درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
#حافظ
Nemo @Diiaazepam
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
#حافظ
Nemo @Diiaazepam
ارزش واقعی ما از روی این چهار چیز معلوم میشود:
آنچه انجام میدهیم،
آنچه جلوه میکنیم،
آنچه میگوییم،
آنطور که میگوییم.
Nemo @Diiaazepam
آنچه انجام میدهیم،
آنچه جلوه میکنیم،
آنچه میگوییم،
آنطور که میگوییم.
Nemo @Diiaazepam
استیو تولتز در جز از کل :
آدم های رمانتیک، قد خر شعور ندارند!
نمی فهمند که : هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یکطرفه وجود ندارد،
به نظرم کثافت است، کثافت مطلق!
عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده ست!
Nemo @Diiaazepam
آدم های رمانتیک، قد خر شعور ندارند!
نمی فهمند که : هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یکطرفه وجود ندارد،
به نظرم کثافت است، کثافت مطلق!
عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده ست!
Nemo @Diiaazepam
به جز دو دست من، دو چشم من، لبان من
به جز دو دست او، دو چشم او، لبان او
کس از کسان شهر را خبر نشد
که من مکیده ام ز قلب او، هزار آرزوی او
کس از کسان شهر را خبر نشد
که این درخت خشک را
من آفریده ام
کس از کسان شهر را خبر نشد
که آبشار شیشه ها فرو شکست و ریخت
و یک زن از خرابه های قلب من رمید
و مردی از خرابه های قلب او گریخت
به جز دو قلب ما، درون خانه ای ز خانه های شهر،
کس از کسان شهر را خبر نشد
که کشتن است عشق، عشق کشتن است
کس از کسان شهر را خبر نشد
که مردن است عشق، عشق مردن است
کنون برهنه ایستاده ام میان چار راه شهر
شفای من، درون خانه ای ز خانه های شهر نیست
شفای من درون قلب عابران چار راه نیست
شفای من درون ابرهای روی کوه هاست
شفای من درون برف هاست
برهنه ایستاده ام میان چار راه شهر
ببار! هان ببار! هان ببار، ابر! »: و نعره می زنم
که گرچه مرده قلب من، ولی نمرده روح من
«! ببار! هان ببار! هان ببار، ابر
#رضا_براهنی
Schindler @Diiaazepam
به جز دو دست او، دو چشم او، لبان او
کس از کسان شهر را خبر نشد
که من مکیده ام ز قلب او، هزار آرزوی او
کس از کسان شهر را خبر نشد
که این درخت خشک را
من آفریده ام
کس از کسان شهر را خبر نشد
که آبشار شیشه ها فرو شکست و ریخت
و یک زن از خرابه های قلب من رمید
و مردی از خرابه های قلب او گریخت
به جز دو قلب ما، درون خانه ای ز خانه های شهر،
کس از کسان شهر را خبر نشد
که کشتن است عشق، عشق کشتن است
کس از کسان شهر را خبر نشد
که مردن است عشق، عشق مردن است
کنون برهنه ایستاده ام میان چار راه شهر
شفای من، درون خانه ای ز خانه های شهر نیست
شفای من درون قلب عابران چار راه نیست
شفای من درون ابرهای روی کوه هاست
شفای من درون برف هاست
برهنه ایستاده ام میان چار راه شهر
ببار! هان ببار! هان ببار، ابر! »: و نعره می زنم
که گرچه مرده قلب من، ولی نمرده روح من
«! ببار! هان ببار! هان ببار، ابر
#رضا_براهنی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
دریچه
محمدرضا
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ
ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ، ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ
ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ .
بیشعوﺭﯼ ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺴﺖ ،
خیلی ها نمیفهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...!
#خاویر_کرمنت
بیشعوری
Diamond @Diiaazepam
ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ، ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ
ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ .
بیشعوﺭﯼ ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺴﺖ ،
خیلی ها نمیفهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...!
#خاویر_کرمنت
بیشعوری
Diamond @Diiaazepam
بخش اول
اسطوره کلمه ای ست سامی که ریشه ای هند و اروپایی دارد.ظاهرن از سوترا که واژه ی سانسکریت است و یا از history وstory در انگلیسی معنای تاریخ و داستان میدهند و ریشه ای لاتین دارند:می ایند.آدم نخستین،برای درک هستی از اذل داستان پردازی کرده که این امر به مرور زمان بدل به باور شده و حال با پیشرفت علم،خلافشان به اثبات رسیده و بسیاری از آن اعتقادات و امور مقدس،باطل شده اند..نخستین بار کارل بولتمان که رابطه ی نزدیکی با مارتین هایدگر داشت سعی کرد عنصر کنونی را با توجه به رویکردی اگزیستانسیالیستی باز تعریف کند.بولتمان در آثارش در مواجهه با افسانه های سامی و مسیحی،تلاش کرد پیام معنوی و ذهنیت اثر را حفظ کند اما حجاب را از ظاهر افسانه ها برداشته و بدان هیئتی امروزین داده است.
آدمی در طول تاریخ مدام در توضیح نادانسته هایی که عاجز از درکشان بوده:به متافیزیک و نامیذه های فراواقعی پناه برده است.اما امروزه که پیشرفت علمی،درک تازه ای را از مفاهیم ارائه داده و فیزیک،بخش بزرگی از ماورا را تصرف کرده،این گونه حجاب ها ازروی افسانه های برداشته شده . ماهیت تازه ای پیدا کرده اند.افسانه توضیح میدهد چگونه هر چیزی پدید می آید و به زندگی خود ادامه می دهد یعنی در واقع یک نوع داستان است با این تفاوت که داستان را می شنویم و تمام می شود،اما افسانه با انسان ادامه پیدا میکند و پایانی نداردبه عبارت بهتر از اسر(بدون سر،بدون آغاز) آمده و تا اپد(بدون پا،بدون پایان) با ما می ماند،گرچه مدام تغییر کل میدهد.به عنوان نمونه سیاووشان که ایینی ایرانی ست،به مرور لباس عوض می کند و به عاشورا تبدیل می ود.حسین بن علی جای سیاوش را میگیرد و تا امروز این جریان ادامه پیدا می کند.در واقع اسطوره شناسی دانشی ست که وضعیت امروز را با توجه به گذشته مورد بررسی ساختاری قرار می دهد.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
اسطوره کلمه ای ست سامی که ریشه ای هند و اروپایی دارد.ظاهرن از سوترا که واژه ی سانسکریت است و یا از history وstory در انگلیسی معنای تاریخ و داستان میدهند و ریشه ای لاتین دارند:می ایند.آدم نخستین،برای درک هستی از اذل داستان پردازی کرده که این امر به مرور زمان بدل به باور شده و حال با پیشرفت علم،خلافشان به اثبات رسیده و بسیاری از آن اعتقادات و امور مقدس،باطل شده اند..نخستین بار کارل بولتمان که رابطه ی نزدیکی با مارتین هایدگر داشت سعی کرد عنصر کنونی را با توجه به رویکردی اگزیستانسیالیستی باز تعریف کند.بولتمان در آثارش در مواجهه با افسانه های سامی و مسیحی،تلاش کرد پیام معنوی و ذهنیت اثر را حفظ کند اما حجاب را از ظاهر افسانه ها برداشته و بدان هیئتی امروزین داده است.
آدمی در طول تاریخ مدام در توضیح نادانسته هایی که عاجز از درکشان بوده:به متافیزیک و نامیذه های فراواقعی پناه برده است.اما امروزه که پیشرفت علمی،درک تازه ای را از مفاهیم ارائه داده و فیزیک،بخش بزرگی از ماورا را تصرف کرده،این گونه حجاب ها ازروی افسانه های برداشته شده . ماهیت تازه ای پیدا کرده اند.افسانه توضیح میدهد چگونه هر چیزی پدید می آید و به زندگی خود ادامه می دهد یعنی در واقع یک نوع داستان است با این تفاوت که داستان را می شنویم و تمام می شود،اما افسانه با انسان ادامه پیدا میکند و پایانی نداردبه عبارت بهتر از اسر(بدون سر،بدون آغاز) آمده و تا اپد(بدون پا،بدون پایان) با ما می ماند،گرچه مدام تغییر کل میدهد.به عنوان نمونه سیاووشان که ایینی ایرانی ست،به مرور لباس عوض می کند و به عاشورا تبدیل می ود.حسین بن علی جای سیاوش را میگیرد و تا امروز این جریان ادامه پیدا می کند.در واقع اسطوره شناسی دانشی ست که وضعیت امروز را با توجه به گذشته مورد بررسی ساختاری قرار می دهد.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
بخش دوم
اسطوره شناس های جدید به علم افسانه ها میتولوژی می گویند و اسطوره را به میث بدل گرده اند.در میتولوژی با تصور یا حرکت تاریخی اسطوره ها طرف هستیم و این که چگونه به امروز رسیده اند.این،علم مطالعه است یعنی چگونه اسطوره ها دگردیسی دارند و در ناخوداگاه جمعی ما ثبت شده اند.در واقع مجموعه اطلاعاتی هستند که از اسر،ناخواسته در فکرمان ضبط شده،وارد زیر ساخت های ذهنی مان شده اند و ما ناخودآگاه نسبت به آنها از خود واکنش نشان می دهیم.مثلا زمانی که نام رستم به گوشمان می رسد.ما به عنوان یک ایرانی،ناخواسته تصوراتی از شخصی قوی و نیرومندپیدا میکنیم.در اصل اسطوره،یک افسانه و داستان تاریخی ست.افسانه به معنای افسون یا چیز جادویی ست.جادویی به معنای غیر قابل باور بودن نه این که لزوما وجود داشته باشد.حال ما به عنوان یک شاعر چگونه با اسطوره ها بازی کنیم؟در اصل کار ما این که در مواجهه با اسطوره سازی،اسطوره زدایی کنیم.یعنی هر چیز سنگ شده را تغییر داده و به دنبال جایگزینی برای آن باشیم و اگر نتوانیم آن جای خالی را پر کنیم،گرفتار تکرار و تبعیت از سنت می شویم.اسطوره زدایی در همه چیز از جمله شعر،داستان،سیاست و ...کاربرد دارد.مثلا اشنایی زدایی،نوعی اسطوره زدایی ست بنابر این دو با هم ارتباط تنگاتنگی دارند و هم تنیده هستند و همه چیزشان به هم ربط دارد.در واقع یکی از اهداف اسطوره زدایی ،ستیز علیه دو الیزمی ست که در جامعه ی ما وجود دارد و اساس نگاه خیر و شری ذاتی ما ایرانیاین است و ذاتا رویکردی زرتشت محور و دوالیستی به پدیده ها داریم.زرتشت نه به مثابه ی یک پیامبر،چون هیچ کس هرگز زرتشت را پیامبر نمیداسته بلگه او اولین فیلسوف دوآلیست است که در آموزه هایش،شیطان بندهی خدا نیست.ما در اوستا با اهریمن یا خدای شر و اهورامزدا که خدای خیر اسروبه رو هستیم که هیچ واستگی به هم ندارند و مثل سایر ادیان،یکی بنده ی دیگری نیست در واقع مانند دیگر ادیان نیست که شیطان به دست بوسی خدا رفته باشد و خدا هم چاپلوسی او را قبولنکرده باد و از درگاهش رانده باشد.زرتشت اولین متفکری ست که شر را با خیر برابر قرار داد و جالب اینجاس که او اندیشه بد را شیطان می پنداشت،برعکس دیگر ادیان که برای شیطان یا خدا شکل و شمایل یا بت می ساختند.زرتشت همچنین اهورا مزدا را اندیشه ی نیک می دانست در حالی که ادیان دیگری که روی کار آمدند برای خدا وشیطان جسمیت و وجودی قائل بودند.نیچه در بر خی آثارش به نقد مسیحیت می پردازد و از این بابت با بولتمان نزدیکی دارد.نیچه در صدد بود مسیحیت را غلط خوانی کند،وقتی مسیح غلط خوانی شود در واقع تورات غلط خوانی شده است،یعنی اسطوره ها غلط خوانی شده اند.نیچه در فلسفه،هنگامی که با مسیح برخورد می کند یک اسطوره زداست.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
اسطوره شناس های جدید به علم افسانه ها میتولوژی می گویند و اسطوره را به میث بدل گرده اند.در میتولوژی با تصور یا حرکت تاریخی اسطوره ها طرف هستیم و این که چگونه به امروز رسیده اند.این،علم مطالعه است یعنی چگونه اسطوره ها دگردیسی دارند و در ناخوداگاه جمعی ما ثبت شده اند.در واقع مجموعه اطلاعاتی هستند که از اسر،ناخواسته در فکرمان ضبط شده،وارد زیر ساخت های ذهنی مان شده اند و ما ناخودآگاه نسبت به آنها از خود واکنش نشان می دهیم.مثلا زمانی که نام رستم به گوشمان می رسد.ما به عنوان یک ایرانی،ناخواسته تصوراتی از شخصی قوی و نیرومندپیدا میکنیم.در اصل اسطوره،یک افسانه و داستان تاریخی ست.افسانه به معنای افسون یا چیز جادویی ست.جادویی به معنای غیر قابل باور بودن نه این که لزوما وجود داشته باشد.حال ما به عنوان یک شاعر چگونه با اسطوره ها بازی کنیم؟در اصل کار ما این که در مواجهه با اسطوره سازی،اسطوره زدایی کنیم.یعنی هر چیز سنگ شده را تغییر داده و به دنبال جایگزینی برای آن باشیم و اگر نتوانیم آن جای خالی را پر کنیم،گرفتار تکرار و تبعیت از سنت می شویم.اسطوره زدایی در همه چیز از جمله شعر،داستان،سیاست و ...کاربرد دارد.مثلا اشنایی زدایی،نوعی اسطوره زدایی ست بنابر این دو با هم ارتباط تنگاتنگی دارند و هم تنیده هستند و همه چیزشان به هم ربط دارد.در واقع یکی از اهداف اسطوره زدایی ،ستیز علیه دو الیزمی ست که در جامعه ی ما وجود دارد و اساس نگاه خیر و شری ذاتی ما ایرانیاین است و ذاتا رویکردی زرتشت محور و دوالیستی به پدیده ها داریم.زرتشت نه به مثابه ی یک پیامبر،چون هیچ کس هرگز زرتشت را پیامبر نمیداسته بلگه او اولین فیلسوف دوآلیست است که در آموزه هایش،شیطان بندهی خدا نیست.ما در اوستا با اهریمن یا خدای شر و اهورامزدا که خدای خیر اسروبه رو هستیم که هیچ واستگی به هم ندارند و مثل سایر ادیان،یکی بنده ی دیگری نیست در واقع مانند دیگر ادیان نیست که شیطان به دست بوسی خدا رفته باشد و خدا هم چاپلوسی او را قبولنکرده باد و از درگاهش رانده باشد.زرتشت اولین متفکری ست که شر را با خیر برابر قرار داد و جالب اینجاس که او اندیشه بد را شیطان می پنداشت،برعکس دیگر ادیان که برای شیطان یا خدا شکل و شمایل یا بت می ساختند.زرتشت همچنین اهورا مزدا را اندیشه ی نیک می دانست در حالی که ادیان دیگری که روی کار آمدند برای خدا وشیطان جسمیت و وجودی قائل بودند.نیچه در بر خی آثارش به نقد مسیحیت می پردازد و از این بابت با بولتمان نزدیکی دارد.نیچه در صدد بود مسیحیت را غلط خوانی کند،وقتی مسیح غلط خوانی شود در واقع تورات غلط خوانی شده است،یعنی اسطوره ها غلط خوانی شده اند.نیچه در فلسفه،هنگامی که با مسیح برخورد می کند یک اسطوره زداست.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
بخش پایانی
اسطوره زدایی ابعاد مختلفی دارد که میتواند در ادبیات نیز دنبال شود مثلا در شعر فارسی،غزل،یا دیگر قالب های کلاسیک و حتی قاعده ی ترازویی وزن،یک اسطوره بوده که در اصل،از المُعجم گرفته شده و از ده قرن پیش یعنی تقریبا هم زمان با ورود اسلام به ایران با ما بوده است.نیما در مواجه با شعر کلاسیک اسطوره زدایی می کند و قاعده ی تزارویی وزن را باطل میکند.شاملو نیز همین کار را بااسطوره ی نوپا،یعنی نیما میکند.بعدا دیگرانی سراغ شعر منثور می روند و بی خیال نظام اوایی می شوند و این گونه از شاملو نیز اسطوره زدایی میکنند.اگر یک ادبیات از خود اسطوره زدایی نکند،هرگز نو نمی شود.اگر قبلا امر نو بعد از صد سال کهنه می شد امروزه بلافاصله بعد از نوشتن،کهنه میشود.تمام چیز هایی که قبلا خلق کردیم نیست به چیزی که الان می نویسیم کلاسیک است چون اسطوره زدایی با ما این همان،معاصر و همراه است.هنگامی که به درک بالایی از اسطوره زدایی برسیم،دیگر نیازی به اوردن اسم نیست.
خلاصه اینکه اگر معنا،منش و ریشه سانسکریت اسطوره را دنبال کنیم به سوترا می رسیم که یونانی آن را به HISTORIA ،و انگلیسی ها به HISTORY و عرب ها به اساطیر تبدیل کرده اند.البته در این میان،از همه داستان ساز تر عرب ها هستند چون بدوی بوده اند و با توتم و بت سر و کار داشته اند.در نتیجه هر چیز تازه و جالبی میدیدند،انرا سریع تبریل به امری مقدس می کردند.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
اسطوره زدایی ابعاد مختلفی دارد که میتواند در ادبیات نیز دنبال شود مثلا در شعر فارسی،غزل،یا دیگر قالب های کلاسیک و حتی قاعده ی ترازویی وزن،یک اسطوره بوده که در اصل،از المُعجم گرفته شده و از ده قرن پیش یعنی تقریبا هم زمان با ورود اسلام به ایران با ما بوده است.نیما در مواجه با شعر کلاسیک اسطوره زدایی می کند و قاعده ی تزارویی وزن را باطل میکند.شاملو نیز همین کار را بااسطوره ی نوپا،یعنی نیما میکند.بعدا دیگرانی سراغ شعر منثور می روند و بی خیال نظام اوایی می شوند و این گونه از شاملو نیز اسطوره زدایی میکنند.اگر یک ادبیات از خود اسطوره زدایی نکند،هرگز نو نمی شود.اگر قبلا امر نو بعد از صد سال کهنه می شد امروزه بلافاصله بعد از نوشتن،کهنه میشود.تمام چیز هایی که قبلا خلق کردیم نیست به چیزی که الان می نویسیم کلاسیک است چون اسطوره زدایی با ما این همان،معاصر و همراه است.هنگامی که به درک بالایی از اسطوره زدایی برسیم،دیگر نیازی به اوردن اسم نیست.
خلاصه اینکه اگر معنا،منش و ریشه سانسکریت اسطوره را دنبال کنیم به سوترا می رسیم که یونانی آن را به HISTORIA ،و انگلیسی ها به HISTORY و عرب ها به اساطیر تبدیل کرده اند.البته در این میان،از همه داستان ساز تر عرب ها هستند چون بدوی بوده اند و با توتم و بت سر و کار داشته اند.در نتیجه هر چیز تازه و جالبی میدیدند،انرا سریع تبریل به امری مقدس می کردند.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
راج، در یکی از قسمتهای سریال بیگبنگ تئوری، بیکسی و تنهایی ملالآورش را خیلی قشنگ توصیف میکند. میگوید بعضی وقتها که خیلی احساس تنهایی میکند، مینشیند روی دست چپش. آنقدر که خون بهش نرسد و کامل بیحس شود. بعد با دست راستش آن را میگیرد. اینطوری فکر میکند دست کس دیگری را گرفته. به همین سادگی. خودش را بیحس و جای کس دیگر به خودش قالب میکند. همانی که شاعر میگوید با خویشتنِ خویش بیگانهام. از این بهتر نمیشد غمگینترین حادثهی هستی را اینطور کمدی بیان کرد.
#فهیم_عطار
Nemo @Diiaazepam
#فهیم_عطار
Nemo @Diiaazepam
وقتی گلی را دوست دارید آن را
میچینید.
اما وقتی عاشق گلی هستید آن را هر روز آبیاری میکنید.
فرق بین عشق و دوست داشتن این است!
👤 چارلی چاپلین
Nemo @Diiaazepam
میچینید.
اما وقتی عاشق گلی هستید آن را هر روز آبیاری میکنید.
فرق بین عشق و دوست داشتن این است!
👤 چارلی چاپلین
Nemo @Diiaazepam
یه وقتایی میشه که میشینم و به آدم ها نگاه می کنم،
ولی چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه رو، توشون پیدا نمیکنم....
There Will Be Blood
Nemo @Diiaazepam
ولی چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه رو، توشون پیدا نمیکنم....
There Will Be Blood
Nemo @Diiaazepam
حتی اگر جنگ بر ضد بدی ها هم باشد،
رنج های دنیا را زیادتر می کند.
حتی اگر
برای عدالت هم باشد
دست آخر دنیا را از غم و بی عدالتی
پر می کند...!
📚 آخرین انار دنیا
🕴 بختیار علی
Nemo @Diiaazepam
رنج های دنیا را زیادتر می کند.
حتی اگر
برای عدالت هم باشد
دست آخر دنیا را از غم و بی عدالتی
پر می کند...!
📚 آخرین انار دنیا
🕴 بختیار علی
Nemo @Diiaazepam
احترام گذاشتیم و فکر کردند نمی فهمیم،توجه کردیم و خیال کردندگدای محبتیم،
وای به حال این مردم...
نه احترام سرشان می شود نه توجه..
کنار این مردم شاد نمی شوی..
فقط تنهایی را بیشتر حس میکنی..!!!
#حسين_پناهي
Nemo @Diiaazepam
وای به حال این مردم...
نه احترام سرشان می شود نه توجه..
کنار این مردم شاد نمی شوی..
فقط تنهایی را بیشتر حس میکنی..!!!
#حسين_پناهي
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Shahin Najafi
ولادت با سعادت اختر تابناك آسمان موسيقى، بزرگ پرچمدار شور و شعور بر پيروان راستينش گرامى باد.
#بتهوون
#Beethoven
https://youtu.be/9aDEq3u5huA
#بتهوون
#Beethoven
https://youtu.be/9aDEq3u5huA
YouTube
Beethoven: Symphony No. 5 / Karajan · Berliner Philharmoniker
Full-length concert: http://www.digitalconcerthall.com/concert/210/?a=youtube&c=true
Ludwig van Beethoven: Symphony No. 5 / Herbert von Karajan, conductor · Berliner Philharmoniker / Recorded at the Berlin Philharmonie, February 1972.
More at http://www.…
Ludwig van Beethoven: Symphony No. 5 / Herbert von Karajan, conductor · Berliner Philharmoniker / Recorded at the Berlin Philharmonie, February 1972.
More at http://www.…