در خانه من،
ابراز احساسات،
بوسیدن و در آغوش گرفتن،
مانند نفس کشیدن بدیهی و ضروری است.
📚من او را دوست داشتم
🕴آنا گاوالدا
Nemo @Diiaazepam
ابراز احساسات،
بوسیدن و در آغوش گرفتن،
مانند نفس کشیدن بدیهی و ضروری است.
📚من او را دوست داشتم
🕴آنا گاوالدا
Nemo @Diiaazepam
ـ اگه فکر میکنی بهتره، میتونیم از هم جدا بشیم.
[سکوت]
ـ حالا دیگه خیلی دیره.
ـ آره حالا خیلی دیره.
[سکوت]
ـ خب، بریم؟
ـ آره، بریم.
[حرکت نمیکنند]
🎬 در انتظار گودو
Nemo @Diiaazepam
[سکوت]
ـ حالا دیگه خیلی دیره.
ـ آره حالا خیلی دیره.
[سکوت]
ـ خب، بریم؟
ـ آره، بریم.
[حرکت نمیکنند]
🎬 در انتظار گودو
Nemo @Diiaazepam
Diazepam
ـ اگه فکر میکنی بهتره، میتونیم از هم جدا بشیم. [سکوت] ـ حالا دیگه خیلی دیره. ـ آره حالا خیلی دیره. [سکوت] ـ خب، بریم؟ ـ آره، بریم. [حرکت نمیکنند] 🎬 در انتظار گودو Nemo @Diiaazepam
«در انتظار گودو» نمایشنامۀ معروف ساموئل بکت، از مهمترین آثار ادبی جهان است.
«در انتظار گودو» نمایش یک انتظار بیپایان است؛ انتظاری بیدلیل برای رسیدن کسی که هیچ از او نمیدانیم. «در انتظار گودو» داستان رنج بیپایان انسان است برای فرا رسدن نجاتدهندهای که حتی معلوم نیست نجاتدهنده باشد.
مکان این داستان، ناکجاآبادی است خشک و بیبر، که فقط یک درخت در آن هست. زمان نیز دمدمای زوال خورشید است.
آدمهایش دو آوارۀ خانه به دوشند که منتظرند شخصی به نام گودو از راه برسد و آنها را از آن وضع فلاکتبار (که همان انتظار است) دربیاورد.
Nemo @Diiaazepam
«در انتظار گودو» نمایش یک انتظار بیپایان است؛ انتظاری بیدلیل برای رسیدن کسی که هیچ از او نمیدانیم. «در انتظار گودو» داستان رنج بیپایان انسان است برای فرا رسدن نجاتدهندهای که حتی معلوم نیست نجاتدهنده باشد.
مکان این داستان، ناکجاآبادی است خشک و بیبر، که فقط یک درخت در آن هست. زمان نیز دمدمای زوال خورشید است.
آدمهایش دو آوارۀ خانه به دوشند که منتظرند شخصی به نام گودو از راه برسد و آنها را از آن وضع فلاکتبار (که همان انتظار است) دربیاورد.
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
با لوله تفنگ چای را هم میزند
با لوله تفنگ جدول را حل میکند
با لوله تفنگ فکرهایش را میخاراند
گاهی هم
روبهروی خودش مینشیند
و ترکشهای خاطره را
از مغزش بیرون میکشد
در جنگهای زیادی جنگیده است
اما حریف تنهاییاش نمیشود
قرصها
کمرنگترش کرده اند
آنقدر که سایهاش بلند میشود
میرود، برایش آب میآورد
باید قبول کنیم
که هرگز
هیچ سربازی
زنده از جنگ برنگشته است...
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
با لوله تفنگ جدول را حل میکند
با لوله تفنگ فکرهایش را میخاراند
گاهی هم
روبهروی خودش مینشیند
و ترکشهای خاطره را
از مغزش بیرون میکشد
در جنگهای زیادی جنگیده است
اما حریف تنهاییاش نمیشود
قرصها
کمرنگترش کرده اند
آنقدر که سایهاش بلند میشود
میرود، برایش آب میآورد
باید قبول کنیم
که هرگز
هیچ سربازی
زنده از جنگ برنگشته است...
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
گاهی اوقات در زندگی لازم است
آدم پایش را از روی گاز بردارد،
راهنما بزند،
آرام آرام بگیرد توی شانهی خاکی،
دستی را بکشد، پیاده شود
و -هرچند کوتاه- نگاهي به پشت سرش بیندازد،
به مسیرِ رفته و ردی که از خودش باقی گذاشته...
🕴 کاوه فولادینسب
Nemo @Diiaazepam
آدم پایش را از روی گاز بردارد،
راهنما بزند،
آرام آرام بگیرد توی شانهی خاکی،
دستی را بکشد، پیاده شود
و -هرچند کوتاه- نگاهي به پشت سرش بیندازد،
به مسیرِ رفته و ردی که از خودش باقی گذاشته...
🕴 کاوه فولادینسب
Nemo @Diiaazepam
پير شدن به کوهنوردی شباهت دارد:
هرقدر بالاتر میروی نیرویت کمتر میشود،
اما اُفق دیدت وسیع تر میگردد.
🕴 اینگمار برگمان
Nemo @Diiaazepam
هرقدر بالاتر میروی نیرویت کمتر میشود،
اما اُفق دیدت وسیع تر میگردد.
🕴 اینگمار برگمان
Nemo @Diiaazepam
تنها کسی که بیشترین درجه بدبختی را شناخته باشد می تواند بیشترین درجه خوشبختی را نیز درک کند؛
انسان باید در حال مرگ باشد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است...
#الکساندر_دوما
Nemo @Diiaazepam
انسان باید در حال مرگ باشد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است...
#الکساندر_دوما
Nemo @Diiaazepam
چچن : جوکر،با این همه پول چکار میکنی؟
جوکر : من سلیقه ی ساده ای دارم از دینامیت،
باروت و بنزین لذت میبرم!
📽 The Dark Knight
Nemo @Diiaazepam
جوکر : من سلیقه ی ساده ای دارم از دینامیت،
باروت و بنزین لذت میبرم!
📽 The Dark Knight
Nemo @Diiaazepam
بزرگی معرفت ادب و نجابت آدمیان را ،
به هنگام خشم و عصبانیت بیازمائید ...
نه در زمانی ،
که همه چیز ؛ بر وفق مرادشان است ...!
#چارلی_چاپلین
Nemo @Diiaazepam
به هنگام خشم و عصبانیت بیازمائید ...
نه در زمانی ،
که همه چیز ؛ بر وفق مرادشان است ...!
#چارلی_چاپلین
Nemo @Diiaazepam
#معرفی_فیلم
من تونیا هستم (I, Tonya)
ژانر : زندگینامه, درام, ورزشی
سال انتشار : 2017
محصول : امریکا
بودجه فیلم : 11 میلیون دلار
فروش فیلم : 39.3 میلیون دلار
امتیاز : 7.6
منتقدین : 77/100
کارگردان : Craig Gillespie
نویسنده : Steven Rogers
بازیگران : Margot Robbie, Sebastian Stan, Allison Janney
خلاصه داستان : داستان فیلم بر اساس زندگینامه تونیا هاردینگ، اسکیتباز معروف آمریکایی در دهه 90 میلادی است
yon.ir/6XF2i
Nemo @Diiaazepam
من تونیا هستم (I, Tonya)
ژانر : زندگینامه, درام, ورزشی
سال انتشار : 2017
محصول : امریکا
بودجه فیلم : 11 میلیون دلار
فروش فیلم : 39.3 میلیون دلار
امتیاز : 7.6
منتقدین : 77/100
کارگردان : Craig Gillespie
نویسنده : Steven Rogers
بازیگران : Margot Robbie, Sebastian Stan, Allison Janney
خلاصه داستان : داستان فیلم بر اساس زندگینامه تونیا هاردینگ، اسکیتباز معروف آمریکایی در دهه 90 میلادی است
yon.ir/6XF2i
Nemo @Diiaazepam
Diazepam
#معرفی_فیلم من تونیا هستم (I, Tonya) ژانر : زندگینامه, درام, ورزشی سال انتشار : 2017 محصول : امریکا بودجه فیلم : 11 میلیون دلار فروش فیلم : 39.3 میلیون دلار امتیاز : 7.6 منتقدین : 77/100 کارگردان : Craig Gillespie نویسنده : Steven Rogers بازیگران…
#نقد_فیلم
رکس رید | نیویورک آبزرور : این فیلم بسیار زیبا و فوقالعاده چشمگیر که داستانی کاملا واقعی و نسبتا خندهداری هم دارد، با صحنههای مختلف خود با عجله زیاد آدرنالین را درون بیننده افزایش میدهد، به طوری که تا حدودی احساساتی که در مخاطب وجود دارد توسط این صحنههای هیجانانگیز شکسته شده و پایمال میشود.
آلیسون شومیکر | کانسیکوئنس آو ساوند : مارگو رابی در خیلی از آثار به طرز خیلی خوب و شگفتانگیزی هنرنمایی کرده است. حتی در آثاری مثل فیلم Suicide Squad (جوخه انتحاری) که اثر آنچنان موفق و محبوبی هم نبود، خیلی دوست داشتنی بازی کرد و یکی از معدود نقاط مثبت آن هم بود. اما به نظر میرسد که فیلم I, Tonya اصلا چیز دیگری است؛ رابی در این اثر به معنای واقعی کلمه فوقالعاده و برجسته ایفای نقش کرده است.
اوون گلیبرمن | ورایتی : فیلم I, Tonya به معنای واقعی کلمه یک اثر فوقالعاده زیبا و انفجاری است. اگرچه فیلمنامه این فیلم به شدت به حقایق و جزئیات اصلی داستان وفادار است و تا انتها آنها را رها نمیکند اما خود داستان فیلمنامه هم به نوبهی خود پیچ و خمهای زیاد و البته روند زیبایی دارد. از طرف دیگر و مهمترین مسئله درباره این اثر، تیم بازیگری آن است که به طرز خیلی دقیق و خوبی انتخاب شدهاند و این بازیگران به نحوی در نقش خود فرو رفتهاند و به طریقی زیبا بازی میکنند که هیچکس نمیتواند حتی تصور کند که شاید بازیگر دیگری بتواند بهتر از آنها روی پرده سینما ظاهر شود.
Nemo @Diiaazepam
رکس رید | نیویورک آبزرور : این فیلم بسیار زیبا و فوقالعاده چشمگیر که داستانی کاملا واقعی و نسبتا خندهداری هم دارد، با صحنههای مختلف خود با عجله زیاد آدرنالین را درون بیننده افزایش میدهد، به طوری که تا حدودی احساساتی که در مخاطب وجود دارد توسط این صحنههای هیجانانگیز شکسته شده و پایمال میشود.
آلیسون شومیکر | کانسیکوئنس آو ساوند : مارگو رابی در خیلی از آثار به طرز خیلی خوب و شگفتانگیزی هنرنمایی کرده است. حتی در آثاری مثل فیلم Suicide Squad (جوخه انتحاری) که اثر آنچنان موفق و محبوبی هم نبود، خیلی دوست داشتنی بازی کرد و یکی از معدود نقاط مثبت آن هم بود. اما به نظر میرسد که فیلم I, Tonya اصلا چیز دیگری است؛ رابی در این اثر به معنای واقعی کلمه فوقالعاده و برجسته ایفای نقش کرده است.
اوون گلیبرمن | ورایتی : فیلم I, Tonya به معنای واقعی کلمه یک اثر فوقالعاده زیبا و انفجاری است. اگرچه فیلمنامه این فیلم به شدت به حقایق و جزئیات اصلی داستان وفادار است و تا انتها آنها را رها نمیکند اما خود داستان فیلمنامه هم به نوبهی خود پیچ و خمهای زیاد و البته روند زیبایی دارد. از طرف دیگر و مهمترین مسئله درباره این اثر، تیم بازیگری آن است که به طرز خیلی دقیق و خوبی انتخاب شدهاند و این بازیگران به نحوی در نقش خود فرو رفتهاند و به طریقی زیبا بازی میکنند که هیچکس نمیتواند حتی تصور کند که شاید بازیگر دیگری بتواند بهتر از آنها روی پرده سینما ظاهر شود.
Nemo @Diiaazepam
او یک نگاه داشت
به صد چشم مینهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش میسرود.
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیدهای نبود.
نصرت رحمانی
Schindler @Diiaazepam
به صد چشم مینهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش میسرود.
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیدهای نبود.
نصرت رحمانی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
آری، بشر موجود سرسختیست.
من تصور میکنم بهترین تعریفی که
میتوان از انسان کرد این است:
انسان عبارتست از موجودی که
به همه چیز عادت میکند.
🕴 فیودور داستایفسکی
📚 خاطرات خانه مردگان
Nemo @Diiaazepam
من تصور میکنم بهترین تعریفی که
میتوان از انسان کرد این است:
انسان عبارتست از موجودی که
به همه چیز عادت میکند.
🕴 فیودور داستایفسکی
📚 خاطرات خانه مردگان
Nemo @Diiaazepam
کاشکی آخر این سوز بهاری باشد
کاشکی در بغلت راه فراری باشد
کاشکی بد نشود آخر این قصهی بد
کاشکی باز بخوابیم، ولی تا به ابد...
سید مهدی موسوی
Schindlerr @Diiaazepam
کاشکی در بغلت راه فراری باشد
کاشکی بد نشود آخر این قصهی بد
کاشکی باز بخوابیم، ولی تا به ابد...
سید مهدی موسوی
Schindlerr @Diiaazepam
بیا ساقی!
بزن سازی!
برقصانم!
چونان چرخی! بگردانم،
سرم غوغاست... بفهمانم!
دلم شیداست!... مرنجانم!
من آن جانم!، که جانم، میفروشم...!
پی الهامی از وحی و سروشم...
مولانا
Nemo @Diiaazepam
بزن سازی!
برقصانم!
چونان چرخی! بگردانم،
سرم غوغاست... بفهمانم!
دلم شیداست!... مرنجانم!
من آن جانم!، که جانم، میفروشم...!
پی الهامی از وحی و سروشم...
مولانا
Nemo @Diiaazepam
و مردم کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
وآب حوض هاشان هم خونیست
و تخت کفشهاشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند
چرا کاری نمیکنند
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
وآب حوض هاشان هم خونیست
و تخت کفشهاشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند
چرا کاری نمیکنند
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
شماری بسیار از ساده اندیشان و ظاهر بینان می انگارند منظور نیچه از این گزین گویه،آن بوده است که زن ها را باید شلاق زد.نسخت باید گفت:هرگز چنین استنباط غلطی با اندیشه های نیچه،سازگار نیست.اگر نیچه میخواست چنین حکمنی را صادر کند،چرا سر راست نگفت که زن ها را باید زد؟
نیچه که با تمامی فیلسوفان و پیامبران و فرزانگان جهان رد افتاده بود،مگر واهمه ای داشت که به یک سخن ساده را اینگونه بپیچاند و در هاله ای از ابهام بپوشاند؟
وانگهی،این سخن از زبان زرتشت نیست.بلکه سخنی از زبان زنان درباره ی زنان است.و تازه،آن هم به کنایه گفته شده است.زنی پیر که برای رسیدن به این حقیقت،موی خود را سپید کرده ،این گزین گویه را به زرتشت هدیه میکند.پیرزن در آغاز گفتگو،از زرتشت میخواهد که با او درباره ی زنان،سخن بگوید و زرتشت به درخواست او سخنانی بسیار می گوید و سر انجام،پیرزن،تنها همین جمله را _به عنوان حقیقتی کوچک_در پاسخ به زرتشت بر زبان می آورد.اما پیش از گفتن آن،هشدار میدهد که:
نهان اش کن و دهان اش بگیر و گرنه به بانگ بلند فریاد خواهد کرد.
این حقیقت کوچک یاران و شاگران زرتشت_پس از دیدارش با پیرزن_او را می بیند که هراسان،چیزی را زیر خرقه اش پنهان کرده است و هسته می گذرد.چرا زرتشت،چنین میکند؟او که عاشق حقیقت است و اکنون که حقیقتی را به چنگ آورده باید با سینه ای افراخته و گامهایی استوار و محکم از نزد پیرزن بازگردد.پس چرا این گونه نیست؟چرا زرتشت همگان بردن این حقیقت با خود به قول یارانش:می خزد؟چرا دانستن این سخن،هر کسی را سزاوار نیست؟
پاسخ اش پیش روی ماست.
مگر نه اینکه نیچه با ثبت این گزین گویه در شاهکارش،دهان این حقیقت را گشود و این حقیقت،چنان فریاد بلندی کشید که مردم دنیا همنگی از میان تمامی گزین گویه هایش،تنها همین یک سخن را شنیدند و دودستی به آ« چسبیدند؟و به راستی هم کسانی که هیچ از نیچه نخوانده اند و نمیدانند،این یک سخن را اما شنیده اند.حتی خبر مرگ خدا در برابر این حقیقت کوچک،چندان میان اسنان ها پر طنین و آشوبگر نبوده است.زرتشت،این حقیقت را در زیر خرقه اشنهان کرده بود و می هراسید،چرا که می دانست،این حقیقت که برای او حقیقتی ساده و دریافتنی و کوچک است،نزد مردم هرگز چنان که باید دریافته نخواهد شد و چه هیولاهای هولناک که از درون آن سر بر نخواهند کشید.
#نیچه_شناس
#نیچه
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
نیچه که با تمامی فیلسوفان و پیامبران و فرزانگان جهان رد افتاده بود،مگر واهمه ای داشت که به یک سخن ساده را اینگونه بپیچاند و در هاله ای از ابهام بپوشاند؟
وانگهی،این سخن از زبان زرتشت نیست.بلکه سخنی از زبان زنان درباره ی زنان است.و تازه،آن هم به کنایه گفته شده است.زنی پیر که برای رسیدن به این حقیقت،موی خود را سپید کرده ،این گزین گویه را به زرتشت هدیه میکند.پیرزن در آغاز گفتگو،از زرتشت میخواهد که با او درباره ی زنان،سخن بگوید و زرتشت به درخواست او سخنانی بسیار می گوید و سر انجام،پیرزن،تنها همین جمله را _به عنوان حقیقتی کوچک_در پاسخ به زرتشت بر زبان می آورد.اما پیش از گفتن آن،هشدار میدهد که:
نهان اش کن و دهان اش بگیر و گرنه به بانگ بلند فریاد خواهد کرد.
این حقیقت کوچک یاران و شاگران زرتشت_پس از دیدارش با پیرزن_او را می بیند که هراسان،چیزی را زیر خرقه اش پنهان کرده است و هسته می گذرد.چرا زرتشت،چنین میکند؟او که عاشق حقیقت است و اکنون که حقیقتی را به چنگ آورده باید با سینه ای افراخته و گامهایی استوار و محکم از نزد پیرزن بازگردد.پس چرا این گونه نیست؟چرا زرتشت همگان بردن این حقیقت با خود به قول یارانش:می خزد؟چرا دانستن این سخن،هر کسی را سزاوار نیست؟
پاسخ اش پیش روی ماست.
مگر نه اینکه نیچه با ثبت این گزین گویه در شاهکارش،دهان این حقیقت را گشود و این حقیقت،چنان فریاد بلندی کشید که مردم دنیا همنگی از میان تمامی گزین گویه هایش،تنها همین یک سخن را شنیدند و دودستی به آ« چسبیدند؟و به راستی هم کسانی که هیچ از نیچه نخوانده اند و نمیدانند،این یک سخن را اما شنیده اند.حتی خبر مرگ خدا در برابر این حقیقت کوچک،چندان میان اسنان ها پر طنین و آشوبگر نبوده است.زرتشت،این حقیقت را در زیر خرقه اشنهان کرده بود و می هراسید،چرا که می دانست،این حقیقت که برای او حقیقتی ساده و دریافتنی و کوچک است،نزد مردم هرگز چنان که باید دریافته نخواهد شد و چه هیولاهای هولناک که از درون آن سر بر نخواهند کشید.
#نیچه_شناس
#نیچه
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam