در آسیای میانه در دوران باستان شکلی از چندشوهری رواج داشته و زن میتوانسته طلاق بگیرد، اما زنان زناکار به سختی مجازات میشدند. زناشویی موقت هم از انواع ازدواج در ایران باستان بود و قرنها بعد باز در مذهب #شیعه رسمیت یافت.
در آغاز ورود اروپاییان به ایران در سدهی شانزدهم بعضی از آنان ازدواج موقت یا #صیغه کردن را با #روسپیگری یکی دانسته و در سفرنامههای خود با حیرت از آزادی کامل #فحشا در ایران نوشتهاند. مردان مسیحی نیز اغلب زنان ارمنی را صیغه میکردند. به گفتهی یک نویسندهی هلندی در سال ۱۰۵۱ در دوران صفویه بزرگترین مرکز تجمع فواحش رسمی اصفهان بوده و در این شهر دوازده هزار فاحشه کار میکردند.
نویسنده از بررسی روابط سکسی و حقوق ازدواج در ایران زرتشتی و اسلامی نتیجه میگیرد که زنان ایرانی عموماً از #آزادی_انتخاب محروم بوده و همواره با وابستگی خانوادگی خود در سلسله مراتب ساختار پدرسالارانه هویت مییافتند. فردیت شخصی زنان از نظر مذهبی و فرهنگی مد نظر نبوده و زن از طریق سرپرست خانواده (پدر، برادر، عمو، شوهر و …) در کنترل و تحت حمایت بود و هست. به این علت دسترسی به روابط سکسی قبل از ازدواج برای دختران و پسران به آسانی امکانپذیر نبوده و نیست.
در آغاز ورود اروپاییان به ایران در سدهی شانزدهم بعضی از آنان ازدواج موقت یا #صیغه کردن را با #روسپیگری یکی دانسته و در سفرنامههای خود با حیرت از آزادی کامل #فحشا در ایران نوشتهاند. مردان مسیحی نیز اغلب زنان ارمنی را صیغه میکردند. به گفتهی یک نویسندهی هلندی در سال ۱۰۵۱ در دوران صفویه بزرگترین مرکز تجمع فواحش رسمی اصفهان بوده و در این شهر دوازده هزار فاحشه کار میکردند.
نویسنده از بررسی روابط سکسی و حقوق ازدواج در ایران زرتشتی و اسلامی نتیجه میگیرد که زنان ایرانی عموماً از #آزادی_انتخاب محروم بوده و همواره با وابستگی خانوادگی خود در سلسله مراتب ساختار پدرسالارانه هویت مییافتند. فردیت شخصی زنان از نظر مذهبی و فرهنگی مد نظر نبوده و زن از طریق سرپرست خانواده (پدر، برادر، عمو، شوهر و …) در کنترل و تحت حمایت بود و هست. به این علت دسترسی به روابط سکسی قبل از ازدواج برای دختران و پسران به آسانی امکانپذیر نبوده و نیست.
#آزادی_انتخاب
در جامعه ما، طرفين فقط بعد از در نظر گرفتن همه جوانب عملی و انواع و اقسام محاسبات، بهم می پيوندند. با محاسبات بورژوائی بخوبي آشنائيم: حساب جهيزيه؛ حساب ارث و ميراث؛ سبك و سنگين كردن آنچه زندگي اجتماعي جديد در مقابل فرصتهای از دست رفته نصيب زن ميكند ـ همه اين حساب و كتابها قبل از هرگونه تصميم گيري انجام مي شود بطوري كه ازدواج ها از پيش ترتيب داده شده بنظر مي آيند. از زن هيچ چيز نميخواهند مگر اينكه فرزنداني بياورد و رفتاري كاملا خانمانه داشته باشد؛ اين مطلقا الزامي است. و شوهر كه امتياز آگاه كردن همسر "معصومش" به وظايف رقت آور اتاق خواب را دارد، پيشاپيش، جاي ديگر، يك زندگي ديگر، براي خود ترتيب داده و اطمينان خاطر دارد كه ميتواند خارج از چارچوب ازدواج به خوشگذرانيهاي خود ادامه دهد.
اما فقط #بورژوازی نيست كه "منافع" يا ساير مسائل مربوط به يك #ازدواج را محاسبه ميكند. ساير طبقات اجتماعي نيز اين كار را ميكنند، هرچند معيارهايشان به اندازه بورژوازي منحط نيست. دهقان كه هيچ انتخابي مگر زراعت بر زمين خويش ندارد، دنبال زنی ميگردد كه كيفيات لازم براي انجام وظايف آتي را داشته باشد. او يك زن قوي، كاري و كاملا آشنا با چم و خم زندگي دهقاني ميخواهد. يك منشي حاضر نيست قلم و كاغذش را بسادگي با داس و چنگگ عوض كند.
دختر جوان يك خانواده كارگري شانس خود را براي يافتن مردي كه شغل ثابت، اتوموبيل و خانه دارد مي آزمايد و چندان چشم و گوش بسته به دام عشق نمي افتد!
بيائيد به قضيه از نظر عملی بنگريم. كافيست نگاهي به چندين هزار ازدواج رمانتيك بيندازيم تا دريابيم كه حرف از "آزادی انتخاب" همانقدر توخالی است كه "عشق در نگاه اول"!
فلان زن با همسايه ديوار به ديوارش ازدواج ميكند زيرا اولين مردي است كه به او پيشنهاد ازدواج داده است. ديگري با پدر بچه اش ازدواج ميكند زيرا جامعه به اين كار مجبورش كرده است. زنان بدين شكل ازدواج ميكنند تا تنها نباشند؛ زيرا در صورت تنها ماندن منزوي شده و از نظر اقتصادي در موقعيت دشواري قرار ميگيرند. آيا هيچيك از اين زنان ـ كه نماينده اكثريت زنان جامعه ما هستند ـ در عمل آزادي انتخاب دارند؟ اگر از پيوند داوطلبانه دو فرد برابر حرف ميزنيم، آنگاه حداقل بايد ضرورت ايجاد شرايطي كه آزادي انتخاب حقيقي در گرو آنست را به رسميت بشناسيم.
مسئله، صرفا ممنوع كردن ازدواج هاي ترتيب داده شده يا ساير ازدواج هاي اجباري نيست. مردان و زنان، هر دو، بايد اختيار واقعي زندگي خود را داشته باشند؛ اختياري كه زير فشارهاي اقتصادي و ايدئولوژيك نباشد و آگاهانه به كار برده شود. اين را فقط ميتوان با پيروي از معيارهاي سياسي عيني متحقق كرد؛ معيارهائي منطبق بر پراتيك اجتماعي گوناگون كنوني كه چارچوب انتخاب شريك زندگي را تعيين ميكند.
در جامعه ما، طرفين فقط بعد از در نظر گرفتن همه جوانب عملی و انواع و اقسام محاسبات، بهم می پيوندند. با محاسبات بورژوائی بخوبي آشنائيم: حساب جهيزيه؛ حساب ارث و ميراث؛ سبك و سنگين كردن آنچه زندگي اجتماعي جديد در مقابل فرصتهای از دست رفته نصيب زن ميكند ـ همه اين حساب و كتابها قبل از هرگونه تصميم گيري انجام مي شود بطوري كه ازدواج ها از پيش ترتيب داده شده بنظر مي آيند. از زن هيچ چيز نميخواهند مگر اينكه فرزنداني بياورد و رفتاري كاملا خانمانه داشته باشد؛ اين مطلقا الزامي است. و شوهر كه امتياز آگاه كردن همسر "معصومش" به وظايف رقت آور اتاق خواب را دارد، پيشاپيش، جاي ديگر، يك زندگي ديگر، براي خود ترتيب داده و اطمينان خاطر دارد كه ميتواند خارج از چارچوب ازدواج به خوشگذرانيهاي خود ادامه دهد.
اما فقط #بورژوازی نيست كه "منافع" يا ساير مسائل مربوط به يك #ازدواج را محاسبه ميكند. ساير طبقات اجتماعي نيز اين كار را ميكنند، هرچند معيارهايشان به اندازه بورژوازي منحط نيست. دهقان كه هيچ انتخابي مگر زراعت بر زمين خويش ندارد، دنبال زنی ميگردد كه كيفيات لازم براي انجام وظايف آتي را داشته باشد. او يك زن قوي، كاري و كاملا آشنا با چم و خم زندگي دهقاني ميخواهد. يك منشي حاضر نيست قلم و كاغذش را بسادگي با داس و چنگگ عوض كند.
دختر جوان يك خانواده كارگري شانس خود را براي يافتن مردي كه شغل ثابت، اتوموبيل و خانه دارد مي آزمايد و چندان چشم و گوش بسته به دام عشق نمي افتد!
بيائيد به قضيه از نظر عملی بنگريم. كافيست نگاهي به چندين هزار ازدواج رمانتيك بيندازيم تا دريابيم كه حرف از "آزادی انتخاب" همانقدر توخالی است كه "عشق در نگاه اول"!
فلان زن با همسايه ديوار به ديوارش ازدواج ميكند زيرا اولين مردي است كه به او پيشنهاد ازدواج داده است. ديگري با پدر بچه اش ازدواج ميكند زيرا جامعه به اين كار مجبورش كرده است. زنان بدين شكل ازدواج ميكنند تا تنها نباشند؛ زيرا در صورت تنها ماندن منزوي شده و از نظر اقتصادي در موقعيت دشواري قرار ميگيرند. آيا هيچيك از اين زنان ـ كه نماينده اكثريت زنان جامعه ما هستند ـ در عمل آزادي انتخاب دارند؟ اگر از پيوند داوطلبانه دو فرد برابر حرف ميزنيم، آنگاه حداقل بايد ضرورت ايجاد شرايطي كه آزادي انتخاب حقيقي در گرو آنست را به رسميت بشناسيم.
مسئله، صرفا ممنوع كردن ازدواج هاي ترتيب داده شده يا ساير ازدواج هاي اجباري نيست. مردان و زنان، هر دو، بايد اختيار واقعي زندگي خود را داشته باشند؛ اختياري كه زير فشارهاي اقتصادي و ايدئولوژيك نباشد و آگاهانه به كار برده شود. اين را فقط ميتوان با پيروي از معيارهاي سياسي عيني متحقق كرد؛ معيارهائي منطبق بر پراتيك اجتماعي گوناگون كنوني كه چارچوب انتخاب شريك زندگي را تعيين ميكند.