Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
Diazepam
Photo
#معرفی_فیلم

اوکجا (Okja )

ژانر : اکشن، ماجراجویی، درام
سال انتشار : 2017
محصول : آمریکا ، کره
بودجه فیلم : 50 میلیون دلار
امتیاز : 7.6
منتقدین : 76/100
کارگردان : Bong Joon Ho
نویسنده : Bong Joon Ho, Jon Ronson
بازیگران : Tilda Swinton, Paul Dano, Seo-Hyun Ahn

خلاصه داستان : میجا نام دختری است که هر خطری را به جان می خرد تا از دزدیده شدن بهترین دوستش، حیوان عظیم الجثه ای به نام اوکجا، توسط یک کمپانی قدرتمند چند ملیتی جلوگیری کند.
Nemo @Diiaazepam
Diazepam
#معرفی_فیلم اوکجا (Okja ) ژانر : اکشن، ماجراجویی، درام سال انتشار : 2017 محصول : آمریکا ، کره بودجه فیلم : 50 میلیون دلار امتیاز : 7.6 منتقدین : 76/100 کارگردان : Bong Joon Ho نویسنده : Bong Joon Ho, Jon Ronson بازیگران : Tilda Swinton, Paul Dano, Seo…
#نقد_فیلم

تقریبا تمام لحظاتی که جیلنهال و سوئینتن در فیلم حضور دارند همانند بازی‌های آسیایی دیوانه‌وار که در آن‌ها شخصیت‌هایی اغراق‌شده در لباس‌هایی زشت و بدنما بر دوربین سنگینی می‌کنند، جلوه می‌کند. این مشخصه‌ی برجسته‌ی بونگ است.
«داریوش خنجی» تصویربرداری درخشان این محصول نتفلیکس را انجام داده که کاملا بر پرده عریض سینما خودنمایی می‌کند. طراحی کاراکتر اوکجا تحسین برانگیز است و جلوه‌های ویژه در سطح متقاعدکننده‌ای قرار دارند. بونگ جنبه‌هایی فراتر از زندگی به حیوان فیلمش بخشیده، در حالی که می‌توانست یک خوک سخنگو باشد (همانند فیلم بیب). نکته کلیدی فیلم در ارتباط تماشاگر با اوکجا و شناخت روح آن نهفته. و هنوز هم کارکنان شرکت میراندو معتقدند که گوشت این ابرخوک، خوراک لذیذی است و همین تماشاگر را کنجکاو می‌کند که آیا شخصیت اصلی واقعا تا این حد خوشمزه است؟!

Nemo @Diiaazepam
دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیراست او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

#گابریل_گارسیا_مارکز

Lachrymose @Diiaazepam
📚
فهرست کامل نویسندگانی که در مدت 114 سال‌ برگزاری جایزه نوبل ادبیات، مفتخر به دریافت این جایزه شده‌اند.
به این شرح است:

1901 - سولی پرودوم (فرانسه)
‌1902- تئودور مومزن (آلمان)
‌1903- بیورنسترنه بیورنسن (نروژ)
‌1904- فردریک میسترال (فرانسه) و خوزه اچه‌گارای ای ایزاگیزه (اسپانیا)
‌1905- هنریک سینکیه‌ویچ (لهستان)
‌1906- جوسوئه کاردوچی (ایتالیا)
‌1907- رودیارد کیپلینک (انگلیس)
‌1908- رودولف کریستف یوکن (آلمان)
‌1909- سلما لاگرلوف (سوئد)
‌1910- پال هیزه (آلمان)
‌1911- کنت موریس مترلینک (بلژیک)
‌1912- گرهارد هاپتمان (آلمان)
‌1913- رابیندرانات تاگور (هند)
‌1915- رومن رولان (فرانسه)
‌1916- ورنر فون‌ هایدنشتام (سوئد)
‌1917- کارل آدولف گیلروپ و هنریک پونتوپیدان (دانمارک)
‌1919- کارل اشپیتلر (سوییس)
‌1920- کنوت هامسون (نروژ)
‌1921- آناتول فرانس‌ (فرانسه)
‌1922- خاسینتو بناونته (اسپانیا)
‌1923- ویلیام بوتلر ییتس (ایرلند)
‌1924- ولادسیلاو ریمونت (لهستان)
‌1925 - جورج برنارد شاو (ایرلند)
‌1926- گراتزیا دلدا (ایتالیا)
‌1927- هانری برگسون (فرانسه)
‌1928- زیگرید اوندست (نروژ)
‌1929- توماس مان (آلمان)
‌1930- سینکلر لوییس (آمریکا)
‌1931- اریک آکسل کارلفلدت (آلمان)
‌1932- جان گلسورتی (انگلیس)
‌1933- ایوان بونین (روسیه)
‌1934- لوییجی پیراندلو (ایتالیا)
‌1936- یوجین اونیل (آمریکا)
‌1937- روژه مارتن دوگار (فرانسه)
‌1938- پرل باک (آمریکا)
‌1939- فرانس امیل سیلانپا (فنلاند)
‌1944- یوهانس ویلهلم ینسن (دانمارک)
‌1945- گابریل میسترال (شیلی)
‌1946- هرمان هسه (سوییس)
‌1947- آندره ژید (فرانسه)
‌1948- تی.اس الیوت (آمریکا/انگلیس)
‌1949- ویلیام فاکنر (آمریکا)
‌1950- برتراند راسل (انگلیس)
‌1951- پار لاگرکویست (سوئد)
‌1952- فرانسوا موریاک (فرانسه)
‌1953- وینستون چرچیل (انگیس)
‌1954- ارنست همینگوی (آمریکا)
‌1955- هالدور لاکسنس (ایسلند)
‌1956- خوان رامون خیمنس (اسپانیا)
‌1957- آلبر کامو (فرانسه)
‌1958- بوریس پاسترناک (روسیه/ جایزه را نپذیرفت)
‌1959- سالواتوره کازیمودو (ایتالیا)
‌1960- سن ژون پرس (فرانسه)
‌1961- ایو آندریچ (یوگسلاوی)
‌1962- جان اشتاین‌بک (آمریکا)
‌1963- گیورگوس سفریس (یونان)
‌1964- ژان پل سارتر (فرانسه/جایزه را نپذیرفت)
‌1965- میخاییل شولوخوف (روسیه)
‌1966- شموئل یوسف آنیون (اسراییل) و نلی زاکس (سوییس/آلمان)
‌1967- میگل آنخل آستوریاس (اسپانیا)
‌1968- یاسوناری کاواباتا (ژاپن)
‌1969- ساموئل بکت (ایرلند)
‌1970- الکساندر سولژ‌نیتسین (روسیه)
‌1971- پاپلو نرودا (شیلی)
‌1972- هاینریش بل (آلمان)
‌1973- پاتریک وایت (استرالیا)
‌1974- ایویند جانسون و هاری مارتینسون (سوئد)
‌1975- یوجنیو مونتاله (ایتالیا)
‌1976- سال بلو (کانادا/آمریکا)
‌1977- ویسنته آله‌ایخاندره (اسپانیا)
‌1978- ایساک باشویس زینگر (آمریکا/لهستان)
‌1979- اودیساس الیتیس (یونان)
‌1980- چسلاو میلوش (لهستان/آمریکا)
‌1981- الیاس کانتی (انگلیس)
‌1982- گابریل گارسیا مارکز (کلمبیا)
‌1983- ویلیام گلدینگ (انگلیس)
‌1984- یاروسلاو زایفرت (چکسلاواکی)
‌1985- کلود سیمون (فرانسه)
‌1986- اولووله سوینکا (نیجریه)
‌1987- جوزف برادسکی (روسیه/آمریکا)
‌1988- نجیب محفوظ (مصر)‌
‌1989- کامیلو خوزه‌سلا (اسپانیا)
‌1990- اکتاویو پاز (مکزیک)
‌1991- نادین گوردیمر (آفریقای جنوبی)
‌1992- درک والکوت (سنت لوسیا)
‌1993- تونی موریسون (آمریکا)
‌1994- کنزابورو اوئه (ژاپن)
‌1995- شیموس هینی (ایرلند)
‌1996- ویسلاوا شیمبورسکا (لهستان)
‌1997- داریو فو (ایتالیا)
‌1998- خوزه ساراماگو (پرتغال)
‌1999-گونتر گراس (آلمان)
‌2000- گائو تسینگجیان (چین/فرانسه)
‌2001- ویدیادار سوراجپراساد نایپال (ترینیداد و توباگو/انگلیس)
‌2002- ایمره کرتس(مجارستان)
‌2003- جان مکسول کوئتزی (آفریقای جنوبی)
‌2004- الفرید جلینک (اتریش)
‌2005- هارولد پینتر (انگلیس)
‌2006- اورهان پاموک (ترکیه)
2007 - دوریس لسینگ (انگلیس)
2008 - ژان ماری گوستاو لوکلزیو (فرانسه)
2009- هرتا مولر (رومانیایی‌الاصل آلمانی)
2010- ماریو بارگاس یوسا (پرو)
2011- «توماس ترانسترومر» (سوئد)
2012- «مو یان» (چین)
؛ 2013- «آلیس مونرو» (کانادا)
2014- «پاتریک مودیانو» (فرانسه)
2015 - سوتلاالکسیویج (روسیه )

#جایزه_ادبی_نوبل

Lachrymose @Diiaazepam
سلام.
ممنون از اينكه تا اين زمان با ما همراه بوديد و بار ها از مخاطبان شنيديم كه بسيار از كانال ديازپام راضي هستند.همين امر موجب افزايش انگيزه در ما مي شد.
تصميم گرفتيم كه در يك ساعت مشخص مطالبي از كتاب الفباي فلسفه اثر نايجل واربرتون و جامعه شناسي اثر انتوني گيدنز را در كانال قرار دهيم. جداي از كتاب هايي كه ميخوانيم و مطالبش را در كانال ميگذاريم يا شعر ها و ديالوگ فيلم.
همچنين به معرفي سبك هاي هنري و ادبي ميپردازيم.
فقط تنها درخواستي كه داريم اين هست كه دوستانتان را به كانال دعوت كنين تا در يك فضاي صميمي تر اثار را بخوانيم.
تابستاني شاد همراه با مطالعه را برايتان آرزو ميكنيم

Schindler @Diiaazepam
سخن با تو می گویم
تا کلام تو را بهتر بشنوم
کلام تو را می شنوم
تا به درک خود یقین یابم
تو لبخند می زنی که مرا تسخیر کنی
تو لبخند می زنی
و چشم من به جهان باز می شود
تو را در آغوش می گیرم
تا زندگی کنم
زندگی می کنیم
تا هر چه هست به کام ما باشد
تو را ترک می کنم
تا به یاد هم باشیم
از هم جدا می شویم
تا دوباره به هم برسیم

#پل_الوار
مترجم: محمدرضا پارسایار

Schindler @Diiaazepam
زﻣﺎن ھﻤﻪ را، ﯾﮑﺴﺎن از ﭘﺎ ﻣﯽ اﻧﺪازد.
ﻣﺜﻞ آن درﺷﮑﻪ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ اﺳﺐِ ﭘﯿﺮش
آﻧﻘﺪر ﺷﻼق ﻣﯽ زﻧﺪ ﺗﺎ در ﺟﺎده ﺑﻤﯿﺮد.
اﻣﺎ ﺗﺎزﯾﺎﻧﻪ ای ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ زﻧﻨﺪ،
ﻣﻼﯾﻤﺖِ ﺗﺮﺳﻨﺎﮐﯽ دارد.
ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ از ﻣﺎ ﻣﯽ فهمیم ﮐﻪ ﮐﺘﮏ ﺧﻮرده ایم..

چاقوی شکاری 📚
#هاروکی_موراکامی
Diamond @Diiaazepam
آیدا!
...
آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی. تویی که عشق را در من بیدار می کنی و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می بایست گفته باشم که من "زنی" نمی جویم، من جویای آیدای خویشم.
آیدا را می جویم تا زیباترین لحظات زندگی را چون نگین گران بهایی بر این حلقه ی بی قدر و بهای روزان و شبان بنشاند.
آیدا را می جویم تا با تن خود رازهای شادی را با تن من در میان بگذارد.
آیدا را می جویم تا مرا به "دیوانگی" بکشاند؛ که من در اوج "دیوانگی" بتوانم به قدرت های اراده ی خود واقف شوم؛ که من در اوج غرایز برانگیخته ی خود بتوانم شکوه انسانیت را بازیابم و به محک زنم؛ که من بتوانم آگاه شوم.
آیدا! این که مرا به سوی تو می کشد عشق نیست، شکوه توست؛ و آنچه مرا به انتخاب تو برمی انگیزد، نیاز تن من نیست، یگانگی ارواح و اندیشه های ماست.
...
اول تیر ماه 1341
شش صبح

از نامه های "احمد شاملو" به آیدا

#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam
سلام
ممنون که تا این لحظه با ما بودید.تصمیم گرفتیم که یک گروه به اسم دیازپام درست کنیم.تا در اون گروه راجب مطالبی که در این کانال ارسال میشود بحث کنیم.یکی از تفاوت های علوم انسانی با علوم طبیعی دقیق بودن آن است.که این دقیق بودن مستلزم این است که باید راجب آن با هم بحث کنیم.این کار فواید بسیاری دارد.از بهره گیری از عقاید دیگران تا درست نقد کردن و نقد شدن تا بساری موارد دیگر.
تصمیمیم داریم علاوه بر گذاشتن مطالبی از کتاب الفبای فلسفه اثر نایجل واربرتون و جامعه شناسی اثر انتونی گیدنز و معرفی سبک های مختلف هنری ادبی در باره ی آنها در این این گروه بحث بشود که در غیر این صورت ارسال کردن این مطالب هیچ فایده ای ندارد و به شدت یک طرفه خواهد بود.
از دوستان عزیز تقاصا داریم که در این گروه عضو شوند و در بحث ها شرکت کنند.

لینک گروه:

https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ

Schindler @Diiaazepam
اگر در بی عدالتی ها بی طرف هستید، 
بدانید که؛ طرف ستمگر را گرفته اید...!

#دزموند_توتو

DIABLO @Diiaazepam
📓📷
#عکاسی
#کتاب

پی‌یر بتلی، عکاس خلاق فرانسوی فهرستی از رمان‌ها و کتاب‌ها در قالب عکس تهیه کرده است. تصاویر بدیع بتلی مملو از جذابیت، شوخ‌طبعی و کنایه است و مخاطب را لااقل برای قضاوت درباره تصویرسازی او وادار به خواندن کتاب می‌کند...
کتاب سرخ -مائو تسه تونگ
Lachrymose @Diiaazepam
1984-جورج اورول
Lachrymose @Diiaazepam
ابله – فیدور داستایوسکی
Lachrymose @Diiaazepam
تهوع -ژان پل سارتر
lachrymose @Diiaazepam
تصویر دوریان گری- اسکار وایلد
Lachrymose @Diiaazepam
امروز در رگ‌هايم
خونِ تو جاری‌ست.
جريانی لطيف،‌
ساده،
و ابدی‌...

#پابلو_نرودا

Nemo @Diiaazepam
📚مکتبهای ادبی
📝رمان نو

رمان نو یکی از جنبش‌های ادبی معاصر غرب است که همگام با تحولات اجتماعی و سیاسی در اواخر دهه ۱۹۵۰ در فرانسه شکل گرفت و هم‌زمان به انتقاد از شیوه‌های بیان واقع‌گرایانه و کلاسیک در رمان پرداخت. «رمان نو» که در میان انگلیسی‌زبانان بیشتر به ضد رمان شهرت دارد با انتقاد از عناصر سنتی روایت داستانی مانند شخصیت، حادثه و طرح بر آن بود تا با تأکید بر لزوم تحول دائمی در ادبیات، گونه‌ای نو از روایت داستانی را ابداع و معرفی کند که با اوضاع اجتماعی و زندگی جدید انسان هم‌خوانی بیش‌تری داشته باشد.

این‌گونه از رمان با کتاب تروپیسم اثر ناتالی ساروت، آغاز می‌شود که رمان «پاک‌کن‌ها»ی آلن رب گری‌یه به آن استحکام می‌بخشد. رمان نو مکتب نیست، جنبشی است بدون رهبر و بدون مجله یا روزنامه، با این‌همه جهت‌گیری‌های رب گری‌یه او را رهبر ضمنی این جنبش می‌سازد. ناتالی ساروت در جایی ضمن اشاره به تفاوت‌های موجود میان نویسندگان رمان نو فرانسه می‌نویسد: «با این‌همه آن‌چه موجب پیوند ماست، رفتار و برداشت مشترکی است که نسبت به ادبیات گذشته داریم. وجه اشتراک ما اعتقاد به لزوم دگرگونی مداوم «صورت»ها و به آزادی کامل آن‌هاست». رولان بارت بر این باور است که معنی رمان، چیزی جز همین «صورت‌»ها نیست و در مقالهٔ پاسخ به کافکا آشکارا می‌نویسد: «همهٔ مفهوم رمان در شگردهای ادبی خلاصه می‌شود؛ ادبیات در شیوهٔ خود پدیدار می‌گردد»
رب گری‌یه در گفتگویی می‌گوید: «این نویسندگان سال‌ها بود که می‌نوشتند تا من آن‌ها را در انتشارات مینویی گرد هم آوردم. با این وصف «رمان نو» به هیچ وجه یک مکتب نبود. هر کسی روی کتاب خودش کار می‌کرد. ولی از آن‌جا که این گروه وجود داشت، هریک از ما می‌کوشید در راه خود تا آن‌جا که امکان دارد پیش برود»

اصطلاحاتی چون «مکتب نگاه» و یا «رمان نو» از تمرینات سادهٔ تجزیه و تحلیلی که رولان بارت از نخستین اثر آلن رب گری‌یه ارائه داد، به وجود آمدند. صفت نو فی‌نفسه، نه بهتر از صفت دیگری است و نه بدتر، بلکه به خودی خود بر چیزی دلالت نمی‌کند و در ادبیات به همهٔ آثار بزرگ گذشته که نمایانگر این تحول دائمی و ضروری قالب‌ها بوده‌اند، اطلاق شده است؛ تحولی که بدون آن، هنر داستان‌نویسی و به طور کلی هنر، نه می‌تواند پیش برود و نه زنده بماند (اثر استاندال نیز به اندازهٔ اثر پروست «نو» بوده است). پس اگر در آغاز دههٔ پنجاه این صفت دقیقا برای نشان دادن نوع خاصی از رمان به کار رفته است، رمانی که بر خلاف سنت رایج شکل گرفته بود، طبعاً می‌بایست دلایلی خاص داشته باشد.در واقع رولان بارت تاکیدی بر جنبهٔ انقلابی و خارجی اثر رب گری‌یه داشت و به ویژه حذف معیارهای سنتی قصه‌نویسی توسط نویسنده که سبب حذف ریشه‌ای عناصر کلاسیک رمان‌نویسی شد.

«رمان نو» به آن‌چه در رمان سنتی معمولاً قهرمان و یا شخصیت (پرسوناژ) و روند منطقی سلسله حوادث داستان اطلاق می‌شود اعتقادی ندارد. بلکه به روان‌کاوی جنبه‌های غیرعادی و نقاط تاریک شخصیت انسان می‌پردازد. شخصیت داستان هویت خاصی ندارد، تبدیل می‌شود یک حرف اول اسم یا یک ضمیر شخصی مذکر و مؤنث. در رمان کلاسیک ماجرا با درک دنیایی نظم یافته مطابقت دارد، ولی در رمان نو داستان در هم می‌ریزد. رمان نو به ویژه هرگونه اشتغال ذهنی ایدئولوژیک را دور می‌ریزد. به نظر رب گری‌یه، انتقال یک اندیشه، به‌کارگیری قالب سنتی را ایجاب می‌کند. در رمان نو نه جذابیت موضوع برای نویسنده اهمیت دارد، نه تسلسل منطقی حوادث و نه شخصیت‌های داستان. موضوع فقط قالبی است برای بازنمایاندن سلسله حوادثی که ممکن است هیچ ربطی به هم نداشته باشند و شخصیت‌ها، نظیر رهگذرانی هستند که از خیابان یا کوچه‌ای می‌گذرند.

مهدی سحابی در گفتگویی با ماهنامهٔ ادبیات داستانی می‌گوید: «شکل رمان نو در رابطه با رمان، مانند ارتباط آبستره است با نقاشی فیگوراتیو. از بین بردن ساختار کلاسیک رمان نه تنها از دید فنی، از دید هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و از دید شناخت فردی، چیزی به عنوان سلسله مراتب رمان قدیم وجود ندارد. همچنین دیگر از نظم ساختاری که در رمان کلاسیک جا افتاده بود، و یا سلسله مراتب و قواعدی مانند پیرنگ و ریتم، خبری نیست. آن‌چه در رمان کلاسیک مطرح است به صورت رفت و برگشت، هرمی با قاعده است که در نوک آن قهرمان جا دارد. ولی رمان نو فاقد این‌هاست. رمان نو، شکل آبستره رمان قدیم است. یا به عبارت بهتر، وصف حال انسان مدرن، انسان نو، بنابراین رمان نو است».
آلن رب گری‌یه در سال ۱۹۶۳ در کتابی تحت عنوان «برای رمان نو» که شامل تأملات دربارهٔ ماهیت و آیندهٔ رمان است، شخصیت پردازی، روایت داستان، ماجرانگاری و گره داستانی که در رمان‌های کلاسیک در قرن نوزدهم با آثار انوره دو بالزاک و امیل زولا به اوج شکوفایی خود رسیده بود، را به باد انتقاد گرفت. به گفته او از این پس «هدف نوشته بیان ماجرا نیست بلکه رمان ماجرای نوشته»