هیجاننمایی انتزاعی یا اکسپرسیونیسم آبستره
(به انگلیسی: Abstract Expressionism)
شیوهٔ هنری نوینی است که از دههٔ ۱۹۴۰ در نیویورک، متأثر از دو شیوهٔ هیجاننمایی (اکسپرسیونیسم) و فراواقعگرایی (سورئالیسم) پا گرفت؛ در این طرز بیان تلاش میشود تا شکل و فضا از قید بازنمایی عینی و سنتی رها شود. به دلیل گرد هم آمدن هنرمندان این مکتب در شهر نیویورک، هیجاننمایی انتزاعی گاه با عنوان مکتب نیویورک نیز شناخته میشود.
در حوزه نقاشی، هیجاننمایی انتزاعی مکتبی است که در سال ۱۹۱۲ با انتشار مجلهٔ سوارکار آبی از مکتب هیجاننمایی ایجاد شد. پیشوایان این مکتب واسیلی کاندینسکی، پل کله و فرانز مارک در مونیخ بودند.
شاخصترین آثار هنری در سبک را میتوان به افرادی چون هانری ماتیس، جکسون پولاک، مارک توبی، آرشیل گورکی، ویلم دکونینگ و مارک روتکو نسبت داد.
ماتیس، پولاک و روتکو شاخصترین آثار در این سبک را آفریدند.
ماتیس با نقاشی آتلیه سرخ به شهرت رسید. پولاک با استفاده از شیوهای نو (که بعدها با عنوان «نقاشی کنشی» معروف شد) آثاری درهم پیچیده و باطراوت آفرید. روتکو نیز از هرگونه خط نگاری پرهیز کرد و نام گذاری عددی ساده را جایگزین القاب سنگین پیشین کرد.
اکسپرسیونیسم انتزاعی: این جنبش در آمریکا مطرح گردید که به نقاشیهای کنشی نیز معروف است. هنرمندان این سبک با عدم تأکید بر ساختار شکل و فرم، رنگ گذاری بر اساس حرکات بدنی و کنش روانی نقاش به طور آنی و تصادفی، درصدد بیان هیجانات و احساسات لحظهای و آنی هستند.
#اکسپرسیونیسم
#نقاشی
Diamond @Diiaazepam
(به انگلیسی: Abstract Expressionism)
شیوهٔ هنری نوینی است که از دههٔ ۱۹۴۰ در نیویورک، متأثر از دو شیوهٔ هیجاننمایی (اکسپرسیونیسم) و فراواقعگرایی (سورئالیسم) پا گرفت؛ در این طرز بیان تلاش میشود تا شکل و فضا از قید بازنمایی عینی و سنتی رها شود. به دلیل گرد هم آمدن هنرمندان این مکتب در شهر نیویورک، هیجاننمایی انتزاعی گاه با عنوان مکتب نیویورک نیز شناخته میشود.
در حوزه نقاشی، هیجاننمایی انتزاعی مکتبی است که در سال ۱۹۱۲ با انتشار مجلهٔ سوارکار آبی از مکتب هیجاننمایی ایجاد شد. پیشوایان این مکتب واسیلی کاندینسکی، پل کله و فرانز مارک در مونیخ بودند.
شاخصترین آثار هنری در سبک را میتوان به افرادی چون هانری ماتیس، جکسون پولاک، مارک توبی، آرشیل گورکی، ویلم دکونینگ و مارک روتکو نسبت داد.
ماتیس، پولاک و روتکو شاخصترین آثار در این سبک را آفریدند.
ماتیس با نقاشی آتلیه سرخ به شهرت رسید. پولاک با استفاده از شیوهای نو (که بعدها با عنوان «نقاشی کنشی» معروف شد) آثاری درهم پیچیده و باطراوت آفرید. روتکو نیز از هرگونه خط نگاری پرهیز کرد و نام گذاری عددی ساده را جایگزین القاب سنگین پیشین کرد.
اکسپرسیونیسم انتزاعی: این جنبش در آمریکا مطرح گردید که به نقاشیهای کنشی نیز معروف است. هنرمندان این سبک با عدم تأکید بر ساختار شکل و فرم، رنگ گذاری بر اساس حرکات بدنی و کنش روانی نقاش به طور آنی و تصادفی، درصدد بیان هیجانات و احساسات لحظهای و آنی هستند.
#اکسپرسیونیسم
#نقاشی
Diamond @Diiaazepam
مردی که همسرش را دفن می کرد سر مزارش با چشم های اشکبار کنار روحانی ایستاد.
زیر لب می گفت : دوستش داشتم.
روحانی سرش را تکان می داد.
"یعنی...واقعا دوستش داشتم"
مرد یک مرتبه زد زیر گریه.
"اما...فقط یک بار آن را به او گفتم"
از کتاب :ذرهای ایمان داشته باش
#میچ_البوم
Diamond @Diiaazepam
زیر لب می گفت : دوستش داشتم.
روحانی سرش را تکان می داد.
"یعنی...واقعا دوستش داشتم"
مرد یک مرتبه زد زیر گریه.
"اما...فقط یک بار آن را به او گفتم"
از کتاب :ذرهای ایمان داشته باش
#میچ_البوم
Diamond @Diiaazepam
"ضرب و شتم / ضرب و جرح "
به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانچه منجر به زخمی شدن او شود امروزه ، به خصوص در رادیو و تلویزیون و مطبوعات به غلط ضرب و شتم می گویند.
اصطلاح صحیح در این مورد ضرب و جرح است و نه ضرب و شتم ، زیرا شتم به معنای (( دشنام دادن )) است و جرح به معنای (( زخمی کردن )) .
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانچه منجر به زخمی شدن او شود امروزه ، به خصوص در رادیو و تلویزیون و مطبوعات به غلط ضرب و شتم می گویند.
اصطلاح صحیح در این مورد ضرب و جرح است و نه ضرب و شتم ، زیرا شتم به معنای (( دشنام دادن )) است و جرح به معنای (( زخمی کردن )) .
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
اگر کسی مرا خواست، بگویید رفته بارانها را تماشا کند.
و اگر اصرار کرد، بگوییـد برای دیدنِ طوفانها رفــته است!
و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید:
رفته است،
تا دیگر بازنگردد!
زنده یاد بیژن جلالی
Lachrymose @Diiaazepam
و اگر اصرار کرد، بگوییـد برای دیدنِ طوفانها رفــته است!
و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید:
رفته است،
تا دیگر بازنگردد!
زنده یاد بیژن جلالی
Lachrymose @Diiaazepam
وقتی بچه بودم روی پله های راهروی خونه ی قدیمی مون می نشسم و به این فکر می کردم که در آینده، زندگیم چه شکلی میشه!
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!
#روزبه_معين
#كافه_كتاب
Diamond @Diiaazepam
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!
#روزبه_معين
#كافه_كتاب
Diamond @Diiaazepam