چنینام من!
تصویرم را در قابش محبوس کردهام
و نامم را در شعرم
و پایم را در زنجیرِ زنم
و فردایم را در خویشتنِ فرزندم
و دلم را در چنگِ شما...
#احمد_شاملو
Schindler @Diiaazepam
تصویرم را در قابش محبوس کردهام
و نامم را در شعرم
و پایم را در زنجیرِ زنم
و فردایم را در خویشتنِ فرزندم
و دلم را در چنگِ شما...
#احمد_شاملو
Schindler @Diiaazepam
به نظرم هر انسان عاقلی میدونه که زندگی چیز زیباییه
و هدف هم
خوشبختیه و صد در صد شاد بودن.
اما نمیدونم چرا فقط احمقها
شاد هستند!
#اورهان_پاموک
Lachrymose @Diiaazepam
و هدف هم
خوشبختیه و صد در صد شاد بودن.
اما نمیدونم چرا فقط احمقها
شاد هستند!
#اورهان_پاموک
Lachrymose @Diiaazepam
کسی باید باشد که بهش بگویم دوستش دارم، میفهمی؟ می دانی عشق یعنی چی؟ خیال نمیکنم بفهمی. هیچ کس نمیداند من چه حالی دارم، هیچ کس. دلم از تنهایی میپوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار میشد
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیست؟
#سال_بلوا
#عباس_معروفی
Diamond @Diiaazepam
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیست؟
#سال_بلوا
#عباس_معروفی
Diamond @Diiaazepam
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به
تماشای منند...
#تاسیان
#هوشنگ_ابتهاج
Diamond @Diiaazepam
کز تماشای تو خلقی به
تماشای منند...
#تاسیان
#هوشنگ_ابتهاج
Diamond @Diiaazepam
آزادی اصلی آزادی از زنجیر و زندان و بردگی دیگران است. بقیــه گسترش این مفــهوم . یا استعاره ای دیگر است.
#ايزا_برلين
Schindler @Diiaazepam
#ايزا_برلين
Schindler @Diiaazepam
درخت سیبی هست
در گلوگاه من
که از آن
مردی را
آونگ کردهاند.
اگر دهان میگشایم و روی میگردانی
بگردان،
اما بهقدمت عشق سوگند
که تباهی من از می و افیون نیست.
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
میپوسد
آرام آرام...
لئوناردو_آلیشیان
Schindler @Diiaazepam
در گلوگاه من
که از آن
مردی را
آونگ کردهاند.
اگر دهان میگشایم و روی میگردانی
بگردان،
اما بهقدمت عشق سوگند
که تباهی من از می و افیون نیست.
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
میپوسد
آرام آرام...
لئوناردو_آلیشیان
Schindler @Diiaazepam
کسانی کــه تا بــه حال بــه خاطر خود آزادی بــه آن ارزش قائل شدند . اعتقاد بــه آزادی انتخاب داشتند . نــه اینکــه برای کاری انتخاب شوند . آزادی انتخاب داشتن یک عنصر مسلم آزادی است و همان چیزی است کــه انسان را انسان می کند.
#ايزا_برلين
Schindler @Diiaazepam
#ايزا_برلين
Schindler @Diiaazepam
ارسطو
قسمت اول
با آمدن یک چلچله تابستان نمیشود.
لحظات موقت لذت نشان دهنده سعادت واقعی در زندگی نیستند.از نظر ارسو سعادت واقعی،سعادت موقت نیست.و نکته عجیب اینکه او معتقد بود کودکان نمیتوانند شاد و سعادتمند باشند.این احمقانه به نظر می رسد.اگر بچه ها نمیتوانند شاد باشند پس چه کسی میتواند؟ولی همین نکته نشان دهنده تفاوت طرز فکر او با ماست.کودکان در آغاز راه زندگی هستند و زندگی را به طور کامل درک نکرده اند.او معتقد بود سعادت واقعی مستلزم عمری طولانی تر است.
ارسطو،شاگرد افلاطون و افلاطون شاگرد سقراط بود.پس این سه متفکر بزرگ زنجیره ای تشکیل می دهند:سقراط،افلاطون،ارسطو.روال دنیا اغلب به همین منوال بوده است.نوابغ معمولا از ناکجا اباد سبز نمیشوند.اگثر آن ها استادی الهام بخش داشته اند و لی نظریات این سه بسیار با هم متفاوتند.آنها تعالیم خود را طوطی وارد تکرار نکردند.هر یک از آنها نگرشی بکر داشت.به بیان ساده تر،سقراط سخنوری بزرگ بود،افلاطون نویسنده ای متبحر بود،و ارسطو به همه چیز علاقه داشت.سقراط و افلاطون دنیا را بازتابی ضعیف از واقعیت می دیدند که فقط تفکر انتزاعی فلاسفه میتوانست به واقعیت آن دست پیدا کند:به عکس آنها،ارسطو مجذوب جزئیات اطراف خود بود.
ارسطو در سال 384 قبل از میلاد در مقدونیه متولد شد،بعد از تحصیل نزد افلاطون به سفر رفت و پس از مدتی که معلم خصوصی اسکندر مقدونی بود،مدرسه خود لوکیون را در آتن تاسیس کرد.این مدرسه یکی از مشهور ترین مراکز تعلیم دنیای باستان،تا حدودی شبیه دانشگاه های امروزی بود.او از این مدرسه محققانی را به دنیای خارج اعزام میکرد که هر یک با اطلاعات جدیدی درباره موضوعان مختلف،از سیاست در جامعه گرفته تا زیست شناسی،به آن جا باز میگشتند.او همچنین کتابخانه بزرگی تاسیس کرد. در نقاشی مشهوری مربوط به عهد رنسانس اثر رافائل تحت عنوان مدرسه آتن، افلاطون به سمت بالا،به دنیای صور اشاره میکند و به عکس او،ارسطو دستش را به سمت دنیای که در مقابلش قرار دارد دراز کرده است.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
با آمدن یک چلچله تابستان نمیشود.
لحظات موقت لذت نشان دهنده سعادت واقعی در زندگی نیستند.از نظر ارسو سعادت واقعی،سعادت موقت نیست.و نکته عجیب اینکه او معتقد بود کودکان نمیتوانند شاد و سعادتمند باشند.این احمقانه به نظر می رسد.اگر بچه ها نمیتوانند شاد باشند پس چه کسی میتواند؟ولی همین نکته نشان دهنده تفاوت طرز فکر او با ماست.کودکان در آغاز راه زندگی هستند و زندگی را به طور کامل درک نکرده اند.او معتقد بود سعادت واقعی مستلزم عمری طولانی تر است.
ارسطو،شاگرد افلاطون و افلاطون شاگرد سقراط بود.پس این سه متفکر بزرگ زنجیره ای تشکیل می دهند:سقراط،افلاطون،ارسطو.روال دنیا اغلب به همین منوال بوده است.نوابغ معمولا از ناکجا اباد سبز نمیشوند.اگثر آن ها استادی الهام بخش داشته اند و لی نظریات این سه بسیار با هم متفاوتند.آنها تعالیم خود را طوطی وارد تکرار نکردند.هر یک از آنها نگرشی بکر داشت.به بیان ساده تر،سقراط سخنوری بزرگ بود،افلاطون نویسنده ای متبحر بود،و ارسطو به همه چیز علاقه داشت.سقراط و افلاطون دنیا را بازتابی ضعیف از واقعیت می دیدند که فقط تفکر انتزاعی فلاسفه میتوانست به واقعیت آن دست پیدا کند:به عکس آنها،ارسطو مجذوب جزئیات اطراف خود بود.
ارسطو در سال 384 قبل از میلاد در مقدونیه متولد شد،بعد از تحصیل نزد افلاطون به سفر رفت و پس از مدتی که معلم خصوصی اسکندر مقدونی بود،مدرسه خود لوکیون را در آتن تاسیس کرد.این مدرسه یکی از مشهور ترین مراکز تعلیم دنیای باستان،تا حدودی شبیه دانشگاه های امروزی بود.او از این مدرسه محققانی را به دنیای خارج اعزام میکرد که هر یک با اطلاعات جدیدی درباره موضوعان مختلف،از سیاست در جامعه گرفته تا زیست شناسی،به آن جا باز میگشتند.او همچنین کتابخانه بزرگی تاسیس کرد. در نقاشی مشهوری مربوط به عهد رنسانس اثر رافائل تحت عنوان مدرسه آتن، افلاطون به سمت بالا،به دنیای صور اشاره میکند و به عکس او،ارسطو دستش را به سمت دنیای که در مقابلش قرار دارد دراز کرده است.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
ارسطو
قسمت دوم
یکی از سوالاتی که ذهن ارسطو را به خود مشغول کرده بود این بود که چطور باید زندگی کرد؟
سقراط و افلاطون هر دو این سوال را قبل از او مطرح کرده بودند.چیزی که در وهله اول مردم را مجذوب فلسفه میکند نیاز به پاسخ دادنم به همین سوال است.ارسطو هم پاسخی برای این سوال داشت که شکل ساده آن این است:سعادت را جست و جو کنید.
ولی جست و جوی سعادت چه معنایی دارد؟امروزه وقتی به مردم میگویند در زندگی سعادت را جست و جو کنید،آن ها به روش های لذت بردن از زندگی فکر میکنند.شاید سعادت برای شما معنای گذراندن تعطیلاتی باشکوه،رفتن به فستیوال های موسیقی یا سپری کردن اوقات کنار دوستان باشد.ولی با وجودی که ممکن است همه این ها از نظر ارسطو بخشی از یک زندگی خوب محسوب میشوند،منظور او از جست و جوی سعادت، لذت بردن از زندگی به این صورت نبوده است. از نظر او؛این ها به تنهایی زندگی خوبی را نمیسازند.کلمه یونانی مورد نظر ارسطو یودایمونیا بود.یودایمونیا به معنی لحظات گذرای شادی یا احساسات خوب نیست بلکه بسیار واقعی تر از آن است.از آنجا که عادت کرده ایم سعادت را با نحوه احساسمان بسنچیم و نه با چیزی عمیق تر،درک این موضوع برایمان دشوار است.
ارسطو معتقد بود که چیزی به نام ماهیت انسان وجود دارد، به قول او انسان ها هر کدام در این دنیا نقشی دارند.در میان روش های مختلف زندگی روشی هست که بیش از همه با ماهیت ما سازگار است.آنچه ما را از حیوانات و مخلوقات متمایز میکند قوه فکر و استدلالمان درباره کار هایی ست که انجام میدهیم.او از این واقعیت نتیجه گرفت که بهترین نوع زندگی برای ما زندگی ای است ه در آن بیش از همه قوه استدلالمان را به کار بگیریم.
عجیب اینجاست که ارسطو معتقد بود موضوعاتی که در باره شان چیزی نمیدانیم و حتی اتفاقاتی که پس از مرگ رخ میدهنددر یودایمونیای ما نقش دارند.
از نظر او سعادت یعنی موفقیت، وسعادت کلی شما در زندگی با اتفاقاتی برای کسانی که دوستشان دارید رخ میدهد مرتبط است.اتفاقات خارج از کنترل و معلومات شما این حالت را تحت تاثیر قرار می دهند.شادی یا غم شما تا حدودی به شانستان هم بستگی دارد.
سوال محوری این است:برای افزایش احتمال ایجاد یودایمونیا در زندگی چه کار هایی میتوانیم بکنیم؟؟
پاسخ ارسطو این بود شخصیت صحیح را در خود بپروارانید.باید در زمان مناسب احساسات مناسبی را تجربه کنیم،و این رویه ما را به سمت رفتار صحیح سوق میدهد.این موضوع تا حدودی به نحوه پرورش یافتنمان مربوط می شود،چون بهترین راه برای ایجاد عادات خوب در انسان تمرین آنها از سنین کودکی است.پس شانس هم در این موضوع دخیل است.الگوهای خوب رفتاری فضایل اخلاقی و الگوهای بد،معایب اخلاقی هستند
به اعتقاد ارسطو،همه فضایل اخلاقی حد واسط دو حد غایی هستند که این حالت را گاهی اصل میانه روی ارسطو هم نام میبرند.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
یکی از سوالاتی که ذهن ارسطو را به خود مشغول کرده بود این بود که چطور باید زندگی کرد؟
سقراط و افلاطون هر دو این سوال را قبل از او مطرح کرده بودند.چیزی که در وهله اول مردم را مجذوب فلسفه میکند نیاز به پاسخ دادنم به همین سوال است.ارسطو هم پاسخی برای این سوال داشت که شکل ساده آن این است:سعادت را جست و جو کنید.
ولی جست و جوی سعادت چه معنایی دارد؟امروزه وقتی به مردم میگویند در زندگی سعادت را جست و جو کنید،آن ها به روش های لذت بردن از زندگی فکر میکنند.شاید سعادت برای شما معنای گذراندن تعطیلاتی باشکوه،رفتن به فستیوال های موسیقی یا سپری کردن اوقات کنار دوستان باشد.ولی با وجودی که ممکن است همه این ها از نظر ارسطو بخشی از یک زندگی خوب محسوب میشوند،منظور او از جست و جوی سعادت، لذت بردن از زندگی به این صورت نبوده است. از نظر او؛این ها به تنهایی زندگی خوبی را نمیسازند.کلمه یونانی مورد نظر ارسطو یودایمونیا بود.یودایمونیا به معنی لحظات گذرای شادی یا احساسات خوب نیست بلکه بسیار واقعی تر از آن است.از آنجا که عادت کرده ایم سعادت را با نحوه احساسمان بسنچیم و نه با چیزی عمیق تر،درک این موضوع برایمان دشوار است.
ارسطو معتقد بود که چیزی به نام ماهیت انسان وجود دارد، به قول او انسان ها هر کدام در این دنیا نقشی دارند.در میان روش های مختلف زندگی روشی هست که بیش از همه با ماهیت ما سازگار است.آنچه ما را از حیوانات و مخلوقات متمایز میکند قوه فکر و استدلالمان درباره کار هایی ست که انجام میدهیم.او از این واقعیت نتیجه گرفت که بهترین نوع زندگی برای ما زندگی ای است ه در آن بیش از همه قوه استدلالمان را به کار بگیریم.
عجیب اینجاست که ارسطو معتقد بود موضوعاتی که در باره شان چیزی نمیدانیم و حتی اتفاقاتی که پس از مرگ رخ میدهنددر یودایمونیای ما نقش دارند.
از نظر او سعادت یعنی موفقیت، وسعادت کلی شما در زندگی با اتفاقاتی برای کسانی که دوستشان دارید رخ میدهد مرتبط است.اتفاقات خارج از کنترل و معلومات شما این حالت را تحت تاثیر قرار می دهند.شادی یا غم شما تا حدودی به شانستان هم بستگی دارد.
سوال محوری این است:برای افزایش احتمال ایجاد یودایمونیا در زندگی چه کار هایی میتوانیم بکنیم؟؟
پاسخ ارسطو این بود شخصیت صحیح را در خود بپروارانید.باید در زمان مناسب احساسات مناسبی را تجربه کنیم،و این رویه ما را به سمت رفتار صحیح سوق میدهد.این موضوع تا حدودی به نحوه پرورش یافتنمان مربوط می شود،چون بهترین راه برای ایجاد عادات خوب در انسان تمرین آنها از سنین کودکی است.پس شانس هم در این موضوع دخیل است.الگوهای خوب رفتاری فضایل اخلاقی و الگوهای بد،معایب اخلاقی هستند
به اعتقاد ارسطو،همه فضایل اخلاقی حد واسط دو حد غایی هستند که این حالت را گاهی اصل میانه روی ارسطو هم نام میبرند.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
ارسطو
قسمت سوم
به اعتقاد ارسطو،همه فضایل اخلاقی حد واسط دو حد غایی هستند که این حالت را گاهی اصل میانه روی ارسطو هم نام میبرند.
با توجه به این موضوع این طور به نظر میرسد که تنها مسئله مورد علاقه ارسطو رشد فردی بوده است.ولی این طور نیست.از نظر او انسان خحیوانی سیاسی است.ما از توانایی زندگی کردن در کنار دیگران برخوردار هستیم و به نظامی عادلانه برای مقابله با نیمه تاریک درونمان نیاز داریم.یودایمونیا تنها با زندگی اجتماعی حاصل می شود ما در کنار هم زندگی میکنیم و تنها از طریق تعامل با اطرافیانمان،در جامعه ای که از لحاظ سیاسی منظم و مرتب است میتوانیم به سعادت مورد نظرمان برسیم.
ولی هوش و ذکاوت ارسطو نقاط ضعفی هم داشت.او آنقدر باهوش و تحقیقاتش آنچنان کامل بود که بسیاری از کسانی که آثارش را میخواندند معتقد بودند او درباره همه چیز درست گفته است.و این از لحاظ پیشرفت و سنت فلسفه ای که سقراط آن را آغاز کرده بود نقطه ضعفی محسوب میشد.تا صد ها سال بعد از مرگ ارسطو،اکثر محققان نظراتش را درباره جهان بی قید و شرط می پذیرفتند.تنها استناد به گفته های ارسطو بریا موفقیت آنها کافی بود.این همان چیزی است که گاهی آن را حقیقت مرجع می نامند.باور کردن حقیقتی تنها به صرف شنیدن آن از مقامی مرجع.
ولی این مسائل به شدت مخالف عقاید ارسطو بود این موضوع همچنین مخالف فلسفه نیز هست.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت سوم
به اعتقاد ارسطو،همه فضایل اخلاقی حد واسط دو حد غایی هستند که این حالت را گاهی اصل میانه روی ارسطو هم نام میبرند.
با توجه به این موضوع این طور به نظر میرسد که تنها مسئله مورد علاقه ارسطو رشد فردی بوده است.ولی این طور نیست.از نظر او انسان خحیوانی سیاسی است.ما از توانایی زندگی کردن در کنار دیگران برخوردار هستیم و به نظامی عادلانه برای مقابله با نیمه تاریک درونمان نیاز داریم.یودایمونیا تنها با زندگی اجتماعی حاصل می شود ما در کنار هم زندگی میکنیم و تنها از طریق تعامل با اطرافیانمان،در جامعه ای که از لحاظ سیاسی منظم و مرتب است میتوانیم به سعادت مورد نظرمان برسیم.
ولی هوش و ذکاوت ارسطو نقاط ضعفی هم داشت.او آنقدر باهوش و تحقیقاتش آنچنان کامل بود که بسیاری از کسانی که آثارش را میخواندند معتقد بودند او درباره همه چیز درست گفته است.و این از لحاظ پیشرفت و سنت فلسفه ای که سقراط آن را آغاز کرده بود نقطه ضعفی محسوب میشد.تا صد ها سال بعد از مرگ ارسطو،اکثر محققان نظراتش را درباره جهان بی قید و شرط می پذیرفتند.تنها استناد به گفته های ارسطو بریا موفقیت آنها کافی بود.این همان چیزی است که گاهی آن را حقیقت مرجع می نامند.باور کردن حقیقتی تنها به صرف شنیدن آن از مقامی مرجع.
ولی این مسائل به شدت مخالف عقاید ارسطو بود این موضوع همچنین مخالف فلسفه نیز هست.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
برای شرکت در مباحث مختلف پیرامون مطالبی که در کانال منتشر میشود میتوانید به این گروه ملحق شوینو
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Telegram
ديازپام
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
يا رب سببی ساز که يارم به سلامت
بازآيد و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن يار سفرکرده بياريد
تا چشم جهان بين کنمش جای اقامت
فرياد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق
ما با تو نداريم سخن خير و سلامت
درويش مکن ناله ز شمشير احبا
کاين طايفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بيداد لطيفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
#می_صبوح
#حضرت_جانان_حافظ
Diamond @Diiaazepam
بازآيد و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن يار سفرکرده بياريد
تا چشم جهان بين کنمش جای اقامت
فرياد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق
ما با تو نداريم سخن خير و سلامت
درويش مکن ناله ز شمشير احبا
کاين طايفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بيداد لطيفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
#می_صبوح
#حضرت_جانان_حافظ
Diamond @Diiaazepam
عده ای از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ۴ تا ٨ ساله پرسیدند که: «عشق یعنى چه؟»
پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود.
بعضی ا ز این پاسخ ها:
_ عشق هنگامى است که به یک نفر بگوئید از پیراهنش خوشتان می آید و بعد از آن او هر روز آن پیراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)
_عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
_ هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پایش را لاک بزند.
پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق.
(ربکا، ٨ ساله)
_ عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بیرون می روند و همدیگر را بو می کنند. (کارل، ۵ ساله)
_ عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یک نفر می دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کریس، ۶ ساله)
_ اگر می خواهید یاد بگیرید که چه جورى عشق بورزید باید از دوستى که ازش بدتان می آید شروع کنید. (نیکا، ۶ ساله)
(ما به چند میلیون نیکاى دیگر در این سیاره نیاز داریم)
_ عشق شبیه یک پیرزن کوچولو و یک پیرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همدیگر را دوست دارند. (تامى، 8 ساله)
_ عشق هنگامى است که مامان بهترین تکه مرغ را به بابا میدهد. (الین، ۵ ساله)
_ هنگامى که شما عاشق یک نفر باشید، مژه هایتان بالا و پائین میرود و ستاره هاى کوچک از بین آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)
_ شما نباید به یکنفر بگوئید که عاشقش هستید مگر وقتى که واقعاً منظورتان همین باشد.
اما اگر واقعاً منظورتان این است باید آن را زیاد بگوئید. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسیکا، 9 ساله)
Diamond @Diiaazepam
پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود.
بعضی ا ز این پاسخ ها:
_ عشق هنگامى است که به یک نفر بگوئید از پیراهنش خوشتان می آید و بعد از آن او هر روز آن پیراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)
_عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
_ هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پایش را لاک بزند.
پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق.
(ربکا، ٨ ساله)
_ عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بیرون می روند و همدیگر را بو می کنند. (کارل، ۵ ساله)
_ عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یک نفر می دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کریس، ۶ ساله)
_ اگر می خواهید یاد بگیرید که چه جورى عشق بورزید باید از دوستى که ازش بدتان می آید شروع کنید. (نیکا، ۶ ساله)
(ما به چند میلیون نیکاى دیگر در این سیاره نیاز داریم)
_ عشق شبیه یک پیرزن کوچولو و یک پیرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همدیگر را دوست دارند. (تامى، 8 ساله)
_ عشق هنگامى است که مامان بهترین تکه مرغ را به بابا میدهد. (الین، ۵ ساله)
_ هنگامى که شما عاشق یک نفر باشید، مژه هایتان بالا و پائین میرود و ستاره هاى کوچک از بین آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)
_ شما نباید به یکنفر بگوئید که عاشقش هستید مگر وقتى که واقعاً منظورتان همین باشد.
اما اگر واقعاً منظورتان این است باید آن را زیاد بگوئید. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسیکا، 9 ساله)
Diamond @Diiaazepam
پُرم از راه ...
از پُل ...
از رود ...
از موج ...!
پُرم از سایهی برگی در آب ؛
چه درونم تنهاست ...!
#سهراب_سپهری
Schindler @Diiaazepam
از پُل ...
از رود ...
از موج ...!
پُرم از سایهی برگی در آب ؛
چه درونم تنهاست ...!
#سهراب_سپهری
Schindler @Diiaazepam
اکسپرسیونیسم در هنر عکاسی
عکسهای اکسپرسیونیستی، با کنتراست بالا و نورپردازی های خاص، به دنبال بیان حالتهای درونی سوژه و ثبت آن هستند.
اکسپرسیونیسم ریشه در تاریخ اقوام شمالی اروپا دارد. اقوامی که جنگلهای سیاه و متراکم شمالی را برای به دست آوردن زمین مناسب برای کشاورزی و زندگی مسطح کردند و ترس از ناشناخته های همین جنگلهای متراکم بود که باعث ساختن افسانه های موجودات عجیب و خارق العاده و خون آشامانی شد که این اقوام تصور می کردند در دل تاریک این جنگلها وجود دارند.
اکسپرسیونیسم به عنوان نام یک سبک، جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود.
اما در دوران حاضر، اکسپرسیونیسم، اصطلاحی که عمدتا در هنر های تجسمی به کار می رود، عبارت از بهره گیری از کژنمایی و مبالغه برای ابراز و متجلی ساختن عواطف درونی هنرمند است. این اصطلاح، در دلالت عام و گسترده اش، می تواند به هر نوع آفرینش هنری اطلاق گردد که بیشتر بر نمایاندن احساس درونی و ذهنی تاکید ورزد تا مشاهده ی عینی و بیرونی.
اکسپرسیونیسم به یک تعبیر، تحریف و اغراق آمیز کردن پیکر انسان به منظور بیان احساسات و عواطف شدید است. اکسپرسیونیسم در عکاسی پیشینه ای طولانی دارد، مبنای بنیادین آن ارج نهادن به فردیت هنرمند و توانایی حیات درونی او است. که به گونه ای جاندار بیان بصری یافته است.اکسپرسیونیستها بر این باورند که پایه ی آفرینش هنری تجربه ی پرشور هنرمند است و بینندگان باید اثر هنری را بر اساس شدت احساساتی که در وجودشان بر می انگیزد ارزیابی کنند. تاکید آنان بیشتر بر هنرمند است تا بر جهان، و از نظر اکسپرسیونیست ها، شور و شدت بیان از صحت بازنمایی حیاتی تر و اساسی تر است. عبارت اکسپرسیونیسم در متون مربوط به نقاشی و زیبا شناسی بیش از ادبیات عکاسی رواج دارد. بنابراین«تصویر گرایی» در عکاسی رایج تر است. و جنبش تصویر گرایی در عکاسی در چارچوب معیارهای اکسپرسیونیستی می گنجد. تصویر گرایان عکاسی را هنر قلمداد می کردند و با جهد و تلاشی سخت می کوشیدند مرتبه اش را به پای نقاشی برسانند. تصاویر تصویر گرایانه غالبا با استفاده از عدسی ملایم کننده، کاغذ بافت دار، دست کاری با قلم مو، روایت های تمثیلی، لباس های مخصوص و ابزار و ادوات کمکی پدید می آمدند، و بعضی اوقات هم با چندین نگاتیو کولاژهایی تصویری به وجود می آوردند. بسیاری از تصویر گران مشخصا از نقاشی های ترنر، ویستلر، دگا و مونه متاثر شده بودند.
تصویر گرایی در اواسط دهه ی 1920 روی به انحطاط گذاشت و زیبایی شناسی«مستقیم» به میزان گسترده جایگزینش شد و تحت الشعاع خویش قرار داد، لیکن توجه نسبت به زیباشناسی و تصویر گرایانه(«عکاسی دستکاری شده») بار دیگر در دهه ی 1970 ظاهر شد، و این سنت امروز هم پرتوان و سر زنده ادامه حیات می دهد.
در واقع تصاویری که هنر عکاسی نیز از آن وام گرفت و مواردی که امروزه عکاسان اکسپرسیونیستی از آن بهره می جویند عبارتند از:
- ایجاد سایه های پر کنتراست
- نورپردازی ترسناک
- استفاده از گریم عروسکی ( سفید کردن بیش از حد صورت و ایجاد سایه های تیره اطراف چشم )
- استفاده از زوایای خشن و رعب آور مثل شیشه های شکسته و لبه های تیز
- نورپردازی وحشتناک
- استفاده از نور پایین در پرتره جهت ایجاد سایه های غلیظ در اطراف بینی
- حلقه ی تیره زیر چشم ها و سایه ابروها
- برای نشان دادن تصاویر شیطان
- استفاده از نورهای قرمز یا تک رنگ گرم
- منابع نوری اسپات جهت تیز تر کردن سایه ها و همچنین استفاده از دکورهای اکسپرسونیستی، بافت های خشن و پر کنتراست و غیره از عناصر اصلی عکاسی اکسپرسیونیستی است.
#عکاسی
#اکسپرسیونیسم
Diamond @Diiaazepam
عکسهای اکسپرسیونیستی، با کنتراست بالا و نورپردازی های خاص، به دنبال بیان حالتهای درونی سوژه و ثبت آن هستند.
اکسپرسیونیسم ریشه در تاریخ اقوام شمالی اروپا دارد. اقوامی که جنگلهای سیاه و متراکم شمالی را برای به دست آوردن زمین مناسب برای کشاورزی و زندگی مسطح کردند و ترس از ناشناخته های همین جنگلهای متراکم بود که باعث ساختن افسانه های موجودات عجیب و خارق العاده و خون آشامانی شد که این اقوام تصور می کردند در دل تاریک این جنگلها وجود دارند.
اکسپرسیونیسم به عنوان نام یک سبک، جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود.
اما در دوران حاضر، اکسپرسیونیسم، اصطلاحی که عمدتا در هنر های تجسمی به کار می رود، عبارت از بهره گیری از کژنمایی و مبالغه برای ابراز و متجلی ساختن عواطف درونی هنرمند است. این اصطلاح، در دلالت عام و گسترده اش، می تواند به هر نوع آفرینش هنری اطلاق گردد که بیشتر بر نمایاندن احساس درونی و ذهنی تاکید ورزد تا مشاهده ی عینی و بیرونی.
اکسپرسیونیسم به یک تعبیر، تحریف و اغراق آمیز کردن پیکر انسان به منظور بیان احساسات و عواطف شدید است. اکسپرسیونیسم در عکاسی پیشینه ای طولانی دارد، مبنای بنیادین آن ارج نهادن به فردیت هنرمند و توانایی حیات درونی او است. که به گونه ای جاندار بیان بصری یافته است.اکسپرسیونیستها بر این باورند که پایه ی آفرینش هنری تجربه ی پرشور هنرمند است و بینندگان باید اثر هنری را بر اساس شدت احساساتی که در وجودشان بر می انگیزد ارزیابی کنند. تاکید آنان بیشتر بر هنرمند است تا بر جهان، و از نظر اکسپرسیونیست ها، شور و شدت بیان از صحت بازنمایی حیاتی تر و اساسی تر است. عبارت اکسپرسیونیسم در متون مربوط به نقاشی و زیبا شناسی بیش از ادبیات عکاسی رواج دارد. بنابراین«تصویر گرایی» در عکاسی رایج تر است. و جنبش تصویر گرایی در عکاسی در چارچوب معیارهای اکسپرسیونیستی می گنجد. تصویر گرایان عکاسی را هنر قلمداد می کردند و با جهد و تلاشی سخت می کوشیدند مرتبه اش را به پای نقاشی برسانند. تصاویر تصویر گرایانه غالبا با استفاده از عدسی ملایم کننده، کاغذ بافت دار، دست کاری با قلم مو، روایت های تمثیلی، لباس های مخصوص و ابزار و ادوات کمکی پدید می آمدند، و بعضی اوقات هم با چندین نگاتیو کولاژهایی تصویری به وجود می آوردند. بسیاری از تصویر گران مشخصا از نقاشی های ترنر، ویستلر، دگا و مونه متاثر شده بودند.
تصویر گرایی در اواسط دهه ی 1920 روی به انحطاط گذاشت و زیبایی شناسی«مستقیم» به میزان گسترده جایگزینش شد و تحت الشعاع خویش قرار داد، لیکن توجه نسبت به زیباشناسی و تصویر گرایانه(«عکاسی دستکاری شده») بار دیگر در دهه ی 1970 ظاهر شد، و این سنت امروز هم پرتوان و سر زنده ادامه حیات می دهد.
در واقع تصاویری که هنر عکاسی نیز از آن وام گرفت و مواردی که امروزه عکاسان اکسپرسیونیستی از آن بهره می جویند عبارتند از:
- ایجاد سایه های پر کنتراست
- نورپردازی ترسناک
- استفاده از گریم عروسکی ( سفید کردن بیش از حد صورت و ایجاد سایه های تیره اطراف چشم )
- استفاده از زوایای خشن و رعب آور مثل شیشه های شکسته و لبه های تیز
- نورپردازی وحشتناک
- استفاده از نور پایین در پرتره جهت ایجاد سایه های غلیظ در اطراف بینی
- حلقه ی تیره زیر چشم ها و سایه ابروها
- برای نشان دادن تصاویر شیطان
- استفاده از نورهای قرمز یا تک رنگ گرم
- منابع نوری اسپات جهت تیز تر کردن سایه ها و همچنین استفاده از دکورهای اکسپرسونیستی، بافت های خشن و پر کنتراست و غیره از عناصر اصلی عکاسی اکسپرسیونیستی است.
#عکاسی
#اکسپرسیونیسم
Diamond @Diiaazepam