ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی
و دشوارترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند.
🎞 chato's land (1972)
Nemo @Diiaazepam
و دشوارترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند.
🎞 chato's land (1972)
Nemo @Diiaazepam
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رو به خیابان نگاه کرد و گریست
یکیش گفت به پیکان خستهاش که بایست!
یکیش اسم کسی را یواش برد که نیست
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش عکسی شد توی دستهای سیاه
یکیش با چمدانی قدم گذاشت به راه
یکیش فکر زنش بود توی زایشگاه
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش زل زده شد توی چشمهای پلیس
یکیش قایم شد توی دستمالی خیس
یکیش زن را برداشت رفت پیش رئیس!
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش مست شد از حسرت کمی شادی
یکیش رفت فرو در غمی خدادادی
یکیش مشت گره کرده شد در آزادی
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رفت به دنیای آرزو و کتاب
یکیش رفت در آغوش دختری در خواب
یکیش رفت خیابان در انتظار جواب
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش را سر میدان اوّلی کشتند
یکیش را سر میدان دوّمی کشتند
یکیش را سر میدان سوّمی کشتند
سید مهدی موسوی
Nemo @Diiaazepam
یکیش رو به خیابان نگاه کرد و گریست
یکیش گفت به پیکان خستهاش که بایست!
یکیش اسم کسی را یواش برد که نیست
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش عکسی شد توی دستهای سیاه
یکیش با چمدانی قدم گذاشت به راه
یکیش فکر زنش بود توی زایشگاه
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش زل زده شد توی چشمهای پلیس
یکیش قایم شد توی دستمالی خیس
یکیش زن را برداشت رفت پیش رئیس!
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش مست شد از حسرت کمی شادی
یکیش رفت فرو در غمی خدادادی
یکیش مشت گره کرده شد در آزادی
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رفت به دنیای آرزو و کتاب
یکیش رفت در آغوش دختری در خواب
یکیش رفت خیابان در انتظار جواب
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش را سر میدان اوّلی کشتند
یکیش را سر میدان دوّمی کشتند
یکیش را سر میدان سوّمی کشتند
سید مهدی موسوی
Nemo @Diiaazepam
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ شتاب ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
مارازجام باده گلگون خراب کن
#حافظ
Schindler @Diiaazepam
دور فلک درنگ شتاب ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
مارازجام باده گلگون خراب کن
#حافظ
Schindler @Diiaazepam
خواست پر شور آفرینندگی ام هر زمان مرا به سوی انسان می کشاند.
تیشه،این سان به سوی سنگ کشانده می شود.
ای انسان ها،در سنگ،پیکره ای خفته است:پیکره ی پندار هایم
وه که او چرا می باید در سخت ترین و زشت ترین سنگ خفته باشد؟
اکنون تیشه ام بی امان بر زندان او می تازد.
از تخت سنگ پاره ها می پرند:مرا با این چه کار.
چنین گفت زرتشت
در گزین گویه بالا به روشنی میتوان دریافت مهری که زرتشت(شخصیت نمادی فلسفه ی نیچه) به انسان ها دارد،به خاطر خمیر مایه ای است که در آنها وجود دارد.عشق زرتشت به انسان،نه از آن روست که انسان را همین گونه که هست می پسندد و میخواهد.انسان در باور نیچه،چون قطعه سنگی است که باید هنرمندانه تراشیده شود تا آنگاه زیبایی و برازندگی اش نمایان گردد.
نیچه،وجود انسان را چون زندانی از سنگ می بیند که زیباترین تندیس را در خود مدفون کرده است.او تیشه بر میدارد و به جان این سنگ افتد تا تندیس آرزوهایش را بیرون بکشد.اما هنگام تیشه زدن و تراشیدن،پاره هایی از سنگ،کنده و به دور افکنده میشوند.این بدان معناست که نیچه با تراشیدن سنگ و شکل دادن به انسان،بسا چیز ها را از وجود او برمیکند و به دور می اندازد.او باید در این باره سختکوش و بی رحم باشد.
خرده سنگهایی که به هوا می پرند و از بدنه ی اصلی جدا میشوند،همان باور ها و اخلاقیات انسان هستند که باید برای همیشه از او جدا شوند.برای شکل دادن و برپا داشتن یک تندیس و آفریدن یک شاهکار باید بخش های بسیاری از یک قطعه سنگ را تراشید و به دور انداخت.
و چه بسا پاره سنگهایی که در فرایند زایش،به هوا می پرند و بر خاک فرو میریزند،می توانند توده ی عظیمی از انسان ها باشند که در راه ابر انسان،فدا می شوند.چرا که به قول نیچه : ((نه نوع بشر،که ابر انسان هدف است))
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @DIiaazepam
تیشه،این سان به سوی سنگ کشانده می شود.
ای انسان ها،در سنگ،پیکره ای خفته است:پیکره ی پندار هایم
وه که او چرا می باید در سخت ترین و زشت ترین سنگ خفته باشد؟
اکنون تیشه ام بی امان بر زندان او می تازد.
از تخت سنگ پاره ها می پرند:مرا با این چه کار.
چنین گفت زرتشت
در گزین گویه بالا به روشنی میتوان دریافت مهری که زرتشت(شخصیت نمادی فلسفه ی نیچه) به انسان ها دارد،به خاطر خمیر مایه ای است که در آنها وجود دارد.عشق زرتشت به انسان،نه از آن روست که انسان را همین گونه که هست می پسندد و میخواهد.انسان در باور نیچه،چون قطعه سنگی است که باید هنرمندانه تراشیده شود تا آنگاه زیبایی و برازندگی اش نمایان گردد.
نیچه،وجود انسان را چون زندانی از سنگ می بیند که زیباترین تندیس را در خود مدفون کرده است.او تیشه بر میدارد و به جان این سنگ افتد تا تندیس آرزوهایش را بیرون بکشد.اما هنگام تیشه زدن و تراشیدن،پاره هایی از سنگ،کنده و به دور افکنده میشوند.این بدان معناست که نیچه با تراشیدن سنگ و شکل دادن به انسان،بسا چیز ها را از وجود او برمیکند و به دور می اندازد.او باید در این باره سختکوش و بی رحم باشد.
خرده سنگهایی که به هوا می پرند و از بدنه ی اصلی جدا میشوند،همان باور ها و اخلاقیات انسان هستند که باید برای همیشه از او جدا شوند.برای شکل دادن و برپا داشتن یک تندیس و آفریدن یک شاهکار باید بخش های بسیاری از یک قطعه سنگ را تراشید و به دور انداخت.
و چه بسا پاره سنگهایی که در فرایند زایش،به هوا می پرند و بر خاک فرو میریزند،می توانند توده ی عظیمی از انسان ها باشند که در راه ابر انسان،فدا می شوند.چرا که به قول نیچه : ((نه نوع بشر،که ابر انسان هدف است))
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @DIiaazepam
ملت خواب است، دوست دارد خواب باشد و خواب ببیند، دوست ندارد کسی خوابش را به هم زند. تازه وقتی بیدار میشود هم هنوز خمار است. درست و غلط را نمیبیند و تازه درست و غلط چیست؟
#یک_پرونده_کهنه
#رضا_جولایی
Diamond @Diiaazepam
#یک_پرونده_کهنه
#رضا_جولایی
Diamond @Diiaazepam
رابطه آگاهی و رنج كشيدن
(از ديدگاه بزرگان مكاتب فلسفی)
شايد تا به حال چندین بار از خودتان پرسيده باشيد:
«چرا عُقلا نسبت به عوام از سرخوشی كمتری برخوردارند؟»
به زبان ساده تر چرا با رشد انديشه و پر و بال گرفتن افكار، فرد نسبت به رويدادهایی كه پيشتر از آن ها احساس شادی می نمود، بی تفاوت شده و آن ها را مذبوحانه و حقير می پندارد؟ چرا اين دسته از افراد، اكثرا در خود هستند و با خنده های احمقانه و شادی های پوچ بيگانه اند؟
پاسخ اين پرسش را بايد در ميان ديدگاه بزرگان فلسفه و منطق جستجو كرد.
#داستايووسكی نويسنده و روشنفكر بزرگ، در كتاب "يادداشت هایی از جهنم" می نويسد: «انسان هرگز از رنج خلاص نمی شود زيرا آگاهی خواستگاه رنج است.»
#افلاطون رنج و درد را بخش لاينفک كسی می داند كه به معضلات بشر آگاه شده. معضلاتی كه بی گمان همه با مصيبتِ كمبود ِدانش حادث می شود.
#برديا اُف فيلسوف روسی در اثر ارزشمند خود با نام ديالكتيک وجودی فی مابين انسان و خدا چنين می گوید: «هرچه عقل بيشتر رشد می كند روح دردمندتر می شود.»
حتی پيروان مكتب عصيانگر اگزيستانسياليسم كه اكثرا با تمام مكاتب فكری و فلسفی مخالفت كرده و هرچيز جز خود را رد می كنند، در اين موردِ خاص با ديگر مكاتب فكری اتفاق نظر دارند: «اگر انسان سقراطِ ناراضی باشد بهتر از آن است تا خوکِ راضی باشد.» يعنی لازمه زندگی راحت و سرخوشی، بستن چشم به روی فهم و دانش و شعور و حقيقت؛ و در يك كلام خوک وار زندگی كردن است.
#برتراند_راسل می گويد: «من دو اصل را دنبال می كنم؛ نخست آن كه همواره به خود گوشزد می كنم نبايد به كسی ظلم كنم و دوم آن كه هيچ استعدادی را در خود ناشكفته نگذارم و به بيان ساده تر، به خود نيز ظلم نكنم.»
تمام واژگان اين جُستار برای رسيدن به اين بند در كنار هم نشسته اند :
«به خودتان ظلم نكنيد!»
Nemo @Diiaazepam
(از ديدگاه بزرگان مكاتب فلسفی)
شايد تا به حال چندین بار از خودتان پرسيده باشيد:
«چرا عُقلا نسبت به عوام از سرخوشی كمتری برخوردارند؟»
به زبان ساده تر چرا با رشد انديشه و پر و بال گرفتن افكار، فرد نسبت به رويدادهایی كه پيشتر از آن ها احساس شادی می نمود، بی تفاوت شده و آن ها را مذبوحانه و حقير می پندارد؟ چرا اين دسته از افراد، اكثرا در خود هستند و با خنده های احمقانه و شادی های پوچ بيگانه اند؟
پاسخ اين پرسش را بايد در ميان ديدگاه بزرگان فلسفه و منطق جستجو كرد.
#داستايووسكی نويسنده و روشنفكر بزرگ، در كتاب "يادداشت هایی از جهنم" می نويسد: «انسان هرگز از رنج خلاص نمی شود زيرا آگاهی خواستگاه رنج است.»
#افلاطون رنج و درد را بخش لاينفک كسی می داند كه به معضلات بشر آگاه شده. معضلاتی كه بی گمان همه با مصيبتِ كمبود ِدانش حادث می شود.
#برديا اُف فيلسوف روسی در اثر ارزشمند خود با نام ديالكتيک وجودی فی مابين انسان و خدا چنين می گوید: «هرچه عقل بيشتر رشد می كند روح دردمندتر می شود.»
حتی پيروان مكتب عصيانگر اگزيستانسياليسم كه اكثرا با تمام مكاتب فكری و فلسفی مخالفت كرده و هرچيز جز خود را رد می كنند، در اين موردِ خاص با ديگر مكاتب فكری اتفاق نظر دارند: «اگر انسان سقراطِ ناراضی باشد بهتر از آن است تا خوکِ راضی باشد.» يعنی لازمه زندگی راحت و سرخوشی، بستن چشم به روی فهم و دانش و شعور و حقيقت؛ و در يك كلام خوک وار زندگی كردن است.
#برتراند_راسل می گويد: «من دو اصل را دنبال می كنم؛ نخست آن كه همواره به خود گوشزد می كنم نبايد به كسی ظلم كنم و دوم آن كه هيچ استعدادی را در خود ناشكفته نگذارم و به بيان ساده تر، به خود نيز ظلم نكنم.»
تمام واژگان اين جُستار برای رسيدن به اين بند در كنار هم نشسته اند :
«به خودتان ظلم نكنيد!»
Nemo @Diiaazepam
برعکسِ همهی آدما که فکر میکنن آدم عاشق میشه تا تنهاییش رو پر کنه؛
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییشون رو بزرگتر کنن.
"همه میگویند دوستت دارم / وودی آلن"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییشون رو بزرگتر کنن.
"همه میگویند دوستت دارم / وودی آلن"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
سخن از پچ پچِ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیا بیهده می سوزند
و زمینی که ز کِشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستانِ عاشقِ ماست
که پُلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فرازِ شب ها ساخته اند..
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
سخن از پچ پچِ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیا بیهده می سوزند
و زمینی که ز کِشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستانِ عاشقِ ماست
که پُلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فرازِ شب ها ساخته اند..
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
مردها و زنها به یک نسبت
اکراه دارند که از یک زن فرمان برند.
آنها پیوسته به مرد بیشتر
اعتماد میکنند.
جنس دوم📚📚
سیمون دوبوار
Schindler @Diiaazepam
اکراه دارند که از یک زن فرمان برند.
آنها پیوسته به مرد بیشتر
اعتماد میکنند.
جنس دوم📚📚
سیمون دوبوار
Schindler @Diiaazepam
وقتی مسیح روی صلیب به میخ کشیده شد و همونجا با درد رها شد، با همه وجودش فریاد کشید "خدایا، خدای من، چرا رهایم کردی؟" و با صدای بلند گریه کرد. فکر میکرد که پدر آسمانیش اون رو رها کرده. باور کرد هر موعظهای که تا الان کرده دروغی بیش نبوده. یعنی درست چند لحظه قبل از مرگ، دچار شک عمیقی شده بود. این باید وحشتناکترین رنج زندگیش باشه. سکوت خدا.
"نور زمستانی (Winter Light) / اینگمار برگمان"
فیلم
📷 goo.gl/FDVcSe
Nemo @Diiaazepam
"نور زمستانی (Winter Light) / اینگمار برگمان"
فیلم
📷 goo.gl/FDVcSe
Nemo @Diiaazepam
● از هر سه ازدواج یکی به طلاق منجر می شود؛ دو تای دیگر تا انتها به نزاع و دعوا طی می شود. تمام ازدواج ها مایه ی خوشحالی هستند فقط زندگی کردن با یکدیگر پس ازآن است که سخت است!
📚 زن
🖊 اشو
Nemo @Diiaazepam
📚 زن
🖊 اشو
Nemo @Diiaazepam
اتفاقات جالب و خواندنی در زندگی نویسندگان مشهور دنیا!
تولستوی و آنا كارنینا
نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیتهای آثار خود عجین شدهاند كه باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است كه گاهی ممكن است نویسنده را به مسیرهای غیر قابل پیش بینی بكشاند یعنی روایت داستانی آن قدر به صورت خودجوش پیش میرود كه شخصیتها خود برای خود سرنوشت لازم را انتخاب میكنند.
معروف است كه لئو تولستوی در جلسهای كه برای نقد و بررسی رمان «آنا كارنینا» حضور داشت كه ناگهان یك زن گریه كنان به او نزدیك شد و گفت: «شما نویسندهها آدمهای بیرحم و سنگدلی هستید چون یك شخصیت را میپرورانید تا خواننده با او حس همذات پنداری پیدا كند اما ناگهان او را به زیر چرخهای قطار پرتاب میكنید، همام بلایی كه بر سر آناكارنینا آوردید، آخر چرا؟»
لئو تولستوی لحظاتی به فكر فرو میرود و بلافاصله میگوید: «باور كنید من همه تلاشم را برای نجات ایشان به كار گرفتم،حتی بارها با او حرف زدم اما او بر خلاف میل من رفتار كرد و خودش را نابود كرد، من هرگز چنین سرنوشتی را برای آنا انتخاب نكرده بودم».
مسمومیت فلوبر
گوستاو فلوبر یكی از نویسندگان بزرگ جهان نویسندهای است كه از او به عنوان یك نویسنده طرفدار حقوق زنان یاد میكنند.
فلوبر در شاهكار خود یعنی «مادام بواری» سویههای دیگری از روانشناسی زنها را به نمایش گذاشته است، كسانی كه این اثر را خواندهاند قطعا صحنه مشهور زهر خوردن شخصیت اول كار یعنی «اما» را به یاد دارند.
جالب است بدانیم كه گوستاو فلوبر درست بعد از نوشتن این بخش از كار به شدت دچار سرگیجه و تهوع میشود بهگونهای كه سر از تخت بیمارستان در میآورد و پزشك معالج او پس از چند آزمایش اعلام میكند كه او مسموم شده است.
پیوند شخصیتهای داستانی و زندگی لحظه به لحظه آنها با نویسندگان گاهی تا جایی پیش میرود كه تفكیك آنها كار بسیار دشواری به حساب میآید.
Schindler @Diiaazepam
تولستوی و آنا كارنینا
نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیتهای آثار خود عجین شدهاند كه باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است كه گاهی ممكن است نویسنده را به مسیرهای غیر قابل پیش بینی بكشاند یعنی روایت داستانی آن قدر به صورت خودجوش پیش میرود كه شخصیتها خود برای خود سرنوشت لازم را انتخاب میكنند.
معروف است كه لئو تولستوی در جلسهای كه برای نقد و بررسی رمان «آنا كارنینا» حضور داشت كه ناگهان یك زن گریه كنان به او نزدیك شد و گفت: «شما نویسندهها آدمهای بیرحم و سنگدلی هستید چون یك شخصیت را میپرورانید تا خواننده با او حس همذات پنداری پیدا كند اما ناگهان او را به زیر چرخهای قطار پرتاب میكنید، همام بلایی كه بر سر آناكارنینا آوردید، آخر چرا؟»
لئو تولستوی لحظاتی به فكر فرو میرود و بلافاصله میگوید: «باور كنید من همه تلاشم را برای نجات ایشان به كار گرفتم،حتی بارها با او حرف زدم اما او بر خلاف میل من رفتار كرد و خودش را نابود كرد، من هرگز چنین سرنوشتی را برای آنا انتخاب نكرده بودم».
مسمومیت فلوبر
گوستاو فلوبر یكی از نویسندگان بزرگ جهان نویسندهای است كه از او به عنوان یك نویسنده طرفدار حقوق زنان یاد میكنند.
فلوبر در شاهكار خود یعنی «مادام بواری» سویههای دیگری از روانشناسی زنها را به نمایش گذاشته است، كسانی كه این اثر را خواندهاند قطعا صحنه مشهور زهر خوردن شخصیت اول كار یعنی «اما» را به یاد دارند.
جالب است بدانیم كه گوستاو فلوبر درست بعد از نوشتن این بخش از كار به شدت دچار سرگیجه و تهوع میشود بهگونهای كه سر از تخت بیمارستان در میآورد و پزشك معالج او پس از چند آزمایش اعلام میكند كه او مسموم شده است.
پیوند شخصیتهای داستانی و زندگی لحظه به لحظه آنها با نویسندگان گاهی تا جایی پیش میرود كه تفكیك آنها كار بسیار دشواری به حساب میآید.
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
اتفاقات جالب و خواندنی در زندگی نویسندگان مشهور دنیا! تولستوی و آنا كارنینا نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیتهای آثار خود عجین شدهاند كه باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است كه گاهی ممكن است…
دریازدگی همینگوی
یكی دیگر از ماجراهای خواندنی مربوط به ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریكایی است، همینگوی رمانی به نام «پیرمرد و دریا» دارد كه به زعم منتقدان ادبیات داستانی یكی از شاهكارهای اوست. نكته اول درباره این رمان بازنویسی چهل باره آن است كه میتواند به خودی خود برای نویسندگان جوان سرمشق باشد، حساسیت همینگوی آن هم در اوج شهرت تا جایی است كه سالها وقتاش را صرف نوشتن این كار میكند.
نكته خواندنی درباره این كار آن است كه همینگوی در طول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان در میآورد و پزشكان معالج مشكل خستگی زیاد و دریازدگی را در مورد او تشخیص میدهند در حالی كه نویسنده در زمان نوشتن این كار كیلومترها از دریا فاصله داشته است.
بورخس و شخصیتهایش
معروف است كه «خورخه لوئیس بورخس» نویسنده بزرگ آرژانتینی همیشه با شخصیتهای داستانیاش زندگی میكرد و حتی در محافل دوستانه هم گویی در جای دیگری بود. بورخس آن قدر در ساخت فضاهای داستانیاش حساسیت به خرج میداده كه ماجراهای مربوط به شخصیتها را شخصا تجربه میكرده است یعنی این كه اگر بنا بوده یك شخصیت به مدت چند شبانه روز در تاریكی زندگی كند نویسنده این كار را پیش از او تجربه میكرده تا كارش واقعیتر به نظر آید.
«گابریل گارسیا ماركز» نویسنده شهیر كلمبیایی و برنده جایزه ادبی نوبل خاطره جالبی از بورخس دارد؛ او میگوید: «زمانی كه در پاریس زندگی میكردم همیشه آرزو داشتم بورخس را ببینم چون او هم در آن زمان مقیم پاریس بود. روزی داشتم قدم میزدم كه بورخس رادر آن سوی خیابان دیدم و با اشتیاق خودم را به او رساندم و پرسیدم: «ببخشید شما جناب بورخس هستید؟» بورخس با همان آرامش همیشگیاش گفت: «بعضی وقت ها!»
ماركز این چنین نتیجه میگیرد كه بورخس راست میگفت چون ذهنیت او هیچ گاه به شكل صددرصد متعلق به خودش نبود و هر لحظه در پوست یك شخصیت داستانی فرو میرفت.
بالزاك و بابا گوریو
بالزاك نویسنده معروف فرانسوی از آن جمله نویسندگانی است كه هموطنانش هنوز هم آثار او را در حجم بسیار بالایی مطالعه میكنند، این نویسنده در یكی از شاهكارهایش یعنی «بابا گوریو» شخصیتی را خلق میكند كه به گونهای نماینده قشر مرفه فرانسه در آن دوران است.
این مرد كه تمام زندگیاش را متعلق به دو دخترش میداند و عاشقانه آنها را دوست دارد تصمیم میگیرد كه تا ریال آخر را به دو دخترش تقدیم كند اما فرزندان قدرنشناس اوحتی در زمان مرگ هم به سراغش نمیآیند.
نكته خواندنی در این میان در گیریهای كلامی و شبانه بالزاك با دو شخصیت دختر داستان است؛ میگویند بالزاك گاهی با صدای بلند آن دو دختر را به اسم صدا میزد و حتی التماس میكرد كه در لحظات آخر سری به پدر پیرشان بزنند، بخشی دیگر ازاین ماجرای خواندنی زمانی است كه باباگوریو میمیرد و بالزاك چند روز برایش گریه میكند.
Schindler @Diiaazepam
یكی دیگر از ماجراهای خواندنی مربوط به ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریكایی است، همینگوی رمانی به نام «پیرمرد و دریا» دارد كه به زعم منتقدان ادبیات داستانی یكی از شاهكارهای اوست. نكته اول درباره این رمان بازنویسی چهل باره آن است كه میتواند به خودی خود برای نویسندگان جوان سرمشق باشد، حساسیت همینگوی آن هم در اوج شهرت تا جایی است كه سالها وقتاش را صرف نوشتن این كار میكند.
نكته خواندنی درباره این كار آن است كه همینگوی در طول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان در میآورد و پزشكان معالج مشكل خستگی زیاد و دریازدگی را در مورد او تشخیص میدهند در حالی كه نویسنده در زمان نوشتن این كار كیلومترها از دریا فاصله داشته است.
بورخس و شخصیتهایش
معروف است كه «خورخه لوئیس بورخس» نویسنده بزرگ آرژانتینی همیشه با شخصیتهای داستانیاش زندگی میكرد و حتی در محافل دوستانه هم گویی در جای دیگری بود. بورخس آن قدر در ساخت فضاهای داستانیاش حساسیت به خرج میداده كه ماجراهای مربوط به شخصیتها را شخصا تجربه میكرده است یعنی این كه اگر بنا بوده یك شخصیت به مدت چند شبانه روز در تاریكی زندگی كند نویسنده این كار را پیش از او تجربه میكرده تا كارش واقعیتر به نظر آید.
«گابریل گارسیا ماركز» نویسنده شهیر كلمبیایی و برنده جایزه ادبی نوبل خاطره جالبی از بورخس دارد؛ او میگوید: «زمانی كه در پاریس زندگی میكردم همیشه آرزو داشتم بورخس را ببینم چون او هم در آن زمان مقیم پاریس بود. روزی داشتم قدم میزدم كه بورخس رادر آن سوی خیابان دیدم و با اشتیاق خودم را به او رساندم و پرسیدم: «ببخشید شما جناب بورخس هستید؟» بورخس با همان آرامش همیشگیاش گفت: «بعضی وقت ها!»
ماركز این چنین نتیجه میگیرد كه بورخس راست میگفت چون ذهنیت او هیچ گاه به شكل صددرصد متعلق به خودش نبود و هر لحظه در پوست یك شخصیت داستانی فرو میرفت.
بالزاك و بابا گوریو
بالزاك نویسنده معروف فرانسوی از آن جمله نویسندگانی است كه هموطنانش هنوز هم آثار او را در حجم بسیار بالایی مطالعه میكنند، این نویسنده در یكی از شاهكارهایش یعنی «بابا گوریو» شخصیتی را خلق میكند كه به گونهای نماینده قشر مرفه فرانسه در آن دوران است.
این مرد كه تمام زندگیاش را متعلق به دو دخترش میداند و عاشقانه آنها را دوست دارد تصمیم میگیرد كه تا ریال آخر را به دو دخترش تقدیم كند اما فرزندان قدرنشناس اوحتی در زمان مرگ هم به سراغش نمیآیند.
نكته خواندنی در این میان در گیریهای كلامی و شبانه بالزاك با دو شخصیت دختر داستان است؛ میگویند بالزاك گاهی با صدای بلند آن دو دختر را به اسم صدا میزد و حتی التماس میكرد كه در لحظات آخر سری به پدر پیرشان بزنند، بخشی دیگر ازاین ماجرای خواندنی زمانی است كه باباگوریو میمیرد و بالزاك چند روز برایش گریه میكند.
Schindler @Diiaazepam
دکتر پشت یک میز فلزی که انباشته بود از کتاب های بزرگ بزرگ،منتظر تیستو نشسته بود پرسید: خب تیستو،امروز چه چیز تازه ای یاد گرفتی ؟ ازعلم طب چه چیز فهمیدی؟
تیستو جواب داد: فهمیدم که علم طب برای یک آدم غصه دار کار مهمی نمیتواند انجام دهد.فهمیدم که برای معالجه شدن باید شوق زندگی وجود داشته باشد،راستی دکتر قرصی وجود ندارد که امید بیاورد؟
دکتر از اینکه این همه فهم و شعور را در پسری به این کوچکی میدید،تعجب کرده بود،گفت: تو خودت به تنهایی متوجه نکته ای شدی که یک دکتر در ابتدای کارش باید آن را بداند.
-بعدش چی دکتر؟
-بعدا باید بدانیم که برای خوب معالجه کردن آدم ها باید آن ها را خیلی دوست داشته باشیم.
#تیستوی_سبز_انگشتی
#موریس_دروئون
Diamond @Diiaazepam
تیستو جواب داد: فهمیدم که علم طب برای یک آدم غصه دار کار مهمی نمیتواند انجام دهد.فهمیدم که برای معالجه شدن باید شوق زندگی وجود داشته باشد،راستی دکتر قرصی وجود ندارد که امید بیاورد؟
دکتر از اینکه این همه فهم و شعور را در پسری به این کوچکی میدید،تعجب کرده بود،گفت: تو خودت به تنهایی متوجه نکته ای شدی که یک دکتر در ابتدای کارش باید آن را بداند.
-بعدش چی دکتر؟
-بعدا باید بدانیم که برای خوب معالجه کردن آدم ها باید آن ها را خیلی دوست داشته باشیم.
#تیستوی_سبز_انگشتی
#موریس_دروئون
Diamond @Diiaazepam
تو جادهای که واسه اولین بار داری میری، هیچوقت نمیدونی پشت پیچهای تندش، پشت تونلهای تاریکش، چی انتظارتو میکشه... شاید یه دره، شاید یه منظرهی عجیب!
"پل چوبی / مهدی کرمپور"
Nemo @Diiaazepam
"پل چوبی / مهدی کرمپور"
Nemo @Diiaazepam
«بیل گیتس» و «زاکربرگ» چه کتابهایی را برای خواندن معرفی میکنند
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
«بیل گیتس» بنیانگذار شرکت «مایکروسافت» و «مارک زاکربرگ» بنیانگذار شبکه اجتماعی «فیسبوک» که در فروم اقتصادی جهان «داووس» در سوئیس شرکت کردند، فهرستی از ۱۴ کتابی را که در سال ۲۰۱۷ خوانده و به نظرشان همه باید بخوانند، منتشر کردند.
این گردهمایی که از سال ۱۹۷۱ به صورت سالانه برگزار میشود، رهبران تجاری و چهرههای موفق اقتصاد جهان را دور هم جمع میکند. دو نفر از همراهان همیشگی این رویداد، «گیتس» دومین و «زاکربرگ» چهارمین فرد ثروتمند جهان، هستند که علاوه بر درخشش در حوزه فناوری و اقتصاد، کتابخوانهای قهاری هم محسوب میشوند و سالانه لیست کتابهای پیشنهادی خود را ارائه میدهند.
نکته جالب توجه در این لیست، تعداد بسیار پایین کتابهای نوشتهشده توسط نویسندگان زن است.
«الیف شافاک» نویسنده مطرح ترکیهای و خالق رمان «ملت عشق»، درباره پیشنهادهای این دو چهره سرشناس جهانی میگوید: این دو با فهرست کتابخوانی خود، پیامی بسیار مثبت و سازنده منتشر کردند.
«شافاک» اما در ادامه از حضور نداشتن نام نویسندگان زن در این لیست ابراز نگرانی کرده و میافزاید: نگرانی من این است که چرا در این لیست که از جهات دیگر به زیبایی تنوع را رعایت کرده، نویسندگان زن وجود ندارند؟ صمیمانه امیدوارم آنها در سال جدید بیشتر آثار نویسندگان زن را بخوانند.
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
موضوع جالب این کتاب، درباره کاهش پیدا کردن خشونت در جهان است و به همین خاطر به فهرست پرفروشترینهای سایت «آمازون» راه پیدا کرده است. «گیتس» در توییتر خود این کتاب را اینگونه توصیف کرده است: «الهامبخشترین کتابی که تاکنون خواندهام».
او در اینباره گفته است: «پینکر» نشان میدهد که جهان چطور رو به بهتر شدن جلو میرود. به نظر احمقانه میآید اما حقیقت دارد. الان صلحآمیزترین دوران تاریخ بشر است. این مهم است چون وقتی شما فکر میکنید دنیا رو به بهبودی است، میخواهید این پیشرفت را به انسانها و مکانهای بیشتری گسترش دهید. این به این معنا نیست که شما مسائل مهم نادیده میگیرید، بلکه این است که شما باور دارید اینها قابل حل هستند.
مرد شماره یک «فیسبوک » هم این کتاب را در باشگاه کتابخوانی خود معرفی کرد و موجب صدرنشینی آن در فهرست پرفروشترین کتابها شد. «زاکربرگ» درباره این اثر گفته است: این کتابی است بهموقع، درباره اینکه چرا و چطور خشونت به طور مدام رو به کاهش میرود و ما چگونه میتوانیم این روند را ادامه دهیم.
فهرست ۱۴ کتاب منتخب «مارک زاکربرگ» و «بیل گیتس» به شرح زیر است:
۱. «کمپانی خلاقیت» نوشته «اد کتمول»
۲. «ژن: تاریخ دقیق» نوشته «سیدارها موخرجی»
۳. «زوایای بهتر طبیعت ما» نوشته «استیون پینکر»
۴. «رهبر یک روزه دارودسته خلافکارها» نوشته «سودهیر ونکاتش»
۵. «انسان دانا: تاریخ مختصر بشریت» نوشته «یووال نوا هاراری»
۶. «کفشباز» نوشته «فیل نایت»
۷. «ساختار انقلاب علمی» نوشته «توماس اس. کان»
۸. «تئوری ریسمان» نوشته «دیوید فاستر والاس»
۹. «علت شکست ملتها» نوشته «دارون آکمپلو» و «جیمز رابینسون»
۱۰. «مساله سهجسمی» نوشته «سیکشین لیو»
۱۱. «نظم جهانی» نوشته «هنری کیسینجر»
۱۲. «آیین عقلانی» نوشته «مایکل سوک ـ یونگ چیو»
۱۳. «حصار: کابلهای فرسوده بین آمریکاییها و آینده انرژی ما» نوشته «گرچن بک»
۱۴. «هفت حوا» نوشته «نسل استفنسون»
Schindler @Diiaazepam
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
«بیل گیتس» بنیانگذار شرکت «مایکروسافت» و «مارک زاکربرگ» بنیانگذار شبکه اجتماعی «فیسبوک» که در فروم اقتصادی جهان «داووس» در سوئیس شرکت کردند، فهرستی از ۱۴ کتابی را که در سال ۲۰۱۷ خوانده و به نظرشان همه باید بخوانند، منتشر کردند.
این گردهمایی که از سال ۱۹۷۱ به صورت سالانه برگزار میشود، رهبران تجاری و چهرههای موفق اقتصاد جهان را دور هم جمع میکند. دو نفر از همراهان همیشگی این رویداد، «گیتس» دومین و «زاکربرگ» چهارمین فرد ثروتمند جهان، هستند که علاوه بر درخشش در حوزه فناوری و اقتصاد، کتابخوانهای قهاری هم محسوب میشوند و سالانه لیست کتابهای پیشنهادی خود را ارائه میدهند.
نکته جالب توجه در این لیست، تعداد بسیار پایین کتابهای نوشتهشده توسط نویسندگان زن است.
«الیف شافاک» نویسنده مطرح ترکیهای و خالق رمان «ملت عشق»، درباره پیشنهادهای این دو چهره سرشناس جهانی میگوید: این دو با فهرست کتابخوانی خود، پیامی بسیار مثبت و سازنده منتشر کردند.
«شافاک» اما در ادامه از حضور نداشتن نام نویسندگان زن در این لیست ابراز نگرانی کرده و میافزاید: نگرانی من این است که چرا در این لیست که از جهات دیگر به زیبایی تنوع را رعایت کرده، نویسندگان زن وجود ندارند؟ صمیمانه امیدوارم آنها در سال جدید بیشتر آثار نویسندگان زن را بخوانند.
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
موضوع جالب این کتاب، درباره کاهش پیدا کردن خشونت در جهان است و به همین خاطر به فهرست پرفروشترینهای سایت «آمازون» راه پیدا کرده است. «گیتس» در توییتر خود این کتاب را اینگونه توصیف کرده است: «الهامبخشترین کتابی که تاکنون خواندهام».
او در اینباره گفته است: «پینکر» نشان میدهد که جهان چطور رو به بهتر شدن جلو میرود. به نظر احمقانه میآید اما حقیقت دارد. الان صلحآمیزترین دوران تاریخ بشر است. این مهم است چون وقتی شما فکر میکنید دنیا رو به بهبودی است، میخواهید این پیشرفت را به انسانها و مکانهای بیشتری گسترش دهید. این به این معنا نیست که شما مسائل مهم نادیده میگیرید، بلکه این است که شما باور دارید اینها قابل حل هستند.
مرد شماره یک «فیسبوک » هم این کتاب را در باشگاه کتابخوانی خود معرفی کرد و موجب صدرنشینی آن در فهرست پرفروشترین کتابها شد. «زاکربرگ» درباره این اثر گفته است: این کتابی است بهموقع، درباره اینکه چرا و چطور خشونت به طور مدام رو به کاهش میرود و ما چگونه میتوانیم این روند را ادامه دهیم.
فهرست ۱۴ کتاب منتخب «مارک زاکربرگ» و «بیل گیتس» به شرح زیر است:
۱. «کمپانی خلاقیت» نوشته «اد کتمول»
۲. «ژن: تاریخ دقیق» نوشته «سیدارها موخرجی»
۳. «زوایای بهتر طبیعت ما» نوشته «استیون پینکر»
۴. «رهبر یک روزه دارودسته خلافکارها» نوشته «سودهیر ونکاتش»
۵. «انسان دانا: تاریخ مختصر بشریت» نوشته «یووال نوا هاراری»
۶. «کفشباز» نوشته «فیل نایت»
۷. «ساختار انقلاب علمی» نوشته «توماس اس. کان»
۸. «تئوری ریسمان» نوشته «دیوید فاستر والاس»
۹. «علت شکست ملتها» نوشته «دارون آکمپلو» و «جیمز رابینسون»
۱۰. «مساله سهجسمی» نوشته «سیکشین لیو»
۱۱. «نظم جهانی» نوشته «هنری کیسینجر»
۱۲. «آیین عقلانی» نوشته «مایکل سوک ـ یونگ چیو»
۱۳. «حصار: کابلهای فرسوده بین آمریکاییها و آینده انرژی ما» نوشته «گرچن بک»
۱۴. «هفت حوا» نوشته «نسل استفنسون»
Schindler @Diiaazepam