من در پناه شب دیوانه وار فرو می ریزم
با گیسوان سنگینم در دستهای تو
و هدیه می کنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر سبز جوان را
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
با گیسوان سنگینم در دستهای تو
و هدیه می کنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر سبز جوان را
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
بعد مرگت یه روز چشاتو وا می کنی و
میبینی توی همین اتاق، با همین آدمای دور و برتی،
اونوقت می فهمی که بردنت جهنم.
📽 Serpico
Nemo @Diiaazepam
میبینی توی همین اتاق، با همین آدمای دور و برتی،
اونوقت می فهمی که بردنت جهنم.
📽 Serpico
Nemo @Diiaazepam
آلبومی قدیمیام
در زیرزمینِ خانهای کلنگی
که واحدهایش را پیشفروش کردهاند
در انتظار دستی جامانده در اعماق
که شاید آجرها نمیگذارند
خاطرهای فروریخته را ورق بزند
نجاتم بده!
در من
هنوز لبخندی هست
که میتواند چیزی یادت بیاورد
▫️لیلا کردبچه
Nemo @Diiaazepam
در زیرزمینِ خانهای کلنگی
که واحدهایش را پیشفروش کردهاند
در انتظار دستی جامانده در اعماق
که شاید آجرها نمیگذارند
خاطرهای فروریخته را ورق بزند
نجاتم بده!
در من
هنوز لبخندی هست
که میتواند چیزی یادت بیاورد
▫️لیلا کردبچه
Nemo @Diiaazepam
دیگر نه آرزویی دارم و نه کینه ای، آنچه که در من انسانی بود از دست دادم، گذاشتم گم بشود، در زندگانی آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان، من هیچکدام از آنها نشدم، زندگانیم برای همیشه گم شد. من خودپسند، ناشی و بیچاره به دنیا آمده بودم. حال دیگر غیر ممکن است که برگردم و راه دیگری در پیش بگیرم. دیگر نمیتوانم دنبال این سایه های بیهوده بروم، با زندگانی گلاویز بشوم، کشتی بگیرم. شماهایی که گمان میکنید در حقیقت زندگی میکنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارد؟ من دیگر نمیخواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم. نه به چپ بروم و نه به راست، میخواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
نه، نمیتوانم از سرنوشت خود بگریزم، این فکرهای دیوانه، این احساسات، این خیالهای گذرنده که برایم میآید آیا حقیقی نیست؟ در هر صورت خیلی طبیعی تر و کمتر ساختگی به نظر میآید تا افکار منطقی من. گمان میکنم آزادم ولی جلوی سرنوشت خودم نمیتوانم کمترین ایستادگی بکنم. افسار من به دست اوست، اوست که مرا به این سو و آن سو میکشاند. پستی، پستی زندگی که نمیتوانند از دستش بگریزند. نمیتوانند فریاد بکشند، نمیتوانند نبرد بکنند، زندگی احمق.
حالا دیگر نه زندگانی میکنم و نه خواب هستم، نه از چیزی خوشم میآید و نه بدم میآید، من با مرگ آشنا و مانوس شده ام. یگانه دوست من است، تنها چیزی است که از من دلجویی میکند. قبرستان منپارناس به یادم میآید، دیگر به مرده ها حسادت نمیورزم، من هم از دنیای آنها به شمار میآیم. من هم با آنها هستم، یک زنده به گور هستم...
گویی بس است. خفه بشو، پاره بکن، مبادا این مزخرفات به دست کسی بیفتد، چگونه مرا قضاوت خواهند کرد؟ اما من از کسی رو در بایستی ندارم، به چیزی اهمیت نمیگذارم، به دنیا و مافیهایش میخندم. هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد، نمیدانند که من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام. آنها به من میخندند، نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم، من از خودم و از همه خواننده این مزخرفها بیزارم.
این یادداشتها با یک دسته ورق در کشوی میز او بود. ولیکن خود او در تختخواب افتاده نفس کشیدن از یادش رفته بود.
پاریس 11 اسفند 1308
#زنده_به_گور
#صادق_هدایت
Ugmid @Diiaazepam
نه، نمیتوانم از سرنوشت خود بگریزم، این فکرهای دیوانه، این احساسات، این خیالهای گذرنده که برایم میآید آیا حقیقی نیست؟ در هر صورت خیلی طبیعی تر و کمتر ساختگی به نظر میآید تا افکار منطقی من. گمان میکنم آزادم ولی جلوی سرنوشت خودم نمیتوانم کمترین ایستادگی بکنم. افسار من به دست اوست، اوست که مرا به این سو و آن سو میکشاند. پستی، پستی زندگی که نمیتوانند از دستش بگریزند. نمیتوانند فریاد بکشند، نمیتوانند نبرد بکنند، زندگی احمق.
حالا دیگر نه زندگانی میکنم و نه خواب هستم، نه از چیزی خوشم میآید و نه بدم میآید، من با مرگ آشنا و مانوس شده ام. یگانه دوست من است، تنها چیزی است که از من دلجویی میکند. قبرستان منپارناس به یادم میآید، دیگر به مرده ها حسادت نمیورزم، من هم از دنیای آنها به شمار میآیم. من هم با آنها هستم، یک زنده به گور هستم...
گویی بس است. خفه بشو، پاره بکن، مبادا این مزخرفات به دست کسی بیفتد، چگونه مرا قضاوت خواهند کرد؟ اما من از کسی رو در بایستی ندارم، به چیزی اهمیت نمیگذارم، به دنیا و مافیهایش میخندم. هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد، نمیدانند که من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام. آنها به من میخندند، نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم، من از خودم و از همه خواننده این مزخرفها بیزارم.
این یادداشتها با یک دسته ورق در کشوی میز او بود. ولیکن خود او در تختخواب افتاده نفس کشیدن از یادش رفته بود.
پاریس 11 اسفند 1308
#زنده_به_گور
#صادق_هدایت
Ugmid @Diiaazepam
آدم ها به خاطر كثافت خودشان و به همه فلاكت شان مي چسبند و نميشود بيرون شان كشيد.روح شان با همه اين ها سرگرم مي شود.با گه مالي آينده در اعماق وجودشان از بي عدالتي جال انتقام مي گيرند.ته وجودشان درستكار و بي جربزه اند.
طبيعتشان اين است.
سفر به انتهاي شب📚
لويي فردينان سلين
Schindlerr @Diiaazepam
طبيعتشان اين است.
سفر به انتهاي شب📚
لويي فردينان سلين
Schindlerr @Diiaazepam
آن انبوه بدبخت بیچاره هایی که پر کردن جیب را غایت مطلوب زندگی خود قرار داده اند و هرگز چیزی به محتویات سر خود نمی افزایند، نمونه ای شگفت انگیز از رنج کسالت هستند.
#آرتور_شوپنهاور
#جهان_و_تاملات_فیلسوف
Schindler @Diiaazepam
#آرتور_شوپنهاور
#جهان_و_تاملات_فیلسوف
Schindler @Diiaazepam
رئیس زندان:
من به دو چیز اعتقاد دارم،
انضباط و انجیل.
اینجا شما هر دو رو بهدست میارید.
روحتون رو به خدا بسپارید.
جسمتون در اختیار منه.
به شائوشنگ خوش آمدید!
رستگاری در شائوشنگ (The Shawshank Redemption) / فرانک دارابونت
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
من به دو چیز اعتقاد دارم،
انضباط و انجیل.
اینجا شما هر دو رو بهدست میارید.
روحتون رو به خدا بسپارید.
جسمتون در اختیار منه.
به شائوشنگ خوش آمدید!
رستگاری در شائوشنگ (The Shawshank Redemption) / فرانک دارابونت
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
من بامدادِ نخستین و آخرینم
هابیلم من
بر سکّوی تحقیر
شرفِ کیهانم من
تازیانهخوردهی خویش
که آتشِ سیاهِ اندوهم
دوزخ را
از بضاعتِ ناچیزش شرمسار میکند.
احمد شاملو
Nemo @Diiaazepam
هابیلم من
بر سکّوی تحقیر
شرفِ کیهانم من
تازیانهخوردهی خویش
که آتشِ سیاهِ اندوهم
دوزخ را
از بضاعتِ ناچیزش شرمسار میکند.
احمد شاملو
Nemo @Diiaazepam
زمین بوی نفرت میدهد،
خورشید شکایت پیش خدا برده است:
خداوندا میخواهم خاموش شوم.
از این گندیدگی جانم به لب رسیده است.
هر چه گرمترش میکنم بوی گندش بلندتر میشود.
شیطان و خدا
ژان پل سارتر
Nemo @Diiaazepam
خورشید شکایت پیش خدا برده است:
خداوندا میخواهم خاموش شوم.
از این گندیدگی جانم به لب رسیده است.
هر چه گرمترش میکنم بوی گندش بلندتر میشود.
شیطان و خدا
ژان پل سارتر
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Shahin Najafi
تجاوز در خانه
تجاوز در مدرسه
تجاوز در دانشگاه
تجاوز در حوزه
تجاوز در کار
تجاوز در سربازی
تجاوز در زندان
#تجاوز نام دیگر مرگ است
تجاوز در مدرسه
تجاوز در دانشگاه
تجاوز در حوزه
تجاوز در کار
تجاوز در سربازی
تجاوز در زندان
#تجاوز نام دیگر مرگ است
Forwarded from Diazepam
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
اگه تنها چیزی که باعث میشه کسی آدم خوبی باشه,
توقع پاداش الهی باشه،
اون آدم یه کثافت به تمام معناست رفیق ...
True detective
Nemo @Diiaazepam
توقع پاداش الهی باشه،
اون آدم یه کثافت به تمام معناست رفیق ...
True detective
Nemo @Diiaazepam
کافکا با لحنی گلهآمیز گفت: «شما شوخی میکنید. ولی من جدی گفتم. خوشبختی با تملک به دست نمیآید. خوشبختی به دید شخص بستگی دارد. منظورم اینست که آدم خوشبخت، طرف تاریک واقعیت را نمیبیند. هیاهوی زندگیاش صدای موریانه مرگ را که وجودش را میجود، میپوشاند. خیال میکنیم ایستادهایم، حال آنکه در حال سقوطیم. اینست که حال کسی را پرسیدن، یعنی به صراحت به او اهانت کردن.
مثل اینست که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرمهای وجود مبارکتان چطور است؟ یا علفی از علف دیگر بپرسد: از پژمردن خود راضی هستید؟ حال پوسیدگی مبارکتان چطور است؟ خوب، چه میگوئید؟»
بیاختیار گفتم: «چندشآور است.»
کافکا گفت: «میبینید؟» و چانهاش را به حدی بالا گرفت که رگهای کشیده گردنش نمایان شد. «حال کسی را پرسیدن، آگاهی از مرگ را در انسان تشدید میکند. و من که بیمارم، بیدفاعتر از دیگران رودررویش ایستادهام.»!
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
Nemo @Diiaazepam
مثل اینست که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرمهای وجود مبارکتان چطور است؟ یا علفی از علف دیگر بپرسد: از پژمردن خود راضی هستید؟ حال پوسیدگی مبارکتان چطور است؟ خوب، چه میگوئید؟»
بیاختیار گفتم: «چندشآور است.»
کافکا گفت: «میبینید؟» و چانهاش را به حدی بالا گرفت که رگهای کشیده گردنش نمایان شد. «حال کسی را پرسیدن، آگاهی از مرگ را در انسان تشدید میکند. و من که بیمارم، بیدفاعتر از دیگران رودررویش ایستادهام.»!
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
Nemo @Diiaazepam
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند
فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است
که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است
اما وقتی به آن می رسد می بیند
هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده
دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود
و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند
و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند...
📚چهل سالگی
🕴ناهید طباطبایی
Nemo @Diiaazepam
فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است
که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است
اما وقتی به آن می رسد می بیند
هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده
دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود
و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند
و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند...
📚چهل سالگی
🕴ناهید طباطبایی
Nemo @Diiaazepam
بچه كه بودم خيال ميكردم همه چيز مال من است،دنيا را آفريده اند كه من سرگرم باشم.آسمان،زمين،پدر،مادر،درخت ها، اسب ها و كالسكه و حتي آن گنجشك ها براي سرگرمي من به وجود آمده اند.بعد ها يكي يكي همه چيز را از من گرفتند.مايعي در رگ هام جاري بود كه ميگفت اين مال شما نيست،راحت باشيد.پسري كه عاشق كبوتر ها و خرگوش ها بود،خودش را به درختي دار زد.چرا؟
مادر گفت بماند براي بعد.كاش تولد من هم مي ماند براي بعد،به كجاي دنيا بر ميخورد؟
سال بلوا📚
عباس معروفي
Schindler @Diiaazepam
مادر گفت بماند براي بعد.كاش تولد من هم مي ماند براي بعد،به كجاي دنيا بر ميخورد؟
سال بلوا📚
عباس معروفي
Schindler @Diiaazepam
چجوری یه نفر میتونه از این لذت ببره که ساعت شش و نیم صبح با صدای زنگِ ساعت از خواب بیدار شه، از تخت بخزه بیرون، لباس بپوشه، به زور غذا بخوره، برینه، بشاشه، دندونها و موهاش رو بشوره، و با ترافیک دست و پنجه نرم کنه تا برسه به مکانی که قراره توش واسه یه نفر دیگه کلی پول در بیاره، تازه کلی هم سپاسگزار باشه واسه موقعیتی که بهش داده شده؟
#چارلز_بوکفسکی
Nemo @Diiaazepam
#چارلز_بوکفسکی
Nemo @Diiaazepam
ميرزاحسن خان گفت:((خاك بر سر آدم هايي كه نميدانند سر چي دارند ميجنگند.))
دكتر معصوم گفت:((چرا،جناب رئيس به خاطر قدرت))
ميرزا حسن خان سرخ شد و يك نفس گفت:((با دار و تفنگ كه نمي شود بر مردم حكومت كرد،بايد به دادشان رسيد.)) و لحن غم انگيزي ادامه داد:((سايه ترس از مرگ هم بدتر است.))
سال بلوا
عباس معروفي
Schindler @Diiaazepam
دكتر معصوم گفت:((چرا،جناب رئيس به خاطر قدرت))
ميرزا حسن خان سرخ شد و يك نفس گفت:((با دار و تفنگ كه نمي شود بر مردم حكومت كرد،بايد به دادشان رسيد.)) و لحن غم انگيزي ادامه داد:((سايه ترس از مرگ هم بدتر است.))
سال بلوا
عباس معروفي
Schindler @Diiaazepam