Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
مساله فلسطین ؛ از نگاه شاه فقید و آیتالله ها – تحلیلی از روزنامه نگار و تحلیل گر ارشد، دکتر امیر طاهری
هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش فلسطینی اخوان المسلمین، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، مسأله فلسطین را «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» خواند و از فلسطینیان خواست که با «مقاومت و فداکاری» برای «آزادی قدس و فلسطین از چنگال صهیونیستها» بکوشند.
این که آیا فلسطین، مسألهای که میتواند صورتهای گوناگون داشته باشد، «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» هست یا نه، قابل بحث است. نزدیک به ۱.۵ میلیارد مسلمان با بسیار مسائل دیگر روبرو هستند: رژیمهای استبدادی و غالبا فاسد در بسیاری کشورهای با اکثریت مسلمان، عقب ماندگی اقتصادی و علمی، معضلات اجتماعی، تنشهای قومی و شکاف روز افزون طبقاتی از این زمرهاند. حتا اگر مسأله فلسطین را در ابعاد سنتی آن بنگریم – به ویژه حضور آوارگانی که پس از چند نسل هنوز در آرزوی بازگشت به زادگاه پدران یا نیاکان خود هستند، تکیه آیتالله بر این مطلب به آسانی پذیرفتنی نیست. آیا نزدیک به یک میلیون مسلمان برمهای یا روهینجا که از زادگاه خود بیرون رانده شدهاند، از نظر آیتالله انسانهای درجه دوم هستند؟ و آیا دیده یا شنیدهاید که آیتالله حتی یک بار و حداقل با یک جمله از کشتار و پراگندگی قوم چچن ابراز تأسف کرده باشد؟ همچنین، آنچه جمهوری خلق چین هم اکنون در ترکستان خاوری یا شینجان با مسلمانان اویغور میکند، هرگز توجه آیتالله را جلب نکرده است.
مسأله فلسطین را به دو صورت میتوان بررسی کرد. در صورت اول ما با نبرد دو قوم، اسرائیلی و عرب، بر سر یک خاک روبرو هستیم نه با یک مسأله دینی یا مذهبی. این مسأله دستکم از نظر تئوریک میتواند دو راهحل داشته باشد. راه حل اول تفاهم بر سر همزیستی است که استراتژی «دو کشور برای دو ملت»، را توجیه میکند. راه حل دوم کوشش دو ملت متخاصم برای حذف یکدیگر است.
صورت دوم مسأله فلسطین، سوء استفادهای است که مستبدان عرب از آن کردهاند. جمال عبدالناصر، صدام حسین، حافظ الاسد، معمر القذافی و دیگران برای انحراف افکار عمومی از بدکاری یا دستکم ندانم کاری خویش، مسأله فلسطین را دستاویز قرار دادهاند. آنان با هزینه پرداخت شده به شکل رنجها و حتا خون دادن فلسطینیها، خود را در هیأت قهرمان مقاومت و مبارزه جلوه دادهاند. آقای خامنهای این الگوی رسوا شده را پذیرفته است و میکوشد با کوبیدن بر طبل فلسطین، کمبودها و شکستهای حکومت خود را ناچیز جلوه دهد. در سخنان طولانی خود برای هیأت حماس، «رهبر» جمهوری اسلامی یاد آور شد که «مقاومت فلسطین»، که روزی با سنگ مبارزه میکرد، امروز به خاطر کمکهای تهران، به «موشکهای نقطهزن» مجهز شده است و این یعنی «احساس پیشرفت».
مشاهده کامل در تلگراف
@AmirTaheri4
هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش فلسطینی اخوان المسلمین، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، مسأله فلسطین را «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» خواند و از فلسطینیان خواست که با «مقاومت و فداکاری» برای «آزادی قدس و فلسطین از چنگال صهیونیستها» بکوشند.
این که آیا فلسطین، مسألهای که میتواند صورتهای گوناگون داشته باشد، «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» هست یا نه، قابل بحث است. نزدیک به ۱.۵ میلیارد مسلمان با بسیار مسائل دیگر روبرو هستند: رژیمهای استبدادی و غالبا فاسد در بسیاری کشورهای با اکثریت مسلمان، عقب ماندگی اقتصادی و علمی، معضلات اجتماعی، تنشهای قومی و شکاف روز افزون طبقاتی از این زمرهاند. حتا اگر مسأله فلسطین را در ابعاد سنتی آن بنگریم – به ویژه حضور آوارگانی که پس از چند نسل هنوز در آرزوی بازگشت به زادگاه پدران یا نیاکان خود هستند، تکیه آیتالله بر این مطلب به آسانی پذیرفتنی نیست. آیا نزدیک به یک میلیون مسلمان برمهای یا روهینجا که از زادگاه خود بیرون رانده شدهاند، از نظر آیتالله انسانهای درجه دوم هستند؟ و آیا دیده یا شنیدهاید که آیتالله حتی یک بار و حداقل با یک جمله از کشتار و پراگندگی قوم چچن ابراز تأسف کرده باشد؟ همچنین، آنچه جمهوری خلق چین هم اکنون در ترکستان خاوری یا شینجان با مسلمانان اویغور میکند، هرگز توجه آیتالله را جلب نکرده است.
مسأله فلسطین را به دو صورت میتوان بررسی کرد. در صورت اول ما با نبرد دو قوم، اسرائیلی و عرب، بر سر یک خاک روبرو هستیم نه با یک مسأله دینی یا مذهبی. این مسأله دستکم از نظر تئوریک میتواند دو راهحل داشته باشد. راه حل اول تفاهم بر سر همزیستی است که استراتژی «دو کشور برای دو ملت»، را توجیه میکند. راه حل دوم کوشش دو ملت متخاصم برای حذف یکدیگر است.
صورت دوم مسأله فلسطین، سوء استفادهای است که مستبدان عرب از آن کردهاند. جمال عبدالناصر، صدام حسین، حافظ الاسد، معمر القذافی و دیگران برای انحراف افکار عمومی از بدکاری یا دستکم ندانم کاری خویش، مسأله فلسطین را دستاویز قرار دادهاند. آنان با هزینه پرداخت شده به شکل رنجها و حتا خون دادن فلسطینیها، خود را در هیأت قهرمان مقاومت و مبارزه جلوه دادهاند. آقای خامنهای این الگوی رسوا شده را پذیرفته است و میکوشد با کوبیدن بر طبل فلسطین، کمبودها و شکستهای حکومت خود را ناچیز جلوه دهد. در سخنان طولانی خود برای هیأت حماس، «رهبر» جمهوری اسلامی یاد آور شد که «مقاومت فلسطین»، که روزی با سنگ مبارزه میکرد، امروز به خاطر کمکهای تهران، به «موشکهای نقطهزن» مجهز شده است و این یعنی «احساس پیشرفت».
مشاهده کامل در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
INDEPENDENT
July 30, 2019 مساله فلسطین از نگاه شاه و آیتالله خامنهای موشکهای نقطهزن برای فلسطینیها دستاوردی جز درگیریهای پر هزینه با اسرائیل نداشته است امیر طاهری پنج شنبه 3 مرداد 1398 برابر با 25 ژوئیه 2019 AFP هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش…
🔥1
Amir Taheri امیر طاهری
مساله فلسطین ؛ از نگاه شاه فقید و آیتالله ها – تحلیلی از روزنامه نگار و تحلیل گر ارشد، دکتر امیر طاهری هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش فلسطینی اخوان المسلمین، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، مسأله فلسطین را «قضیه اول و مهمترین…
اما پیشرفت به سوی چه چیزی؟ مبارزه فلسطینیها با سنگپرانی «انتفاضه» دستکم منجر به شناسایی سازمان آزادی فلسطین و استقرار دستگاه خودگران فلسطین در رام الله گردید. موشکهای نقطهزن آقای خامنهای تا کنون دستاوردی برای فلسطینیها جز درگیریهای نابرابر و پر هزینه با اسرائیل و اختلاف میان احزاب فلسطینی نداشته است.
آقای خامنهای مدعی شده که ایران پیش از روی کار آمدن آقای خمینی، به مسأله فلسطین بیاعتنا بود. او فراموش میکند که ایران یکی از پنج کشوری بود که در سال ۱۹۴۷ میلادی از سوی سازمان ملل مأمور یافتن راهحلی برای مسأله فلسطین گردید. نصرالله انتظام سفیر شاه در سازمان ملل متحد، رئیس کمیسیون قیمومیتهای سازمان ملل بود – کمیسیونی که مسأله فلسطین یکی از موضوعات کارش به شمار میرفت. همان کمیسیون طرح ایجاد دو دولت اسرائیلی و عربی را تهیه کرد که با مخالفت دولتهای عرب و انگلستان روبرو گردید و به جنگ ۱۹۴۸ منجر شد.
در ۱۹۴۹ ایران یکی از بنیانگذاران آژانس کمک و سازندگی سازمان ملل UNWRA بود و تا پایان دوران شاه در ۱۹۷۹ یکی از منابع تأمین نیازهای مالی آن به شمار میرفت.
در زمان شاه نوع کمکهای ایران به مردم فلسطین با نوع کمکهای که در دوران حکومت آیتاللهها عرضه میشود، فرق داشت. از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ ایران با سرمایه گذاری در تأسیس دهها دبستان و دبیرستان در اردن و لبنان، هزاران کودک و نوجوان فلسطینی را از آموزش بهرهمند ساخت. جمهوری اسلامی، برعکس حتا یک کلاس درس هم برای فلسطینیان تاسیس نکرده است – البته بجز کلاسهای لازم برای به کار بردن «موشکهای نقطهزن». در زمان شاه، شیر و خورشید سرخ ایران – که اکنون «هلال احمر» خوانده میشود با تاسیس بیش از ۳۰ کلینیک، خدمات پزشکی لازم را به بسیار آوارگان فلسطینی در سوریه، لبنان و اردن هاشمی عرضه میکرد.
در صحنه دپیلماتیک نقش ایران پیش از انقلاب در تدوین و تصویب بسیار قطعنامههای اساسی سازمان ملل در مورد فلسطین- بویژه قطعنامه ۲۴۲ - برای همگان روشن است. برگزاری نخستین کنفرانس سران اسلامی در رباط، به کوشش مشترک شاه ایران و ملک فیصل پادشاه سعودی، راه را برای هماهنگ کردن مواضع دولتهای مسلمان در مورد فلسطین، با توجه ویژه به مسأله بیتالمقدس (اورشلیم) باز کرد.
شناسایی دوفاکتو اسرائیل از سوی ایران به ایجاد یک کانال گفت و شنود غیر مستقیم بین اسرائیل و اعراب کمک کرد و راه را برای سفر تاریخی انور سادات رئیس جمهور مصر به اسرائیل گشود.
در کنفرانس سران اسلامی در رباط، شاه خواستار « اقدامات صلح آمیز و سازنده» برای پایان دادن به تراژدی فلسطین شد. او گفت: «سعی نکنیم از رنج فلسطینیان سوء استفاده کنیم و از آنان بخواهیم خود را فدا کنند تا ما ژست قهرمانی بگیریم!»
در یک شام با یک دوست دیرین فلسطینی، که سالها عضو برجسته هیأتهای فلسطینی در مذاکرات صلح بوده است، از او پرسیدم: از ایران چه میخواهد؟ جوابش این بود: لطفا برای ما سنگ به سینه نزنید!
@AmirTaheri4
آقای خامنهای مدعی شده که ایران پیش از روی کار آمدن آقای خمینی، به مسأله فلسطین بیاعتنا بود. او فراموش میکند که ایران یکی از پنج کشوری بود که در سال ۱۹۴۷ میلادی از سوی سازمان ملل مأمور یافتن راهحلی برای مسأله فلسطین گردید. نصرالله انتظام سفیر شاه در سازمان ملل متحد، رئیس کمیسیون قیمومیتهای سازمان ملل بود – کمیسیونی که مسأله فلسطین یکی از موضوعات کارش به شمار میرفت. همان کمیسیون طرح ایجاد دو دولت اسرائیلی و عربی را تهیه کرد که با مخالفت دولتهای عرب و انگلستان روبرو گردید و به جنگ ۱۹۴۸ منجر شد.
در ۱۹۴۹ ایران یکی از بنیانگذاران آژانس کمک و سازندگی سازمان ملل UNWRA بود و تا پایان دوران شاه در ۱۹۷۹ یکی از منابع تأمین نیازهای مالی آن به شمار میرفت.
در زمان شاه نوع کمکهای ایران به مردم فلسطین با نوع کمکهای که در دوران حکومت آیتاللهها عرضه میشود، فرق داشت. از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ ایران با سرمایه گذاری در تأسیس دهها دبستان و دبیرستان در اردن و لبنان، هزاران کودک و نوجوان فلسطینی را از آموزش بهرهمند ساخت. جمهوری اسلامی، برعکس حتا یک کلاس درس هم برای فلسطینیان تاسیس نکرده است – البته بجز کلاسهای لازم برای به کار بردن «موشکهای نقطهزن». در زمان شاه، شیر و خورشید سرخ ایران – که اکنون «هلال احمر» خوانده میشود با تاسیس بیش از ۳۰ کلینیک، خدمات پزشکی لازم را به بسیار آوارگان فلسطینی در سوریه، لبنان و اردن هاشمی عرضه میکرد.
در صحنه دپیلماتیک نقش ایران پیش از انقلاب در تدوین و تصویب بسیار قطعنامههای اساسی سازمان ملل در مورد فلسطین- بویژه قطعنامه ۲۴۲ - برای همگان روشن است. برگزاری نخستین کنفرانس سران اسلامی در رباط، به کوشش مشترک شاه ایران و ملک فیصل پادشاه سعودی، راه را برای هماهنگ کردن مواضع دولتهای مسلمان در مورد فلسطین، با توجه ویژه به مسأله بیتالمقدس (اورشلیم) باز کرد.
شناسایی دوفاکتو اسرائیل از سوی ایران به ایجاد یک کانال گفت و شنود غیر مستقیم بین اسرائیل و اعراب کمک کرد و راه را برای سفر تاریخی انور سادات رئیس جمهور مصر به اسرائیل گشود.
در کنفرانس سران اسلامی در رباط، شاه خواستار « اقدامات صلح آمیز و سازنده» برای پایان دادن به تراژدی فلسطین شد. او گفت: «سعی نکنیم از رنج فلسطینیان سوء استفاده کنیم و از آنان بخواهیم خود را فدا کنند تا ما ژست قهرمانی بگیریم!»
در یک شام با یک دوست دیرین فلسطینی، که سالها عضو برجسته هیأتهای فلسطینی در مذاکرات صلح بوده است، از او پرسیدم: از ایران چه میخواهد؟ جوابش این بود: لطفا برای ما سنگ به سینه نزنید!
@AmirTaheri4
امیر طاهری- حماس و فتح: بازی در موزهی اهدافِ از دست رفتهی تاریخ
امیر طاهری- حماس و فتح: بازی در موزهی اهدافِ از دست رفتهی تاریخ
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
A Palestinian State: What Would Ben Gurion Have Said?
شخصیتهای سیاسی فلسطینی در گروههای فتح و حماس همچنان اسیر استراتژی هستند که به موزه ی اهداف از دست رفته تعلق دارد...
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#اسرائیل
#فلسطین
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=AC8U5_mCFoY
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
A Palestinian State: What Would Ben Gurion Have Said?
شخصیتهای سیاسی فلسطینی در گروههای فتح و حماس همچنان اسیر استراتژی هستند که به موزه ی اهداف از دست رفته تعلق دارد...
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#اسرائیل
#فلسطین
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=AC8U5_mCFoY
@AmirTaheri4
سازمان کنفرانس اسلامی، در میان ادعای ظریف مبنی بر اینکه این "مسئله شماره یک امت اسلامی" است، نشست اضطراری در مورد درگیریهای اسرائیل و حماس را برگزار میکند.
جالب است که این سازمان هرگز در حمایت از روهینگیا در برمه، اویغورها در چین و چچنها در روسیه، چنین اقدامی نکرده است.
@AmirTaheri4
جالب است که این سازمان هرگز در حمایت از روهینگیا در برمه، اویغورها در چین و چچنها در روسیه، چنین اقدامی نکرده است.
@AmirTaheri4
جالب توجه: بیبیسی گزارشهای درگیری حماس و اسرائیل را با "اسرائیل به بمباران غزه ادامه میدهد..." آغاز میکند و میافزاید: "حماس موشکهای بیشتری به اسرائیل شلیک میکند..."
برداشت این است که اسرائیل همه چیز را شروع کرده و حماس فقط تلافی میکند.
اسرائیل بی دلیل شروع به بمباران کرد!
@AmirTaheri4
برداشت این است که اسرائیل همه چیز را شروع کرده و حماس فقط تلافی میکند.
اسرائیل بی دلیل شروع به بمباران کرد!
@AmirTaheri4
رسانههای خمینیستی در تهران درباره راهپیمایی ضد اسرائیلی در روز گذشته "در قلب لندن" به پایکوبی پرداختند و ادعای "پیروزی برای اسلام" کردند، چرا که بخشی از جمعیت شعار "الله اکبر" سر دادند.
آنها فراموش میکنند که انگلیس سرزمینی آزاد است و لندن یک شهردار مسلمان دارد.
@AmirTaheri4
آنها فراموش میکنند که انگلیس سرزمینی آزاد است و لندن یک شهردار مسلمان دارد.
@AmirTaheri4
امیر طاهری - بایدن و ایران: وسوسه نجات زامبیها
امیر طاهری - بایدن و ایران: وسوسه نجات زامبیها
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and Iran: Temptation to Save the Zombie
https://www.youtube.com/watch?v=nWmVor85tg0
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and Iran: Temptation to Save the Zombie
https://www.youtube.com/watch?v=nWmVor85tg0
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@unikador
@AmirTaheri4
⚡️اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن
ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند
در ادبیات نظامی کلاسیک، بروز جنگ همواره حاصل تزلزل وضع موجود و وسیلهای برای تغییر آن به شمار میرود. اما آیا این ارزیابی در مورد تازهترین جنگ، یا شاید بتوان گفت مینی جنگ بین اسرائیل و حماس نیز صدق میکند؟ در حالی که تبوتاب این جنگ کوچک فروکش میکند، به نظر میرسد که پاسخ ما باید منفی باشد. این دوئل خونبار دو هفتهای نهتنها وضع موجود را تغییر نمیدهد بلکه ممکن است به تثبیت بیشتر آن بیانجامد.
ویژگیهای این وضع موجود چیست؟ نخستین ویژگی این تصور عمومی است که وضع موجود کنونی چیزی جز یک پرانتز نیست که با ادامه «روند صلح» با هدف تشکیل دو دولت یعنی اسرائیل و فلسطین، در کنار هم بسته خواهد شد. این تصور برای نزدیک به نیم قرن مانع از آن شده است که قوانین کلاسیک جنگ در این مورد نیز فعال شود. بر اساس این قوانین، هر جنگ با تعیین یک پیروز، یک برنده از یک سو و یک مغلوب یا بازنده از سوی دیگر پایان مییابد. در این چارچوب اسرائیل برنده تمامی جنگهایش علیه اعراب بوده است اما هرگز نتوانسته است که موقعیت خود را به عنوان پیروز و در نتیجه تعیینکننده وضع موجود مورد علاقهاش، بقبولاند. اسرائیل مانند کسی است که در یک کازینو برنده میشود اما وقتی میخواهد برد خود را تبدیل به پول نقد کند، از گیشهدار میشنود که کار به این آسانی نیست.
در تاریخ جنگها، یعنی تقریبا تمامی جوامع انسانی بازیگر سومی دیده نمیشود. اما در جنگهای اسرائیل و اعراب همواره یک بازیگر سوم حضور داشته است تا مانع آن شود که برنده جنگ برد خود را نقد کند. این بازیگر سوم، در آغاز سازمان ملل متحد بود که هنوز هم در حاشیه به پامنبری خود ادامه میدهد. بازیگران سوم دیگری نیز حضور داشتهاند: ایالات متحده، اتحاد شوروی، اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و غیره. هدف همه این بازیگران، دستکم به ادعای خودشان، برقراری یک صلح پایدار و عادلانه از طریق تشکیل دو دولت است.
مشکل اینجاست که هرگونه تعدیل یا تعبیر صلح با به کار بردن صفاتی مانند «عادلانه» و «پایدار» خود تبدیل میشود به مانعی برای رسیدن به صلح. صلح، صلح است و صفت و قید لازم ندارد. هر صلحی را میتوان از دید برنده «عادلانه» و از دید بازنده «ظالمانه» تلقی کرد. بدینسان جنگ گرم در میدان تبدیل میشود به جنگ سرد، یا گاه ولرم، در صحنه سیاسی دیپلماتیک و تبلیغاتی.
شعار «دو دولت راه حل است» نیز مانع رسیدن به صلح است. بازیگران سوم هرگز نخواستهاند یا نتوانستهاند بگویند این دو دولت دقیقا چه جایی روی نقشه منطقه خواهند داشت. اسرائیلیان و فلسطینیان نیز برداشتهای متفاوت و البته متضاد از این شعار دارند. هر دو میگویند خواستار ایجاد دو دولت همجوار هستند اما نمیگویند کجا و چگونه ـ هر دو در انتخاب میان دولت مطلوب یا آرمانی خود و دولت ممکن و احتمالی حیراناند.
غالب فلسطینیان، همانطورکه با احیای شعار «فلسطین آزاد خواهد شد ـ از رود تا دریا» نشان دادند، در واقع خواستار حذف کامل اسرائیل هستند که بین رود اردن و دریای مدیترانه قرار گرفته است. از سوی دیگر، اسرائیلیان با تاکید بر «یهودیه و ساماریا»، یعنی ساحل باختری اردن، تلویحا نشان میدهند که برای آنان تمامی فلسطین فقط در نوار غزه خلاصه میشود.
در هر دو مورد، یعنی اسرائیل و فلسطین، دولت آرمانی با دولت ممکن در تضاد است. فلسطینیان نمیتوانند اسرائیل را در مدیترانه دفن کنند. اسرائیلیان نیز نمیتوانند حضور میلیونها فلسطینی را هم در جوار کشورشان و هم در متن آن نادیده بگیرند.
بسیار سیاستمداران و تحلیلگران برای پوشاندن ناتوانی خود از عرضه راهی برای خروج از این بنبست، مدام از «راه حل دو دولتی» سخن میگویند ـ راه حلی که سازمان ملل متحد در ۱۹۴۷ میلادی عرضه کرد و اکنون از حمایت تقریبا همه کشورها برخوردار است. اما سیاستمداران و تحلیلگران به یک پرسش توجه نمیکنند: از دو کشور مورد نظر تشکیل کدام یک آسانتر است؟ بدیهی است که پاسخ فقط میتواند اسرائیل باشد ـ کشوری که وجود رسمی و قانونی دارد و از شناسایی سازمان ملل و بیش از ۱۸۰ کشور عضو آن برخوردار است. با این حال، رهبران اسرائیل تا کنون هرگز نخواستهاند یا نتوانستند بگویند به نظر آنان اسرائیل به عنوان یک کشور در چه بخش از نقشه خاورمیانه قرار دارد. در سال ۲۰۰۹ میلادی اهود اولمرت، نخستوزیر وقت اسرائیل، فاش کرد که نقشهای را در اختیار اعراب گذاشته است که در آن جای نهایی اسرائیل در کنار جای نهایی یک دولت فلسطینی تعیین شده است.
@AmirTaheri4
ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند
در ادبیات نظامی کلاسیک، بروز جنگ همواره حاصل تزلزل وضع موجود و وسیلهای برای تغییر آن به شمار میرود. اما آیا این ارزیابی در مورد تازهترین جنگ، یا شاید بتوان گفت مینی جنگ بین اسرائیل و حماس نیز صدق میکند؟ در حالی که تبوتاب این جنگ کوچک فروکش میکند، به نظر میرسد که پاسخ ما باید منفی باشد. این دوئل خونبار دو هفتهای نهتنها وضع موجود را تغییر نمیدهد بلکه ممکن است به تثبیت بیشتر آن بیانجامد.
ویژگیهای این وضع موجود چیست؟ نخستین ویژگی این تصور عمومی است که وضع موجود کنونی چیزی جز یک پرانتز نیست که با ادامه «روند صلح» با هدف تشکیل دو دولت یعنی اسرائیل و فلسطین، در کنار هم بسته خواهد شد. این تصور برای نزدیک به نیم قرن مانع از آن شده است که قوانین کلاسیک جنگ در این مورد نیز فعال شود. بر اساس این قوانین، هر جنگ با تعیین یک پیروز، یک برنده از یک سو و یک مغلوب یا بازنده از سوی دیگر پایان مییابد. در این چارچوب اسرائیل برنده تمامی جنگهایش علیه اعراب بوده است اما هرگز نتوانسته است که موقعیت خود را به عنوان پیروز و در نتیجه تعیینکننده وضع موجود مورد علاقهاش، بقبولاند. اسرائیل مانند کسی است که در یک کازینو برنده میشود اما وقتی میخواهد برد خود را تبدیل به پول نقد کند، از گیشهدار میشنود که کار به این آسانی نیست.
در تاریخ جنگها، یعنی تقریبا تمامی جوامع انسانی بازیگر سومی دیده نمیشود. اما در جنگهای اسرائیل و اعراب همواره یک بازیگر سوم حضور داشته است تا مانع آن شود که برنده جنگ برد خود را نقد کند. این بازیگر سوم، در آغاز سازمان ملل متحد بود که هنوز هم در حاشیه به پامنبری خود ادامه میدهد. بازیگران سوم دیگری نیز حضور داشتهاند: ایالات متحده، اتحاد شوروی، اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و غیره. هدف همه این بازیگران، دستکم به ادعای خودشان، برقراری یک صلح پایدار و عادلانه از طریق تشکیل دو دولت است.
مشکل اینجاست که هرگونه تعدیل یا تعبیر صلح با به کار بردن صفاتی مانند «عادلانه» و «پایدار» خود تبدیل میشود به مانعی برای رسیدن به صلح. صلح، صلح است و صفت و قید لازم ندارد. هر صلحی را میتوان از دید برنده «عادلانه» و از دید بازنده «ظالمانه» تلقی کرد. بدینسان جنگ گرم در میدان تبدیل میشود به جنگ سرد، یا گاه ولرم، در صحنه سیاسی دیپلماتیک و تبلیغاتی.
شعار «دو دولت راه حل است» نیز مانع رسیدن به صلح است. بازیگران سوم هرگز نخواستهاند یا نتوانستهاند بگویند این دو دولت دقیقا چه جایی روی نقشه منطقه خواهند داشت. اسرائیلیان و فلسطینیان نیز برداشتهای متفاوت و البته متضاد از این شعار دارند. هر دو میگویند خواستار ایجاد دو دولت همجوار هستند اما نمیگویند کجا و چگونه ـ هر دو در انتخاب میان دولت مطلوب یا آرمانی خود و دولت ممکن و احتمالی حیراناند.
غالب فلسطینیان، همانطورکه با احیای شعار «فلسطین آزاد خواهد شد ـ از رود تا دریا» نشان دادند، در واقع خواستار حذف کامل اسرائیل هستند که بین رود اردن و دریای مدیترانه قرار گرفته است. از سوی دیگر، اسرائیلیان با تاکید بر «یهودیه و ساماریا»، یعنی ساحل باختری اردن، تلویحا نشان میدهند که برای آنان تمامی فلسطین فقط در نوار غزه خلاصه میشود.
در هر دو مورد، یعنی اسرائیل و فلسطین، دولت آرمانی با دولت ممکن در تضاد است. فلسطینیان نمیتوانند اسرائیل را در مدیترانه دفن کنند. اسرائیلیان نیز نمیتوانند حضور میلیونها فلسطینی را هم در جوار کشورشان و هم در متن آن نادیده بگیرند.
بسیار سیاستمداران و تحلیلگران برای پوشاندن ناتوانی خود از عرضه راهی برای خروج از این بنبست، مدام از «راه حل دو دولتی» سخن میگویند ـ راه حلی که سازمان ملل متحد در ۱۹۴۷ میلادی عرضه کرد و اکنون از حمایت تقریبا همه کشورها برخوردار است. اما سیاستمداران و تحلیلگران به یک پرسش توجه نمیکنند: از دو کشور مورد نظر تشکیل کدام یک آسانتر است؟ بدیهی است که پاسخ فقط میتواند اسرائیل باشد ـ کشوری که وجود رسمی و قانونی دارد و از شناسایی سازمان ملل و بیش از ۱۸۰ کشور عضو آن برخوردار است. با این حال، رهبران اسرائیل تا کنون هرگز نخواستهاند یا نتوانستند بگویند به نظر آنان اسرائیل به عنوان یک کشور در چه بخش از نقشه خاورمیانه قرار دارد. در سال ۲۰۰۹ میلادی اهود اولمرت، نخستوزیر وقت اسرائیل، فاش کرد که نقشهای را در اختیار اعراب گذاشته است که در آن جای نهایی اسرائیل در کنار جای نهایی یک دولت فلسطینی تعیین شده است.
@AmirTaheri4
Telegraph
اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن
اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۱ مه ۲۰۲۱ ۷:۰۰
Amir Taheri امیر طاهری
⚡️اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند در ادبیات نظامی کلاسیک، بروز جنگ همواره حاصل تزلزل وضع موجود و وسیلهای برای تغییر آن به شمار میرود.…
اما این نقشه اگر واقعا وجود داشته باشد، هرگز به طور رسمی منتشر نشده است و درهیچ یک از بیشمار مذاکرات پیرامون «طرح دو دولت» مورد بحث قرار نگرفته است. حکومت خودمختار فلسطین در رامالله نیز هرگز نگفته است که دولت فلسطین مورد نظر خود را کجای نقشه میخواهد. هم یاسر عرفات و هم محمود عباس، پس از او، از بازگشت به خطوط آتشبس پیش از جنگ ۱۹۶۷ میلادی سخن گفتهاند. اما آن خطوط آتشبس مربوط میشد به مصر، اردن، سوریه و لبنان و در زمانی ترسیم شد که فلسطین به عنوان یک واحد سیاسی مشخص، چه رسد به یک ملت، مطرح نبود. از این گذشته خطوط مورد بحث تغییر کردهاند. در مورد مصر و اردن، این خطوط تبدیل شدهاند به مرزهای رسمی اسرائیل، در مورد سوریه، اسرائیل با ضمیمه کردن بلندیهای جولان وضع موجود را به کلی عوض کرد. در مورد لبنان، خطوط آتشبس ۱۹۶۷ از آغاز، با اختلاف مرزهای میان لبنان و سوریه از یک سو و اشغال بخشهایی از خاک هر دو به وسیله اسرائیل از سوی دیگر پیچیدهتر بود و در عین حال، ربطی به فلسطین نداشت.
از آنجا که هیچکس حاضر نیست با ترسیم یک تصویر مشخص از «دو دولت» وضع موجود مطلوب آینده را در برابر وضع موجود ممکن اینجا و اکنون قرار دهد، شاید بتوان گفت که حفظ وضع موجود کمهزینه ترین روش است. علیرغم تنشهای مداوم و درگیریهای ادواری خونبار، وضع موجود برای نزدیک به چهار دهه مستقر و باثبات مانده است. در این چهار دهه دیگر کشورهای منطقه از مصر گرفته تا سوریه، لبنان، عراق و ایران با تنش، بیثباتی، انقلاب، کودتا و جنگهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم کردهاند.
وضع موجود، تا آنجا که به فلسطینیان مربوط میشود، یک ثبات شکننده اما پایدار عرضه کرده است. این وضع موجود از جنگ داخلی میان حماس و الفتح جلوگیری کرده است. در چارچوب همين وضع موجود فلسطینیان هم در داخل اسرائیل و هم در کرانه باختری اردن از نظر درآمد سرانه، خدمات آموزشی و بهداشتی، سطح متوسط زندگی و به طور کلی آنچه اکنون «پیشرفت انسانی» خوانده میشود، در سطح بالاتر از متوسط «جهان عرب» قرار دارند.
با این حال، نبايد فراموش کرد که رفاه مادی نسبی به هیچ وجه نمیتواند جنبههای غیر مادی زندگی انسان را تحتالشعاع قرار دهد. از این نظر، وضع موجود معایب ساختاری مهمی دارد که نمیتوان و نباید نادیده گرفت ـ معایبی که اگر رفع نشوند همواره کل معادله را متزلزل نگاه خواهند داشت. کنترل امنیتی تقریبا همه جنبههای زندگی اجتماعی در کرانه باختری، توسعه شهرکهای یهودینشین و محدودیت فرصتهای اقتصادی برای فلسطینیان از زمره این معایباند. در مورد غزه وضع پیچیدهتر است. تا آنجا که میتوان دید، اسرائیل با تثبیت غزه به عنوان یک ملتـکشور دائمی مخالف نیست به شرط آنکه نوار همجوار دولت یهود تبدیل نشود به پایگاهی برای نابودی آن. مانع بزرگ در راه تبدیل غزه به هسته مرکزی یک دولت فلسطینی آینده، تسلط حماس است. حماس خود را بخشی از جنبش اخوانالمسلمین (برادران مسلمان) میداند و جهان را با عینک «پان اسلامیسم»، نه ملیگرایی فلسطین، میبیند ـ بدینسان، ایجاد یک دولت مستقل فلسطينی بدون آزادی غزه از تسلط حماس ناممکن به نظر میرسد.
در حاليکه تازهترین دوئل حماسـاسرائیل به پایان احتمالی خود نزدیک میشود، همه اطراف این بازی خونبار میتوانند خود را برنده بخوانند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از در هم کوبیدن بخش مهمی از زرادخانه حماس سخن میگوید. رهبران حماس، از سوی دیگر خود را در نقش رهبران واقعی همه فلسطینیان و پرچمدار« فلسطین آزاد» عرضه میکنند. در آمریکا ، رئیسجمهور جو بایدن، با اتخاذ یک سیاست دو پهلو، هم موضع سنتی حزب دموکرات در حمایت ۱۰۰درصد از اسرائیل را حفظ کرده است و هم جناح چپ جدید حزب را که قلبا خواستار نابودی اسرائیل است، راضی نگاه داشته است. سازمان ملل نیز اکنون به ایفای نقش درجه سوم در این اپرای مرگبار راضی است.
اما پیروز نهایی، وضع موجود است ـ وضع موجودی که زندگی میلیونها اسرائیلی و فلسطینی را در حالت تعليق تاریخی نگاه داشه است، وضع موجودی رنجآور و غمانگیز و ،با اینحال، هنوز قابل تحمل.
اکنون پرسش مهم این است: آیا وقت آن نیست که به جای نبرد بر سر مطلوبات ناممکن به ممکنات مطلوب بپردازیم و بکوشیم تا جنبههای منفی وضع موجود را، وضع موجودی که ناگزیر از پذیرفتن آنیم، بکاهیم؟ در اینجا ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند.
@AmirTaheri4
از آنجا که هیچکس حاضر نیست با ترسیم یک تصویر مشخص از «دو دولت» وضع موجود مطلوب آینده را در برابر وضع موجود ممکن اینجا و اکنون قرار دهد، شاید بتوان گفت که حفظ وضع موجود کمهزینه ترین روش است. علیرغم تنشهای مداوم و درگیریهای ادواری خونبار، وضع موجود برای نزدیک به چهار دهه مستقر و باثبات مانده است. در این چهار دهه دیگر کشورهای منطقه از مصر گرفته تا سوریه، لبنان، عراق و ایران با تنش، بیثباتی، انقلاب، کودتا و جنگهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم کردهاند.
وضع موجود، تا آنجا که به فلسطینیان مربوط میشود، یک ثبات شکننده اما پایدار عرضه کرده است. این وضع موجود از جنگ داخلی میان حماس و الفتح جلوگیری کرده است. در چارچوب همين وضع موجود فلسطینیان هم در داخل اسرائیل و هم در کرانه باختری اردن از نظر درآمد سرانه، خدمات آموزشی و بهداشتی، سطح متوسط زندگی و به طور کلی آنچه اکنون «پیشرفت انسانی» خوانده میشود، در سطح بالاتر از متوسط «جهان عرب» قرار دارند.
با این حال، نبايد فراموش کرد که رفاه مادی نسبی به هیچ وجه نمیتواند جنبههای غیر مادی زندگی انسان را تحتالشعاع قرار دهد. از این نظر، وضع موجود معایب ساختاری مهمی دارد که نمیتوان و نباید نادیده گرفت ـ معایبی که اگر رفع نشوند همواره کل معادله را متزلزل نگاه خواهند داشت. کنترل امنیتی تقریبا همه جنبههای زندگی اجتماعی در کرانه باختری، توسعه شهرکهای یهودینشین و محدودیت فرصتهای اقتصادی برای فلسطینیان از زمره این معایباند. در مورد غزه وضع پیچیدهتر است. تا آنجا که میتوان دید، اسرائیل با تثبیت غزه به عنوان یک ملتـکشور دائمی مخالف نیست به شرط آنکه نوار همجوار دولت یهود تبدیل نشود به پایگاهی برای نابودی آن. مانع بزرگ در راه تبدیل غزه به هسته مرکزی یک دولت فلسطینی آینده، تسلط حماس است. حماس خود را بخشی از جنبش اخوانالمسلمین (برادران مسلمان) میداند و جهان را با عینک «پان اسلامیسم»، نه ملیگرایی فلسطین، میبیند ـ بدینسان، ایجاد یک دولت مستقل فلسطينی بدون آزادی غزه از تسلط حماس ناممکن به نظر میرسد.
در حاليکه تازهترین دوئل حماسـاسرائیل به پایان احتمالی خود نزدیک میشود، همه اطراف این بازی خونبار میتوانند خود را برنده بخوانند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از در هم کوبیدن بخش مهمی از زرادخانه حماس سخن میگوید. رهبران حماس، از سوی دیگر خود را در نقش رهبران واقعی همه فلسطینیان و پرچمدار« فلسطین آزاد» عرضه میکنند. در آمریکا ، رئیسجمهور جو بایدن، با اتخاذ یک سیاست دو پهلو، هم موضع سنتی حزب دموکرات در حمایت ۱۰۰درصد از اسرائیل را حفظ کرده است و هم جناح چپ جدید حزب را که قلبا خواستار نابودی اسرائیل است، راضی نگاه داشته است. سازمان ملل نیز اکنون به ایفای نقش درجه سوم در این اپرای مرگبار راضی است.
اما پیروز نهایی، وضع موجود است ـ وضع موجودی که زندگی میلیونها اسرائیلی و فلسطینی را در حالت تعليق تاریخی نگاه داشه است، وضع موجودی رنجآور و غمانگیز و ،با اینحال، هنوز قابل تحمل.
اکنون پرسش مهم این است: آیا وقت آن نیست که به جای نبرد بر سر مطلوبات ناممکن به ممکنات مطلوب بپردازیم و بکوشیم تا جنبههای منفی وضع موجود را، وضع موجودی که ناگزیر از پذیرفتن آنیم، بکاهیم؟ در اینجا ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند.
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاقلانه نیست تمام تجربه تاریخیمان را به خاطر چیزی که نمیدانیم چیست (جمهوری)، دور بریزیم!
باید برگردیم به آن چیزی که میشناسیم و به ما امکان داد دوباره کشورمان رابسازیم: سلطنت مشروطه 👑
@AmirTaheri4
باید برگردیم به آن چیزی که میشناسیم و به ما امکان داد دوباره کشورمان رابسازیم: سلطنت مشروطه 👑
@AmirTaheri4
امیر طاهری: انتخابات پیشِ روی ایران؛ حمایت از روسیه یا تعلیم و…
Unika
امیر طاهری: انتخابات پیشِ روی ایران؛ حمایت از روسیه یا تعلیم و تربیت آمریکایی؟
حمایت از روسیه یا تعلیم و تربیت آمریکایی؟ این انتخابی است که ماه آینده توسط گروهی از نامزدها به ایرانیان ارائه می شود که بیشتر شبیه کاریکاتور شخصیت ها در کابینه ی دکتر کالیگاری هستند.
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: 10 Characters in Search of a Protector
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#روسوفیل_آمریکوفیل
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=rXKCJhblixI
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
حمایت از روسیه یا تعلیم و تربیت آمریکایی؟ این انتخابی است که ماه آینده توسط گروهی از نامزدها به ایرانیان ارائه می شود که بیشتر شبیه کاریکاتور شخصیت ها در کابینه ی دکتر کالیگاری هستند.
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: 10 Characters in Search of a Protector
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#روسوفیل_آمریکوفیل
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=rXKCJhblixI
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
⚡️ایران: سفید برفی و هفت کوتوله انتخاباتی
واقعا مهم نیست چه کسی رهبر یا رئیسجمهوری اسلامی در ایران باشد؛ یک نظام معیوب حتی با اداره بهترین مدیران به جایی نمیرسد.
پس از ماهها گمانهزنیهای رنگارنگ و متضاد درباره روند انتخابات آینده ریاستجمهوری اسلامی، انتشار فهرست نامزدهای مجاز نشان میدهد که ایران در شرایط کنونی بیشتر به یک کشتی طوفانزده و بی ناخدا میماند تا یک تمامیت سیاسی منظم و هدایت شده.
یکی از رایجترین گمانهزنیها این بود که نظام اسلامی؛ اگر بتوان این آش شله قلمکار را با صفت «نظام» توصیف کرد، در جستوجوی یک رهبر نظامی است؛ یک بناپارت اسلامی. به همین سبب بود که نزدیک به یک دوجین «سردار» یعنی محصولات کارخانه سردارسازی اسلامی، وارد میدان شدند تا بخت خود را در بازی بناپارت سازی بیازمایند. سرانجام، اما میبینیم که فهرست نامزدهای مجاز فقط یک سردار را دربر دارد.
گمانهزنی رایج بعدی، که به تایید «رهبر» یعنی آیتالله علی خامنهای نیز رسیده بود، پیرامون تشکیل یک «دولت جوان حزباللهی» شکل گرفت. اما فهرست مجاز نشان میدهد که فقط یکی از نامزدها ممکن است «حزباللهی» به معنای خاص آن قلمداد شود؛ در حالی که هیچ یک از هفت نامزد را نمیتوان «جوان» تلقی کرد. در واقع فهرست مجاز، از نظر میانگین سنی، یکی از پیرترین فهرستها در تاریخ انتخابات ریاستجمهوری اسلامی است.
نگاهی کوتاه به هفت نامزد مجاز نشان میدهد که هیچ یک از آنان حتی بر اساس استانداردهای جمهوری اسلامی، سابقه درخشانی در زمینه مدیریت، تدبیر، سیاستمداری و فرهنگ ندارند. همه آنان بیش از سه دهه فعالیت در چارچوب نظام خمینیگرا را در پس دارند اما هرگز نتوانستهاند در همان چارچوب بدرخشند.
با این حال هر هفت نامزد را میتوان در یک زمینه خاص خود، دارای رکورد دانست.
سرلشگر محسن رضایی میرقائد، رکورددار شرکت در انتخابات ریاستجمهوری است و احتمالا به استثنای هاورد استسن در آمریکا، رکورد جهانی نامزدی را هم به خود اختصاص میدهد. آیتالله جدیدالتاسیس ابراهیم ساداتی، معروف به رئیسی، رکورددار صدور حکم اعدام در جمهوری اسلامی است و احتمالا به استثنای فوکیه تنویل در فرانسه، رکورد جهانی در این زمینه را به خود اختصاص میدهد. عبدالناصر همتی که نه سرلشکر است، نه آیتالله و نه دکتر، دارای رکورد ویژه خویش است: سریعترین سقوط ارزش پول ملی ایران در تاریخ. در این زمینه او ، اگر دولت فریدریش ابرت در آلمان وایمار را کنار بگذاریم، ممکن است حتی رکورد جهانی را به دست آورد. نامزد بعدی سعید جلیلی، نیز رکورد خاص خود را دارد. لجبازیها و ندانمکاریهای او در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی در جریان مذاکرات با سازمان ملل، آژانس جهانی انرژی اتمی، اتحادیه اروپا و ایالات متحده به تصویب بزرگترین شماره قطعنامهها و تعیین بیشترین تحریمها علیه ایران منجر شد. او نیز در این زمینه، اگر طارق عزیز، وزیر خارجه صدام حسین، را کنار بگذاریم، رکورد جهانی را به دست خواهد آورد.
دو نامزد باقیمانده، علیرضا زاکانی و امیرحسین قاضیزاده، احتمالا رکوددار رد صلاحیت برای نامزدی هستند. اکنون چه معجزهای سبب شده است که این بار صالح شناخته شوند، معلوم نیست. در هر حال، قازوراتی هستند؛ دو ساقدوش برای شاهداماد اسلامی.
البته باید پذیرفت که دامنه انتخاب نامزدها از آغاز نیز بسیار محدود بود. هیچ یک از بیش از ۵۰۰ تنی که داوطلب نامزدی شدند منعکسکننده واقعیات ایران امروز نبودند. از نظر میانگین سنی، تقریبا تمامی آنان را میتوان جزو ۲۵ درصد میانسالان و سالخوردگان دانست. از نظر سابقه کار، بیشتر آنان از ژنرالهای جنگ ندیده و علمای حوزه نرفته، تکنوکراتهای بیسواد و مگسهای دور شیرینی بودند. برای ایجاد این تصور که انتخابی بر اساس مسلک و سیاست وجود دارد، داوطلبان به دو گروه «اصلاحطلب» و «اصولگرا» تقسیم شده بودند. اما «اصلاحطلبان» هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند و چگونه. «اصلاحطلب» اسلامی همانند کسی است که امیدوار است فلسهای ماهی رابتراشد اما نمیداند که خود ماهی گندیده است.
«اصولگرایان» نیز هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند که دقیقا از کدام اصول سخن میگویند. آیتالله مصباح یزدی، علامه رژیم، میگفت: امروز اسلام را در یک عبارت میتوان خلاصه کرد؛ اطاعت محض از ولایت مطلقه امام خامنهای. اگر منظور از «اصول» این است، تنها انتخاب یک مجری مطیع اوامر «امام خامنهای» میتواند رهبری «اصولگرایان» را بر عهده گیرد. اما در اینجا نیز مسئله به این سادگی نیست.
رد صلاحیت علی اردشیر لاریجانی نشان میدهد که اصولگرایی نیز مانند اصلاحطلبی چیزی جز یک کلیشه مبتذل نیست. لاریجانی نزدیک به ۴۲ سال مطیع «امام» خمینی و سپس «امام»
@AmirTaheri4
واقعا مهم نیست چه کسی رهبر یا رئیسجمهوری اسلامی در ایران باشد؛ یک نظام معیوب حتی با اداره بهترین مدیران به جایی نمیرسد.
پس از ماهها گمانهزنیهای رنگارنگ و متضاد درباره روند انتخابات آینده ریاستجمهوری اسلامی، انتشار فهرست نامزدهای مجاز نشان میدهد که ایران در شرایط کنونی بیشتر به یک کشتی طوفانزده و بی ناخدا میماند تا یک تمامیت سیاسی منظم و هدایت شده.
یکی از رایجترین گمانهزنیها این بود که نظام اسلامی؛ اگر بتوان این آش شله قلمکار را با صفت «نظام» توصیف کرد، در جستوجوی یک رهبر نظامی است؛ یک بناپارت اسلامی. به همین سبب بود که نزدیک به یک دوجین «سردار» یعنی محصولات کارخانه سردارسازی اسلامی، وارد میدان شدند تا بخت خود را در بازی بناپارت سازی بیازمایند. سرانجام، اما میبینیم که فهرست نامزدهای مجاز فقط یک سردار را دربر دارد.
گمانهزنی رایج بعدی، که به تایید «رهبر» یعنی آیتالله علی خامنهای نیز رسیده بود، پیرامون تشکیل یک «دولت جوان حزباللهی» شکل گرفت. اما فهرست مجاز نشان میدهد که فقط یکی از نامزدها ممکن است «حزباللهی» به معنای خاص آن قلمداد شود؛ در حالی که هیچ یک از هفت نامزد را نمیتوان «جوان» تلقی کرد. در واقع فهرست مجاز، از نظر میانگین سنی، یکی از پیرترین فهرستها در تاریخ انتخابات ریاستجمهوری اسلامی است.
نگاهی کوتاه به هفت نامزد مجاز نشان میدهد که هیچ یک از آنان حتی بر اساس استانداردهای جمهوری اسلامی، سابقه درخشانی در زمینه مدیریت، تدبیر، سیاستمداری و فرهنگ ندارند. همه آنان بیش از سه دهه فعالیت در چارچوب نظام خمینیگرا را در پس دارند اما هرگز نتوانستهاند در همان چارچوب بدرخشند.
با این حال هر هفت نامزد را میتوان در یک زمینه خاص خود، دارای رکورد دانست.
سرلشگر محسن رضایی میرقائد، رکورددار شرکت در انتخابات ریاستجمهوری است و احتمالا به استثنای هاورد استسن در آمریکا، رکورد جهانی نامزدی را هم به خود اختصاص میدهد. آیتالله جدیدالتاسیس ابراهیم ساداتی، معروف به رئیسی، رکورددار صدور حکم اعدام در جمهوری اسلامی است و احتمالا به استثنای فوکیه تنویل در فرانسه، رکورد جهانی در این زمینه را به خود اختصاص میدهد. عبدالناصر همتی که نه سرلشکر است، نه آیتالله و نه دکتر، دارای رکورد ویژه خویش است: سریعترین سقوط ارزش پول ملی ایران در تاریخ. در این زمینه او ، اگر دولت فریدریش ابرت در آلمان وایمار را کنار بگذاریم، ممکن است حتی رکورد جهانی را به دست آورد. نامزد بعدی سعید جلیلی، نیز رکورد خاص خود را دارد. لجبازیها و ندانمکاریهای او در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی در جریان مذاکرات با سازمان ملل، آژانس جهانی انرژی اتمی، اتحادیه اروپا و ایالات متحده به تصویب بزرگترین شماره قطعنامهها و تعیین بیشترین تحریمها علیه ایران منجر شد. او نیز در این زمینه، اگر طارق عزیز، وزیر خارجه صدام حسین، را کنار بگذاریم، رکورد جهانی را به دست خواهد آورد.
دو نامزد باقیمانده، علیرضا زاکانی و امیرحسین قاضیزاده، احتمالا رکوددار رد صلاحیت برای نامزدی هستند. اکنون چه معجزهای سبب شده است که این بار صالح شناخته شوند، معلوم نیست. در هر حال، قازوراتی هستند؛ دو ساقدوش برای شاهداماد اسلامی.
البته باید پذیرفت که دامنه انتخاب نامزدها از آغاز نیز بسیار محدود بود. هیچ یک از بیش از ۵۰۰ تنی که داوطلب نامزدی شدند منعکسکننده واقعیات ایران امروز نبودند. از نظر میانگین سنی، تقریبا تمامی آنان را میتوان جزو ۲۵ درصد میانسالان و سالخوردگان دانست. از نظر سابقه کار، بیشتر آنان از ژنرالهای جنگ ندیده و علمای حوزه نرفته، تکنوکراتهای بیسواد و مگسهای دور شیرینی بودند. برای ایجاد این تصور که انتخابی بر اساس مسلک و سیاست وجود دارد، داوطلبان به دو گروه «اصلاحطلب» و «اصولگرا» تقسیم شده بودند. اما «اصلاحطلبان» هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند و چگونه. «اصلاحطلب» اسلامی همانند کسی است که امیدوار است فلسهای ماهی رابتراشد اما نمیداند که خود ماهی گندیده است.
«اصولگرایان» نیز هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند که دقیقا از کدام اصول سخن میگویند. آیتالله مصباح یزدی، علامه رژیم، میگفت: امروز اسلام را در یک عبارت میتوان خلاصه کرد؛ اطاعت محض از ولایت مطلقه امام خامنهای. اگر منظور از «اصول» این است، تنها انتخاب یک مجری مطیع اوامر «امام خامنهای» میتواند رهبری «اصولگرایان» را بر عهده گیرد. اما در اینجا نیز مسئله به این سادگی نیست.
رد صلاحیت علی اردشیر لاریجانی نشان میدهد که اصولگرایی نیز مانند اصلاحطلبی چیزی جز یک کلیشه مبتذل نیست. لاریجانی نزدیک به ۴۲ سال مطیع «امام» خمینی و سپس «امام»
@AmirTaheri4
Telegraph
ایران: سفید برفی و هفت کوتوله انتخاباتی
ایران: سفید برفی و هفت کوتوله انتخاباتی واقعا مهم نیست چه کسی رهبر یا رئیسجمهوری اسلامی در ایران باشد؛ یک نظام معیوب حتی با اداره بهترین مدیران به جایی نمیرسد. جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۸ مه ۲۰۲۱ ۰:۳۰
امیر طاهری: بلینکن و تکرار «حماسه بی بصیرتی» در غزه
Unika
امیر طاهری: بلینکن و تکرار «حماسه بی بصیرتی» در غزه
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی در شرق الاوسط:
Blinken and a Repeat of ‘Eyeless in Gaza’ Saga
#تحلیل_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
https://www.youtube.com/watch?v=IsvchKlWCQw
@unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی در شرق الاوسط:
Blinken and a Repeat of ‘Eyeless in Gaza’ Saga
#تحلیل_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
https://www.youtube.com/watch?v=IsvchKlWCQw
@unikador
@AmirTaheri4
⚡️ایران: جانماز آب کشیدن برای گدایان سامره
این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد
در شرایط عادی، در کشورهایی که نظام سیاسی عادی دارند، انتخابات همواره مربوط میشود به دو موضوع: چه کسی را برگزینیم و برای چه کاری؟ در آنچه جمهوری اسلامی ایران خوانده میشود، اما، هیچ یک از این دو موضوع نمیتواند مطرح باشد؛ چه کسی را قبلا تعیین کردهاند و چه کاری هم معلوم نیست زیرا تصمیم در این زمینه در انحصار «رهبر» است.
در چهار دهه گذشته دیدهایم که «چه کسی»ها همواره از یک قماش بودهاند-البته با ظاهری متفاوت و «چه کاری» بستگی داشته است به جاهطلبیهای «رهبر». بدینسان میتوان پرسید: پس منظور از انتخابات آن هم در سطح ریاستجمهوری، در چنین شرایطی، چیست؟
جوانترها شاید به یاد نیاورند که آیتالله روحالله خمینی، پدر و رهبر انقلاب اسلامی یا شاید بتوان گفت ضدانقلاب مشروعهخواه، در تمامی سالهای فعالیت سیاسی خود -لااقل تا آستانه انقلاب- هرگز از جمهوری و جمهوریخواهی سخن نگفته بود. سیاسیترین کتاب او زیر عنوان «حکومت اسلامی» عرضه شد. در بسیار نوشتهها و سخنرانیهایش نیز از «سلطنت الهی» سخن میگوید.
اینکه خمینی نه میدانست جمهوری چیست و نه اگر هم میدانست، چنان نظامی را خواستار میشد، شگفتیآور نیست. اسلام هرگز نمیتواند با جمهوریت سازگار باشد زیرا خود را عرضهکننده بهترین نظام سیاسی میداند؛ آن هم در سطح ازلی و ابدی. در حالی که جمهوریت مربوط میشود به اینجا و اکنون آن هم در مسیر زمان گذرا. هیچ یک از دو زبان مللی مسلمانان، یعنی عربی و فارسی و پس از آنها زبانهای نوپاتر مانند ترکی، اردو و غیره، واژهای برای جمهوریت نداشتند. در افسانههای شرقی از جمله هزار و یک شب، جمهور نام یکی از سلاطین خیالی هند است. در پارهای متون عربی قرون وسطی هم «جمهور» به عنوان صفتی برای مردم به کار میرود اما هرگز مفهوم سیاسی ندارد.
در جریان جنبش ضدمشروطیت در سال ۱۳۵۷، شعاری که خمینیگرایان عرضه کردند «حکومت اسلامی» بود نه جمهوری. یک سلسله محاسبات تاکتیکی خمینی را وادار کرد واژه جمهوری را بپذیرد تا متفقان چپگرا، مصدقی و ملی-مذهبی خود را راضی نگه دارد. هدف او خلاصه کردن تمامی جنبش در حذف شاه بود. بدینسان جمهوری به عنوان یک «نه به شاه» عرضه شد نه یک نظام سیاسی قائم بالذات.
خمینی پس از آن برای محکمکاری، اصرار داشت که صفت «اسلامی»، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، واژه جمهوری را به زنجیر افکند. بدینسان نظامی ساخته شد که در نقطه مقابل جمهوریت به معنای متعارف آن قرار داشت: نوعی گرگ در لباس میش.
این تضاد از آغاز روشن بود. به همین سبب، قانون اساسی جمهوری اسلامی در آغاز با ایجاد یک پست نخستوزیری، از نظام ریاستی فاصله گرفت. حفظ عنوان رئیسجمهوری در نخستین سالهای رژیم، جنبه تشریفاتی داشت؛ منطقیترین راه -اگر بتوان از واژه منطق درباره یک رژیم ضدمنطق- استفاده کرد، این میبود که دو سمت نخستوزیری و ریاستجمهوری در هم ادغام شوند و نظام جدیدی به صورت یک امامت، البته با تغییرات و تبدیلات گزیرناپذیر، مستقر گردد. تضادهای درونی ائتلاف ضد مشروطه، رقابت بر سر قدرت در حوزه اطرافیان خمینی و بیتجربگی سیاسی زبدگان حاکم از راه رسیده، سبب شد که رژیم نتواند ماهیت واقعی خود را تثبیت کند و الگوی «امامت» را بپذیرد.
آنچه «انتخابات» جاری ریاستجمهوری در ایران خوانده میشود، نقاط ضعف نظام التقاطی موجود را بیش از پیش زیر نورافکن قرار میدهد. جمهوری اسلامی ایران همانطور که بسیار ناظران دریافتهاند، عبارتی است مرکب از سه دروغ زیرا نه جمهوری است نه اسلامی و نه ایرانی. اگر جمهوری باشد نمیتواند اسلامی باشد زیرا جمهوریت به معنای حکومت مردم بر مردم است؛ مردمی که میتوانند مسلمان، غیرمسلمان یا بیدین باشند. اگر اسلامی باشد نمیتواند جمهوری باشد زیرا اسلام به معنای حکومت الهی یا به گفته خمینی، «سلطنت الهی» است. اگر ایرانی باشد نمیتواند در چارچوب جمهوریت یا اسلام محبوس شود. ایران پیش از اسلام و پیش از جمهوریت هم وجود داشت و احتمالا بدون اسلام و بدون جمهوریت هم وجود خواهد داشت.
از این گذشته، به خوبی میتوان دید که نامزدهای مجاز در هیچ یک از زمینههای مهم مربوط به زندگی ایران بهعنوان یک ملت-کشور، برنامه، فلسفه و نظر خاصی عرضه نمیکنند. کوشش آنان در این به اصطلاح «مبارزات انتخاباتی»، در دو زمینه صورت میگیرد: نخست سعی میکنند تا خود را مومنتر از دیگران جلوه دهند و داغ مهر روی پیشانیشان را زیر نورافکن بگذارند؛ سپس میکوشند تا خود را پاک و منزه از فساد عرضه کنند. یکی میگوید: که من در خانه اجارهای زندگی میکنم! دیگری از «آپارتمان ۱۴۰ متری» خود سخن میگوید.
@AmirTaheri4
این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد
در شرایط عادی، در کشورهایی که نظام سیاسی عادی دارند، انتخابات همواره مربوط میشود به دو موضوع: چه کسی را برگزینیم و برای چه کاری؟ در آنچه جمهوری اسلامی ایران خوانده میشود، اما، هیچ یک از این دو موضوع نمیتواند مطرح باشد؛ چه کسی را قبلا تعیین کردهاند و چه کاری هم معلوم نیست زیرا تصمیم در این زمینه در انحصار «رهبر» است.
در چهار دهه گذشته دیدهایم که «چه کسی»ها همواره از یک قماش بودهاند-البته با ظاهری متفاوت و «چه کاری» بستگی داشته است به جاهطلبیهای «رهبر». بدینسان میتوان پرسید: پس منظور از انتخابات آن هم در سطح ریاستجمهوری، در چنین شرایطی، چیست؟
جوانترها شاید به یاد نیاورند که آیتالله روحالله خمینی، پدر و رهبر انقلاب اسلامی یا شاید بتوان گفت ضدانقلاب مشروعهخواه، در تمامی سالهای فعالیت سیاسی خود -لااقل تا آستانه انقلاب- هرگز از جمهوری و جمهوریخواهی سخن نگفته بود. سیاسیترین کتاب او زیر عنوان «حکومت اسلامی» عرضه شد. در بسیار نوشتهها و سخنرانیهایش نیز از «سلطنت الهی» سخن میگوید.
اینکه خمینی نه میدانست جمهوری چیست و نه اگر هم میدانست، چنان نظامی را خواستار میشد، شگفتیآور نیست. اسلام هرگز نمیتواند با جمهوریت سازگار باشد زیرا خود را عرضهکننده بهترین نظام سیاسی میداند؛ آن هم در سطح ازلی و ابدی. در حالی که جمهوریت مربوط میشود به اینجا و اکنون آن هم در مسیر زمان گذرا. هیچ یک از دو زبان مللی مسلمانان، یعنی عربی و فارسی و پس از آنها زبانهای نوپاتر مانند ترکی، اردو و غیره، واژهای برای جمهوریت نداشتند. در افسانههای شرقی از جمله هزار و یک شب، جمهور نام یکی از سلاطین خیالی هند است. در پارهای متون عربی قرون وسطی هم «جمهور» به عنوان صفتی برای مردم به کار میرود اما هرگز مفهوم سیاسی ندارد.
در جریان جنبش ضدمشروطیت در سال ۱۳۵۷، شعاری که خمینیگرایان عرضه کردند «حکومت اسلامی» بود نه جمهوری. یک سلسله محاسبات تاکتیکی خمینی را وادار کرد واژه جمهوری را بپذیرد تا متفقان چپگرا، مصدقی و ملی-مذهبی خود را راضی نگه دارد. هدف او خلاصه کردن تمامی جنبش در حذف شاه بود. بدینسان جمهوری به عنوان یک «نه به شاه» عرضه شد نه یک نظام سیاسی قائم بالذات.
خمینی پس از آن برای محکمکاری، اصرار داشت که صفت «اسلامی»، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، واژه جمهوری را به زنجیر افکند. بدینسان نظامی ساخته شد که در نقطه مقابل جمهوریت به معنای متعارف آن قرار داشت: نوعی گرگ در لباس میش.
این تضاد از آغاز روشن بود. به همین سبب، قانون اساسی جمهوری اسلامی در آغاز با ایجاد یک پست نخستوزیری، از نظام ریاستی فاصله گرفت. حفظ عنوان رئیسجمهوری در نخستین سالهای رژیم، جنبه تشریفاتی داشت؛ منطقیترین راه -اگر بتوان از واژه منطق درباره یک رژیم ضدمنطق- استفاده کرد، این میبود که دو سمت نخستوزیری و ریاستجمهوری در هم ادغام شوند و نظام جدیدی به صورت یک امامت، البته با تغییرات و تبدیلات گزیرناپذیر، مستقر گردد. تضادهای درونی ائتلاف ضد مشروطه، رقابت بر سر قدرت در حوزه اطرافیان خمینی و بیتجربگی سیاسی زبدگان حاکم از راه رسیده، سبب شد که رژیم نتواند ماهیت واقعی خود را تثبیت کند و الگوی «امامت» را بپذیرد.
آنچه «انتخابات» جاری ریاستجمهوری در ایران خوانده میشود، نقاط ضعف نظام التقاطی موجود را بیش از پیش زیر نورافکن قرار میدهد. جمهوری اسلامی ایران همانطور که بسیار ناظران دریافتهاند، عبارتی است مرکب از سه دروغ زیرا نه جمهوری است نه اسلامی و نه ایرانی. اگر جمهوری باشد نمیتواند اسلامی باشد زیرا جمهوریت به معنای حکومت مردم بر مردم است؛ مردمی که میتوانند مسلمان، غیرمسلمان یا بیدین باشند. اگر اسلامی باشد نمیتواند جمهوری باشد زیرا اسلام به معنای حکومت الهی یا به گفته خمینی، «سلطنت الهی» است. اگر ایرانی باشد نمیتواند در چارچوب جمهوریت یا اسلام محبوس شود. ایران پیش از اسلام و پیش از جمهوریت هم وجود داشت و احتمالا بدون اسلام و بدون جمهوریت هم وجود خواهد داشت.
از این گذشته، به خوبی میتوان دید که نامزدهای مجاز در هیچ یک از زمینههای مهم مربوط به زندگی ایران بهعنوان یک ملت-کشور، برنامه، فلسفه و نظر خاصی عرضه نمیکنند. کوشش آنان در این به اصطلاح «مبارزات انتخاباتی»، در دو زمینه صورت میگیرد: نخست سعی میکنند تا خود را مومنتر از دیگران جلوه دهند و داغ مهر روی پیشانیشان را زیر نورافکن بگذارند؛ سپس میکوشند تا خود را پاک و منزه از فساد عرضه کنند. یکی میگوید: که من در خانه اجارهای زندگی میکنم! دیگری از «آپارتمان ۱۴۰ متری» خود سخن میگوید.
@AmirTaheri4
Telegraph
ایران: جانماز آب کشیدن برای گدایان سامره
ایران: جانماز آب کشیدن برای گدایان سامره این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۴ ژوئن ۲۰۲۱ ۶:۴۵
یک نامزد دیگر فخر میفروشد که صاحب اتومبیل نیست. به عبارت دیگر، شاهد مسابقهای برای جانماز آب کشیدن هستیم.
دوم، نامزدهای مجاز میکوشند تا نقش عمو نوروز را بازی کنند؛ با کوله باری از هدایا. هیچیک از نامزدهای صالح، وعده معروف خمینی برای دادن آب و برق مجانی و مسکن رایگان را تکرار نمیکنند زیرا از جنبه کمیک آن وعده باخبر است؛ اما وعدههای دیگر به صورت رگبار عرضه میشوند: دستمزد برای بانوان خانهدار یا بهتر بگوییم خانهنشین، افزایش یارانهها، بستههای غذایی رایگان برای خانوادهها و به طور کلی تبدیل ملت ایران به اجتماعی از گدایان سامره که در انتظار اعانه و صدقه به سر میبرند.
هیچیک از ۷ تن «صالح»، در زمینه مسائل حیاتی ایران چیزی عرضه نمیکنند. احیای ساختارهای دولتی که در ۴۰ سال گذشته درب و داغان شدهاند، در هیچیک از سخنرانیها و مناظرات مطرح نیست؛ آن هم در حالی که ادامه وضع موجود میتواند کشور را به سطح یک سرزمین بدون دولت کاهش دهد. فاجعهای که پیرامون محیط زیست ما شکل میگیرد نیز در این بازی پوچ جایی ندارد. بازگرداندن حیثیت و عزت ایران در سطح جهانی و احیای دیپلماسی مرده یا لااقل نیمه جان ما نیز موردبحث قرار نمیگیرد. پایان دادن به آشوب اقتصادی، یعنی اوضاعی که به آشفتهبازار مجازی میماند، مورد توجه هیچیک از «صالحان» نیست. سقوط جینی (دموگرافیک) تدریجی که میتواند بسیار دادهها را تغییر دهد در این عروسکبازی انتخاباتی جایی ندارد. آسیبپذیری امنیتی و نظامی ایران نیز هرگز موردبحث قرار نگرفته است؛ در حالی که تشتت سازمانی، فرسودگی سلاحها و شیوههای رزمی و عقبماندگی آموزشی در همه زمینهها، توان دفاعی کشور را روزبهروز کاهش میدهد. سرانجام و به یک معنا از همه مهمتر، این واقعیت است که نظام التقاطی موجود، نظامی که جرات افشا و تاکید ماهیت خود را ندارد، ایران را به سوی یک بحران هویتی سوق میدهد که در آن اجزاء هویت غنی و تثبیتشده تاریخی ما، علیه یکدیگر موضع میگیرند.
بدینسان، پرسش مطرح شده از سوی بسیار فعالان سیاسی و فرهنگی، یعنی «رای بدهیم یا نه؟» به صورت تنها جنبه مهم این عروسکبازی انتخاباتی جلوه میکند. اما این اهمیت نیز به مراتب کمتر از گذشته است. اکثریت ایرانیان و جهانیانی که به مسائل مربوط به ایران علاقهمندند، هم نخهای این لعبتبازی را دیدهاند و هم دستهای لعبتباز را. سردار حسین حجازی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: «رهبر» خواستار یک مشارکت حداکثری است! هدف، شرکت حداقل ۷۵ درصد از رای دهندگان است؛ آن هم همراه با تعداد آرایی بیشتر از انتخابات پیشین برای برنده نهایی. بدینسان رژیم میکوشد تا حداقل ۲۰ میلیون انگشت رنگزده را در حمایت از نامزد موردعلاقه خود جلو دوربینها قرار دهد. اما این ۲۰ میلیون انگشت میتواند ۲۰ میلیون انگشت اتهام نیز باشد؛ اتهام به برگزاری یک بازی عبث که نتیجهای جز تحقیر مردم ایران نخواهد داشت.
خلاصه کنیم؛ نظام خمینی ساخته نمیتواند ماهیت واقعی خود را برای همیشه پنهان کند. این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد. کوشش این نظام برای پوشاندن ماهیت واقعی خود، ایران را برای چهار دهه در بحران و تعلیق نگاه داشته و فرصتهای بیش از دو نسل از ایرانیان را سوزانده است.
تنها انتخاباتی که در این شرایط میتواند معنا داشته باشد انتخاب بین دو گزینه مشخص است: اعلام نظام «امامت» یا «سلطنت الهی» از یک سو و انحلال جمهوری اسلامی از سوی دیگر.
البته در حال حاضر هیچ یک از ۷ «صالح» این دو گزینه را عرضه نمیکنند و بدینسان به ادامه بحران کنونی در کشور کمک میکنند. شاید آنان متوجه نیستند که ادامه این وضع تنها یک گزینه را باقی خواهد گذاشت: انحلال جمهوری اسلامی.
@AmirTaheri4
دوم، نامزدهای مجاز میکوشند تا نقش عمو نوروز را بازی کنند؛ با کوله باری از هدایا. هیچیک از نامزدهای صالح، وعده معروف خمینی برای دادن آب و برق مجانی و مسکن رایگان را تکرار نمیکنند زیرا از جنبه کمیک آن وعده باخبر است؛ اما وعدههای دیگر به صورت رگبار عرضه میشوند: دستمزد برای بانوان خانهدار یا بهتر بگوییم خانهنشین، افزایش یارانهها، بستههای غذایی رایگان برای خانوادهها و به طور کلی تبدیل ملت ایران به اجتماعی از گدایان سامره که در انتظار اعانه و صدقه به سر میبرند.
هیچیک از ۷ تن «صالح»، در زمینه مسائل حیاتی ایران چیزی عرضه نمیکنند. احیای ساختارهای دولتی که در ۴۰ سال گذشته درب و داغان شدهاند، در هیچیک از سخنرانیها و مناظرات مطرح نیست؛ آن هم در حالی که ادامه وضع موجود میتواند کشور را به سطح یک سرزمین بدون دولت کاهش دهد. فاجعهای که پیرامون محیط زیست ما شکل میگیرد نیز در این بازی پوچ جایی ندارد. بازگرداندن حیثیت و عزت ایران در سطح جهانی و احیای دیپلماسی مرده یا لااقل نیمه جان ما نیز موردبحث قرار نمیگیرد. پایان دادن به آشوب اقتصادی، یعنی اوضاعی که به آشفتهبازار مجازی میماند، مورد توجه هیچیک از «صالحان» نیست. سقوط جینی (دموگرافیک) تدریجی که میتواند بسیار دادهها را تغییر دهد در این عروسکبازی انتخاباتی جایی ندارد. آسیبپذیری امنیتی و نظامی ایران نیز هرگز موردبحث قرار نگرفته است؛ در حالی که تشتت سازمانی، فرسودگی سلاحها و شیوههای رزمی و عقبماندگی آموزشی در همه زمینهها، توان دفاعی کشور را روزبهروز کاهش میدهد. سرانجام و به یک معنا از همه مهمتر، این واقعیت است که نظام التقاطی موجود، نظامی که جرات افشا و تاکید ماهیت خود را ندارد، ایران را به سوی یک بحران هویتی سوق میدهد که در آن اجزاء هویت غنی و تثبیتشده تاریخی ما، علیه یکدیگر موضع میگیرند.
بدینسان، پرسش مطرح شده از سوی بسیار فعالان سیاسی و فرهنگی، یعنی «رای بدهیم یا نه؟» به صورت تنها جنبه مهم این عروسکبازی انتخاباتی جلوه میکند. اما این اهمیت نیز به مراتب کمتر از گذشته است. اکثریت ایرانیان و جهانیانی که به مسائل مربوط به ایران علاقهمندند، هم نخهای این لعبتبازی را دیدهاند و هم دستهای لعبتباز را. سردار حسین حجازی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: «رهبر» خواستار یک مشارکت حداکثری است! هدف، شرکت حداقل ۷۵ درصد از رای دهندگان است؛ آن هم همراه با تعداد آرایی بیشتر از انتخابات پیشین برای برنده نهایی. بدینسان رژیم میکوشد تا حداقل ۲۰ میلیون انگشت رنگزده را در حمایت از نامزد موردعلاقه خود جلو دوربینها قرار دهد. اما این ۲۰ میلیون انگشت میتواند ۲۰ میلیون انگشت اتهام نیز باشد؛ اتهام به برگزاری یک بازی عبث که نتیجهای جز تحقیر مردم ایران نخواهد داشت.
خلاصه کنیم؛ نظام خمینی ساخته نمیتواند ماهیت واقعی خود را برای همیشه پنهان کند. این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد. کوشش این نظام برای پوشاندن ماهیت واقعی خود، ایران را برای چهار دهه در بحران و تعلیق نگاه داشته و فرصتهای بیش از دو نسل از ایرانیان را سوزانده است.
تنها انتخاباتی که در این شرایط میتواند معنا داشته باشد انتخاب بین دو گزینه مشخص است: اعلام نظام «امامت» یا «سلطنت الهی» از یک سو و انحلال جمهوری اسلامی از سوی دیگر.
البته در حال حاضر هیچ یک از ۷ «صالح» این دو گزینه را عرضه نمیکنند و بدینسان به ادامه بحران کنونی در کشور کمک میکنند. شاید آنان متوجه نیستند که ادامه این وضع تنها یک گزینه را باقی خواهد گذاشت: انحلال جمهوری اسلامی.
@AmirTaheri4
رسانههای رسمی اسلامی نتایج "نظر سنجی" را منتشر کردند که آیتالله رئیسی را با ۷۰ درصد آرا برنده "انتخابات" ریاست جمهوری نشان میدهد. اما این ممکن است یک شگرد دیگر استاد عروسکگردان باشد که میتواند خرگوش دیگری را از عمامه خود بیرون بیاورد تا نشان دهد "انتخابات" نمایشی نیست.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
هر ۷ کوتوله شرکتکننده برای ریاست جمهوری اسلامی، اشخاص بیهویتی هستند که در صورت انتخاب، بیش از بقیه که تاکنون بودهاند، تابع "رهبر" خواهد بود.
بنابراین، "رهبر" ممکن است سعی کند با جنجال انتخاب برندهای غیر از رئیسی، منتقدان را سردرگم کند.
خدعه (نیرنگ) بخشی از فرهنگ آخوندها است.
@AmirTaheri4
بنابراین، "رهبر" ممکن است سعی کند با جنجال انتخاب برندهای غیر از رئیسی، منتقدان را سردرگم کند.
خدعه (نیرنگ) بخشی از فرهنگ آخوندها است.
@AmirTaheri4
امیر طاهری: بایدن و برنامه طراحیشده آیتالله برای ادامه بازی
امیر طاهری: بایدن و برنامه طراحیشده آیتالله برای ادامه بازی
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and the Ayatollah’s Game Plan
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=7pRp83K1PQc
نسخه صوتی
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and the Ayatollah’s Game Plan
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=7pRp83K1PQc
نسخه صوتی
رئیس جمهور روحانی میگوید: "خداوند کسانی را که به نمایندگیهای دیپلماتیک حمله کردند، لعنت کند".
شوخی عجیب و غریب درحالیکه حداقل ۸ نفر از وزرا، دستیاران و مشاوران او از جمله "دانشجویان" بودند که به سفارت آمریکا حمله کرده و گروگان گرفتند.
@AmirTaheri4
شوخی عجیب و غریب درحالیکه حداقل ۸ نفر از وزرا، دستیاران و مشاوران او از جمله "دانشجویان" بودند که به سفارت آمریکا حمله کرده و گروگان گرفتند.
@AmirTaheri4
جناح خامنهای برای تزریق شور و هیجان در مبارزات انتخاباتی بی حال "انتخاب" ، در حال صحبت از ۴ نامزد از ۵ نامزد "انقلابی" برای انصراف به نفع "بهترین گزینه" است. امید است خرگوش برنده را با درصد بالایی از آرا در مشارکت کم از عمامه بیرون بیاورد.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4