This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عقل در اسلام چه جایگاهی دارد؟ عبدالفتاح خدمتی، کارشناس علوم اسلامی و مدیر شبکه کلمه پاسخ میدهد!
آنچه انسان را عقلگریز میکند، هراس است.» [#اسپینوزا]
🔸دین با #ایمان بدون قید و شرط آغاز و بر ایمان بدون قید و شرط دوام
می آورد.
🔸#دین آن نیست که تحقیق بکنی، بیازمائی، تجربه بکنی و پس از
اینهمه بررسی و کند و کاو, راست و درست را برگزینی.
🔸دین بلکه آنست
که ابتدا بدون هر تجربه و تحقیق، ایمان بیاوری و
پس از آنکه ایمان
آوردی،
تجربه، عقل و منطقت را برای توجیه آنچه پذیرفته ای به کار بگیری.
🔸دین بر خلاف #علم،
نه بر عینیت، تجربه، آزمایش و اثبات، بلکه
بر #تصورات_ذهنی، شبهه ها، افسانه ها توهمات و اسطوره های غیرقابل اثبات
بنا می شود.
@atheism_society
آنچه انسان را عقلگریز میکند، هراس است.» [#اسپینوزا]
🔸دین با #ایمان بدون قید و شرط آغاز و بر ایمان بدون قید و شرط دوام
می آورد.
🔸#دین آن نیست که تحقیق بکنی، بیازمائی، تجربه بکنی و پس از
اینهمه بررسی و کند و کاو, راست و درست را برگزینی.
🔸دین بلکه آنست
که ابتدا بدون هر تجربه و تحقیق، ایمان بیاوری و
پس از آنکه ایمان
آوردی،
تجربه، عقل و منطقت را برای توجیه آنچه پذیرفته ای به کار بگیری.
🔸دین بر خلاف #علم،
نه بر عینیت، تجربه، آزمایش و اثبات، بلکه
بر #تصورات_ذهنی، شبهه ها، افسانه ها توهمات و اسطوره های غیرقابل اثبات
بنا می شود.
@atheism_society
▪️#علم و #تقلیلگرایی
⭕️ تقلیلگرایی طبیعیترین چیزی است که در جهان درک میشود و به طور ساده عبارت است از این باور که "کل را فقط زمانی میتوانیم کاملاً فهم کنیم که تمام اجزاء آن و ماهیت جمعشان را فهمیده باشیم". به لحاظ منطقی هیچکس نمیتواند تقلیلگرایی را رد کند. از سده هفدهم میلادی به اینسو تقلیلگرایی رویکرد غالب در علم بوده است. رنه دکارت که از نخستین طرفداران تقلیلگرایی است روش علمی خود را با چنین عبارتی بیان میکند: "تقسیم همهٔ دشواریهای تحت بررسی تا آنجا که ممکن است و برای هدایت افکار خود به شیوهای خاص با آغاز از سادهترین چیزها و صعود مرحلهبهمرحله به سمت شناخت پیچیدهترین آنها عمل کردن".
هدف اصلی علم، توصیفی تقلیلگرایانه برای همهٔ پدیدهها از زمان دکارت، نیوتن و دیگر بنیانگذاران روش علمی مدرن تا اوایل قرن بیستم بر پایهٔ فیزیک بنیادی بوده است. در اواخر قرن نوزدهم اغلب دانشمندان با این عبارت آلبرت مایکلسون فیزیکدان مشهور موافق بودند که در سال ۱۸۹۴ بیان کرده بود: "به نظر میرسد که بسیاری از اصول اساسی به صورت محکمی ثابت شدهاند و پیشرفتهای بیشتر را باید به طور عمده در کاربرد دقیق این اصول در مورد همه پدیدههایی که تحت شناخت ما هستند جستجو کرد".
البته فیزیک سی سال بعد با مطرحشدن نسبیت و مکانیک کوانتوم متحول شد. اما علم قرن بیستم نیز با مرگ رؤیای تقلیلگرایان هویدا شد. علیرغم موفقیتهای عظیمی که در توضیح مقیاس بسیار بزرگ و کوچک به دست آمده است، فیزیک بنیادی و به طور کلیتر تقلیلگرایی علمی به شکل قابل ملاحظهای در توضیح نزدیکترین پدیدههای پیچیدهٔ در مقیاس امور انسانی مسکوت بوده است.
بسیاری از پدیدهها مانع روش تقلیلگرایی شدهاند؛ برای مثال میتوان به پیچیدگیها و ماهیت سازگار موجودات زنده، بیماریهایی که جانداران را تهدید میکند، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تأثیرات فنآوری مدرن و شبکههای ارتباطی، ماهیت هوش و چشمانداز ایجاد آن در کامپیوترها اشاره کرد.
به نظر میرسد مخالفت با تقلیلگرایی که به معنای کُل بیشتر از مجموع اجزاء است، به تدریج اهمیت بیشتری مییابد، چرا که علوم جدید مانند آشوب، زیستشناسی سیستمها، اقتصاد فرگشتی و نظریه شبکه فراتر از تقلیلگرایی و در جهتی مخالف با آن پیش میروند تا توضیح دهند که چگونه رفتار پیچیده میتواند از مجموعههای بزرگ تشکلیافته از اجزاء سادهتر ظهور یابد.
در اواسط قرن بیستم بسیاری از دانشمندان دریافتند که چنین پدیدههایی را نمیتوان به صورت مجزا و منفک مورد بررسی قرار داد، بلکه برای بررسی باید از مباحث میانرشتهای که بر اساس مبانی علمی هستند و تا آن زمان مطرح نشده بودند بهره جست. در نتیجه تلاشهای متعددی معطوف به طرح آن مباحث و پایهگذاری بنیادهای میانرشتهای همچون سایبرنتیک، سینرژتیک، علوم سیستمها و اخیراً علوم سیستمهای پیچیده انجام گرفت.
@atheism_society
⭕️ تقلیلگرایی طبیعیترین چیزی است که در جهان درک میشود و به طور ساده عبارت است از این باور که "کل را فقط زمانی میتوانیم کاملاً فهم کنیم که تمام اجزاء آن و ماهیت جمعشان را فهمیده باشیم". به لحاظ منطقی هیچکس نمیتواند تقلیلگرایی را رد کند. از سده هفدهم میلادی به اینسو تقلیلگرایی رویکرد غالب در علم بوده است. رنه دکارت که از نخستین طرفداران تقلیلگرایی است روش علمی خود را با چنین عبارتی بیان میکند: "تقسیم همهٔ دشواریهای تحت بررسی تا آنجا که ممکن است و برای هدایت افکار خود به شیوهای خاص با آغاز از سادهترین چیزها و صعود مرحلهبهمرحله به سمت شناخت پیچیدهترین آنها عمل کردن".
هدف اصلی علم، توصیفی تقلیلگرایانه برای همهٔ پدیدهها از زمان دکارت، نیوتن و دیگر بنیانگذاران روش علمی مدرن تا اوایل قرن بیستم بر پایهٔ فیزیک بنیادی بوده است. در اواخر قرن نوزدهم اغلب دانشمندان با این عبارت آلبرت مایکلسون فیزیکدان مشهور موافق بودند که در سال ۱۸۹۴ بیان کرده بود: "به نظر میرسد که بسیاری از اصول اساسی به صورت محکمی ثابت شدهاند و پیشرفتهای بیشتر را باید به طور عمده در کاربرد دقیق این اصول در مورد همه پدیدههایی که تحت شناخت ما هستند جستجو کرد".
البته فیزیک سی سال بعد با مطرحشدن نسبیت و مکانیک کوانتوم متحول شد. اما علم قرن بیستم نیز با مرگ رؤیای تقلیلگرایان هویدا شد. علیرغم موفقیتهای عظیمی که در توضیح مقیاس بسیار بزرگ و کوچک به دست آمده است، فیزیک بنیادی و به طور کلیتر تقلیلگرایی علمی به شکل قابل ملاحظهای در توضیح نزدیکترین پدیدههای پیچیدهٔ در مقیاس امور انسانی مسکوت بوده است.
بسیاری از پدیدهها مانع روش تقلیلگرایی شدهاند؛ برای مثال میتوان به پیچیدگیها و ماهیت سازگار موجودات زنده، بیماریهایی که جانداران را تهدید میکند، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تأثیرات فنآوری مدرن و شبکههای ارتباطی، ماهیت هوش و چشمانداز ایجاد آن در کامپیوترها اشاره کرد.
به نظر میرسد مخالفت با تقلیلگرایی که به معنای کُل بیشتر از مجموع اجزاء است، به تدریج اهمیت بیشتری مییابد، چرا که علوم جدید مانند آشوب، زیستشناسی سیستمها، اقتصاد فرگشتی و نظریه شبکه فراتر از تقلیلگرایی و در جهتی مخالف با آن پیش میروند تا توضیح دهند که چگونه رفتار پیچیده میتواند از مجموعههای بزرگ تشکلیافته از اجزاء سادهتر ظهور یابد.
در اواسط قرن بیستم بسیاری از دانشمندان دریافتند که چنین پدیدههایی را نمیتوان به صورت مجزا و منفک مورد بررسی قرار داد، بلکه برای بررسی باید از مباحث میانرشتهای که بر اساس مبانی علمی هستند و تا آن زمان مطرح نشده بودند بهره جست. در نتیجه تلاشهای متعددی معطوف به طرح آن مباحث و پایهگذاری بنیادهای میانرشتهای همچون سایبرنتیک، سینرژتیک، علوم سیستمها و اخیراً علوم سیستمهای پیچیده انجام گرفت.
@atheism_society
▪️#علم و #تقلیلگرایی
⭕️ تقلیلگرایی طبیعیترین چیزی است که در جهان درک میشود و به طور ساده عبارت است از این باور که "کل را فقط زمانی میتوانیم کاملاً فهم کنیم که تمام اجزاء آن و ماهیت جمعشان را فهمیده باشیم". به لحاظ منطقی هیچکس نمیتواند تقلیلگرایی را رد کند. از سده هفدهم میلادی به اینسو تقلیلگرایی رویکرد غالب در علم بوده است. رنه دکارت که از نخستین طرفداران تقلیلگرایی است روش علمی خود را با چنین عبارتی بیان میکند: "تقسیم همهٔ دشواریهای تحت بررسی تا آنجا که ممکن است و برای هدایت افکار خود به شیوهای خاص با آغاز از سادهترین چیزها و صعود مرحلهبهمرحله به سمت شناخت پیچیدهترین آنها عمل کردن".
هدف اصلی علم، توصیفی تقلیلگرایانه برای همهٔ پدیدهها از زمان دکارت، نیوتن و دیگر بنیانگذاران روش علمی مدرن تا اوایل قرن بیستم بر پایهٔ فیزیک بنیادی بوده است. در اواخر قرن نوزدهم اغلب دانشمندان با این عبارت آلبرت مایکلسون فیزیکدان مشهور موافق بودند که در سال ۱۸۹۴ بیان کرده بود: "به نظر میرسد که بسیاری از اصول اساسی به صورت محکمی ثابت شدهاند و پیشرفتهای بیشتر را باید به طور عمده در کاربرد دقیق این اصول در مورد همه پدیدههایی که تحت شناخت ما هستند جستجو کرد".
البته فیزیک سی سال بعد با مطرحشدن نسبیت و مکانیک کوانتوم متحول شد. اما علم قرن بیستم نیز با مرگ رؤیای تقلیلگرایان هویدا شد. علیرغم موفقیتهای عظیمی که در توضیح مقیاس بسیار بزرگ و کوچک به دست آمده است، فیزیک بنیادی و به طور کلیتر تقلیلگرایی علمی به شکل قابل ملاحظهای در توضیح نزدیکترین پدیدههای پیچیدهٔ در مقیاس امور انسانی مسکوت بوده است.
بسیاری از پدیدهها مانع روش تقلیلگرایی شدهاند؛ برای مثال میتوان به پیچیدگیها و ماهیت سازگار موجودات زنده، بیماریهایی که جانداران را تهدید میکند، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تأثیرات فنآوری مدرن و شبکههای ارتباطی، ماهیت هوش و چشمانداز ایجاد آن در کامپیوترها اشاره کرد.
به نظر میرسد مخالفت با تقلیلگرایی که به معنای کُل بیشتر از مجموع اجزاء است، به تدریج اهمیت بیشتری مییابد، چرا که علوم جدید مانند آشوب، زیستشناسی سیستمها، اقتصاد فرگشتی و نظریه شبکه فراتر از تقلیلگرایی و در جهتی مخالف با آن پیش میروند تا توضیح دهند که چگونه رفتار پیچیده میتواند از مجموعههای بزرگ تشکلیافته از اجزاء سادهتر ظهور یابد.
در اواسط قرن بیستم بسیاری از دانشمندان دریافتند که چنین پدیدههایی را نمیتوان به صورت مجزا و منفک مورد بررسی قرار داد، بلکه برای بررسی باید از مباحث میانرشتهای که بر اساس مبانی علمی هستند و تا آن زمان مطرح نشده بودند بهره جست. در نتیجه تلاشهای متعددی معطوف به طرح آن مباحث و پایهگذاری بنیادهای میانرشتهای همچون سایبرنتیک، سینرژتیک، علوم سیستمها و اخیراً علوم سیستمهای پیچیده انجام گرفت.
@atheism_society
⭕️ تقلیلگرایی طبیعیترین چیزی است که در جهان درک میشود و به طور ساده عبارت است از این باور که "کل را فقط زمانی میتوانیم کاملاً فهم کنیم که تمام اجزاء آن و ماهیت جمعشان را فهمیده باشیم". به لحاظ منطقی هیچکس نمیتواند تقلیلگرایی را رد کند. از سده هفدهم میلادی به اینسو تقلیلگرایی رویکرد غالب در علم بوده است. رنه دکارت که از نخستین طرفداران تقلیلگرایی است روش علمی خود را با چنین عبارتی بیان میکند: "تقسیم همهٔ دشواریهای تحت بررسی تا آنجا که ممکن است و برای هدایت افکار خود به شیوهای خاص با آغاز از سادهترین چیزها و صعود مرحلهبهمرحله به سمت شناخت پیچیدهترین آنها عمل کردن".
هدف اصلی علم، توصیفی تقلیلگرایانه برای همهٔ پدیدهها از زمان دکارت، نیوتن و دیگر بنیانگذاران روش علمی مدرن تا اوایل قرن بیستم بر پایهٔ فیزیک بنیادی بوده است. در اواخر قرن نوزدهم اغلب دانشمندان با این عبارت آلبرت مایکلسون فیزیکدان مشهور موافق بودند که در سال ۱۸۹۴ بیان کرده بود: "به نظر میرسد که بسیاری از اصول اساسی به صورت محکمی ثابت شدهاند و پیشرفتهای بیشتر را باید به طور عمده در کاربرد دقیق این اصول در مورد همه پدیدههایی که تحت شناخت ما هستند جستجو کرد".
البته فیزیک سی سال بعد با مطرحشدن نسبیت و مکانیک کوانتوم متحول شد. اما علم قرن بیستم نیز با مرگ رؤیای تقلیلگرایان هویدا شد. علیرغم موفقیتهای عظیمی که در توضیح مقیاس بسیار بزرگ و کوچک به دست آمده است، فیزیک بنیادی و به طور کلیتر تقلیلگرایی علمی به شکل قابل ملاحظهای در توضیح نزدیکترین پدیدههای پیچیدهٔ در مقیاس امور انسانی مسکوت بوده است.
بسیاری از پدیدهها مانع روش تقلیلگرایی شدهاند؛ برای مثال میتوان به پیچیدگیها و ماهیت سازگار موجودات زنده، بیماریهایی که جانداران را تهدید میکند، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تأثیرات فنآوری مدرن و شبکههای ارتباطی، ماهیت هوش و چشمانداز ایجاد آن در کامپیوترها اشاره کرد.
به نظر میرسد مخالفت با تقلیلگرایی که به معنای کُل بیشتر از مجموع اجزاء است، به تدریج اهمیت بیشتری مییابد، چرا که علوم جدید مانند آشوب، زیستشناسی سیستمها، اقتصاد فرگشتی و نظریه شبکه فراتر از تقلیلگرایی و در جهتی مخالف با آن پیش میروند تا توضیح دهند که چگونه رفتار پیچیده میتواند از مجموعههای بزرگ تشکلیافته از اجزاء سادهتر ظهور یابد.
در اواسط قرن بیستم بسیاری از دانشمندان دریافتند که چنین پدیدههایی را نمیتوان به صورت مجزا و منفک مورد بررسی قرار داد، بلکه برای بررسی باید از مباحث میانرشتهای که بر اساس مبانی علمی هستند و تا آن زمان مطرح نشده بودند بهره جست. در نتیجه تلاشهای متعددی معطوف به طرح آن مباحث و پایهگذاری بنیادهای میانرشتهای همچون سایبرنتیک، سینرژتیک، علوم سیستمها و اخیراً علوم سیستمهای پیچیده انجام گرفت.
@atheism_society