⚡️«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست
ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد
از هر زاویه که بنگریم، دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در شرایطی به پایان میرسد که حتی با حداکثر اغماض کف زدن و هورا کشیدن را تجویز نمیکند. در هشت سال گذشته، ایران در چارچوب جمهوری اسلامی در بسیاری از شاخصهای ردهبندی اقتصاد جهانی سقوط کرده است. در همین مدت، جمهوری اسلامی، به نسبت جمعیت، از نظر تعداد اعدامها مقام اول را در جهان داشته است. گسترش فقر نسبی و مطلق به بیش از دو سوم جمعیت ایران نیز یکی از دستاوردهای زمامداری حجتالاسلام است. در حالی که روحانی و همکاران او میزهای خود را خالی میکنند، کشور با قطع برق، کمبود آب آشامیدنی، بحران رو به اوج کرونا، ناامنی رو به گسترش، اعتصابهای بیشمار و قمارهای دیپلماتیک خطرناک درگیر است.
خب، چه کسی مسئول این اوضاع غمانگیز است. همانطور که میشد انتظار داشت، گروهی که گرداگرد «رهبر»، آیتالله علی خامنهای، همواره سرنخهای اصلی حکومت را در دست داشتهاند، گناه را به گردن حجتالاسلام دکتر میاندازند. اما حجتالاسلام دکتر در این پینگپنگ مقصریابی خاموش نمانده است و میگوید: «آنان که مسئولیت همه کمبودها را به گردن ما میاندازند، باید بگویند چه عواملی سبب این اوضاع شده است.»
این اظهار نظر حجتالاسلام، تلویحا شخص «رهبر» را نشانه میگیرد. روحانی میگوید اگر دخالت بعضی عوامل نمیبود، تحریمها را میشد در عرض چند هفته برداشت و راه تعامل با جهان را به سود کشور باز کرد.
اما آیا واقعا در این مجموعه شگفتیآور، فقط گناه از افراد است یا علتالعلل را باید در معیوب بودن کل نظام خمینیساخته جستوجو کرد؟
شانزده سال پیش، رهبران جمهوری اسلامی در چارچوب آنچه «اجماع همه قوا» خوانده شد، بیانیهای را زیر عنوان «سند چشمانداز ۲۰ ساله» منتشر کردند. براساس این سند، هدف جمهوری اسلامی این است که «ایران کشوری توسعهیافته با جایگاه اول اقتصادی و علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی و الهام بخش جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل باشد».
اکنون که کمتر از چهار سال به پایان مهلت اجرای این «سند» مانده، میتوان گفت که هیچ یک از هدفهای مذکور برآورده نشده است. برعکس، ایران که پیش از انقلاب بزرگترین اقتصاد آسیای غربی یا خاورمیانه بزرگ را داشت اکنون در مقام چهارم قرار دارد. شعارهایی مانند «هویت اسلامی و انقلابی» قابل اندازهگیری در عمل نیستند. اما بهخوبی میتوان دید که الگوی جمهوری اسلامی به هیچ روی الهامبخش جهان اسلام نبوده است. برعکس، جمهوری اسلامی اکنون در میان ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی تنهاتر از همیشه است.
از «تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل» نیز، علیرغم خالیبندیهای محمدجواد ظریف اثری دیده نمیشود. قطع رابطه با هشت کشور اسلامی، سقوط مناسبات با اتحادیه اروپا به پایینترین سطح آن در ۳۰ سال گذشته، ادامه بحران در مناسبات با ایالات متحده، قایمموشکبازی با چین و روسیه، لاسزدن با طالبان و تلاشهای نمایشی در آفریقا و آمریکای جنوبی، نشانه شکست کامل برنامه «تعامل سازنده و موثر» با دنیای بیرون است.
یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه و مدیرمسئول نشریه «صبح صادق»، در یک سرمقاله میپرسد: پرسش اصلی این است که با وجود اراده قوی در کانون حاکمیت در چهار دهه گذشته برای اصلاح امور، چرا و به چه دلایلی برخلاف آرمانها و شعارها و اهداف انقلاب اسلامی و همچنین خواست عمومی، در چهلوسومین سال انقلاب، مردم کشور با چنین وضع نامناسبی روبرو هستند؟ این وضعیت غیر قابل قبول، سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را کاهش داده و به آن آسیب فراوان زده است.
پاسخ سرمقالهنویس، مانند پاسخ دیگر نویسندگان مشاطهگر رژیم، نوعی روضهخوانی درباره تحریمها، دونالد ترامپ، سوءمدیریت افرادی که معرفی نمیشوند و بهطور کلی، مظلومنمایی است.
البته روضهخوانی در فولکلور مذهبی ما جای خودش را دارد. اما اداره یک کشور، آن هم در دوران بحرانهای شدید داخلی و خارجی، با روضهخوانی ممکن نیست. امروز که آش جمهوری اسلامی آنقدر شور شده که خامنهای هم فهمیده است، همه چیز را نمیتوان تقصیر این یا آن آشپز دانست.
@AmirTaheri4
ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد
از هر زاویه که بنگریم، دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در شرایطی به پایان میرسد که حتی با حداکثر اغماض کف زدن و هورا کشیدن را تجویز نمیکند. در هشت سال گذشته، ایران در چارچوب جمهوری اسلامی در بسیاری از شاخصهای ردهبندی اقتصاد جهانی سقوط کرده است. در همین مدت، جمهوری اسلامی، به نسبت جمعیت، از نظر تعداد اعدامها مقام اول را در جهان داشته است. گسترش فقر نسبی و مطلق به بیش از دو سوم جمعیت ایران نیز یکی از دستاوردهای زمامداری حجتالاسلام است. در حالی که روحانی و همکاران او میزهای خود را خالی میکنند، کشور با قطع برق، کمبود آب آشامیدنی، بحران رو به اوج کرونا، ناامنی رو به گسترش، اعتصابهای بیشمار و قمارهای دیپلماتیک خطرناک درگیر است.
خب، چه کسی مسئول این اوضاع غمانگیز است. همانطور که میشد انتظار داشت، گروهی که گرداگرد «رهبر»، آیتالله علی خامنهای، همواره سرنخهای اصلی حکومت را در دست داشتهاند، گناه را به گردن حجتالاسلام دکتر میاندازند. اما حجتالاسلام دکتر در این پینگپنگ مقصریابی خاموش نمانده است و میگوید: «آنان که مسئولیت همه کمبودها را به گردن ما میاندازند، باید بگویند چه عواملی سبب این اوضاع شده است.»
این اظهار نظر حجتالاسلام، تلویحا شخص «رهبر» را نشانه میگیرد. روحانی میگوید اگر دخالت بعضی عوامل نمیبود، تحریمها را میشد در عرض چند هفته برداشت و راه تعامل با جهان را به سود کشور باز کرد.
اما آیا واقعا در این مجموعه شگفتیآور، فقط گناه از افراد است یا علتالعلل را باید در معیوب بودن کل نظام خمینیساخته جستوجو کرد؟
شانزده سال پیش، رهبران جمهوری اسلامی در چارچوب آنچه «اجماع همه قوا» خوانده شد، بیانیهای را زیر عنوان «سند چشمانداز ۲۰ ساله» منتشر کردند. براساس این سند، هدف جمهوری اسلامی این است که «ایران کشوری توسعهیافته با جایگاه اول اقتصادی و علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی و الهام بخش جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل باشد».
اکنون که کمتر از چهار سال به پایان مهلت اجرای این «سند» مانده، میتوان گفت که هیچ یک از هدفهای مذکور برآورده نشده است. برعکس، ایران که پیش از انقلاب بزرگترین اقتصاد آسیای غربی یا خاورمیانه بزرگ را داشت اکنون در مقام چهارم قرار دارد. شعارهایی مانند «هویت اسلامی و انقلابی» قابل اندازهگیری در عمل نیستند. اما بهخوبی میتوان دید که الگوی جمهوری اسلامی به هیچ روی الهامبخش جهان اسلام نبوده است. برعکس، جمهوری اسلامی اکنون در میان ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی تنهاتر از همیشه است.
از «تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل» نیز، علیرغم خالیبندیهای محمدجواد ظریف اثری دیده نمیشود. قطع رابطه با هشت کشور اسلامی، سقوط مناسبات با اتحادیه اروپا به پایینترین سطح آن در ۳۰ سال گذشته، ادامه بحران در مناسبات با ایالات متحده، قایمموشکبازی با چین و روسیه، لاسزدن با طالبان و تلاشهای نمایشی در آفریقا و آمریکای جنوبی، نشانه شکست کامل برنامه «تعامل سازنده و موثر» با دنیای بیرون است.
یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه و مدیرمسئول نشریه «صبح صادق»، در یک سرمقاله میپرسد: پرسش اصلی این است که با وجود اراده قوی در کانون حاکمیت در چهار دهه گذشته برای اصلاح امور، چرا و به چه دلایلی برخلاف آرمانها و شعارها و اهداف انقلاب اسلامی و همچنین خواست عمومی، در چهلوسومین سال انقلاب، مردم کشور با چنین وضع نامناسبی روبرو هستند؟ این وضعیت غیر قابل قبول، سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را کاهش داده و به آن آسیب فراوان زده است.
پاسخ سرمقالهنویس، مانند پاسخ دیگر نویسندگان مشاطهگر رژیم، نوعی روضهخوانی درباره تحریمها، دونالد ترامپ، سوءمدیریت افرادی که معرفی نمیشوند و بهطور کلی، مظلومنمایی است.
البته روضهخوانی در فولکلور مذهبی ما جای خودش را دارد. اما اداره یک کشور، آن هم در دوران بحرانهای شدید داخلی و خارجی، با روضهخوانی ممکن نیست. امروز که آش جمهوری اسلامی آنقدر شور شده که خامنهای هم فهمیده است، همه چیز را نمیتوان تقصیر این یا آن آشپز دانست.
@AmirTaheri4
Telegraph
«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست
«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰ برابر با ۹ ژوئیه ۲۰۲۱ ۴:۳۰
Amir Taheri امیر طاهری
⚡️«خودمان» یا «خودشان»: پرسش اینجاست ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند؛ اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد از هر زاویه که بنگریم، دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در شرایطی به پایان…
در دنیای فولکلور مذهبی کسی نمیپرسد چرا حسین تصمیم گرفت با یک گروه کوچک مسلح و همراه با زن و بچه به جنگ امپراتوری امویان برود؟ آیا این یک استراتژی درست و کارساز بود؟ آیا کافی است که به یزید و ابن زیاد و شمر بن ذیالجوشن لعنت بفرستیم تا کنه فاجعه کربلا رو فراموش کنیم؟
در دنیای فولکلور مذهبی میتوان از روش تمثیلی بهره گرفت. اما در دنیای سیاست، همین دنیای واقعیات که با زندگی انسانها نه سمبولها سروکار دارد، روش تمثیلی نتیجهای جز فاجعه نخواهد داشت.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: پیروزی ما را در عراق، سوریه، لبنان و یمن میتوان دید. به عبارت دیگر، اگر در خود ایران شکست خوردهایم، در چند کشور خاورمیانه پیروز شدهایم. واقعاً؟ آیا عراق که با ۶۰ کشور قرارداد نفتی و بازرگانی امضا کرده است، اما هنوز از دادن امتیازات مشابه به ایران خودداری میکند، نمونهای از پیروزی است؟ آیا سوریه، یا لااقل ۲۰ درصد آن هنوز در کنترل دار و دسته بشار الاسد است، قلمرو ولادیمیر پوتین نیست؟ آیا لبنان را که اکنون در آستانه سقوط کامل است و در سراشیبی فقر و گرسنگی قرار دارد، میتوان نمونهای از پیروزی دانست؟ آیا لازم است از یمن نیز بگوییم؟ کشوری که تکهتکه شد، و در دوزخی از جنگ، فقر و گرسنگی گرفتار است فقط از دید سرلشکر سلامی ممکن است یک «پیروزی» به شمار آید.
آقای ظریف میگوید: ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم.
این حرف درست است، به شرط آنکه روشن کنیم منظور ایشان از «خودمان» مردم ایران نیست- منظور «خودشان» است، یعنی اقلیت خمینیگرا که مانند بختک روی ایران افتاده است.
سیاست همیشه عرصه انتخاب است. گاه بین خوب و بهتر و گاه بین بد و کمتر بد. این «خودشان» آقای ظریف همواره بد و بدتر را انتخاب کردهاند. در هشت سال گذشته، بودجههای نظامی و امنیتی رژیم بین ۶۰ تا ۶۵ درصد افزایش یافته است، در حالی که بودجههای آموزش، بهداشت و ساختارهای زیربنایی با احتساب تورم، کاهش داشتهاند. جمهوری اسلامی در همین مدت رقمی نزدیک به ۱۲میلیارد دلار به حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و دیگر گروههای تروریستی منطقه ازجمله انصارالله یمن پول رسانده است. بخش قابل توجهی از بودجه کشور به بنگاههای خیریه غالبا ساختگی، سازمانهای مذهبی-فرهنگی که در واقع دکانهایی بیش نیستند و مشاطهگران داخلی و خارجی نظام اختصاص دارد.
در عوض، سرمایهگذاری لازم در زیربناها، جادهها، خطوط راهآهن، فرودگاهها، بنادر، مجتمعهای هیدروالکتریک و سامانههای مخابراتی، باز هم با احتساب تورم، کاهش داشته است. شگفتیآور نیست که با خاموشی برق روبهرو میشویم. غالب نیروگاههای حرارتی کشور بر اثر عدم نگهداری و تعمیر لازم، در سطحی زیر ظرفیت تولیدی خود قرار دارند. وابستگی به سیستم فرسوده شبکه سراسری که حداقل ۳۰ درصد از تولید برق را در مسیر انتقال و توزیع تلف میکند، نمیتواند نتیجهای جز خاموشیهای پیدرپی عرضه کند.
خودداری از پیوستن به شبکه جهانی توزیع واکسن کرونا، شرکت در بازی خائنانه «واکسن مشترک» با کوبا، قرارداد خرید واکسن از روسیه که عملی نشده است و هرجومرج در نظام تصمیمگیری بهداشتی نیز نمونههایی از بیکفایتی، ندانم کاری و مسلکزدگی «خودشان» است.
در واپسین سالهای ریاست جمهوری حجتالاسلام روحانی بیش از پنجهزار پروژه بهاصطلاح عمرانی و خدماتی متوقف شده است، اما «صدور انقلاب» با اتکا به چک سفیدی که به سردار قاسم سلیمانی، «سردار عارف»، داده شده بود هرگز متوقف نشد.
واقعیت این است که «خودمان» یعنی مردم ایران هرگز چنین روش حکومت را انتخاب نکردهاند و اگر آزاد باشند، انتخاب نخواهند کرد. مشکل علیرغم ادعای آقای ظریف از «خودمان» نیست، از «خودشان» است. این «خودشان» سیاست را با پهن کردن خوان یغما اشتباه گرفتهاند. آنان مردم ایران را بازنده، قربانی، شهید، مظلوم و غریب میخواهند. در حالی که خود سرگرم مالاندوزیاند، حدیث نبوی «الفقر فخری» را عرضه میکنند. سردار سلامی مانند دیگر فروشندگان ارزشهای منفی، میگوید: «ترجیح میدهیم که فقیر اما سربلند باشیم!»
نکته غمانگیز اینجاست که ایران میتواند هم ثروتمند و مرفه باشد و هم آزاد و سربلند. ایران میتواند دستمزد کارگران خود را بهموقع و در سطحی مناسب تامین کند. ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند. اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد. پاسخ آنان که میپرسند چرا به اینجا رسیدهایم، روشن است: «خودشان» با بهرهگیری از خشونت، زور، اختناق و عوامفریبی توانستهاند «خودمان» را از مسیر تصمیمگیری بیرون برانند. آیا وقت آن نیست که «خودشان» بروند تا «خودمان» بتواند ایران خسته و صدمهخورده را از نو بسازد؟
@AmirTaheri4
در دنیای فولکلور مذهبی میتوان از روش تمثیلی بهره گرفت. اما در دنیای سیاست، همین دنیای واقعیات که با زندگی انسانها نه سمبولها سروکار دارد، روش تمثیلی نتیجهای جز فاجعه نخواهد داشت.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: پیروزی ما را در عراق، سوریه، لبنان و یمن میتوان دید. به عبارت دیگر، اگر در خود ایران شکست خوردهایم، در چند کشور خاورمیانه پیروز شدهایم. واقعاً؟ آیا عراق که با ۶۰ کشور قرارداد نفتی و بازرگانی امضا کرده است، اما هنوز از دادن امتیازات مشابه به ایران خودداری میکند، نمونهای از پیروزی است؟ آیا سوریه، یا لااقل ۲۰ درصد آن هنوز در کنترل دار و دسته بشار الاسد است، قلمرو ولادیمیر پوتین نیست؟ آیا لبنان را که اکنون در آستانه سقوط کامل است و در سراشیبی فقر و گرسنگی قرار دارد، میتوان نمونهای از پیروزی دانست؟ آیا لازم است از یمن نیز بگوییم؟ کشوری که تکهتکه شد، و در دوزخی از جنگ، فقر و گرسنگی گرفتار است فقط از دید سرلشکر سلامی ممکن است یک «پیروزی» به شمار آید.
آقای ظریف میگوید: ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم.
این حرف درست است، به شرط آنکه روشن کنیم منظور ایشان از «خودمان» مردم ایران نیست- منظور «خودشان» است، یعنی اقلیت خمینیگرا که مانند بختک روی ایران افتاده است.
سیاست همیشه عرصه انتخاب است. گاه بین خوب و بهتر و گاه بین بد و کمتر بد. این «خودشان» آقای ظریف همواره بد و بدتر را انتخاب کردهاند. در هشت سال گذشته، بودجههای نظامی و امنیتی رژیم بین ۶۰ تا ۶۵ درصد افزایش یافته است، در حالی که بودجههای آموزش، بهداشت و ساختارهای زیربنایی با احتساب تورم، کاهش داشتهاند. جمهوری اسلامی در همین مدت رقمی نزدیک به ۱۲میلیارد دلار به حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و دیگر گروههای تروریستی منطقه ازجمله انصارالله یمن پول رسانده است. بخش قابل توجهی از بودجه کشور به بنگاههای خیریه غالبا ساختگی، سازمانهای مذهبی-فرهنگی که در واقع دکانهایی بیش نیستند و مشاطهگران داخلی و خارجی نظام اختصاص دارد.
در عوض، سرمایهگذاری لازم در زیربناها، جادهها، خطوط راهآهن، فرودگاهها، بنادر، مجتمعهای هیدروالکتریک و سامانههای مخابراتی، باز هم با احتساب تورم، کاهش داشته است. شگفتیآور نیست که با خاموشی برق روبهرو میشویم. غالب نیروگاههای حرارتی کشور بر اثر عدم نگهداری و تعمیر لازم، در سطحی زیر ظرفیت تولیدی خود قرار دارند. وابستگی به سیستم فرسوده شبکه سراسری که حداقل ۳۰ درصد از تولید برق را در مسیر انتقال و توزیع تلف میکند، نمیتواند نتیجهای جز خاموشیهای پیدرپی عرضه کند.
خودداری از پیوستن به شبکه جهانی توزیع واکسن کرونا، شرکت در بازی خائنانه «واکسن مشترک» با کوبا، قرارداد خرید واکسن از روسیه که عملی نشده است و هرجومرج در نظام تصمیمگیری بهداشتی نیز نمونههایی از بیکفایتی، ندانم کاری و مسلکزدگی «خودشان» است.
در واپسین سالهای ریاست جمهوری حجتالاسلام روحانی بیش از پنجهزار پروژه بهاصطلاح عمرانی و خدماتی متوقف شده است، اما «صدور انقلاب» با اتکا به چک سفیدی که به سردار قاسم سلیمانی، «سردار عارف»، داده شده بود هرگز متوقف نشد.
واقعیت این است که «خودمان» یعنی مردم ایران هرگز چنین روش حکومت را انتخاب نکردهاند و اگر آزاد باشند، انتخاب نخواهند کرد. مشکل علیرغم ادعای آقای ظریف از «خودمان» نیست، از «خودشان» است. این «خودشان» سیاست را با پهن کردن خوان یغما اشتباه گرفتهاند. آنان مردم ایران را بازنده، قربانی، شهید، مظلوم و غریب میخواهند. در حالی که خود سرگرم مالاندوزیاند، حدیث نبوی «الفقر فخری» را عرضه میکنند. سردار سلامی مانند دیگر فروشندگان ارزشهای منفی، میگوید: «ترجیح میدهیم که فقیر اما سربلند باشیم!»
نکته غمانگیز اینجاست که ایران میتواند هم ثروتمند و مرفه باشد و هم آزاد و سربلند. ایران میتواند دستمزد کارگران خود را بهموقع و در سطحی مناسب تامین کند. ایران میتواند مردم خود را از بیآبی و بیبرقی و بیواکسنی برهاند. اما این کارها را با روضهخوانی و سینهزنی نمیتوان انجام داد. پاسخ آنان که میپرسند چرا به اینجا رسیدهایم، روشن است: «خودشان» با بهرهگیری از خشونت، زور، اختناق و عوامفریبی توانستهاند «خودمان» را از مسیر تصمیمگیری بیرون برانند. آیا وقت آن نیست که «خودشان» بروند تا «خودمان» بتواند ایران خسته و صدمهخورده را از نو بسازد؟
@AmirTaheri4
👍1
دنیا یک حفره سیاه جغرافیایسیاسی در ایران پسافروپاشی جمهوری اسلامی نمیخواهد
بدست پیالهچی on 07/04/2021 •
دوستان، نوش…
بار دیگر استاد خوب ما جناب دکتر امیر طاهری با همراهی و برنامه گردانی عالی آقای بیژن فرهودی که ما عاشق ادب و صدای دلنشین ایشان هستیم، نوش، به مسائل مهمی در باره وطن میپردازند.
در این پادکست به موارد زیر و بیشتر پرداخته شده:
گریه آورست که خامنهای هنوز در قدرت است.
برای اولین بار قدرت های بزرگ دنیا نمیدانند آیا جمهوری اسلامی آیندهای دارد یا نه.
حالا که رژیم آیندهای ندارد، دنیا در ایران فروپاشی و یک حفره سیاه جغرافیایی-سیاسی نمیخواهد.
رئیسی میتواند جلوی خامنهای بایستد، ولی چنان نخواهد کرد.
خامنهای احتمالا عروسک یک مافیای نظامی امنیتی تجاری است که بر ایران مسلط شده.
جمهوری اسلامی نتوانسته حتی برای حفظ خودش یک ماشین دولتی قابل اعتماد درست بکند.
اعضای نایاک جرات نمیکنند بروند ایران.
کارگران ایران باید متوجه باشند که تا این رژیم هست مشکلاتشان رفع نخواهد شد.
خامنهای در مورد برنامه موشکیاش تسلیم غرب شده.
اگر جمهوری اسلامی خواستهای آمریکا را برآورده بکند، بایدن هیچ اشکالی با رئیسی نخواهد داشت.
معلوم نیست جمهوری اسلامی چه دارد به مردم واکسن میزند!
@AmirTaheri4
بدست پیالهچی on 07/04/2021 •
دوستان، نوش…
بار دیگر استاد خوب ما جناب دکتر امیر طاهری با همراهی و برنامه گردانی عالی آقای بیژن فرهودی که ما عاشق ادب و صدای دلنشین ایشان هستیم، نوش، به مسائل مهمی در باره وطن میپردازند.
در این پادکست به موارد زیر و بیشتر پرداخته شده:
گریه آورست که خامنهای هنوز در قدرت است.
برای اولین بار قدرت های بزرگ دنیا نمیدانند آیا جمهوری اسلامی آیندهای دارد یا نه.
حالا که رژیم آیندهای ندارد، دنیا در ایران فروپاشی و یک حفره سیاه جغرافیایی-سیاسی نمیخواهد.
رئیسی میتواند جلوی خامنهای بایستد، ولی چنان نخواهد کرد.
خامنهای احتمالا عروسک یک مافیای نظامی امنیتی تجاری است که بر ایران مسلط شده.
جمهوری اسلامی نتوانسته حتی برای حفظ خودش یک ماشین دولتی قابل اعتماد درست بکند.
اعضای نایاک جرات نمیکنند بروند ایران.
کارگران ایران باید متوجه باشند که تا این رژیم هست مشکلاتشان رفع نخواهد شد.
خامنهای در مورد برنامه موشکیاش تسلیم غرب شده.
اگر جمهوری اسلامی خواستهای آمریکا را برآورده بکند، بایدن هیچ اشکالی با رئیسی نخواهد داشت.
معلوم نیست جمهوری اسلامی چه دارد به مردم واکسن میزند!
@AmirTaheri4
دنیا یک حفره سیاه جغرافیایسیاسی در ایران پسافروپاشی جمهوری اسلامی نمیخواهد
بدست پیالهچی on 07/04/2021 •
دوستان، نوش…
بار دیگر استاد خوب ما جناب دکتر امیر طاهری با همراهی و برنامه گردانی عالی آقای بیژن فرهودی که ما عاشق ادب و صدای دلنشین ایشان هستیم، نوش، به مسائل مهمی در باره وطن میپردازند.
در این پادکست به موارد زیر و بیشتر پرداخته شده:
گریه آورست که خامنهای هنوز در قدرت است.
برای اولین بار قدرت های بزرگ دنیا نمیدانند آیا جمهوری اسلامی آیندهای دارد یا نه.
حالا که رژیم آیندهای ندارد، دنیا در ایران فروپاشی و یک حفره سیاه جغرافیایی-سیاسی نمیخواهد.
رئیسی میتواند جلوی خامنهای بایستد، ولی چنان نخواهد کرد.
خامنهای احتمالا عروسک یک مافیای نظامی امنیتی تجاری است که بر ایران مسلط شده.
جمهوری اسلامی نتوانسته حتی برای حفظ خودش یک ماشین دولتی قابل اعتماد درست بکند.
اعضای نایاک جرات نمیکنند بروند ایران.
کارگران ایران باید متوجه باشند که تا این رژیم هست مشکلاتشان رفع نخواهد شد.
خامنهای در مورد برنامه موشکیاش تسلیم غرب شده.
اگر جمهوری اسلامی خواستهای آمریکا را برآورده بکند، بایدن هیچ اشکالی با رئیسی نخواهد داشت.
معلوم نیست جمهوری اسلامی چه دارد به مردم واکسن میزند!
نسخه صوتی کم حجم
@AmirTaheri4
دنیا یک حفره سیاه جغرافیایسیاسی در ایران پسافروپاشی جمهوری اسلامی نمیخواهد
بدست پیالهچی on 07/04/2021 •
دوستان، نوش…
بار دیگر استاد خوب ما جناب دکتر امیر طاهری با همراهی و برنامه گردانی عالی آقای بیژن فرهودی که ما عاشق ادب و صدای دلنشین ایشان هستیم، نوش، به مسائل مهمی در باره وطن میپردازند.
در این پادکست به موارد زیر و بیشتر پرداخته شده:
گریه آورست که خامنهای هنوز در قدرت است.
برای اولین بار قدرت های بزرگ دنیا نمیدانند آیا جمهوری اسلامی آیندهای دارد یا نه.
حالا که رژیم آیندهای ندارد، دنیا در ایران فروپاشی و یک حفره سیاه جغرافیایی-سیاسی نمیخواهد.
رئیسی میتواند جلوی خامنهای بایستد، ولی چنان نخواهد کرد.
خامنهای احتمالا عروسک یک مافیای نظامی امنیتی تجاری است که بر ایران مسلط شده.
جمهوری اسلامی نتوانسته حتی برای حفظ خودش یک ماشین دولتی قابل اعتماد درست بکند.
اعضای نایاک جرات نمیکنند بروند ایران.
کارگران ایران باید متوجه باشند که تا این رژیم هست مشکلاتشان رفع نخواهد شد.
خامنهای در مورد برنامه موشکیاش تسلیم غرب شده.
اگر جمهوری اسلامی خواستهای آمریکا را برآورده بکند، بایدن هیچ اشکالی با رئیسی نخواهد داشت.
معلوم نیست جمهوری اسلامی چه دارد به مردم واکسن میزند!
نسخه صوتی کم حجم
@AmirTaheri4
Telegram
attach 📎
امیر طاهری: آیا خامنه ای می تواند بدون اجازه پوتین با طالبان و القاعده…
امیر طاهری: آیا خامنه ای می تواند بدون اجازه پوتین با طالبان و القاعده معاشقه کند؟
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Taliban on the Way to Kabul? Not so Fast…
آیا خامنه ای می تواند با طالبان و القاعده معاشقه کند، هنگامی که رفیق بزرگاش، ولودیا(پوتین)، آنها را به عنوان افعی های کشنده قلمداد میکند؟
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#طالبان
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1zyTL0LcvcE
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Taliban on the Way to Kabul? Not so Fast…
آیا خامنه ای می تواند با طالبان و القاعده معاشقه کند، هنگامی که رفیق بزرگاش، ولودیا(پوتین)، آنها را به عنوان افعی های کشنده قلمداد میکند؟
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#طالبان
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1zyTL0LcvcE
@AmirTaheri4
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است؟
۲ آیتالله علناً تلاشهای تهران برای مالهکشی جنایات طالبان را تقبیح کرده و خواستار حمایت از مردم افغانستان شدند.
یک شروع خوب.
اما آنها همچنین باید جنایات رژیم [جمهوری] اسلامی را محکوم کرده و خواستار پایان دادن به ترور و سرکوب در ایران شوند.
@AmirTaheri4
۲ آیتالله علناً تلاشهای تهران برای مالهکشی جنایات طالبان را تقبیح کرده و خواستار حمایت از مردم افغانستان شدند.
یک شروع خوب.
اما آنها همچنین باید جنایات رژیم [جمهوری] اسلامی را محکوم کرده و خواستار پایان دادن به ترور و سرکوب در ایران شوند.
@AmirTaheri4
امیر طاهری- ایران و اروپا؛ لمپنهای عمامه و لچک و کلاه بیسبال بهسر
Unika
امیر طاهری- ایران و اروپا؛ لمپنهای عمامه و لچک و کلاه بیسبال بهسر
در این دور تازه از ارزیابی سیاست فرابردی در قبال جمهوری اسلامی، لازم است قدرتهای اروپایی کل ایران ــ یعنی یک ملت پرشور، خلاق، تشنه آزادی و مدرنیسمــ را در نظر داشته باشند و نگذارند که لمپنان عمامه و لچک و کلاه بیسبال بهسر افق دید آنان را محدود سازند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامه نگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1Ye5oY6BKf0
@AmirTaheri4
در این دور تازه از ارزیابی سیاست فرابردی در قبال جمهوری اسلامی، لازم است قدرتهای اروپایی کل ایران ــ یعنی یک ملت پرشور، خلاق، تشنه آزادی و مدرنیسمــ را در نظر داشته باشند و نگذارند که لمپنان عمامه و لچک و کلاه بیسبال بهسر افق دید آنان را محدود سازند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامه نگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1Ye5oY6BKf0
@AmirTaheri4
⚡️خوزستان، نمایشگاه شکست رژیم خمینیگرا
شعارها شاید یادآور نوشته معروف رضاشاه «سفرنامه خوزستان» باشد که در آن میگوید: «یا خوزستان را میسازم یا زیر ویرانههای شوش دفن میشوم.»
بیش از هر استان دیگر ایران، خوزستان را میتوان نمایشگاهی از اشتباهات، ندانمکاریها و خرابکاریهای دوران تسلط فرقه خمینیه بر ایران دانست.
در آخرین گزارش سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۶، خوزستان از نظر درآمد سرانه، پس از تهران و آذربایجان شرقی، در مقام سوم قرار داشت. در همان سال، در زمینه سرمایهگذاریهای زیربنایی، با احتساب سرمایهگذاری مستقیم خارجی، خوزستان پس از استان مرکزی، در مقام دوم بود. به عبارت دیگر، خوزستان با تکیه بر منابع انرژی، نفت و پتروشیمی، واحدهای کشت و صنعت، گردشگری داخلی و خارجی رو به رشد، مراکز فلزگدازی مدرن، واحدهای هیدروالکتریک بزرگ، دانشگاههایی در بالاترین سطوح علمی، بزرگترین پایگاه نیروی هوایی ایران، بزرگترین بندر بازرگانی کشور، مجتمع نیشکر هفتتپه و صدها واحد تولیدی خصوصی و دولتی دیگر، پیشقراول ورود ایران به اقتصاد جهانی به شمار میرفت.
چهار دهه بعد، این جلگه زرخیر که با ۱۷ رودخانه، پرآبترین منطقه ایران به شمار میرفت، تبدیل شده است به کویری که در آن مردم حتی برای آب آشامیدنی در مضیقهاند. عدم سرمایهگذاریهای لازم صنایع نفت و پتروشیمی را به بحران کشانده است، بهطوری که هماکنون ظرفیت تولیدی آنان به یکچهارم کاهش یافته است. خوزستان که از نظر جذب جمعیت، در مقام دوم پس از تهران قرار داشت، اکنون صادرکننده جمعیت شده است زیرا بیکاری روزافزون و ناپدید شدن فرصتهای تولید و اشتغال جزو واقعیتهای زندگی این استان شده است. نقش تاریخی ایران بهعنوان کانون اجتماع ایرانیان از سراسر کشور به پایان رسیده است. بر اساس برآوردهای غیررسمی، هماکنون شمار متولدان خوزستان که خارج از آن استان به سر میبرندــ از جمله آوارگان جنگیــ نزدیک به ۳۰ درصد از جمعیت کل آن است.
البته نتایج خرابکاری فرقه خمینیه ازجمله تخریب منابع طبیعی، غارت سازمانیافته ثروتهای محلی، فراری دادن دانشآموختگان و کارآفرینان را در همه استانهای ایران میتوان دید. اما همانطور که یاد شد، خوزستان قربانی شماره یک این فرقه بوده است. از این رو، شگفتیآور نیست که مردم خوزستان بهستوهآمده از اختناق، سوءمدیریت، فساد و ندانمکاری جمهوری اسلامی سر به شورش برداشتهاند. نکته مهم این است که این شورش یا قیام مردمی خودجوش طی فقط دو هفته به اصل مطلب رسیده است: ضرورت تغییر ٰرژیم در ایران. اعتراضهایی که علیه بیآبی و تشنگی در سوسنگرد و دشت میشان آغاز شد، بهسرعت به دیگر شهرهای خوزستان به ویژه اهواز، آبادان، دزفول، شوشتر، بهبهان، ایذه، رامهرمز، ماهشهر و بندر شاهپور گسترش یافت.
رهبران فرقه خمینیه، مانند همیشه، بهدلیل ناتواتی در حل مشکلات، به دو حربه همیشگی خود یعنی سیاهنمایی قیامکنندگان و سرکوب بیرحمانه متوسل شدهاند.
در چارچوب این برنامه سیاهنمایی، قیامکنندگان خوزستان را «تجزیهطلب» و «پانعرب» میخوانند، در حالی که در سراسر تظاهراتهای اعتراضی کمترین اشارهای به تجزیهطلبی و پانعربیسم دیده نمیشد. البته ایرانیان عربزبان که بین ۲۵ تا ۳۰ درصد جمعیت خوزستان را تشکیل میدهند، علاوه بر فشارها و ستمگریهای اقتصادی و سیاسی که علیه همه هموطنانشان اعمال میشود، با اختناق و ترور فرهنگی نیز روبهرو بودهاند. اما آنان بهخوبی میدانند که تبلیغ قومگرایانه نتیجهای جز تقویت فرقه خمینیه نداردــ فرقهای که اصولا منکر وجود ملت ایران است و ادعا میکند ایرانیان پیوندی جز «اسلام» آن هم از نوع خمینیگرایانه ندارند.
قیام جاری مردم خوزستان از سه نظر اهمیتی ویژه دارد. نخست، این یک قیام براستی مردمی است که فراتر از طبقه و طایفه عمل میکند. در این قیام، زن و مرد، پیر و جوان، فقیر و غنی، روستایی و شهری در کنار یکدیگر قرار دارند. این عبور از مرزهای سنتی اجتماعی همواره به پیروزی قیامهای مردمی کمک کرده است. دوم، قیام جاری خوزستان جنبه حزبی، مسلکی و مذهبی نیز ندارد. هیچیک از احزاب و گروههای سیاسی کنونی، چه موافق رژیم چه مخالف آن، نمیتوانند مدعی سازماندهی و رهبری این قیام شوند. در این قیام، نه از «اللهاکبر» خبری بود نه از شعارهای کلاسیک راست یا چپ. در چند شهر از جمله ایذه، دزفول و سوسنگرد، بعضی معترضان شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» یا «رضاشاه شرمندهایم» سر دادند. اما این شعارها را نیز نمیتوان در قالب حزبی یا فرقهای درک کرد. رضاشاه رهبر هیچ حزبی نبود و به یاد آوردن او بههیچوجه جنبه حزبی ندارد، زیرا مشروطه پادشاهی هرگز یک حزب نبود و نمیتواند باشد.
@AmirTaheri4
شعارها شاید یادآور نوشته معروف رضاشاه «سفرنامه خوزستان» باشد که در آن میگوید: «یا خوزستان را میسازم یا زیر ویرانههای شوش دفن میشوم.»
بیش از هر استان دیگر ایران، خوزستان را میتوان نمایشگاهی از اشتباهات، ندانمکاریها و خرابکاریهای دوران تسلط فرقه خمینیه بر ایران دانست.
در آخرین گزارش سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۶، خوزستان از نظر درآمد سرانه، پس از تهران و آذربایجان شرقی، در مقام سوم قرار داشت. در همان سال، در زمینه سرمایهگذاریهای زیربنایی، با احتساب سرمایهگذاری مستقیم خارجی، خوزستان پس از استان مرکزی، در مقام دوم بود. به عبارت دیگر، خوزستان با تکیه بر منابع انرژی، نفت و پتروشیمی، واحدهای کشت و صنعت، گردشگری داخلی و خارجی رو به رشد، مراکز فلزگدازی مدرن، واحدهای هیدروالکتریک بزرگ، دانشگاههایی در بالاترین سطوح علمی، بزرگترین پایگاه نیروی هوایی ایران، بزرگترین بندر بازرگانی کشور، مجتمع نیشکر هفتتپه و صدها واحد تولیدی خصوصی و دولتی دیگر، پیشقراول ورود ایران به اقتصاد جهانی به شمار میرفت.
چهار دهه بعد، این جلگه زرخیر که با ۱۷ رودخانه، پرآبترین منطقه ایران به شمار میرفت، تبدیل شده است به کویری که در آن مردم حتی برای آب آشامیدنی در مضیقهاند. عدم سرمایهگذاریهای لازم صنایع نفت و پتروشیمی را به بحران کشانده است، بهطوری که هماکنون ظرفیت تولیدی آنان به یکچهارم کاهش یافته است. خوزستان که از نظر جذب جمعیت، در مقام دوم پس از تهران قرار داشت، اکنون صادرکننده جمعیت شده است زیرا بیکاری روزافزون و ناپدید شدن فرصتهای تولید و اشتغال جزو واقعیتهای زندگی این استان شده است. نقش تاریخی ایران بهعنوان کانون اجتماع ایرانیان از سراسر کشور به پایان رسیده است. بر اساس برآوردهای غیررسمی، هماکنون شمار متولدان خوزستان که خارج از آن استان به سر میبرندــ از جمله آوارگان جنگیــ نزدیک به ۳۰ درصد از جمعیت کل آن است.
البته نتایج خرابکاری فرقه خمینیه ازجمله تخریب منابع طبیعی، غارت سازمانیافته ثروتهای محلی، فراری دادن دانشآموختگان و کارآفرینان را در همه استانهای ایران میتوان دید. اما همانطور که یاد شد، خوزستان قربانی شماره یک این فرقه بوده است. از این رو، شگفتیآور نیست که مردم خوزستان بهستوهآمده از اختناق، سوءمدیریت، فساد و ندانمکاری جمهوری اسلامی سر به شورش برداشتهاند. نکته مهم این است که این شورش یا قیام مردمی خودجوش طی فقط دو هفته به اصل مطلب رسیده است: ضرورت تغییر ٰرژیم در ایران. اعتراضهایی که علیه بیآبی و تشنگی در سوسنگرد و دشت میشان آغاز شد، بهسرعت به دیگر شهرهای خوزستان به ویژه اهواز، آبادان، دزفول، شوشتر، بهبهان، ایذه، رامهرمز، ماهشهر و بندر شاهپور گسترش یافت.
رهبران فرقه خمینیه، مانند همیشه، بهدلیل ناتواتی در حل مشکلات، به دو حربه همیشگی خود یعنی سیاهنمایی قیامکنندگان و سرکوب بیرحمانه متوسل شدهاند.
در چارچوب این برنامه سیاهنمایی، قیامکنندگان خوزستان را «تجزیهطلب» و «پانعرب» میخوانند، در حالی که در سراسر تظاهراتهای اعتراضی کمترین اشارهای به تجزیهطلبی و پانعربیسم دیده نمیشد. البته ایرانیان عربزبان که بین ۲۵ تا ۳۰ درصد جمعیت خوزستان را تشکیل میدهند، علاوه بر فشارها و ستمگریهای اقتصادی و سیاسی که علیه همه هموطنانشان اعمال میشود، با اختناق و ترور فرهنگی نیز روبهرو بودهاند. اما آنان بهخوبی میدانند که تبلیغ قومگرایانه نتیجهای جز تقویت فرقه خمینیه نداردــ فرقهای که اصولا منکر وجود ملت ایران است و ادعا میکند ایرانیان پیوندی جز «اسلام» آن هم از نوع خمینیگرایانه ندارند.
قیام جاری مردم خوزستان از سه نظر اهمیتی ویژه دارد. نخست، این یک قیام براستی مردمی است که فراتر از طبقه و طایفه عمل میکند. در این قیام، زن و مرد، پیر و جوان، فقیر و غنی، روستایی و شهری در کنار یکدیگر قرار دارند. این عبور از مرزهای سنتی اجتماعی همواره به پیروزی قیامهای مردمی کمک کرده است. دوم، قیام جاری خوزستان جنبه حزبی، مسلکی و مذهبی نیز ندارد. هیچیک از احزاب و گروههای سیاسی کنونی، چه موافق رژیم چه مخالف آن، نمیتوانند مدعی سازماندهی و رهبری این قیام شوند. در این قیام، نه از «اللهاکبر» خبری بود نه از شعارهای کلاسیک راست یا چپ. در چند شهر از جمله ایذه، دزفول و سوسنگرد، بعضی معترضان شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» یا «رضاشاه شرمندهایم» سر دادند. اما این شعارها را نیز نمیتوان در قالب حزبی یا فرقهای درک کرد. رضاشاه رهبر هیچ حزبی نبود و به یاد آوردن او بههیچوجه جنبه حزبی ندارد، زیرا مشروطه پادشاهی هرگز یک حزب نبود و نمیتواند باشد.
@AmirTaheri4
Telegraph
خوزستان، نمایشگاه شکست رژیم خمینیگرا
خوزستان، نمایشگاه شکست رژیم خمینیگرا شعارها شاید یادآور نوشته معروف رضاشاه «سفرنامه خوزستان» باشد که در آن میگوید: «یا خوزستان را میسازم یا زیر ویرانههای شوش دفن میشوم.» جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۱ ۲:۰۰
این شعارها شاید یادآور نوشته معروف رضاشاه «سفرنامه خوزستان» باشد که در آن میگوید: «یا خوزستان را میسازم یا زیر ویرانههای شوش دفن میشوم.»
سوم و شاید از همه مهمتر، قیامکنندگان نشان دادند که نه تنها میدانند چه چیز را نمیخواهند، بلکه بهخوبی میدانند چه چیز را میخواهند. شعارهای «اتحاد»، «همبستگی ملی» و «سازندگی» نشانه علاقه قیامکنندگان به تجهیز نیروهای ملی ایران برای مرمت ویرانیهای چهار دهه گذشته و نوسازی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور در چارچوب وحدت در کثرت است.
اکنون که اعتراضهای موسمی و موردی در حال تبدیل به یک قیام بالقوه سیاسی است، وظیفه مخالفان واقعی نظام ورشکسته کنونی این است که در تبیین هدفها، شکل دادن به شعارها، سازماندهی میدانی و مرکزی، جلب کمکهای سیاسی و دیپلماتیک در سطح بینالمللی و مذاکره با آن عواملی که در داخل رژیم کنونی بهدنبال راهی برای خروج و پیوستن به مردماند، بکوشند.
بسیاری از شرایط لازم برای تغییر رژیم در ایران هماکنون وجود دارد. رژیم مشروعیت خود را از دست داده است؛ بخشی از کارگزاران رژیم، گاه معروف به «اصلاحطلب» یا «معتدل»، از آن جدا شدهاند و در جستوجوی راهی برای تغییر اردوگاه هستند. فرقه خمینیه هیچ راهحلی برای هیچیک از مشکلات داخلی و خارجی ایران ندارد.
در این میان، همانطور که آیتالله علی خامنهای در دیدار اخیر خود با سران نظامی و امنیتی رژیم نشان داد، فرقه خمینیه چارهای جز تکیه به قوای قهریه و سیاست سرکوبگرانه ندارد. اما افراد این قوا در هر حال جزئی از خودمان هستند. بسیاری از آنان نیز تشنهاند. بسیاری از آنان نیز مخالف سیاستیاند که ۲۰ میلیارد دلار صرف کشتن مردم سوریه میکند اما حاضر نیست یکدهم آن را برای حل مشکل آب در خوزستان به کار گیرد. آنان نیز میدانند که رژیم اکنون مجبور شده است خود را از سوریه کنار بکشد و پرونده این ماجراجویی را با خواری و خفت ببندد. آنان نیز میدانند که بیکفایتی رژیم در مقابله با ویروس کرونا به مرگ دهها هزار ایرانی انجامیده است.
گفتوگو با افراد قوای قهریه در آغاز میتواند در سطوح فردی آغاز شود. همه ما خویشاوندان و دوستانی داریم که در چارچوب این قوای قهریه قرار دارند. آگاه کردن آنان از واقعیتها، بهویژه ضرورت نجات ایران با بستن پرونده نظام کنونی، حیاتی است.
در تاریخ بسیار قیامهای مردمی که به تغییر رژیم منجر شده است، میبینیم که جدایی قوای قهریه از رژیم شکستخورده و منفور از سطوح پایینی آغاز میشود و پس از رسیدن به سطوح میانی، سرانجام به بخشی از گردانندگان در سطح بالا نیز میرسد (لهستان که با شورش سربازان در حمایت از کارگران اعتصابی آغاز شد تا رسید به ژنرال یاروزلفسکی و سرانجام، سقوط رژیم کمونیستی یکی از دهها نمونه است).
مشاطهگران فرقه خمینیه، هم در داخل و هم در خارج، با تکان دادن مترسک «سوریهای شدن ایران»، میکوشند تا انرژی شورش کنونی را خنثی کنند. آنان اتلاف اموال ایران برای حفظ حزبالله و حماس و دیگر گروههای تروریستی بهبهانه «پیشگیری از ورود داعش به ایران» توجیه میکنند. مقابله با این تبلیغات خبیثانه یکی از وظایف هواداران ملی ایران هم در خارج و هم در داخل است.
و اما مهمترین وظیفه نیروهای مخالف در حال حاضر، شکل داده به یک تفاهم ملی برای عبور از جهنم کنونی است. این تفاهم را نمیتوان بر اساس آرزوها و تخیلات و شعارهای امتحان نشده شکل داد. ملت ایران در ۱۵۰سال گذشته، دو تجربه داشته است: مشروطیت به شکلهای گوناگون آن تا سال ۱۳۵۷ و سپس، مشروعیت از آغاز فرقه خمینیه تا امروز. به عبارت دیگر، دو در به روی ما باز است و جستوجوی درهای خیالی دیگر، هرچند جذاب باشد، ما را از بستن در جهنم کنونی دور میکند. درِ مشروطیت به ما امکان میدهد که بار دیگر خودمان بشویم، ایران متحد و تجزیهناپذیر بشویم، ایران کثرتگرا و جوینده آزادی و آبادی بشویم. پس از آن، میتوانیم با تکیه به منابع فرهنگی، تاریخی و اجتماعی خودمان، به درهای دیگر بیاندیشیم.
@AmirTaheri4
سوم و شاید از همه مهمتر، قیامکنندگان نشان دادند که نه تنها میدانند چه چیز را نمیخواهند، بلکه بهخوبی میدانند چه چیز را میخواهند. شعارهای «اتحاد»، «همبستگی ملی» و «سازندگی» نشانه علاقه قیامکنندگان به تجهیز نیروهای ملی ایران برای مرمت ویرانیهای چهار دهه گذشته و نوسازی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور در چارچوب وحدت در کثرت است.
اکنون که اعتراضهای موسمی و موردی در حال تبدیل به یک قیام بالقوه سیاسی است، وظیفه مخالفان واقعی نظام ورشکسته کنونی این است که در تبیین هدفها، شکل دادن به شعارها، سازماندهی میدانی و مرکزی، جلب کمکهای سیاسی و دیپلماتیک در سطح بینالمللی و مذاکره با آن عواملی که در داخل رژیم کنونی بهدنبال راهی برای خروج و پیوستن به مردماند، بکوشند.
بسیاری از شرایط لازم برای تغییر رژیم در ایران هماکنون وجود دارد. رژیم مشروعیت خود را از دست داده است؛ بخشی از کارگزاران رژیم، گاه معروف به «اصلاحطلب» یا «معتدل»، از آن جدا شدهاند و در جستوجوی راهی برای تغییر اردوگاه هستند. فرقه خمینیه هیچ راهحلی برای هیچیک از مشکلات داخلی و خارجی ایران ندارد.
در این میان، همانطور که آیتالله علی خامنهای در دیدار اخیر خود با سران نظامی و امنیتی رژیم نشان داد، فرقه خمینیه چارهای جز تکیه به قوای قهریه و سیاست سرکوبگرانه ندارد. اما افراد این قوا در هر حال جزئی از خودمان هستند. بسیاری از آنان نیز تشنهاند. بسیاری از آنان نیز مخالف سیاستیاند که ۲۰ میلیارد دلار صرف کشتن مردم سوریه میکند اما حاضر نیست یکدهم آن را برای حل مشکل آب در خوزستان به کار گیرد. آنان نیز میدانند که رژیم اکنون مجبور شده است خود را از سوریه کنار بکشد و پرونده این ماجراجویی را با خواری و خفت ببندد. آنان نیز میدانند که بیکفایتی رژیم در مقابله با ویروس کرونا به مرگ دهها هزار ایرانی انجامیده است.
گفتوگو با افراد قوای قهریه در آغاز میتواند در سطوح فردی آغاز شود. همه ما خویشاوندان و دوستانی داریم که در چارچوب این قوای قهریه قرار دارند. آگاه کردن آنان از واقعیتها، بهویژه ضرورت نجات ایران با بستن پرونده نظام کنونی، حیاتی است.
در تاریخ بسیار قیامهای مردمی که به تغییر رژیم منجر شده است، میبینیم که جدایی قوای قهریه از رژیم شکستخورده و منفور از سطوح پایینی آغاز میشود و پس از رسیدن به سطوح میانی، سرانجام به بخشی از گردانندگان در سطح بالا نیز میرسد (لهستان که با شورش سربازان در حمایت از کارگران اعتصابی آغاز شد تا رسید به ژنرال یاروزلفسکی و سرانجام، سقوط رژیم کمونیستی یکی از دهها نمونه است).
مشاطهگران فرقه خمینیه، هم در داخل و هم در خارج، با تکان دادن مترسک «سوریهای شدن ایران»، میکوشند تا انرژی شورش کنونی را خنثی کنند. آنان اتلاف اموال ایران برای حفظ حزبالله و حماس و دیگر گروههای تروریستی بهبهانه «پیشگیری از ورود داعش به ایران» توجیه میکنند. مقابله با این تبلیغات خبیثانه یکی از وظایف هواداران ملی ایران هم در خارج و هم در داخل است.
و اما مهمترین وظیفه نیروهای مخالف در حال حاضر، شکل داده به یک تفاهم ملی برای عبور از جهنم کنونی است. این تفاهم را نمیتوان بر اساس آرزوها و تخیلات و شعارهای امتحان نشده شکل داد. ملت ایران در ۱۵۰سال گذشته، دو تجربه داشته است: مشروطیت به شکلهای گوناگون آن تا سال ۱۳۵۷ و سپس، مشروعیت از آغاز فرقه خمینیه تا امروز. به عبارت دیگر، دو در به روی ما باز است و جستوجوی درهای خیالی دیگر، هرچند جذاب باشد، ما را از بستن در جهنم کنونی دور میکند. درِ مشروطیت به ما امکان میدهد که بار دیگر خودمان بشویم، ایران متحد و تجزیهناپذیر بشویم، ایران کثرتگرا و جوینده آزادی و آبادی بشویم. پس از آن، میتوانیم با تکیه به منابع فرهنگی، تاریخی و اجتماعی خودمان، به درهای دیگر بیاندیشیم.
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر امیر طاهری: محمد رضاشاه پهلوی، آنگونه که من شناختم (لندن) – بخش پرسش و پاسخ – ۴ مرداد ۹۸
دیدن این برنامه به هر ایرانی با هر گرایشی اکیدا توصیه میشود.
پیشنهاد میکنم برای سی و نهمین سالگرد درگذشت #شاهنشاه_آریامهر به صفحه آقای طاهری رجوع کنید تا متوجه کاستی ها، دشمنی ها، بی مهری ها ما مردم ایران نسبت به شاه فقید که فقط به فکر خدمت و عظمت ایرانی بود بشوید
به مصدقی ها توصیه جدی میکنیم
Derafsh kaviani
@AmirTaheri4
دیدن این برنامه به هر ایرانی با هر گرایشی اکیدا توصیه میشود.
پیشنهاد میکنم برای سی و نهمین سالگرد درگذشت #شاهنشاه_آریامهر به صفحه آقای طاهری رجوع کنید تا متوجه کاستی ها، دشمنی ها، بی مهری ها ما مردم ایران نسبت به شاه فقید که فقط به فکر خدمت و عظمت ایرانی بود بشوید
به مصدقی ها توصیه جدی میکنیم
Derafsh kaviani
@AmirTaheri4
Audio
دکتر امیر طاهری: محمد رضاشاه پهلوی، آنگونه که من شناختم (لندن) – بخش پرسش و پاسخ – ۴ مرداد ۹۸
فایل صوتی با حجم کمتر
@AmirTaheri4
فایل صوتی با حجم کمتر
@AmirTaheri4
⚡️جمهوری اسلامی و «شاهدان» بیاختیار
اگر ایرانیان خواستار ترسیم تصویری متفاوت بر پرده قلمکار تاریخ خود هستند، میبایستی بکوشند تا نیروهایی را وارد صحنه کنند که میتوانند عامل و سازنده تاریخ باشند، نه «شاهد» و ناظر
پردههای قلمکار را به یاد میآورید؟ در آن پردهها، تصویری از یک رویداد در شاهنامه، هفت پیکر نظامی، هزارویک شب، داستانهای عامیانه مانند امیر ارسلان نامدار، حسین کرد شبستری و سرانجام، فاجعه کربلا عرضه میشد تا به نقال ماجرا کمک کند. در حاشیه پرده، همواره تصویر مردی بود که از دور به آنچه میگذرد مینگرد. این مرد که «شاهد» نامیده میشود گاه انگشت حیرت به دهان دارد و گاه لبخند رضایت بر لب اما هرگز وارد معرکه نمیشود. در کنار گود، او حتی یک «لنگش کن» عرضه نمیکند زیرا بههیچروی نمیخواهد مسئولیتی بپذیرد، حتی در حد اظهارنظر. او ناظر بریدن سرها در روز عاشورا یا وصال امیر ارسلان و فرخ لقا در کاخ بلوری است، بهرام را در تعقیب گورخر مینگرد و شاهد به خاک افتادن اسفندیار است اما هرگز نمیتوان حدس زد در کدام سو قرار دارد.
آیا این «شاهد» قلمکاری در هیات آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، تجلی یافته است؟ بررسی اظهارنظرها و موضعگیریهای «رهبر» بهویژه در سالهای اخیر ممکن است به پاسخی مثبت بینجامد. آقای خامنهای درباره بحران جاری در خوزستان میگوید «اگر به مشکلات مردم رسیدگی میشد، چنین وضعی پیش نمیآمد!» (نقل به مضمون). معنای این حرف این است که «رهبر» نه تنها از این مشکلات بیخبر بود بلکه اکنون نیز نمیتواند راهحلی عرضه کند. او یک «شاهد» بیطرف و یک ناظر بیاختیار است.
قیام مردم خوزستان تنها رویدادی نیست که آقای خامنهای کوشیده است تا در قبال آن نقش شاهد و ناظر پرده قلمکار را بازی کند. ایشان در مذاکرات اتمی با آمریکا، مذاکراتی که نزدیک به ۲۰ سال ادامه داشته، فقط ناظر و شاهد بوده است. در فاجعه شکست جمهوری اسلامی در مقابله با چالش کرونا نیز ایشان از گوشه خود روی پرده قلمکار به آنچه میگذرد نگریسته است.
یک نگاه دقیقتر به آنچه جمهوری اسلامی خوانده میشود، نشان میدهد که همه گردانندگان این ماشین دوزخی میخواهند نقش «شاهد» را بازی کنند. دریادار علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، میگوید تصمیم گرفته شده است که از سوریه خارج شویم. اما نمیگوید این تصمیم کی، کجا و از سوی چه کسی یا کسانی گرفته شده است و به چه دلیلی.
حجهالاسلام حسن روحانی، رئیسجمهوری رو به پایان، مدعی بود که خبر افزایش بهای بنزین را در روزنامهها خوانده است.
آقای علیاکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی، میگوید از برنامههای هستهای موازی که زیر نظر مرحوم سرتیپ فخریزاده در سپاه پاسداران در جریان بود، کمترین اطلاعی ندارد.
آقای حشمتالله فلاحتپیشه، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی در مجلس شورای اسلامی، مدعی است که مجلس از مذاکرات با چین برای عقد یک قرارداد ۲۵ ساله و با روسیه در مورد کنوانسیون دریای خزر اطلاعی نداشت و به عبارت دیگر، حداکثر چیزی جز شاهد و ناظر وقایع نبود.
سابقه ایفای نقش «شاهد» به نخستین مراحل «انقلاب اسلامی» به رهبری آیتالله روحالله خمینی برمیگردد. پسر آیتالله، احمد، مدعی بود که پدرش از اعدامهای غالبا بیمحاکمه بیخبر بود، در حالی که آیتالله صادق گیوی (معروف به خلخالی) تاکید میکرد که همه اعدامها با اجازه یا دستور «ولی فقیه» صورت گرفته است.
حجهالاسلام محمد خاتمی در دوران رئیسجمهوریاش، اصرار داشت که از قتلهای زنجیرهای، گروگانگیریها، سانسور و خفقان کمسابقه و قانقاریای فساد بیخبر است. پیش از او، حجهالاسلام علیاکبر رفسنجانی خود را «شاهد» بیاختیار گروگانگیریها در لبنان، ترور مخالفان رژیم در اروپا و پیدایش یک اقتصاد موازی زیر کنترل نیروهای امنیتی و نظامی قلمداد میکرد.
چرا گردانندگان جمهوری اسلامی میکوشند تا خود را از هر مسئولیتی مبرا سازند؟ یک دلیل شاید این باشد که آنان واقعا دارای قدرتی که روی کاغذ دارند نیستند، نظامی که خمینی به راه انداخت فاقد دو عامل اساسی برای اقدامهای یک دولت نرمال است. این نظام نتوانسته است نهادها یا ارگانهای لازم برای اقدام دولتی را به وجود آورد. همچنین، نظام خمینیگرا مسیر لازم برای تصمیمگیری، انتقال تصمیم و قبول مسئولیت را مشخص نکرده است. در این نظام، تصمیمگیری به شکل نقطهچین صورت میگیرد، از یک نقطه شروع میشود و در نقطه دیگر پایان مییابد بیآنکه نقطهچینهای مجزا از هم به هم وصل شوند و در مجموع، تصویری کلی از سیاستهای یک دولت نرمال را شکل دهند.
@AmirTaheri4
اگر ایرانیان خواستار ترسیم تصویری متفاوت بر پرده قلمکار تاریخ خود هستند، میبایستی بکوشند تا نیروهایی را وارد صحنه کنند که میتوانند عامل و سازنده تاریخ باشند، نه «شاهد» و ناظر
پردههای قلمکار را به یاد میآورید؟ در آن پردهها، تصویری از یک رویداد در شاهنامه، هفت پیکر نظامی، هزارویک شب، داستانهای عامیانه مانند امیر ارسلان نامدار، حسین کرد شبستری و سرانجام، فاجعه کربلا عرضه میشد تا به نقال ماجرا کمک کند. در حاشیه پرده، همواره تصویر مردی بود که از دور به آنچه میگذرد مینگرد. این مرد که «شاهد» نامیده میشود گاه انگشت حیرت به دهان دارد و گاه لبخند رضایت بر لب اما هرگز وارد معرکه نمیشود. در کنار گود، او حتی یک «لنگش کن» عرضه نمیکند زیرا بههیچروی نمیخواهد مسئولیتی بپذیرد، حتی در حد اظهارنظر. او ناظر بریدن سرها در روز عاشورا یا وصال امیر ارسلان و فرخ لقا در کاخ بلوری است، بهرام را در تعقیب گورخر مینگرد و شاهد به خاک افتادن اسفندیار است اما هرگز نمیتوان حدس زد در کدام سو قرار دارد.
آیا این «شاهد» قلمکاری در هیات آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، تجلی یافته است؟ بررسی اظهارنظرها و موضعگیریهای «رهبر» بهویژه در سالهای اخیر ممکن است به پاسخی مثبت بینجامد. آقای خامنهای درباره بحران جاری در خوزستان میگوید «اگر به مشکلات مردم رسیدگی میشد، چنین وضعی پیش نمیآمد!» (نقل به مضمون). معنای این حرف این است که «رهبر» نه تنها از این مشکلات بیخبر بود بلکه اکنون نیز نمیتواند راهحلی عرضه کند. او یک «شاهد» بیطرف و یک ناظر بیاختیار است.
قیام مردم خوزستان تنها رویدادی نیست که آقای خامنهای کوشیده است تا در قبال آن نقش شاهد و ناظر پرده قلمکار را بازی کند. ایشان در مذاکرات اتمی با آمریکا، مذاکراتی که نزدیک به ۲۰ سال ادامه داشته، فقط ناظر و شاهد بوده است. در فاجعه شکست جمهوری اسلامی در مقابله با چالش کرونا نیز ایشان از گوشه خود روی پرده قلمکار به آنچه میگذرد نگریسته است.
یک نگاه دقیقتر به آنچه جمهوری اسلامی خوانده میشود، نشان میدهد که همه گردانندگان این ماشین دوزخی میخواهند نقش «شاهد» را بازی کنند. دریادار علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، میگوید تصمیم گرفته شده است که از سوریه خارج شویم. اما نمیگوید این تصمیم کی، کجا و از سوی چه کسی یا کسانی گرفته شده است و به چه دلیلی.
حجهالاسلام حسن روحانی، رئیسجمهوری رو به پایان، مدعی بود که خبر افزایش بهای بنزین را در روزنامهها خوانده است.
آقای علیاکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی، میگوید از برنامههای هستهای موازی که زیر نظر مرحوم سرتیپ فخریزاده در سپاه پاسداران در جریان بود، کمترین اطلاعی ندارد.
آقای حشمتالله فلاحتپیشه، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی در مجلس شورای اسلامی، مدعی است که مجلس از مذاکرات با چین برای عقد یک قرارداد ۲۵ ساله و با روسیه در مورد کنوانسیون دریای خزر اطلاعی نداشت و به عبارت دیگر، حداکثر چیزی جز شاهد و ناظر وقایع نبود.
سابقه ایفای نقش «شاهد» به نخستین مراحل «انقلاب اسلامی» به رهبری آیتالله روحالله خمینی برمیگردد. پسر آیتالله، احمد، مدعی بود که پدرش از اعدامهای غالبا بیمحاکمه بیخبر بود، در حالی که آیتالله صادق گیوی (معروف به خلخالی) تاکید میکرد که همه اعدامها با اجازه یا دستور «ولی فقیه» صورت گرفته است.
حجهالاسلام محمد خاتمی در دوران رئیسجمهوریاش، اصرار داشت که از قتلهای زنجیرهای، گروگانگیریها، سانسور و خفقان کمسابقه و قانقاریای فساد بیخبر است. پیش از او، حجهالاسلام علیاکبر رفسنجانی خود را «شاهد» بیاختیار گروگانگیریها در لبنان، ترور مخالفان رژیم در اروپا و پیدایش یک اقتصاد موازی زیر کنترل نیروهای امنیتی و نظامی قلمداد میکرد.
چرا گردانندگان جمهوری اسلامی میکوشند تا خود را از هر مسئولیتی مبرا سازند؟ یک دلیل شاید این باشد که آنان واقعا دارای قدرتی که روی کاغذ دارند نیستند، نظامی که خمینی به راه انداخت فاقد دو عامل اساسی برای اقدامهای یک دولت نرمال است. این نظام نتوانسته است نهادها یا ارگانهای لازم برای اقدام دولتی را به وجود آورد. همچنین، نظام خمینیگرا مسیر لازم برای تصمیمگیری، انتقال تصمیم و قبول مسئولیت را مشخص نکرده است. در این نظام، تصمیمگیری به شکل نقطهچین صورت میگیرد، از یک نقطه شروع میشود و در نقطه دیگر پایان مییابد بیآنکه نقطهچینهای مجزا از هم به هم وصل شوند و در مجموع، تصویری کلی از سیاستهای یک دولت نرمال را شکل دهند.
@AmirTaheri4
Telegraph
جمهوری اسلامی و «شاهدان» بیاختیار
جمهوری اسلامی و «شاهدان» بیاختیار اگر ایرانیان خواستار ترسیم تصویری متفاوت بر پرده قلمکار تاریخ خود هستند، میبایستی بکوشند تا نیروهایی را وارد صحنه کنند که میتوانند عامل و سازنده تاریخ باشند، نه «شاهد» و ناظر امیر طاهری جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۳۰ ژوئیه…
حجهالاسلام روحانی میگوید هیچیک از اقدامهای دولت او بدون نظر «رهبر» نبوده است اما نمیگوید این «نظر» در هر مورد خاص چه بوده است. در نتیجه، میتوان گفت که در اینجا دو «شاهد» میبینیم که از دو سوی پرده قلمکار به یک ماجرای خاص مینگرند اما هیچیک در شکل دادن به آن ماجرا نقشی ندارندــ نه خامنهای امیر ارسلان است و نه روحانی فرخلقا.
دلیل دیگر برای فرار از مسئولیت یا جا خالی دادن مسئولان خمینیگرا شاید بیم آنان از محاکمات آینده باشدـ در دادگاههای نظام آینده ایران یا لااقل در دادگاه تاریخ و اگر هیچیک از آن دو نباشد، در دادگاه عدل الهی. این بیم از حسابرسیهای آینده در تمام نظامهای استبدادی دیده میشود. ویشینسکی که تالی صادق خلخالی در رژیم بلشویکی بود، همواره احکام اعدام را با امضای یکی از معاونانش تنفیذ میکرد تا خود را مبرا جلوه دهد.
صادق محصولی، وزیر دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، احکام خود را با مداد امضا میکرد زیرا نوشته با مداد را میشود پاک کرد. این امضاها با مداد به پیدایش بیش از ۳۰ شرکت خصوصی برای سهم گرفتن از غارت منابع نفتی ایران کمک کرد.
دلیل سوم، احتمالا بر اساس نظری خوشبینانه، این است که گردانندگان نظام از آنجا که میدانند تصمیمهایشان برخلاف منافع ملی ایران است، دچار عذاب وجداناند و بدین سبب میکوشند تا در نقش «شاهد» از گناه خود بکاهند. در پارهای از موارد، این عذاب وجدان بهخوبی نمایان است؛ مثلا سرلشکر صالحی، فرمانده پیشین ارتش، بهصراحت میگفت که ارتش از اقدامهای سرلشکر قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه، بیخبر است و تعدادی از ارتشیان که در آن اقدامها شرکت دارند با گرفتن مرخصی و بهطور انفرادی وارد ماجراجویی در سوریه شدهاند.
با آنکه محمدجواد ظریف، وزیر خارجه رو به بیرون، شهرت خوبی ندارد، شاید بتوان گفت که او نیز گهگاه با عذاب وجدان درگیر بوده است. البته مخالفان او، که کم نیستند، خواهند گفت «ظریف و وجدان؟ شوخی میکنید!» با این حال، او نیز دستکم در چند مورد، کوشیده است تا از بکارت از دست رفته خود دفاع کند.
در هر حال آنچه اهمیت دارد موقعیت افراد در یک رژیم محکوم به فنا نیست. آنچه اهمیت دارد صدمهای است که این بلبشوی بهاصطلاح اسلامی بر ایران وارد کرده است. امروز، هیچ دولتی «جمهوری اسلامی» را بهعنوان یک شریک احتمالی جدی نمیگیرد؛ بهطوری که آقای جهانگیری، دستیار اول حجهالاسلام روحانی، میگوید حتی روسیه نیز با ایران جفا کرده است. بلبشوی کنونی مانع از آن است که حاکمان کنونی ایران دستکم بر سر صورت مسئله به توافق برسند چه رسد به اینکه بتوانند راهحلی برای مسائل حیاتی مماتی میهن ما در این برهه زمانی عرضه کنند.
فاجعه محیط زیستی، انزوا در صحنه بینالمللی، سقوط دموگرافیک، فساد نهادینهشده، فروریزی ساختارهای قانون و عدالت، توسل به سرکوب وحشیانه، توسعه قانقاریای فساد و بازار سیاه به تمامی بخشهای اقتصاد ملی، و از همه مهمتر، کوشش برای جداییافکنی میان ایرانیان مسائلی هستنند که در مجموع، میهن ما را به مرحلهای خطرناک از تاریخ خود کشاندهاند. گردانندگان ماشین خمینیگرا حتی اگر بخواهند، نمیتوانند از نقش «شاهد» پرده قلمکار فراتر بروند.
اگر ایرانیان خواستار ترسیم تصویری متفاوت بر پرده قلمکار تاریخ خود هستند، میبایستی بکوشند تا نیروهایی را وارد صحنه کنند که میتوانند عامل و سازنده تاریخ باشند، نه «شاهد» و ناظر. تنها ۱۶ سال پس از سقوط صفویه با حمله اشرف افغان، نادرشاه در نقش فاتح وارد دهلی شد. بهعبارت دیگر، ایران میتواند بهسرعت تجلی تازهای پیدا کند. ۱۶ سال نادر شاید یادآور ۱۶ سال رضاشاه پهلوی نیز باشد، دو رهبری که در کنار صحنه نماندند تا انگشت حیرت به دهان گیرند.
@AmirTaheri4
دلیل دیگر برای فرار از مسئولیت یا جا خالی دادن مسئولان خمینیگرا شاید بیم آنان از محاکمات آینده باشدـ در دادگاههای نظام آینده ایران یا لااقل در دادگاه تاریخ و اگر هیچیک از آن دو نباشد، در دادگاه عدل الهی. این بیم از حسابرسیهای آینده در تمام نظامهای استبدادی دیده میشود. ویشینسکی که تالی صادق خلخالی در رژیم بلشویکی بود، همواره احکام اعدام را با امضای یکی از معاونانش تنفیذ میکرد تا خود را مبرا جلوه دهد.
صادق محصولی، وزیر دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، احکام خود را با مداد امضا میکرد زیرا نوشته با مداد را میشود پاک کرد. این امضاها با مداد به پیدایش بیش از ۳۰ شرکت خصوصی برای سهم گرفتن از غارت منابع نفتی ایران کمک کرد.
دلیل سوم، احتمالا بر اساس نظری خوشبینانه، این است که گردانندگان نظام از آنجا که میدانند تصمیمهایشان برخلاف منافع ملی ایران است، دچار عذاب وجداناند و بدین سبب میکوشند تا در نقش «شاهد» از گناه خود بکاهند. در پارهای از موارد، این عذاب وجدان بهخوبی نمایان است؛ مثلا سرلشکر صالحی، فرمانده پیشین ارتش، بهصراحت میگفت که ارتش از اقدامهای سرلشکر قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه، بیخبر است و تعدادی از ارتشیان که در آن اقدامها شرکت دارند با گرفتن مرخصی و بهطور انفرادی وارد ماجراجویی در سوریه شدهاند.
با آنکه محمدجواد ظریف، وزیر خارجه رو به بیرون، شهرت خوبی ندارد، شاید بتوان گفت که او نیز گهگاه با عذاب وجدان درگیر بوده است. البته مخالفان او، که کم نیستند، خواهند گفت «ظریف و وجدان؟ شوخی میکنید!» با این حال، او نیز دستکم در چند مورد، کوشیده است تا از بکارت از دست رفته خود دفاع کند.
در هر حال آنچه اهمیت دارد موقعیت افراد در یک رژیم محکوم به فنا نیست. آنچه اهمیت دارد صدمهای است که این بلبشوی بهاصطلاح اسلامی بر ایران وارد کرده است. امروز، هیچ دولتی «جمهوری اسلامی» را بهعنوان یک شریک احتمالی جدی نمیگیرد؛ بهطوری که آقای جهانگیری، دستیار اول حجهالاسلام روحانی، میگوید حتی روسیه نیز با ایران جفا کرده است. بلبشوی کنونی مانع از آن است که حاکمان کنونی ایران دستکم بر سر صورت مسئله به توافق برسند چه رسد به اینکه بتوانند راهحلی برای مسائل حیاتی مماتی میهن ما در این برهه زمانی عرضه کنند.
فاجعه محیط زیستی، انزوا در صحنه بینالمللی، سقوط دموگرافیک، فساد نهادینهشده، فروریزی ساختارهای قانون و عدالت، توسل به سرکوب وحشیانه، توسعه قانقاریای فساد و بازار سیاه به تمامی بخشهای اقتصاد ملی، و از همه مهمتر، کوشش برای جداییافکنی میان ایرانیان مسائلی هستنند که در مجموع، میهن ما را به مرحلهای خطرناک از تاریخ خود کشاندهاند. گردانندگان ماشین خمینیگرا حتی اگر بخواهند، نمیتوانند از نقش «شاهد» پرده قلمکار فراتر بروند.
اگر ایرانیان خواستار ترسیم تصویری متفاوت بر پرده قلمکار تاریخ خود هستند، میبایستی بکوشند تا نیروهایی را وارد صحنه کنند که میتوانند عامل و سازنده تاریخ باشند، نه «شاهد» و ناظر. تنها ۱۶ سال پس از سقوط صفویه با حمله اشرف افغان، نادرشاه در نقش فاتح وارد دهلی شد. بهعبارت دیگر، ایران میتواند بهسرعت تجلی تازهای پیدا کند. ۱۶ سال نادر شاید یادآور ۱۶ سال رضاشاه پهلوی نیز باشد، دو رهبری که در کنار صحنه نماندند تا انگشت حیرت به دهان گیرند.
@AmirTaheri4
⚡️ایران و موج نو «بریدگان» از انقلاب
«انقلاب اسلامی فاجعهای بود برای ملت ایران و نمیتوانست چیزی جز جنگ، ویرانی، فساد و ستم سازمانیافته عرضه کند»
در حالی که در علوم تجربی تغییر نظر و جهت بر اساس تغییر دادهها از زمره الزامات است، در دنیای سیاست هرگونه تغییر موضع میتواند با بدترین عکسالعملها روبهرو شود. در دنیای سیاست و دین، که البته خود نوعی سیاست است، کسی که نظر یا موضع خود را تغییر میدهد با القابی چون «دو دوزه باز»، «حربا صفت»، «بوقلمون»، «بادسنج»، «قبا عوضکرده» و «نفوذی» توصیف میشود.
در بسیاری موارد، تغییر نظر و موضع سیاسی بر اساس محاسبات کوردلانه فردی صورت میگیرد. در موارد دیگر، این تغییر حاصل تغییر خوانش نظر اولیه است. در جریان «انقلاب اسلامی» و شکلگیری نظام خمینیگرا شاهد هر دو نوع تغییر بودهایم. در نخستین سالهای انقلاب، پاریسنشینان اجباری هر روز شاهد ورود گروهی از فراریان از رژیم خمینیگرا بودند. همه این فراریان مدعی بودند که برای کمک به سرنگونی آیتالله به تبعید آمدهاند زیرا درک کردهاند که «حکومت آخوندی» حاصلی جز نابودی ایران نخواهد داشت. اما از آغاز روشن بود که یک جای کار این فراریان عیب دارد: همه آنان در حالی که رژیم جدید را «فاجعه» مینامیدند، حاضر نبودند مادر آن رژیم یعنی «انقلاب اسلامی» را محکوم کنند. افسانه «انقلاب دزدیدهشده» یکی از مضامین دایمی گفتمان این بریدگان از رژیم بود.
این بریدگان از رژیم شاید ناخودآگاهانه فکر میکردند که انقلاب بیشتر یک گاردن پارتی است تا صحنهای برای اعدامهای دستهجمعی، پر کردن زندانها، بیرون راندن میلیونها از خانه و کاشانه، و سرانجام، تحمیل بردگیمسلکی بر جامعه.
امروز، چهار دهه بعد از «انقلاب اسلامی» شاهد فرار گروهی روز به روز بزرگتر از اردوگاه خمینیگرایان هستیم. اما این بار، این گریز جنبه فیزیکی ندارد. گریز جاری در سطح فکری و فعالیتی، هم در داخل و هم در خارج ایران، در حال شکل گرفتن است. شکستهای پیدرپی رژیم در همه زمینهها، بحران اقتصادی جاری، قیامهای مردمی، فاجعه کرونای همهگیر و فساد رو به گسترش در ستون فقرات رژیم محرک این گریز هستند. فراریان فکری امروز، هر یک به شکلی، میکوشند تا جدایی یا دستکم برائت خود را از رژیم، گاه به زبان بیزبانی، اعلام کنند. روزی نمیگذرد که در آن یک یا چند تن از مسئولان یا مشاطهگران رژیم سرخوردگی خود را از اوضاع کنونی کشور ابراز نکنند. این ابراز سرخوردگی هم از راه تماسهای خصوصی با مخالفان شناخته شده رژیم و هم با اظهارنظرهای گاه آلوده به تقیه در فضای مجازی صورت میگیرد.
پرسشی که اکنون برای مخالفان دیرینه فرقه خمینیه مطرح است این است: آیا این تغییر نظرها جدی است و اگر چنین است، آیا باید راه را برای پیوستن آنان که میخواهند از رژیم ببرند باز کنیم یا نه؟
در حال حاضر، عکسالعمل اکثریت مخالفان دیرین رژیم منفی بوده است. برای بسیاری از آنان، تغییر نظر و جهت ادعایی مخالفان نوپا یا جنبه تاکتیکی دارد یا با هدف حفظ و کسب منافع فردی عرضه میشود.
در هر نبرد سیاسی، هدف شرکتکنندگان پیروز شدن در صحنه گفتمان و در نتیجه، افزودن بر شماره هواداران گفتمان خویش است. بر این اساس، آنچه اهمیت دارد موضع اینجا اکنون هر فعال سیاسی است. تغییر عقیده اگر حاصل تغییر دادهها، ارزیابیهای مجدد یا شواهد ملموس باشد، نه تنها مذموم نیست بلکه میتواند انرژی تازهای به گفتمان مخالف وضع موجود بدهد.
در طول تاریخ، بسیار مخالفان سرسخت یک گفتمان سرانجام در هیئت سرسختترین مبلغان آن بازتعریف شدهاند. پل قدیس دشمن شماره یک مسیحیت بود اما با تغییر نظر در طی سفرش به دمشق، ناگهان تبدیل شد به مبلغ یا مشاطهگر دین جدید و به نظر تاریخنویسان، مهمترین عامل در گسترش آن دین در امپراتوری روم. عمر بن خطاب نیز در آغاز از دشمنان محمد (ص) و اسلام بود اما بعد، در نقش یار و مشاور پیامبر و سرانجام دومین خلیفه، مهمترین نقش را در گسترش دین جدید بازی کرد. مهاتما گاندی در دوران زندگیاش در آفریقای جنوبی، مدافع امپراتوری بریتانیا و تحقیرکننده سیاهپوستان بود اما در طول زمان تبدیل شد به بزرگترین رهبر ضداستعمار و مدافع برابری نژادها و احترام به همه ادیان.
در ایران خودمان، البته در سطحی و متنی متفاوت، سه تن از چهار نماینده مجلس موسسان که علیه سلطنت رضا شاه رای دادند در طول زمان تبدیل شدند به خدمتگزاران رژیم جدید پهلوی. محمد مصدق و حسین علاء به نخستوزیری رسیدند و سیدحسن تقیزاده در نقش ریشسفید قوم ریاست مجلس سنا را بر عهده گرفت. نفر چهارم، سیدحسن مدرس، به مقام دولتی نرسید اما در مبارزه با نفوذ خارجی، بهویژه روس و انگلیس، در مسیر سیاست کلی پهلوی قرار داشت.
https://t.me/AmirTaheri4/2452
@AmirTaheri4
«انقلاب اسلامی فاجعهای بود برای ملت ایران و نمیتوانست چیزی جز جنگ، ویرانی، فساد و ستم سازمانیافته عرضه کند»
در حالی که در علوم تجربی تغییر نظر و جهت بر اساس تغییر دادهها از زمره الزامات است، در دنیای سیاست هرگونه تغییر موضع میتواند با بدترین عکسالعملها روبهرو شود. در دنیای سیاست و دین، که البته خود نوعی سیاست است، کسی که نظر یا موضع خود را تغییر میدهد با القابی چون «دو دوزه باز»، «حربا صفت»، «بوقلمون»، «بادسنج»، «قبا عوضکرده» و «نفوذی» توصیف میشود.
در بسیاری موارد، تغییر نظر و موضع سیاسی بر اساس محاسبات کوردلانه فردی صورت میگیرد. در موارد دیگر، این تغییر حاصل تغییر خوانش نظر اولیه است. در جریان «انقلاب اسلامی» و شکلگیری نظام خمینیگرا شاهد هر دو نوع تغییر بودهایم. در نخستین سالهای انقلاب، پاریسنشینان اجباری هر روز شاهد ورود گروهی از فراریان از رژیم خمینیگرا بودند. همه این فراریان مدعی بودند که برای کمک به سرنگونی آیتالله به تبعید آمدهاند زیرا درک کردهاند که «حکومت آخوندی» حاصلی جز نابودی ایران نخواهد داشت. اما از آغاز روشن بود که یک جای کار این فراریان عیب دارد: همه آنان در حالی که رژیم جدید را «فاجعه» مینامیدند، حاضر نبودند مادر آن رژیم یعنی «انقلاب اسلامی» را محکوم کنند. افسانه «انقلاب دزدیدهشده» یکی از مضامین دایمی گفتمان این بریدگان از رژیم بود.
این بریدگان از رژیم شاید ناخودآگاهانه فکر میکردند که انقلاب بیشتر یک گاردن پارتی است تا صحنهای برای اعدامهای دستهجمعی، پر کردن زندانها، بیرون راندن میلیونها از خانه و کاشانه، و سرانجام، تحمیل بردگیمسلکی بر جامعه.
امروز، چهار دهه بعد از «انقلاب اسلامی» شاهد فرار گروهی روز به روز بزرگتر از اردوگاه خمینیگرایان هستیم. اما این بار، این گریز جنبه فیزیکی ندارد. گریز جاری در سطح فکری و فعالیتی، هم در داخل و هم در خارج ایران، در حال شکل گرفتن است. شکستهای پیدرپی رژیم در همه زمینهها، بحران اقتصادی جاری، قیامهای مردمی، فاجعه کرونای همهگیر و فساد رو به گسترش در ستون فقرات رژیم محرک این گریز هستند. فراریان فکری امروز، هر یک به شکلی، میکوشند تا جدایی یا دستکم برائت خود را از رژیم، گاه به زبان بیزبانی، اعلام کنند. روزی نمیگذرد که در آن یک یا چند تن از مسئولان یا مشاطهگران رژیم سرخوردگی خود را از اوضاع کنونی کشور ابراز نکنند. این ابراز سرخوردگی هم از راه تماسهای خصوصی با مخالفان شناخته شده رژیم و هم با اظهارنظرهای گاه آلوده به تقیه در فضای مجازی صورت میگیرد.
پرسشی که اکنون برای مخالفان دیرینه فرقه خمینیه مطرح است این است: آیا این تغییر نظرها جدی است و اگر چنین است، آیا باید راه را برای پیوستن آنان که میخواهند از رژیم ببرند باز کنیم یا نه؟
در حال حاضر، عکسالعمل اکثریت مخالفان دیرین رژیم منفی بوده است. برای بسیاری از آنان، تغییر نظر و جهت ادعایی مخالفان نوپا یا جنبه تاکتیکی دارد یا با هدف حفظ و کسب منافع فردی عرضه میشود.
در هر نبرد سیاسی، هدف شرکتکنندگان پیروز شدن در صحنه گفتمان و در نتیجه، افزودن بر شماره هواداران گفتمان خویش است. بر این اساس، آنچه اهمیت دارد موضع اینجا اکنون هر فعال سیاسی است. تغییر عقیده اگر حاصل تغییر دادهها، ارزیابیهای مجدد یا شواهد ملموس باشد، نه تنها مذموم نیست بلکه میتواند انرژی تازهای به گفتمان مخالف وضع موجود بدهد.
در طول تاریخ، بسیار مخالفان سرسخت یک گفتمان سرانجام در هیئت سرسختترین مبلغان آن بازتعریف شدهاند. پل قدیس دشمن شماره یک مسیحیت بود اما با تغییر نظر در طی سفرش به دمشق، ناگهان تبدیل شد به مبلغ یا مشاطهگر دین جدید و به نظر تاریخنویسان، مهمترین عامل در گسترش آن دین در امپراتوری روم. عمر بن خطاب نیز در آغاز از دشمنان محمد (ص) و اسلام بود اما بعد، در نقش یار و مشاور پیامبر و سرانجام دومین خلیفه، مهمترین نقش را در گسترش دین جدید بازی کرد. مهاتما گاندی در دوران زندگیاش در آفریقای جنوبی، مدافع امپراتوری بریتانیا و تحقیرکننده سیاهپوستان بود اما در طول زمان تبدیل شد به بزرگترین رهبر ضداستعمار و مدافع برابری نژادها و احترام به همه ادیان.
در ایران خودمان، البته در سطحی و متنی متفاوت، سه تن از چهار نماینده مجلس موسسان که علیه سلطنت رضا شاه رای دادند در طول زمان تبدیل شدند به خدمتگزاران رژیم جدید پهلوی. محمد مصدق و حسین علاء به نخستوزیری رسیدند و سیدحسن تقیزاده در نقش ریشسفید قوم ریاست مجلس سنا را بر عهده گرفت. نفر چهارم، سیدحسن مدرس، به مقام دولتی نرسید اما در مبارزه با نفوذ خارجی، بهویژه روس و انگلیس، در مسیر سیاست کلی پهلوی قرار داشت.
https://t.me/AmirTaheri4/2452
@AmirTaheri4
Telegraph
ایران و موج نو «بریدگان» از انقلاب
ایران و موج نو «بریدگان» از انقلاب «انقلاب اسلامی فاجعهای بود برای ملت ایران و نمیتوانست چیزی جز جنگ، ویرانی، فساد و ستم سازمانیافته عرضه کند» امیر طاهری جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۶ اوت ۲۰۲۱ ۴:۰۰ در حالی که در علوم تجربی تغییر نظر و جهت بر اساس تغییر…
در دوران محمدرضا شاه، چند تن از رهبران حزب توده در نقش نماینده مجلس یا وزیر ظاهر شدند. در سطحی دیگر، دهها عضو سابق حزب توده در کابینههای متعدد شرکت داشتند یا به مقامهای حساس دیگر دست یافتند. در سال ۱۳۵۴، گروهی که زیر عنوان «سیمای ایران» برای جنگ روانی در وزارت اطلاعات تشکیل شده بود از این نویسنده برای یک سخنرانی درباره خلیج فارس دعوت کردند. شگفتیآور این بود که از ۱۵ عضو گروه جنگ روانی، دستکم ۱۰ تن از اعضای سابق حزب توده بودند. در رژیم خمینیگرا نیز دهها عضو سابق حزب توده و دیگر گروههای چپگرا از آغاز حضور فعال داشتهاند و هنوز هم دارند. احسان طبری، تئوریسین حزب، حتی به پذیرش رسمی تشیع تن داد و در ستایش آیتالله به قصیدهسرایی پرداخت.
همانطور که گفته شد در بسیاری موارد، این تغییر نظر و موضع حاصل محاسبات فردی حقیرانه است. محمدعلی افراشته، شاعر نامدار تودهای و سردبیر روزنامه چلنگر، در یک شعر خود از دو برادر سخن میگوید، یکی از دو برادر عضو حزب توده است در حالی که برادر دیگر به فداییان شاه پیوسته و برای بازگشت رضاه شاه پهلوی از تبعید فعالیت میکند. در نتیجه، حزب توده اگر آمد، که ما هم هستیمــ شاه سابق اگر برگشت، سلامت جستیم! در الفبای فارسی، سه حرف مصوت الف، واو، یا را «حروف عله» یا حروف بیمار مینامند زیرا در لغات گوناگون، بر حسب مورد، میتوانند جای یکدیگر را بگیرند. بدین سان، یک «ایرانی» میتواند تبدیل شود به یک «ایرونی».
«ایرانی» مانند هر دو الفش سربلند و سرکش است، در حالی که «ایرونی» همانطور که الف تبدیل شده به واو گوژپشت نشان میدهد، حاضر است سر خم کند و با وضع موجود، هرقدر فاجعهآمیز، بسازد و زمزمه کند «الخیر فی ماوقع».
در سالهای پایانی اتحاد جماهیر شوروی، بسیار رهبران و فعالان حزب کمونیست روسیه میکوشیدند تا «ایرونی بازی» درآورند، یعنی سر خم کنند تا ببینند چه میشود. در دیدار با خارجیان، از رژیم انتقاد میکردند اما در جلسات و روزنامههای حزبی، آنچه را استاد ازل دیکته میکرد تکرار میکردند. خط مشترک اغلب آنان این بود: انقلاب اکتبر پدیدهای مثبت بود اما اکنون به نتیجه منفی رسیده است. در آن میان، تنها بوریس یلتسین بود که با عرضه و شهامت لازم به مردم خود گفت که انقلاب اکتبر فاجعهای بود برای ملت روس و نمیتوانست نتیجهای مثبت داشته باشد.
در ایران امروز خودمان بسیاری از انقلابیون سابق و لاحق به نتیجهای مشابه رسیدهاند. مخالفان دیرین رژیم باید آنان را بپذیرند و هرگاه ممکن باشد، دشمن دیروز را تبدیل به دوست امروز کنند. هدف ما نباید انتقامجویی فردی یا تبدیل یک موضعگیری خطا در گذشته به یک ذنب لایغفرله (گناه نابخشودنی) باشد.
در بعضی موارد، تغییر نظر و جهت بر اساس تجربه و دادههای نو نه تنها مذموم نیست بلکه میتواند تحسینبرانگیز نیز باشد. اگر رضاشاه پهلوی توانست بسیاری از متمردان دوران آخر قاجاریه را ببخشد، چرا کسانی که او را الگوی خود قرار دادهاند نتوانند بریدگان از فرقه خمینیه را بپذیرند. پسر شیخ خزعل به آجودانی محمدرضا شاه پهلوی رسید و نواده او در پس گرفتن جزایر سهگانه از استعمار بریتانیا، لباس رزم پوشید. پسر قاضی محمد، رهبر متمردان کرد، در شبکه دیپلماسی دوران محمدرضا شاه به مقام بالا رسید.
در پذیرفتن، یا خوشامدگویی، به بریدگان از فرقه خمینیه سه شرط باید رعایت شود. نخست، فرد مورد بحث نباید در کشتار مردم و غارت اموال عمومی شرکت کرده باشد. دوم، این تغییر موضع نباید به منظور کسب کمک مالی و سیاسی از قدرتهای بیگانه یا سازمانهای پوششی آنان باشد. سوم، صمیمیت این بریدگی از رژیم باید در عمل آزموده شود و نمیتواند محدود باشد به غرغر زیرلبی یا سخنان دوپهلو. در این مورد، الگوی مورد نظر همان موضعگیری بوریس یلتسین است با نسخه ایرانی: انقلاب اسلامی فاجعهای بود برای ملت ایران و نمیتوانست چیزی جز جنگ، ویرانی، فساد و ستم سازمانیافته عرضه کند.
نباید بگذاریم که دعواهای گذشته همراهی و همرزمی آینده را غیرممکن سازد. در عین حال، باید مواظب باشیم که در دام وسوسه آیندهای مجهول نیفتیم. ایران امروز نیازمند بستن پرونده انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و ساختن آینده خود بر اساس واقعیتهای تاریخ و فرهنگ خویش است. به عبارت دیگر، برای اینکه بار دیگر خودمان بشویم، نظام کنونی باید تغییر کند.
https://t.me/AmirTaheri4/2452
@AmirTaheri4
همانطور که گفته شد در بسیاری موارد، این تغییر نظر و موضع حاصل محاسبات فردی حقیرانه است. محمدعلی افراشته، شاعر نامدار تودهای و سردبیر روزنامه چلنگر، در یک شعر خود از دو برادر سخن میگوید، یکی از دو برادر عضو حزب توده است در حالی که برادر دیگر به فداییان شاه پیوسته و برای بازگشت رضاه شاه پهلوی از تبعید فعالیت میکند. در نتیجه، حزب توده اگر آمد، که ما هم هستیمــ شاه سابق اگر برگشت، سلامت جستیم! در الفبای فارسی، سه حرف مصوت الف، واو، یا را «حروف عله» یا حروف بیمار مینامند زیرا در لغات گوناگون، بر حسب مورد، میتوانند جای یکدیگر را بگیرند. بدین سان، یک «ایرانی» میتواند تبدیل شود به یک «ایرونی».
«ایرانی» مانند هر دو الفش سربلند و سرکش است، در حالی که «ایرونی» همانطور که الف تبدیل شده به واو گوژپشت نشان میدهد، حاضر است سر خم کند و با وضع موجود، هرقدر فاجعهآمیز، بسازد و زمزمه کند «الخیر فی ماوقع».
در سالهای پایانی اتحاد جماهیر شوروی، بسیار رهبران و فعالان حزب کمونیست روسیه میکوشیدند تا «ایرونی بازی» درآورند، یعنی سر خم کنند تا ببینند چه میشود. در دیدار با خارجیان، از رژیم انتقاد میکردند اما در جلسات و روزنامههای حزبی، آنچه را استاد ازل دیکته میکرد تکرار میکردند. خط مشترک اغلب آنان این بود: انقلاب اکتبر پدیدهای مثبت بود اما اکنون به نتیجه منفی رسیده است. در آن میان، تنها بوریس یلتسین بود که با عرضه و شهامت لازم به مردم خود گفت که انقلاب اکتبر فاجعهای بود برای ملت روس و نمیتوانست نتیجهای مثبت داشته باشد.
در ایران امروز خودمان بسیاری از انقلابیون سابق و لاحق به نتیجهای مشابه رسیدهاند. مخالفان دیرین رژیم باید آنان را بپذیرند و هرگاه ممکن باشد، دشمن دیروز را تبدیل به دوست امروز کنند. هدف ما نباید انتقامجویی فردی یا تبدیل یک موضعگیری خطا در گذشته به یک ذنب لایغفرله (گناه نابخشودنی) باشد.
در بعضی موارد، تغییر نظر و جهت بر اساس تجربه و دادههای نو نه تنها مذموم نیست بلکه میتواند تحسینبرانگیز نیز باشد. اگر رضاشاه پهلوی توانست بسیاری از متمردان دوران آخر قاجاریه را ببخشد، چرا کسانی که او را الگوی خود قرار دادهاند نتوانند بریدگان از فرقه خمینیه را بپذیرند. پسر شیخ خزعل به آجودانی محمدرضا شاه پهلوی رسید و نواده او در پس گرفتن جزایر سهگانه از استعمار بریتانیا، لباس رزم پوشید. پسر قاضی محمد، رهبر متمردان کرد، در شبکه دیپلماسی دوران محمدرضا شاه به مقام بالا رسید.
در پذیرفتن، یا خوشامدگویی، به بریدگان از فرقه خمینیه سه شرط باید رعایت شود. نخست، فرد مورد بحث نباید در کشتار مردم و غارت اموال عمومی شرکت کرده باشد. دوم، این تغییر موضع نباید به منظور کسب کمک مالی و سیاسی از قدرتهای بیگانه یا سازمانهای پوششی آنان باشد. سوم، صمیمیت این بریدگی از رژیم باید در عمل آزموده شود و نمیتواند محدود باشد به غرغر زیرلبی یا سخنان دوپهلو. در این مورد، الگوی مورد نظر همان موضعگیری بوریس یلتسین است با نسخه ایرانی: انقلاب اسلامی فاجعهای بود برای ملت ایران و نمیتوانست چیزی جز جنگ، ویرانی، فساد و ستم سازمانیافته عرضه کند.
نباید بگذاریم که دعواهای گذشته همراهی و همرزمی آینده را غیرممکن سازد. در عین حال، باید مواظب باشیم که در دام وسوسه آیندهای مجهول نیفتیم. ایران امروز نیازمند بستن پرونده انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و ساختن آینده خود بر اساس واقعیتهای تاریخ و فرهنگ خویش است. به عبارت دیگر، برای اینکه بار دیگر خودمان بشویم، نظام کنونی باید تغییر کند.
https://t.me/AmirTaheri4/2452
@AmirTaheri4
Telegram
Amir Taheri امیر طاهری
پرسشی که اکنون برای مخالفان دیرینه فرقه خمینیه مطرح است این است: آیا این تغییر نظر بریدگان از رژیم جدی است و اگر چنین است، آیا باید راه را برای پیوستن آنان باز کنیم یا نه؟
در حال حاضر، عکسالعمل اکثریت مخالفان دیرین رژیم منفی بوده است.
@AmirTaheri4
ht…
در حال حاضر، عکسالعمل اکثریت مخالفان دیرین رژیم منفی بوده است.
@AmirTaheri4
ht…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرسشی که اکنون برای مخالفان دیرینه فرقه خمینیه مطرح است این است: آیا این تغییر نظر بریدگان از رژیم جدی است و اگر چنین است، آیا باید راه را برای پیوستن آنان باز کنیم یا نه؟
در حال حاضر، عکسالعمل اکثریت مخالفان دیرین رژیم منفی بوده است.
@AmirTaheri4
https://t.me/AmirTaheri4/2450
Independent Persian
@AmirTaheri4
در حال حاضر، عکسالعمل اکثریت مخالفان دیرین رژیم منفی بوده است.
@AmirTaheri4
https://t.me/AmirTaheri4/2450
Independent Persian
@AmirTaheri4
امیر طاهری: سکوتِ گوسفندوار فریب خوردگان از خمینی و تقابل مشروطه…
Unika
امیر طاهری: سکوتِ گوسفندوار فریب خوردگان از خمینی و تقابل مشروطه با مشروعه
فریب خوردگان از خمینی، خود فریب بودند. آنان نخواستند ببینند که ایران پس از نزدیک به یک سده، هنوز با این انتخاب روبهرو است: مشروعه یا مشروطه؟
#مشروطه
https://www.youtube.com/watch?v=Oqu_JU6dQKg
@Unikador
@AmirTaheri4
فریب خوردگان از خمینی، خود فریب بودند. آنان نخواستند ببینند که ایران پس از نزدیک به یک سده، هنوز با این انتخاب روبهرو است: مشروعه یا مشروطه؟
#مشروطه
https://www.youtube.com/watch?v=Oqu_JU6dQKg
@Unikador
@AmirTaheri4
امیر طاهری: سکوتِ گوسفندوار فریب خوردگان از خمینی و تقابل مشروطه…
Unika
امیر طاهری: ایران و حکومت تفرقه افکن ملاها
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran and the Divisive Rule of the Mullah
روح الله خمینی تنها چند هفته پس از به دست گرفتن قدرت ،در ((سخنرانی)) برای تعدادی از روشنفکران!!! ضد شاه، گفت که رژیمی که او قصد دارد در ایران مستقر کند دارای یک دستورالعمل است: «انجام خلاف هر آنچه شاه انجام می داد». در چهار دهه ی گذشته، او و جانشینانش به این وعده وفادار ماندند و برای اثبات آن، تلاش مضاعفی انجام دادند.....
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=CCS5NRd0D0E
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran and the Divisive Rule of the Mullah
روح الله خمینی تنها چند هفته پس از به دست گرفتن قدرت ،در ((سخنرانی)) برای تعدادی از روشنفکران!!! ضد شاه، گفت که رژیمی که او قصد دارد در ایران مستقر کند دارای یک دستورالعمل است: «انجام خلاف هر آنچه شاه انجام می داد». در چهار دهه ی گذشته، او و جانشینانش به این وعده وفادار ماندند و برای اثبات آن، تلاش مضاعفی انجام دادند.....
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=CCS5NRd0D0E
@AmirTaheri4
جو بایدن در پیام سال نو اسلامی خود، حرف نسنجیدهای زد (سوتی داد).
ماه محرم "مقدس (آسمانی)" نیست، زیرا در اسلام این صفت منحصراً برای خدا استفاده میشود.
برخلاف مسیحیت، اسلام هیچ ماه، کتاب، سرزمین یا انسان مقدسی ندارد.
همچنین [آغاز] سال نو ایرانی، نوروز است.
@AmirTaheri4
ماه محرم "مقدس (آسمانی)" نیست، زیرا در اسلام این صفت منحصراً برای خدا استفاده میشود.
برخلاف مسیحیت، اسلام هیچ ماه، کتاب، سرزمین یا انسان مقدسی ندارد.
همچنین [آغاز] سال نو ایرانی، نوروز است.
@AmirTaheri4