران سوگند یاد کرده ام و خود را موظف به دفاع از آرمان های #انقلاب_مشروطیت می دانم و نظام #پادشاهی_مشروطه را با توجه به شرایط تاریخی، گستردگی جغرافیایی کشور ، ⬇️
و تعدد و چندگانگی قومی و تنوع فرهنگهای محلی، بهترین نظام برای تضمین وحدت ملی و گسترش دموکراسی در کشور میشناسم، به همه هموطنانم میگویم که بحث دربارۀ شکل و عنوان نظام نباید به صورتی طرح شود که مسئلۀ اصلی ما را تحت الشعاع قرار دهد(منظور شکل نظام باید بعد از رفراندم موکول شود)
@AmirTaheri4
اهمیت قانون اساسی مشروطه در دیدگاه #شاهزاده_رضاپهلوی
از کتاب (گذشته و آینده) که مصاحبهایست از ایشان با احمد احرار
انديشۀ #انقلاب_مشروطه از میان برخورد و رقابت دو نیروی سیاسی( توضیحات در کتاب) به همت و مجاهدت ترقیخواهان و با هدف برکنار کردن نفوذ بیگانگان برخواست⬇️
مردم زیر تازیانه استبداد حکومت خانخانی در فقر و بیسوادی به خود میپیچیدند و راه چاره نمیدانستند. روشنفکران، سیاستمداران، روحانیون و بازرگانانِ دنیا دیده که از تحولات اقتصادی و اجتماعی جهان آگاه شده بودنده پنهان و آشکار به روشن کردن فکر سرگردان مردم پرداختند.⬇️
استبداد و استبدادیان مقاومت کردند، مردم شوریدند، دنیای سیاست و دیانت، این دو پايۀ اساسی نظام اجتماعی ایران(در آن زمان)، هریک به دو شاخه قسمت شدند. روحانیونِ آزاده در کنار سیاستمداران آزادیخواه قرار گرفتند ، ⬇️
روحانینمایانِ قشری به یاری استبداد و استبدادیان شتافتند. آزادی پیروز شد و نظام #مشروطیت به جای حکومت فردی نشست.
هدفهای انقلاب مشروطه :
1-تغییر شیوۀ ادارۀ کشور و جامعه
2-سپردن سرنوشت مردم به دست نمایندگان انتخابی و قانونی آنان ⬇️
3-ایجاد نیروهای مسلح ارتش، پلیس و ژاندارمری به جای نیروهای پراکنده و بیتوانِ مسلح
4-تنظیم قوانین مدنی و جزایی
5-سازمان دادن دادگستری و جانشینی داوری عادلانه به جای احکام ناسخ و منسوخِ روحانینمایان
6-ایجاد امنیتهای قانونی
7-تامین حق مشارکت زنان در امور ⬇️
8-تاسیس و توسعۀ آموزش و پرورش نوین، یعنی گسترش و همگانی کردن دبستان؛ دبیرستان، دانشگاه و مدارس فنی و حرفهای به جای مکتبخانههای قدیم؛ کاری که امیرکبیر شروع کرده بود و به علت مخالفت و مقاومت قشریون مذهبی متوقف مانده بود. ⬇️
9-توسعۀ اعزام دانشجویان به کشورهای پیشرفته برای تکمیل معلومات و آشنایی با جهان پیشرفته؛ کاری که شاهان ترقی خواه گذشته شروع کردند و در نتیجه آن آگاهی پدید آمد و انديشۀ #مشروطیت جان گرفت. ⬇️
هدف #انقلاب_مشروطه و نتیجهای که از آن به دست آمد. ایجاد امکاناتِ حرکت کشور و جامعۀ ایران در مسیر کاروان تمدن جهانی بود.
در فردای روشنی که میسازیم، قانونی حکومت خواهد کرد که نمایندۀ ارادۀ مردم باشد ، ⬇️
#بازگشت_به_مشروطه
در قانون اساسی #مشروطیت امکان و وسیلۀ هرگونه تغییر و اصلاح خودِ قانون اساسی پیش بینی شده است. هرگونه اصلاح و تغییری باید در جهتی باشد که به استقلال تام سه قوۀ مقننه و قضاییه و مجریه لطمه نزند. در جهت استقرار حاکمیت ملی و اراده و خواست مردم باشد. ⬇️
پس از پیروزی و رسیدن به فردای روشن، اختیار تصاحب میراث خود را به عهدۀ آرای شما میگذارم، که اصل سی و پنجم قانون اساسی (مشروطه) ایران آمده است : «سلطنت ودیعهای است الهی که از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده». ⬇️
پادشاه در انحصار هیچ گروه اجتماعی خاصی نیست. به هیچ تیرهای از تیرههای ایرانی، به هیچ طبقهای خاص يا اقلیت و اکثریتی معین تعلق ندارد بلکه مظهر تمام آنان است.⬇️
آرزو دارم با هوشیاری از اين گذرگاه خطرناک بگذریم و حکومتی جانشین این جباران گردد که در آن #قانون_اساسی_مشروطیت حاکم بر کشور باشد. مهر و عطوفت انسانی، برادری و برابری و گذشت و بردباری جانشین کینهتوزی و خونریزی امروز شود. دشمنی و کین و برادرکشی باید از کشور ما رخت بربندد. ⬇️
من که به عنوان وارث پادشاهی ایران برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران سوگند یاد کرده ام و خود را موظف به دفاع از آرمان های #انقلاب_مشروطیت می دانم و نظام #پادشاهی_مشروطه را با توجه به شرایط تاریخی، گستردگی جغرافیایی کشور ، ⬇️
و تعدد و چندگانگی قومی و تنوع فرهنگهای محلی، بهترین نظام برای تضمین وحدت ملی و گسترش دموکراسی در کشور میشناسم، به همه هموطنانم میگویم که بحث دربارۀ شکل و عنوان نظام نباید به صورتی طرح شود که مسئلۀ اصلی ما را تحت الشعاع قرار دهد(منظور شکل نظام باید بعد از رفراندم موکول شود)
@AmirTaheri4
🧵 Thread • FixupX
اسپینوزا (@iranforeverP)
#رشتو
اهمیت قانون اساسی مشروطه در دیدگاه #شاهزاده_رضاپهلوی
از کتاب (گذشته و آینده) که مصاحبهایست از ایشان با احمد احرار
انديشۀ #انقلاب_مشروطه از میان برخورد و رقابت دو نیروی سیاسی( توضیحات در کتاب) به همت و مجاهدت ترقیخواهان و با هدف برکنار کردن نفوذ…
اهمیت قانون اساسی مشروطه در دیدگاه #شاهزاده_رضاپهلوی
از کتاب (گذشته و آینده) که مصاحبهایست از ایشان با احمد احرار
انديشۀ #انقلاب_مشروطه از میان برخورد و رقابت دو نیروی سیاسی( توضیحات در کتاب) به همت و مجاهدت ترقیخواهان و با هدف برکنار کردن نفوذ…
❤71👍4🤬1