وی عوامل متعددی برای حفظ این وضع دارد که روزنامهنگاران قلم به مزد و دیگران از آن جمله هستند. با این که از بیماری رنج میبرد ولی تا لحظه آخر به فکر انجام کارها و گرفتن رشوه است. خود را با هر شرایطی وقف میدهد تا از وضعیت موجود سودی عایدش شود. او میخواهد که مردم ترقّی نکنند تا بتواند با #سواد کم خود بر آنها #سوار شده و تسلط داشته باشد، چون معتقد بود این گونه افراد #نوکر او هستند ولی اگر کسانی مثل #منادیالحق که او را رسوا و کارهایش را بر مالا کرد و نخواست نـانخور او باشد، پیدا شوند دیگر او اربـاب بودن خود را از دست میدهد و شـرایط زندگی او عـوض میشود.
به هر حال بیماری او را به اتاق عمل میکشاند، در عالم بیهوشی خطا کاریهای خود و نارضایتی اهل خانه را میبینند که همیشه در زندگی بر آنها سر پوش میگذاشت، عمل با موفقیت انجام میشود و حاجی حالش بهبود مییابد؛ زندگی برای زورگویان و پول دوستانی همچون حاجی ابوتراب ادامه دارد...
به هر حال بیماری او را به اتاق عمل میکشاند، در عالم بیهوشی خطا کاریهای خود و نارضایتی اهل خانه را میبینند که همیشه در زندگی بر آنها سر پوش میگذاشت، عمل با موفقیت انجام میشود و حاجی حالش بهبود مییابد؛ زندگی برای زورگویان و پول دوستانی همچون حاجی ابوتراب ادامه دارد...
#صادق_هدایت در اکثر داستانهایش به بیان باورها و اندیشه های خود میپردازد؛ در این داستان نیز باورها و اندیشه های خود را از زبان #منادیالحق بیان میکند:
«در این محیط پستِ احمق نوازِ سفله پرور و رجاله پسند که شما رجل برجسته آن هستید و زندگی را مطابق حرص و طمع و پستی ها و حماقت خودتان درست کردهاید و از آن حمایت می کنید، من در این جامعه که به فراخور زندگی امثال شما درست شده نمیتوانم منشأ اثر باشم، وجودم عاطل و باطل است ...»
در ادامه این نوشتار میتوانید بخش هایی از متن کتاب با عنوان: نصيحت های حاج ابوتراب به كيومرث را نیز مطالعه نمایید.
«در این محیط پستِ احمق نوازِ سفله پرور و رجاله پسند که شما رجل برجسته آن هستید و زندگی را مطابق حرص و طمع و پستی ها و حماقت خودتان درست کردهاید و از آن حمایت می کنید، من در این جامعه که به فراخور زندگی امثال شما درست شده نمیتوانم منشأ اثر باشم، وجودم عاطل و باطل است ...»
در ادامه این نوشتار میتوانید بخش هایی از متن کتاب با عنوان: نصيحت های حاج ابوتراب به كيومرث را نیز مطالعه نمایید.