#خشونت_اقتصادی
خشونت اقتصادی عبارت از سوءاستفاد از موقعیت برتر و نقض حق فرد بر مالکیت و نفی حقوق اقتصادی او میباشد. روشن است که خشونت اقتصادی بسیار گسترده و عمیق است زیرا در شرایط امتیازات طبقاتی عظیم طبقات حاکم و ثروتمند، #بیعدالتی اقتصادی، بیکران بوده و بینوایان و تهیدستان پیوسته شلاق زندگی کمرشکن و تورم را بر دوش خود حس میکنند. #فساد مالی حاکمان سیاسی و نظامی در شرایط تنگدستی میلیونها ایرانی، بیعدالتی اقتصادی را تشدید کرده و با خشونت و ناهنجاری به طبقات تهیدست نشان میدهد که آنها همیشه بازندگان اصلی باید باقی بمانند. در ایران کارگرانی که در تحت فشار اقتصادی بوده و حتا از حقوق ماهیانه خود در آخر ماه محروم میگردند، قربانیان خشونت اقتصادی میباشند.
در محیط خانوادگی خلع مالکیت و فعالیت شغحذفلی و قطع درآمد و انتقال دستمزد زن به حساب مرد و محروم شدن از چک و کارت اعتباری و پول روزمره و جلوگیری از #استقلال_اقتصادی_زن، اشکال مختلف این سوء استفاده میباشد. زنانی که در خانواده از هرگونه درآمدی محروم هستند و مدام باید از همسر خود درخواست پول کرده و پیوسته با متلک و کنایه و نصیحت او مواجه بوده، در شرایط خشونت اقتصادی قرار داشته و هدف این فشار از جانب مرد شکستن روحیه استقلال و مقاومت زنان است.
قدرت مرد در قدرت مالی است و این قدرت با کلمات قهرآمیز و استهزا نسبت به زن و اجرای تبعیض دینی مانند حکم ارث کامل میشود. لذت پنهانی و چه بسا ناخودآگاه مرد ادامه وابستگی اقتصادی زن به مرد است و بنابراین تلاش مرد در انحصار امکانات مالی تمرکز پیدا میکند. در زمینه اقتصادی و مطابق قانون ایران، در اغلب موارد، مرد "نانآور خانواده" حق نفقه همسر یا فرزند خود را نمیپردازد. بعضی مردان به هیچ وجه قانع نمیشوند که نفقه حق زن است. آنها این حق نفقه که شامل مخارج مسکن، پوشاک و خوراک خانواده است و در قوانین جمهوری اسلامی رایج است را از زن دریغ میکنند. در ایران در موارد متعددی دیده میشود زمانیکه زن شغل و درآمد دارد، شوهر اجازه استفاده از درآمد زن را به او نمیدهد. در این شرایط زن به این دلیل که اختیار مالی ندارد و تحت فشار است، تقاضای طلاق میکند.
در بسیاری از نقاط جهان، زنان بی آنکه #امنیت_اقتصادی داشته باشند، نیروی کار مجانی هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود نگهداری کنند. آنان دسترسی به منابع مالی و اقتصادی نداشته و بطور کامل وابسته به مرد خانواده باقی می مانند و چنانچه مردان در این امر کوتاهی کنند، ادامه زندگی زنان بشکل جدی به مخاطره می افتد. این وضعیت ناشی از تقسیم کار اجتماعی تاریخی و #مردسالارانه و #سنتهای_کهنه و #فرهنگ_مذهبی میباشد و تغییر آن به دگرگونی اساسی در جامعه و فرهنگ مسلط آن بستگی دارد.
از یاد نرود که تبلیغات مذهبی و خرافی و مردسالار مبنی بر اینکه زنان "جادوگر و فتنه گر" هستند، یا اینکه " زنان دارای استقلال فکری نیستند و افرادی احساسی" میباشند، متلک ها و #سکسیسم رایج در جامعه، انتشار عقاید تبعیض آمیز قرآنی و دینی و آخوندی علیه زنان و نیز قوانین غیر عادلانه کشوری و دولتی که سعی در محدود نمودن نقش اقتصادی و سیاسی زنان دارند، همگی در پی بی اعتبار نمودن شخصیت مستقل زن بوده و زمینه سوء استفاده مالی و فشار اقتصادی سنگین علیه زن را تقویت مینماید.
خشونت اقتصادی با خشونت روانشناسانه و تحقیر زن همراه است و راهی برای تسلط خشن یا "مهربانانه" مرد است. مرد دمکرات تقسیم میکند، برای زن جا را باز میکند، موافق سوادآموزی شغلی و پیشروی در کسب مسئولیت های جدید توسط زن است، او اهل کنترل نیست و اعتماد ساز است، ولی در عین حال او محصول تاریخ است و بازگشت به گرایش یک جانبه قدرت در روانش امکان پذیر است. آگاهی زن به حقوقش و استقلال اقتصادی واقعی او و رهائی او از ارزشهای اسلامی و مردسالارانه، ضامن مقاومت زن در برابر خشونت اقتصادی است. البته این آگاهی همیشه مهیا نیست و از خود بیگانگی و عقب ماندگی ذهنی نزد زنان واقعیت دلخراشی است که به تاریخ اجتماعی و فرهنگ مذهبی تکیه داده است.
خشونت اقتصادی عبارت از سوءاستفاد از موقعیت برتر و نقض حق فرد بر مالکیت و نفی حقوق اقتصادی او میباشد. روشن است که خشونت اقتصادی بسیار گسترده و عمیق است زیرا در شرایط امتیازات طبقاتی عظیم طبقات حاکم و ثروتمند، #بیعدالتی اقتصادی، بیکران بوده و بینوایان و تهیدستان پیوسته شلاق زندگی کمرشکن و تورم را بر دوش خود حس میکنند. #فساد مالی حاکمان سیاسی و نظامی در شرایط تنگدستی میلیونها ایرانی، بیعدالتی اقتصادی را تشدید کرده و با خشونت و ناهنجاری به طبقات تهیدست نشان میدهد که آنها همیشه بازندگان اصلی باید باقی بمانند. در ایران کارگرانی که در تحت فشار اقتصادی بوده و حتا از حقوق ماهیانه خود در آخر ماه محروم میگردند، قربانیان خشونت اقتصادی میباشند.
در محیط خانوادگی خلع مالکیت و فعالیت شغحذفلی و قطع درآمد و انتقال دستمزد زن به حساب مرد و محروم شدن از چک و کارت اعتباری و پول روزمره و جلوگیری از #استقلال_اقتصادی_زن، اشکال مختلف این سوء استفاده میباشد. زنانی که در خانواده از هرگونه درآمدی محروم هستند و مدام باید از همسر خود درخواست پول کرده و پیوسته با متلک و کنایه و نصیحت او مواجه بوده، در شرایط خشونت اقتصادی قرار داشته و هدف این فشار از جانب مرد شکستن روحیه استقلال و مقاومت زنان است.
قدرت مرد در قدرت مالی است و این قدرت با کلمات قهرآمیز و استهزا نسبت به زن و اجرای تبعیض دینی مانند حکم ارث کامل میشود. لذت پنهانی و چه بسا ناخودآگاه مرد ادامه وابستگی اقتصادی زن به مرد است و بنابراین تلاش مرد در انحصار امکانات مالی تمرکز پیدا میکند. در زمینه اقتصادی و مطابق قانون ایران، در اغلب موارد، مرد "نانآور خانواده" حق نفقه همسر یا فرزند خود را نمیپردازد. بعضی مردان به هیچ وجه قانع نمیشوند که نفقه حق زن است. آنها این حق نفقه که شامل مخارج مسکن، پوشاک و خوراک خانواده است و در قوانین جمهوری اسلامی رایج است را از زن دریغ میکنند. در ایران در موارد متعددی دیده میشود زمانیکه زن شغل و درآمد دارد، شوهر اجازه استفاده از درآمد زن را به او نمیدهد. در این شرایط زن به این دلیل که اختیار مالی ندارد و تحت فشار است، تقاضای طلاق میکند.
در بسیاری از نقاط جهان، زنان بی آنکه #امنیت_اقتصادی داشته باشند، نیروی کار مجانی هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود نگهداری کنند. آنان دسترسی به منابع مالی و اقتصادی نداشته و بطور کامل وابسته به مرد خانواده باقی می مانند و چنانچه مردان در این امر کوتاهی کنند، ادامه زندگی زنان بشکل جدی به مخاطره می افتد. این وضعیت ناشی از تقسیم کار اجتماعی تاریخی و #مردسالارانه و #سنتهای_کهنه و #فرهنگ_مذهبی میباشد و تغییر آن به دگرگونی اساسی در جامعه و فرهنگ مسلط آن بستگی دارد.
از یاد نرود که تبلیغات مذهبی و خرافی و مردسالار مبنی بر اینکه زنان "جادوگر و فتنه گر" هستند، یا اینکه " زنان دارای استقلال فکری نیستند و افرادی احساسی" میباشند، متلک ها و #سکسیسم رایج در جامعه، انتشار عقاید تبعیض آمیز قرآنی و دینی و آخوندی علیه زنان و نیز قوانین غیر عادلانه کشوری و دولتی که سعی در محدود نمودن نقش اقتصادی و سیاسی زنان دارند، همگی در پی بی اعتبار نمودن شخصیت مستقل زن بوده و زمینه سوء استفاده مالی و فشار اقتصادی سنگین علیه زن را تقویت مینماید.
خشونت اقتصادی با خشونت روانشناسانه و تحقیر زن همراه است و راهی برای تسلط خشن یا "مهربانانه" مرد است. مرد دمکرات تقسیم میکند، برای زن جا را باز میکند، موافق سوادآموزی شغلی و پیشروی در کسب مسئولیت های جدید توسط زن است، او اهل کنترل نیست و اعتماد ساز است، ولی در عین حال او محصول تاریخ است و بازگشت به گرایش یک جانبه قدرت در روانش امکان پذیر است. آگاهی زن به حقوقش و استقلال اقتصادی واقعی او و رهائی او از ارزشهای اسلامی و مردسالارانه، ضامن مقاومت زن در برابر خشونت اقتصادی است. البته این آگاهی همیشه مهیا نیست و از خود بیگانگی و عقب ماندگی ذهنی نزد زنان واقعیت دلخراشی است که به تاریخ اجتماعی و فرهنگ مذهبی تکیه داده است.
#دو_جنبه_رسوای_ازدواج_بورژوائی
#ازدواج در جوامع سرمايه داری به دو علت #ارتجاعی است. اولا، #وابستگي_اقتصادی زن به شوهر. در نتيجه اين وابستگی، زن به جايگاه فرودست رانده ميشود. اين فرودستي ممكن است بشكل عباراتي نظير اينكه بايد به شوهرش "عشق بورزد، افتخار كند و از وي اطاعت نمايد" در قانون نوشته شده باشد يا نباشد.
ثانيا، غير قابل فسخ بودن پيوند زناشوئی به لحاظ قانوني؛ يا لااقل فوق العاده مشكل بودن آن. تاكيد بر يك راه حل رسمي يعني پيوند داوطلبانه، معنايش اينست كه به جنبه دوم ستم موجود در ازدواج مشغول شويم. اما واقعيت آن است كه زنان (منجمله كساني كه ازدواج قانوني نكرده اند) حتي زمانيكه بسيار ناراضی اند فكر كسب رهائي را كنار ميگذارند، چون تامين اقتصادی خود و فرزندانشان را ناممكن مي بينند. اين مانع عمده بر سر راه آنهاست.
بنابراين #استقلال_اقتصادی زن شرط نخست هرگونه پيوند داوطلبانه حقيقیست. بدون چنين استقلالي، رهنمودهائی نظير پيوند داوطلبانه يا كمونها و يا عشق آزاد با هدف دگرگون كردن مناسبات ميان زن و مرد، آب در هاون كوبيدن است.
برای اينكه پيوندهای داوطلبانه واقعی باشند، استقلال مادي زنان يك پيش شرط مطلقا ضروري است. اما اين به هيچ وجه كافي نيست. مطالبات قانوني به خودي خود اين واقعيت را عوض نميكند كه پيوند ازدواج در اساس غير قابل فسخ محسوب ميشود. ايجاد انقلاب در تفكرات مردانه در مورد ارزش زن، بايد پشتوانه چنين مطالباتي باشد. نتيجه آزادي كامل در گسستن يك پيوند نبايد اين باشد كه مردان كماكان زنان را بعنوان اشياء دور انداختني مورد استفاده قرار دهند. چرا بايد اميد داشته باشيم كه قانوني كردن گسستن دلبخواه پيوند (كه يك سنت ديرينه مردانه است) حتي بشكل سطحي به تحولي كه آرزو داريم در مناسبات زن و مرد ايجاد شود، كمك كند؟ اين يك اميد واهي است. هدف ما از آزادي در تعويض شريك زندگي، كه قبلا امتياز اعلام نشده اي براي مردان بود، بايد ارزش گذاري مجدد بر دلايل يك زندگي مشترك باشد. فقط در اين صورت است كه اين آزادي، خصلت پيشرو خواهد داشت.
#ازدواج در جوامع سرمايه داری به دو علت #ارتجاعی است. اولا، #وابستگي_اقتصادی زن به شوهر. در نتيجه اين وابستگی، زن به جايگاه فرودست رانده ميشود. اين فرودستي ممكن است بشكل عباراتي نظير اينكه بايد به شوهرش "عشق بورزد، افتخار كند و از وي اطاعت نمايد" در قانون نوشته شده باشد يا نباشد.
ثانيا، غير قابل فسخ بودن پيوند زناشوئی به لحاظ قانوني؛ يا لااقل فوق العاده مشكل بودن آن. تاكيد بر يك راه حل رسمي يعني پيوند داوطلبانه، معنايش اينست كه به جنبه دوم ستم موجود در ازدواج مشغول شويم. اما واقعيت آن است كه زنان (منجمله كساني كه ازدواج قانوني نكرده اند) حتي زمانيكه بسيار ناراضی اند فكر كسب رهائي را كنار ميگذارند، چون تامين اقتصادی خود و فرزندانشان را ناممكن مي بينند. اين مانع عمده بر سر راه آنهاست.
بنابراين #استقلال_اقتصادی زن شرط نخست هرگونه پيوند داوطلبانه حقيقیست. بدون چنين استقلالي، رهنمودهائی نظير پيوند داوطلبانه يا كمونها و يا عشق آزاد با هدف دگرگون كردن مناسبات ميان زن و مرد، آب در هاون كوبيدن است.
برای اينكه پيوندهای داوطلبانه واقعی باشند، استقلال مادي زنان يك پيش شرط مطلقا ضروري است. اما اين به هيچ وجه كافي نيست. مطالبات قانوني به خودي خود اين واقعيت را عوض نميكند كه پيوند ازدواج در اساس غير قابل فسخ محسوب ميشود. ايجاد انقلاب در تفكرات مردانه در مورد ارزش زن، بايد پشتوانه چنين مطالباتي باشد. نتيجه آزادي كامل در گسستن يك پيوند نبايد اين باشد كه مردان كماكان زنان را بعنوان اشياء دور انداختني مورد استفاده قرار دهند. چرا بايد اميد داشته باشيم كه قانوني كردن گسستن دلبخواه پيوند (كه يك سنت ديرينه مردانه است) حتي بشكل سطحي به تحولي كه آرزو داريم در مناسبات زن و مرد ايجاد شود، كمك كند؟ اين يك اميد واهي است. هدف ما از آزادي در تعويض شريك زندگي، كه قبلا امتياز اعلام نشده اي براي مردان بود، بايد ارزش گذاري مجدد بر دلايل يك زندگي مشترك باشد. فقط در اين صورت است كه اين آزادي، خصلت پيشرو خواهد داشت.