رهبران انقلاب اکتبر و ایدئولوگهایش اطلاعات چندانی از روسیه نداشتند. بسیاری از آنان بخش بزرگی از زندگی خود را در تبعید در انگلستان، فرانسه، آلمان یا سوییس گذرانده بودند. آنان میکوشیدند تا روسیه را از طریق کارل مارکس بشناسند، در حالی که خود مارکس و همدستش، فریدریش انگلس، تایید میکردند که چیزی از روسیه و فراتر از آن، از «جامعه آسیایی» نمیدانند.
بیاطلاعی یا کماطلاعی سبب شد که رهبران بلشویک روسیه را صفحه سفیدی تصور کنند که میتواند هر نقش دلخواه را بپذیرد.
لنین و گروه او یک اشتباه بزرگ دیگر نیز مرتکب شدند. آنان تصور میکردند که نوزاد جامعه آرمانی را با خشونت، مانند به کار بردن فورسپس در یک تولد سزاری، میتوان به دنیا آورد. این کیش خشونت با بد فهمیدن تئوری مارکس درباره نبرد طبقاتی آغاز شد و با بدفهمی تئوری نبرد قدرت ماکیاولی شدت گرفت. لو کامنف، یکی از رهبران اولیه حزب، در تحلیل خود از ماکیاولیــ که به نظر من، هنوز بهترین تحلیل استــ او را صاحب یک دید «جانورشناسانه از سیاست» معرفی میکند. کامنف مینویسد: «ماکیاولی توصیفگر یک نبرد جانورشناسانه است نه توجیهگر آن.» لنین و بیشتر از او استالین، برعکس، ماکیاولی را توجیهگر برخورد جانورشناسانه با سیاست میپنداشتند. (کامنف بعدها به دستور استالین، به اتهام ضدانقلاب بودن، اعدام شد.)
میدانیم که اشتباهات بزرگ، اشتباهاتی که گاه به جنایات بزرگ میانجامد، را تنها روشنفکران میتوانند مرتکب شوند. کارگران، دهقانان و سربازان، یعنی همان گروههایی که لنین آنان را گرداننده «شوراها» یا سوویِتها معرفی میکرد، هرگز ممکن نبود تصور کنند که جوامع انسانی را میتوان مانند یک لابراتوار به کار گرفت.
کیش شخصیت لنین و پس از او، استالین تا مدتی یک تجربه شکستخورده را پنهان کرد. اما ادامه این کیش با کمدینی مانند خروشچف ممکن نبود و پس از او، با لئونید برژنف که به عروسکی کوکی میمانست، ناممکنتر شد. با کنستانتین چرنینکو در متن دوران حکومت پیروپاتالها، کیش رهبری بیشتر به یک شوخی لوس میمانست. در دیداری که امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت ایران، با برژنف در کرملین داشت، چرنینکو که آن زمان عضو پولیتبورو بود، سر میز مذاکره، نقشی جز باز کردن سر بطریهای آب معدنی نداشت. هویدا نمیتوانست تصور کند که سرنوشت او اعدام است و سرنوشت بطریبازکن کرملین رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی!
بوری آندریف، رهبر بعدی که شهرت خود را مدیون ریاست کاگب و شناخت انواع ویسکیها بود، بیشتر وقتش را زیر دستگاه دیالیز میگذراند.
با پیدایش میخاییل گورباچف زیر نورافکن، آشکار بود که تجربه شکستخورده لنین به پایان خود نزدیک میشود. اما پایان این تجربه شکستخورده، در اثر ندانمکاری یا بزدلی قدرتهای غربی بهویژه ایالات متحده آمریکا، اندکی به تعویق افتاد. سیاست دتانت یا تنشزدایی پرزیدنت ریچارد نیکسون دستکم یک دهه بر عمر اتحاد شوروی افزود. پس از آن، پرزیدنت جورج بوش پدر، خانم مارگارت تاچر، نخستوزیر بریتانیا، و فرانسوا میتران، رئیسجمهوری فرانسه، آنچه میتوانستد برای ادامه زندگی اتحاد شوروی انجام دادند. میتران حتی چند ساعت پس از کودتای یانایف علیه گورباچف، آمادگی خود را برای همکاری با «مسئولان جدید در مسکو»، یعنی کودتاگران، اعلام کرد. از دید رهبران غربی، در آن زمان، اتحاد شوروی دیگر نه تنها تهدیدی نبود بلکه عامل ثبات در بخش بزرگی از جهان به شمار میرفت.
رهبران روسیه، اوکراین و بلاروس (روسیه سفید۲ با اعلام انحلال شوروی) پرونده تجربه شکستخورده را بدون خونریزی و جنگ داخلی بستند.
با انحلال شوروی و ظهور ۱۵ کشور مستقل، دهها ملت و قوم که خارج از مسیر طبیعی زندگی انسانی قرار گرفته بودند به این مسیر بازگشتند. روسیه امروز بههیچوجه جامعهای بیعیبونقص نیست، اما در مقایسه با اتحاد شوروی، امکانات بیشتری برای زندگی انسانی، با همه خوبیها و بدیهای آن، به شهروندانش عرضه میکند.
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب میشدند اما صورتحساب را مردم میپرداختند. در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریکاند و هم در پرداخت صورتحساب.
در اتحاد شوروی، فقدان آزادی با قحطی موسمی ودکا تشدید میشد. در روسیه امروز، لااقل قحطی ودکا هرگز مطرح نیست. در اتحاد شوروی، ارواح مردگان گوگُل در چرخش و گردش بودند. در روسیه امروز، درشکهچی مست تولستوی خروپف میکند اما سرانجام، با یک لگد از خواب برمیخیزد و کنترل اسبها را به دست میگیرد.
@AmirTaheri4
بیاطلاعی یا کماطلاعی سبب شد که رهبران بلشویک روسیه را صفحه سفیدی تصور کنند که میتواند هر نقش دلخواه را بپذیرد.
لنین و گروه او یک اشتباه بزرگ دیگر نیز مرتکب شدند. آنان تصور میکردند که نوزاد جامعه آرمانی را با خشونت، مانند به کار بردن فورسپس در یک تولد سزاری، میتوان به دنیا آورد. این کیش خشونت با بد فهمیدن تئوری مارکس درباره نبرد طبقاتی آغاز شد و با بدفهمی تئوری نبرد قدرت ماکیاولی شدت گرفت. لو کامنف، یکی از رهبران اولیه حزب، در تحلیل خود از ماکیاولیــ که به نظر من، هنوز بهترین تحلیل استــ او را صاحب یک دید «جانورشناسانه از سیاست» معرفی میکند. کامنف مینویسد: «ماکیاولی توصیفگر یک نبرد جانورشناسانه است نه توجیهگر آن.» لنین و بیشتر از او استالین، برعکس، ماکیاولی را توجیهگر برخورد جانورشناسانه با سیاست میپنداشتند. (کامنف بعدها به دستور استالین، به اتهام ضدانقلاب بودن، اعدام شد.)
میدانیم که اشتباهات بزرگ، اشتباهاتی که گاه به جنایات بزرگ میانجامد، را تنها روشنفکران میتوانند مرتکب شوند. کارگران، دهقانان و سربازان، یعنی همان گروههایی که لنین آنان را گرداننده «شوراها» یا سوویِتها معرفی میکرد، هرگز ممکن نبود تصور کنند که جوامع انسانی را میتوان مانند یک لابراتوار به کار گرفت.
کیش شخصیت لنین و پس از او، استالین تا مدتی یک تجربه شکستخورده را پنهان کرد. اما ادامه این کیش با کمدینی مانند خروشچف ممکن نبود و پس از او، با لئونید برژنف که به عروسکی کوکی میمانست، ناممکنتر شد. با کنستانتین چرنینکو در متن دوران حکومت پیروپاتالها، کیش رهبری بیشتر به یک شوخی لوس میمانست. در دیداری که امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت ایران، با برژنف در کرملین داشت، چرنینکو که آن زمان عضو پولیتبورو بود، سر میز مذاکره، نقشی جز باز کردن سر بطریهای آب معدنی نداشت. هویدا نمیتوانست تصور کند که سرنوشت او اعدام است و سرنوشت بطریبازکن کرملین رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی!
بوری آندریف، رهبر بعدی که شهرت خود را مدیون ریاست کاگب و شناخت انواع ویسکیها بود، بیشتر وقتش را زیر دستگاه دیالیز میگذراند.
با پیدایش میخاییل گورباچف زیر نورافکن، آشکار بود که تجربه شکستخورده لنین به پایان خود نزدیک میشود. اما پایان این تجربه شکستخورده، در اثر ندانمکاری یا بزدلی قدرتهای غربی بهویژه ایالات متحده آمریکا، اندکی به تعویق افتاد. سیاست دتانت یا تنشزدایی پرزیدنت ریچارد نیکسون دستکم یک دهه بر عمر اتحاد شوروی افزود. پس از آن، پرزیدنت جورج بوش پدر، خانم مارگارت تاچر، نخستوزیر بریتانیا، و فرانسوا میتران، رئیسجمهوری فرانسه، آنچه میتوانستد برای ادامه زندگی اتحاد شوروی انجام دادند. میتران حتی چند ساعت پس از کودتای یانایف علیه گورباچف، آمادگی خود را برای همکاری با «مسئولان جدید در مسکو»، یعنی کودتاگران، اعلام کرد. از دید رهبران غربی، در آن زمان، اتحاد شوروی دیگر نه تنها تهدیدی نبود بلکه عامل ثبات در بخش بزرگی از جهان به شمار میرفت.
رهبران روسیه، اوکراین و بلاروس (روسیه سفید۲ با اعلام انحلال شوروی) پرونده تجربه شکستخورده را بدون خونریزی و جنگ داخلی بستند.
با انحلال شوروی و ظهور ۱۵ کشور مستقل، دهها ملت و قوم که خارج از مسیر طبیعی زندگی انسانی قرار گرفته بودند به این مسیر بازگشتند. روسیه امروز بههیچوجه جامعهای بیعیبونقص نیست، اما در مقایسه با اتحاد شوروی، امکانات بیشتری برای زندگی انسانی، با همه خوبیها و بدیهای آن، به شهروندانش عرضه میکند.
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب میشدند اما صورتحساب را مردم میپرداختند. در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریکاند و هم در پرداخت صورتحساب.
در اتحاد شوروی، فقدان آزادی با قحطی موسمی ودکا تشدید میشد. در روسیه امروز، لااقل قحطی ودکا هرگز مطرح نیست. در اتحاد شوروی، ارواح مردگان گوگُل در چرخش و گردش بودند. در روسیه امروز، درشکهچی مست تولستوی خروپف میکند اما سرانجام، با یک لگد از خواب برمیخیزد و کنترل اسبها را به دست میگیرد.
@AmirTaheri4
زاخارووا، سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه میگوید جمهوریاسلامی مذاکرات وین را کند نکرده است و آمریکا از خروج از «توافق هستهای» اوباما «متأسف» است.
به نظر میرسد روسیه کنترل نمایش خیابانی وین را به دست گرفته تا به #جو_بایدن کمک کند تا بتواند ادعای کسب یک موفقیت دیپلماتیک را بکند.
@AmirTaheri4
به نظر میرسد روسیه کنترل نمایش خیابانی وین را به دست گرفته تا به #جو_بایدن کمک کند تا بتواند ادعای کسب یک موفقیت دیپلماتیک را بکند.
@AmirTaheri4
«پیروزی» دیگر برای #قاسم_سلیمانی
سردار رحیم صفوی، مشاور نظامی خامنهای مدعی است که نیروی قدس سردار سلیمانی، شوروی را از افغانستان بیرون راند.
به نظر میرسد او نمیداند که در آن زمان سپاه قدس وجود نداشت و سلیمانی حتی به عنوان یک گردشگر هم، هرگز به #افغانستان نرفته است.
@AmirTaheri4
سردار رحیم صفوی، مشاور نظامی خامنهای مدعی است که نیروی قدس سردار سلیمانی، شوروی را از افغانستان بیرون راند.
به نظر میرسد او نمیداند که در آن زمان سپاه قدس وجود نداشت و سلیمانی حتی به عنوان یک گردشگر هم، هرگز به #افغانستان نرفته است.
@AmirTaheri4
خندهدار و خندهدارتر میشود
در سمینار امروز در تهران با موضوع «پیروزیهای جبهه مقاومت»، سردار صفوی مشاور #خامنهای مدعی شد که سپاه قدس #قاسم_سلیمانی «نقش محوری» در مجبور کردن آمریکاییها به "فرار از افغانستان» ایفا کرده است.
«بزرگترین سردار اسلام» حتی پس از مرگش.
@AmirTaheri4
در سمینار امروز در تهران با موضوع «پیروزیهای جبهه مقاومت»، سردار صفوی مشاور #خامنهای مدعی شد که سپاه قدس #قاسم_سلیمانی «نقش محوری» در مجبور کردن آمریکاییها به "فرار از افغانستان» ایفا کرده است.
«بزرگترین سردار اسلام» حتی پس از مرگش.
@AmirTaheri4
رئیس جمهور #میشل_عون بار دیگر نقش فرعی در کنار #حسن_نصرالله، رهبر حزبالله، در تکرار انتقاد از روابط لبنان با کشورهای عربی را، بازی میکند.
چه پایان غمانگیزی برای ژنرال سابق که زمانی خود را به عنوان قهرمان میهنپرستی لبنانی معرفی میکرد.
@AmirTaheri4
چه پایان غمانگیزی برای ژنرال سابق که زمانی خود را به عنوان قهرمان میهنپرستی لبنانی معرفی میکرد.
@AmirTaheri4
هفته گذشته خبرهای زیادی درباره مرگ پرابهام سفیر جمهوری اسلامی ایران در صنعا منتشرشد. این خبر مرا به یاد شعری انگلیسی انداخت که در قرن19 هویدا شد و در آن اینچنین آمده است:
چه کسی، کجا، چه وقت و چرا... آخوند سوات... لاغر است او یا چاق... سرد است او یا گرم
آخوند سوات؟
آخوند سوات مردی روحانی بود که عصیانی قبیلهای را در خاک اقلیم پشتونستان علیه حاکم بریتانیایی رهبری میکرد. اما پرسشهایی که شعر پیش میکشد پاسخ نیافتند پس از آنکه آخوند در یک روز مهآلود در کوهها ناپدید شد. و از آنجا که هیچ کسی نمیتوانست ادعا کند آخوند را به چشم خود دیده، افسانههای بی شماری درباره شخصیتش بافته شد.
داستان مرد مرموز صنعا اما با خبری کوتاه درباره مرگش آغاز شد. درچارچوب خبر، اشاره شد که او ژنرال علیرضا شهلایی است؛ عامل مشکوک جمهوری اسلامی که ازسوی دفتر تحقیقات فدرال(اف بی آی) تحت تعقیب است. اما طی چند ساعت بعد نام شهلایی ناپدید شد و به سفیر کشته شده با عنوان حسن ایرلو اشاره شد. یک روز بعد دفتر تحقیقات فدرال بیانیهای با این مضمون منتشر ساخت که فرد مقتول شهلایی نبود؛ که همین برخی گمانها را برانگیخت شاید امریکاییها یک شبح را تعقیب میکردند.
در ابتدای ماجرا، اعلام شد مرد مرموز براثر ابتلا به ویروس «کووید-19» درگذشت که در صنعا به آن مبتلا شده بود و تصور میشد ریشههای یمنی دارد و از راه هوا به تهران منتقل شد تا به سرعت درمان شود.
و پس از آن ملاها به فکر تبلیغ مرگ ایرلو رسیدند. و از آنجا که با سالگرد آنچه «شهادت» سردار قاسم سلیمانی فرمانده «سپاه قدس» مینامند همزمان شد، به نظر رسید مناسب است ایرلو را به عنوان ژنرالی معرفی کنند که در اوج تلاشهایش برای «صدور انقلاب» کشته شده است. با این وجود، مرگ براثر ابتلا به ویروس در داخل ایران این روزها مسئلهای معمولی است و تناسبی با لقب شهید ندارد. و براین اساس داستان اصابت سفیر در عملیات حمله به فرودگاه صنعا بافته شد.
با این وجود این نسخه از روایت خالی از مشکلات نبود، مثلا چه کسی مسئول این حمله بود؟ بدون شک ملامت «شیطان بزرگ» در زمانی که در وین مشغول دلربایی با آن هستیم ممکن است موجب پیچیدگیهایی بشود. و همین طور نمیتوان «عملیات همیشه مشکوک اسرائیلی» را ملامت کرد؛ چون این به معنای آن است که «دشمن صهیونیستی که به مدت پنج سال توانسته مواضع ما را بمباران بکند، اکنون میتواند در داخل یمن هم به ما ضربه بزند».
و البته نمیتوان کشورهای عربی همکارائتلاف یمن را که به تازگی با آنها وارد «گفتوگو» شدیم ملامت کنیم. و بدتر از آن اینکه آیا آبرویمان نمیرود اگر مردم بفهمند «دشمنان اسلام دوتن از ژنرالهای بزرگ را طی دو سال کشتند و برای گرفتن انتقام خون شهدا قدمی برنداشتهایم»؟
و در تلاش برای دوری گزیدن از چنین پرسشهای دردسرسازی، ماشین تبلیغات خمینی این داستان را بافت که ایرلوعملاً درآرزوی شهادت بود. و روزنامه «کیهان» که مبین نظرات «رهبر معظم» آیت الله علی خامنهای است، ادعا کرد ایرلو گذرنامهاش را به دوستی نشان داده و گفته« به عکسم نگاه کنید! دیگر با این گذرنامه زنده نیستم».
«کیهان» میافزاید، ایرلو از مادر پیرش درخواست کرده برایش دعا کند به شهادت برسد، همانطور که دو برادرش در جنگ با عراق کشته شدند. و روزنامه به ایرلو نسبت داد، او به مادرش گفت« اگر مرا دوست داری، از خدا بخواه تا شهادت را نصیبم کند».
مدتی بعد که تصور میشود دیگر کارشناسان تبلیغات خمینی به این نتیجه رسیدند این نسخه تا حدودی مشکلاتی دارد؛ چون ادعا میکرد شهادت ایرلو یک انتخاب شخصی بوده و اینکه او تنها چند ماهی را در یمن گذراند تا به خواستهاش برسد.
در نسخه جدید، ایرلو با عنوان حاج حسن معرفی شد، مردی پرهیزکار مانند سلیمانی که درحال انجام مناسک حج در مکه بود. ازسویی آیت الله محسن قمی فرد مسئول «صدور انقلاب» در دفتر خامنهای تلاش کرد ایرلو را به عنوان مردی از دوره نهضت معرفی کند: ژنرالی بزرگ، متفکری ژرف اندیش، دیپلماتی ماهر و مدیری توانمند با فهرستی طولانی از دستآوردها.
براساس این نسخه، شخص مرموز سازماندهی دوباره «انصار الله» را به عهده گرفت و تعداد جنگجویانش را از 1000 نفر در سال 2005 به بیش از 10 هزار مسلح درسال گذشته افزایش داد. درسایه فرماندهی ایرلو حوثیها که در اصل گروه کوچک قبیلهای در صعده درشمال یمن بودند، به یک جنبش سیاسی بزرگ تبدیل شدند که قصد دارند برکشور مسلط شوند.
و براساس گفته روزنامه «کیهان»، ایرلو به «انصار الله» کمک کرد به سلاح مدرن دستیابند؛ جماعتی که جز تفنگهای کهنه چیزی دراختیارشان نبود که از انبارهای سلاح ارتش یمن به دست آورده بودند.
@AmirTaheri4
چه کسی، کجا، چه وقت و چرا... آخوند سوات... لاغر است او یا چاق... سرد است او یا گرم
آخوند سوات؟
آخوند سوات مردی روحانی بود که عصیانی قبیلهای را در خاک اقلیم پشتونستان علیه حاکم بریتانیایی رهبری میکرد. اما پرسشهایی که شعر پیش میکشد پاسخ نیافتند پس از آنکه آخوند در یک روز مهآلود در کوهها ناپدید شد. و از آنجا که هیچ کسی نمیتوانست ادعا کند آخوند را به چشم خود دیده، افسانههای بی شماری درباره شخصیتش بافته شد.
داستان مرد مرموز صنعا اما با خبری کوتاه درباره مرگش آغاز شد. درچارچوب خبر، اشاره شد که او ژنرال علیرضا شهلایی است؛ عامل مشکوک جمهوری اسلامی که ازسوی دفتر تحقیقات فدرال(اف بی آی) تحت تعقیب است. اما طی چند ساعت بعد نام شهلایی ناپدید شد و به سفیر کشته شده با عنوان حسن ایرلو اشاره شد. یک روز بعد دفتر تحقیقات فدرال بیانیهای با این مضمون منتشر ساخت که فرد مقتول شهلایی نبود؛ که همین برخی گمانها را برانگیخت شاید امریکاییها یک شبح را تعقیب میکردند.
در ابتدای ماجرا، اعلام شد مرد مرموز براثر ابتلا به ویروس «کووید-19» درگذشت که در صنعا به آن مبتلا شده بود و تصور میشد ریشههای یمنی دارد و از راه هوا به تهران منتقل شد تا به سرعت درمان شود.
و پس از آن ملاها به فکر تبلیغ مرگ ایرلو رسیدند. و از آنجا که با سالگرد آنچه «شهادت» سردار قاسم سلیمانی فرمانده «سپاه قدس» مینامند همزمان شد، به نظر رسید مناسب است ایرلو را به عنوان ژنرالی معرفی کنند که در اوج تلاشهایش برای «صدور انقلاب» کشته شده است. با این وجود، مرگ براثر ابتلا به ویروس در داخل ایران این روزها مسئلهای معمولی است و تناسبی با لقب شهید ندارد. و براین اساس داستان اصابت سفیر در عملیات حمله به فرودگاه صنعا بافته شد.
با این وجود این نسخه از روایت خالی از مشکلات نبود، مثلا چه کسی مسئول این حمله بود؟ بدون شک ملامت «شیطان بزرگ» در زمانی که در وین مشغول دلربایی با آن هستیم ممکن است موجب پیچیدگیهایی بشود. و همین طور نمیتوان «عملیات همیشه مشکوک اسرائیلی» را ملامت کرد؛ چون این به معنای آن است که «دشمن صهیونیستی که به مدت پنج سال توانسته مواضع ما را بمباران بکند، اکنون میتواند در داخل یمن هم به ما ضربه بزند».
و البته نمیتوان کشورهای عربی همکارائتلاف یمن را که به تازگی با آنها وارد «گفتوگو» شدیم ملامت کنیم. و بدتر از آن اینکه آیا آبرویمان نمیرود اگر مردم بفهمند «دشمنان اسلام دوتن از ژنرالهای بزرگ را طی دو سال کشتند و برای گرفتن انتقام خون شهدا قدمی برنداشتهایم»؟
و در تلاش برای دوری گزیدن از چنین پرسشهای دردسرسازی، ماشین تبلیغات خمینی این داستان را بافت که ایرلوعملاً درآرزوی شهادت بود. و روزنامه «کیهان» که مبین نظرات «رهبر معظم» آیت الله علی خامنهای است، ادعا کرد ایرلو گذرنامهاش را به دوستی نشان داده و گفته« به عکسم نگاه کنید! دیگر با این گذرنامه زنده نیستم».
«کیهان» میافزاید، ایرلو از مادر پیرش درخواست کرده برایش دعا کند به شهادت برسد، همانطور که دو برادرش در جنگ با عراق کشته شدند. و روزنامه به ایرلو نسبت داد، او به مادرش گفت« اگر مرا دوست داری، از خدا بخواه تا شهادت را نصیبم کند».
مدتی بعد که تصور میشود دیگر کارشناسان تبلیغات خمینی به این نتیجه رسیدند این نسخه تا حدودی مشکلاتی دارد؛ چون ادعا میکرد شهادت ایرلو یک انتخاب شخصی بوده و اینکه او تنها چند ماهی را در یمن گذراند تا به خواستهاش برسد.
در نسخه جدید، ایرلو با عنوان حاج حسن معرفی شد، مردی پرهیزکار مانند سلیمانی که درحال انجام مناسک حج در مکه بود. ازسویی آیت الله محسن قمی فرد مسئول «صدور انقلاب» در دفتر خامنهای تلاش کرد ایرلو را به عنوان مردی از دوره نهضت معرفی کند: ژنرالی بزرگ، متفکری ژرف اندیش، دیپلماتی ماهر و مدیری توانمند با فهرستی طولانی از دستآوردها.
براساس این نسخه، شخص مرموز سازماندهی دوباره «انصار الله» را به عهده گرفت و تعداد جنگجویانش را از 1000 نفر در سال 2005 به بیش از 10 هزار مسلح درسال گذشته افزایش داد. درسایه فرماندهی ایرلو حوثیها که در اصل گروه کوچک قبیلهای در صعده درشمال یمن بودند، به یک جنبش سیاسی بزرگ تبدیل شدند که قصد دارند برکشور مسلط شوند.
و براساس گفته روزنامه «کیهان»، ایرلو به «انصار الله» کمک کرد به سلاح مدرن دستیابند؛ جماعتی که جز تفنگهای کهنه چیزی دراختیارشان نبود که از انبارهای سلاح ارتش یمن به دست آورده بودند.
@AmirTaheri4
علاوه براین اولین کارخانه اسلحه سازی در یمن را تأسیس کرد که بر ساخت پهپاد و موشک تمرکز دارد که در ابتدا کارش را با مونتاژ قطعات ایرانی شروع کرد، اما اخیراً این جنگافزارها در صنعا ساخت شدند.
حاج حسن به کمک «مستشاران» ایرانی که از ایران آمده بودند، به گروه «انصار الله» کمک کرد تا صاحب ارتشی به معنای حقیقی بشود در زمانی که «کارشناسانی» از «حزب الله» لبنانی، آموزش شیوههای جنگهای نامنظم را به جنگجویان گروه به عهده گرفتند.
مسئله به همین جا محدود نشد؛ چرا که در نابود ساختن «حزب الحق»، یک جنبش سیاسی زیدی مخالف مفهوم «ولایت فقیه» خمینی کمک کرد. این جنبش برای برقراری نظام جمهوری دست به تهاجماتی زد. برای متمرکز ساختن قدرت در دست حوثیها، همچنین ایرلو موفق شد « منتدی الشباب المؤمن/تجمع جوانان مؤمن» که گروهی یمنی شمالی است و برای احیای امامت زیدیه با مرکزیت صنعا به حاشیه براند.
همچنین روزنامه «کیهان» نوشت، ایرلو نقشی سرنوشت ساز در طرحهای دیپلماتیک حوثیها ایفاکرد و موفق شد شبکه ارتباطی بین «انصار الله» از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر برقرارسازد. همچنین ابراز داشت چند هفته پیش از «شهادت» آخرین گامها را برای برقراری «گفتوگو» بین صنعا و اتحادیه اروپا برمیداشت.
با توجه به اینکه نویسنده سرمقاله«کیهان» میداند برخی به سختی میتوانند باورکنند فرد معروف به حاج حسن همه این دستآوردها را طی چند ماه حضور به عنوان سفیر در صنعا رقم زده باشد مینویسد، ایرلو از «40سال تجربه» در صدور انقلاب برخورداربود، او برای اولین بار سال 2004 «برای بررسی احتمالات» به یمن سفرکرد و این عبارتی است که فرض میشود به احتمالات صدور انقلاب اشاره دارد. علاوه برآن، روزنامه نوشت، حاج حسن به مدت 12 سال مسئول پرونده یمن بود.
به عبارت دیگر، حاج حسن به مثابه نماینده حاج قاسم دریمن، تلاش میکرد حمایت جمهوری اسلامی را در همه زمینهها به دست آورد. در این راستا آیت الله قمی گفت« حاج حسن در جنوب و یمن معروف بود».
حاج حسن قول داد آیات عظام در قم و مشهد را قانع سازد که لعن و نفرین سنتی زیدیها را قطع کنند که شیعیان اثنی عشری آنها را زندیق میدانند. نکته عجیب در این نهفته است که زیدیه در ایران متولد شد و حکومت کوچکی در استان طبرستان ایران در ساحل دریای قزوین تأسیس کرد. با این وجود تاکنون هیچ آیت الله العظمایی فتوایی را که حاج حسن برای زیدیه میخواست صادر نکرده است.
در طول سالها، حاج حسن بیش از 400 «طلبه» یمنی را برای آموزش به قم آورد تا درآینده مبلغان نسخه خمینی اسلام باشند. و با این وجود، به نظر میرسد تعداد بسیار اندکی از آنها به یمن بازگشتهاند و ترجیح دادند در ایران بمانند یا به بریتانیا و کانادا مهاجرت کنند.
از سویی آیت الله علی یونسی صنعا را در میان چهار پایتختی قرارداد که ایران مدعی تسلط برآنها است. دیگر پایتختها عبارتند از بغداد، دمشق و بیروت. و اینگونه در زمانی که «کیهان» ادعا میکند، حاج حسن پیروزی کامل حوثیها را تضمین کرد، جستوجو برای یافتن ژنرال بلند پایه جدید ادامه دارد تا به عنوان فرمانروای صنعا فعالیت کند.
https://persian.aawsat.com/node/3389921
@AmirTaheri4
حاج حسن به کمک «مستشاران» ایرانی که از ایران آمده بودند، به گروه «انصار الله» کمک کرد تا صاحب ارتشی به معنای حقیقی بشود در زمانی که «کارشناسانی» از «حزب الله» لبنانی، آموزش شیوههای جنگهای نامنظم را به جنگجویان گروه به عهده گرفتند.
مسئله به همین جا محدود نشد؛ چرا که در نابود ساختن «حزب الحق»، یک جنبش سیاسی زیدی مخالف مفهوم «ولایت فقیه» خمینی کمک کرد. این جنبش برای برقراری نظام جمهوری دست به تهاجماتی زد. برای متمرکز ساختن قدرت در دست حوثیها، همچنین ایرلو موفق شد « منتدی الشباب المؤمن/تجمع جوانان مؤمن» که گروهی یمنی شمالی است و برای احیای امامت زیدیه با مرکزیت صنعا به حاشیه براند.
همچنین روزنامه «کیهان» نوشت، ایرلو نقشی سرنوشت ساز در طرحهای دیپلماتیک حوثیها ایفاکرد و موفق شد شبکه ارتباطی بین «انصار الله» از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر برقرارسازد. همچنین ابراز داشت چند هفته پیش از «شهادت» آخرین گامها را برای برقراری «گفتوگو» بین صنعا و اتحادیه اروپا برمیداشت.
با توجه به اینکه نویسنده سرمقاله«کیهان» میداند برخی به سختی میتوانند باورکنند فرد معروف به حاج حسن همه این دستآوردها را طی چند ماه حضور به عنوان سفیر در صنعا رقم زده باشد مینویسد، ایرلو از «40سال تجربه» در صدور انقلاب برخورداربود، او برای اولین بار سال 2004 «برای بررسی احتمالات» به یمن سفرکرد و این عبارتی است که فرض میشود به احتمالات صدور انقلاب اشاره دارد. علاوه برآن، روزنامه نوشت، حاج حسن به مدت 12 سال مسئول پرونده یمن بود.
به عبارت دیگر، حاج حسن به مثابه نماینده حاج قاسم دریمن، تلاش میکرد حمایت جمهوری اسلامی را در همه زمینهها به دست آورد. در این راستا آیت الله قمی گفت« حاج حسن در جنوب و یمن معروف بود».
حاج حسن قول داد آیات عظام در قم و مشهد را قانع سازد که لعن و نفرین سنتی زیدیها را قطع کنند که شیعیان اثنی عشری آنها را زندیق میدانند. نکته عجیب در این نهفته است که زیدیه در ایران متولد شد و حکومت کوچکی در استان طبرستان ایران در ساحل دریای قزوین تأسیس کرد. با این وجود تاکنون هیچ آیت الله العظمایی فتوایی را که حاج حسن برای زیدیه میخواست صادر نکرده است.
در طول سالها، حاج حسن بیش از 400 «طلبه» یمنی را برای آموزش به قم آورد تا درآینده مبلغان نسخه خمینی اسلام باشند. و با این وجود، به نظر میرسد تعداد بسیار اندکی از آنها به یمن بازگشتهاند و ترجیح دادند در ایران بمانند یا به بریتانیا و کانادا مهاجرت کنند.
از سویی آیت الله علی یونسی صنعا را در میان چهار پایتختی قرارداد که ایران مدعی تسلط برآنها است. دیگر پایتختها عبارتند از بغداد، دمشق و بیروت. و اینگونه در زمانی که «کیهان» ادعا میکند، حاج حسن پیروزی کامل حوثیها را تضمین کرد، جستوجو برای یافتن ژنرال بلند پایه جدید ادامه دارد تا به عنوان فرمانروای صنعا فعالیت کند.
https://persian.aawsat.com/node/3389921
@AmirTaheri4
الشرق الاوسط فارسی
معمای مرد صنعا
هفته گذشته خبرهای زیادی درباره مرگ پرابهام سفیر جمهوری اسلامی ایران در صنعا منتشرشد. این خبر مرا به یاد شعری انگلیسی انداخت که در قرن19 هویدا شد و در آن اینچنین آمده است: چه کسی، کجا، چه وقت و چرا... آخوند سوات... لاغر است او یا چاق... سرد است او یا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فدرالیست ها در واقع تجزیه طلب هستند یعنی می گویند اول ایران را تجزیه بکنیم بعدش متحدشون کنیم!
استاد @AmirTaheri4
[ایران رنگارنگ ما از ابتدای تاریخ متحد و یکپارچه بوده و هست و خواهد ماند.
شما تجزیه طلبان نوکر بیگانگان ایرانستیز بهتره بروید در همان ممالک]
DRJJ
@AmirTaheri4
استاد @AmirTaheri4
[ایران رنگارنگ ما از ابتدای تاریخ متحد و یکپارچه بوده و هست و خواهد ماند.
شما تجزیه طلبان نوکر بیگانگان ایرانستیز بهتره بروید در همان ممالک]
DRJJ
@AmirTaheri4
👍4
⚡️«حاج قاسم» و خصوصیسازی جنگ
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کرد-عکس از تسنیم
در دومین سالگرد «شهادت» سرلشکر قاسم سلیمانی (که البته بعد از مرگ، سپهبد شد)، آقای خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، راز بزرگی را فاش کرد: سردار شهید، در واقع، یک عنصر ملیـمذهبی بود!
البته آقای خامنهای برای احتراز از کلیشه ملیـمذهبی که از دید بسیاری از پیروانش ننگآور است، عبارت تازهای اختراع کرد: ملیـامتی.
صاحبان طبع شوخ در تهران بلافاصله این عبارت را به شکلی تازه عرضه کردند: «املتی» یعنی تلفیقی از ملی و امتی.
از شوخی که بگذریم، سخنان آقای خامنهای و صدها اظهارنظر دیگر بهمناسبت سالگرد «شهادت» سردار سلیمانی نکات مهمی درباره نظام کنونی حاکم بر ایران روشن میکند.
نخستین نکته مهم، اعتراف ضمنی آقای خامنهای و دیگر بازیگران نظام نشان میدهد که آنان از اینکه گفتمان ملیگرا اکنون رو به اوج است و گفتمان امتگرا رو به حضیض آگاهاند. همانطور که میدانیم، این پدیده تازهای در تاریخ ما نیست. در ایران، همواره اوجگیری یکی از دو گفتمان راه را برای عروج گفتمان دیگر هموار کرده است.
دومین نکته مهم این است که ساختار تصمیمگیری در نظام کنونی پیچیدهتر از آن است که میپنداشتیم. در نخستین نگاه، این ساختار عمودی تصمیمگیری از بالا و ابلاغ به پایین بر اساس الگوی کلاسیک نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) شکل گرفته است. اما اظهارنظرها درباره کارنامه «سردار» نشان میدهد که هرم تصمیمگیری در واقع هرمهای کوچکتری را در برمیگیردــ شبیه عروسکهای روسی (ماتروشکا) که چندین عروسک پنهان در دل یکدیگر را در بر میگیرند. بدینسان، میشنویم که سلیمانی و نیروی قدس سپاه یک هرم کوچک در دل هرم بزرگتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در آن، روند تصمیمگیری در دو تن خلاصه میشد: خامنهای و سلیمانی.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید «حاج قاسم»، یعنی سلیمانی، میآمد و آنچه میخواست میگفت و میگرفت و میرفت. حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان، که اکنون از تهران لقب «آیتالله» گرفته است، میگوید سلیمانی همه کارها را مستقیم با «امام خامنهای» مطرح میکرد و همیشه بیش از آنچه میخواستیم به ما میداد.
بر اساس بهترین برآوردها، که البته بر حدسیات متکی است، حاج قاسم در دو دهه کنترل نیروی قدس سپاه، نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار در اختیار داشت که به دلخواه خودش، البته با تایید «رهبر»، مصرف میشد. بهعبارت دیگر، مجموعه سازمانهای نظام، یعنی ریاستجمهوری، هیئت دولت، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، دیوان محاسبات غیره کوچکترین اطلاع یا نظارتی در این زمینه نداشتند. بهعبارت دیگر، هیچکس بهجز خامنهای و سلیمانی دقیقا نمیداند که آن مبالغ کلان چگونه و کجا خرج شد. از این بدتر، ماموریت «سپاه قدس» هرگز در هیچیک از ارگانهای جمهوری اسلامی مورد بحث و بررسی قرار نگرفت.
بعضی «ایرانشناسان» غربی تجربه نیروی قدس سپاه را با توجه به الگوی لژیون خارجی فرانسه بررسی میکنند. لژیون خارجی فرانسه، دستکم تا دهه ۱۹۶۰، نیرویی بود مرکب از «داوطلبان» فرانسوی و غیرفرانسوی که برای دخالت در مستعمرات به کار میرفت. با این حال، «لژیون خارجی» برخلاف نیروی قدس سپاه، خارج از کنترل وزارت دفاع، مجلس (پارلمان) و دولت فرانسه عمل نمیکرد و اهداف و ماموریتهایش در چارچوب دولت کلاسیک تعیین میشد. نیروی قدس سپاه، از سوی دیگر، بیشتر شبیه دو الگوی کلاسیک اسلامی و خصوصیسازی جنگ در غرب شکل گرفت. الگوی کلاسیک اسلامی را در سپاهیانی که خلفای عباسی و پس از آنان، امیران و شاهان در ایران و دیگر مناطق خاورمیانه به کار میگرفتند مییابیم. این سپاهیان، که اغلب از قبایل ترک و تاتار و مغول آسیای مرکزی بودند، در بسیاری موارد، با گذشت زمان، خود را به شکل دودمانهای حاکم بازسازی میکردند؛ سلجوقیان و غزنویان در ایران و مملوکها در هلال خصیب مصر و عثمانیان در آسیای صغیر از این زمرهاند.
الگوی خصوصیسازی جنگ در غرب، با پیروزی فلسفه خصوصیسازی بهطور کلی به رهبری رونالد ریگان در ایالات متحده آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا، شکل گرفت. البته در دهه ۱۹۶۰، گروههای نظامی گوناگون مرکب از «سربازان مزدور» در بعضی نقاط آفریقای استعمارزده ظاهر شدند. اما در سالهای ۱۹۸۰ بود که شرکتهای «جنگ خصوصی» با تایید تلویحی یا آشکار دولتها، بهویژه در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و بلژیک بهصورت بازیگران جدید در صحنه سیاست بینالمللی درآمدند.
@AmirTaheri4
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کرد-عکس از تسنیم
در دومین سالگرد «شهادت» سرلشکر قاسم سلیمانی (که البته بعد از مرگ، سپهبد شد)، آقای خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، راز بزرگی را فاش کرد: سردار شهید، در واقع، یک عنصر ملیـمذهبی بود!
البته آقای خامنهای برای احتراز از کلیشه ملیـمذهبی که از دید بسیاری از پیروانش ننگآور است، عبارت تازهای اختراع کرد: ملیـامتی.
صاحبان طبع شوخ در تهران بلافاصله این عبارت را به شکلی تازه عرضه کردند: «املتی» یعنی تلفیقی از ملی و امتی.
از شوخی که بگذریم، سخنان آقای خامنهای و صدها اظهارنظر دیگر بهمناسبت سالگرد «شهادت» سردار سلیمانی نکات مهمی درباره نظام کنونی حاکم بر ایران روشن میکند.
نخستین نکته مهم، اعتراف ضمنی آقای خامنهای و دیگر بازیگران نظام نشان میدهد که آنان از اینکه گفتمان ملیگرا اکنون رو به اوج است و گفتمان امتگرا رو به حضیض آگاهاند. همانطور که میدانیم، این پدیده تازهای در تاریخ ما نیست. در ایران، همواره اوجگیری یکی از دو گفتمان راه را برای عروج گفتمان دیگر هموار کرده است.
دومین نکته مهم این است که ساختار تصمیمگیری در نظام کنونی پیچیدهتر از آن است که میپنداشتیم. در نخستین نگاه، این ساختار عمودی تصمیمگیری از بالا و ابلاغ به پایین بر اساس الگوی کلاسیک نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) شکل گرفته است. اما اظهارنظرها درباره کارنامه «سردار» نشان میدهد که هرم تصمیمگیری در واقع هرمهای کوچکتری را در برمیگیردــ شبیه عروسکهای روسی (ماتروشکا) که چندین عروسک پنهان در دل یکدیگر را در بر میگیرند. بدینسان، میشنویم که سلیمانی و نیروی قدس سپاه یک هرم کوچک در دل هرم بزرگتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در آن، روند تصمیمگیری در دو تن خلاصه میشد: خامنهای و سلیمانی.
سرلشکر حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید «حاج قاسم»، یعنی سلیمانی، میآمد و آنچه میخواست میگفت و میگرفت و میرفت. حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان، که اکنون از تهران لقب «آیتالله» گرفته است، میگوید سلیمانی همه کارها را مستقیم با «امام خامنهای» مطرح میکرد و همیشه بیش از آنچه میخواستیم به ما میداد.
بر اساس بهترین برآوردها، که البته بر حدسیات متکی است، حاج قاسم در دو دهه کنترل نیروی قدس سپاه، نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار در اختیار داشت که به دلخواه خودش، البته با تایید «رهبر»، مصرف میشد. بهعبارت دیگر، مجموعه سازمانهای نظام، یعنی ریاستجمهوری، هیئت دولت، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، دیوان محاسبات غیره کوچکترین اطلاع یا نظارتی در این زمینه نداشتند. بهعبارت دیگر، هیچکس بهجز خامنهای و سلیمانی دقیقا نمیداند که آن مبالغ کلان چگونه و کجا خرج شد. از این بدتر، ماموریت «سپاه قدس» هرگز در هیچیک از ارگانهای جمهوری اسلامی مورد بحث و بررسی قرار نگرفت.
بعضی «ایرانشناسان» غربی تجربه نیروی قدس سپاه را با توجه به الگوی لژیون خارجی فرانسه بررسی میکنند. لژیون خارجی فرانسه، دستکم تا دهه ۱۹۶۰، نیرویی بود مرکب از «داوطلبان» فرانسوی و غیرفرانسوی که برای دخالت در مستعمرات به کار میرفت. با این حال، «لژیون خارجی» برخلاف نیروی قدس سپاه، خارج از کنترل وزارت دفاع، مجلس (پارلمان) و دولت فرانسه عمل نمیکرد و اهداف و ماموریتهایش در چارچوب دولت کلاسیک تعیین میشد. نیروی قدس سپاه، از سوی دیگر، بیشتر شبیه دو الگوی کلاسیک اسلامی و خصوصیسازی جنگ در غرب شکل گرفت. الگوی کلاسیک اسلامی را در سپاهیانی که خلفای عباسی و پس از آنان، امیران و شاهان در ایران و دیگر مناطق خاورمیانه به کار میگرفتند مییابیم. این سپاهیان، که اغلب از قبایل ترک و تاتار و مغول آسیای مرکزی بودند، در بسیاری موارد، با گذشت زمان، خود را به شکل دودمانهای حاکم بازسازی میکردند؛ سلجوقیان و غزنویان در ایران و مملوکها در هلال خصیب مصر و عثمانیان در آسیای صغیر از این زمرهاند.
الگوی خصوصیسازی جنگ در غرب، با پیروزی فلسفه خصوصیسازی بهطور کلی به رهبری رونالد ریگان در ایالات متحده آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا، شکل گرفت. البته در دهه ۱۹۶۰، گروههای نظامی گوناگون مرکب از «سربازان مزدور» در بعضی نقاط آفریقای استعمارزده ظاهر شدند. اما در سالهای ۱۹۸۰ بود که شرکتهای «جنگ خصوصی» با تایید تلویحی یا آشکار دولتها، بهویژه در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و بلژیک بهصورت بازیگران جدید در صحنه سیاست بینالمللی درآمدند.
@AmirTaheri4
Telegraph
حاج قاسم و خصوصی سازی جنگ
«حاج قاسم» و خصوصیسازی جنگ مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰ برابر با ۷ ژانویه ۲۰۲۲ ۳:۰۰
بر اساس تازهترین تخمینها در سال ۲۰۱۹، دستکم ۲۰۰ شرکت خصوصی امنیتی و رزمی با بیش از ۳۰۰ هزار کارمند ستادی و میدانی در اروپای غربی، ایالات متحده آمریکا و اخیر، فدراسیون روسیه فعالیت میکنند. این شرکتها هماکنون در جنگ داخلی سوریه، نبرد علیه تروریسم در ساحل آفریقای غربی، موزامبیک، جمهوری آفریقای مرکزی، یمن، لیبی و عراق حضور دارند. تا ماه اوت گذشته، این شرکتها نقش مهمی در حفظ جمهوری اسلامی در افغانستان داشتند.
الگوی نیروی قدس سپاه، در مقایسه با شرکتهای بزرگ جنگ خصوصی مانند ایجس (Aegis) و بلک واتر (Black Water)، اندکی پیچیدهتر است. در این الگو، نیروهای مزدور همواره زیر پوشش یک سازمان بهاصطلاح سیاسیـاجتماعی عمل میکنندــ حزبالله در لبنان، حشدالشعبی در عراق و انصارالله در یمن چند نمونهاند. هماکنون، باز هم بر اساس حدسیات کموبیش عالمانه، نیروی قدس سپاه مجموعهای از نیروهای مزدور یا نیابتی با نزدیک به ۲۰۰ هزار رزمنده را در بر میگیرد، رزمندگانی که بیشتر از لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و پاکستان میآیند و زیر کنترل کموبیش جدی نزدیک به ۵۰۰۰ کادر نظامی ایران قرار دارد.
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کردــ یا لااقل تاکنون، نه آقای خامنهای و نه پیروانش خواستهاند یا توانستهاند چنین توجیهی ارائه دهند. بدینسان، فرض باید این باشد که نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن هدفی جز پیشبرد هدفها و سیاستهای «انقلاب اسلامی» یا «مقاومت اسلامی» ندارند و در نتیجه، تنها از دید منافع امتیــ امت اسلامــ ممکن است توجیهپذیر باشد.
اما در اینجا نیز با تضادهای گوناگون روبهرو میشویم. آیا کمک به ادامه خونریزی در سوریه را میتوان یکی از منافع امت اسلام دانست؟ در نخستین دهه از بحران سوریه، بیش از نیممیلیون مسلمان کشته شدهاندــ رقمی بزرگتر از مجموعه تلفات انسانی تمام جنگهای اعراب و اسرائیل. در همان مدت، بیش از ۱۰ میلیون سوری خانه و کاشانه و وطن خود را از دست دادهاند و آواره شدهاند. آیا این نیز در جهت منافع امت اسلام است؟
راندن لبنان به سوی پرتگاه سقوط، کمک به ادامه جنگی بیهوده و بیپایان در یمن، باد زدن آتش جنگ مذهبی در عراق و کمک به دولت ونزوئلا، کشوری غیراسلامی، برای سرکوب معترضان نیز از دید منافع امت اسلام توجیهناپذیر به نظر میرسد.
از سوی دیگر، نه نیروی قدس سپاه و نه مجموعه جمهوری اسلامی کوچکترین توجهی به کشتار جمعی مسلمانان چچن و تبدیل مسلمانان تاتار کریمه به شهروندان درجه دوم نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی به فعالان حقوق بشری اویغور که در پی روشنگری درباره جنایات جمهوری خلق چین در ترکستان خاوریاند حتی اجازه سفر به تهران برای توضیح اوضاع وخیم مسلمانان چین را نمیدهد. برای کمک به آوارگان مسلمان روهینگیا از برمه، بیش از ۵۰ کشور بسیج شدهاند اما جمهوری اسلامی ایران در میان آنان نیست.
دستگاه تبلیغاتی تهران تاکید میکند که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، تحت تاثیر حاج قاسم پذیرفت در بحران سوریه دخالت کندــ یعنی در کشتار مردم سوریه نقش بگیرد. اما هرگز نمیشنویم که حاج قاسم در دیدار با پوتین، خواستار آزادی زندانیان مسلمان چچن و بازگشت آوارگان مسلمان به روستاها و شهرهای خود در قفقاز شمالی و داغستان شده باشد.
نکته جالب دیگر در این دومین سالگرد سردار «شهید»، نیاز جمهوری اسلامی به اسطورهسازی است. همه رژیمهایی که در جهان واقعیات شکست خوردهاند، میکوشند با خلق اسطورهها، شرم خود از شکست را بپوشانند. اتحاد جماهیر شوروی اسطوره استخانف را خلق کرد، کارگری که برای «ساختن سوسیالیسم» بهاندازه ده مرد کار میکرد. جمهوری اسلامی که معیاری جز خشونت و خونریزی نمیشناسد، اسطوره «سردار دلها» یا «سردار عارف» را عرضه میکند: بزرگترین نابغههای نظامی تاریخ اسلام، اگر نخواهیم بگویی تاریخ بشر بهطور کلی، فرماندهای که کسانی چون خالد ابن ولید، سعد بن ابیوقاص، ابوعبیده الجراح و طارق ابن زیاد انگشت کوچک او هم نمیشوند!
این نابغه نظامی، به گفته سرلشکر یحیی رحیم صفوی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، حتی پیش از تشکیل نیروی قدس سپاه، در «اخراج ارتش سرخ از افغانستان» نقش داشت و پس از مرگ نیز در اخراج ارتش «شیطان بزرگ» از افغانستان سهیم بود.
رسانههای جمهوری اسلامی با اشاره یک رهبر ارکستر نامرئی، همان ساز را در ثنای حاج قاسم مینوازند. با نقل قول از اردشیر زاهدی، وزیر خارجه شاه فقید، و نشریه آمریکایی «فارن پالیسی»، حاج قاسم را «میهنپرست» میخوانند. آنان متوجه نیستند که «میهنپرست» خواندن سلیمانی چیزی جز کافر دانستن او نیست. در اسلام، پرستیدن هر چیز یا هر کس دیگر بهجز الله «شرک» محسوب میشود، تنها گناهی که الله نمیبخشد (ذنب لایغفرله).
الگوی نیروی قدس سپاه، در مقایسه با شرکتهای بزرگ جنگ خصوصی مانند ایجس (Aegis) و بلک واتر (Black Water)، اندکی پیچیدهتر است. در این الگو، نیروهای مزدور همواره زیر پوشش یک سازمان بهاصطلاح سیاسیـاجتماعی عمل میکنندــ حزبالله در لبنان، حشدالشعبی در عراق و انصارالله در یمن چند نمونهاند. هماکنون، باز هم بر اساس حدسیات کموبیش عالمانه، نیروی قدس سپاه مجموعهای از نیروهای مزدور یا نیابتی با نزدیک به ۲۰۰ هزار رزمنده را در بر میگیرد، رزمندگانی که بیشتر از لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و پاکستان میآیند و زیر کنترل کموبیش جدی نزدیک به ۵۰۰۰ کادر نظامی ایران قرار دارد.
حتی در عالم تخیل، نمیتوان ماموریت نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن را از دید منافع ملی ایران توجیه کردــ یا لااقل تاکنون، نه آقای خامنهای و نه پیروانش خواستهاند یا توانستهاند چنین توجیهی ارائه دهند. بدینسان، فرض باید این باشد که نیروی قدس سپاه و شاخه مزدوران آن هدفی جز پیشبرد هدفها و سیاستهای «انقلاب اسلامی» یا «مقاومت اسلامی» ندارند و در نتیجه، تنها از دید منافع امتیــ امت اسلامــ ممکن است توجیهپذیر باشد.
اما در اینجا نیز با تضادهای گوناگون روبهرو میشویم. آیا کمک به ادامه خونریزی در سوریه را میتوان یکی از منافع امت اسلام دانست؟ در نخستین دهه از بحران سوریه، بیش از نیممیلیون مسلمان کشته شدهاندــ رقمی بزرگتر از مجموعه تلفات انسانی تمام جنگهای اعراب و اسرائیل. در همان مدت، بیش از ۱۰ میلیون سوری خانه و کاشانه و وطن خود را از دست دادهاند و آواره شدهاند. آیا این نیز در جهت منافع امت اسلام است؟
راندن لبنان به سوی پرتگاه سقوط، کمک به ادامه جنگی بیهوده و بیپایان در یمن، باد زدن آتش جنگ مذهبی در عراق و کمک به دولت ونزوئلا، کشوری غیراسلامی، برای سرکوب معترضان نیز از دید منافع امت اسلام توجیهناپذیر به نظر میرسد.
از سوی دیگر، نه نیروی قدس سپاه و نه مجموعه جمهوری اسلامی کوچکترین توجهی به کشتار جمعی مسلمانان چچن و تبدیل مسلمانان تاتار کریمه به شهروندان درجه دوم نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی به فعالان حقوق بشری اویغور که در پی روشنگری درباره جنایات جمهوری خلق چین در ترکستان خاوریاند حتی اجازه سفر به تهران برای توضیح اوضاع وخیم مسلمانان چین را نمیدهد. برای کمک به آوارگان مسلمان روهینگیا از برمه، بیش از ۵۰ کشور بسیج شدهاند اما جمهوری اسلامی ایران در میان آنان نیست.
دستگاه تبلیغاتی تهران تاکید میکند که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، تحت تاثیر حاج قاسم پذیرفت در بحران سوریه دخالت کندــ یعنی در کشتار مردم سوریه نقش بگیرد. اما هرگز نمیشنویم که حاج قاسم در دیدار با پوتین، خواستار آزادی زندانیان مسلمان چچن و بازگشت آوارگان مسلمان به روستاها و شهرهای خود در قفقاز شمالی و داغستان شده باشد.
نکته جالب دیگر در این دومین سالگرد سردار «شهید»، نیاز جمهوری اسلامی به اسطورهسازی است. همه رژیمهایی که در جهان واقعیات شکست خوردهاند، میکوشند با خلق اسطورهها، شرم خود از شکست را بپوشانند. اتحاد جماهیر شوروی اسطوره استخانف را خلق کرد، کارگری که برای «ساختن سوسیالیسم» بهاندازه ده مرد کار میکرد. جمهوری اسلامی که معیاری جز خشونت و خونریزی نمیشناسد، اسطوره «سردار دلها» یا «سردار عارف» را عرضه میکند: بزرگترین نابغههای نظامی تاریخ اسلام، اگر نخواهیم بگویی تاریخ بشر بهطور کلی، فرماندهای که کسانی چون خالد ابن ولید، سعد بن ابیوقاص، ابوعبیده الجراح و طارق ابن زیاد انگشت کوچک او هم نمیشوند!
این نابغه نظامی، به گفته سرلشکر یحیی رحیم صفوی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، حتی پیش از تشکیل نیروی قدس سپاه، در «اخراج ارتش سرخ از افغانستان» نقش داشت و پس از مرگ نیز در اخراج ارتش «شیطان بزرگ» از افغانستان سهیم بود.
رسانههای جمهوری اسلامی با اشاره یک رهبر ارکستر نامرئی، همان ساز را در ثنای حاج قاسم مینوازند. با نقل قول از اردشیر زاهدی، وزیر خارجه شاه فقید، و نشریه آمریکایی «فارن پالیسی»، حاج قاسم را «میهنپرست» میخوانند. آنان متوجه نیستند که «میهنپرست» خواندن سلیمانی چیزی جز کافر دانستن او نیست. در اسلام، پرستیدن هر چیز یا هر کس دیگر بهجز الله «شرک» محسوب میشود، تنها گناهی که الله نمیبخشد (ذنب لایغفرله).
بدینسان، اگر حاج قاسم میهنپرست میبود، از دید الله مشرک به حساب میآمد.
شاید از این رو است که «رهبر» با ارائه فرمول ساختگی ملتیـامتی میکوشد تا نان حاج قاسم را از دو طرف کره بمالد. اما در اینجا نیز با تضاد روبهرو میشویم. ملیـمذهبیها، مانند مهدی بازرگان، با انگ «التقاطی» کنار زده شدند. آیا حاج قاسم یک التقاطی تقیهگر بود؟ آیا او، چنانکه بخشی از رسانههای جمهوری اسلامی ادعا میکنند، طرفدار «برجام» و سازش با شیطان بزرگ بود؟ آیا او، چنانکه همایون مجد در کتاب جالبش که سفرنامهای از ایران است ادعا میکند، نزدیکترین مشاور حجهالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری التقاطی سابق، بود؟
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد.
شاید از این رو است که «رهبر» با ارائه فرمول ساختگی ملتیـامتی میکوشد تا نان حاج قاسم را از دو طرف کره بمالد. اما در اینجا نیز با تضاد روبهرو میشویم. ملیـمذهبیها، مانند مهدی بازرگان، با انگ «التقاطی» کنار زده شدند. آیا حاج قاسم یک التقاطی تقیهگر بود؟ آیا او، چنانکه بخشی از رسانههای جمهوری اسلامی ادعا میکنند، طرفدار «برجام» و سازش با شیطان بزرگ بود؟ آیا او، چنانکه همایون مجد در کتاب جالبش که سفرنامهای از ایران است ادعا میکند، نزدیکترین مشاور حجهالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری التقاطی سابق، بود؟
مانند همیشه، در زمینه اسطورهسازی نیز، جمهوری اسلامی یک زامبی گیج است که در یک میدان مینگذاریشده از تضادها و تناقضها، دور خود میچرخد.
#خامنهای امروز سعی میکند برای «نرمش قهرمانانه» خود که به زبان ساده به معنای تسلیم شدن در برابر دیکتههای قلدرهای موسوم به ۱+۵ در ازای وعده های نقدی و ظاهری است، نظرات [افکار عمومی] را آماده کند.
آیا "مقام معظم" آماده عذرخواهی حقیرانه و فدا کردن عزت ملی ایران است؟
@AmirTaheri4
آیا "مقام معظم" آماده عذرخواهی حقیرانه و فدا کردن عزت ملی ایران است؟
@AmirTaheri4
هر روز مضحکتر میشود
چند روز پس از مدح #خامنهای از #قاسم_سلیمانی به عنوان «سرباز ملتی و امتی!» به رسانههای اسلامی دستور داده شده که امت را کنار بگذارند و سردار مرحوم را «قهرمان ملی» خطاب کنند.
سلیمانی برای اسلام نجنگید؛ او فقط برای ایران جنگید!!
@AmirTaheri4
چند روز پس از مدح #خامنهای از #قاسم_سلیمانی به عنوان «سرباز ملتی و امتی!» به رسانههای اسلامی دستور داده شده که امت را کنار بگذارند و سردار مرحوم را «قهرمان ملی» خطاب کنند.
سلیمانی برای اسلام نجنگید؛ او فقط برای ایران جنگید!!
@AmirTaheri4
چین و ایران؛ پیش به سوی روابط استعماری؟
ایران از سه نظر برای جمهوری خلق جالب است: نفت ارزان، بازار قرقشده و احتمال استقرار پایگاه نظامی مثلا در شبهجزیره جاسک برای «نظارت» بر دریای عمان، دریای عرب، خلیج عدن و البته خلیج فارس
امیر طاهری

از دید پکن، جمهوری اسلامی چیزی جز یک منبع نفت خام، یا به گفته محمود احمدینژاد یک «پمپبنزین» نیست-عکس:ایرنا
آیا چین در پی بهرهگیری از ایران بهعنوان مهرهای در بازی جهانی قدرت است؟ آیا جمهوری اسلامی میکوشد تا با نزدیکی به چین، بیمهنامهای برای ادامه حیات خود بیابد؟
این پرسشها، بار دیگر، با سفر آقای حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، به پکن مطرح میشود. اما نگرش به این سفر در تهران و پکن کاملا متفاوت است. در تهران، رسانههای دولتی چنان وانمود میکنند که وزیر اسلامی برای «تبادل نظر درباره مسائل مهم بینالمللی» به جمهوری خلق میرود. به عبارت دیگر، این سفر برقآسا دو قدرت مساوی را کنار هم قرار میدهد. خبرگزاری سپاه پاسداران، فارس، حتی مدعی است که «همکاری چین و ایران آمریکا را به لرزه درآورده است.»
اما رسانههای کنترلشده چین این سفر را طور دیگری گزارش میدهند. خبرگزاری دولتی شینهوا میگوید وزیران خارجه کشورهای نفتخیز خلیج فارس یعنی عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، بحرین، عمان و ایران در این هفته به پکن سفر میکنند تا درباره نیازهای فرابردی جمهوری خلق به نفت وارداتی گفتوگو کنند. به عبارت دیگر، از دید پکن، جمهوری اسلامی چیزی جز یک منبع نفت خام، یا به گفته محمود احمدینژاد، رئیسجمهوری پیشین، یک «پمپبنزین» نیست. اما در همین زمینه محدود نفت نیز جمهوری خلق کوچکترین لطفی به جمهوری اسلامی نشان نمیدهد. صادرات ایران به چین از نزدیک به روزانه دو میلیون بشکه در سال ۲۰۱۶، به روزانه ۶۰۰ هزار بشکه در سال جاری کاهش یافته است. اما همین مقدار نفت صادراتی نیز حاصل تخفیف جانانهای است که تهران به سود پکن اعمل میکند؛ پنج تا شش دلار برای هر بشکه- در حالی که دیگر صادرکنندگان نفت در خلیج فارس و قزاقستان تمامی بهای رسمی محاسبهشده بر اساس نفت برنت را دریافت میکنند.
به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی ناچار است که به جمهوری خلق برای خرید نفت باج بدهد. ماجرا به همین جا هم ختم نمیشود. جمهوری خلق هماکنون نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار از درآمد نفتی ایران را در بانکهای خود منجمد کرده است و اصرار دارد که هرگونه پرداخت در آینده در چارچوب صادرات کالا از چین به ایران صورت گیرد. در همان حال، با امضای بهاصطلاح «سند راهبردی» در سال گذشته میلادی، صادرات چین به ایران از ۵۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ به ۱۶ میلیارد دلار کاهش یافته است.
«سند راهبردی» مورد بحث البته سرابی بیش نیست. آقای محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین اسلامی که آن را امضا کرد، با قاطعیت اعلام کرد که «هیچ قراردادی بسته نشده است» و سند مورد بحث در واقع چیزی جز یک «فهرست آرزوهای متقابل» نیست.
رسانههای دولتی چین میگویند آقای وانگ یی، وزیر خارجه جمهوری خلق، در دیدار با وزیران عرب، بهویژه فیصل فرحان از عربستان سعودی، درباره «موضوعهای گوناگون بینالمللی» از جمله چشمانداز بازار انرژی جهانی، امنیت افغانستان، تنش جاری در قزاقستان و سرمایهگذاریهای مشترک مذاکره خواهد کرد. اما وقتی میرسیم به آقای امیرعبداللهیان، موضوع مذاکرات محدود میشود به ارائه تخفیفهای بیشتر تهران در بهای نفت، همکاری برای پیشبرد مذاکرات اتمی در وین و راهیابی برای آزادی بخشی از داراییهای توقیفشده ایران.
رویای آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، برای ایجاد مثلث پکنـ تهرانـ مسکو برای مقابله با «شیطان بزرگ» پوچتر از همیشه به نظر میرسد. نه پکن حاضر است نه مسکو که با پذیرفتن تهران بهعنوان شریک و متحد جدی، مناسبات خود با دهها کشور دیگر در خاورمیانه، اروپا و آسیا را به خطر بیندازند.
در همان حال، رقابت چین و روسیه در آسیای مرکزی که نمونه جدید آن را در قزاقستان میبینیم، مانع از آن است که این دو قدرت به درجهای از اعتماد متقابل برسندــ اعتماد متقابلی که شرط اول برای هر نوع همکاری راهبردی است. هرچه جمهوری اسلامی به چین نزدیکتر شود، از روسیه دورتر خواهد شد و به عکس، نزدیکی بیشتر با روسیه، بهناچار، به دور شدن از چین خواهد انجامید.
هم چین و هم روسیه مناسبات بینالمللی را از دیدگاه کلاسیک امپریالیسم قرن نوزدهمی مینگرند. هر دو البته، هر یک به شیوه خاص خود، کشورهایی مانند ایران را چیزی بیش از اقمار بالقوه خود نمیدانند. آیتالله خامنهای با این تصور که رژیم او میتواند بر اساس تساوی مقام و موقعیت در کنار چین یا روسیه قرار گیرد، نتیجهای جز فریب خود و همکارانش به دست نخواهد آورد.
ایران از سه نظر برای جمهوری خلق جالب است: نفت ارزان، بازار قرقشده و احتمال استقرار پایگاه نظامی مثلا در شبهجزیره جاسک برای «نظارت» بر دریای عمان، دریای عرب، خلیج عدن و البته خلیج فارس
امیر طاهری

از دید پکن، جمهوری اسلامی چیزی جز یک منبع نفت خام، یا به گفته محمود احمدینژاد یک «پمپبنزین» نیست-عکس:ایرنا
آیا چین در پی بهرهگیری از ایران بهعنوان مهرهای در بازی جهانی قدرت است؟ آیا جمهوری اسلامی میکوشد تا با نزدیکی به چین، بیمهنامهای برای ادامه حیات خود بیابد؟
این پرسشها، بار دیگر، با سفر آقای حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، به پکن مطرح میشود. اما نگرش به این سفر در تهران و پکن کاملا متفاوت است. در تهران، رسانههای دولتی چنان وانمود میکنند که وزیر اسلامی برای «تبادل نظر درباره مسائل مهم بینالمللی» به جمهوری خلق میرود. به عبارت دیگر، این سفر برقآسا دو قدرت مساوی را کنار هم قرار میدهد. خبرگزاری سپاه پاسداران، فارس، حتی مدعی است که «همکاری چین و ایران آمریکا را به لرزه درآورده است.»
اما رسانههای کنترلشده چین این سفر را طور دیگری گزارش میدهند. خبرگزاری دولتی شینهوا میگوید وزیران خارجه کشورهای نفتخیز خلیج فارس یعنی عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، بحرین، عمان و ایران در این هفته به پکن سفر میکنند تا درباره نیازهای فرابردی جمهوری خلق به نفت وارداتی گفتوگو کنند. به عبارت دیگر، از دید پکن، جمهوری اسلامی چیزی جز یک منبع نفت خام، یا به گفته محمود احمدینژاد، رئیسجمهوری پیشین، یک «پمپبنزین» نیست. اما در همین زمینه محدود نفت نیز جمهوری خلق کوچکترین لطفی به جمهوری اسلامی نشان نمیدهد. صادرات ایران به چین از نزدیک به روزانه دو میلیون بشکه در سال ۲۰۱۶، به روزانه ۶۰۰ هزار بشکه در سال جاری کاهش یافته است. اما همین مقدار نفت صادراتی نیز حاصل تخفیف جانانهای است که تهران به سود پکن اعمل میکند؛ پنج تا شش دلار برای هر بشکه- در حالی که دیگر صادرکنندگان نفت در خلیج فارس و قزاقستان تمامی بهای رسمی محاسبهشده بر اساس نفت برنت را دریافت میکنند.
به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی ناچار است که به جمهوری خلق برای خرید نفت باج بدهد. ماجرا به همین جا هم ختم نمیشود. جمهوری خلق هماکنون نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار از درآمد نفتی ایران را در بانکهای خود منجمد کرده است و اصرار دارد که هرگونه پرداخت در آینده در چارچوب صادرات کالا از چین به ایران صورت گیرد. در همان حال، با امضای بهاصطلاح «سند راهبردی» در سال گذشته میلادی، صادرات چین به ایران از ۵۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ به ۱۶ میلیارد دلار کاهش یافته است.
«سند راهبردی» مورد بحث البته سرابی بیش نیست. آقای محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین اسلامی که آن را امضا کرد، با قاطعیت اعلام کرد که «هیچ قراردادی بسته نشده است» و سند مورد بحث در واقع چیزی جز یک «فهرست آرزوهای متقابل» نیست.
رسانههای دولتی چین میگویند آقای وانگ یی، وزیر خارجه جمهوری خلق، در دیدار با وزیران عرب، بهویژه فیصل فرحان از عربستان سعودی، درباره «موضوعهای گوناگون بینالمللی» از جمله چشمانداز بازار انرژی جهانی، امنیت افغانستان، تنش جاری در قزاقستان و سرمایهگذاریهای مشترک مذاکره خواهد کرد. اما وقتی میرسیم به آقای امیرعبداللهیان، موضوع مذاکرات محدود میشود به ارائه تخفیفهای بیشتر تهران در بهای نفت، همکاری برای پیشبرد مذاکرات اتمی در وین و راهیابی برای آزادی بخشی از داراییهای توقیفشده ایران.
رویای آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، برای ایجاد مثلث پکنـ تهرانـ مسکو برای مقابله با «شیطان بزرگ» پوچتر از همیشه به نظر میرسد. نه پکن حاضر است نه مسکو که با پذیرفتن تهران بهعنوان شریک و متحد جدی، مناسبات خود با دهها کشور دیگر در خاورمیانه، اروپا و آسیا را به خطر بیندازند.
در همان حال، رقابت چین و روسیه در آسیای مرکزی که نمونه جدید آن را در قزاقستان میبینیم، مانع از آن است که این دو قدرت به درجهای از اعتماد متقابل برسندــ اعتماد متقابلی که شرط اول برای هر نوع همکاری راهبردی است. هرچه جمهوری اسلامی به چین نزدیکتر شود، از روسیه دورتر خواهد شد و به عکس، نزدیکی بیشتر با روسیه، بهناچار، به دور شدن از چین خواهد انجامید.
هم چین و هم روسیه مناسبات بینالمللی را از دیدگاه کلاسیک امپریالیسم قرن نوزدهمی مینگرند. هر دو البته، هر یک به شیوه خاص خود، کشورهایی مانند ایران را چیزی بیش از اقمار بالقوه خود نمیدانند. آیتالله خامنهای با این تصور که رژیم او میتواند بر اساس تساوی مقام و موقعیت در کنار چین یا روسیه قرار گیرد، نتیجهای جز فریب خود و همکارانش به دست نخواهد آورد.
چین با چرخش شدید برای دوری از کمونیسم یا تبدیل آن به ناسیونالیسم تهاجمی، وارد مرحلهای تازه از تاریخ معاصر خود میشود. تا پیش از این چرخش، الگوی چین برای حضور در صحنه بینالمللی شبیه بود به الگوی هلند در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم: یافتن بازارهای تازه بدون وابستگی بیش از حد به نیروی نظامی. در همان زمان، الگوی انگلیسی بر اساس امپراتوریسازی با بهرهگیری از نیروی دریایی، قایقهای توپدار در ضربالمثل شکل گرفت. چین به رهبری شی جینپینگ، رئیسجمهوری، اکنون در پی پذیرفتن الگوی مشابهی است.
در این مسیر، جمهوری خلق برنامهای گسترده برای ایجاد شبکهای از پایگاههای نظامی چندمنظوره را شکل داده است. در دریای چین خاوری، بیش از ۵۰ جزیره، گاه با اخراج اهالی، بهصورت پایگاههای دریاییـهوایی بازسازی شدهاند. در گوادر، در ساحل دریای عرب در پاکستان، چین سرگرم ساختن یک پایگاه بزرگ دریاییـهوایی برای قدرتنمایی در بخشی مهم از اقیانوس هند است. در اقیانوس کبیر، جمهوری خلق در پی دستیابی به پایگاه در جزایر سلیمان است با نیمنگاهی به پرطمع به کالدونی نو که هنوز در کنترل فرانسه است. در آفریقا، نخستین پایگاه چینی هماکنون در جیبوتی روی نقشه است و مذاکرات برای استقرار دستکم دو پایگاه دیگر در مجمعالجزایر کومور و در صورت بازگشت آرامش، اریتره در جریان است.
با این حال، شبکه پایگاههایی که چین برای حضور فعال خود در اقیانوس هند لازم دارد با یک خلاء بزرگ روبهرو است: دریای عمان، خلیج عدن، خلیج فارس و دریای سرخ.
در این حوزه، ایالات متحده آمریکا و متحدانش در پیمان آتلانتیک شمالی با حضور در بحرین، امارات متحده عربی، شبهجزیره مسندم و جزیره مصیره در عمان، فضا را برای ورود هر قدرت تازهای، از جمله چین، تنگ کردهاند.
نمیتوان تصور کرد که کشورهای عرب ممکن است یک روز تصمیم بگیرند که پایگاههای آمریکا و «ناتو» را به جمهوری خلق تحویل دهند. از سوی دیگر، نمیتوان تصور کرد که یمن، حتی اگر جنگ جاری تمام شود، بتواند در آینده قابل پیشبینی به درجهای از ثبات برسد که پذیرفتن یک پایگاه نظامی خارجی را ممکن سازد. بدینسان، تنها کشوری که میتواند خلاء مورد بحث را برای چین پر کند ایران استــ آن هم به شرط آنکه جمهوری اسلامی بتواند به تسلط کنونی خود بر تهران ادامه دهد.
این بدان معنا است که ایران، دستکم در حال حاضر، از سه نظر برای جمهوری خلق جالب است: نفت ارزان، بازار قرقشده و احتمال استقرار پایگاه نظامی مثلا در شبهجزیره جاسک برای «نظارت» بر دریای عمان، دریای عرب، خلیج عدن و البته، خلیج فارس.
بدینسان، آنچه آقای خامنهای بهعنوان «شراکت استراتژیک» با جمهوری خلق عرضه میکند، چیزی جز پذیرفتن یک رابطه استعماری نخواهد بود. جالب اینجا است که موضع ضدآمریکایی و بهطور کلی ضدغربی جمهوری اسلامی یحتمل چنین رابطهای را از سوی چین و، به شکلی دیگر، روسیه آسانتر میکند. جمهوری اسلامی، یا هر رژیم دیگر که در تهران سر کار باشد، تنها با باز نگه داشتن امکان رابطه سودبخش با همه قدرتها، میتواند از افتادن در تله رابطه استعماری با یک قدرت خودداری کند.
به همین سبب بود که ایران، پیش از کسب قدرت آیتاللهها، میکوشید تا از وابستگی بیش از حد با یک طرف و دشمنی بیش از حد با طرف دیگر خودداری کند. در سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، ایران بهترین مناسبات را با اتحاد جماهیر شوروی داشت. همچنین، ایران در حالی جمهوری خلق چین را به رسمیت شناخت که ایالات متحده همچنان رژیم مائو زدونگ را «غیرقانونی» قلمداد میکرد.
استقرار مناسبات عادی با شوروی و چین نیازمند بستن قراردادهای «راهبردی» نبود. ایران با هر دو کشور قرادادهای بازرگانی ترجیحی داشت که حدود تعرفههای گمرکی را تعیین میکرد، استانداردهای طرفین را به رسمیت میشناخت و تسهیلات بازرگانی عرضه میکرد.
امروز نیز میتوان با عقد چنین قراردادهایی، بهجای خیالبافیهای «راهبردی»، به مناسبات بازرگانی در جهان واقعیت پرداخت. در «سند راهبردی» که آقای ظریف امضا کرد، سخن از ساختن ۴۰۰ شهر جدید در ایران، با سرمایه و کار چینی، در میان است. در همان سند، «پرورش کرم ابریشم» نیز مطرح است. اما در جهان واقعیت، نه ساختن شهرهای جدید در حیطه امکانات آقای خامنهای است و نه پرورش کرم ابریشم.
جمهوری اسلامی از آنجا که یک نظام ایدئولوژیک است، تمامی هستی راا از پس شیشه کبود ایدئولوژی خود مینگرد و میپندارد که «فهرست آرزوها» تنها با اعلام و امضا واقعیت پیدا میکند.
تردیدی نیست که ایران باید با چین و تمام ۱۹۳ کشور دیگر عضو سازمان ملل متحد روابط عادی و مناسبات بازرگانی مفید داشته باشد. در مورد چین، استقرار چنین روابطی دشوار نیست زیرا، همانطور که یاد شد، دو کشور بهمدت نزدیک به یک دهه، پیش از «انقلاب اسلامی»، در چارچوب یک قرارداد بازرگانی ترجیحی، همکاری و دادوستد داشتند.
در این مسیر، جمهوری خلق برنامهای گسترده برای ایجاد شبکهای از پایگاههای نظامی چندمنظوره را شکل داده است. در دریای چین خاوری، بیش از ۵۰ جزیره، گاه با اخراج اهالی، بهصورت پایگاههای دریاییـهوایی بازسازی شدهاند. در گوادر، در ساحل دریای عرب در پاکستان، چین سرگرم ساختن یک پایگاه بزرگ دریاییـهوایی برای قدرتنمایی در بخشی مهم از اقیانوس هند است. در اقیانوس کبیر، جمهوری خلق در پی دستیابی به پایگاه در جزایر سلیمان است با نیمنگاهی به پرطمع به کالدونی نو که هنوز در کنترل فرانسه است. در آفریقا، نخستین پایگاه چینی هماکنون در جیبوتی روی نقشه است و مذاکرات برای استقرار دستکم دو پایگاه دیگر در مجمعالجزایر کومور و در صورت بازگشت آرامش، اریتره در جریان است.
با این حال، شبکه پایگاههایی که چین برای حضور فعال خود در اقیانوس هند لازم دارد با یک خلاء بزرگ روبهرو است: دریای عمان، خلیج عدن، خلیج فارس و دریای سرخ.
در این حوزه، ایالات متحده آمریکا و متحدانش در پیمان آتلانتیک شمالی با حضور در بحرین، امارات متحده عربی، شبهجزیره مسندم و جزیره مصیره در عمان، فضا را برای ورود هر قدرت تازهای، از جمله چین، تنگ کردهاند.
نمیتوان تصور کرد که کشورهای عرب ممکن است یک روز تصمیم بگیرند که پایگاههای آمریکا و «ناتو» را به جمهوری خلق تحویل دهند. از سوی دیگر، نمیتوان تصور کرد که یمن، حتی اگر جنگ جاری تمام شود، بتواند در آینده قابل پیشبینی به درجهای از ثبات برسد که پذیرفتن یک پایگاه نظامی خارجی را ممکن سازد. بدینسان، تنها کشوری که میتواند خلاء مورد بحث را برای چین پر کند ایران استــ آن هم به شرط آنکه جمهوری اسلامی بتواند به تسلط کنونی خود بر تهران ادامه دهد.
این بدان معنا است که ایران، دستکم در حال حاضر، از سه نظر برای جمهوری خلق جالب است: نفت ارزان، بازار قرقشده و احتمال استقرار پایگاه نظامی مثلا در شبهجزیره جاسک برای «نظارت» بر دریای عمان، دریای عرب، خلیج عدن و البته، خلیج فارس.
بدینسان، آنچه آقای خامنهای بهعنوان «شراکت استراتژیک» با جمهوری خلق عرضه میکند، چیزی جز پذیرفتن یک رابطه استعماری نخواهد بود. جالب اینجا است که موضع ضدآمریکایی و بهطور کلی ضدغربی جمهوری اسلامی یحتمل چنین رابطهای را از سوی چین و، به شکلی دیگر، روسیه آسانتر میکند. جمهوری اسلامی، یا هر رژیم دیگر که در تهران سر کار باشد، تنها با باز نگه داشتن امکان رابطه سودبخش با همه قدرتها، میتواند از افتادن در تله رابطه استعماری با یک قدرت خودداری کند.
به همین سبب بود که ایران، پیش از کسب قدرت آیتاللهها، میکوشید تا از وابستگی بیش از حد با یک طرف و دشمنی بیش از حد با طرف دیگر خودداری کند. در سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، ایران بهترین مناسبات را با اتحاد جماهیر شوروی داشت. همچنین، ایران در حالی جمهوری خلق چین را به رسمیت شناخت که ایالات متحده همچنان رژیم مائو زدونگ را «غیرقانونی» قلمداد میکرد.
استقرار مناسبات عادی با شوروی و چین نیازمند بستن قراردادهای «راهبردی» نبود. ایران با هر دو کشور قرادادهای بازرگانی ترجیحی داشت که حدود تعرفههای گمرکی را تعیین میکرد، استانداردهای طرفین را به رسمیت میشناخت و تسهیلات بازرگانی عرضه میکرد.
امروز نیز میتوان با عقد چنین قراردادهایی، بهجای خیالبافیهای «راهبردی»، به مناسبات بازرگانی در جهان واقعیت پرداخت. در «سند راهبردی» که آقای ظریف امضا کرد، سخن از ساختن ۴۰۰ شهر جدید در ایران، با سرمایه و کار چینی، در میان است. در همان سند، «پرورش کرم ابریشم» نیز مطرح است. اما در جهان واقعیت، نه ساختن شهرهای جدید در حیطه امکانات آقای خامنهای است و نه پرورش کرم ابریشم.
جمهوری اسلامی از آنجا که یک نظام ایدئولوژیک است، تمامی هستی راا از پس شیشه کبود ایدئولوژی خود مینگرد و میپندارد که «فهرست آرزوها» تنها با اعلام و امضا واقعیت پیدا میکند.
تردیدی نیست که ایران باید با چین و تمام ۱۹۳ کشور دیگر عضو سازمان ملل متحد روابط عادی و مناسبات بازرگانی مفید داشته باشد. در مورد چین، استقرار چنین روابطی دشوار نیست زیرا، همانطور که یاد شد، دو کشور بهمدت نزدیک به یک دهه، پیش از «انقلاب اسلامی»، در چارچوب یک قرارداد بازرگانی ترجیحی، همکاری و دادوستد داشتند.
احیای آن قرارداد، البته با تغییراتی که پس از چهار دهه اجتنابناپذیر شده است، میتواند به استقرار و توسعه مناسبات عادی و مفید بین دو کشور کمک کند. در آن چارچوب، چین نمیتواند در پی کسب پایگاه نظامی در ایران باشد و ایران به باجدهی به چین برای خرید نفت نیازی نخواهد داشت. در همان حال، اگر آقای خامنهای خواست کرم ابریشم پرورش بدهد، مانعی در راه خود نخواهد یافت.
متاسفانه برقراری مناسبات عادی و مفید با چین، یا هر کشور دیگر، بدون پایان وضع غیرعادی در ایران میسر نخواهد بود. تا زمانی که آقای خامنهای و همکاران ایشان ایران را در وضع غیرعادی نگه میدارند، هیچ سفر دیپلماتیک، هیچ مذاکره و هیچ «سند راهبردی» نتیجهای مثبت برای ایران و ایرانیان نخواهد داشت.
@AmirTaheri4
متاسفانه برقراری مناسبات عادی و مفید با چین، یا هر کشور دیگر، بدون پایان وضع غیرعادی در ایران میسر نخواهد بود. تا زمانی که آقای خامنهای و همکاران ایشان ایران را در وضع غیرعادی نگه میدارند، هیچ سفر دیپلماتیک، هیچ مذاکره و هیچ «سند راهبردی» نتیجهای مثبت برای ایران و ایرانیان نخواهد داشت.
@AmirTaheri4
از آنجایی که گروههای مخالف ایرانی بیشتر و بیشتر علیه هرگونه توافق مبهم بین چین و ایران صحبت میکنند، پکن باید درباره تجدید نظر در روابط با جمهوری اسلامی فکر کند.
قراردادهای مخفی متعلق به قرن نوزدهم و دوران استعمار قدیمی است.
کمپین علیه چنین قراردادهایی باید ادامه یابد.
@AmirTaheri4
قراردادهای مخفی متعلق به قرن نوزدهم و دوران استعمار قدیمی است.
کمپین علیه چنین قراردادهایی باید ادامه یابد.
@AmirTaheri4
رسانههای اسلامی ادعا میکنند که هجوم 48 ساعته رئیسی در مسکو «تاریخی» است و نشاندهنده ایجاد یک محور تهران-پکن-مسکو برای به چالش کشیدن «شیطان بزرگ» آمریکایی و ارائه یک نظم جهانی جدید به بشریت است.
پوتین در سبک بینظیر خود، تحقیر مطلق خود را نسبت به آخوندها نشان داد.
@AmirTaheri4
پوتین در سبک بینظیر خود، تحقیر مطلق خود را نسبت به آخوندها نشان داد.
@AmirTaheri4
#ولادیمیر_پوتین در سخنرانی کوتاه امروز در کرملین، با رئیس جمهوری اسلامی به مانند کودکی رفتار کرد که میتوان با آبنبات چوبی یا به فارسی «خروس قندی» او را شاد کرد.
او گفت: "خوشحالم که شما را حضوری میبینم." ملاقات چهره به چهره بهتر از تماس ویدئویی است.
@AmirTaheri4
او گفت: "خوشحالم که شما را حضوری میبینم." ملاقات چهره به چهره بهتر از تماس ویدئویی است.
@AmirTaheri4