بخش پایانی
جامعه خوب ها و بدها افسرده است
کمبودِ آزادیِ عمل و حق انتخاب به اعتقاد مسلمی فر از دیگر عوامل افسردگی در جامعه ایرانی است. همچنین به گفته او جامعه ایران بدل به جامعه ای به شدت ارزشی شده است و دو قطبی شدن جامعه به خوب و بد باعث شده تا مردم به خوب ها و بدها تقسیم شوند که این خودش منجر به افزایش برچسب ها و شیوع افسردگی است.
وی در ادامه اظهار کرد: پذیرفتن تفاوت و تفکیک میان مردم به دلیل گذار جامعه از سنت به مدرنیته هنوز جایی در میان ما پیدا نکرده است.
این کارشناس همچنین درباره شیوع آسیب ها به دلیل افسردگی گفت: در این میان، افرادی که می خواهند خلاق و آزاد زندگی کنند ممکن است نتوانند این پارادوکس را رعایت کنند و درنتیجه از طریق اعتیاد، خیانت و سایر آسیب ها خودشان را رها کنند. اتفاقی که ما در نسل جدید بیش تر شاهد آن هستیم.
وی درباره دلیل دیگر افزایش افسردگی در جامعه ایران نیز گفت: همچنین در جامعه ایران هزینه به دست آوردن خواسته ها بالاست چون زیرساخت مناسب آن وجود ندارد و درنتیجه به خاطر این هزینه افراد از علایق و خواسته هایشان می گذرند که این خود عامل دیگری در ایجاد افسردگی است.
این روان شناس تاکید کرد: معنای زندگی با هزینه ای بالا در جامعه ایرانی تامین می شود و یک فرد اگر بخواهد کارِ خوبی داشته باشد نمی تواند خودش باشد.
مهدی مسلمی فر همچنین با اشاره به دوران اصلاحات گفت: در این دوران که زمان شکوفایی فرهنگی در ایران بود؛ کتاب، مطبوعات و ابزارهای فرهنگی زیادی شکل گرفت که منجر شده بود تا میزان افسردگی در جامعه کم تر شود؛ افراد بیش تر از حالا خودشان بودند، اما حالا حتی یک کارشناس نیز از به کار بردن یک واژه نگران است تا نکند این واژه دردسری ایجاد کند؛ حتی اگر آن کارشناس یک مدیر یا یک پزشک باشد.
در شرایط رکود، دوقطبی بودن جامعه، بالا بودن هزینه زندگی و ارزش گذاری ها چطور می توان راه برون رفتی پیدا کرد تا به دامن افسردگی نیفتاد؟
در ادامه مسلمی فر درپاسخ به این سئوال توضیح داد: ما باید سعی کنیم اصالت را به افراد بدهیم. فضای مجازی یکی از امکان های جدیدی است که فارغ از آسیب هایی که داشته، کمک می کند تا مردم بیش تر بتوانند حرف خودشان را بزنند.
همچنین به گفته او باید مردم از راه های مختلف سراغ معنای زندگی بروند و همه تلاششان را بکنند تا در هرجا که هستند نقش اشان را ایفا کنند؛ چرا که بحث توجه و تمایل آدم ها برای صعود و پیشرفت می توان حالِ خوبی را به جامعه تزریق کند.
مهدی مسلمی فر در انتها نیز گفت: راه برون رفتِ دیگر، داشتن روابط خوب با دیگران است؛ گروه های اجتماعی می توانند کمک بزرگی به درمان افسردگی در جامعه ایران بکنند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
جامعه خوب ها و بدها افسرده است
کمبودِ آزادیِ عمل و حق انتخاب به اعتقاد مسلمی فر از دیگر عوامل افسردگی در جامعه ایرانی است. همچنین به گفته او جامعه ایران بدل به جامعه ای به شدت ارزشی شده است و دو قطبی شدن جامعه به خوب و بد باعث شده تا مردم به خوب ها و بدها تقسیم شوند که این خودش منجر به افزایش برچسب ها و شیوع افسردگی است.
وی در ادامه اظهار کرد: پذیرفتن تفاوت و تفکیک میان مردم به دلیل گذار جامعه از سنت به مدرنیته هنوز جایی در میان ما پیدا نکرده است.
این کارشناس همچنین درباره شیوع آسیب ها به دلیل افسردگی گفت: در این میان، افرادی که می خواهند خلاق و آزاد زندگی کنند ممکن است نتوانند این پارادوکس را رعایت کنند و درنتیجه از طریق اعتیاد، خیانت و سایر آسیب ها خودشان را رها کنند. اتفاقی که ما در نسل جدید بیش تر شاهد آن هستیم.
وی درباره دلیل دیگر افزایش افسردگی در جامعه ایران نیز گفت: همچنین در جامعه ایران هزینه به دست آوردن خواسته ها بالاست چون زیرساخت مناسب آن وجود ندارد و درنتیجه به خاطر این هزینه افراد از علایق و خواسته هایشان می گذرند که این خود عامل دیگری در ایجاد افسردگی است.
این روان شناس تاکید کرد: معنای زندگی با هزینه ای بالا در جامعه ایرانی تامین می شود و یک فرد اگر بخواهد کارِ خوبی داشته باشد نمی تواند خودش باشد.
مهدی مسلمی فر همچنین با اشاره به دوران اصلاحات گفت: در این دوران که زمان شکوفایی فرهنگی در ایران بود؛ کتاب، مطبوعات و ابزارهای فرهنگی زیادی شکل گرفت که منجر شده بود تا میزان افسردگی در جامعه کم تر شود؛ افراد بیش تر از حالا خودشان بودند، اما حالا حتی یک کارشناس نیز از به کار بردن یک واژه نگران است تا نکند این واژه دردسری ایجاد کند؛ حتی اگر آن کارشناس یک مدیر یا یک پزشک باشد.
در شرایط رکود، دوقطبی بودن جامعه، بالا بودن هزینه زندگی و ارزش گذاری ها چطور می توان راه برون رفتی پیدا کرد تا به دامن افسردگی نیفتاد؟
در ادامه مسلمی فر درپاسخ به این سئوال توضیح داد: ما باید سعی کنیم اصالت را به افراد بدهیم. فضای مجازی یکی از امکان های جدیدی است که فارغ از آسیب هایی که داشته، کمک می کند تا مردم بیش تر بتوانند حرف خودشان را بزنند.
همچنین به گفته او باید مردم از راه های مختلف سراغ معنای زندگی بروند و همه تلاششان را بکنند تا در هرجا که هستند نقش اشان را ایفا کنند؛ چرا که بحث توجه و تمایل آدم ها برای صعود و پیشرفت می توان حالِ خوبی را به جامعه تزریق کند.
مهدی مسلمی فر در انتها نیز گفت: راه برون رفتِ دیگر، داشتن روابط خوب با دیگران است؛ گروه های اجتماعی می توانند کمک بزرگی به درمان افسردگی در جامعه ایران بکنند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
وقتی کسی این شانس را دارد که در ماجرایی زندگی کند و در دنیایی خیالی به سر برد،
دردهای دنیای واقعی ناپدید میشوند.
تا وقتی حکایت ادامه یابد،
واقعیت وجود نخواهد داشت...!
📚دیوانگی در بروکلین
🕴پل استر
Nemo @Diiaazepam
دردهای دنیای واقعی ناپدید میشوند.
تا وقتی حکایت ادامه یابد،
واقعیت وجود نخواهد داشت...!
📚دیوانگی در بروکلین
🕴پل استر
Nemo @Diiaazepam
من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که می گفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم بجامش کرد
اگر از شهد آتشین لب من
جرعه ای نوش کرد و شد سرمست
حسرتم نیست زآنکه این لب را
بوسه های نداده بسیار است
باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه
فتنه های نهفته ای دارم...
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را
فروغ فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که می گفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم بجامش کرد
اگر از شهد آتشین لب من
جرعه ای نوش کرد و شد سرمست
حسرتم نیست زآنکه این لب را
بوسه های نداده بسیار است
باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه
فتنه های نهفته ای دارم...
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را
فروغ فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
چند نسل است که آدمها شغل هایی دارند که از آن متنفرند و تنها دلیلی که ولشان نمی کنند بتوانند چیزهایی بخرند که بدردشان نمی خورد...!
📚 باشگاه مشت زنی
🕴 چاک پالانیک
Nemo @Diiaazepam
📚 باشگاه مشت زنی
🕴 چاک پالانیک
Nemo @Diiaazepam
تو مث یه دزد می مونی که به به خاطر چیزی که بلند کرده حتی یه ذره هم متأسف نیست،
اما خیلی خیلی متأسفه که داره میره زندان
📽Gone with the Wind
Nemo @Diiaazepam
اما خیلی خیلی متأسفه که داره میره زندان
📽Gone with the Wind
Nemo @Diiaazepam
وطن
میزی چوبی است
که دور آن نشستیم و چای نوشیدیم
پیش از آنکه مأموران ادارهء مهاجرت
ما را بیابند
الیاس علوی
Schindler @Diiaazepam
میزی چوبی است
که دور آن نشستیم و چای نوشیدیم
پیش از آنکه مأموران ادارهء مهاجرت
ما را بیابند
الیاس علوی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
پدیده ای بنام خیابان گردی
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
پدرم عقیده داشت که: یک زن نیرومند، می تونه از یک مرد هم قوی تر باشه
مخصوصا اگر توی دلش، عشق هم باشه!
فکر می کنم یک زن عاشق ، تقریبا نابود نشدنی باشه...
#جان_اشتاین_بک
Schindler @Diiaazepam
مخصوصا اگر توی دلش، عشق هم باشه!
فکر می کنم یک زن عاشق ، تقریبا نابود نشدنی باشه...
#جان_اشتاین_بک
Schindler @Diiaazepam
در این زمانه
صبح که بیدار می شوی
برای اینکه بتوانی چشم هایت را باز کنی
راهی نداری
جز اینکه خوشبین باشی.
#کارل_سندبرگ
Nemo @Diiaazepam
صبح که بیدار می شوی
برای اینکه بتوانی چشم هایت را باز کنی
راهی نداری
جز اینکه خوشبین باشی.
#کارل_سندبرگ
Nemo @Diiaazepam
«مصاحبهی کوتاهی با "جورج بست"، ستارهی سابق تیم فوتبال منچستر یونایتد»
خبرنگار: بیشتر درآمدتون رو صرف چه چیزایی میکنید؟
جورج بست: بیشتر درآمد من صرف قمار و مشروبات الکلی و دختر میشه و بقیهاش...
خبرنگار: بقیهاش چی؟
جورج بست: بقیهاش هدر میره!
Nemo @Diiaazepam
خبرنگار: بیشتر درآمدتون رو صرف چه چیزایی میکنید؟
جورج بست: بیشتر درآمد من صرف قمار و مشروبات الکلی و دختر میشه و بقیهاش...
خبرنگار: بقیهاش چی؟
جورج بست: بقیهاش هدر میره!
Nemo @Diiaazepam
🎬 دلنوشته درجه یک امیر قلعهنویی برای ٨٠ سالگی بهروز وثوقی:
🎞 ما هنوز تو را ٤٠ ساله میبينيم. ٤٠ سال است داريم ٤٠ سالگیات را تماشا میكنيم و سير نمیشويم.
اين دنيا، چهل سال عمر هنری به شما بدهكار است.
كاش میشد اين حساب و كتابها را مثل قيصر توی همين دنيا با دستهای خودت صاف كنی.
Schindler @Diiaazepam
🎞 ما هنوز تو را ٤٠ ساله میبينيم. ٤٠ سال است داريم ٤٠ سالگیات را تماشا میكنيم و سير نمیشويم.
اين دنيا، چهل سال عمر هنری به شما بدهكار است.
كاش میشد اين حساب و كتابها را مثل قيصر توی همين دنيا با دستهای خودت صاف كنی.
Schindler @Diiaazepam
شادترین مردم بهترین چیزها را در زندگی ندارند، بلکه آنها بهترین برداشت را از زندگی دارند
کاترین پاندر// از دولت عشق
Schindler @Diiaazepam
کاترین پاندر// از دولت عشق
Schindler @Diiaazepam
اگر بروی شادم
اگر بمانی شادتر
بی من اما اگر بروی تنها کمی
کمی ناشادم
و این همان عشق است
تفاوتی که به مویی بسته است
و چه خوب اگر
که به موی تو بسته باشد...
- عبدالله صمدیان
Schindler @Diiaazepam
اگر بمانی شادتر
بی من اما اگر بروی تنها کمی
کمی ناشادم
و این همان عشق است
تفاوتی که به مویی بسته است
و چه خوب اگر
که به موی تو بسته باشد...
- عبدالله صمدیان
Schindler @Diiaazepam
اخلاق کهن توصیه میکند که دروغ نگویید،دزدی نکنید،گرد گناه نگردید.با این همه هیچ کدام از این ها ریشه کن نشده است.چرا؟زیرا با خودداری از دروغ نگفتن،دروغ از میان نمیرود.برای اینکه دروغ ریشه کن شود باید فکر اساسی کرد.ابتدا باید همه افراد بشر از راه بهبود وضع زندگیشان بتوانند بشر باشند،تا بعد بتوان اخلاق همگانی به وجود آورد.اگر من به مردم امروز جهان بگویم:زنهار دروغ مگویید.دیگر هیچ اقدام سیاسی امکان پذیر نیست.آنچه مهم است پیش از همه چیز آزاد ساختن بشر است.
#سارتر
Schindler @Diiaazepam
#سارتر
Schindler @Diiaazepam
داستایوفسکی با یک ناشر شرط بست که ظرف مدت یکماه، یک رمان مینویسد، و ۲۹ روزه رمان را نوشت و شرط را برد، اثری که برخی آن را ضعیفترین رمانش میدانند؛ قمارباز!
Nemo @Diiaazepam
Nemo @Diiaazepam
کلماتم را
در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی دغدغه بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون
- محمدرضا شفیعی کدکنی
Schindler @Diiaazepam
در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی دغدغه بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون
- محمدرضا شفیعی کدکنی
Schindler @Diiaazepam
احساس
دیدن، شنیدن،لمس کردن و مانند اینها (حس کردن) نام دارند.وقتی که ما چیزی را احساس می کنیم،یکی از اندام ها یا اعضای حسی مان، مثل چشم یا گوش،تحریک می شود و انرژی جذب میکند.مثلا،گوش(اندام شنوایی)،در شنیدن یک صدا (احساس)،ضمن تحریک شدن امواج صوتی(انرژی)را جذب میکند.پس،میتونیم بگوییم زمانی که یکی از اندام های حسی ما ( چشم،گوش،بینی،پوست و غیره ) تحریکی را دریافت میکند احساسی به ما دست می دهد،که این غیرارادی است.یعنی،بی آنکه ما بخواهیم،میتوانیم چیزی را احساس کنیم.به عنوان مثال،ما گرما و سرما را حس میکنیم و صداهای مختلف را میشونیم،بدون اینکه اراده کرده باشیم.
ادراک
ما در احساس فقط چیزی را میبینیم،می شنویم،می بوییم،یا لمس میکنیم.اما در ادارک میفهمیم که آن چیست.به سخن دیگر،ادراک یعنی معنی دار کردن اطلاعات دریافت شده از راه حواس.ما اطلاعات را از راه حواسمان از محیط دریافت میکنیم وبعد این اطلاعات را،به کمک آنچه از قبل آموخته ایم،تغییر و تفسیر می نماییم و آن را ادراک می کنیم. بنابراین،آنچه ما بر اساس احساس هایمان ادارک میکنیم.بنابراین،آنچه ما براساس احساس هایمان ادراک می کنیم همان چیزی نیست که می بینیم،می شونیم،می بوییم،یا لمس می کنیم.اداراک امور به سادگی احساس آنها نیست،بلکه ادارک شامل تفسیر ذهنی امور است.ولذا از حالت های ذهنی،تجربه های قبلی،اطلاعات،و نگیزش تاثیرمی پذیرد.به بیان دیگر،اطلاعات حسی دریافت شده از راه حواس مختلف با خاطرات و تجارب گذشته ما در می آمیزند و آنگاه ادراک به ما دست می دهد.
توجه
غالبا چند حس ما با هم تحریک می شوند و همزمان اطلاعات حسی متفاوتی را دریافت میکنیم،اما تنها بخش کوچکی از آنها را ادراک مینماییم.سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که : چه چیزی تعیین می کند که بعضی احساس های ما ادرام شوند اما بسیاری احساس های دیگر ادراک نشوند.
جواب این سوال توجه (دقت) است.ما،بدون توجه کردن،قادر به ادراک امور نیستیم و از طریق توجه کردن به پاره ای امور و نادیده گرفتن امور دیگر آنچه را که می خواهیم ادراک می کنیم و آنچه را که نمی خواهیم مورد غفلت قرار می دهیم.
نکته مهمی که در اینجا باید به آن اشاره کنیم این است که هر چند ما مفاهیم احساس،ادراک و توجه را جدا از هم توضیح دادیم، اما آنها از هم جدشدنی نیستند.این سه فعالیت در ارتباط با یکدیگرعمل می کنند و ما به کمک آنها،اطلاعات را از محیط دریافت می کنیم و مفهمیم.بنابراین،نقصان در هر یک از آنها موجب صدمه دیدن تمامی فرایند یادگیری و کسب دانس می شود.
Schindler @Diiaazepam
دیدن، شنیدن،لمس کردن و مانند اینها (حس کردن) نام دارند.وقتی که ما چیزی را احساس می کنیم،یکی از اندام ها یا اعضای حسی مان، مثل چشم یا گوش،تحریک می شود و انرژی جذب میکند.مثلا،گوش(اندام شنوایی)،در شنیدن یک صدا (احساس)،ضمن تحریک شدن امواج صوتی(انرژی)را جذب میکند.پس،میتونیم بگوییم زمانی که یکی از اندام های حسی ما ( چشم،گوش،بینی،پوست و غیره ) تحریکی را دریافت میکند احساسی به ما دست می دهد،که این غیرارادی است.یعنی،بی آنکه ما بخواهیم،میتوانیم چیزی را احساس کنیم.به عنوان مثال،ما گرما و سرما را حس میکنیم و صداهای مختلف را میشونیم،بدون اینکه اراده کرده باشیم.
ادراک
ما در احساس فقط چیزی را میبینیم،می شنویم،می بوییم،یا لمس میکنیم.اما در ادارک میفهمیم که آن چیست.به سخن دیگر،ادراک یعنی معنی دار کردن اطلاعات دریافت شده از راه حواس.ما اطلاعات را از راه حواسمان از محیط دریافت میکنیم وبعد این اطلاعات را،به کمک آنچه از قبل آموخته ایم،تغییر و تفسیر می نماییم و آن را ادراک می کنیم. بنابراین،آنچه ما بر اساس احساس هایمان ادارک میکنیم.بنابراین،آنچه ما براساس احساس هایمان ادراک می کنیم همان چیزی نیست که می بینیم،می شونیم،می بوییم،یا لمس می کنیم.اداراک امور به سادگی احساس آنها نیست،بلکه ادارک شامل تفسیر ذهنی امور است.ولذا از حالت های ذهنی،تجربه های قبلی،اطلاعات،و نگیزش تاثیرمی پذیرد.به بیان دیگر،اطلاعات حسی دریافت شده از راه حواس مختلف با خاطرات و تجارب گذشته ما در می آمیزند و آنگاه ادراک به ما دست می دهد.
توجه
غالبا چند حس ما با هم تحریک می شوند و همزمان اطلاعات حسی متفاوتی را دریافت میکنیم،اما تنها بخش کوچکی از آنها را ادراک مینماییم.سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که : چه چیزی تعیین می کند که بعضی احساس های ما ادرام شوند اما بسیاری احساس های دیگر ادراک نشوند.
جواب این سوال توجه (دقت) است.ما،بدون توجه کردن،قادر به ادراک امور نیستیم و از طریق توجه کردن به پاره ای امور و نادیده گرفتن امور دیگر آنچه را که می خواهیم ادراک می کنیم و آنچه را که نمی خواهیم مورد غفلت قرار می دهیم.
نکته مهمی که در اینجا باید به آن اشاره کنیم این است که هر چند ما مفاهیم احساس،ادراک و توجه را جدا از هم توضیح دادیم، اما آنها از هم جدشدنی نیستند.این سه فعالیت در ارتباط با یکدیگرعمل می کنند و ما به کمک آنها،اطلاعات را از محیط دریافت می کنیم و مفهمیم.بنابراین،نقصان در هر یک از آنها موجب صدمه دیدن تمامی فرایند یادگیری و کسب دانس می شود.
Schindler @Diiaazepam