#کیهان خامنهای، حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان، را به آیتالله ارتقا داد.
این بخشی از طرح تبدیل نصرالله به یک شخصیت مذهبی است، نه رئیس یک گروه شبهنظامی که برای جمهوری اسلامی کار میکند.
این طرح، شکست تهران در جذب روحانیون واقعی لبنانی را نشان میدهد.
@AmirTaheri4
این بخشی از طرح تبدیل نصرالله به یک شخصیت مذهبی است، نه رئیس یک گروه شبهنظامی که برای جمهوری اسلامی کار میکند.
این طرح، شکست تهران در جذب روحانیون واقعی لبنانی را نشان میدهد.
@AmirTaheri4
سال ۲۰۲۲ بر همه مبارک
سالی تلخ به پایان میرسد؛ سالی پر از نقاط تاریک ناشی از بیماری همهگیر و برای بسیاری از ما درگذشت دوستان ارزشمند، به علاوه سرکوب خشونتآمیز آزادیخواهان توسط رژیم های مستبد.
بیایید امیدوار باشیم که سال ۲۰۲۲ این نقاط تاریک را از بین ببرد.
@AmirTaheri4
سالی تلخ به پایان میرسد؛ سالی پر از نقاط تاریک ناشی از بیماری همهگیر و برای بسیاری از ما درگذشت دوستان ارزشمند، به علاوه سرکوب خشونتآمیز آزادیخواهان توسط رژیم های مستبد.
بیایید امیدوار باشیم که سال ۲۰۲۲ این نقاط تاریک را از بین ببرد.
@AmirTaheri4
من هرگز فکر نمیکردم که #والتر_میتی ممکن است نسخهای اسلامی در قالب سردار مرحوم #قاسم_سلیمانی پیدا کند که خود را نابغه نظامی میپنداشت که در دهها نبرد پیروز شده بدون اینکه هرگز میدان جنگی را ببیند.
او پس از جنگ از میدانهای نبرد بازدید کرد، عکسهای سلفی برای شبکههای اجتماعی گرفت.
@AmirTaheri4
او پس از جنگ از میدانهای نبرد بازدید کرد، عکسهای سلفی برای شبکههای اجتماعی گرفت.
@AmirTaheri4
یادی از منوچهر آریانپور، یکی از فرهنگنویسان برجسته ما که در ۹۳ سالگی چشم از جهان فرو بست.
او که چندزبانه بود، یکی از پرطرفدارترین لغت نامههای انگلیسی-فارسی و مقالات متعدد در زمینه زبان شناسی و دستور زبان را پدید آورد.
او همچنین یک دوست باوفا بود.
جای او به شدت خالی خواهد بود.
@AmirTaheri4
او که چندزبانه بود، یکی از پرطرفدارترین لغت نامههای انگلیسی-فارسی و مقالات متعدد در زمینه زبان شناسی و دستور زبان را پدید آورد.
او همچنین یک دوست باوفا بود.
جای او به شدت خالی خواهد بود.
@AmirTaheri4
👍1
بمناسبت سالگرد «کشتهشدن» سردار سلیمانی فرمانده #نیروی_قدس، رسانههای اسلامی ادعا میکنند که بر ارتش عراق و شورشیان #بلوچ غلبه کرد،شورشیان سوری را سرکوب،داعش را نابود و آمریکاییها را از خاورمیانه بیرون راند.
با این حال، آنها هنوز یک نبرد که او واقعاً در آن شرکت کرده را نام نمیبرند؟
@AmirTaheri4
با این حال، آنها هنوز یک نبرد که او واقعاً در آن شرکت کرده را نام نمیبرند؟
@AmirTaheri4
شوروی و روسیه، ارواح مردگان و درشکهچی مست
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب میشدند اما صورتحساب را مردم میپرداختند؛ در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریکاند و هم در پرداخت صورتحساب
«امپراتوری شهر» یا «میهن سوسیالیسم»؟ با گذشت ۳۰ سال از سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، این پرسش که دهههای متمادی بحثانگیز بود ممکن است مشمول مرور زمان به شمار آید. با این حال، تجربه اتحاد جماهیر شوروی، بهعنوان نخستین و بزرگترین تجربه در زمینه مهندسی سیاسی، یعنی بازسازی یک جامعه بر اساس طرحی آرمانی، همچنان آموزنده است.
امروز، در اینکه تجربه شوروی شکست خورد تفاهم وجود دارد. حتی فسوسانگران کمونیسم حاضر نیستند از آن تجربه بهعنوان پیروزی یاد کنند. بدینسان، آنچه میتواند مورد بحث قرار گیرد علل این شکست است.
من نخستین بار در پایان سالهای ۱۹۶۰ بهعنوان خبرنگاری نوپا به اتحاد شوروی رفتم. از آنجا که نه کمونیست بودم و نه ضدکمونیست، این شانس را داشتم که واقعیت شوروی را بدون عینک مسلکی ببینم. اتحاد شوروی جامعهای بود آرام و مصون از بسیار بیماریهای جامعه آزاد، بیماریهایی مانند بیکاری وسیع، فقر سیاه، شکاف گسترده میان دارا و ندار، ناامنی ناشی از انواع جنایات و...
در اتحاد شوروی، هیچکس بدون شغل نمیماند حتی اگر در بسیاری موارد، شغل مورد بحث هیج ضرورتی نداشت. اعضای خانواده همگی کار میکردند یا در واقع، اسما شغل داشتند، با درآمدی ماهانه. در نتیجه، شهروندانی را میدیدیم که بستههای بزرگی از روبل در جیب یا کیف داشتند. مشکل اینجا بود که آنان چیزی برای خریدن با آن بستههای روبل پیدا نمیکردند. نظام شوروی را میتوان «مدیریت قحطی» نامید: وجود سیبزمینی در بازار هفتهای یک روز، هفت تا ده سال انتظار برای خرید اتومبیل، آپارتمانهای مشترک برای چند خانواده، جیرهبندی خدمات بهداشتی و...
در همان حال، ماشین تولیدی شوروی بزرگترین زرادخانه اتمی و غیراتمی جهان را تولید و نگهداری میکرد.
پس از چند روز، میشد دید که فقدانهای آزادیهای معمولی یکی از ویژگیهای «بهشت سوسیالیسم» است. گرفتن میز در رستوران، خرید بلیت قطار، انتقال از شهری به شهر دیگر همگی نیازمند مجوز امنیتی بودند. سفر به خارج؟ حتی فکرش را هم نکن. فهرستهای سیاه فرهنگی و ادبی شهروندان را از آشنایی با بخشهای مهمی از فرهنگ و ادبیات روس، چه رسد به دنیای خارج، محروم میکرد. رهبران شوروی تاکید میکردند که امنیت عرضه میکنند اما متوجه نبودند که بدون آزادی هیچ امنیتی وجود ندارد.
البته در پایان سالهای ۱۹۶۰، اتحاد شوروی سالها از تلخترین بخشهای تجربه خود، یعنی جنگ داخلی، کشتارهای جمعی، جنگ جهانی دوم، تبعید اقوام از کریمه، چچن و اینگوشستان به آسیای مرکزی و پیریزی مجمعالجزایر گولاگ دور شده بود. سیاست استالینزدایی که نیکیتا خروشچف آغاز کرده بود، اندکاندک اتحاد شوروی را از شکل محملی برای ایدئولوژی بیرون میآورد تا بتواند به شکل یک ملتـکشور عادی درآید.
این روند را جانشینان خروشچف با قاطعیت بیشتری ادامه دادند. هدف آنان دیگر صدور انقلاب نبود. آنچه لئونید برژنف و رهبران بعد از او میخواستند حفظ اتحاد شوروی بهعنوان یک ابرقدرت در صحنه بینالمللی بود.
با این حال، از آنجا که اگر خشت اول کج نهاده شود، تمامی دیوار تا آسمان کج خواهد رفت، نظامی مخلوق مسلک نمیتواند مسلکزدایی کند و باقی بماند.
ریشه شکست اجتنابناپذیر تجربه شوروی را شاید بتوان در افلاطون یافت، فیلسوفی که آغازگر وسوسه مهندسی سیاسی و حکومت نخبگان خودگزیده به شمار میرود. الگویی که افلاطون عرضه میکند بهناچار به استبداد میانجامد. با این الگو، بهترین نیات چیزی جز پلکانی به سوی دوزخ نیستند.
در نسخه لنینی از الگوی افلاطونی، طبقه کارگر (پرولتاریا) در جای فلاسفه قرار میگرفت. دیکتاتوری پرولتاریا، مانند حکومت فلاسفه، قرار بود جامعه آرمانی یا ایدهآل به وجود آورد. لنین مانند افلاطون متوجه نبود، یا نمیخواست بپذیرد، که انسان در ممکنات زندگی میکند نه در مطلوبات زیرا ایدهآل غالبا دشمن واقعیت است.
نسخه لنینی و سپس، استالینی یک عیب دیگر نیز داشت: هیچیک از رهبران اتحاد شوروی کارگر یا پرولتر نبودند، حتی یک روز هم از یک کارخانه دیدن نکرده بودند. تقریبا تمام رهبران حزب بلشویک در سال ۱۹۱۷ بورژواهایی بودند که بهخاطر تحصیلات آکادمیک یا مذهبی جزو «روشنفکران» به حساب میآمدند. در زبان روس، «روشنفکر» با واژهای ویژه Intelligentsia ظاهر میشود. در سال ۱۹۲۱، یعنی چهار سال پس از انقلاب اکتبر، لنین در نامهای به کمیته مرکزی حزب، از اینکه رژیم نتوانسته است کارگران را به خود جلب کند، شکوه میکند. او مینویسد: «کارگران در ساختارهایی که به وجود آوردهایم کمترین حضوری ندارند.»
@AmirTaheri4
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب میشدند اما صورتحساب را مردم میپرداختند؛ در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریکاند و هم در پرداخت صورتحساب
«امپراتوری شهر» یا «میهن سوسیالیسم»؟ با گذشت ۳۰ سال از سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، این پرسش که دهههای متمادی بحثانگیز بود ممکن است مشمول مرور زمان به شمار آید. با این حال، تجربه اتحاد جماهیر شوروی، بهعنوان نخستین و بزرگترین تجربه در زمینه مهندسی سیاسی، یعنی بازسازی یک جامعه بر اساس طرحی آرمانی، همچنان آموزنده است.
امروز، در اینکه تجربه شوروی شکست خورد تفاهم وجود دارد. حتی فسوسانگران کمونیسم حاضر نیستند از آن تجربه بهعنوان پیروزی یاد کنند. بدینسان، آنچه میتواند مورد بحث قرار گیرد علل این شکست است.
من نخستین بار در پایان سالهای ۱۹۶۰ بهعنوان خبرنگاری نوپا به اتحاد شوروی رفتم. از آنجا که نه کمونیست بودم و نه ضدکمونیست، این شانس را داشتم که واقعیت شوروی را بدون عینک مسلکی ببینم. اتحاد شوروی جامعهای بود آرام و مصون از بسیار بیماریهای جامعه آزاد، بیماریهایی مانند بیکاری وسیع، فقر سیاه، شکاف گسترده میان دارا و ندار، ناامنی ناشی از انواع جنایات و...
در اتحاد شوروی، هیچکس بدون شغل نمیماند حتی اگر در بسیاری موارد، شغل مورد بحث هیج ضرورتی نداشت. اعضای خانواده همگی کار میکردند یا در واقع، اسما شغل داشتند، با درآمدی ماهانه. در نتیجه، شهروندانی را میدیدیم که بستههای بزرگی از روبل در جیب یا کیف داشتند. مشکل اینجا بود که آنان چیزی برای خریدن با آن بستههای روبل پیدا نمیکردند. نظام شوروی را میتوان «مدیریت قحطی» نامید: وجود سیبزمینی در بازار هفتهای یک روز، هفت تا ده سال انتظار برای خرید اتومبیل، آپارتمانهای مشترک برای چند خانواده، جیرهبندی خدمات بهداشتی و...
در همان حال، ماشین تولیدی شوروی بزرگترین زرادخانه اتمی و غیراتمی جهان را تولید و نگهداری میکرد.
پس از چند روز، میشد دید که فقدانهای آزادیهای معمولی یکی از ویژگیهای «بهشت سوسیالیسم» است. گرفتن میز در رستوران، خرید بلیت قطار، انتقال از شهری به شهر دیگر همگی نیازمند مجوز امنیتی بودند. سفر به خارج؟ حتی فکرش را هم نکن. فهرستهای سیاه فرهنگی و ادبی شهروندان را از آشنایی با بخشهای مهمی از فرهنگ و ادبیات روس، چه رسد به دنیای خارج، محروم میکرد. رهبران شوروی تاکید میکردند که امنیت عرضه میکنند اما متوجه نبودند که بدون آزادی هیچ امنیتی وجود ندارد.
البته در پایان سالهای ۱۹۶۰، اتحاد شوروی سالها از تلخترین بخشهای تجربه خود، یعنی جنگ داخلی، کشتارهای جمعی، جنگ جهانی دوم، تبعید اقوام از کریمه، چچن و اینگوشستان به آسیای مرکزی و پیریزی مجمعالجزایر گولاگ دور شده بود. سیاست استالینزدایی که نیکیتا خروشچف آغاز کرده بود، اندکاندک اتحاد شوروی را از شکل محملی برای ایدئولوژی بیرون میآورد تا بتواند به شکل یک ملتـکشور عادی درآید.
این روند را جانشینان خروشچف با قاطعیت بیشتری ادامه دادند. هدف آنان دیگر صدور انقلاب نبود. آنچه لئونید برژنف و رهبران بعد از او میخواستند حفظ اتحاد شوروی بهعنوان یک ابرقدرت در صحنه بینالمللی بود.
با این حال، از آنجا که اگر خشت اول کج نهاده شود، تمامی دیوار تا آسمان کج خواهد رفت، نظامی مخلوق مسلک نمیتواند مسلکزدایی کند و باقی بماند.
ریشه شکست اجتنابناپذیر تجربه شوروی را شاید بتوان در افلاطون یافت، فیلسوفی که آغازگر وسوسه مهندسی سیاسی و حکومت نخبگان خودگزیده به شمار میرود. الگویی که افلاطون عرضه میکند بهناچار به استبداد میانجامد. با این الگو، بهترین نیات چیزی جز پلکانی به سوی دوزخ نیستند.
در نسخه لنینی از الگوی افلاطونی، طبقه کارگر (پرولتاریا) در جای فلاسفه قرار میگرفت. دیکتاتوری پرولتاریا، مانند حکومت فلاسفه، قرار بود جامعه آرمانی یا ایدهآل به وجود آورد. لنین مانند افلاطون متوجه نبود، یا نمیخواست بپذیرد، که انسان در ممکنات زندگی میکند نه در مطلوبات زیرا ایدهآل غالبا دشمن واقعیت است.
نسخه لنینی و سپس، استالینی یک عیب دیگر نیز داشت: هیچیک از رهبران اتحاد شوروی کارگر یا پرولتر نبودند، حتی یک روز هم از یک کارخانه دیدن نکرده بودند. تقریبا تمام رهبران حزب بلشویک در سال ۱۹۱۷ بورژواهایی بودند که بهخاطر تحصیلات آکادمیک یا مذهبی جزو «روشنفکران» به حساب میآمدند. در زبان روس، «روشنفکر» با واژهای ویژه Intelligentsia ظاهر میشود. در سال ۱۹۲۱، یعنی چهار سال پس از انقلاب اکتبر، لنین در نامهای به کمیته مرکزی حزب، از اینکه رژیم نتوانسته است کارگران را به خود جلب کند، شکوه میکند. او مینویسد: «کارگران در ساختارهایی که به وجود آوردهایم کمترین حضوری ندارند.»
@AmirTaheri4
رهبران انقلاب اکتبر و ایدئولوگهایش اطلاعات چندانی از روسیه نداشتند. بسیاری از آنان بخش بزرگی از زندگی خود را در تبعید در انگلستان، فرانسه، آلمان یا سوییس گذرانده بودند. آنان میکوشیدند تا روسیه را از طریق کارل مارکس بشناسند، در حالی که خود مارکس و همدستش، فریدریش انگلس، تایید میکردند که چیزی از روسیه و فراتر از آن، از «جامعه آسیایی» نمیدانند.
بیاطلاعی یا کماطلاعی سبب شد که رهبران بلشویک روسیه را صفحه سفیدی تصور کنند که میتواند هر نقش دلخواه را بپذیرد.
لنین و گروه او یک اشتباه بزرگ دیگر نیز مرتکب شدند. آنان تصور میکردند که نوزاد جامعه آرمانی را با خشونت، مانند به کار بردن فورسپس در یک تولد سزاری، میتوان به دنیا آورد. این کیش خشونت با بد فهمیدن تئوری مارکس درباره نبرد طبقاتی آغاز شد و با بدفهمی تئوری نبرد قدرت ماکیاولی شدت گرفت. لو کامنف، یکی از رهبران اولیه حزب، در تحلیل خود از ماکیاولیــ که به نظر من، هنوز بهترین تحلیل استــ او را صاحب یک دید «جانورشناسانه از سیاست» معرفی میکند. کامنف مینویسد: «ماکیاولی توصیفگر یک نبرد جانورشناسانه است نه توجیهگر آن.» لنین و بیشتر از او استالین، برعکس، ماکیاولی را توجیهگر برخورد جانورشناسانه با سیاست میپنداشتند. (کامنف بعدها به دستور استالین، به اتهام ضدانقلاب بودن، اعدام شد.)
میدانیم که اشتباهات بزرگ، اشتباهاتی که گاه به جنایات بزرگ میانجامد، را تنها روشنفکران میتوانند مرتکب شوند. کارگران، دهقانان و سربازان، یعنی همان گروههایی که لنین آنان را گرداننده «شوراها» یا سوویِتها معرفی میکرد، هرگز ممکن نبود تصور کنند که جوامع انسانی را میتوان مانند یک لابراتوار به کار گرفت.
کیش شخصیت لنین و پس از او، استالین تا مدتی یک تجربه شکستخورده را پنهان کرد. اما ادامه این کیش با کمدینی مانند خروشچف ممکن نبود و پس از او، با لئونید برژنف که به عروسکی کوکی میمانست، ناممکنتر شد. با کنستانتین چرنینکو در متن دوران حکومت پیروپاتالها، کیش رهبری بیشتر به یک شوخی لوس میمانست. در دیداری که امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت ایران، با برژنف در کرملین داشت، چرنینکو که آن زمان عضو پولیتبورو بود، سر میز مذاکره، نقشی جز باز کردن سر بطریهای آب معدنی نداشت. هویدا نمیتوانست تصور کند که سرنوشت او اعدام است و سرنوشت بطریبازکن کرملین رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی!
بوری آندریف، رهبر بعدی که شهرت خود را مدیون ریاست کاگب و شناخت انواع ویسکیها بود، بیشتر وقتش را زیر دستگاه دیالیز میگذراند.
با پیدایش میخاییل گورباچف زیر نورافکن، آشکار بود که تجربه شکستخورده لنین به پایان خود نزدیک میشود. اما پایان این تجربه شکستخورده، در اثر ندانمکاری یا بزدلی قدرتهای غربی بهویژه ایالات متحده آمریکا، اندکی به تعویق افتاد. سیاست دتانت یا تنشزدایی پرزیدنت ریچارد نیکسون دستکم یک دهه بر عمر اتحاد شوروی افزود. پس از آن، پرزیدنت جورج بوش پدر، خانم مارگارت تاچر، نخستوزیر بریتانیا، و فرانسوا میتران، رئیسجمهوری فرانسه، آنچه میتوانستد برای ادامه زندگی اتحاد شوروی انجام دادند. میتران حتی چند ساعت پس از کودتای یانایف علیه گورباچف، آمادگی خود را برای همکاری با «مسئولان جدید در مسکو»، یعنی کودتاگران، اعلام کرد. از دید رهبران غربی، در آن زمان، اتحاد شوروی دیگر نه تنها تهدیدی نبود بلکه عامل ثبات در بخش بزرگی از جهان به شمار میرفت.
رهبران روسیه، اوکراین و بلاروس (روسیه سفید۲ با اعلام انحلال شوروی) پرونده تجربه شکستخورده را بدون خونریزی و جنگ داخلی بستند.
با انحلال شوروی و ظهور ۱۵ کشور مستقل، دهها ملت و قوم که خارج از مسیر طبیعی زندگی انسانی قرار گرفته بودند به این مسیر بازگشتند. روسیه امروز بههیچوجه جامعهای بیعیبونقص نیست، اما در مقایسه با اتحاد شوروی، امکانات بیشتری برای زندگی انسانی، با همه خوبیها و بدیهای آن، به شهروندانش عرضه میکند.
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب میشدند اما صورتحساب را مردم میپرداختند. در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریکاند و هم در پرداخت صورتحساب.
در اتحاد شوروی، فقدان آزادی با قحطی موسمی ودکا تشدید میشد. در روسیه امروز، لااقل قحطی ودکا هرگز مطرح نیست. در اتحاد شوروی، ارواح مردگان گوگُل در چرخش و گردش بودند. در روسیه امروز، درشکهچی مست تولستوی خروپف میکند اما سرانجام، با یک لگد از خواب برمیخیزد و کنترل اسبها را به دست میگیرد.
@AmirTaheri4
بیاطلاعی یا کماطلاعی سبب شد که رهبران بلشویک روسیه را صفحه سفیدی تصور کنند که میتواند هر نقش دلخواه را بپذیرد.
لنین و گروه او یک اشتباه بزرگ دیگر نیز مرتکب شدند. آنان تصور میکردند که نوزاد جامعه آرمانی را با خشونت، مانند به کار بردن فورسپس در یک تولد سزاری، میتوان به دنیا آورد. این کیش خشونت با بد فهمیدن تئوری مارکس درباره نبرد طبقاتی آغاز شد و با بدفهمی تئوری نبرد قدرت ماکیاولی شدت گرفت. لو کامنف، یکی از رهبران اولیه حزب، در تحلیل خود از ماکیاولیــ که به نظر من، هنوز بهترین تحلیل استــ او را صاحب یک دید «جانورشناسانه از سیاست» معرفی میکند. کامنف مینویسد: «ماکیاولی توصیفگر یک نبرد جانورشناسانه است نه توجیهگر آن.» لنین و بیشتر از او استالین، برعکس، ماکیاولی را توجیهگر برخورد جانورشناسانه با سیاست میپنداشتند. (کامنف بعدها به دستور استالین، به اتهام ضدانقلاب بودن، اعدام شد.)
میدانیم که اشتباهات بزرگ، اشتباهاتی که گاه به جنایات بزرگ میانجامد، را تنها روشنفکران میتوانند مرتکب شوند. کارگران، دهقانان و سربازان، یعنی همان گروههایی که لنین آنان را گرداننده «شوراها» یا سوویِتها معرفی میکرد، هرگز ممکن نبود تصور کنند که جوامع انسانی را میتوان مانند یک لابراتوار به کار گرفت.
کیش شخصیت لنین و پس از او، استالین تا مدتی یک تجربه شکستخورده را پنهان کرد. اما ادامه این کیش با کمدینی مانند خروشچف ممکن نبود و پس از او، با لئونید برژنف که به عروسکی کوکی میمانست، ناممکنتر شد. با کنستانتین چرنینکو در متن دوران حکومت پیروپاتالها، کیش رهبری بیشتر به یک شوخی لوس میمانست. در دیداری که امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت ایران، با برژنف در کرملین داشت، چرنینکو که آن زمان عضو پولیتبورو بود، سر میز مذاکره، نقشی جز باز کردن سر بطریهای آب معدنی نداشت. هویدا نمیتوانست تصور کند که سرنوشت او اعدام است و سرنوشت بطریبازکن کرملین رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی!
بوری آندریف، رهبر بعدی که شهرت خود را مدیون ریاست کاگب و شناخت انواع ویسکیها بود، بیشتر وقتش را زیر دستگاه دیالیز میگذراند.
با پیدایش میخاییل گورباچف زیر نورافکن، آشکار بود که تجربه شکستخورده لنین به پایان خود نزدیک میشود. اما پایان این تجربه شکستخورده، در اثر ندانمکاری یا بزدلی قدرتهای غربی بهویژه ایالات متحده آمریکا، اندکی به تعویق افتاد. سیاست دتانت یا تنشزدایی پرزیدنت ریچارد نیکسون دستکم یک دهه بر عمر اتحاد شوروی افزود. پس از آن، پرزیدنت جورج بوش پدر، خانم مارگارت تاچر، نخستوزیر بریتانیا، و فرانسوا میتران، رئیسجمهوری فرانسه، آنچه میتوانستد برای ادامه زندگی اتحاد شوروی انجام دادند. میتران حتی چند ساعت پس از کودتای یانایف علیه گورباچف، آمادگی خود را برای همکاری با «مسئولان جدید در مسکو»، یعنی کودتاگران، اعلام کرد. از دید رهبران غربی، در آن زمان، اتحاد شوروی دیگر نه تنها تهدیدی نبود بلکه عامل ثبات در بخش بزرگی از جهان به شمار میرفت.
رهبران روسیه، اوکراین و بلاروس (روسیه سفید۲ با اعلام انحلال شوروی) پرونده تجربه شکستخورده را بدون خونریزی و جنگ داخلی بستند.
با انحلال شوروی و ظهور ۱۵ کشور مستقل، دهها ملت و قوم که خارج از مسیر طبیعی زندگی انسانی قرار گرفته بودند به این مسیر بازگشتند. روسیه امروز بههیچوجه جامعهای بیعیبونقص نیست، اما در مقایسه با اتحاد شوروی، امکانات بیشتری برای زندگی انسانی، با همه خوبیها و بدیهای آن، به شهروندانش عرضه میکند.
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب میشدند اما صورتحساب را مردم میپرداختند. در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریکاند و هم در پرداخت صورتحساب.
در اتحاد شوروی، فقدان آزادی با قحطی موسمی ودکا تشدید میشد. در روسیه امروز، لااقل قحطی ودکا هرگز مطرح نیست. در اتحاد شوروی، ارواح مردگان گوگُل در چرخش و گردش بودند. در روسیه امروز، درشکهچی مست تولستوی خروپف میکند اما سرانجام، با یک لگد از خواب برمیخیزد و کنترل اسبها را به دست میگیرد.
@AmirTaheri4
زاخارووا، سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه میگوید جمهوریاسلامی مذاکرات وین را کند نکرده است و آمریکا از خروج از «توافق هستهای» اوباما «متأسف» است.
به نظر میرسد روسیه کنترل نمایش خیابانی وین را به دست گرفته تا به #جو_بایدن کمک کند تا بتواند ادعای کسب یک موفقیت دیپلماتیک را بکند.
@AmirTaheri4
به نظر میرسد روسیه کنترل نمایش خیابانی وین را به دست گرفته تا به #جو_بایدن کمک کند تا بتواند ادعای کسب یک موفقیت دیپلماتیک را بکند.
@AmirTaheri4
«پیروزی» دیگر برای #قاسم_سلیمانی
سردار رحیم صفوی، مشاور نظامی خامنهای مدعی است که نیروی قدس سردار سلیمانی، شوروی را از افغانستان بیرون راند.
به نظر میرسد او نمیداند که در آن زمان سپاه قدس وجود نداشت و سلیمانی حتی به عنوان یک گردشگر هم، هرگز به #افغانستان نرفته است.
@AmirTaheri4
سردار رحیم صفوی، مشاور نظامی خامنهای مدعی است که نیروی قدس سردار سلیمانی، شوروی را از افغانستان بیرون راند.
به نظر میرسد او نمیداند که در آن زمان سپاه قدس وجود نداشت و سلیمانی حتی به عنوان یک گردشگر هم، هرگز به #افغانستان نرفته است.
@AmirTaheri4
خندهدار و خندهدارتر میشود
در سمینار امروز در تهران با موضوع «پیروزیهای جبهه مقاومت»، سردار صفوی مشاور #خامنهای مدعی شد که سپاه قدس #قاسم_سلیمانی «نقش محوری» در مجبور کردن آمریکاییها به "فرار از افغانستان» ایفا کرده است.
«بزرگترین سردار اسلام» حتی پس از مرگش.
@AmirTaheri4
در سمینار امروز در تهران با موضوع «پیروزیهای جبهه مقاومت»، سردار صفوی مشاور #خامنهای مدعی شد که سپاه قدس #قاسم_سلیمانی «نقش محوری» در مجبور کردن آمریکاییها به "فرار از افغانستان» ایفا کرده است.
«بزرگترین سردار اسلام» حتی پس از مرگش.
@AmirTaheri4
رئیس جمهور #میشل_عون بار دیگر نقش فرعی در کنار #حسن_نصرالله، رهبر حزبالله، در تکرار انتقاد از روابط لبنان با کشورهای عربی را، بازی میکند.
چه پایان غمانگیزی برای ژنرال سابق که زمانی خود را به عنوان قهرمان میهنپرستی لبنانی معرفی میکرد.
@AmirTaheri4
چه پایان غمانگیزی برای ژنرال سابق که زمانی خود را به عنوان قهرمان میهنپرستی لبنانی معرفی میکرد.
@AmirTaheri4
هفته گذشته خبرهای زیادی درباره مرگ پرابهام سفیر جمهوری اسلامی ایران در صنعا منتشرشد. این خبر مرا به یاد شعری انگلیسی انداخت که در قرن19 هویدا شد و در آن اینچنین آمده است:
چه کسی، کجا، چه وقت و چرا... آخوند سوات... لاغر است او یا چاق... سرد است او یا گرم
آخوند سوات؟
آخوند سوات مردی روحانی بود که عصیانی قبیلهای را در خاک اقلیم پشتونستان علیه حاکم بریتانیایی رهبری میکرد. اما پرسشهایی که شعر پیش میکشد پاسخ نیافتند پس از آنکه آخوند در یک روز مهآلود در کوهها ناپدید شد. و از آنجا که هیچ کسی نمیتوانست ادعا کند آخوند را به چشم خود دیده، افسانههای بی شماری درباره شخصیتش بافته شد.
داستان مرد مرموز صنعا اما با خبری کوتاه درباره مرگش آغاز شد. درچارچوب خبر، اشاره شد که او ژنرال علیرضا شهلایی است؛ عامل مشکوک جمهوری اسلامی که ازسوی دفتر تحقیقات فدرال(اف بی آی) تحت تعقیب است. اما طی چند ساعت بعد نام شهلایی ناپدید شد و به سفیر کشته شده با عنوان حسن ایرلو اشاره شد. یک روز بعد دفتر تحقیقات فدرال بیانیهای با این مضمون منتشر ساخت که فرد مقتول شهلایی نبود؛ که همین برخی گمانها را برانگیخت شاید امریکاییها یک شبح را تعقیب میکردند.
در ابتدای ماجرا، اعلام شد مرد مرموز براثر ابتلا به ویروس «کووید-19» درگذشت که در صنعا به آن مبتلا شده بود و تصور میشد ریشههای یمنی دارد و از راه هوا به تهران منتقل شد تا به سرعت درمان شود.
و پس از آن ملاها به فکر تبلیغ مرگ ایرلو رسیدند. و از آنجا که با سالگرد آنچه «شهادت» سردار قاسم سلیمانی فرمانده «سپاه قدس» مینامند همزمان شد، به نظر رسید مناسب است ایرلو را به عنوان ژنرالی معرفی کنند که در اوج تلاشهایش برای «صدور انقلاب» کشته شده است. با این وجود، مرگ براثر ابتلا به ویروس در داخل ایران این روزها مسئلهای معمولی است و تناسبی با لقب شهید ندارد. و براین اساس داستان اصابت سفیر در عملیات حمله به فرودگاه صنعا بافته شد.
با این وجود این نسخه از روایت خالی از مشکلات نبود، مثلا چه کسی مسئول این حمله بود؟ بدون شک ملامت «شیطان بزرگ» در زمانی که در وین مشغول دلربایی با آن هستیم ممکن است موجب پیچیدگیهایی بشود. و همین طور نمیتوان «عملیات همیشه مشکوک اسرائیلی» را ملامت کرد؛ چون این به معنای آن است که «دشمن صهیونیستی که به مدت پنج سال توانسته مواضع ما را بمباران بکند، اکنون میتواند در داخل یمن هم به ما ضربه بزند».
و البته نمیتوان کشورهای عربی همکارائتلاف یمن را که به تازگی با آنها وارد «گفتوگو» شدیم ملامت کنیم. و بدتر از آن اینکه آیا آبرویمان نمیرود اگر مردم بفهمند «دشمنان اسلام دوتن از ژنرالهای بزرگ را طی دو سال کشتند و برای گرفتن انتقام خون شهدا قدمی برنداشتهایم»؟
و در تلاش برای دوری گزیدن از چنین پرسشهای دردسرسازی، ماشین تبلیغات خمینی این داستان را بافت که ایرلوعملاً درآرزوی شهادت بود. و روزنامه «کیهان» که مبین نظرات «رهبر معظم» آیت الله علی خامنهای است، ادعا کرد ایرلو گذرنامهاش را به دوستی نشان داده و گفته« به عکسم نگاه کنید! دیگر با این گذرنامه زنده نیستم».
«کیهان» میافزاید، ایرلو از مادر پیرش درخواست کرده برایش دعا کند به شهادت برسد، همانطور که دو برادرش در جنگ با عراق کشته شدند. و روزنامه به ایرلو نسبت داد، او به مادرش گفت« اگر مرا دوست داری، از خدا بخواه تا شهادت را نصیبم کند».
مدتی بعد که تصور میشود دیگر کارشناسان تبلیغات خمینی به این نتیجه رسیدند این نسخه تا حدودی مشکلاتی دارد؛ چون ادعا میکرد شهادت ایرلو یک انتخاب شخصی بوده و اینکه او تنها چند ماهی را در یمن گذراند تا به خواستهاش برسد.
در نسخه جدید، ایرلو با عنوان حاج حسن معرفی شد، مردی پرهیزکار مانند سلیمانی که درحال انجام مناسک حج در مکه بود. ازسویی آیت الله محسن قمی فرد مسئول «صدور انقلاب» در دفتر خامنهای تلاش کرد ایرلو را به عنوان مردی از دوره نهضت معرفی کند: ژنرالی بزرگ، متفکری ژرف اندیش، دیپلماتی ماهر و مدیری توانمند با فهرستی طولانی از دستآوردها.
براساس این نسخه، شخص مرموز سازماندهی دوباره «انصار الله» را به عهده گرفت و تعداد جنگجویانش را از 1000 نفر در سال 2005 به بیش از 10 هزار مسلح درسال گذشته افزایش داد. درسایه فرماندهی ایرلو حوثیها که در اصل گروه کوچک قبیلهای در صعده درشمال یمن بودند، به یک جنبش سیاسی بزرگ تبدیل شدند که قصد دارند برکشور مسلط شوند.
و براساس گفته روزنامه «کیهان»، ایرلو به «انصار الله» کمک کرد به سلاح مدرن دستیابند؛ جماعتی که جز تفنگهای کهنه چیزی دراختیارشان نبود که از انبارهای سلاح ارتش یمن به دست آورده بودند.
@AmirTaheri4
چه کسی، کجا، چه وقت و چرا... آخوند سوات... لاغر است او یا چاق... سرد است او یا گرم
آخوند سوات؟
آخوند سوات مردی روحانی بود که عصیانی قبیلهای را در خاک اقلیم پشتونستان علیه حاکم بریتانیایی رهبری میکرد. اما پرسشهایی که شعر پیش میکشد پاسخ نیافتند پس از آنکه آخوند در یک روز مهآلود در کوهها ناپدید شد. و از آنجا که هیچ کسی نمیتوانست ادعا کند آخوند را به چشم خود دیده، افسانههای بی شماری درباره شخصیتش بافته شد.
داستان مرد مرموز صنعا اما با خبری کوتاه درباره مرگش آغاز شد. درچارچوب خبر، اشاره شد که او ژنرال علیرضا شهلایی است؛ عامل مشکوک جمهوری اسلامی که ازسوی دفتر تحقیقات فدرال(اف بی آی) تحت تعقیب است. اما طی چند ساعت بعد نام شهلایی ناپدید شد و به سفیر کشته شده با عنوان حسن ایرلو اشاره شد. یک روز بعد دفتر تحقیقات فدرال بیانیهای با این مضمون منتشر ساخت که فرد مقتول شهلایی نبود؛ که همین برخی گمانها را برانگیخت شاید امریکاییها یک شبح را تعقیب میکردند.
در ابتدای ماجرا، اعلام شد مرد مرموز براثر ابتلا به ویروس «کووید-19» درگذشت که در صنعا به آن مبتلا شده بود و تصور میشد ریشههای یمنی دارد و از راه هوا به تهران منتقل شد تا به سرعت درمان شود.
و پس از آن ملاها به فکر تبلیغ مرگ ایرلو رسیدند. و از آنجا که با سالگرد آنچه «شهادت» سردار قاسم سلیمانی فرمانده «سپاه قدس» مینامند همزمان شد، به نظر رسید مناسب است ایرلو را به عنوان ژنرالی معرفی کنند که در اوج تلاشهایش برای «صدور انقلاب» کشته شده است. با این وجود، مرگ براثر ابتلا به ویروس در داخل ایران این روزها مسئلهای معمولی است و تناسبی با لقب شهید ندارد. و براین اساس داستان اصابت سفیر در عملیات حمله به فرودگاه صنعا بافته شد.
با این وجود این نسخه از روایت خالی از مشکلات نبود، مثلا چه کسی مسئول این حمله بود؟ بدون شک ملامت «شیطان بزرگ» در زمانی که در وین مشغول دلربایی با آن هستیم ممکن است موجب پیچیدگیهایی بشود. و همین طور نمیتوان «عملیات همیشه مشکوک اسرائیلی» را ملامت کرد؛ چون این به معنای آن است که «دشمن صهیونیستی که به مدت پنج سال توانسته مواضع ما را بمباران بکند، اکنون میتواند در داخل یمن هم به ما ضربه بزند».
و البته نمیتوان کشورهای عربی همکارائتلاف یمن را که به تازگی با آنها وارد «گفتوگو» شدیم ملامت کنیم. و بدتر از آن اینکه آیا آبرویمان نمیرود اگر مردم بفهمند «دشمنان اسلام دوتن از ژنرالهای بزرگ را طی دو سال کشتند و برای گرفتن انتقام خون شهدا قدمی برنداشتهایم»؟
و در تلاش برای دوری گزیدن از چنین پرسشهای دردسرسازی، ماشین تبلیغات خمینی این داستان را بافت که ایرلوعملاً درآرزوی شهادت بود. و روزنامه «کیهان» که مبین نظرات «رهبر معظم» آیت الله علی خامنهای است، ادعا کرد ایرلو گذرنامهاش را به دوستی نشان داده و گفته« به عکسم نگاه کنید! دیگر با این گذرنامه زنده نیستم».
«کیهان» میافزاید، ایرلو از مادر پیرش درخواست کرده برایش دعا کند به شهادت برسد، همانطور که دو برادرش در جنگ با عراق کشته شدند. و روزنامه به ایرلو نسبت داد، او به مادرش گفت« اگر مرا دوست داری، از خدا بخواه تا شهادت را نصیبم کند».
مدتی بعد که تصور میشود دیگر کارشناسان تبلیغات خمینی به این نتیجه رسیدند این نسخه تا حدودی مشکلاتی دارد؛ چون ادعا میکرد شهادت ایرلو یک انتخاب شخصی بوده و اینکه او تنها چند ماهی را در یمن گذراند تا به خواستهاش برسد.
در نسخه جدید، ایرلو با عنوان حاج حسن معرفی شد، مردی پرهیزکار مانند سلیمانی که درحال انجام مناسک حج در مکه بود. ازسویی آیت الله محسن قمی فرد مسئول «صدور انقلاب» در دفتر خامنهای تلاش کرد ایرلو را به عنوان مردی از دوره نهضت معرفی کند: ژنرالی بزرگ، متفکری ژرف اندیش، دیپلماتی ماهر و مدیری توانمند با فهرستی طولانی از دستآوردها.
براساس این نسخه، شخص مرموز سازماندهی دوباره «انصار الله» را به عهده گرفت و تعداد جنگجویانش را از 1000 نفر در سال 2005 به بیش از 10 هزار مسلح درسال گذشته افزایش داد. درسایه فرماندهی ایرلو حوثیها که در اصل گروه کوچک قبیلهای در صعده درشمال یمن بودند، به یک جنبش سیاسی بزرگ تبدیل شدند که قصد دارند برکشور مسلط شوند.
و براساس گفته روزنامه «کیهان»، ایرلو به «انصار الله» کمک کرد به سلاح مدرن دستیابند؛ جماعتی که جز تفنگهای کهنه چیزی دراختیارشان نبود که از انبارهای سلاح ارتش یمن به دست آورده بودند.
@AmirTaheri4
علاوه براین اولین کارخانه اسلحه سازی در یمن را تأسیس کرد که بر ساخت پهپاد و موشک تمرکز دارد که در ابتدا کارش را با مونتاژ قطعات ایرانی شروع کرد، اما اخیراً این جنگافزارها در صنعا ساخت شدند.
حاج حسن به کمک «مستشاران» ایرانی که از ایران آمده بودند، به گروه «انصار الله» کمک کرد تا صاحب ارتشی به معنای حقیقی بشود در زمانی که «کارشناسانی» از «حزب الله» لبنانی، آموزش شیوههای جنگهای نامنظم را به جنگجویان گروه به عهده گرفتند.
مسئله به همین جا محدود نشد؛ چرا که در نابود ساختن «حزب الحق»، یک جنبش سیاسی زیدی مخالف مفهوم «ولایت فقیه» خمینی کمک کرد. این جنبش برای برقراری نظام جمهوری دست به تهاجماتی زد. برای متمرکز ساختن قدرت در دست حوثیها، همچنین ایرلو موفق شد « منتدی الشباب المؤمن/تجمع جوانان مؤمن» که گروهی یمنی شمالی است و برای احیای امامت زیدیه با مرکزیت صنعا به حاشیه براند.
همچنین روزنامه «کیهان» نوشت، ایرلو نقشی سرنوشت ساز در طرحهای دیپلماتیک حوثیها ایفاکرد و موفق شد شبکه ارتباطی بین «انصار الله» از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر برقرارسازد. همچنین ابراز داشت چند هفته پیش از «شهادت» آخرین گامها را برای برقراری «گفتوگو» بین صنعا و اتحادیه اروپا برمیداشت.
با توجه به اینکه نویسنده سرمقاله«کیهان» میداند برخی به سختی میتوانند باورکنند فرد معروف به حاج حسن همه این دستآوردها را طی چند ماه حضور به عنوان سفیر در صنعا رقم زده باشد مینویسد، ایرلو از «40سال تجربه» در صدور انقلاب برخورداربود، او برای اولین بار سال 2004 «برای بررسی احتمالات» به یمن سفرکرد و این عبارتی است که فرض میشود به احتمالات صدور انقلاب اشاره دارد. علاوه برآن، روزنامه نوشت، حاج حسن به مدت 12 سال مسئول پرونده یمن بود.
به عبارت دیگر، حاج حسن به مثابه نماینده حاج قاسم دریمن، تلاش میکرد حمایت جمهوری اسلامی را در همه زمینهها به دست آورد. در این راستا آیت الله قمی گفت« حاج حسن در جنوب و یمن معروف بود».
حاج حسن قول داد آیات عظام در قم و مشهد را قانع سازد که لعن و نفرین سنتی زیدیها را قطع کنند که شیعیان اثنی عشری آنها را زندیق میدانند. نکته عجیب در این نهفته است که زیدیه در ایران متولد شد و حکومت کوچکی در استان طبرستان ایران در ساحل دریای قزوین تأسیس کرد. با این وجود تاکنون هیچ آیت الله العظمایی فتوایی را که حاج حسن برای زیدیه میخواست صادر نکرده است.
در طول سالها، حاج حسن بیش از 400 «طلبه» یمنی را برای آموزش به قم آورد تا درآینده مبلغان نسخه خمینی اسلام باشند. و با این وجود، به نظر میرسد تعداد بسیار اندکی از آنها به یمن بازگشتهاند و ترجیح دادند در ایران بمانند یا به بریتانیا و کانادا مهاجرت کنند.
از سویی آیت الله علی یونسی صنعا را در میان چهار پایتختی قرارداد که ایران مدعی تسلط برآنها است. دیگر پایتختها عبارتند از بغداد، دمشق و بیروت. و اینگونه در زمانی که «کیهان» ادعا میکند، حاج حسن پیروزی کامل حوثیها را تضمین کرد، جستوجو برای یافتن ژنرال بلند پایه جدید ادامه دارد تا به عنوان فرمانروای صنعا فعالیت کند.
https://persian.aawsat.com/node/3389921
@AmirTaheri4
حاج حسن به کمک «مستشاران» ایرانی که از ایران آمده بودند، به گروه «انصار الله» کمک کرد تا صاحب ارتشی به معنای حقیقی بشود در زمانی که «کارشناسانی» از «حزب الله» لبنانی، آموزش شیوههای جنگهای نامنظم را به جنگجویان گروه به عهده گرفتند.
مسئله به همین جا محدود نشد؛ چرا که در نابود ساختن «حزب الحق»، یک جنبش سیاسی زیدی مخالف مفهوم «ولایت فقیه» خمینی کمک کرد. این جنبش برای برقراری نظام جمهوری دست به تهاجماتی زد. برای متمرکز ساختن قدرت در دست حوثیها، همچنین ایرلو موفق شد « منتدی الشباب المؤمن/تجمع جوانان مؤمن» که گروهی یمنی شمالی است و برای احیای امامت زیدیه با مرکزیت صنعا به حاشیه براند.
همچنین روزنامه «کیهان» نوشت، ایرلو نقشی سرنوشت ساز در طرحهای دیپلماتیک حوثیها ایفاکرد و موفق شد شبکه ارتباطی بین «انصار الله» از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر برقرارسازد. همچنین ابراز داشت چند هفته پیش از «شهادت» آخرین گامها را برای برقراری «گفتوگو» بین صنعا و اتحادیه اروپا برمیداشت.
با توجه به اینکه نویسنده سرمقاله«کیهان» میداند برخی به سختی میتوانند باورکنند فرد معروف به حاج حسن همه این دستآوردها را طی چند ماه حضور به عنوان سفیر در صنعا رقم زده باشد مینویسد، ایرلو از «40سال تجربه» در صدور انقلاب برخورداربود، او برای اولین بار سال 2004 «برای بررسی احتمالات» به یمن سفرکرد و این عبارتی است که فرض میشود به احتمالات صدور انقلاب اشاره دارد. علاوه برآن، روزنامه نوشت، حاج حسن به مدت 12 سال مسئول پرونده یمن بود.
به عبارت دیگر، حاج حسن به مثابه نماینده حاج قاسم دریمن، تلاش میکرد حمایت جمهوری اسلامی را در همه زمینهها به دست آورد. در این راستا آیت الله قمی گفت« حاج حسن در جنوب و یمن معروف بود».
حاج حسن قول داد آیات عظام در قم و مشهد را قانع سازد که لعن و نفرین سنتی زیدیها را قطع کنند که شیعیان اثنی عشری آنها را زندیق میدانند. نکته عجیب در این نهفته است که زیدیه در ایران متولد شد و حکومت کوچکی در استان طبرستان ایران در ساحل دریای قزوین تأسیس کرد. با این وجود تاکنون هیچ آیت الله العظمایی فتوایی را که حاج حسن برای زیدیه میخواست صادر نکرده است.
در طول سالها، حاج حسن بیش از 400 «طلبه» یمنی را برای آموزش به قم آورد تا درآینده مبلغان نسخه خمینی اسلام باشند. و با این وجود، به نظر میرسد تعداد بسیار اندکی از آنها به یمن بازگشتهاند و ترجیح دادند در ایران بمانند یا به بریتانیا و کانادا مهاجرت کنند.
از سویی آیت الله علی یونسی صنعا را در میان چهار پایتختی قرارداد که ایران مدعی تسلط برآنها است. دیگر پایتختها عبارتند از بغداد، دمشق و بیروت. و اینگونه در زمانی که «کیهان» ادعا میکند، حاج حسن پیروزی کامل حوثیها را تضمین کرد، جستوجو برای یافتن ژنرال بلند پایه جدید ادامه دارد تا به عنوان فرمانروای صنعا فعالیت کند.
https://persian.aawsat.com/node/3389921
@AmirTaheri4
الشرق الاوسط فارسی
معمای مرد صنعا
هفته گذشته خبرهای زیادی درباره مرگ پرابهام سفیر جمهوری اسلامی ایران در صنعا منتشرشد. این خبر مرا به یاد شعری انگلیسی انداخت که در قرن19 هویدا شد و در آن اینچنین آمده است: چه کسی، کجا، چه وقت و چرا... آخوند سوات... لاغر است او یا چاق... سرد است او یا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فدرالیست ها در واقع تجزیه طلب هستند یعنی می گویند اول ایران را تجزیه بکنیم بعدش متحدشون کنیم!
استاد @AmirTaheri4
[ایران رنگارنگ ما از ابتدای تاریخ متحد و یکپارچه بوده و هست و خواهد ماند.
شما تجزیه طلبان نوکر بیگانگان ایرانستیز بهتره بروید در همان ممالک]
DRJJ
@AmirTaheri4
استاد @AmirTaheri4
[ایران رنگارنگ ما از ابتدای تاریخ متحد و یکپارچه بوده و هست و خواهد ماند.
شما تجزیه طلبان نوکر بیگانگان ایرانستیز بهتره بروید در همان ممالک]
DRJJ
@AmirTaheri4
👍4
⚡️«حاج قاسم» و خصوصیسازی جنگ
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کرد-عکس از تسنیم
در دومین سالگرد «شهادت» سرلشکر قاسم سلیمانی (که البته بعد از مرگ، سپهبد شد)، آقای خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، راز بزرگی را فاش کرد: سردار شهید، در واقع، یک عنصر ملیـمذهبی بود!
البته آقای خامنهای برای احتراز از کلیشه ملیـمذهبی که از دید بسیاری از پیروانش ننگآور است، عبارت تازهای اختراع کرد: ملیـامتی.
صاحبان طبع شوخ در تهران بلافاصله این عبارت را به شکلی تازه عرضه کردند: «املتی» یعنی تلفیقی از ملی و امتی.
از شوخی که بگذریم، سخنان آقای خامنهای و صدها اظهارنظر دیگر بهمناسبت سالگرد «شهادت» سردار سلیمانی نکات مهمی درباره نظام کنونی حاکم بر ایران روشن میکند.
نخستین نکته مهم، اعتراف ضمنی آقای خامنهای و دیگر بازیگران نظام نشان میدهد که آنان از اینکه گفتمان ملیگرا اکنون رو به اوج است و گفتمان امتگرا رو به حضیض آگاهاند. همانطور که میدانیم، این پدیده تازهای در تاریخ ما نیست. در ایران، همواره اوجگیری یکی از دو گفتمان راه را برای عروج گفتمان دیگر هموار کرده است.
دومین نکته مهم این است که ساختار تصمیمگیری در نظام کنونی پیچیدهتر از آن است که میپنداشتیم. در نخستین نگاه، این ساختار عمودی تصمیمگیری از بالا و ابلاغ به پایین بر اساس الگوی کلاسیک نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) شکل گرفته است. اما اظهارنظرها درباره کارنامه «سردار» نشان میدهد که هرم تصمیمگیری در واقع هرمهای کوچکتری را در برمیگیردــ شبیه عروسکهای روسی (ماتروشکا) که چندین عروسک پنهان در دل یکدیگر را در بر میگیرند. بدینسان، میشنویم که سلیمانی و نیروی قدس سپاه یک هرم کوچک در دل هرم بزرگتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در آن، روند تصمیمگیری در دو تن خلاصه میشد: خامنهای و سلیمانی.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید «حاج قاسم»، یعنی سلیمانی، میآمد و آنچه میخواست میگفت و میگرفت و میرفت. حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان، که اکنون از تهران لقب «آیتالله» گرفته است، میگوید سلیمانی همه کارها را مستقیم با «امام خامنهای» مطرح میکرد و همیشه بیش از آنچه میخواستیم به ما میداد.
بر اساس بهترین برآوردها، که البته بر حدسیات متکی است، حاج قاسم در دو دهه کنترل نیروی قدس سپاه، نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار در اختیار داشت که به دلخواه خودش، البته با تایید «رهبر»، مصرف میشد. بهعبارت دیگر، مجموعه سازمانهای نظام، یعنی ریاستجمهوری، هیئت دولت، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، دیوان محاسبات غیره کوچکترین اطلاع یا نظارتی در این زمینه نداشتند. بهعبارت دیگر، هیچکس بهجز خامنهای و سلیمانی دقیقا نمیداند که آن مبالغ کلان چگونه و کجا خرج شد. از این بدتر، ماموریت «سپاه قدس» هرگز در هیچیک از ارگانهای جمهوری اسلامی مورد بحث و بررسی قرار نگرفت.
بعضی «ایرانشناسان» غربی تجربه نیروی قدس سپاه را با توجه به الگوی لژیون خارجی فرانسه بررسی میکنند. لژیون خارجی فرانسه، دستکم تا دهه ۱۹۶۰، نیرویی بود مرکب از «داوطلبان» فرانسوی و غیرفرانسوی که برای دخالت در مستعمرات به کار میرفت. با این حال، «لژیون خارجی» برخلاف نیروی قدس سپاه، خارج از کنترل وزارت دفاع، مجلس (پارلمان) و دولت فرانسه عمل نمیکرد و اهداف و ماموریتهایش در چارچوب دولت کلاسیک تعیین میشد. نیروی قدس سپاه، از سوی دیگر، بیشتر شبیه دو الگوی کلاسیک اسلامی و خصوصیسازی جنگ در غرب شکل گرفت. الگوی کلاسیک اسلامی را در سپاهیانی که خلفای عباسی و پس از آنان، امیران و شاهان در ایران و دیگر مناطق خاورمیانه به کار میگرفتند مییابیم. این سپاهیان، که اغلب از قبایل ترک و تاتار و مغول آسیای مرکزی بودند، در بسیاری موارد، با گذشت زمان، خود را به شکل دودمانهای حاکم بازسازی میکردند؛ سلجوقیان و غزنویان در ایران و مملوکها در هلال خصیب مصر و عثمانیان در آسیای صغیر از این زمرهاند.
الگوی خصوصیسازی جنگ در غرب، با پیروزی فلسفه خصوصیسازی بهطور کلی به رهبری رونالد ریگان در ایالات متحده آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا، شکل گرفت. البته در دهه ۱۹۶۰، گروههای نظامی گوناگون مرکب از «سربازان مزدور» در بعضی نقاط آفریقای استعمارزده ظاهر شدند. اما در سالهای ۱۹۸۰ بود که شرکتهای «جنگ خصوصی» با تایید تلویحی یا آشکار دولتها، بهویژه در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و بلژیک بهصورت بازیگران جدید در صحنه سیاست بینالمللی درآمدند.
@AmirTaheri4
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کرد-عکس از تسنیم
در دومین سالگرد «شهادت» سرلشکر قاسم سلیمانی (که البته بعد از مرگ، سپهبد شد)، آقای خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، راز بزرگی را فاش کرد: سردار شهید، در واقع، یک عنصر ملیـمذهبی بود!
البته آقای خامنهای برای احتراز از کلیشه ملیـمذهبی که از دید بسیاری از پیروانش ننگآور است، عبارت تازهای اختراع کرد: ملیـامتی.
صاحبان طبع شوخ در تهران بلافاصله این عبارت را به شکلی تازه عرضه کردند: «املتی» یعنی تلفیقی از ملی و امتی.
از شوخی که بگذریم، سخنان آقای خامنهای و صدها اظهارنظر دیگر بهمناسبت سالگرد «شهادت» سردار سلیمانی نکات مهمی درباره نظام کنونی حاکم بر ایران روشن میکند.
نخستین نکته مهم، اعتراف ضمنی آقای خامنهای و دیگر بازیگران نظام نشان میدهد که آنان از اینکه گفتمان ملیگرا اکنون رو به اوج است و گفتمان امتگرا رو به حضیض آگاهاند. همانطور که میدانیم، این پدیده تازهای در تاریخ ما نیست. در ایران، همواره اوجگیری یکی از دو گفتمان راه را برای عروج گفتمان دیگر هموار کرده است.
دومین نکته مهم این است که ساختار تصمیمگیری در نظام کنونی پیچیدهتر از آن است که میپنداشتیم. در نخستین نگاه، این ساختار عمودی تصمیمگیری از بالا و ابلاغ به پایین بر اساس الگوی کلاسیک نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) شکل گرفته است. اما اظهارنظرها درباره کارنامه «سردار» نشان میدهد که هرم تصمیمگیری در واقع هرمهای کوچکتری را در برمیگیردــ شبیه عروسکهای روسی (ماتروشکا) که چندین عروسک پنهان در دل یکدیگر را در بر میگیرند. بدینسان، میشنویم که سلیمانی و نیروی قدس سپاه یک هرم کوچک در دل هرم بزرگتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در آن، روند تصمیمگیری در دو تن خلاصه میشد: خامنهای و سلیمانی.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید «حاج قاسم»، یعنی سلیمانی، میآمد و آنچه میخواست میگفت و میگرفت و میرفت. حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان، که اکنون از تهران لقب «آیتالله» گرفته است، میگوید سلیمانی همه کارها را مستقیم با «امام خامنهای» مطرح میکرد و همیشه بیش از آنچه میخواستیم به ما میداد.
بر اساس بهترین برآوردها، که البته بر حدسیات متکی است، حاج قاسم در دو دهه کنترل نیروی قدس سپاه، نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار در اختیار داشت که به دلخواه خودش، البته با تایید «رهبر»، مصرف میشد. بهعبارت دیگر، مجموعه سازمانهای نظام، یعنی ریاستجمهوری، هیئت دولت، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، دیوان محاسبات غیره کوچکترین اطلاع یا نظارتی در این زمینه نداشتند. بهعبارت دیگر، هیچکس بهجز خامنهای و سلیمانی دقیقا نمیداند که آن مبالغ کلان چگونه و کجا خرج شد. از این بدتر، ماموریت «سپاه قدس» هرگز در هیچیک از ارگانهای جمهوری اسلامی مورد بحث و بررسی قرار نگرفت.
بعضی «ایرانشناسان» غربی تجربه نیروی قدس سپاه را با توجه به الگوی لژیون خارجی فرانسه بررسی میکنند. لژیون خارجی فرانسه، دستکم تا دهه ۱۹۶۰، نیرویی بود مرکب از «داوطلبان» فرانسوی و غیرفرانسوی که برای دخالت در مستعمرات به کار میرفت. با این حال، «لژیون خارجی» برخلاف نیروی قدس سپاه، خارج از کنترل وزارت دفاع، مجلس (پارلمان) و دولت فرانسه عمل نمیکرد و اهداف و ماموریتهایش در چارچوب دولت کلاسیک تعیین میشد. نیروی قدس سپاه، از سوی دیگر، بیشتر شبیه دو الگوی کلاسیک اسلامی و خصوصیسازی جنگ در غرب شکل گرفت. الگوی کلاسیک اسلامی را در سپاهیانی که خلفای عباسی و پس از آنان، امیران و شاهان در ایران و دیگر مناطق خاورمیانه به کار میگرفتند مییابیم. این سپاهیان، که اغلب از قبایل ترک و تاتار و مغول آسیای مرکزی بودند، در بسیاری موارد، با گذشت زمان، خود را به شکل دودمانهای حاکم بازسازی میکردند؛ سلجوقیان و غزنویان در ایران و مملوکها در هلال خصیب مصر و عثمانیان در آسیای صغیر از این زمرهاند.
الگوی خصوصیسازی جنگ در غرب، با پیروزی فلسفه خصوصیسازی بهطور کلی به رهبری رونالد ریگان در ایالات متحده آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا، شکل گرفت. البته در دهه ۱۹۶۰، گروههای نظامی گوناگون مرکب از «سربازان مزدور» در بعضی نقاط آفریقای استعمارزده ظاهر شدند. اما در سالهای ۱۹۸۰ بود که شرکتهای «جنگ خصوصی» با تایید تلویحی یا آشکار دولتها، بهویژه در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و بلژیک بهصورت بازیگران جدید در صحنه سیاست بینالمللی درآمدند.
@AmirTaheri4
Telegraph
حاج قاسم و خصوصی سازی جنگ
«حاج قاسم» و خصوصیسازی جنگ مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰ برابر با ۷ ژانویه ۲۰۲۲ ۳:۰۰
بر اساس تازهترین تخمینها در سال ۲۰۱۹، دستکم ۲۰۰ شرکت خصوصی امنیتی و رزمی با بیش از ۳۰۰ هزار کارمند ستادی و میدانی در اروپای غربی، ایالات متحده آمریکا و اخیر، فدراسیون روسیه فعالیت میکنند. این شرکتها هماکنون در جنگ داخلی سوریه، نبرد علیه تروریسم در ساحل آفریقای غربی، موزامبیک، جمهوری آفریقای مرکزی، یمن، لیبی و عراق حضور دارند. تا ماه اوت گذشته، این شرکتها نقش مهمی در حفظ جمهوری اسلامی در افغانستان داشتند.
الگوی نیروی قدس سپاه، در مقایسه با شرکتهای بزرگ جنگ خصوصی مانند ایجس (Aegis) و بلک واتر (Black Water)، اندکی پیچیدهتر است. در این الگو، نیروهای مزدور همواره زیر پوشش یک سازمان بهاصطلاح سیاسیـاجتماعی عمل میکنندــ حزبالله در لبنان، حشدالشعبی در عراق و انصارالله در یمن چند نمونهاند. هماکنون، باز هم بر اساس حدسیات کموبیش عالمانه، نیروی قدس سپاه مجموعهای از نیروهای مزدور یا نیابتی با نزدیک به ۲۰۰ هزار رزمنده را در بر میگیرد، رزمندگانی که بیشتر از لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و پاکستان میآیند و زیر کنترل کموبیش جدی نزدیک به ۵۰۰۰ کادر نظامی ایران قرار دارد.
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کردــ یا لااقل تاکنون، نه آقای خامنهای و نه پیروانش خواستهاند یا توانستهاند چنین توجیهی ارائه دهند. بدینسان، فرض باید این باشد که نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن هدفی جز پیشبرد هدفها و سیاستهای «انقلاب اسلامی» یا «مقاومت اسلامی» ندارند و در نتیجه، تنها از دید منافع امتیــ امت اسلامــ ممکن است توجیهپذیر باشد.
اما در اینجا نیز با تضادهای گوناگون روبهرو میشویم. آیا کمک به ادامه خونریزی در سوریه را میتوان یکی از منافع امت اسلام دانست؟ در نخستین دهه از بحران سوریه، بیش از نیممیلیون مسلمان کشته شدهاندــ رقمی بزرگتر از مجموعه تلفات انسانی تمام جنگهای اعراب و اسرائیل. در همان مدت، بیش از ۱۰ میلیون سوری خانه و کاشانه و وطن خود را از دست دادهاند و آواره شدهاند. آیا این نیز در جهت منافع امت اسلام است؟
راندن لبنان به سوی پرتگاه سقوط، کمک به ادامه جنگی بیهوده و بیپایان در یمن، باد زدن آتش جنگ مذهبی در عراق و کمک به دولت ونزوئلا، کشوری غیراسلامی، برای سرکوب معترضان نیز از دید منافع امت اسلام توجیهناپذیر به نظر میرسد.
از سوی دیگر، نه نیروی قدس سپاه و نه مجموعه جمهوری اسلامی کوچکترین توجهی به کشتار جمعی مسلمانان چچن و تبدیل مسلمانان تاتار کریمه به شهروندان درجه دوم نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی به فعالان حقوق بشری اویغور که در پی روشنگری درباره جنایات جمهوری خلق چین در ترکستان خاوریاند حتی اجازه سفر به تهران برای توضیح اوضاع وخیم مسلمانان چین را نمیدهد. برای کمک به آوارگان مسلمان روهینگیا از برمه، بیش از ۵۰ کشور بسیج شدهاند اما جمهوری اسلامی ایران در میان آنان نیست.
دستگاه تبلیغاتی تهران تاکید میکند که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، تحت تاثیر حاج قاسم پذیرفت در بحران سوریه دخالت کندــ یعنی در کشتار مردم سوریه نقش بگیرد. اما هرگز نمیشنویم که حاج قاسم در دیدار با پوتین، خواستار آزادی زندانیان مسلمان چچن و بازگشت آوارگان مسلمان به روستاها و شهرهای خود در قفقاز شمالی و داغستان شده باشد.
نکته جالب دیگر در این دومین سالگرد سردار «شهید»، نیاز جمهوری اسلامی به اسطورهسازی است. همه رژیمهایی که در جهان واقعیات شکست خوردهاند، میکوشند با خلق اسطورهها، شرم خود از شکست را بپوشانند. اتحاد جماهیر شوروی اسطوره استخانف را خلق کرد، کارگری که برای «ساختن سوسیالیسم» بهاندازه ده مرد کار میکرد. جمهوری اسلامی که معیاری جز خشونت و خونریزی نمیشناسد، اسطوره «سردار دلها» یا «سردار عارف» را عرضه میکند: بزرگترین نابغههای نظامی تاریخ اسلام، اگر نخواهیم بگویی تاریخ بشر بهطور کلی، فرماندهای که کسانی چون خالد ابن ولید، سعد بن ابیوقاص، ابوعبیده الجراح و طارق ابن زیاد انگشت کوچک او هم نمیشوند!
این نابغه نظامی، به گفته سرلشکر یحیی رحیم صفوی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، حتی پیش از تشکیل نیروی قدس سپاه، در «اخراج ارتش سرخ از افغانستان» نقش داشت و پس از مرگ نیز در اخراج ارتش «شیطان بزرگ» از افغانستان سهیم بود.
رسانههای جمهوری اسلامی با اشاره یک رهبر ارکستر نامرئی، همان ساز را در ثنای حاج قاسم مینوازند. با نقل قول از اردشیر زاهدی، وزیر خارجه شاه فقید، و نشریه آمریکایی «فارن پالیسی»، حاج قاسم را «میهنپرست» میخوانند. آنان متوجه نیستند که «میهنپرست» خواندن سلیمانی چیزی جز کافر دانستن او نیست. در اسلام، پرستیدن هر چیز یا هر کس دیگر بهجز الله «شرک» محسوب میشود، تنها گناهی که الله نمیبخشد (ذنب لایغفرله).
الگوی نیروی قدس سپاه، در مقایسه با شرکتهای بزرگ جنگ خصوصی مانند ایجس (Aegis) و بلک واتر (Black Water)، اندکی پیچیدهتر است. در این الگو، نیروهای مزدور همواره زیر پوشش یک سازمان بهاصطلاح سیاسیـاجتماعی عمل میکنندــ حزبالله در لبنان، حشدالشعبی در عراق و انصارالله در یمن چند نمونهاند. هماکنون، باز هم بر اساس حدسیات کموبیش عالمانه، نیروی قدس سپاه مجموعهای از نیروهای مزدور یا نیابتی با نزدیک به ۲۰۰ هزار رزمنده را در بر میگیرد، رزمندگانی که بیشتر از لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و پاکستان میآیند و زیر کنترل کموبیش جدی نزدیک به ۵۰۰۰ کادر نظامی ایران قرار دارد.
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کردــ یا لااقل تاکنون، نه آقای خامنهای و نه پیروانش خواستهاند یا توانستهاند چنین توجیهی ارائه دهند. بدینسان، فرض باید این باشد که نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن هدفی جز پیشبرد هدفها و سیاستهای «انقلاب اسلامی» یا «مقاومت اسلامی» ندارند و در نتیجه، تنها از دید منافع امتیــ امت اسلامــ ممکن است توجیهپذیر باشد.
اما در اینجا نیز با تضادهای گوناگون روبهرو میشویم. آیا کمک به ادامه خونریزی در سوریه را میتوان یکی از منافع امت اسلام دانست؟ در نخستین دهه از بحران سوریه، بیش از نیممیلیون مسلمان کشته شدهاندــ رقمی بزرگتر از مجموعه تلفات انسانی تمام جنگهای اعراب و اسرائیل. در همان مدت، بیش از ۱۰ میلیون سوری خانه و کاشانه و وطن خود را از دست دادهاند و آواره شدهاند. آیا این نیز در جهت منافع امت اسلام است؟
راندن لبنان به سوی پرتگاه سقوط، کمک به ادامه جنگی بیهوده و بیپایان در یمن، باد زدن آتش جنگ مذهبی در عراق و کمک به دولت ونزوئلا، کشوری غیراسلامی، برای سرکوب معترضان نیز از دید منافع امت اسلام توجیهناپذیر به نظر میرسد.
از سوی دیگر، نه نیروی قدس سپاه و نه مجموعه جمهوری اسلامی کوچکترین توجهی به کشتار جمعی مسلمانان چچن و تبدیل مسلمانان تاتار کریمه به شهروندان درجه دوم نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی به فعالان حقوق بشری اویغور که در پی روشنگری درباره جنایات جمهوری خلق چین در ترکستان خاوریاند حتی اجازه سفر به تهران برای توضیح اوضاع وخیم مسلمانان چین را نمیدهد. برای کمک به آوارگان مسلمان روهینگیا از برمه، بیش از ۵۰ کشور بسیج شدهاند اما جمهوری اسلامی ایران در میان آنان نیست.
دستگاه تبلیغاتی تهران تاکید میکند که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، تحت تاثیر حاج قاسم پذیرفت در بحران سوریه دخالت کندــ یعنی در کشتار مردم سوریه نقش بگیرد. اما هرگز نمیشنویم که حاج قاسم در دیدار با پوتین، خواستار آزادی زندانیان مسلمان چچن و بازگشت آوارگان مسلمان به روستاها و شهرهای خود در قفقاز شمالی و داغستان شده باشد.
نکته جالب دیگر در این دومین سالگرد سردار «شهید»، نیاز جمهوری اسلامی به اسطورهسازی است. همه رژیمهایی که در جهان واقعیات شکست خوردهاند، میکوشند با خلق اسطورهها، شرم خود از شکست را بپوشانند. اتحاد جماهیر شوروی اسطوره استخانف را خلق کرد، کارگری که برای «ساختن سوسیالیسم» بهاندازه ده مرد کار میکرد. جمهوری اسلامی که معیاری جز خشونت و خونریزی نمیشناسد، اسطوره «سردار دلها» یا «سردار عارف» را عرضه میکند: بزرگترین نابغههای نظامی تاریخ اسلام، اگر نخواهیم بگویی تاریخ بشر بهطور کلی، فرماندهای که کسانی چون خالد ابن ولید، سعد بن ابیوقاص، ابوعبیده الجراح و طارق ابن زیاد انگشت کوچک او هم نمیشوند!
این نابغه نظامی، به گفته سرلشکر یحیی رحیم صفوی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، حتی پیش از تشکیل نیروی قدس سپاه، در «اخراج ارتش سرخ از افغانستان» نقش داشت و پس از مرگ نیز در اخراج ارتش «شیطان بزرگ» از افغانستان سهیم بود.
رسانههای جمهوری اسلامی با اشاره یک رهبر ارکستر نامرئی، همان ساز را در ثنای حاج قاسم مینوازند. با نقل قول از اردشیر زاهدی، وزیر خارجه شاه فقید، و نشریه آمریکایی «فارن پالیسی»، حاج قاسم را «میهنپرست» میخوانند. آنان متوجه نیستند که «میهنپرست» خواندن سلیمانی چیزی جز کافر دانستن او نیست. در اسلام، پرستیدن هر چیز یا هر کس دیگر بهجز الله «شرک» محسوب میشود، تنها گناهی که الله نمیبخشد (ذنب لایغفرله).
بدینسان، اگر حاج قاسم میهنپرست میبود، از دید الله مشرک به حساب میآمد.
شاید از این رو است که «رهبر» با ارائه فرمول ساختگی ملتیـامتی میکوشد تا نان حاج قاسم را از دو طرف کره بمالد. اما در اینجا نیز با تضاد روبهرو میشویم. ملیـمذهبیها، مانند مهدی بازرگان، با انگ «التقاطی» کنار زده شدند. آیا حاج قاسم یک التقاطی تقیهگر بود؟ آیا او، چنانکه بخشی از رسانههای جمهوری اسلامی ادعا میکنند، طرفدار «برجام» و سازش با شیطان بزرگ بود؟ آیا او، چنانکه همایون مجد در کتاب جالبش که سفرنامهای از ایران است ادعا میکند، نزدیکترین مشاور حجهالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری التقاطی سابق، بود؟
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد.
شاید از این رو است که «رهبر» با ارائه فرمول ساختگی ملتیـامتی میکوشد تا نان حاج قاسم را از دو طرف کره بمالد. اما در اینجا نیز با تضاد روبهرو میشویم. ملیـمذهبیها، مانند مهدی بازرگان، با انگ «التقاطی» کنار زده شدند. آیا حاج قاسم یک التقاطی تقیهگر بود؟ آیا او، چنانکه بخشی از رسانههای جمهوری اسلامی ادعا میکنند، طرفدار «برجام» و سازش با شیطان بزرگ بود؟ آیا او، چنانکه همایون مجد در کتاب جالبش که سفرنامهای از ایران است ادعا میکند، نزدیکترین مشاور حجهالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری التقاطی سابق، بود؟
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد.
#خامنهای امروز سعی میکند برای «نرمش قهرمانانه» خود که به زبان ساده به معنای تسلیم شدن در برابر دیکتههای قلدرهای موسوم به ۱+۵ در ازای وعده های نقدی و ظاهری است، نظرات [افکار عمومی] را آماده کند.
آیا "مقام معظم" آماده عذرخواهی حقیرانه و فدا کردن عزت ملی ایران است؟
@AmirTaheri4
آیا "مقام معظم" آماده عذرخواهی حقیرانه و فدا کردن عزت ملی ایران است؟
@AmirTaheri4
هر روز مضحکتر میشود
چند روز پس از مدح #خامنهای از #قاسم_سلیمانی به عنوان «سرباز ملتی و امتی!» به رسانههای اسلامی دستور داده شده که امت را کنار بگذارند و سردار مرحوم را «قهرمان ملی» خطاب کنند.
سلیمانی برای اسلام نجنگید؛ او فقط برای ایران جنگید!!
@AmirTaheri4
چند روز پس از مدح #خامنهای از #قاسم_سلیمانی به عنوان «سرباز ملتی و امتی!» به رسانههای اسلامی دستور داده شده که امت را کنار بگذارند و سردار مرحوم را «قهرمان ملی» خطاب کنند.
سلیمانی برای اسلام نجنگید؛ او فقط برای ایران جنگید!!
@AmirTaheri4