#مناسبات_میان_دین_و_فرهنگ
به باور فروید از آنجا که نزد همهی انسانها گرایشهای ویرانگر، ضداجتماعی و ضدفرهنگی وجود دارد، هر فرهنگی به ناگزیر باید بر «جبر و چشمپوشی از رانشها» استوار شود. ولی از آنجا که تودهی مردم تقریبا همیشه بطور ضربتی و با تحریکپذیری، از طریق ضمیر ناخودگاه خود هدایت میشوند، به آسانی تحت تاثیر قرار میگیرند و زود باورند، فقط میتوان آنان را از طریق تاثیر فردی که نقش یک الگو را دارد، یعنی به اصطلاح یک «رهبر»، به چشمپوشی از رانشها برانگیخت.
این کار نیازمند ابزاری است که بتوان با کمک آنها از فرهنگ دفاع کرد؛ ابزار جبر و دیگر ابزارها که موفق شوند انسانها را با فرهنگ آشتی دهند و به آنان بابت ایثاری که در راه فرهنگ از خود نشان میدهند خسارت بپردازند. به باور فروید، یکی از این ابزارها #هنر است که نوعی خشنودی جایگزین برای کهنترین و ژرفترین احساس چشمپوشیهای فرهنگی است و از این رو بیش از هر چیز دیگر تاثیری آشتیجویانه با فداکاریهای فرهنگی دارد. ابزار دیگر «تصورات دینی» است.
دین، آشتی آدمی با طبیعتی را که برای او خطرناک است، از گذرگاه «انسانیکردن طبیعت» برآورده میکند. از این طریق بخشی از خوفناکی طبیعت برای آدمی از بین میرود. ولی دین این هدف را که خوفناکی طبیعت را برای آدمی طرد کند و او را با بیرحمی سرنوشت، که بویژه در پدیدهی مرگ تظاهر میکند آشتی دهد و به آدمی بابت همهی رنجها و ریاضتهایی که همزیستی فرهنگی به او تحمیل کرده پاداش بدهد، از طریق باور به خدایان برآورده میکند.
نیاز به داشتن یک رهبر که فروید آن را «حسرت پدر» مینامد، همانند وضعیت دوگانهی روانشناختی کودکی خرد در برابر پدرش است. عطش چنین حسرتی از طریق باور به خدا برطرف میشود. همانگونه که توتم جانشین پدر است، خدا نیز شکل بعدی این جانشینی برای پدر است.
به باور فروید از آنجا که نزد همهی انسانها گرایشهای ویرانگر، ضداجتماعی و ضدفرهنگی وجود دارد، هر فرهنگی به ناگزیر باید بر «جبر و چشمپوشی از رانشها» استوار شود. ولی از آنجا که تودهی مردم تقریبا همیشه بطور ضربتی و با تحریکپذیری، از طریق ضمیر ناخودگاه خود هدایت میشوند، به آسانی تحت تاثیر قرار میگیرند و زود باورند، فقط میتوان آنان را از طریق تاثیر فردی که نقش یک الگو را دارد، یعنی به اصطلاح یک «رهبر»، به چشمپوشی از رانشها برانگیخت.
این کار نیازمند ابزاری است که بتوان با کمک آنها از فرهنگ دفاع کرد؛ ابزار جبر و دیگر ابزارها که موفق شوند انسانها را با فرهنگ آشتی دهند و به آنان بابت ایثاری که در راه فرهنگ از خود نشان میدهند خسارت بپردازند. به باور فروید، یکی از این ابزارها #هنر است که نوعی خشنودی جایگزین برای کهنترین و ژرفترین احساس چشمپوشیهای فرهنگی است و از این رو بیش از هر چیز دیگر تاثیری آشتیجویانه با فداکاریهای فرهنگی دارد. ابزار دیگر «تصورات دینی» است.
دین، آشتی آدمی با طبیعتی را که برای او خطرناک است، از گذرگاه «انسانیکردن طبیعت» برآورده میکند. از این طریق بخشی از خوفناکی طبیعت برای آدمی از بین میرود. ولی دین این هدف را که خوفناکی طبیعت را برای آدمی طرد کند و او را با بیرحمی سرنوشت، که بویژه در پدیدهی مرگ تظاهر میکند آشتی دهد و به آدمی بابت همهی رنجها و ریاضتهایی که همزیستی فرهنگی به او تحمیل کرده پاداش بدهد، از طریق باور به خدایان برآورده میکند.
نیاز به داشتن یک رهبر که فروید آن را «حسرت پدر» مینامد، همانند وضعیت دوگانهی روانشناختی کودکی خرد در برابر پدرش است. عطش چنین حسرتی از طریق باور به خدا برطرف میشود. همانگونه که توتم جانشین پدر است، خدا نیز شکل بعدی این جانشینی برای پدر است.