Audio
❤26👍15
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخهی کامل حرف آخر - ۱۶ تیرماه
با امیر طاهری و داریوش اقبالی
https://youtu.be/LBxDSWC264U
اینها(سران رژیم) نه قیافهشون شبیه ماست،
نه فکرشون شبیه ماست
نه کارهایی که میکنن شبیه ماست،
#امیرطاهری
یک درس ادب و اخلاق نیز به همگان داد. برخلاف آدم های پرمدعایی که می خواهند نظر خود را به دیگران تحمیل کنند. بسیار عالی گفت:
من نمی توانم از جانب ۸۵ میلیون ایرانی صحبت کنم.
پ.ن: دوستان جمهوری خواه؛ شوراهای ؟ در پی قالب کردن نظر خود به دیگران نباشید
@AmirTaheri4
با امیر طاهری و داریوش اقبالی
https://youtu.be/LBxDSWC264U
اینها(سران رژیم) نه قیافهشون شبیه ماست،
نه فکرشون شبیه ماست
نه کارهایی که میکنن شبیه ماست،
#امیرطاهری
یک درس ادب و اخلاق نیز به همگان داد. برخلاف آدم های پرمدعایی که می خواهند نظر خود را به دیگران تحمیل کنند. بسیار عالی گفت:
من نمی توانم از جانب ۸۵ میلیون ایرانی صحبت کنم.
پ.ن: دوستان جمهوری خواه؛ شوراهای ؟ در پی قالب کردن نظر خود به دیگران نباشید
@AmirTaheri4
👍63❤18👎1
Audio
نسخه صوتی کم حجم
تفسیر خبر چهارشنبه 15 تیر 1401 - نبرد امروز و ایران آینده در گفتگو با آقای امیر طاهری
@AmirTaheri4
تفسیر خبر چهارشنبه 15 تیر 1401 - نبرد امروز و ایران آینده در گفتگو با آقای امیر طاهری
@AmirTaheri4
👍53
کژفهمی اسلامی؛ از روحالله تا هیبتالله
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر به بنبستی رسیدند که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» تحمیل کرد؛ امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند
امیر طاهری جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۸ ژوئیه ۲۰۲۲ ۶:۴۵
هیبتالله بر خلاف خمینی سنت اسلام یعنی بیعت را نادیده گرفته است-ترکیب عکس با استفاده از ویکیپدیا
آیتالله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی»، در یکی از سخنرانیهای بیشمارش در سال ۱۳۵۸، خطاب به منتقدان خود گفت: «بله، ما مرتجع هستیم، ما میخواهیم به ۱۴۰۰ سال پیش برگردیم، وقتی که یک عده کم پابرهنه توانستند دو امپراتوری بزرگ آن زمان را از پای درآورند.»
چند دهه بعد، پژواکی از این سخنان آیتالله در یک موعظه ابوبکر البغدادی، خلیفه اسلامی موصل و رقه، شنیده شد: «اسلام میبایستی برگردد به سرچشمهاش یعنی دوران رسول اکرم (ص) و خلفای راشدین.»
به عبارت دیگر، هم «امام» خمینی و هم خلیفه ابوبکر البغدادی خواستار یک جهش بزرگ تاریخی به عقب بودند، رهبرانی که آرمانشهر خود را در گذشتهای دوردست میجویند.
هفته گذشته، پژواکی دیگر از این دو موعظه در موعظهای از هیبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، در افغانستان شنیدیم. آخوندزاده البته هنوز اعتمادبهنفس کافی ندارد تا عناوینی مانند «امام» یا «خلیفه» را برای خود به کار ببرد. او حتی جرات، اگر نخواهیم بگوییم وقاحت، لازم را برای ربودن عنوان ملا محمد عمرــ «امیرالمومنین»ــ را نیز نشان نمیدهد. با این حال، او نیز میکوشد تا اندکاندک از پلههای تخیلی خمینی، ابوبکر البغدادی و ملا عمر بالا برود، بیآنکه از بوته آزمایشی که آن سه تن از آن گذشته بودند بگذرد. هیبتالله نه فقیه اسلامی است نه غازی الاسلام و موقعیت کنونی خود را نه با فریب تودهها، مانند خمینی، به دست آورده است و نه با حضور در میدانهای جنگ مانند البغدادی یا ملا عمر. اگر او امروز قدرتی دارد، این قدرت را پرزیدنت جو بایدن، رئیسجمهوری آمریکا، در یک سینی نقره به او هدیه کرده است.
بدیهی است که طالبان امروز، به رهبری آخوندزاده، حتی از سایه مشروعیت متزلزل طالبان ۳۰ سال پیش نیز برخوردار نیست. طالبان ملا عمر حداقل میتوانست خود را پرچمدار نگرانیهای بخشی از قوم پشتون در افغانستان جا بزند و در همان حال، در نقش سمبل افغانستان اسلامیـسنتی مدعی سهمی از حکومت شود. طالبان امروز از هیچیک از این دو عامل برای کسب مشروعیت برخوردار نیستند. به همین سبب، آخوندزاده کوشید تا با تشکیل یک «اجلاس بزرگ علمای افغانستان»، آنچه را خود «مشروعیت داخلی» مینامد به دست آورد.
اما این «اجلاس بزرگ» پر از اشکال بود. نخست، هرگز معلوم نشد که «علمای» شرکتکننده چگونه این منزلت را به دست آوردهاند و برگزیده کدام بخش از مردم افغانستان با کدام مرجع علمیـفقهیاند. در میان «علمای» شرکتکننده، تا آنجا که ما توانستیم با کمک دوستان افغان دریابیم، کسانی بودند که زندگی خود را در فعالیتهای بازرگانی، کشاورزی، قاچاق، خریدوفروش اسلحه در بازار سیاه در افغانستان، ایران، پاکستان و هند شکل دادهاند.
شاید به همین سبب است که در عنوان اجلاس، هم در فارسی دری و هم در پشتو، لغت «اسلامی» غایب است. به عبارت دیگر، شرکتکنندگان هرچه باشند «علمای اسلامی» نیستند. در بیانیه طالبان آمده است: «این نشست به درخواست علمای دینی تشکیل شده و آنها مسئول سازماندهی و امنیتاند.» باز هم لغت «اسلامی» غایب است.
از این گذشته، معلوم نیست که این «درخواست» چگونه شکل گرفت و از سوی کدام مرجع تصویب شد و هزینه برگزاری آن از چه منبعی تامین میشود.
آخوندزاده و دستگاه او بهطور ضمنی کوشیدند تا «اجلاس» یا «گردهمایی» مشکوک خود را نوعی «لویه جرگه» قلمداد کنند. اما لویه جرگه نهاد سنتیـ قبیلهای افغانستان است که قرنها، البته به شکلهای گوناگون، سابقه داردــ نهادی که ریشسفیدان محلی، سران قبایل، بازرگانان کلان، علمای اسلامی و در دوران پادشاهی، اعضای برجسته خانواده سلطنتی را در چارچوب یک پارلمان غیررسمی برای رسیدگی به یک یا چند موضوع مشخص گرد هم جمع میکرد. لویه جرگه با هدف رفع یا دستکم تخفیف تضادهای اجتنابناپذیر جامعه تشکیل میشد و غالبا با شکل دادن به یک تفاهم فراقبیلهای به حفظ صلح و ثبات کشور کمک میکرد.
برخلاف لویه جرگه که خیمهای بزرگ بود برای حضور اضداد و حتی دشمنان با هدف رفع اختلافها از طریق مصالحه و بدهبستان، گردهمایی آخوندزاده خیمه کوچکی است برای بخشی محدود از جامعه افغان که در حال حاضر، با انحصار اسلحه و پول، در پی حذف تمامی مردم افغانستان از روند تصمیمگیری سیاسی حرکت میکنند.
@AmirTaheri4
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر به بنبستی رسیدند که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» تحمیل کرد؛ امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند
امیر طاهری جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۸ ژوئیه ۲۰۲۲ ۶:۴۵
هیبتالله بر خلاف خمینی سنت اسلام یعنی بیعت را نادیده گرفته است-ترکیب عکس با استفاده از ویکیپدیا
آیتالله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی»، در یکی از سخنرانیهای بیشمارش در سال ۱۳۵۸، خطاب به منتقدان خود گفت: «بله، ما مرتجع هستیم، ما میخواهیم به ۱۴۰۰ سال پیش برگردیم، وقتی که یک عده کم پابرهنه توانستند دو امپراتوری بزرگ آن زمان را از پای درآورند.»
چند دهه بعد، پژواکی از این سخنان آیتالله در یک موعظه ابوبکر البغدادی، خلیفه اسلامی موصل و رقه، شنیده شد: «اسلام میبایستی برگردد به سرچشمهاش یعنی دوران رسول اکرم (ص) و خلفای راشدین.»
به عبارت دیگر، هم «امام» خمینی و هم خلیفه ابوبکر البغدادی خواستار یک جهش بزرگ تاریخی به عقب بودند، رهبرانی که آرمانشهر خود را در گذشتهای دوردست میجویند.
هفته گذشته، پژواکی دیگر از این دو موعظه در موعظهای از هیبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، در افغانستان شنیدیم. آخوندزاده البته هنوز اعتمادبهنفس کافی ندارد تا عناوینی مانند «امام» یا «خلیفه» را برای خود به کار ببرد. او حتی جرات، اگر نخواهیم بگوییم وقاحت، لازم را برای ربودن عنوان ملا محمد عمرــ «امیرالمومنین»ــ را نیز نشان نمیدهد. با این حال، او نیز میکوشد تا اندکاندک از پلههای تخیلی خمینی، ابوبکر البغدادی و ملا عمر بالا برود، بیآنکه از بوته آزمایشی که آن سه تن از آن گذشته بودند بگذرد. هیبتالله نه فقیه اسلامی است نه غازی الاسلام و موقعیت کنونی خود را نه با فریب تودهها، مانند خمینی، به دست آورده است و نه با حضور در میدانهای جنگ مانند البغدادی یا ملا عمر. اگر او امروز قدرتی دارد، این قدرت را پرزیدنت جو بایدن، رئیسجمهوری آمریکا، در یک سینی نقره به او هدیه کرده است.
بدیهی است که طالبان امروز، به رهبری آخوندزاده، حتی از سایه مشروعیت متزلزل طالبان ۳۰ سال پیش نیز برخوردار نیست. طالبان ملا عمر حداقل میتوانست خود را پرچمدار نگرانیهای بخشی از قوم پشتون در افغانستان جا بزند و در همان حال، در نقش سمبل افغانستان اسلامیـسنتی مدعی سهمی از حکومت شود. طالبان امروز از هیچیک از این دو عامل برای کسب مشروعیت برخوردار نیستند. به همین سبب، آخوندزاده کوشید تا با تشکیل یک «اجلاس بزرگ علمای افغانستان»، آنچه را خود «مشروعیت داخلی» مینامد به دست آورد.
اما این «اجلاس بزرگ» پر از اشکال بود. نخست، هرگز معلوم نشد که «علمای» شرکتکننده چگونه این منزلت را به دست آوردهاند و برگزیده کدام بخش از مردم افغانستان با کدام مرجع علمیـفقهیاند. در میان «علمای» شرکتکننده، تا آنجا که ما توانستیم با کمک دوستان افغان دریابیم، کسانی بودند که زندگی خود را در فعالیتهای بازرگانی، کشاورزی، قاچاق، خریدوفروش اسلحه در بازار سیاه در افغانستان، ایران، پاکستان و هند شکل دادهاند.
شاید به همین سبب است که در عنوان اجلاس، هم در فارسی دری و هم در پشتو، لغت «اسلامی» غایب است. به عبارت دیگر، شرکتکنندگان هرچه باشند «علمای اسلامی» نیستند. در بیانیه طالبان آمده است: «این نشست به درخواست علمای دینی تشکیل شده و آنها مسئول سازماندهی و امنیتاند.» باز هم لغت «اسلامی» غایب است.
از این گذشته، معلوم نیست که این «درخواست» چگونه شکل گرفت و از سوی کدام مرجع تصویب شد و هزینه برگزاری آن از چه منبعی تامین میشود.
آخوندزاده و دستگاه او بهطور ضمنی کوشیدند تا «اجلاس» یا «گردهمایی» مشکوک خود را نوعی «لویه جرگه» قلمداد کنند. اما لویه جرگه نهاد سنتیـ قبیلهای افغانستان است که قرنها، البته به شکلهای گوناگون، سابقه داردــ نهادی که ریشسفیدان محلی، سران قبایل، بازرگانان کلان، علمای اسلامی و در دوران پادشاهی، اعضای برجسته خانواده سلطنتی را در چارچوب یک پارلمان غیررسمی برای رسیدگی به یک یا چند موضوع مشخص گرد هم جمع میکرد. لویه جرگه با هدف رفع یا دستکم تخفیف تضادهای اجتنابناپذیر جامعه تشکیل میشد و غالبا با شکل دادن به یک تفاهم فراقبیلهای به حفظ صلح و ثبات کشور کمک میکرد.
برخلاف لویه جرگه که خیمهای بزرگ بود برای حضور اضداد و حتی دشمنان با هدف رفع اختلافها از طریق مصالحه و بدهبستان، گردهمایی آخوندزاده خیمه کوچکی است برای بخشی محدود از جامعه افغان که در حال حاضر، با انحصار اسلحه و پول، در پی حذف تمامی مردم افغانستان از روند تصمیمگیری سیاسی حرکت میکنند.
@AmirTaheri4
👍44❤4👎1
گردهمایی اخیر طالبان دستور جلسهای ارائه نداد و سرانجام، یک قطعنامه ۳۰ مادهای را که معلوم نشد چه کسی نوشته و کجا تهیه شده است با کف زدن تصویب کرد. آیا میتوان تصور کرد که هیچیک از آن ۳۰ ماده حتی یک مخالف، یا لااقل یک مخالف مشروط، نداشت؟ در کره شمالی، گردهمایی «علمای» سرخ لااقل با یک دستور جلسه مشخص آغاز میشود، دستور جلسهای که حزب تهیه کرده است و برخلاف تصور عمومی، در جریان اجلاس مورد بحث و حتی ترسیم قرار میگیرد.
در گردهمایی بزرگ آخوندزاده، نزدیک به سه هزار موجود ناشناس که وجه مشترکشان، لااقل در ظاهر، ریش بلند و عمامه فربه بود، فقط برای کف زدن آمده بودند؛ کاریکاتوری غمانگیز از لویه جرگه.
آخوندزاده در خطبهاش به مردم افغانستان توصیه کرد که «از فعالیتهای مغرضانه خودداری کنید». اما آیا فعالیتی را میتوان تصور کرد که غرض یا هدفی نداشته باشد؟ آیا نفس شرکت در این نمایش غمانگیز یک «فعالیت مغرضانه» نیست؟
حذف زنان، یعنی بیش از نیمی از جمعیت کشور، از «گردهمایی» با این عذر توجیه شد که مردان میتوانند از سوی زنان سخن بگویند. بدینسان، آیا نمیتوان گفت که سه مرد میتوانستند بهجای سه هزار «علمای» شرکتکننده در «گردهمایی» کارها را رتقوفتق کنند؟ چرا سه مرد؟ حتی یک مرد، مثلا خود هیبتالله، میتواند در نقش فصلالخطاب، مانند خمینی یا ابوبکر البغدادی یا ملا عمر، تشکیل هرگونه «گردهمایی» را غیرلازم جلوه دهد.
مجیب الرحمن انصاری، ملای مستقلی از هرات که سخت هوادار طالبان است، مدعی است که «گردهمایی» به «نظام» مشروعیت داخلی میدهد. اما او نمیگوید این «نظام» مورد بحث چیست، بر چه اصولی بنا شده و چه اهدافی را دنبال میکند. او میگوید «هرکس به ضد این نظام قیام کند باید از بین برود و سر بریده شود!» اما نمیگوید منظور از «قیام» ضد یک نظام تعریفنشده چیست؟ آیا میلیونها افغان حق ندارند نظرات خود را درباره این «نظام» و اقدامهای آن بیان کنند؟
بیشتر بخوانید
افغانستان؛ با طالبان چه کنیم؟
اسلام و فرانسه؛ از فرشته تا هیولا
طالبان، برخورد سه نظر در تهران
بیاطلاعی آخوندزاده و گروه او از تاریخ اسلام، رابطه شرع و عرف در اسلام و اصطلاحات حقوقی اسلام بهراستی شگفتیآور است. او میگوید: «مخالفت مسلحانه با این نظام بغاوت و فساد فیالارض پنداشته میشود!» البته در حقوق اسلامی، «پنداشتن» به معنای محکومیت نیست و بغاوت منحصر است به کفار حربی که علیه خلیفه میجنگند. بهخوبی میتوان دید که از دید آخوندزاده و گروه او، کل زندگی سیاسی یک جام،صه میشود در «سمعا و طاعتا» (میشنوم و اطاعت میکنم)؛ در حالی که در فرهنگ اسلامی، به کار بردن اسلحه برای مبارزه با ظلم و اغتصاب قدرت همواره جایز بوده است. آنجا که ظلم و جهل حاکم فراتر از طاقت مومنان است، قیام مسلحانه یا هجرت جایز به شمار میرود. این اصل در زندگی خود پیامبر با غزوات متعدد و پیش از آن، هجرت از مکه به مدینه شکل گرفت.
هیبتالله آخوندزاده یک سنت اسلامی دیگر را نیز نادیده گرفته است: بیعت. خمینی با برگزاری یک همهپرسی که از حمایت تقریبا همه احزاب و گروههای سیاسی در ایران در سال ۱۳۵۷ برخوردار بود، میتوانست مدعی داشتن نوعی بیعت شود. خلیفه ابوبکر البغدادی نیز با نشستن در مسجد جامع موصل بهمدت هفت روز و پذیرایی از مومنان، یا لااقل بخشی از آنان که از بیم مرگ آمده بودند، مدعی نوعی بیعت شد. ملا محمد عمر، امیرالمومنین طالبان در آن زمان، نیز دستکم از ۱۰۰ ملای پشتون بیعت مکتوب و ممهور داشت. اما هیبتالله از این نظر دستخالی است، مگر اینکه یک بیعت مکتوب و ممهور از جو بایدن عرضه کند.
نشست سهروزه «علما» بههیچ روی بهمعنای مشروعیت بخشیدن به نظام فکسنی هیبتالله و گروهش نیست. بعضی «کارشناسان» آمریکایی میگویند: «پس از نزدیک به یک سال از بازگشت طالبان به کابل، افغانستان هرگز به اندازه امروز امن نبوده است!»
اما این امنیت ادعایی در درجه اول ناشی از این واقعیت است که طالبان، یعنی عامل اصلی ناامنی در افغانستان، عملیات خرابکارانه تروریستی و ناامنسازیاش را متوقف کرده است. از سوی دیگر، نخستین جرقههای عملیات مسلحانه علیه طالبان در ماههای گذشته صدها قربانی گرفته است. غالب این عملیاتها که گروههای تروریستیـاسلامی رقیب طالبان سازماندهی کرده بودند، نشان میدهد که امنیت مورد بحث کارشناسان آمریکایی بیشتر جنبه تخیلی دارد. طالبان نیروی انسانی لازم، تجربه کافی و اراده واقعی برای استقرار ثبات و امنیت در افغانستان را ندارد و حضورش در کابل بهعنوان سایهای از یک دولت نتیجهای جز ایجاد یک حفره سیاه نامنی و تروریسم در آسیای مرکزی نخواهد داشت.
@AmirTaheri4
در گردهمایی بزرگ آخوندزاده، نزدیک به سه هزار موجود ناشناس که وجه مشترکشان، لااقل در ظاهر، ریش بلند و عمامه فربه بود، فقط برای کف زدن آمده بودند؛ کاریکاتوری غمانگیز از لویه جرگه.
آخوندزاده در خطبهاش به مردم افغانستان توصیه کرد که «از فعالیتهای مغرضانه خودداری کنید». اما آیا فعالیتی را میتوان تصور کرد که غرض یا هدفی نداشته باشد؟ آیا نفس شرکت در این نمایش غمانگیز یک «فعالیت مغرضانه» نیست؟
حذف زنان، یعنی بیش از نیمی از جمعیت کشور، از «گردهمایی» با این عذر توجیه شد که مردان میتوانند از سوی زنان سخن بگویند. بدینسان، آیا نمیتوان گفت که سه مرد میتوانستند بهجای سه هزار «علمای» شرکتکننده در «گردهمایی» کارها را رتقوفتق کنند؟ چرا سه مرد؟ حتی یک مرد، مثلا خود هیبتالله، میتواند در نقش فصلالخطاب، مانند خمینی یا ابوبکر البغدادی یا ملا عمر، تشکیل هرگونه «گردهمایی» را غیرلازم جلوه دهد.
مجیب الرحمن انصاری، ملای مستقلی از هرات که سخت هوادار طالبان است، مدعی است که «گردهمایی» به «نظام» مشروعیت داخلی میدهد. اما او نمیگوید این «نظام» مورد بحث چیست، بر چه اصولی بنا شده و چه اهدافی را دنبال میکند. او میگوید «هرکس به ضد این نظام قیام کند باید از بین برود و سر بریده شود!» اما نمیگوید منظور از «قیام» ضد یک نظام تعریفنشده چیست؟ آیا میلیونها افغان حق ندارند نظرات خود را درباره این «نظام» و اقدامهای آن بیان کنند؟
بیشتر بخوانید
افغانستان؛ با طالبان چه کنیم؟
اسلام و فرانسه؛ از فرشته تا هیولا
طالبان، برخورد سه نظر در تهران
بیاطلاعی آخوندزاده و گروه او از تاریخ اسلام، رابطه شرع و عرف در اسلام و اصطلاحات حقوقی اسلام بهراستی شگفتیآور است. او میگوید: «مخالفت مسلحانه با این نظام بغاوت و فساد فیالارض پنداشته میشود!» البته در حقوق اسلامی، «پنداشتن» به معنای محکومیت نیست و بغاوت منحصر است به کفار حربی که علیه خلیفه میجنگند. بهخوبی میتوان دید که از دید آخوندزاده و گروه او، کل زندگی سیاسی یک جام،صه میشود در «سمعا و طاعتا» (میشنوم و اطاعت میکنم)؛ در حالی که در فرهنگ اسلامی، به کار بردن اسلحه برای مبارزه با ظلم و اغتصاب قدرت همواره جایز بوده است. آنجا که ظلم و جهل حاکم فراتر از طاقت مومنان است، قیام مسلحانه یا هجرت جایز به شمار میرود. این اصل در زندگی خود پیامبر با غزوات متعدد و پیش از آن، هجرت از مکه به مدینه شکل گرفت.
هیبتالله آخوندزاده یک سنت اسلامی دیگر را نیز نادیده گرفته است: بیعت. خمینی با برگزاری یک همهپرسی که از حمایت تقریبا همه احزاب و گروههای سیاسی در ایران در سال ۱۳۵۷ برخوردار بود، میتوانست مدعی داشتن نوعی بیعت شود. خلیفه ابوبکر البغدادی نیز با نشستن در مسجد جامع موصل بهمدت هفت روز و پذیرایی از مومنان، یا لااقل بخشی از آنان که از بیم مرگ آمده بودند، مدعی نوعی بیعت شد. ملا محمد عمر، امیرالمومنین طالبان در آن زمان، نیز دستکم از ۱۰۰ ملای پشتون بیعت مکتوب و ممهور داشت. اما هیبتالله از این نظر دستخالی است، مگر اینکه یک بیعت مکتوب و ممهور از جو بایدن عرضه کند.
نشست سهروزه «علما» بههیچ روی بهمعنای مشروعیت بخشیدن به نظام فکسنی هیبتالله و گروهش نیست. بعضی «کارشناسان» آمریکایی میگویند: «پس از نزدیک به یک سال از بازگشت طالبان به کابل، افغانستان هرگز به اندازه امروز امن نبوده است!»
اما این امنیت ادعایی در درجه اول ناشی از این واقعیت است که طالبان، یعنی عامل اصلی ناامنی در افغانستان، عملیات خرابکارانه تروریستی و ناامنسازیاش را متوقف کرده است. از سوی دیگر، نخستین جرقههای عملیات مسلحانه علیه طالبان در ماههای گذشته صدها قربانی گرفته است. غالب این عملیاتها که گروههای تروریستیـاسلامی رقیب طالبان سازماندهی کرده بودند، نشان میدهد که امنیت مورد بحث کارشناسان آمریکایی بیشتر جنبه تخیلی دارد. طالبان نیروی انسانی لازم، تجربه کافی و اراده واقعی برای استقرار ثبات و امنیت در افغانستان را ندارد و حضورش در کابل بهعنوان سایهای از یک دولت نتیجهای جز ایجاد یک حفره سیاه نامنی و تروریسم در آسیای مرکزی نخواهد داشت.
@AmirTaheri4
👍40
هم خمینی هم خلیفه البغدادی و هم ملا عمر، دانسته یا ندانسته، ۱۴۰۰ سال تاریخ تحول و تغییر و تکامل در زندگی جوامع اسلامی را نادیده میگرفتند. از دید آنان، ۱۴۰۰ سال گذشته را میتوان مانند اوراق یک کتاب برید و دور انداخت و آنچه را مورد نیاز است از چند صفحه نخست انتظار داشت. اما چند صفحه نخست مورد بحث نیز تصویری مغشوش عرضه میکند. سه تن از چهار خلفای راشدین به قتل رسیدند. در همان چند صفحه اول، جهان اسلام سه جنگ خونین داخلی و انشعاب دستکم ۱۰ فرقه را تجربه کرد.
در قرآن شریف، لغاتی مانند سیاست، اقتصاد، وزارت، انتخابات، حکومت و دیپلماسی وجود ندارد زیرا کتاب مقدس مسلمانان هرگز خود را بهعنوان منشور یک حزب سیاسی برای به دست آوردن قدرت اینجا و اکنون معرفی نکرده است.
در تاریخ اسلام، مبحث تاویل، یعنی جستوجوی دورترین ریشه هر فکر یا هر واقعه، سرگرمی جالبی برای فیلسوفان، شعرا و فیلسوفنمایان بوده است. اما تاویل به شیوه خمینی، البغدادی و ملا عمر نتیجهای جز کشاندن جامعه به بنبست تاریخی ندارد. در فرهنگ اسلامی، شرع هنگامی که از تفاهم و تقبل وسیع اجتماعی بهرهمند شود، تبدیل میشود به عرف. بدینسان، امر حکومت، چنانکه خواجه نظامالملک در «سیاستنامه» نشان میدهد، یک مقوله عرفی است نه یک معضل شرعی.
این به معنای بیرون راندن اهل دین از قلمرو سیاست نیست. نقش اهل دین راستیآزمایی عرف است، عرفی که نقش راستیآزمایی شرع را بر عهده دارد. این دادوستد، یا رفتوآمد فکری، تنها زمانی به نقطه سکون، یا «سکینه» میرسد که جامعه یا مومنان کرها و طوعا بر یک شیوه همزیستی صحه بگذارند. به عبارت دیگر، داور نهایی این پینگپنگ اسلامی بین شرع و عرف مردماند.
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر حاضر نبودند این واقعیت را بپذیرند. به همین سبب، هر سه به بنبست رسیدند، بنبستی که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» زیر سلطه آنان تحمیل کرد. امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند.
از نزدیک به نیم قرن پیش، یعنی پس از کودتای جنونآمیز محمد داوود، هرگاه به خود گفتیم «وضع افغانستان از این بدتر نخواهد شد»، حدس ما اشتباه از آب درآمد. امروز چه؟ بهعنوان یک امیدوار حرفهای باید بگوییم: نه! افغانستان به نقطه صفر رسیده است و از این پس، مسیری جز حرکت فراتر از صفر ندارد و این حرکت بهناچار باید به مهار طالبان بینجامد.
@AmirTaheri4
در قرآن شریف، لغاتی مانند سیاست، اقتصاد، وزارت، انتخابات، حکومت و دیپلماسی وجود ندارد زیرا کتاب مقدس مسلمانان هرگز خود را بهعنوان منشور یک حزب سیاسی برای به دست آوردن قدرت اینجا و اکنون معرفی نکرده است.
در تاریخ اسلام، مبحث تاویل، یعنی جستوجوی دورترین ریشه هر فکر یا هر واقعه، سرگرمی جالبی برای فیلسوفان، شعرا و فیلسوفنمایان بوده است. اما تاویل به شیوه خمینی، البغدادی و ملا عمر نتیجهای جز کشاندن جامعه به بنبست تاریخی ندارد. در فرهنگ اسلامی، شرع هنگامی که از تفاهم و تقبل وسیع اجتماعی بهرهمند شود، تبدیل میشود به عرف. بدینسان، امر حکومت، چنانکه خواجه نظامالملک در «سیاستنامه» نشان میدهد، یک مقوله عرفی است نه یک معضل شرعی.
این به معنای بیرون راندن اهل دین از قلمرو سیاست نیست. نقش اهل دین راستیآزمایی عرف است، عرفی که نقش راستیآزمایی شرع را بر عهده دارد. این دادوستد، یا رفتوآمد فکری، تنها زمانی به نقطه سکون، یا «سکینه» میرسد که جامعه یا مومنان کرها و طوعا بر یک شیوه همزیستی صحه بگذارند. به عبارت دیگر، داور نهایی این پینگپنگ اسلامی بین شرع و عرف مردماند.
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر حاضر نبودند این واقعیت را بپذیرند. به همین سبب، هر سه به بنبست رسیدند، بنبستی که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» زیر سلطه آنان تحمیل کرد. امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند.
از نزدیک به نیم قرن پیش، یعنی پس از کودتای جنونآمیز محمد داوود، هرگاه به خود گفتیم «وضع افغانستان از این بدتر نخواهد شد»، حدس ما اشتباه از آب درآمد. امروز چه؟ بهعنوان یک امیدوار حرفهای باید بگوییم: نه! افغانستان به نقطه صفر رسیده است و از این پس، مسیری جز حرکت فراتر از صفر ندارد و این حرکت بهناچار باید به مهار طالبان بینجامد.
@AmirTaheri4
👍68😢3
یادی از شینزو، نخستوزیر سابق ژاپن، که در کمپین انتخاباتی ترور شد.
او دوست مردم ایران بود، به مانند پدرش شینتارو آبه و پدربزرگ مادریاش کیشی، که هر دو نخستوزیر بودند.
من این فرصت را داشتم که هر سه را در تهران و توکیو ملاقات کنم.
@AmirTaheri4
او دوست مردم ایران بود، به مانند پدرش شینتارو آبه و پدربزرگ مادریاش کیشی، که هر دو نخستوزیر بودند.
من این فرصت را داشتم که هر سه را در تهران و توکیو ملاقات کنم.
@AmirTaheri4
👍150❤33😢5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران نوینی در حال شکل گیریست. ملت ایران فهمیدند این کشور گذشته درخشانی داشته و در آینده درخشانتر هم خواهد شد
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
👍114❤43
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
حجاب به سبک رژیم خمینی هیچگاه در ایران وجود نداشته است
تا دهه ۶۰ میلادی چیزی به عنوان #حجاب به سبک رژیم #خمینی در ایران یا جای دیگری وجود نداشت.
توسط موسی صدر در لبنان معرفی شد ، کپی شده از فیلم ایتالیایی "آنا" با سیلوانا مانگانو که در آن یک دختر سرگرم کننده ، با پوشیدن حجاب ، به عنوان راهبه پایان می یابد. زنان مسلمان اشکال دیگری حجاب داشتند.
@AmirTaheri4
تا دهه ۶۰ میلادی چیزی به عنوان #حجاب به سبک رژیم #خمینی در ایران یا جای دیگری وجود نداشت.
توسط موسی صدر در لبنان معرفی شد ، کپی شده از فیلم ایتالیایی "آنا" با سیلوانا مانگانو که در آن یک دختر سرگرم کننده ، با پوشیدن حجاب ، به عنوان راهبه پایان می یابد. زنان مسلمان اشکال دیگری حجاب داشتند.
@AmirTaheri4
👍124❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشنهاد آقای امیر طاهری @AmirTaheri4:
«۱۴ مرداد، روز صدور فرمان مشروطیت، را جشن بگیریم.»
جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند، و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.
@AmirTaheri4
«۱۴ مرداد، روز صدور فرمان مشروطیت، را جشن بگیریم.»
جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند، و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.
@AmirTaheri4
👍107❤28🎉5
اصلاحطلبی؛ چالشهای ممکن و ناممکن
اصلاحات در ایران بهعنوان ایران ممکن است و در جمهوری اسلامی ناممکن
امیر طاهری جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۲ ۸:۳۰
آقایان اصلاحطلب! لطفا، شما را به حضرت عباس، بگویید چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید؟-BEHROUZ MEHRI / AFP
یکی از شگردهای فرقه خمینیه که در چهار دهه گذشته شاهدش بودهایم مظلومنمایی و برپایی شام غریبان است. این شگرد را اصحاب ولایت، یعنی اصولگرایان، در صحنه بینالمللی به کار میبرند و رقبای آنان، یعنی اصلاحطلبان، در صحنه داخلی. در چند روز گذشته، پیامهای متعددی دریافت کردهایم با این پرسش: چرا به سرکوب و زندانی شدن اصلاحطلبان اعتراض نمیکنید؟
پاسخ روشن است. نخست، نشانی از سرکوب اصلاحطلبان دیده نمیشود و زندانی کردن یکی دو تن از فداییان «امام خمینی» به اتهام «اقدام علیه امنیت جمهوری اسلامی» ربطی به اصلاحات بهمعنای واقعی آن ندارد. از همه مهمتر، حتی اگر گروهی خود را «اصلاحطلب» بخوانند، آنچه ایران نیاز دارد فقط طلب نیست، ایران نیازمند اصلاحگر است و البته در چارچوب نظام موجود، طلب اصلاح امری است عبث و ناممکن.
سالها است که بعضی از نویسندگان و تحلیلگران، از جمله مخلص شما، از اصلاحطلبان میپرسند: لطفا بفرمایید چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید و با چه هدفی؟ نیازی به یادآوری نیست که تا این لحظه هیچ پاسخی به بخش اول سوال دریافت نکردهایم. پاسخ به بخش دوم، یعنی اصلاح با چه هدفی، روشنتر بوده است: اصلاحات برای حفظ جمهوری اسلامی و ادامه انقلابی که «امام» آغاز کرد!
بهعبارت دیگر، یا اصلاحاتی در کار نیست یا اگر هست، هدفی جز نجات یک نظام ورشکسته ضدایرانی ندارد. در هر دو صورت، کمک به «شام غریبان» مدعی اصلاحات از دید سیاسی، خطا است و از دید ملیـمیهنی، مذموم.
جالب این است که مدعیان اصلاحطلبی دستکم ۲۴ سال از ۴۳ سال زندگی نظام خمینیگرا، بهاصطلاح ارکان قدرت را در دست داشتهاند بیآنکه هرگز بخواهند یا بتوانند کوچکترین برنامهای برای اصلاحات عرضه کنند. عذر همیشگی آنان این بوده است که هر طرحی بدهند در مجلس اسلامی فرمایشی یا در بیت «رهبر» فصلالخطاب وتو خواهد شد. اما مسئله این است که آنان هرگز این تئوری را در عمل نیازمودهاند. در دوران تسلط آنان بر ارکان قدرت حکومتی، بیشترین شمار اعدامها و کشتار معترضان را شاهد بودهایم. در دوران آنان، زدوبندهای شرمآوری مانند «برجام» صورت گرفت و «کنوانسیون حقوقی دریای خزر» تالیف ولادیمیر پوتین به امضا رسید. در دوران آنان، جهش ایران به سوی بیابان شدن سرعت گرفت و اقتصاد آسیبدیده لنگانلنگان به سوی سقوط سوق داده شد.
اگر هم اصلاحاتی صورت گرفت، در جهت عکس منافع مردم ایران: تعطیلی روزنامههای متعدد، تشدید سانسور، تعیین فهرست سیاه کتابهای ممنوع، سرمایهگذاری سنگین در یک طرح هستهای نالازم و زیانبار، وابستگی روزافزون به نظامهای تمامیتخواه مانند روسیه، چین و کره شمالی در دوران تسلط بهاصطلاح اصلاحطلبان رخ داد.
ایران، انتخاب میان مشروعه و مشروطه؟
بارها گفتهایم که نظام مشروعه برخلاف بسیاری از نظامهای تمامیتخواه، مکانیسمی برای اصلاح ندارد زیرا خود را مدعی و مدافع اصولی میداند که با تکیه بر موقعیت خود، لایتغیرند. در نظام مشروعه، جایی برای شهروندان آزاد و متساوی الحقوق وجود ندارد. در این نظام، مسلمان نمیتواند با غیرمسلمان مساوی باشد. حتی اگر مسلمان هم باشید، باز مشکل حل نمیشود. یک مسلمان سنی نمیتواند وزیر یا فرمانده ارتش بشود. زن نمیتواند با مرد حقوق مساوی داشته باشد. در این نظام، قوانین عرفی و جهانی که حق مالکیت، احترام به خرد انسان، آزادی مرام و مسلک و مذهب، و تکثر سیاسی و فرهنگی را تعیین و تضمین میکنند جایی ندارند.
نظام فرقه خمینیه حتی از دستیازی به اصلاحات موضعی و غیرسیاسی نیز عاجز است.
در اتحاد جماهیر شوروی، پس از انقلاب اکتبر، لنین و یارانش خیلی زود متوجه شدند که آنچه «سوسیالیسم علمی» میخواندند نمیتواند کشور را از مهلکه به در آورد. بعضی نزدیکان لنین، بهویژه کامنف، بوخارین و زینوویف برنامههایی برای اصلاحات عرضه کردند، برنامههایی که هدفشان پایان دادن به فانتزی «مرغ یک پا دارد» بود. کامنف در یک گزارش طولانی به لنین، خواستار توقف «نبرد طبقاتی» شد و بازگشت «عوامل بورژوازی» را به پستهای کلیدی در اقتصاد و بوروکراسی توصیه کرد. در سال ۱۹۲۱، بوخارین از این نیز فراتر رفت و پیشنهاد کرد که به بخش خصوصی در صحنه کشاورزی و صنعت در کنار بخش دولتی، البته در سطحی محدود، امکان فعالیت داده شود. زینوویف به نوبه خود خواستار توقف برنامه «صدور انقلاب» شد تا با تاسیس کمینترن «نبرد برای انقلاب جهانی» از صحنه نظامی به صحنه تبلیغاتی منتقل شود.
@AmirTaheri4
اصلاحات در ایران بهعنوان ایران ممکن است و در جمهوری اسلامی ناممکن
امیر طاهری جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۲ ۸:۳۰
آقایان اصلاحطلب! لطفا، شما را به حضرت عباس، بگویید چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید؟-BEHROUZ MEHRI / AFP
یکی از شگردهای فرقه خمینیه که در چهار دهه گذشته شاهدش بودهایم مظلومنمایی و برپایی شام غریبان است. این شگرد را اصحاب ولایت، یعنی اصولگرایان، در صحنه بینالمللی به کار میبرند و رقبای آنان، یعنی اصلاحطلبان، در صحنه داخلی. در چند روز گذشته، پیامهای متعددی دریافت کردهایم با این پرسش: چرا به سرکوب و زندانی شدن اصلاحطلبان اعتراض نمیکنید؟
پاسخ روشن است. نخست، نشانی از سرکوب اصلاحطلبان دیده نمیشود و زندانی کردن یکی دو تن از فداییان «امام خمینی» به اتهام «اقدام علیه امنیت جمهوری اسلامی» ربطی به اصلاحات بهمعنای واقعی آن ندارد. از همه مهمتر، حتی اگر گروهی خود را «اصلاحطلب» بخوانند، آنچه ایران نیاز دارد فقط طلب نیست، ایران نیازمند اصلاحگر است و البته در چارچوب نظام موجود، طلب اصلاح امری است عبث و ناممکن.
سالها است که بعضی از نویسندگان و تحلیلگران، از جمله مخلص شما، از اصلاحطلبان میپرسند: لطفا بفرمایید چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید و با چه هدفی؟ نیازی به یادآوری نیست که تا این لحظه هیچ پاسخی به بخش اول سوال دریافت نکردهایم. پاسخ به بخش دوم، یعنی اصلاح با چه هدفی، روشنتر بوده است: اصلاحات برای حفظ جمهوری اسلامی و ادامه انقلابی که «امام» آغاز کرد!
بهعبارت دیگر، یا اصلاحاتی در کار نیست یا اگر هست، هدفی جز نجات یک نظام ورشکسته ضدایرانی ندارد. در هر دو صورت، کمک به «شام غریبان» مدعی اصلاحات از دید سیاسی، خطا است و از دید ملیـمیهنی، مذموم.
جالب این است که مدعیان اصلاحطلبی دستکم ۲۴ سال از ۴۳ سال زندگی نظام خمینیگرا، بهاصطلاح ارکان قدرت را در دست داشتهاند بیآنکه هرگز بخواهند یا بتوانند کوچکترین برنامهای برای اصلاحات عرضه کنند. عذر همیشگی آنان این بوده است که هر طرحی بدهند در مجلس اسلامی فرمایشی یا در بیت «رهبر» فصلالخطاب وتو خواهد شد. اما مسئله این است که آنان هرگز این تئوری را در عمل نیازمودهاند. در دوران تسلط آنان بر ارکان قدرت حکومتی، بیشترین شمار اعدامها و کشتار معترضان را شاهد بودهایم. در دوران آنان، زدوبندهای شرمآوری مانند «برجام» صورت گرفت و «کنوانسیون حقوقی دریای خزر» تالیف ولادیمیر پوتین به امضا رسید. در دوران آنان، جهش ایران به سوی بیابان شدن سرعت گرفت و اقتصاد آسیبدیده لنگانلنگان به سوی سقوط سوق داده شد.
اگر هم اصلاحاتی صورت گرفت، در جهت عکس منافع مردم ایران: تعطیلی روزنامههای متعدد، تشدید سانسور، تعیین فهرست سیاه کتابهای ممنوع، سرمایهگذاری سنگین در یک طرح هستهای نالازم و زیانبار، وابستگی روزافزون به نظامهای تمامیتخواه مانند روسیه، چین و کره شمالی در دوران تسلط بهاصطلاح اصلاحطلبان رخ داد.
ایران، انتخاب میان مشروعه و مشروطه؟
بارها گفتهایم که نظام مشروعه برخلاف بسیاری از نظامهای تمامیتخواه، مکانیسمی برای اصلاح ندارد زیرا خود را مدعی و مدافع اصولی میداند که با تکیه بر موقعیت خود، لایتغیرند. در نظام مشروعه، جایی برای شهروندان آزاد و متساوی الحقوق وجود ندارد. در این نظام، مسلمان نمیتواند با غیرمسلمان مساوی باشد. حتی اگر مسلمان هم باشید، باز مشکل حل نمیشود. یک مسلمان سنی نمیتواند وزیر یا فرمانده ارتش بشود. زن نمیتواند با مرد حقوق مساوی داشته باشد. در این نظام، قوانین عرفی و جهانی که حق مالکیت، احترام به خرد انسان، آزادی مرام و مسلک و مذهب، و تکثر سیاسی و فرهنگی را تعیین و تضمین میکنند جایی ندارند.
نظام فرقه خمینیه حتی از دستیازی به اصلاحات موضعی و غیرسیاسی نیز عاجز است.
در اتحاد جماهیر شوروی، پس از انقلاب اکتبر، لنین و یارانش خیلی زود متوجه شدند که آنچه «سوسیالیسم علمی» میخواندند نمیتواند کشور را از مهلکه به در آورد. بعضی نزدیکان لنین، بهویژه کامنف، بوخارین و زینوویف برنامههایی برای اصلاحات عرضه کردند، برنامههایی که هدفشان پایان دادن به فانتزی «مرغ یک پا دارد» بود. کامنف در یک گزارش طولانی به لنین، خواستار توقف «نبرد طبقاتی» شد و بازگشت «عوامل بورژوازی» را به پستهای کلیدی در اقتصاد و بوروکراسی توصیه کرد. در سال ۱۹۲۱، بوخارین از این نیز فراتر رفت و پیشنهاد کرد که به بخش خصوصی در صحنه کشاورزی و صنعت در کنار بخش دولتی، البته در سطحی محدود، امکان فعالیت داده شود. زینوویف به نوبه خود خواستار توقف برنامه «صدور انقلاب» شد تا با تاسیس کمینترن «نبرد برای انقلاب جهانی» از صحنه نظامی به صحنه تبلیغاتی منتقل شود.
@AmirTaheri4
Telegram
attach 📎
👍69❤1🔥1😁1
مجموعه این پیشنهادها در چارچوب «برنامه اقتصادی نو» لنین عرضه شد و توانست رژیم پرولتری نوپا را از اضمحلال نجات دهد و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را نیم قرن دیگر، آن هم بهرغم فجایع و اشتباههای متعدد، سر پا نگه دارد. البته کامنف، بوخارین و زینوویف بعدا قربانی استالین شدند.
دور دوم اصلاحات در اتحاد جماهیر شوروی با روی کار آمدن خروشچف آغاز شد. در نخستین مرحله، او به افشای جنایات استالین پرداخت و ملل راندهشده از سرزمینهایشان، یعنی تاتارهای کریمه، چچنها و اینگوشها را به سرزمین نیاکانیشان بازگرداند. در صحنه بینالمللی، خروشچف با برقراری ارتباط منظم با دیگر قدرتها، بهویژه ایالات متحده آمریکا، دورانی از تنشزدایی را آغاز کرد که سرانجام، پس از بحران کوبا، به «دتانت» انجامید و خطر جنگ هستهای را مهار کرد.
دور سوم اصلاحات بر دلیری گورباچف شکل گرفت: پذیرفتن آزادی بیان در مقیاسی معین، خودداری از سرکوب ملل اسیر شوروی که خواستار انقلاب بودند، و در حوزه اقتصاد، پذیرفتن سرمایهگذاریهای خارجی که طی دو دهه روسیه را در صدر کشورهای صادرکننده انرژی قرار داد.
البته میتوان گفت که اتحاد جماهیر شوروی، بهرغم همه اصلاحات مورد بحث، سرانجام از هم پاشید. این درست است اما نباید فراموش کرد که همه «اصلاحگران» شوروی، برخلاف اصلاحطلبان در جمهوری اسلامی، دستکم به پیروزیهای تاکتیکی مهمی رسیدند زیرا میدانستند چه میخواهند.
در چین کمونیست، یک کشور دیگر با نظام تمامیتخواه، فکر اصلاحات در سالهای پایانی دهه ۱۹۶۰ بهصورت زمزمهای خفیف آغاز شد. یک قحطی بزرگ و سقوط تولید کشاورزی و صنعتی در مقیاس وسیع، همراه با صدماتی که «انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتاریایی» وارد کرده بود، بعضی «اصلاحطلبان» چینی را از خواب آشفته مائویی بیدار کرد. لیو شائوجی، دنگ شیائوپینگ، لی شیان نیان و چوئن لای با زمزمهای ملایم، این واقعیت را که «جمهوری خلق» به بنبست رسیده است در محافل حزبی و خصوصی مطرح کردند.
همه آنان، بهجز چوئن لای، بهای «اصلاحطلبی» خود را با طرد از حزب، تبعید به اردوگاههای کار اجباری و تحقیر و توهین در ملاءعام پرداختند. اما سرانجام، نظام تمامیتخواه مائو ناچار شد بپذیرد که بدون بعضی اصلاحات، سرنوشتی جز مرگ محتوم ندارد. سرلوحه این اصلاحات عادیسازی مناسبات با جهان بیرون و پذیرفته شدن بهعنوان یک قدرت بنیانگذار سازمان ملل متحد بود. چین برنامه «صدور انقلاب» خود را با پایان دادن به دخالت نظامی در آنگولا، موزامبیک، یمن جنوبی و عمان (ظفار) آغاز کرد و سپس، از بمباران تقریبا روزمره جزایر ماتسو و تهدید دائمی تایوان دست برداشت. از این مهمتر، اصلاحطلبان چین، که از سال ۱۹۸۱ به بعد «اصلاحگر» شده بودند، راه را برای سرمایهگذاری خارجی در احیای صنایع و ایجاد شبکه جهانی بازرگانی با همه کشورها باز کردند و بازگشت هنگکنگ و ماکائو به چین از طریق مذاکرات و نه از راه تهدید، ترور و آدمربایی میسر شد. هنگکنگ کانالی شد برای ورود سرمایههای بزرگ خارجی، از جمله از تایوان، به کشوری که میخواست پرونده انقلاب را ببندد و بهصورت یک دولت عادیــ با حفظ ویژگیهای خودــ به صحنه بینالمللی وارد شود.
چرا «اصلاحطلبان» حتی در شوروی و چین کمونیست میتوانستند «اصلاحگر» شوند اما «اصلاحطلبان» در ایران نمیتوانند؟
این پرسش یک اشکال اساسی دارد: لغت «ایران» را بهجای «جمهوری اسلامی» قرار میدهد، در حالی که جمهوری اسلامی دشمن مرامی مسلکی «ایران» است.
اگر «ایران» را بهجای «جمهوری اسلامی» قرار دهیم، خواهیم دید که هیچ کشور بهاصطلاح «در حال رشد» در ۱۰۰ سال گذشته، تجربه ایران را در زمینه اصلاحات نداشته است. همه این اصلاحات در دوران مشروطیت، یعنی پیش از غلبه مشروعیت در سال ۱۳۵۷ صورت گرفت.
سرآغاز و مهمترین این «اصلاحات» پایان دادن به سلطنت مطلقه بود. ارتقای مردم ایران از سطح رعیت به شهروند نیز یکی از اصلاحات مشروطه بود. انحلال شبکه اشرافیت و لغو القاب و عناوین پرطمطراق و توهینآمیز به توده مردم نیز در زمره اصلاحات مشروطه به شمار میرود.
فهرست اصلاحاتی که «ایران» پیش از غلبه فرقه خمینیه عرضه کرد طولانی است: پایان انحصار مکتبخانههای ملایان و حوزه علمیهشان در زمینه آموزش و پرورش، ایجاد ارتش منظم ملی و انحلال گروههای مسلح خوانین و روسای قبایل و عشایر، پیریزی صنایع مدرن، تاسیس دانشگاهها و هنرستانهای فنی، تعلیمات اجباری، توزیع زمینهای خانهای فئودالی بین دهقانان بیزمین، ملی کردن منابع طبیعی، قانون حمایت خانواده، دادن حق رای به زنان، تحدید و ترسیم قانونی مرزهای کشور با همه همسایگان، اعزام دانشجو به کشورهای پیشرفته برای دسترسی به دانش و فن جهان امروز، پوشش درمانی و اجتماعی برای میلیونها کارگر و کارمند، مترقیترین قوانین کار در جهان و شرکت کارگران در سود کارخانهها و بنگاههای بازرگانی؛ و
دور دوم اصلاحات در اتحاد جماهیر شوروی با روی کار آمدن خروشچف آغاز شد. در نخستین مرحله، او به افشای جنایات استالین پرداخت و ملل راندهشده از سرزمینهایشان، یعنی تاتارهای کریمه، چچنها و اینگوشها را به سرزمین نیاکانیشان بازگرداند. در صحنه بینالمللی، خروشچف با برقراری ارتباط منظم با دیگر قدرتها، بهویژه ایالات متحده آمریکا، دورانی از تنشزدایی را آغاز کرد که سرانجام، پس از بحران کوبا، به «دتانت» انجامید و خطر جنگ هستهای را مهار کرد.
دور سوم اصلاحات بر دلیری گورباچف شکل گرفت: پذیرفتن آزادی بیان در مقیاسی معین، خودداری از سرکوب ملل اسیر شوروی که خواستار انقلاب بودند، و در حوزه اقتصاد، پذیرفتن سرمایهگذاریهای خارجی که طی دو دهه روسیه را در صدر کشورهای صادرکننده انرژی قرار داد.
البته میتوان گفت که اتحاد جماهیر شوروی، بهرغم همه اصلاحات مورد بحث، سرانجام از هم پاشید. این درست است اما نباید فراموش کرد که همه «اصلاحگران» شوروی، برخلاف اصلاحطلبان در جمهوری اسلامی، دستکم به پیروزیهای تاکتیکی مهمی رسیدند زیرا میدانستند چه میخواهند.
در چین کمونیست، یک کشور دیگر با نظام تمامیتخواه، فکر اصلاحات در سالهای پایانی دهه ۱۹۶۰ بهصورت زمزمهای خفیف آغاز شد. یک قحطی بزرگ و سقوط تولید کشاورزی و صنعتی در مقیاس وسیع، همراه با صدماتی که «انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتاریایی» وارد کرده بود، بعضی «اصلاحطلبان» چینی را از خواب آشفته مائویی بیدار کرد. لیو شائوجی، دنگ شیائوپینگ، لی شیان نیان و چوئن لای با زمزمهای ملایم، این واقعیت را که «جمهوری خلق» به بنبست رسیده است در محافل حزبی و خصوصی مطرح کردند.
همه آنان، بهجز چوئن لای، بهای «اصلاحطلبی» خود را با طرد از حزب، تبعید به اردوگاههای کار اجباری و تحقیر و توهین در ملاءعام پرداختند. اما سرانجام، نظام تمامیتخواه مائو ناچار شد بپذیرد که بدون بعضی اصلاحات، سرنوشتی جز مرگ محتوم ندارد. سرلوحه این اصلاحات عادیسازی مناسبات با جهان بیرون و پذیرفته شدن بهعنوان یک قدرت بنیانگذار سازمان ملل متحد بود. چین برنامه «صدور انقلاب» خود را با پایان دادن به دخالت نظامی در آنگولا، موزامبیک، یمن جنوبی و عمان (ظفار) آغاز کرد و سپس، از بمباران تقریبا روزمره جزایر ماتسو و تهدید دائمی تایوان دست برداشت. از این مهمتر، اصلاحطلبان چین، که از سال ۱۹۸۱ به بعد «اصلاحگر» شده بودند، راه را برای سرمایهگذاری خارجی در احیای صنایع و ایجاد شبکه جهانی بازرگانی با همه کشورها باز کردند و بازگشت هنگکنگ و ماکائو به چین از طریق مذاکرات و نه از راه تهدید، ترور و آدمربایی میسر شد. هنگکنگ کانالی شد برای ورود سرمایههای بزرگ خارجی، از جمله از تایوان، به کشوری که میخواست پرونده انقلاب را ببندد و بهصورت یک دولت عادیــ با حفظ ویژگیهای خودــ به صحنه بینالمللی وارد شود.
چرا «اصلاحطلبان» حتی در شوروی و چین کمونیست میتوانستند «اصلاحگر» شوند اما «اصلاحطلبان» در ایران نمیتوانند؟
این پرسش یک اشکال اساسی دارد: لغت «ایران» را بهجای «جمهوری اسلامی» قرار میدهد، در حالی که جمهوری اسلامی دشمن مرامی مسلکی «ایران» است.
اگر «ایران» را بهجای «جمهوری اسلامی» قرار دهیم، خواهیم دید که هیچ کشور بهاصطلاح «در حال رشد» در ۱۰۰ سال گذشته، تجربه ایران را در زمینه اصلاحات نداشته است. همه این اصلاحات در دوران مشروطیت، یعنی پیش از غلبه مشروعیت در سال ۱۳۵۷ صورت گرفت.
سرآغاز و مهمترین این «اصلاحات» پایان دادن به سلطنت مطلقه بود. ارتقای مردم ایران از سطح رعیت به شهروند نیز یکی از اصلاحات مشروطه بود. انحلال شبکه اشرافیت و لغو القاب و عناوین پرطمطراق و توهینآمیز به توده مردم نیز در زمره اصلاحات مشروطه به شمار میرود.
فهرست اصلاحاتی که «ایران» پیش از غلبه فرقه خمینیه عرضه کرد طولانی است: پایان انحصار مکتبخانههای ملایان و حوزه علمیهشان در زمینه آموزش و پرورش، ایجاد ارتش منظم ملی و انحلال گروههای مسلح خوانین و روسای قبایل و عشایر، پیریزی صنایع مدرن، تاسیس دانشگاهها و هنرستانهای فنی، تعلیمات اجباری، توزیع زمینهای خانهای فئودالی بین دهقانان بیزمین، ملی کردن منابع طبیعی، قانون حمایت خانواده، دادن حق رای به زنان، تحدید و ترسیم قانونی مرزهای کشور با همه همسایگان، اعزام دانشجو به کشورهای پیشرفته برای دسترسی به دانش و فن جهان امروز، پوشش درمانی و اجتماعی برای میلیونها کارگر و کارمند، مترقیترین قوانین کار در جهان و شرکت کارگران در سود کارخانهها و بنگاههای بازرگانی؛ و
👍69❤2😱1
در صحنه بینالمللی، ارتقای عزت و احترام ایران بهطوری که دیپلماتهای ایرانی به بالاترین مقامهای سازمانهای جهانی، از جمله سازمان ملل، رسیدند.
در همان دوران مشروطیت، با کمک اصلاحاتی که صورت گرفت، محیطی تازه برای بزرگترین جهش فرهنگی، هنری و ادبی ایران آماده شد.
اصلاحات در ایران بهعنوان ایران ممکن است و در جمهوری اسلامی ناممکن. این واقعیت را آیتالله روحالله خمینی بارها تاکید کرده است. او در یکی از سخنرانیهایش در سال ۱۳۵۸ میگوید: «عدهای میگویند در بعضی قسمتها اسلام دخالت نمیکند. این غلط است. اسلام به همه کار شما کار دارد... نمیشود در یک قسمت اسلام باشد و در یک قسمت نباشد.»
همین مطلب را هفته گذشته در یکی از سرمقالههای خبرگزاری فارس، ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دیدیم. نویسنده با طرح این سوال که چرا جمهوری اسلامی نمیتواند مناسبات خود را با «استکبار جهانی» عادی کند و توسعه اقتصادی را پیش از «صددور انقلاب» ارج نهد، میگوید حرکت در چنان مسیری مغایر اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی است.
به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی تاری است که فقط یک «نت» مینوازد، در حالی که اداره یک کشور، حتی اگر نخواهیم از پیشرفت و بهبود زندگی مردم سخن بگوییم، نیازمند نتهای یک سمفونی و اجرای ارکستری بزرگ است. جمهوری اسلامی با فرستادن نامهای به سازمان ملل حتی نام ایران را تغییر داد. سپاه پاسداران صفت «اسلامی» را به دنبال دارد. انقلاب خمینی اسلامی است، نه ایرانی. جمهوری مورد حمایت «اصلاحطلبان» اسلامی است، نه ایرانی.
«اصلاحطلبان» با نادیده گرفتن این واقعیتها، یا سر خود را به دیوار میکوبند که در آن صورت، قربانی مازوخیسماند یا با خودفریبی، اگر نخواهیم بگوییم عوامفریبی، در پی نخود سیاه میگردند.
البته، از آنجا که نیت واقعی «اصلاحطلبان» را نمیدانیم، نمیتوانیم ظلمی را که به بعضی از آنان میشود نادیده بگیریم. تنها توصیه ما این است: از تجربه شکستخورده «اصلاحطلبی» پس از ۴۳ سال درس بگیرید. مجمع روحانیون مبارز درست میگوید: در این نظام، خانه از پایبست ویران است!
اصلاحات بدون انحلال جمهوری اسلامی و بازگشت ایران بهعنوان یک ملتـدولت غیرممکن است. در نظام کنونی، حتی اگر اصحاب ولایت خوابنما شوند و دریابند که خود و کشور را در یک مازق تاریخی گیر انداختهاند، اصلاح بهمعنای واقعی آن فقط در مفهوم منفی آن، یعنی خرابتر کردن اوضاع، ممکن است.
با این حال، بگذارید سوال دیرین خود را تکرار کنیم: آقایان اصلاحطلب! لطفا، شما را به حضرت عباس، بگویید چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید؟
@AmirTaheri4
در همان دوران مشروطیت، با کمک اصلاحاتی که صورت گرفت، محیطی تازه برای بزرگترین جهش فرهنگی، هنری و ادبی ایران آماده شد.
اصلاحات در ایران بهعنوان ایران ممکن است و در جمهوری اسلامی ناممکن. این واقعیت را آیتالله روحالله خمینی بارها تاکید کرده است. او در یکی از سخنرانیهایش در سال ۱۳۵۸ میگوید: «عدهای میگویند در بعضی قسمتها اسلام دخالت نمیکند. این غلط است. اسلام به همه کار شما کار دارد... نمیشود در یک قسمت اسلام باشد و در یک قسمت نباشد.»
همین مطلب را هفته گذشته در یکی از سرمقالههای خبرگزاری فارس، ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دیدیم. نویسنده با طرح این سوال که چرا جمهوری اسلامی نمیتواند مناسبات خود را با «استکبار جهانی» عادی کند و توسعه اقتصادی را پیش از «صددور انقلاب» ارج نهد، میگوید حرکت در چنان مسیری مغایر اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی است.
به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی تاری است که فقط یک «نت» مینوازد، در حالی که اداره یک کشور، حتی اگر نخواهیم از پیشرفت و بهبود زندگی مردم سخن بگوییم، نیازمند نتهای یک سمفونی و اجرای ارکستری بزرگ است. جمهوری اسلامی با فرستادن نامهای به سازمان ملل حتی نام ایران را تغییر داد. سپاه پاسداران صفت «اسلامی» را به دنبال دارد. انقلاب خمینی اسلامی است، نه ایرانی. جمهوری مورد حمایت «اصلاحطلبان» اسلامی است، نه ایرانی.
«اصلاحطلبان» با نادیده گرفتن این واقعیتها، یا سر خود را به دیوار میکوبند که در آن صورت، قربانی مازوخیسماند یا با خودفریبی، اگر نخواهیم بگوییم عوامفریبی، در پی نخود سیاه میگردند.
البته، از آنجا که نیت واقعی «اصلاحطلبان» را نمیدانیم، نمیتوانیم ظلمی را که به بعضی از آنان میشود نادیده بگیریم. تنها توصیه ما این است: از تجربه شکستخورده «اصلاحطلبی» پس از ۴۳ سال درس بگیرید. مجمع روحانیون مبارز درست میگوید: در این نظام، خانه از پایبست ویران است!
اصلاحات بدون انحلال جمهوری اسلامی و بازگشت ایران بهعنوان یک ملتـدولت غیرممکن است. در نظام کنونی، حتی اگر اصحاب ولایت خوابنما شوند و دریابند که خود و کشور را در یک مازق تاریخی گیر انداختهاند، اصلاح بهمعنای واقعی آن فقط در مفهوم منفی آن، یعنی خرابتر کردن اوضاع، ممکن است.
با این حال، بگذارید سوال دیرین خود را تکرار کنیم: آقایان اصلاحطلب! لطفا، شما را به حضرت عباس، بگویید چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید؟
@AmirTaheri4
👍109❤9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤52👍19👎1
هواپیماهای جنگی «ناشناس»، کارخانه مونتاژ پهپادهای جمهوریاسلامی در نزدیکی دمشق سوریه هدف قرار دادند. ۷ نفر از جمله ۲ مهندس جمهوریاسلامی کشته شدند
کارشناسان چنین حملاتی را که از ۶ سال پیش آغاز شده، به اسرائیل نسبت میدهند.
نکته جالب: نیروی هوایی روسیه و سوریه هرگز مداخله نمیکنند.
@AmirTaheri4
کارشناسان چنین حملاتی را که از ۶ سال پیش آغاز شده، به اسرائیل نسبت میدهند.
نکته جالب: نیروی هوایی روسیه و سوریه هرگز مداخله نمیکنند.
@AmirTaheri4
👍64😁7