Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
مارک توبی👇
@Diiaazepam
جکسون پولاک و آثارش👇
@Diiaazepam
Kimiagar
Paulo Coelho
كيمياگر ١٧
Diamond @Diiaazepam
مردی که همسرش را دفن می کرد سر مزارش با چشم های اشکبار کنار روحانی ایستاد.
زیر لب می گفت : دوستش داشتم.
روحانی سرش را تکان می داد.
"یعنی...واقعا دوستش داشتم"
مرد یک مرتبه زد زیر گریه.
"اما...فقط یک بار آن را به او گفتم"

از کتاب :ذره‌ای ایمان داشته باش
#میچ_البوم
Diamond @Diiaazepam
"ضرب و شتم / ضرب و جرح "

به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانچه منجر به زخمی شدن او شود امروزه ، به خصوص در رادیو و تلویزیون و مطبوعات به غلط ضرب و شتم می گویند.
اصطلاح صحیح در این مورد ضرب و جرح است و نه ضرب و شتم ، زیرا شتم به معنای (( دشنام دادن )) است و جرح به معنای (( زخمی کردن )) .
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
راستی هنوز هم رنگ چشمانت جعبه ی مدادرنگی ها را کلافه می کند ؟

#مرتضی_فتحی

Ugოi∂ @Diiaazepam
چه غصه ها كه
نخوردم ز آشنايي تو...

#وحشي_بافقي

Schindler @Diiaazepam
اگر کسی مرا خواست، بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند.
و اگر اصرار کرد، بگوییـد برای دیدنِ طوفان‌ها رفــته است!
و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید:
رفته است،
تا دیگر بازنگردد!

زنده یاد بیژن جلالی

Lachrymose @Diiaazepam
وقتی بچه بودم روی پله های راهروی خونه ی قدیمی مون می نشسم و به این فکر می کردم که در آینده، زندگیم چه شکلی میشه!
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!



#روزبه_معين
#كافه_كتاب

Diamond @Diiaazepam
10مرداد سال روز هفتادوهفتمین تولد محمود دولت آبادی❤️👏🏻
Diamond @Diiaazepam
.بخشی از گفتگوی ایسنا با محمود دولت آبادی در۷۷ سالگی

برای شناخت‌نامه خودم به نظرم رسید که بهتر از آنی که فرزند که هستم، اهل کجا هستم، نیست.
این هیچ نشان خاصی ندارد الا این‌که من عاشق رنج‌ها و عشق‌های پدر و مادرم بودم نسبت به فرزندان‌شان از جمله نسبت به خودم.
مادر من خیلی کم فرصت پیدا کرد که من با او باشم، با او زندگی کنم، ولی پدرم گاهی این فرصت را به من می‌داد. مادرم یکی از چیزهایی که می‌گفت، گفت شما سر خاک من نمی‌آیید، من می‌دانم، و پیشاپیش گله‌مند بود.
ولی من #جلد_سیم «#روزگار_سپری_‌شده_مردم_سالخورده» یعنی «#پایان_جغد» را تمامش را سر خاک مادر و پدرم نوشتم.
نه ‌که بروم آن‌جا، بلکه در ذهنم فضایی که پدید آمد گورستان است و من یا #سایه_من که #سامون است می‌رود و با آن‌ها گفت‌وگو می‌کند.
خواستم به او گفته باشم که من همیشه به یاد شما هستم و به واقع تصویر آن‌ها یک لحظه از ذهنم دور نشده یعنی انگار که آن‌ها هستند و من بهشان فکر می‌کنم زیرا وقتی هم که بودند بیشتر در ذهن من بودند، چون یا کار بودم یا شب دیر می‌رفتم خانه.
شما فکر کن من در دوره‌ای که ریاضت دوساله را شروع کرده بودم همیشه چهار و نیم صبح هر سه ماه یک بار می‌رسیدم خانه. اگر پنج صبح یا چهار صبح می‌رسیدم، هر ساعتی می‌رسیدم خانه، زنی پشت شیشه پنجره رو به کوچه بود با موهای از وسط زلف‌شده و چارقد سفید. آن زن حتما مادر من بود که منتظر بود تا من بروم و بعد او برود بخوابد. عشق به مادر و پدر یک حس متفاوت است و این کمترین احساس دینی بود که من به آن‌ها ادا کردم.
ضمن این‌که یک کتاب روی محور مرگ آن‌ها نوشتم به نام «پایان جغد» و آن #دردناک‌ترین_کتابی است که من نوشتم
Diamond @Diiaazepam
Kimiagar
Paulo Coelho
كيمياگر ١٨
Diamond @Diiaazepam
"نظرات / نظريات"

بعضی تصور کرده اند که نظریات ، جمع نظریه ، غلط است و به جای آن باید نظرات گفته شود . این تصور به کلی باطل است ، زیرا نظرات جمع نظره به معنای (( یک نگاه )) یا (( چشمک )) است و نه جمع نظریه ، و نظریه را باید به نظریات یا نظریه ها جمع بست .
از سوی دیگر ، نظرات به عنوان جمع نظر نیز غلط است ، زیرا کلماتی را که سه حرف ( یا کمتر از سه حرف ) دارند نمی توان به (( ات )) جمع بست و به جای آن باید گفت : نظرها یا آرا ٕ .
ترکیب " نقطه نظرات " غلط اندر غلط است .
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam