ما را چه به «آزادی»؟
وقتی پرفروشترین کتابهای ما
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند!
یعنی که ما
ملتِ خوردن و خوابیدنیم!
#نزار_قبانی
Nemo @Diiaazepam
وقتی پرفروشترین کتابهای ما
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند!
یعنی که ما
ملتِ خوردن و خوابیدنیم!
#نزار_قبانی
Nemo @Diiaazepam
.اپيكور معتقد بود كه هدف فلسفه بهبود روند زندگي و كمك به يافتن شادي است و به عقيده ي او ترس از مرگ اتلاف وقت است و بر منطقي نادرست استوار است.به عقيده ي او مرگ راهي براي پرشور تر كردن زندگي است.او مانند بسياري از فلاسفه معتقد بود كه فلسفه بايد عملي باشد و باعث ايجاد تغيير در نحوه زندگي باشد از نظر او كليد زندگي درك اين موضوع بود كه همه ي انسان ها در جست و جوي لذت و مهم تر از آن در صدد اجتناب از درد و رنج هستند كه انگيزه زندگي انسان همين است.پس در اين صورت بهترين روش زندگي اين بود:ساده زندگي كنيد.
تعاليم او نوعي روان درماني محسوب ميشد و هدف او رهايي شاگردانش از درد و رنج رواني بود.
او به آنها توصيه ميكرد كه با به خاطر آوردن تجارب لذت بخش گذشته،درد و رنج جسماني خود را قابل تحمل بسازند.
چرا نبايد از مرگ بترسيم؟يكي از دلايل آن اين است كه شما هر گز مرگ را تجربه نميكنيد.مرگ شما اتفاقي نيست كه برايتان رخ بدهد و وقتي رخ بدهد شما دگر حضور نداريد.
اپيكور معتقد بود كه ما از اتم تشكيل شده ايم:زماني كه اين اتمها در هنگام مرگ از هم جدا ميشوند،ما ديگر همچون موجودي خود آگاه نيستيم.حتي اگر ميتوانستيم اين ذرات تجذيه شده را دوباره در كنار هم قرار داد و روح را در كالبدمان دميد،آن چه به وجود مي آمد هيچ ارتباطي با من نداشت.آن موجود گرچه شبيه به من بود اما واقعا من نبود.من درد هاي او را حس نميكردم،چون زماني كه جسم از بدن باز مي ايستد هيچ چيز نميتواند آن را به زندگي باز گرداند،زنجيره هويت از هم گسسته ميشود
برخي افراد از مجازات در زندگي پس از مرگ وحشت دارند.اپيكور آن نگراني را هم برطرف كرد او با اطمينان به پيروانش گفت كه خدايان در واقع به مخلوقاتشان علاقه اي ندارند.وجود آنها مجزا از ماست،و خود را در گير دنيا نميكنند پس مشكلي براي شما رخ نميدهد.اپيكور كل فلسفه خود را در اين سنگ نبشته خلاصه كرد:
نبوده ام؛بوده ام؛نيستم؛اهميت نميدهم
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
تعاليم او نوعي روان درماني محسوب ميشد و هدف او رهايي شاگردانش از درد و رنج رواني بود.
او به آنها توصيه ميكرد كه با به خاطر آوردن تجارب لذت بخش گذشته،درد و رنج جسماني خود را قابل تحمل بسازند.
چرا نبايد از مرگ بترسيم؟يكي از دلايل آن اين است كه شما هر گز مرگ را تجربه نميكنيد.مرگ شما اتفاقي نيست كه برايتان رخ بدهد و وقتي رخ بدهد شما دگر حضور نداريد.
اپيكور معتقد بود كه ما از اتم تشكيل شده ايم:زماني كه اين اتمها در هنگام مرگ از هم جدا ميشوند،ما ديگر همچون موجودي خود آگاه نيستيم.حتي اگر ميتوانستيم اين ذرات تجذيه شده را دوباره در كنار هم قرار داد و روح را در كالبدمان دميد،آن چه به وجود مي آمد هيچ ارتباطي با من نداشت.آن موجود گرچه شبيه به من بود اما واقعا من نبود.من درد هاي او را حس نميكردم،چون زماني كه جسم از بدن باز مي ايستد هيچ چيز نميتواند آن را به زندگي باز گرداند،زنجيره هويت از هم گسسته ميشود
برخي افراد از مجازات در زندگي پس از مرگ وحشت دارند.اپيكور آن نگراني را هم برطرف كرد او با اطمينان به پيروانش گفت كه خدايان در واقع به مخلوقاتشان علاقه اي ندارند.وجود آنها مجزا از ماست،و خود را در گير دنيا نميكنند پس مشكلي براي شما رخ نميدهد.اپيكور كل فلسفه خود را در اين سنگ نبشته خلاصه كرد:
نبوده ام؛بوده ام؛نيستم؛اهميت نميدهم
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
دیوانه جان !
تو چه می دانی
کسی که همه چیز را می سپارد به دل
چه رسوایی می شود
حالا هِی نیا
حالا هِی نباش
حالا هِی گوش هایت را بگیر
چشمانت را ببند
و باور نکن که عشق
مرا چه لامذهبی کرده است
که به هیچ صراطی جز تو
مستقیم نمی شود
#عادل_دانتیسم
Nemo @Diiaazepam
تو چه می دانی
کسی که همه چیز را می سپارد به دل
چه رسوایی می شود
حالا هِی نیا
حالا هِی نباش
حالا هِی گوش هایت را بگیر
چشمانت را ببند
و باور نکن که عشق
مرا چه لامذهبی کرده است
که به هیچ صراطی جز تو
مستقیم نمی شود
#عادل_دانتیسم
Nemo @Diiaazepam
فرعونها نمیتوانند بردهها را
به وجود آورند؛
بردهها هم تعدادشان بیشتر است
و هم قدرتشان
این خود برده ها هستند
که فرعون ها را می سازند...!
#مارتین_لوترکینگ
Nemo @Diiaazepam
به وجود آورند؛
بردهها هم تعدادشان بیشتر است
و هم قدرتشان
این خود برده ها هستند
که فرعون ها را می سازند...!
#مارتین_لوترکینگ
Nemo @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🎥《 Darren Aronofsky 》🖤
💟 #49
🏷 12 Feb 1969
📂 Filmography 👇
📽 - Black Swan ⚫️
📽 - Requiem For a Dream 💉
📽 - Mother! 💎
➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖
Nemo @Diiaazepam
🎥《 Darren Aronofsky 》🖤
💟 #49
🏷 12 Feb 1969
📂 Filmography 👇
📽 - Black Swan ⚫️
📽 - Requiem For a Dream 💉
📽 - Mother! 💎
➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖
Nemo @Diiaazepam
من دیگر معنای کلمهی تـنـهـایـی را
در نمییابم؛
در نظر من «تنها بودن»
یعنی کس دیگری نبودن.
مـن پـر از دیـگرانـم…
#مائده_های_زمینی
#آندره_ژید
Nemo @Diiaazepam
در نمییابم؛
در نظر من «تنها بودن»
یعنی کس دیگری نبودن.
مـن پـر از دیـگرانـم…
#مائده_های_زمینی
#آندره_ژید
Nemo @Diiaazepam
پيش از آنكه به تنهايي خود پناه برم
از ديگران شكوه آغاز ميكنم
فرياد مي كشم كه:
" تركم گفته اند !!! "
چرا از خود نميپرسم
كسي را دارم
كه احساسم را
انديشه و رويايم را
زندگي ام را
با او قسمت كنم ؟؟؟
آغاز جداسري
شايد
از ديگران
نبود.
مارگوت بیگل
Schindler @Diiaazepam
از ديگران شكوه آغاز ميكنم
فرياد مي كشم كه:
" تركم گفته اند !!! "
چرا از خود نميپرسم
كسي را دارم
كه احساسم را
انديشه و رويايم را
زندگي ام را
با او قسمت كنم ؟؟؟
آغاز جداسري
شايد
از ديگران
نبود.
مارگوت بیگل
Schindler @Diiaazepam
سرباز خسته و زخمی از راه رسید ؛
زن از خانه رفته بود ...!
زخمی که او را ،
در قطار و جنگل و جاده نکشته بود ،
در خانه کُشت ...!
رسول یونان
Schindler @Diiaazepam
زن از خانه رفته بود ...!
زخمی که او را ،
در قطار و جنگل و جاده نکشته بود ،
در خانه کُشت ...!
رسول یونان
Schindler @Diiaazepam
رفیق
هوای من ابریست
احتمال ریزش باران دارم
اگر برای چای آمدی
چتر هم ...
نه
نیار
میخواهم با دو دستت
به آغوش بکشیم
#نهال_روحانی
Nemo @Diaazepam
هوای من ابریست
احتمال ریزش باران دارم
اگر برای چای آمدی
چتر هم ...
نه
نیار
میخواهم با دو دستت
به آغوش بکشیم
#نهال_روحانی
Nemo @Diaazepam
به جست و جوی تو
به درگاه کوه میگریم،
در آستانه ی دریا و علف.
به جست و جوی تو
در معبر باد ها می گریم
در چار راه فصول،
در چهارچوب شکسته ی پنجره یی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است
نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد
متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را
احمد شاملو
29 بهمن 1345
پی نوشت:24 بهمن،سالروز در گذشت فروغ فرخزاد
به درگاه کوه میگریم،
در آستانه ی دریا و علف.
به جست و جوی تو
در معبر باد ها می گریم
در چار راه فصول،
در چهارچوب شکسته ی پنجره یی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است
نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد
متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را
احمد شاملو
29 بهمن 1345
پی نوشت:24 بهمن،سالروز در گذشت فروغ فرخزاد
دردی که انسان را به سکوت وا می دارد
بسیار سنگین تر از دردیست که
انسان را به فریاد وا میدارد...
و انسان ها فقط
به فریاد هم می رسند،نه به سکوت هم
#فروغ
Schindler @Diiaazepam
بسیار سنگین تر از دردیست که
انسان را به فریاد وا میدارد...
و انسان ها فقط
به فریاد هم می رسند،نه به سکوت هم
#فروغ
Schindler @Diiaazepam
....حس می کنم که عمرم را باخته ام. و خیلی کمتر از آنچه که در بیست و هفت سالگی باید بدانم می دانم.شاید علتش این ست که هرگز زندگی روشنی نداشته ام.آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی پایه های آینده مرا متزلزل کرد.
من هرگز در زندگی راهنمایی نداشتم.کسی مرا تربیت فکری و روحی نکرده است.هر چه که دارم از خودم دارم و هر چه که ندارم،همه آن چیز هائیست که میتواستم داشته باشم،اما کجروی ها و خود نشناختن ها و بن بست های زندگی نگذاشته است که به آها برسم.می خواهم شروع کنم.بدی های من بخاطر بدی کردن نیست.بخاطر احساس شدیدی خوبی های بی حاصل است.
قسمتی از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
#فروغ
Schindler @Diiaazepam
من هرگز در زندگی راهنمایی نداشتم.کسی مرا تربیت فکری و روحی نکرده است.هر چه که دارم از خودم دارم و هر چه که ندارم،همه آن چیز هائیست که میتواستم داشته باشم،اما کجروی ها و خود نشناختن ها و بن بست های زندگی نگذاشته است که به آها برسم.می خواهم شروع کنم.بدی های من بخاطر بدی کردن نیست.بخاطر احساس شدیدی خوبی های بی حاصل است.
قسمتی از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
#فروغ
Schindler @Diiaazepam
هیچ وقت باورمان نمی شود که
شاید آنقدر که بقیه به چشم ما مهم اند،
ما برایشان مهم نباشیم!
🕴 گراهام گرین
Nemo @Diiaazepam
شاید آنقدر که بقیه به چشم ما مهم اند،
ما برایشان مهم نباشیم!
🕴 گراهام گرین
Nemo @Diiaazepam
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند
نزار قبانی
schindler @Diiaazepam
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند
نزار قبانی
schindler @Diiaazepam
زیبایی ارزشی ندارد.
دائمی نیست.
اگر زشت باشید بسیار خوشبختید.
زیرا اگر مردم دوستتان داشته باشند،
میدانید برای چیز دیگریست...
#چارلز_بوکفسکی
Nemo @Diiaazepam
دائمی نیست.
اگر زشت باشید بسیار خوشبختید.
زیرا اگر مردم دوستتان داشته باشند،
میدانید برای چیز دیگریست...
#چارلز_بوکفسکی
Nemo @Diiaazepam
قسمت اول
بازگشت جاودانه همان نظریه ای ست که زمان را دایره وار و باز گردنده و در نتیجه:کل هستی را تا بی نهایت،بازگشت پذیر می داند.این نظریه،پیشینه ای دیرینه دارد و نیچه در واقع،آن را باز آفرینی می کند و در فلسفه خویش،به اوج می رساند.
در نماد های اساطیر باستان،بازگشت جاودانه و نوزایش هستی به صورت ماری که دم خود را بلعیده و حلقه وار در خود چرخ زده و دایره ی زمان را پدید آورده،نشان داده شده است.
از نظر نیچه،نقطه آغاز و نقطه پایانی در کار نیست.جهان،جنبشی دایره وارد دارد و هر لحظه در حال تحول و شدن می باشد.نه هستی و نه نیستی،هیچ یک_چنان که می شناسیم_ مفهومی در بر ندارد.
اگر قرار بود تعادل یا مرگی در میان باشد می باید تاکنون اتفاق می افتاد،چرا که نمیتوان قائل به چیزی بود که هرگز وجود نداشته است.
نیچه،نظریه ی بازگشت جاودانه را در اوج بیماری سختی که او را از پا انداخته بود،چون آمون قدرت خویش برگزید.چون بر این باور بود که هنگام ناتوانی،دست زدن به کار های بزرگ و دشوار،روان را نیرومند و شاداب می سازد.او برای درمان خود نظریه ی بازگشت جاودانه همان را که دل آشوبه آورترین و جانفرساترین باور بود_جسورانه فراروی خویشتن نهاد.
راستی چگونه میتوان تصور کرد که وقایع زندگی ما با تمام جزئیات خود_بی شمار بار_تکرار خواهند شد و پس از چرخشی در دایره ی زمان،باز خواهند گشت؟این باور برای کسی که سراسر جوانی خود را با افکار شوپنهاور سرکرده و در آستانه ی هیچ انگاری قرار گرفته بود،بس عذاب آور و اعصاب شکن بود
شوپنهاور که نیچه سال ها به اندیشه های او گرایش داشت،بر این عقیده بود که زندگی ،سراسر جان کندن است.زندگی ، مرگی ست که دم به دم به تاخیر می افتد، تا اینکه سرانجام فرا می رسد بی آنکه بهره ای از حیات برده باشیم.شوپنهاور می گفت که آسایش و خوشی،بسیار اندک و ناچیز است و رنج و درد،بی اندازه فراوان.و از همین روست که انسان به آسانی و به تفصیل می تواند وصف دوزخ را بکند اما توصیف بهشت،دشوار است و انسان قادر نیست در شرح لذت های بهشتی ،چندان چیزی بگوید.چرا که خوشی ها را به سختی می تواند در نظر بیاور و دلیل این امر،آن است که لذت و شادی در زندگی بشر،نسبت به عذاب و مصیبتی که همواره می کشد،حکم کاه در برابر کوه را دارد.اکنون خود داوری کنید که نیچه با چنین اندیشه هایی چگونه می توانست،بازگشت جاودانه را تاب بیاورد؟او از گذشته ی خود سخت بیزار بود.چه لذتی میتوانست برای او آن قدر ارزشمند و خواستنی باشد که برای تجدید آن،بازگشت تمام رنجهایش را نیز با آغوش گشاده بپذیرد؟
#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
بازگشت جاودانه همان نظریه ای ست که زمان را دایره وار و باز گردنده و در نتیجه:کل هستی را تا بی نهایت،بازگشت پذیر می داند.این نظریه،پیشینه ای دیرینه دارد و نیچه در واقع،آن را باز آفرینی می کند و در فلسفه خویش،به اوج می رساند.
در نماد های اساطیر باستان،بازگشت جاودانه و نوزایش هستی به صورت ماری که دم خود را بلعیده و حلقه وار در خود چرخ زده و دایره ی زمان را پدید آورده،نشان داده شده است.
از نظر نیچه،نقطه آغاز و نقطه پایانی در کار نیست.جهان،جنبشی دایره وارد دارد و هر لحظه در حال تحول و شدن می باشد.نه هستی و نه نیستی،هیچ یک_چنان که می شناسیم_ مفهومی در بر ندارد.
اگر قرار بود تعادل یا مرگی در میان باشد می باید تاکنون اتفاق می افتاد،چرا که نمیتوان قائل به چیزی بود که هرگز وجود نداشته است.
نیچه،نظریه ی بازگشت جاودانه را در اوج بیماری سختی که او را از پا انداخته بود،چون آمون قدرت خویش برگزید.چون بر این باور بود که هنگام ناتوانی،دست زدن به کار های بزرگ و دشوار،روان را نیرومند و شاداب می سازد.او برای درمان خود نظریه ی بازگشت جاودانه همان را که دل آشوبه آورترین و جانفرساترین باور بود_جسورانه فراروی خویشتن نهاد.
راستی چگونه میتوان تصور کرد که وقایع زندگی ما با تمام جزئیات خود_بی شمار بار_تکرار خواهند شد و پس از چرخشی در دایره ی زمان،باز خواهند گشت؟این باور برای کسی که سراسر جوانی خود را با افکار شوپنهاور سرکرده و در آستانه ی هیچ انگاری قرار گرفته بود،بس عذاب آور و اعصاب شکن بود
شوپنهاور که نیچه سال ها به اندیشه های او گرایش داشت،بر این عقیده بود که زندگی ،سراسر جان کندن است.زندگی ، مرگی ست که دم به دم به تاخیر می افتد، تا اینکه سرانجام فرا می رسد بی آنکه بهره ای از حیات برده باشیم.شوپنهاور می گفت که آسایش و خوشی،بسیار اندک و ناچیز است و رنج و درد،بی اندازه فراوان.و از همین روست که انسان به آسانی و به تفصیل می تواند وصف دوزخ را بکند اما توصیف بهشت،دشوار است و انسان قادر نیست در شرح لذت های بهشتی ،چندان چیزی بگوید.چرا که خوشی ها را به سختی می تواند در نظر بیاور و دلیل این امر،آن است که لذت و شادی در زندگی بشر،نسبت به عذاب و مصیبتی که همواره می کشد،حکم کاه در برابر کوه را دارد.اکنون خود داوری کنید که نیچه با چنین اندیشه هایی چگونه می توانست،بازگشت جاودانه را تاب بیاورد؟او از گذشته ی خود سخت بیزار بود.چه لذتی میتوانست برای او آن قدر ارزشمند و خواستنی باشد که برای تجدید آن،بازگشت تمام رنجهایش را نیز با آغوش گشاده بپذیرد؟
#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
نیچه می کوشد که به چنین لذت سرشاری دست یابد و در این راه،کامیاب نیز می شود.تحمل بازگشت جاودانه در آغاز،چنان تلخ و ناگوار بوده است که از آن به نام تهوع بزرگ یاد می کند.او از آزمون قدرت خویش ،سربلند بیرون می آید و بر این تهوع بزرگ،چیره می گردد.او سعادت را به چنگ می آورد و خود را از دام بیماری و ناتوانی می رهاند.سعادتی برای خوشامدگویی به بازگشت بی پایان آن،با بازگشت تمامی گذشته ی دردناک و ناخوشایند خویش،کنار می آید.چرا که همه ی شادی ها و غمها به هم زنجیر شده اند و همدیگر را از پی خویش می کشند.نیچه،فلسفه خود را بر پایه تندستی و نیرومندی استوار می سازد.
او مهم ترین اثر خویش یعنی چنین گفت زرتشت را در حالی نوشته است که روزانه،نزدیک به هشت ساعت در ساحل دریا و در امتداد یک سربالایی تند که بر فراز تپه ای پیاده روی می کرده است.یک پیاده روی با گامهای بلند وشتابان،چنان که خود می گوید: ((یک پیاده روی وحشیانه)).او زرتشت را در این پیاده روی های سرشار از انرژی و نیرو و در ذهن خویش نگاشته است.او دراین باره گفته است. ((چابکی عضلانی من همواره زمانی در اوج است که قدرت آفرینندگی ام به فراوان ترین شکل در جریان باشد.تن،الهام میگیرد.))
شاید باور نکنید اما باید گفت که تهوع بزرگ نیچه در رویارویی با نظریه ی بازگشت جاودانه،برآمده از بیم سر کردن مجدد با خانواده خود بوده است.نیچه،ناگوار ترین دوران زندگی خود را دورانی میدانسته است که در کنار مادر و خواهر خود به سر می برده است.
چنان که در واپسین کتاب خود می نویسد ((هر گاه ژرف ترین ضد خود،یعنی بی مقداری محاسبه ناپذیر غرایز را جست و جو میکنم،همواره مادر و خواهر خود را در می یابم_اعتراف می کنم که ژرف ترین ضدیت با بازگشت ابدی و پنداشت واقعی من از مغاک،همواره مادرم و خواهرم بوده است.))
#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
او مهم ترین اثر خویش یعنی چنین گفت زرتشت را در حالی نوشته است که روزانه،نزدیک به هشت ساعت در ساحل دریا و در امتداد یک سربالایی تند که بر فراز تپه ای پیاده روی می کرده است.یک پیاده روی با گامهای بلند وشتابان،چنان که خود می گوید: ((یک پیاده روی وحشیانه)).او زرتشت را در این پیاده روی های سرشار از انرژی و نیرو و در ذهن خویش نگاشته است.او دراین باره گفته است. ((چابکی عضلانی من همواره زمانی در اوج است که قدرت آفرینندگی ام به فراوان ترین شکل در جریان باشد.تن،الهام میگیرد.))
شاید باور نکنید اما باید گفت که تهوع بزرگ نیچه در رویارویی با نظریه ی بازگشت جاودانه،برآمده از بیم سر کردن مجدد با خانواده خود بوده است.نیچه،ناگوار ترین دوران زندگی خود را دورانی میدانسته است که در کنار مادر و خواهر خود به سر می برده است.
چنان که در واپسین کتاب خود می نویسد ((هر گاه ژرف ترین ضد خود،یعنی بی مقداری محاسبه ناپذیر غرایز را جست و جو میکنم،همواره مادر و خواهر خود را در می یابم_اعتراف می کنم که ژرف ترین ضدیت با بازگشت ابدی و پنداشت واقعی من از مغاک،همواره مادرم و خواهرم بوده است.))
#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam