Amir Taheri امیر طاهری
7.1K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
‏شواهد مبنی بر دست داشتن یک گروه شبه‌نظامی تحت کنترل رژیم خمینی در پشت سوء‌قصد علیه مصطفی الکاظمی، نخست وزیر عراق، در حال افزایش است.
سوال این است که چه کسی در تهران دستور حمله را داده است؟
فرمانده سپاه ‎#قدس، سردار ‎#قاآنی ۲ هفته قبل از سوءقصد در ‎#بغداد بود.

@AmirTaheri4
‏درحالیکه عراق با یک مجلس منتخب آزاد شروع تازه میکند،نشان میدهد که به لبنانی دیگر با یک گروه شبه‌نظامی تحت نفوذ تهران که بصورت یک دولت موازی عمل میکند،تبدیل نمیشود
فاجعه‌ای که حزب‌الله لبنان باعث شد،عراقیها را متقاعد کرد احزابی که توسط تهران ایجاد شده،به زباله‌دان تاریخ بیاندازند.

@AmirTaheri4
‏سردار قاآنی، فرمانده سپاه قدس، از سفر ۱۲ ساعته خود به بغداد که در آن با نخست‌وزیر الکاظمی و رئیس‌جمهور صالح دیدار کرد، بازگشت.
درخواست او مبنی بر اختصاص کرسی‌های بیشتر به گروه‌های مورد حمایت ایران، مودبانه رد شد، زیرا کمیته مستقل انتخابات نتایج انتخابات عمومی را نهایی کرد.

@AmirTaheri4
‏طالبان با تغییر نام بلخ به جای مزارشریف، نام مکانهایی را که دوست ندارند تغییر می‌دهند
آنها زیارتگاه مزارشریف را که شیعیان ادعا می‌کنند اولین امام علیِ آنها در آنجا دفن شده است را نمادی از بت‌پرستی می‌بینند.
آنها قصد دارند آن را با خاک یکسان کنند، همانطور که با بودای ‎#بامیان کردند.

@AmirTaheri4
‏حزب کمونیست چین، مقام رئیس‌جمهور شی جین پینگ را بالا برده و جایگاه او را همردیف با مائو تسه تونگ، بنیانگذار جمهوری خلق، قرار می‌دهد.
راه دیگر دیدن این موضوع این است که بگوییم آنها جایگاه مائو را پایین آورده‌اند.
گفتمان ملی‌گرایانه جدید شی، جایگزین کمونیسم بی‌اعتبار می‌شود.

@AmirTaheri4
آیت‌الله دکتر و غول مشکلات اقتصادی ایران
بازگشتیم به عالم هپروت «امام» خمینی که در آن فقط اسلام، آن هم با فتوای علما، می‌تواند حلال همه مشکلات باشد


در صدمین روز آغاز به کار آیت‌الله دکتر ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری اسلامی در ایران، جمعی از «کارشناسان اقتصادی» را گرد هم آورد تا برای خروج ایران از بحران اقتصادی کنونی چاره‌اندیشی کنند. در آغاز این گردهمایی، آیت‌الله دکتر از حاضران خواست که راه‌حل‌های خود را در چارچوب «تعلیمات الهی» امام خمینی و آیت‌الله العظمی علی خامنه‌ای «رهبر عالی‌قدر مسلمانان جهان» ارائه دهند. سپس، او چهار پرسش را به‌عنوان زمینه‌های اصلی بحث مطرح کرد: چرا سال‌هاست که جمهوری اسلامی برخلاف اکثر کشورهای «در حال رشد» نمی‌تواند از مرز یک درصد رشد سالانه فراتر برود، رشدی که با توجه به افزایش جمعیت، در واقع منفی است‌ــ به‌عبارت دیگر، چرا ایران زیر سلطه جمهوری اسلامی سال به سال فقیرتر می‌شود؟ پرسش دیگر این بود: چرا به‌رغم همه کوشش‌ها، نرخ تورم در ایران دو رقمی است  و اگر پیش‌بینی کارشناسان درست باشد، می‌تواند سه‌رقمی بشود؟ سومین پرسش این بود: چرا عرضه یارانه‌های سال به سال بیشتر به کاهش سطح فقر در کشور کمکی نمی‌کند؟ به عبارت دیگر، چرا درصد ایرانیانی که زیر خط فقر به سر می‌برند از ۲۰ درصد در سال ۱۳۵۷ به ۴۰ درصد در سال گذشته رسیده است؟ پرسش چهارم مربوط بود به کاهش ارزش ریال یا تومان، پول ملی ایران، که از ۷۰ ریال به یک دلار آمریکا در سال ۱۳۵۷ به ۲۲۰ هزار ریال در برابر یک دلار در سال جاری رسیده است. بعضی کارشناسان حاضر در جلسه حتی پیش‌بینی می‌کنند که در دوره ریاست‌جمهوری آقای رئیسی شاهد دلار ۵۰۰ هزار تومانی نیز باشیم.

اگر نخواهیم حسن‌نیت آیت‌الله دکتر را زیر سوال ببریم، باید گفت کم‌اطلاعی، اگر نخواهیم بگوییم بی‌اطلاعی، او از واقعیت‌های مسلکی و ساختاری جمهوری اسلامی حیرت‌انگیز است.

اگر اشاره آیت‌الله دکتر به «تعلیمات» امام خمینی را جدی بگیریم، باید پرسید چرا برای حل مشکلات اقتصادی از اقتصاددانان دعوت کرده‌اید، در حالی که امام راحل راه‌حل همه مشکلات را در اسلام، البته به تعبیر خاص خودش، می‌دید. خمینی می‌گوید: «قرآن راه‌حل همه مشکلات بشر است. حکومت اسلام  مثل حکومت‌های عادی نیست. حکومت‌های عادی، به هر رژیمی که باشند، فقط متکلف به حفظ نظم خودشان هستند و اگر عدالت داشته باشند، نمی‌گذارند کسی به کسی ظلم کند. اگر خودش حاکم عادلی باشد، به دیگران ظلم نمی‌کند، اما افراد جامعه در خانه خود هر کار که بخواهند نمی‌توانند بکنند... می‌خواهند در داخل منزل شراب خمر کنند، قماربازی و کثافت‌کاری بکنند، حکومت کاری به کار آنان ندارد... اما حکومت اسلام این‌طور نیست که فقط بابت سیاست مسلکی کار داشته باشد. اسلام تمامش سیاست است. اسلام برای تمام مسائل و تمام زندگی انسان از قبل تولد تا روز تولد و تا موقعی که وارد قبر می‌شود، دستور و حکم دارد... نمی‌توانید تصور کنید که یک چیزی در عالم یا یک واقعه‌ای در عالم اتفاق بیفتد و اسلام برای آن حکم نداشته باشد... اسلام حتی بعد از مردن انسان هم برای او حکم دارد.»

امام خمینی در جای دیگر یادآور می‌شود که آخرین کلام در هر مسئله متعلق است به علمای اسلام که می‌توانند حتی برای سوال‌هایی که در آینده ممکن است عرضه شود، جواب‌های لازم را عرضه کنند.

او می‌افزاید: «اسلام از اول وقتی زاییده شد، آن روزی که اعلام شد، از آن روز برنامه‌اش این بود که برای اصلاح جامعه و پیشرفت آن، بزند و بکشد و کشته شود. این باغ‌دارها و کاروان‌دارهای قریش دشمن جامعه هستند. این‌ها باید از بین بروند. از اول، اسلام وضعش این بوده است.

به گفته امام خمینی، «جواب هر مسئله را باید از علما بخواهید. می‌گویند ما اسلامی را می‌خواهیم که سیاست نباشد. اسلام می‌خواهیم. ملا نمی‌خواهیم. اسلام بی‌آخوند اصلا نمی‌شود. پیغمبر (ص) هم آخوند بود. پیغمبر (ص) یکی از آخوندهای بزرگ بود. امام صادق (ع) هم آخوند بود.»

به عبارت دیگر، آیت‌الله دکتر به‌جای جمع کردن «کارشناسان اقتصادی»، می‌بایستی از حوزه قم یاری میان می‌طلبید و جمعی از علما را برای یافتن راه‌حل مشکلات اقتصادی ایران دور هم جمع می‌کرد.

پس چرا این کار را نکرد؟ پاسخ دقیق این پرسش را شاید کسی جز شخص آیت‌الله دکتر نداند. اما می‌توان حدس زد که آیت‌الله دکتر مانند بسیاری دیگر در  میان ارباب عمائم، اندک‌‌اندک متوجه شده‌اند که «امام راحل» آنان در عالم هپروت خود اسیر بود و کمترین درکی از واقعیت‌های دنیای واقعی یا به قول خودش، دنیای مادی که در آن سیاست و دین دو فضای مشخص از یکدیگرند‌ــ بی‌آنکه الزاما خصم یکدیگر باشند‌ــ نداشت.

@AmirTaheri4
این واقعیت که رئیسی اصرار دارد عنوان «دکتر» یعنی عنوانی را که کفار اختراع کرده‌اند، کنار عنوان آیت‌الله به کار برد نشان می‌دهد که می‌فهمد لقب آیت‌الله دیگر آن وجهه‌ای را که شاید تا نیم‌قرن پیش در میان بخشی از ایرانیان داشت، ندارد. به‌عبارت دیگر، دکتر بودن یک چیز است و آیت‌الله بودن یک چیز دیگر، همان‌طور که دین یک مقوله است و سیاست یک مقوله دیگر. مشکل کار نظام کنونی در ایران همین‌جاست که می‌خواهد هم دکتر باشد هم آیت‌الله‌ــ یعنی جمع اضداد. در نخستین دهه جمهوری اسلامی، با تورم عناوین حجه‌الاسلام، آیت‌الله و آیت‌الله العظمی روبه‌رو بودیم زیرا هنوز بسیاری از ایرانیان تصور می‌کردند که دنیا را می‌توان بر اساس دین اداره کرد. محمد خاتمی، که به‌سرعت پس از آغاز انقلاب در نقش حجه‌الاسلام ظاهر شد، از «مردم‌سالاری دینی» سخن می‌گفت، در حالی که خمینی به‌صراحت تاکید می‌کرد که در حکومت اسلامی جایی برای مردم‌سالاری نیست. خمینی می‌گفت: «هرکس می‌گوید قانون اساسی و مشروطه می‌خواهیم، این  خیانت است.» او تکرار می‌کرد: «این علما هستند که اسلام را حفظ کرده‌اند. تمام ممالک اسلامی مرهون این طائفه هستند. این‌هایند که استقلال ممالک اسلامی را حفظ کرده‌اند.» او همچنین می‌گفت: «رگ خواب مسلمین را ما علما فهمیدیم. قلوب مسلمین را باید با اسلام جلب کرد. رفراندوم، تصویب ملی و انتخابات در قبال اسلام ارزشی ندارد‌ــ اسلام که قوانین آن غیرقابل تغییر است.»

رئیسی تقسیم شده میان «دکتر» و «آیت‌الله» با همان تضادی روبه‌رو است که دکتر جکیل و همزاد او، مستر هاید، روبه‌رو بودند. این تضاد در مورد جکیل و هاید، با مرگ دومی یا در واقع هر دو، پایان یافت. اما در صحنه وسیع‌تر یک کشور مانند ایران، این تضاد را می‌توان با یک عمل جراحی، مانند عملی که دوقلوهای سیامی را از هم جدا می‌کند، حل کرد. بدین‌سان، «دکتر» از «آیت‌الله» جدا می‌شود و هر یک به‌طور مستقل به کار و وظایف خود می‌پردازند.

در این‌جا، منظورمان تبلیغ سکولاریسم، به‌صورتی که اکنون مد شده است، نیست. در واقع، بحث بر سر سکولاریسم می‌تواند مسئله پیچیده ایران بحران‌زده را باز هم پیچیده‌تر کند. ریشه بحران کنونی ایران ناکامی فرقه خمینیه در ایجاد یک نظام حکومتی، یک دولت به‌معنای متعارف آن، است. این فرقه نتوانست دولت ایران را ریشه‌کن کند اما با تضعیف فرهنگ دولت‌ـ‌ملت، ایران را برای حل مشکلاتی که همه ملل در دنیای امروز با آن مواجه‌اند، خلع سلاح کرده است.

ایران، اگر به کنه مطلب بپردازیم، مشکل اقتصادی غیرقابل حل ندارد. مشکل اصلی ایران مشکل سیاسی است، مشکل دولت‌‌ـ‌ملتی است که گردانندگان آن با اصل و بودش موافق نیستند. خمینی در حمله به فلاسفه و سیاستمداران می‌گوید آنان می‌خواستند اسلام را به معنویات محدود کنند اما اسلام محدودشدنی نیست.

بدین‌سان، مشکل اقتصادی ما راه‌حل اقتصادی و سیاسی ندارد.

چرا جمهوری اسلامی، به‌جز کره شمالی، تنها کشوری است که نمی‌تواند با دیگر کشوها قرارداد عادی بازرگانی و همکاری اقتصادی داشته باشد؟ چرا ده‌ها کشور با جمهوری اسلامی یا قطع رابطه کرده‌اند و یا مناسبات دیرین خود را در پایین‌ترین سطح نگه داشته‌اند؟ چرا ایران در دوران تسلط خمینی‌گرایان یکی از پنج کشور بزرگ مهاجرخیز شده است؟

آیت‌الله دکتر می‌گوید: «کسری بودجه ام‌المصائب است.» و بدین‌سان، بی‌اطلاعی خود را از نقش بودجه در یک دولت‌‌ـ‌ملت نرمال نشان می‌دهد. هم‌اکنون تمامی کشورهای ثروتمند در چارچوب سازمان همکاری اقتصادی و توسعه دارای کسری بودجه‌اند. کسری بودجه اگر برای هزینه‌های جاری یا اتلاف در ماجراجویی‌هایی به سبک قاسم سلیمانی «شهید» باشد، البته که ام‌المصائب است. اما اگر برای سرمایه‌گذاری زیربنایی، آموزش نیروی انسانی مورد نیاز و بهبود محیط زیست و سلامت شهروندان باشد، هم ضروری است و هم سودبخش.

آیت‌الله دکتر نمی‌داند یا وانمود می‌کند نمی‌داند کشوری که دارای چارچوب قانونی قابل اعتماد نیست، کشوری که در آن دست‌کم ۴۰ درصد از اقتصاد ملی از کنترل دولت خارج است، کشوری که به‌گفته خود او، بزرگ‌ترین واحدهای بازرگانی و صنعتی مالیات نمی‌پردازند و کشوری که در آن کرکس‌های وابسته به رژیم مشغول غارت و چپاول باقی‌مانده لاشه اقتصادی‌اند، نمی‌تواند با جذب سرمایه‌های خارجی، تشویق سرمایه‌گذاری داخلی درازمدت، و بهره‌گیری از امکانات طبیعی و انسانی، در ردیف اقتصادهای پیشرفته جهان قرار گیرد.

آیت‌الله دکتر به یک تضاد دیگر نیز اعتراف می‌کند: «دخالت دولت در بازار و اقتصاد را مفید نمی‌دانم.» البته دولتی که در واقع وجود ندارد، یعنی در سطح نمایشی منجمد شده است، نمی‌تواند دخالت مفید و کارا داشته باشد. اما این تصور که اقتصاد «بازار آزاد» بهترین الگو است اکنون حتی در زادگاه آن، یعنی بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، زیر سوال رفته است.

@AmirTaheri4
👍1
بدون دخالت دولت، یعنی بدون تامین و تثبیت چارچوب قانونی، هدایت از طریق بودجه و برنامه و آموزش عمومی و هرگاه لازم باشد، حمایت از صنایع و خدمات داخلی در برابر رقیبان خارجی، هیچ کشوری نمی‌تواند در صحنه اقتصاد بین‌المللی کنونی خود را حفظ کند، چه رسد به اینکه در ردیف اول قرار گیرد.

آیت‌الله دکتر می‌گوید: «اولویت ما حل مشکلات اقتصادی است.» پوچی این ادعا با نخستین گام ایشان در این زمینه نشان داده شد: تعیین سرلشکر بازنشسته، دکتر محسن میرقائد رضایی، به‌‌عنوان هماهنگ‌کننده سیاست‌های اقتصادی.

به‌عبارت دیگر، یک شخصیت تضادزده و گیرکرده بین دو هویت «دکتر» و «سرلشکر» با سابقه‌ای نه‌چندان درخشان به‌عنوان یک «دکتر» و یک «سرلشکر» در کنار یک شخصیت تضادزده دیگر قرار می‌گیرد تا مشکلی را که هیچ‌یک نمی‌فهمند و تجربه و تخصصی در راه ‌حل آن ندارند، به‌طور معجزه‌آسا حل کنند. گفتیم معجزه‌آسا و بازگشتیم به عالم هپروت «امام» خمینی که در آن فقط اسلام، آن هم با فتوای علما، می‌تواند حلال همه مشکلات باشد. آیا به‌جای دعوت از «کارشناسان اقتصادی» بهتر نبود که آیت‌الله دکتر روح روح‌الله را احضار کند؟

@AmirTaheri4
‌‎#جوبایدن از همه کشورها می‌خواهد نفت کمتری از جمهوری اسلامی ایران بخرند.
تقاضای عجیبی ایست، چرا که سیاست رسمی آمریکا همچنان این است که هرکس با جمهوری اسلامی ایران معامله کند، از سوی آمریکا تحریم خواهد شد.
مثل این است که از کسی بخواهیم کمی کمتر باردار شود.

@AmirTaheri4
حمله تروریستی دیروز در کابل جلوی چشم ‎#طالبان، هجدهمین "حادثه" از این دست از زمانی است که این گروه کنترل پایتخت افغانستان را به دست گرفته است.
"حوادث" در شهرهای سراسر کشور ده‌ها قربانی گرفته، با این حال ‎#جوبایدن مدعی است که طالبان افغانستان را باثبات خواهد کرد.

@AmirTaheri4
امیر طاهری: آیت‌الله تازه‌کار ׀ رابین‌هود ׀ بتمن و ترس‌های فزاینده…
امیر طاهری: آیت‌الله تازه‌کار ׀ رابین‌هود ׀ بتمن و ترس‌های فزاینده از آمریکاستیزی ناشیانه

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق‌الاوسط:
New Team and New Fears in Tehran

وقتی بخواهید کاری انجام دهید و در عین حال از انجام آن برآشفته و دستپاچه باشید، چه می‌کنید؟
این سؤالی است که علی خامنه ای، رهبر خمینی‌گرایان در ایران، این هفته و هم زمان با یکی از مناسبت های سالانه ی ]حکومتی[ در جشن تسخیر سفارت آمریکا در تهران و نگهداری دیپلمات‌های آمریکایی به عنوان گروگان در 13 آبان 1358 به آن دچار شد.
#امیر_طاهری
#سیاست
#ایران
#آمریکا
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=Ff5w9Hm0Cac


@AmirTaheri4
‏کاظمی قمی فرستاده جمهوری اسلامی ایران می‌گوید تهران و کابل در دوران ‎#طالبان «منافع مشترک زیادی» دارند.
او می‌گوید: «اکنون که افغانستان به مردمش بازگشته است، طالبان باید یک دولت فراگیر تشکیل دهند.»
اگر طالبان «مردم افغانستان» هستند، پس دولت آنها همین حالا فراگیر است.

@AmirTaheri4
‏بی‌بی‌سی ادعا می‌کند که با کنترل ظاهری ‎#طالبان، صلح به افغانستان برگشته است؛ تلاش تلویحیِ [بی‌بی‌سی] برای ارتقای وجهه این گروه.
چه آرامشی؟ آرامش قبرستان؟
طالبان، که خود عامل جنگ است، تروریسم خود را متوقف کرده است، اما در حال جنگ با مردم افغانستان است.

@AmirTaheri4
امیر طاهری: آیت‌الله تازه‌کار ׀ رابین‌هود ׀ بتمن و ترس‌های فزاینده…
Nathan Moore
امیر طاهری: آیت‌الله تازه‌کار ׀ رابین‌هود ׀ بتمن و ترس‌های فزاینده از آمریکاستیزی ناشیانه

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق‌الاوسط:
New Team and New Fears in Tehran

وقتی بخواهید کاری انجام دهید و در عین حال از انجام آن برآشفته و دستپاچه باشید، چه می‌کنید؟
این سؤالی است که علی خامنه ای، رهبر خمینی‌گرایان در ایران، این هفته و هم زمان با یکی از مناسبت های سالانه ی ]حکومتی[ در جشن تسخیر سفارت آمریکا در تهران و نگهداری دیپلمات‌های آمریکایی به عنوان گروگان در 13 آبان 1358 به آن دچار شد.
#امیر_طاهری
#سیاست
#ایران
#آمریکا
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=Ff5w9Hm0Cac

@AmirTaheri4
امیر طاهری: فرانسه و بازگشت به ناسیونالیسم
Unika
امیر طاهری: فرانسه و بازگشت به ناسیونالیسم

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق‌الاوسط:
France: Nationalism Makes a Comeback

#امیر_طاهری
#فرانسه
#ناسیونالیسم
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=kTDMl4yYGC0




@AmirTaheri4
مازوشیسم دیپلماتیک؛ لطفا امضا نکنید!

در چند سالی که از آغاز بازی برجام می‌گذرد، ایران هم پیاز را خورده هم چوب را تحمل کرده و هم پول را داده است

امیر طاهری 

 

جمعه 23 مهر 1400 برابر با 15 اُکتُبر 2021 5:15

در روزهای اخیر، اعتراف آقای محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی به فریب دادن مجلس شورای اسلامی در مورد «برجام» بحث‌های بسیار برانگیخته است. آقای ظریف در یک برنامه مجازی کوشید تا فریبکاری خود را در حد یک بدفهمی لغوی خلاصه کند. اما مسئله «برجام» به ضعف آقای ظریف در فهم واژگان یک زبان خارجی، انگلیسی، خلاصه نمی‌شود. مشکل کل دسیسه‌ای است که به نام «برجام» یا JCPOA شناخته شد.

این دسیسه را آقای باراک اوباما، رئیس‌جمهوری اسبق ایالات متحده آمریکا، با کمک گروهی کوچک از مشاوران و همراهی «بچه‌های نیویورک» از جمله آقای ظریف طرح کرد. اوباما در خاطرات خود می‌نویسد آوردن جمهوری اسلامی به «دور بین‌المللی» یکی از هدف‌های او بود و در این زمینه لازم بود که ساخت‌و‌سازی شکل گیرد که از طریق آن بتوان بخش‌های مهم در سیاست کلان ایران را زیر کنترل قرار داد. مسئله هسته‌ای بهانه خوبی بود برای شکل دادن به این ساخت‌و‌ساز. جلوگیری از اتمی شدن یک کشور دیگر همواره هدفی است قابل فروش در صحنه بین‌المللی.

اما در این زمینه، آقای اوباما، همان‌طور که خودش تلویحا می‌پذیرد، با چند مشکل روبه‌رو بود. نخست، او می‌دانست که اگر جنجال بر سر برنامه اتمی ایران در چارچوب سازمان جهانی انرژی اتمی ((IAEA مجدود بماند، خیلی زود می‌شود همه شبهات را رفع کرد و بدین‌سان، به ایران اجازه داد که برنامه خود را در چارچوب قرارداد عدم گسترش سلاح‌های اتمی (NPT) ادامه دهد. در ۳۰ سال گذشته، کشورهای متعدد عضو NPT از جمله آلمان فدرال، آفریقای جنوبی و آرژانتین مشکلاتی مشابه مشکلات ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی داشته‌اند، مشکلاتی که با مذاکره و در چارچوب NPT به‌سرعت حل شد. در نتیجه، برای تحمیل کنترل‌های موردنظر بر ایران، اوباما نیازمند بیرون کشیدن مسئله از چارچوب IAEA و NPT بود. اما در آن مسیر نیز او با مشکل دیگری روبه‌رو می‌شد: سازمان ملل متحد و شورای امنیت آن. اگر دعوای ایران و IAEA به شورای امنیت می‌رفت، باز هم مسئله در چارچوب NPT محدود می‌ماند و حل می‌شد که در نتیجه، کنترلی که اوباما می‌خواست از دست می‌رفت.

راه‌حل آقای اوباما این بود که کل مسئله را از چارچوب قوانین بین‌المللی و سازمان‌های جهانی ضامن بر اجرای ان قوانین بیرون آورد. در آن مسیر، لازم بود که هم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هم شورای امنیت و هم سازمان ملل متحد در حاشیه بازی قرار گیرند تا یک بازیگر جدید ابتکار عمل را به دست گیرد. این بازیگر جدید جانوری بود که به‌عنوان گروه ۱+۵ شناخته شد. این گروه، مرکب از پنج عضو شورای امنیت با حق وتو به اضافه آلمان، هیچ موجودیت قانونی ندارد زیرا نه نماینده مرجع خاصی است و نه پاسخگو به مرجعی خاص.

خانم وندی شرمن، یکی از مذاکره‌کنندگان با «بچه‌های نیویورک»، از خاطرات خود ابراز شگفتی می‌کند که طرف ایرانی، یعنی جمهوری اسلامی، این ترفند را بدون هیچ چون و چرایی پذیرفت. این نخستین بار در تاریخ مناسبات بین‌المللی است که یک کشور شناخته‌شده از سوی سازمان ملل متحد با یک گروه غیررسمی که هیچ وجاهت قانونی و حقوقی ندارد در مورد مسائلی که مربوط می‌شود به حاکمیت ملی به مذاکره تن در می‌دهد. این واقعیت حیرت‌آور در متن انگلیسی «برجام» به‌وضوح آمده است که ساخت‌وساز مورد بحث فقط و فقط در مورد ایران نافذ است و در مورد هیچ کشور دیگری به کار نخواهد رفت.

مناسبات بین‌المللی همواره بر اساس شناخت و احترام متقابل به حق حاکمیت طرفین مذاکره شکل می‌گیرد. اگر ایران مثلا با زیمباوه مذاکره کند، هر دو کشور دارای حقوق مساوی‌اند و از احترام مساوی به حاکمیت یکدیگر بهره‌مند. هیچ دولتی نمی‌پذیرد که با طرفی وارد مذاکره شود که دارای مشروعیت حقوقی نیست‌ــ مگر اینکه آن دولت در مشروعیت خود شک داشته باشد.



0 seconds of 9 minutes, 35 seconds

مازوشیسم دیپلماتیک؛ لطفا امضا نکنید!

در چند سالی که از آغاز بازی برجام می‌گذرد، ایران هم پیاز را خورده هم چوب را تحمل کرده و هم پول را داده است

امیر طاهری 

 

جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰ برابر با ۱۵ اُکتُبر ۲۰۲۱ ۵:۱۵

در روزهای اخیر، اعتراف آقای محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی به فریب دادن مجلس شورای اسلامی در مورد «برجام» بحث‌های بسیار برانگیخته است. آقای ظریف در یک برنامه مجازی کوشید تا فریبکاری خود را در حد یک بدفهمی لغوی خلاصه کند. اما مسئله «برجام» به ضعف آقای ظریف در فهم واژگان یک زبان خارجی، انگلیسی، خلاصه نمی‌شود. مشکل کل دسیسه‌ای است که به نام «برجام» یا JCPOA شناخته شد.

صفحه نخست

@AmirTaheri4
این دسیسه را آقای باراک اوباما، رئیس‌جمهوری اسبق ایالات متحده آمریکا، با کمک گروهی کوچک از مشاوران و همراهی «بچه‌های نیویورک» از جمله آقای ظریف طرح کرد. اوباما در خاطرات خود می‌نویسد آوردن جمهوری اسلامی به «دور بین‌المللی» یکی از هدف‌های او بود و در این زمینه لازم بود که ساخت‌و‌سازی شکل گیرد که از طریق آن بتوان بخش‌های مهم در سیاست کلان ایران را زیر کنترل قرار داد. مسئله هسته‌ای بهانه خوبی بود برای شکل دادن به این ساخت‌و‌ساز. جلوگیری از اتمی شدن یک کشور دیگر همواره هدفی است قابل فروش در صحنه بین‌المللی.

اما در این زمینه، آقای اوباما، همان‌طور که خودش تلویحا می‌پذیرد، با چند مشکل روبه‌رو بود. نخست، او می‌دانست که اگر جنجال بر سر برنامه اتمی ایران در چارچوب سازمان جهانی انرژی اتمی ((IAEA مجدود بماند، خیلی زود می‌شود همه شبهات را رفع کرد و بدین‌سان، به ایران اجازه داد که برنامه خود را در چارچوب قرارداد عدم گسترش سلاح‌های اتمی (NPT) ادامه دهد. در ۳۰ سال گذشته، کشورهای متعدد عضو NPT از جمله آلمان فدرال، آفریقای جنوبی و آرژانتین مشکلاتی مشابه مشکلات ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی داشته‌اند، مشکلاتی که با مذاکره و در چارچوب NPT به‌سرعت حل شد. در نتیجه، برای تحمیل کنترل‌های موردنظر بر ایران، اوباما نیازمند بیرون کشیدن مسئله از چارچوب IAEA و NPT بود. اما در آن مسیر نیز او با مشکل دیگری روبه‌رو می‌شد: سازمان ملل متحد و شورای امنیت آن. اگر دعوای ایران و IAEA به شورای امنیت می‌رفت، باز هم مسئله در چارچوب NPT محدود می‌ماند و حل می‌شد که در نتیجه، کنترلی که اوباما می‌خواست از دست می‌رفت.

راه‌حل آقای اوباما این بود که کل مسئله را از چارچوب قوانین بین‌المللی و سازمان‌های جهانی ضامن بر اجرای ان قوانین بیرون آورد. در آن مسیر، لازم بود که هم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هم شورای امنیت و هم سازمان ملل متحد در حاشیه بازی قرار گیرند تا یک بازیگر جدید ابتکار عمل را به دست گیرد. این بازیگر جدید جانوری بود که به‌عنوان گروه ۱+۵ شناخته شد. این گروه، مرکب از پنج عضو شورای امنیت با حق وتو به اضافه آلمان، هیچ موجودیت قانونی ندارد زیرا نه نماینده مرجع خاصی است و نه پاسخگو به مرجعی خاص.

خانم وندی شرمن، یکی از مذاکره‌کنندگان با «بچه‌های نیویورک»، از خاطرات خود ابراز شگفتی می‌کند که طرف ایرانی، یعنی جمهوری اسلامی، این ترفند را بدون هیچ چون و چرایی پذیرفت. این نخستین بار در تاریخ مناسبات بین‌المللی است که یک کشور شناخته‌شده از سوی سازمان ملل متحد با یک گروه غیررسمی که هیچ وجاهت قانونی و حقوقی ندارد در مورد مسائلی که مربوط می‌شود به حاکمیت ملی به مذاکره تن در می‌دهد. این واقعیت حیرت‌آور در متن انگلیسی «برجام» به‌وضوح آمده است که ساخت‌وساز مورد بحث فقط و فقط در مورد ایران نافذ است و در مورد هیچ کشور دیگری به کار نخواهد رفت.

مناسبات بین‌المللی همواره بر اساس شناخت و احترام متقابل به حق حاکمیت طرفین مذاکره شکل می‌گیرد. اگر ایران مثلا با زیمباوه مذاکره کند، هر دو کشور دارای حقوق مساوی‌اند و از احترام مساوی به حاکمیت یکدیگر بهره‌مند. هیچ دولتی نمی‌پذیرد که با طرفی وارد مذاکره شود که دارای مشروعیت حقوقی نیست‌ــ مگر اینکه آن دولت در مشروعیت خود شک داشته باشد.

بیشتر بخوانید



یک بازی و پنج بازیگر و یک بازنده دائمی



چگونه «برجام» بهانه‌ای شد برای استعمار نو در ایران



هفت امتیاز بایدن و «نرمش قهرمانانه» رهبر

در «برجام» ایران، اکنون زیر سلطه جمهوری اسلامی، ملزم به اجرای دستوراتی می‌شود که حاکمیت ملی‌اش را در بسیاری زمینه‌های سیاسی، بازرگانی، صنعتی و علمی محدود می‌کند. در عوض گروه غیررسمی ۱+۵، که بعدا اتحادیه اروپا نیز بی‌سر‌و‌صدا به آن پیوست، وعده می‌دهد که بعضی تحریم‌های وضع‌شده علیه ایران را معلق می‌منند. در این نیز مشکل این است  که معلق کردن بسیاری از تحریم‌های موردبحث در اختیار گروه غیرقانونی ۱+۵ نیست. بسیاری از تحریم‌ها را فقط با رای کنگره ایالات متحده آمریکا، پارلمان‌های اروپایی، روسی، چینی و از همه مهم‌تر، شورای امنیت می‌توان معلق کرد. لغو کامل این تحریم‌ها فقط با اصطلاح «کان لم یکن» یا Annulment  به انگلیسی مطرح می‌شود‌، واژه‌ای که آقای ظریف با آن آشنایی نداشت و در نتیجه، واژه تعلیق یا Suspension را پذیرفت.

به عبارت دیگر، در برجام، ایران چیزهای مشخص و قابل لمس می‌دهد و در عوض، وعده‌های مبهم تحویل می‌گیرد. از آن‌جا که برجام هرگز به تصویب پارلمان‌های کشورهای شرکت‌کننده و شورای امنیت نرسیده است، سخن گفتن از یک متن مشترک دشوار است. نخستین متن فرانسوی برجام در ۱۴ صفحه عرضه شد در حالی که متن انگلیسی در ۱۶۲ صفحه ظاهر گردید.

صفحه دوم
از همه جالب‌تر اینکه برجام متن فارسی رسمی ندارد (برخلاف قراردادهای ترکمن‌چای، گلستان و پاریس که به‌نوبه خود حاکمیت ملی ما را لگدمال کردند).

در چند سالی که از آغاز بازی برجام می‌گذرد، ایران هم پیاز را خورده هم چوب را تحمل کرده و هم پول را داده است. این را باید نوعی دیپلماسی خودآزارانه یا مازوشیست (مازوخیست) نامید‌ــ دولتی که حاضر است حاکمیت و منافع ملی خود را زیر پا بگذارد و در عوض، رنج و عذاب تازه‌ای برای مردم خود به ارمغان آورد.

دیپلماسی مازوشیستی آقای ظریف و حجه‌الاسلام دکتر حسن روحانی در آغاز مرا یاد وزیر خارجه آلمان پس از معاده ورسای انداخت. او نیز آنچه را دیکته شده بود پذیرفت به امید اینکه گروه سیاسی و حزبی‌اش بتواند در برلین به اعمال قدرت حکومتی ادامه بدهد. روحانی و ظریف البته نخستین هالوهایی نیستند که فکر می‌کنند با جلب حمایت ایالات متحده می‌توانند بر ایران مسلط شوند. احمد قوام، سیاستمداری در عالی‌ترین سطوح، همین اشتباه را کرد و در نتیجه، فصل آخر زندگی پرشکوه سیاسی خود را با حقارت و سرخوردگی به پایان رساند. دکتر محمد مصدق، خویشاوند قوام، نیز آن اشتباه را تکرار کرد و به امید کمک از واشنگتن، همه درها را بر روی حل مسئله نفت و بازگشت ایران به اوضاع عادی بست. فضل‌الله زاهدی نیز سرانجام، با محاسبات غلط روی حمایت آمریکا، از صحنه سیاسی ایران خارج شد.

البته مدافعان برجام، از جمله روحانی و ظریف، مدعی‌اند اگر برجام اجرا می‌شد و اگر بعضی تحریم‌ها رفع می‌شد، جمهوری اسلامی می‌توانست نفسی تازه کند در حالی که مردم ایران می‌توانستند به آینده امیدوار بشوند. در آن صورت، طبیعی است که «بچه‌های نیویورک» به‌عنوان گروهی که کلید مشکلات را در اختیار دارند، می‌توانستند خمینی‌گرایان افراطی را کنار بزنند و ایران را اندک‌اندک به مسیر زندگی نرمال بازگردانند. این مطلب را جک استراو، یکی از مرشدان روحانی، نیز در دیدار در لندن برای ما توضیح داد. استراو، وزیر خارجه اسبق بریتانیا، مدعی بود که هدف اصلی برجام بستن پرونده انقلاب خمینی گرا و باز کردن پرونده ایران به‌عنوان یک «قدرت مسئول» بود.

در این صورت، ممکن است بپرسید چرا کسانی که، مانند این ستون‌نویس، مخالف کلی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی از آغاز تا امروز بوده‌اند، با برجام نیز مخالفت کردند و نخواستند که استراتژی اوباما‌ـ‌استراو برای روی کار آمدن «بچه‌های نیویورک» به ثمر برسد؟

پاسخ روشن است: هدف هرگز وسیله را توجیه نمی‌کند. خواست ما برای بستن پرونده انقلاب اسلامی و تغییر رژیم در ایران به‌هیچ‌وجه به معنای آن نیست که برای رسیدن به آن اهداف، هر وسیله‌ای، از جمله تبدیل ایران به یک مستعمره نو، را خواهیم پذیرفت. برای ما، حاکمیت ملی یکی از خطوط قرمز است که هرگز نباید حتی با صورتی شدن، کمرنگ شود.

آنچه اکنون لازم است اعلام مرگ نهایی «برجام» است تا ملت ایران بتواند اندک‌اندک این کابوس وحشتناک را فراموش کند. اکنون که تشت رسوایی برجام بر بام به صدا درآمده است، حتی گروه فرصت‌طلب کنونی حاکم بر تهران به‌آسانی نمی‌تواند همه‌چیز را ماست‌مالی کند. راه‌حل منطقی این است که اعلام کنیم: ما با گروه ۱+۵ که هیچ مشروعیت حقوقی و قانونی ندارد مذاکره نمی‌کنیم. اگر شورای امنیت این گروه را رسما و با مشخص کردن حدود ماموریت و اختیارات و نحوه پاسخگویی، به‌عنوان نماینده خود معرفی کند، طبیعی است که می‌توان مذاکرات را از سر گرفت. در غیر این‌صورت، حتی نفس عیسی نخواهد توانست این العیذر را به جمع زندگان بازگرداند.

این موضع‌گیری به‌معنای مخالفت با هرگونه مذاکره نیست. برعکس، ما باید با همه کشورها در حال مذاکره، دادو‌ستد و تفاهم باشیم. مذاکرات دوجانبه میان ایران و ایالات متحده جزو اوجب واجبات است زیرا دو طرف مشکلاتی با یکدیگر دارند که باید حل شوند.

در عین حال، هشدار جدی نیز مطرح است. ایران امروز در موضع ضعف قرار دارد و در هر روند مذاکراتی، ممکن است به خودفریبی و تسلیم تن دهد‌ــ همان‌طور که روحانی و ظریف تن دادند، نه تنها برجام بلکه کنوانسیون «حقوق دریای خزر» نمونه‌هایی از این خودفریبی و تسلیم‌اند. در مورد آنچه «قرارداد راهبردی با چین» خوانده می‌شود نیز باید گفت که ایران، با رژیم کنونی، در موقعیتی نیست که بتواند در سطح لازم با غول کمونیست روبه‌رو شود. در شرایط کنونی، چینی‌ها سعی خواهند کرد تا مانند آمریکا در «برجام» و روسیه در «کنوانسیون خزر»، وعده نسیه بدهند و نقد بگیرند.

در واقع، می‌توان پرسید چه نیازی به قراردادهای فرابردی است؟ این قراردادها بیشتر یادآور قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. در قرن جاری، کمتر کسی از قراردادهای فرابردی سخن می‌گوید و هرگاه این عبارت به کار می‌رود، چیزی جز توافق‌های موضعی مدت‌معلوم داد‌و‌ستدهای بازرگانی مطرح نیست. ما به قراردادهای بازرگانی با چین نیازمندیم.

صفحه سوم

@AmirTaheri4
چارچوب چنین قراردادی هم‌اکنون به‌شکل تفاهمی که در سال ۱۳۵۶ بین دو کشور امضا شد، وجود دارد. آنچه لازم است شناخت متقابل استانداردهای صنعتی و فنی و علمی دو طرف است همراه با توافق بر سر چارچوب قانونی حکمیت (میانجی‌گری) در صورت اختلاف. هیچ لزومی ندارد که بخش‌های بزرگی از اقتصادمان را برای ۲۰ یا ۲۵ سال در انحصار چین، روسیه، آمریکا یا هر کشور دیگر قرار دهیم. امروز، کشورها در پی بازرگانی آزادند تا همیشه دستشان برای رسیدن به بهترین معاملات باز بماند.

اما برای اینکه ایران بتواند از این استراتژی بهره گیرد، به کادری وسیع از مذاکره‌کنندگان تعلیم‌دیده و مسلط بر مقررات نظام بین‌المللی موجود نیازمندیم. متاسفانه امروز، چنین کادری نداریم و کسانی چون حسین امیرعبداللهیان، وزیر جدید امور خارجه جمهوری اسلامی، و تیم مسلک‌زدگان او در موقعیتی نیستند که صورت مسئله را درک کنند، چه رسد به اینکه راه‌حل بیابند. در حال حاضر، فقط شعار «لطفا امضا نکنید» می‌تواند ایران را از افتادن به تله‌های برجامی چینی، روسی و حتی شاید آمریکایی مصون دارد.

صفحه چهارم و پایانی

@AmirTaheri4
«راه‌حل موقت»، تله‌ای جدید برای ایران
عقب کشیدن عقربه یک بمب ساعتی ممکن است برای کسانی که اراده یا توانایی خنثی کردن آن را ندارند اطمینان‌بخش به نظر آید، اما تیک‌تاک اجتناب‌ناپذیر بمب ساعتی ادامه خواهد یافت



چهار روز دیگر، آقای رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در تهران خواهد بود تا به گفته خودش، زمینه را برای دوری تازه از مذاکرات میان جمهوری اسلامی و گروه به‌اصلاح ۱+۵ به رهبری ایالات متحده آمریکا آماده کند. سفر او به تهران شبیه «بعله‌برون» سنتی در عروسی‌های ایرانی قدیم است که در آن ریش‌سفیدان و گیس‌سفیدان خانواده داماد به منزل عروس می‌رفتند تا با دریافت «بعله» زیرلفظی زمینه را برای وصلت فرخنده آماده سازند.

اما تا آن‌جا که به سفر آقای گروسی مربوط می‌شود، مشکل این‌جاست که «عروس» مورد بحث یعنی جمهوری اسلامی بارها «بعله» را گفته است اما در عمل، حاضر نشده است از جای خود تکان بخورد. از سوی دیگر، «داماد» فرضی، یعنی ایالات متحده، نیز از شل کردن سر کیسه برای برگزاری مراسم و ورود بی‌چک‌و‌چونه عروس به منزل سر باز زده است. به‌ عبارت دیگر، در این‌جا با نمونه دیپلماتیک نمایشنامه‌های کمدی لابیش، نویسنده فرانسوی، روبه‌رو هستیم که در آن همه به هم دروغ می‌گویند و مهم‌تر از این، به تماشاچیان نیز دروغ تحویل می‌دهند.

با آقای گروسی شروع کنیم. ایشان در اظهارات ضدونقیض خود گاه می‌گوید که سفرش به تهران به منظور تشویق رهبران جمهوری اسلامی برای اجرای تعهدهایشان در چارچوب «برجام»، یعنی زدوبند اتمی باراک اوباما، صورت می‌گیرد. اما از سوی دیگر، گزارش‌های متعدد آژانس مدعی است که جمهوری اسلامی به تعهدهای خود عمل کرده است. در عین حال، نباید فراموش کرد که «آژانس» آقای گروسی درباره عملکرد ۱+۵، یعنی دیگر شرکت‌کنندگان در کمدی‌ـ‌تراژدی برجام، نظری ارائه نمی‌دهد. این بدان معناست که از دید آژانس، این فقط جمهوری اسلامی است که باید حساب پس بدهد. آژانس هرگز گزارش نداده است که هیچ‌یک از اعضای ۱+۵ به تعهدهای خود عمل نکرده‌اند. به عبارت دیگر، آژانس نمی‌خواهد یا نمی‌تواند داوری بی‌طرف باشد. از دید آژانس، برجام یک «توافق» یک‌جانبه است‌ــ یعنی تسلیم بی‌قیدو‌شرط ایران در برابر ۱+۵.

آقای گروسی تنها کسی نیست که نمی‌داند، یا وانمود می‌کند که نمی‌داند، دقیقا چه می‌خواهد. آقای حسین امیرعبداللهیان، کمدینی که در نقش وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ظاهر شده است، هدف از مذاکرات وین که گروسی دلال محبت آن است، چیزی جز «رفع تحریم‌ها» نیست. معاون او، آقای باقری کنی، از «لغو تحریم‌های غیرقانونی» سخن می‌گوید‌ــ مثل اینکه تحریم‌های قانونی هم در کار هست و مورد قبول. آقای مجید تخت روانچی، نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل، خواستار «رفع تحریم‌های ظالمانه آمریکا» است‌ــ یعنی تحریم‌های عادلانه هم داریم و تحریم‌هایی که سازمان ملل وضع کرده است نیز مورد قبول تهران خواهد بود. آقای میخاییل اولیانف، معاون وزیر امور خارجه روسیه، کشوری که رژیم خمینی‌گرا آن را بهترین دوست و مدافع خود تصور می‌کند، از «رفع تدریجی تحریم‌ها»، آن هم تلویحا پس از آنکه ایران به تعهدهایش عمل کرد، سخن می‌گوید. سخنگوی وزارت خارجه چین، دوست تصوری دیگر جمهوری اسلامی، نیز چنان وانمود می‌کند که توپ در زمین تهران است که باید به «تعهدهای» خود عمل کند.

تحریم‌ها و تعهدها، این دو اصطلاح هرگز به‌طور جدی تعریف نشده‌اند. در طی چهار دهه اخیر، سازمان ملل متحده، ایالات متحده و اتحادیه اروپا بیش از ۱۶۰۰ تحریم علیه جمهوری اسلامی و در نتیجه، علیه مردم ایران وضع کرده‌اند. این تحریم‌ها را به‌طور کلی می‌توان به سه گروه تقسیم کرد. نخست، تحریم‌هایی‌اند که بیرون اقدام مشخص شورای امنیت سازمان ملل متحد لغوشدنی نیستند. گردانندگان جمهوری اسلامی هرگز نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند مکانیسمی برای پایان دادن به این تحریم‌ها پیشنهاد کنند. گروم دوم تحریم‌ها به تصویب کنگره آمریکا و پارلمان اتحادیه اروپا رسیده‌اند و بدون اقدام مشخص در آن دو قوه مقننه، قابل لغو نخواهند بود. گروه سوم تحریم‌ها با تصمیم اجرایی دولت‌ها وضع شده‌اند و در همان چارچوب قابل لغوند.

به عبارت دیگر، برخلاف نظر آقای امیرعبداللهیان، مذاکران وین نمی‌تواند درباره «رفع همه تحریم‌ها» باشد. در پی چنین هدفی، به روندی تازه و مشخص از مذاکرات نیازمندیم که فقط به‌طور ضمنی مربوط خواهد شد به برجام. همان‌طور که خانم وندی شرمن، معاون وزارت خارجه ایالات متحده، تایید می‌کند «برجام» یک معاهده نیست و مکانیسمی برای تنفیذ قانونی ندارد.

بخش نخست

@AmirTaheri4