Diazepam
73 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم.
چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خواهد و پس می زند.تنها یک چیز به من دلداری میدهد.دو هفته پیش بود.در روزنامه خواندم که در اتریش کسی سیزده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرده و همه مراحل آنرا پیموده است.خودش را دار زده ریسمان پاره شده.خودش را در رودخانه انداخته.او را از آب بیرون کشیده اند و غیره...بالاخره برای آخرین بار که خانه را خلوت دیده با کارد آشپزخانه همه رگ و پی خودش را بریده و ایندفعه می میرد.
این به من دلداری میدهد.
نه.کسی تصمیم خودکشی را نمی گیرد.خودکشی با بعضی هاست.در خمیره و سرشت آنهاست.نمیتوانند از دستش بگریزند.این سرنوشت است که فرما نروایی دارد ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده ام.حالا دیگر نمیتوانم از دستش بگریزم.نمیتوانم فرار کنم.باری چه می شود کرد؟سرنوشت پر زور تر از من است

#صادق_هدایت
#زنده_به_گور
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
بخش اول:

صادق هدایت:عشق به زندگی یا مرگ

بیش از نیم قرن از خودکشی هدایت می گذرد و با اینکه امروزه نه چون روزگار خودش،بسیاری از ایرانیان،او را میشناسد و دوست می دارند،اما او همچنان تنهاست.کمتر کسی او را چنان که باید در می یابد.
اندیشه های هدایت به مردم است حال آنکه کتاب های هدایت را باید سطر به سطر خواند ونمیتوان یک جمله را از دل یک داستان،بیرون کشید و به عنوان مظهر اندیشه های او در پیشگاه مردم نهاد.حتی گزین گویه های نیچه را نباید_چنان که مرسوم است_ بدون روشنگری،اینجا و آنجا بازگو کرد.این کار،سود که ندارد هیچ،زیانبار هم هست.نیچه خود می گوید:{از سرسری خوانان بیزارم} دیگر چه رسد به کسانی که فقط جمله های پراکنده او را میخوانند و دست به دست میدهند.این از سرسری خواندن هم بدتر است.نخواندن بهتر از اینگونه خواندن است.ندانستن بهتر از دانستنی نا تمام است.
آری سخن بر سر هدایت بود و تنهایی دیرینه ی او.
هدایت بدبین نبود.هدایت آنچه را که می دید می نوشت.اگر از زشتی و پلشتی این زندگی می گفت،انگ نمیزد.همان را که هست نشان میداد.اگر ما زندگی امروزه مان چون او تیره و تار نمی بینیم،برای این است که نگاه بسیار تیزبین و ژرفانگر هدایت را نداریم.اگر از نهفت این زندگی ،سیاه است گناه هدایت چیست؟
نه گفتن به زندگی ،همیشه نشانه دست شستن از زندگی و هیچ نخواستن نیست.نیچه،خود بزرگترین نه گوی در سراسر تاریخ بشریت بود،اما همچنین بزرگترین آری گوی نیز بود چرا که بنابر گفته ی خودش:خواردارندگان بزرگ،پاس دارندگان بزرگ اند.
کسانی که از جنس نیچه و هدایت نه می گویند و ویران میکنند و سر به نومیدی می سپارند،اما این ها همه آغاز راه آفرینندگی است.برای ساختن،نخست باید خراب کرد.نمی توان بر پایه های سست و لرزان ارزش های کهن،طرحی نو در انداخت.آفریننده باید نابودگری بزرگ باشد.

#نیچه_شناس
#صادق_هدایت
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
بخش دوم:

هدایت،جسورانه نه میگفت و زندگی را پس می زد.چرا که فراسوی این زندگی را میخواست.پس باید ویران کرد و خوار می شمرد.او شادمان نبود از این که در این زندگی،شادمانی نیست.او در پی شادمانی راستین خود بود.کمتر کسی را در جهان می شناستم که چون او عاشق زندگی بوده باشد.کسی که همه را هیچ می انگارد و پوچ می شمارد،دیگر سخنی برای گفتن و اندیشه ای برای گستردن و راهی برای پیمودن ندارد که پیش روی انسان بگذارد.اما هدایت،مدینه ی فاضله ای داشت که انسان امروز را بسیار دور از آن می دید و همه ی نا امیدی و دلسردی اش از زندگی،بخاطر همین فاصله بود.او گرفتار تهوع بزگی بود که نیچه از آن سخن میگفت.تهوع بزرگ از وضع کنونی بشر.زرتشت نیچه از این مرحله ی سخت فرا می گذرد و شفا می یابد.آری،شفایافتگی او از سر گیجه ی{بازگشت جاودانه همان}است اما اندیشه ی بازگشت جاودانه چرا تا به این اندازه،تهوع آور و اعصاب شکن میتواند باشد؟به خاطر بازگشت ابدی تمامی چیز های پست و پلید و پلشت در چرخه ی زندگی.
زندگی بشر از گذشته های دور تا به امروز،چندان اسیر زشتی و تباهی بوده است که تصور بازگشت همه ی این سیاهی ها و رویارویی جاودانه با آنها،انسانی از جنس زرتشت نیچه را دچار تهوعی بزرگ می کند.باید انسانی بس والا بود که به مرحله ی تهوع بزرگ رسید.
هدایت به این مرحله رسیده بود و دل آشوبه ای بی پایان داشت.اما زرتشت نیچه،از همان دل آشوبه ی خود بهخر خویش بالی آفرید برای چرواز به بلندی هایی که هیچ فرومایه ای را بدان راه نباشد.ولی راوی بوف کور در ستاسر داستان تلخ و روایت جانفرسایی که به تصویر می کشد،اسیر این تهوع بزرگ می ماند و نمیداند چگونه باید جان آزادهی خود را از شر رجاله ها و فرومایه ها برهاند.اما همی حس بیزاری و حالت تهوع راوی بوف کور،برآمده از عشق شدید او به زندگیست.او زندگی دیگری را می طلبد.اما در میانه رجاله ها تنهاست و نمیواند راهی به مدینه فاضله ی خود بگشاید.

#نیچه_شناس
#صادق_هدایت
Schindler @Diiaazepam
هزار جور فکر های شگفت انگیز در مغزم می چرخد،میگردد.همه انها را می بینم،اما برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای،باید سرتا سر زندگانی خودم را شرح بدهم و ان ممکن نیست.این اندیشه ها،این احساسات نتیجه یک دوره زندگانی من است،نتیجه طرز زندگانی افکار موروثی انچه دیده شنیده،خوانده،حس کرده یا سنجیده ام.همه انها وجود موهوم مزخرف مرا ساخته.

#صادق_هدایت
#زنده_به_گور📚
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
لحظه به لحظه
كوچك تر و بچه تر ميشدم
ناگهان افكارم محو و تاريك شد
بنظرم آمد تمام هستي بر من سر يك چنگك
باريك آويخته شده.
و در ته چاه عميق و تاريكي آويزان شدم
مي لغزيدم،دور ميشدم و به هيچ مانعي بر نميخوردم
يك پرتگاه بي پايان در يك شب جاوداني

#صادق_هدایت

Schindler @Diiiazepam
یک چیزهایی هست
که نمی‌شود به دیگری فهماند؛
نمی‌شود گفت،
نمی‌شود فهماند!
آدم را مسخره می‌کنند…

#صادق_هدایت

"۲۸بهمن زادروز صادق هدایت
یادش گرامی"

Nemo @Diiaazepam
فاحشه را خدا فاحشه نکرد،
آنان که در شهر نان قسمت می‌کنند،
او را لنگ نان گذاشته اند،
تا هر زمان که لنگ هم آغوشی ماندند،
او را به نانی بخرند...


#صادق_هدایت


Nemo @Diiaazepam
سیزده نوروز بود همه مردم به بیرون شهر هجوم آورده بودند - من پنجره اطاقم را بسته بودم برای اینکه سر فارغ نقاشی بکنم.

#صادق_هدایت
#بوف_کور


Nemo @Diiaazepam
من احتیاج به این چشم ها داشتم
وفقط یک نگاه او کافی بود
که همه مشکلات فلسفی و معماهای الهی را
برایم حل بکند.
به یک نگاه او
دیگر رمز و اسراری
برایم وجود نداشت...

#صادق_هدایت


Nemo @Diiaazepam
تنها چیزی که از من دلجویی می کرد امید نیستی پس از مرگ بود .

من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم انس نگرفته بودم ، دنیای دیگر به چه درد من می خورد ؟


📗 بوف کور
✍🏻 #صادق_هدایت


Nemo @Diiaazepam
شايد دنيا تغيير نكرده بود و فقط در اثر پيري و نااميدي همه چيز بنظر او گيرندگي و خوشروئي جادوئي ايام جواني را از دست داده بود. فقط او دست خالي مانده بود، در صورتيكه آنهاي ديگر زندگي كرده بودند – سالها گذشته بود و هر سال مقداري از قواي او از يك منفذ نامرئي بيرون رفته بود بي آنكه ملتفت شده باشد. بجز چند يادبود ناكام و يكي دو رسوائي و كوششهاي بيهوده، چيز ديگري برايش نمانده بود. او فقط لاشه خود را از اين سوراخ بآن سوراخ كشانيده بود و حالا انتظار روزهاي بهتري را نداشت.

#بن‌بست
#صادق_هدایت

Ugmid @Diiaazepam
من یک مرده متحرک بودم
که نه رابطه با دنیای زنده ها داشتم
و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم

#صادق_هدایت

Nemo @Diiaazepam
دیگر نه آرزویی دارم و نه کینه ای، آنچه که در من انسانی بود از دست دادم، گذاشتم گم بشود، در زندگانی آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان، من هیچکدام از آنها نشدم، زندگانیم برای همیشه گم شد. من خودپسند، ناشی و بیچاره به دنیا آمده بودم. حال دیگر غیر ممکن است که برگردم و راه دیگری در پیش بگیرم. دیگر نمیتوانم دنبال این سایه های بیهوده بروم، با زندگانی گلاویز بشوم، کشتی بگیرم. شماهایی که گمان میکنید در حقیقت زندگی میکنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارد؟ من دیگر نمیخواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم. نه به چپ بروم و نه به راست، میخواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
نه، نمیتوانم از سرنوشت خود بگریزم، این فکرهای دیوانه، این احساسات، این خیالهای گذرنده که برایم میآید آیا حقیقی نیست؟ در هر صورت خیلی طبیعی تر و کمتر ساختگی به نظر میآید تا افکار منطقی من. گمان میکنم آزادم ولی جلوی سرنوشت خودم نمیتوانم کمترین ایستادگی بکنم. افسار من به دست اوست، اوست که مرا به این سو و آن سو میکشاند. پستی، پستی زندگی که نمیتوانند از دستش بگریزند. نمیتوانند فریاد بکشند، نمیتوانند نبرد بکنند، زندگی احمق.
حالا دیگر نه زندگانی میکنم و نه خواب هستم، نه از چیزی خوشم میآید و نه بدم میآید، من با مرگ آشنا و مانوس شده ام. یگانه دوست من است، تنها چیزی است که از من دلجویی میکند. قبرستان منپارناس به یادم میآید، دیگر به مرده ها حسادت نمیورزم، من هم از دنیای آنها به شمار میآیم. من هم با آنها هستم، یک زنده به گور هستم...
گویی بس است. خفه بشو، پاره بکن، مبادا این مزخرفات به دست کسی بیفتد، چگونه مرا قضاوت خواهند کرد؟ اما من از کسی رو در بایستی ندارم، به چیزی اهمیت نمیگذارم، به دنیا و مافیهایش میخندم. هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد، نمیدانند که من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام. آنها به من میخندند، نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم، من از خودم و از همه خواننده این مزخرفها بیزارم.


 
این یادداشتها با یک دسته ورق در کشوی میز او بود. ولیکن خود او در تختخواب افتاده نفس کشیدن از یادش رفته بود.
پاریس 11 اسفند 1308

#زنده_به_گور
#صادق_هدایت

Ugmid @Diiaazepam
من از برهنگان تن فروش
بیزار نیستم
بلکه
از پوشیدگان شرف فروش بیزارم...

#صادق_هدایت

Ugmid @Diiaazepam
شنیده ام وقتی‌که دور کژدم آتش بگذارند خودش را نیش میزند - آیا دور من یک حلقۀ آتشین نیست؟

📓 زنده بگور
#صادق_هدایت

Nemo @Diiaazepam
هر چه فكر می‌كنم مطلبی ندارم كه بنويسم. هوا گاهي ابر است گاهی آفتاب گاهي سرد و يا گرم است. بعضي‌ها به آدم خوبی می‌كنند بعضي‌ها بدی. مثل اينكه اينها هم كهنه شده است. شايد مقدمات جنون دارد شروع می‌شود.

#صادق_هدایت
#نامه_به_حسن_شهید_نورایی

Ugmid @Diiaazepam
شنیده ام وقتی‌که دور کژدم آتش بگذارند خودش را نیش میزند - آیا دور من یک حلقۀ آتشین نیست؟

📓 زنده بگور
#صادق_هدایت

Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
شايد دنيا تغيير نكرده بود و فقط در اثر پيري و نااميدي همه چيز بنظر او گيرندگي و خوشروئي جادوئي ايام جواني را از دست داده بود. فقط او دست خالي مانده بود، در صورتيكه آنهاي ديگر زندگي كرده بودند – سالها گذشته بود و هر سال مقداري از قواي او از يك منفذ نامرئي بيرون رفته بود بي آنكه ملتفت شده باشد. بجز چند يادبود ناكام و يكي دو رسوائي و كوششهاي بيهوده، چيز ديگري برايش نمانده بود. او فقط لاشه خود را از اين سوراخ بآن سوراخ كشانيده بود و حالا انتظار روزهاي بهتري را نداشت.

#بن‌بست
#صادق_هدایت

Ugmid @Diiaazepam
زندگی به حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته ای. چهار ستون بدن را به کثیف ترین طرزی می چرانیم و شبها به وسیلۀ دود و دم و الکل به خاکش می سپریم و با نهایت تعجب می بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخره بازی ادامه دارد.

#صادق_هدایت
#از_میان_نامه_ها_به_نورایی

Ugmid @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
شنیده ام وقتی‌که دور کژدم آتش بگذارند خودش را نیش میزند - آیا دور من یک حلقۀ آتشین نیست؟

📓 زنده بگور
#صادق_هدایت

Nemo @Diiaazepam