شرافت چيزيست که
تمام انسان ها با آن زاده مي شوند
نمي توان اين شرافت را از آدم گرفت
و نمي توان بدستش آورد
فقط نبايد از دست برود
|Last Knights (2015)|
Nemo @Diiaazepam
تمام انسان ها با آن زاده مي شوند
نمي توان اين شرافت را از آدم گرفت
و نمي توان بدستش آورد
فقط نبايد از دست برود
|Last Knights (2015)|
Nemo @Diiaazepam
هان، کجایی، ای عموی مهربان!
بنویس
ماه نو را دوش ما،
با چاکران،
در نیمه شب دیدیم
#مهدی_اخوان_ثالث
Nemo @Diiaazepam
بنویس
ماه نو را دوش ما،
با چاکران،
در نیمه شب دیدیم
#مهدی_اخوان_ثالث
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
دستمزد
_هی رفیق تا حالا دقت کردی،صاحب های این کارخونه،تو این دوازده سالی که ما براشون کار میکنیم،هیچ وقت بهمون پول ندادن؟
_عجب،پس ما تو این سال ها چه جوری زندگی کردیم،دیوونه؟
_با اون کار اعتباریای لعنتی
_خب اونام توشون پوله دیگه!
_ولی اونا هیچ وقت پولمونو به خودمون نمیدن.
_چه فرقی داره؟
_فرقش اینه که هر ماه پول وام خونه،قبض آب،و برق و پول سرویس و صد تا چیز دیگه رو ازش کم میکنن.
_بقیه اش رو بهمون میدن
_اره ولی اونم باز تو کارت اعتباریه.فقط میتونیم باهاش از فروشگاه لباس و غذا بخریم.
_ما که چیز دیگه ای لازم نداریم
_چرا نمیفهمی؟اونا باید پول مون بدن به خودمون.اصلا من دوست دارم تمام پول هام ببرم و بولینگ بازی کنم.دوست دارم انقدر قبض برق رو ندم تا قطعش کنن.به کسی به چه ربطی داره؟
_متاسفم:من مشکل تو رو نمیفهمم.
داستان کوتاه
شرق غمگین📚📚
علی توکلی
Schindler @Diiaazepam
_هی رفیق تا حالا دقت کردی،صاحب های این کارخونه،تو این دوازده سالی که ما براشون کار میکنیم،هیچ وقت بهمون پول ندادن؟
_عجب،پس ما تو این سال ها چه جوری زندگی کردیم،دیوونه؟
_با اون کار اعتباریای لعنتی
_خب اونام توشون پوله دیگه!
_ولی اونا هیچ وقت پولمونو به خودمون نمیدن.
_چه فرقی داره؟
_فرقش اینه که هر ماه پول وام خونه،قبض آب،و برق و پول سرویس و صد تا چیز دیگه رو ازش کم میکنن.
_بقیه اش رو بهمون میدن
_اره ولی اونم باز تو کارت اعتباریه.فقط میتونیم باهاش از فروشگاه لباس و غذا بخریم.
_ما که چیز دیگه ای لازم نداریم
_چرا نمیفهمی؟اونا باید پول مون بدن به خودمون.اصلا من دوست دارم تمام پول هام ببرم و بولینگ بازی کنم.دوست دارم انقدر قبض برق رو ندم تا قطعش کنن.به کسی به چه ربطی داره؟
_متاسفم:من مشکل تو رو نمیفهمم.
داستان کوتاه
شرق غمگین📚📚
علی توکلی
Schindler @Diiaazepam
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست
#سعدی
Nemo @Diiaazepam
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست
#سعدی
Nemo @Diiaazepam
بگذار هر آنچه از دست میرود، برود
من آنی را میخواهم
که به التماس آلوده نباشد
حتی زندگی را...
#چگوآرا
Nemo @Diiaazepam
من آنی را میخواهم
که به التماس آلوده نباشد
حتی زندگی را...
#چگوآرا
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
تاريخچه كوتاهي از باروخ اسپينوزا.
#اسپينوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
#اسپينوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
اگه تنها چیزی که باعث میشه کسی آدم خوبی باشه,
توقع پاداش الهی باشه،
اون آدم یه کثافت به تمام معناست رفیق ...
True detective
Nemo @Diiaazepam
توقع پاداش الهی باشه،
اون آدم یه کثافت به تمام معناست رفیق ...
True detective
Nemo @Diiaazepam
#امید تنها چیزی است که آدمیزاد لازم دارد. امید که نباشد، آدم دلسرد میشود. یاد دورهای افتادم که نیواُرلئان بودم. و چند هفته، مدام، با روزی دو تا شکلات پنج سنتی سر میکردم تا بتوانم با خیال راحت بنشینم به نوشتن.
اما، متاسفانه، گرسنگی کشیدن، باعث اعتلای هنر نمیشود؛ سد راهش میشود. روح انسان تو شکمش ریشه دارد. آدم بعد از خوردن یک استیک شاهانه و نوشیدن نیم بطر ویسکی، خیلی بهتر میتواند بنویسد تا بعد از خوردن یک شکلات پنج سنتی. این افسانههایی که در مورد هنرمندِ آس و پاس به هم بافتهاند، چرت و پرت است.
#چارلز_بوکفسکی
📖 هزارپیشه
Nemo @Diiaazepam
اما، متاسفانه، گرسنگی کشیدن، باعث اعتلای هنر نمیشود؛ سد راهش میشود. روح انسان تو شکمش ریشه دارد. آدم بعد از خوردن یک استیک شاهانه و نوشیدن نیم بطر ویسکی، خیلی بهتر میتواند بنویسد تا بعد از خوردن یک شکلات پنج سنتی. این افسانههایی که در مورد هنرمندِ آس و پاس به هم بافتهاند، چرت و پرت است.
#چارلز_بوکفسکی
📖 هزارپیشه
Nemo @Diiaazepam
مردی هر روز به میدان شهر میرفت وکلاهش را به شدت تکان میداد. روزی پلیس علت این کار را پرسید.
گفت: با این کار زرافهها را دور میکنم.
پلیس گفت: من در این جا زرافهای نمیبینم؟!
گفت: این نشان میدهد که من کارم را درست انجام میدهم.
«هنر شفاف اندیشیدن» رولف دوبلی
Nemo @Diiaazepam
گفت: با این کار زرافهها را دور میکنم.
پلیس گفت: من در این جا زرافهای نمیبینم؟!
گفت: این نشان میدهد که من کارم را درست انجام میدهم.
«هنر شفاف اندیشیدن» رولف دوبلی
Nemo @Diiaazepam
برای آنکه ((نژادگی)) در کار باشد،نژادگان بسیار می باید در میان باشند و نژادگان گوناگون.و یا چنانکه من روزی به کنایه گفته ام:
((خدایی همانا آن است که خدایان باشند،نه خدا)){نیچه}
نیچه،سخن از یک نژآدگی نو می گوید.این نژآدگی نو،ویژگی اش آن است که می خواهد آفریننده باشد و زمینه را برای خیزش ابر انسان فراهم سازد.این نژادگی نو،بی هیچ پشتوانه ای،دلگرم نیست. و معنای امروز خود را از یادبود های نیاکان و در گذشتگان خویش،وام نمی ستاند.این نژادگی نو،پل های پشت سر را در هم شکسته و به فراموشی سپرده است و اکنون تنها به فراروی خویش می نگرد و به سرزمین فرزندانش عشق می ورزد.
اما نکته مهم در این جاست که نیچه_بر خلاف تمام سیستم سازان و آرمانگرایان_راه رسیدن به این نژادگی نو را نه تنها حذف دیگر نژادگان نمیداند،که به انسان هشدار می دهد که باید نژادگان بسیار و گوناگونی در کار باشند تا آن نژادگی نو بتواند روزی از میان این نژادگان،بپا خیزد.
هر اجتماعی برای بالندگی،نیاز به گوناگونی دارد.
در چهارچوب یک ایدوئولوژی بسته،نمی توان به هیچ دستاوردی_حتی دستاورد های مورد نظر همان ایدوئولوژی_رسید و
تک صدایی با طبیعت زندگی،ناسازگار است.همه چیز را در یک چیز خلاصه کردن،نشانه جهل و بیگانگی با چرخه هستی است و بس.چرا که همان یک چیز هم نمیتواند بدون پیوند دائمی با تمامی چیز های دیگر،معنا و موجودیتی داشته باشد.
نیچه در مقام دشمن کلیسا،به سود خود میداند که کلیسا هست.او دشمن بزرگ را دوست می دارد و از داشتن چنین دشمنی به خود می بالد.اما کلیسا بدون تردید دشمنی نابودگر و ساختار شکن چون او را بر نمی تابد.اصولا اهل دین نمیخواهند سر به تن دشمنانشان باشد و بزرگترین اشتباه محاسباتی آنها نیز در همین است.برای برپا ماندن یک چیز،نمیتوان همه چیز را از میان برداشت.از همین روست که نیچه درباره ی ارزش و اهمیت دشمن،سخن بسیار دارد.
کسی که دشمن خود را سر به نیست میخواهد.هیچ از زندگی نمی داند و در واقع به خود ضربه می زند.نیچه میگوید: ((در عالم سیاست،کم و بیش هر طرفی،شرط ماندگاری خود را در آن می بیند که طرف دیگر از پا نیفتد.))
انسان،تنها در ستیز همیشگی با دشمنان است که نیرویش فزونی می یابد.چرا که دشمنان به عوامل بازدانده ای می مانند که راهش را سد کرده اند و او می کوشد که در برابر اینهمه مانع،قدرت خود را به کار گیرد و همچنان مسیر خویش را ادامه دهد و اندیشه اش را پیش ببرد.اگر هیچ بازدارنده ای نباشد،توانایی های درونی اش شکفته نخواهد شد.
هم از این روست که نیچه،وجود ابرانسان را آنگاه ممکن می داند که ابراژدهایانی برای آزمون قدرت او،پا به عرصه ی هستی گذاشته باشند.
آری،ما نیازمند یک نژادگی نو هستیم که پدران و نیاکان ابر انسان باشند.اما برای دستیابی به آن نژادگی نو،باید نژادگان بسیار و گوناگونی روی زمین داشته باشیم تا عرصه برای ستیز و رویایی و خیزش و بالندگی نژادها و اندیشه ها فراهم باشد.
راستی که چه کوته فکرند کسانی که از این ستیز ها و رویارویی ها گریزان اند و تنها یک رنگ و یک صدا و یک راه و یک شیوه و یک منش را در خور زیستن می دانند.غافل از این که زندگی را باید یکپارچه خواست و یک چیز در کنار همه چیز،معنا می یابد و ضروری می شود.
#نیچه
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
((خدایی همانا آن است که خدایان باشند،نه خدا)){نیچه}
نیچه،سخن از یک نژآدگی نو می گوید.این نژآدگی نو،ویژگی اش آن است که می خواهد آفریننده باشد و زمینه را برای خیزش ابر انسان فراهم سازد.این نژادگی نو،بی هیچ پشتوانه ای،دلگرم نیست. و معنای امروز خود را از یادبود های نیاکان و در گذشتگان خویش،وام نمی ستاند.این نژادگی نو،پل های پشت سر را در هم شکسته و به فراموشی سپرده است و اکنون تنها به فراروی خویش می نگرد و به سرزمین فرزندانش عشق می ورزد.
اما نکته مهم در این جاست که نیچه_بر خلاف تمام سیستم سازان و آرمانگرایان_راه رسیدن به این نژادگی نو را نه تنها حذف دیگر نژادگان نمیداند،که به انسان هشدار می دهد که باید نژادگان بسیار و گوناگونی در کار باشند تا آن نژادگی نو بتواند روزی از میان این نژادگان،بپا خیزد.
هر اجتماعی برای بالندگی،نیاز به گوناگونی دارد.
در چهارچوب یک ایدوئولوژی بسته،نمی توان به هیچ دستاوردی_حتی دستاورد های مورد نظر همان ایدوئولوژی_رسید و
تک صدایی با طبیعت زندگی،ناسازگار است.همه چیز را در یک چیز خلاصه کردن،نشانه جهل و بیگانگی با چرخه هستی است و بس.چرا که همان یک چیز هم نمیتواند بدون پیوند دائمی با تمامی چیز های دیگر،معنا و موجودیتی داشته باشد.
نیچه در مقام دشمن کلیسا،به سود خود میداند که کلیسا هست.او دشمن بزرگ را دوست می دارد و از داشتن چنین دشمنی به خود می بالد.اما کلیسا بدون تردید دشمنی نابودگر و ساختار شکن چون او را بر نمی تابد.اصولا اهل دین نمیخواهند سر به تن دشمنانشان باشد و بزرگترین اشتباه محاسباتی آنها نیز در همین است.برای برپا ماندن یک چیز،نمیتوان همه چیز را از میان برداشت.از همین روست که نیچه درباره ی ارزش و اهمیت دشمن،سخن بسیار دارد.
کسی که دشمن خود را سر به نیست میخواهد.هیچ از زندگی نمی داند و در واقع به خود ضربه می زند.نیچه میگوید: ((در عالم سیاست،کم و بیش هر طرفی،شرط ماندگاری خود را در آن می بیند که طرف دیگر از پا نیفتد.))
انسان،تنها در ستیز همیشگی با دشمنان است که نیرویش فزونی می یابد.چرا که دشمنان به عوامل بازدانده ای می مانند که راهش را سد کرده اند و او می کوشد که در برابر اینهمه مانع،قدرت خود را به کار گیرد و همچنان مسیر خویش را ادامه دهد و اندیشه اش را پیش ببرد.اگر هیچ بازدارنده ای نباشد،توانایی های درونی اش شکفته نخواهد شد.
هم از این روست که نیچه،وجود ابرانسان را آنگاه ممکن می داند که ابراژدهایانی برای آزمون قدرت او،پا به عرصه ی هستی گذاشته باشند.
آری،ما نیازمند یک نژادگی نو هستیم که پدران و نیاکان ابر انسان باشند.اما برای دستیابی به آن نژادگی نو،باید نژادگان بسیار و گوناگونی روی زمین داشته باشیم تا عرصه برای ستیز و رویایی و خیزش و بالندگی نژادها و اندیشه ها فراهم باشد.
راستی که چه کوته فکرند کسانی که از این ستیز ها و رویارویی ها گریزان اند و تنها یک رنگ و یک صدا و یک راه و یک شیوه و یک منش را در خور زیستن می دانند.غافل از این که زندگی را باید یکپارچه خواست و یک چیز در کنار همه چیز،معنا می یابد و ضروری می شود.
#نیچه
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
قلب مهمانخانه نيست،
كه آدمها بيايند، دو سه ساعت،
يا دو سه روزی توی آن بمانند
و بعد بروند!
قلب، لانهی گنجشك نيست
كه در بهار ساخته بشود،
و در پائيز، باد آن را با خودش ببرد!
قلب؟!
راستش نمیدانم چيست!
اما اين را میدانم
كه جای آدمهای خيلی خوب است...!!!
#نادر_ابراهیمی
Nemo @Diiaazepam
كه آدمها بيايند، دو سه ساعت،
يا دو سه روزی توی آن بمانند
و بعد بروند!
قلب، لانهی گنجشك نيست
كه در بهار ساخته بشود،
و در پائيز، باد آن را با خودش ببرد!
قلب؟!
راستش نمیدانم چيست!
اما اين را میدانم
كه جای آدمهای خيلی خوب است...!!!
#نادر_ابراهیمی
Nemo @Diiaazepam
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
نگاه نکن
در حال پاشیدن است
نگاه نکن
جهان انوارش را بیرون میریزد
و در تاریکایش جامان میدهد
همین مکان سیاه خفقان
جایی که میکشیم و میمیریم
و میرقصیم و میگرییم
در فریادی از ناله یا جیر جیری موش مانند
تا دوباره به مذاکره بنشینیم برای بهای نخستینمان
#هارولد_پینتر
Schindler @Diiaazepam
در حال پاشیدن است
نگاه نکن
جهان انوارش را بیرون میریزد
و در تاریکایش جامان میدهد
همین مکان سیاه خفقان
جایی که میکشیم و میمیریم
و میرقصیم و میگرییم
در فریادی از ناله یا جیر جیری موش مانند
تا دوباره به مذاکره بنشینیم برای بهای نخستینمان
#هارولد_پینتر
Schindler @Diiaazepam