-دوستان زیادی داری؟
-نه خیلی؛
اگر دوست بد نداشته باشی
به دوستان زیاد احتیاج نداری…!
📓 آدمکش کور
✍️ #مارگارت_اتوود
Nemo @Diiaazepam
-نه خیلی؛
اگر دوست بد نداشته باشی
به دوستان زیاد احتیاج نداری…!
📓 آدمکش کور
✍️ #مارگارت_اتوود
Nemo @Diiaazepam
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
#رویای_تبت
#فریبا_وفی
Schindlrr @Diiaazepam
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
#رویای_تبت
#فریبا_وفی
Schindlrr @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
معرفی وضعیت گروتسک:
گروتسک یک مفهوم هنری و ادبیاتی ست؛ پدیدهای که تلفیقی از واقعیت و خیال، یا تناقض باشد. گروتسک میتواند وضعیت یا مکان یا موجودی مضحک، متناقض، بیتناسب و یا ترسناک باشد. بنابراین، گستره معنایی گروتسک میتواند تعاریف زیادی را دربرگیرد.
در زبان انگلیسی واژه Grotesque به معنای هرچیزیست که به شکل چندشآوری زشت و یا مضحک باشد. استفاده از این واژه در قرن شانزدهم باب شد. اصل این واژه از Grotto در زبان ایتالیایی آمده که به معنای غار است و اشاره به تصاویری دارد انسانهای اولیه غارنشین بر دیوارههای مغارههای محل زندگی خود میکشیدند.
از آنجا که در بیشتر این تصاویر قاعدههای معمول هنری در قرن شانزدهم طبیعتا استفاده نشده بود، این اصطلاح برای تعریف ماهیت هنری نقاشیهای غارنشینها به کار میرفت. برخی از این نقاشیها خارقالعاده است؛ ترکیبی از انسان و سایر حیوانات. اما ایتالیاییها این نقاشیها را انزجارآمیز، بدترکیب و مضحک میدانستند.
در قرن شانزدهم این اصطلاح وارد ادبیات، بخصوص ادبیات فرانسه، شد. گروتسک بیشتر از همه چیز برای توصیف زشتی و بیتناسبی ظاهر فیزیکی و اعضای بدن به کار میرفت. در قرن نوزده این اصطلاح در انگلستان و آلمان باب شد و به معنای کاریکاتور یا طنز (کاریکاتوری از واقعیت) به کار میرفت. گوژپشت نوتردام، که در آن شخصیت اصلی ظاهر فیزیکی چندشآور دارد، نمونهای از تاثیر گروتسک در ادبیات بود.
ولی گروتسک همیشه ترسناک یا چندشآور نباید باشد. مثلا در داستان مشهور پینوکیو، این پسربچه چوبی ترسناک نیست. در داستان آلیس در سرزمین عجایب با آن که شخصیتها به تنهایی میتوانند رعبآور باشند، اما رفتارهای خندهدار آنها بر عنصر ترس غلبه میکند. در این داستان، نه تنها شخصیتها، بلکه فضای عجیب و غریب آن نیز گروتسک است؛ نوعی واقعیت کج و معوج.در قرن بیستم، نهضتهای ادبی و هنری مثل اکسپرسیونیسم آلمانی، سوررئالیسم، تئاتر ابزِردیسم (بیمعناگرایی) و تئاتر گروتسک (چندش آور) به تلفیق کمدی و وحشت تمایل داشتند. گروتسک در این قرن جایگاهی مشخص در ادبیات یافت. فضای بسیاری از آثار ادبی گروتسک رویامانند است. «مسخ از فرانس کافکا» و داستان «بینی» از نیکلای گاگول از نمونههای این آثار ادبی هستند. فضای چنین آثاری در وهله اول برای خواننده آشنا نیست. این فضا غالبا کمیک اما ترسناک و یا سوررئال میتواند باشد.
علاوه بر آن، کاربرد عنصر یا مفهوم گروتسک منحصر به ژانر ادبی خاصی نیست. بیشتر نویسندگان، حتی کسانی که از روی تفنن مینویسند و الزاما با مفاهیم تئوریک ادبیات هم آشنا نیستند، به نحوی مفهوم گروتسک را در نوشتن به کار میبرند. در آثاری که در ژانر رئالیسم نوشته شده نیز میتوان عنصر گروتسک را در پردازش فضاهای غریب و یا شخصیتهای منحصر به فرد دید.
با اینحال، گروتسک اغلب برای بیان فیزیک بدن به کار میرود. در بیشتر آثار ادبی این مفهوم با تلفیق انسان با حیوانات و حتی سبزیجات و دیگر عناصر ایجاد شده است. در سینما، سایبورگها (انسانهای نیمهربات)، شخصیتهای عجیب و غریب مجموعه فیلمهای دزدان دریایی کارائیب، و یا درختانی با شمایل انسان که قادر به حرکت، همه گروتسک هستند. در سینمای ژانر وحشت و یا علمی تخیلی نیز این مفهوم به طور وسیعی به کار میرود. حتی تصاویری عجیبی که از ترکیب عکس جانوران متفاوت با استفاده از فوتوشاپ و به منظور سرگرمی یا هنرهای دیجیتالی تولید میشوند، نیز مفهوم گروتسک را تداعی میکنند.
ادبیات، فرهنگ شفاهی و یا باورهای مذهبی مردمان شرق نیز با مفهوم گروتسک بیگانه نیست. موجودی به نام جن که به باور عامه به جا پا سُم دارد، یا موجوداتی موسوم به یاجوج و ماجوج، شخصیتهایی مثل مادر فولادزره در داستان امیرارسلان رومی، دیو سفید در شاهنامه و دهها نمونه دیگر گروتسک هستند. موجودات خارقالعاده بخشی از فرهنگ و یا عقاید مذهبی در شرق و غرب هستند و بسیاری از معتقدان به این مذاهب شکی در واقعی بودن برخی از این موجودات (مثلا جن) ندارند.
گذشته از افسانهها و قصههای فلکلور و مذهبی، که عمدتا شفاهیست، در آثار داستانی مدرن فارسی نیز میتوان ردپای گروتسک را یافت. این عنصر جایگاه ویژهای در کاریکاتور و طنز فارسی دارد. کارهای مانا نیستانی، کاریکاتوریست ایرانی نمونههای عالی از گروتسک است. بیشتر آثار صادق هدایت (مثلا علویهخانم) و نیز رمانهای داییجان ناپلئون، اثر ایرج پزشکزاد و گمنامی اثر محمدتقی بختیاری نویسنده افغان، نمونههایی خوب از خلق فضاهای گروتسک هستند. با این همه، برخلاف ادبیات غرب، کاربرد مفهوم گروتسک در ادبیات مدرن فارسی اغلب به خلق فضا محدود مانده است.
#گروتسك
#معرفي
Schindler @Diiaazepam
گروتسک یک مفهوم هنری و ادبیاتی ست؛ پدیدهای که تلفیقی از واقعیت و خیال، یا تناقض باشد. گروتسک میتواند وضعیت یا مکان یا موجودی مضحک، متناقض، بیتناسب و یا ترسناک باشد. بنابراین، گستره معنایی گروتسک میتواند تعاریف زیادی را دربرگیرد.
در زبان انگلیسی واژه Grotesque به معنای هرچیزیست که به شکل چندشآوری زشت و یا مضحک باشد. استفاده از این واژه در قرن شانزدهم باب شد. اصل این واژه از Grotto در زبان ایتالیایی آمده که به معنای غار است و اشاره به تصاویری دارد انسانهای اولیه غارنشین بر دیوارههای مغارههای محل زندگی خود میکشیدند.
از آنجا که در بیشتر این تصاویر قاعدههای معمول هنری در قرن شانزدهم طبیعتا استفاده نشده بود، این اصطلاح برای تعریف ماهیت هنری نقاشیهای غارنشینها به کار میرفت. برخی از این نقاشیها خارقالعاده است؛ ترکیبی از انسان و سایر حیوانات. اما ایتالیاییها این نقاشیها را انزجارآمیز، بدترکیب و مضحک میدانستند.
در قرن شانزدهم این اصطلاح وارد ادبیات، بخصوص ادبیات فرانسه، شد. گروتسک بیشتر از همه چیز برای توصیف زشتی و بیتناسبی ظاهر فیزیکی و اعضای بدن به کار میرفت. در قرن نوزده این اصطلاح در انگلستان و آلمان باب شد و به معنای کاریکاتور یا طنز (کاریکاتوری از واقعیت) به کار میرفت. گوژپشت نوتردام، که در آن شخصیت اصلی ظاهر فیزیکی چندشآور دارد، نمونهای از تاثیر گروتسک در ادبیات بود.
ولی گروتسک همیشه ترسناک یا چندشآور نباید باشد. مثلا در داستان مشهور پینوکیو، این پسربچه چوبی ترسناک نیست. در داستان آلیس در سرزمین عجایب با آن که شخصیتها به تنهایی میتوانند رعبآور باشند، اما رفتارهای خندهدار آنها بر عنصر ترس غلبه میکند. در این داستان، نه تنها شخصیتها، بلکه فضای عجیب و غریب آن نیز گروتسک است؛ نوعی واقعیت کج و معوج.در قرن بیستم، نهضتهای ادبی و هنری مثل اکسپرسیونیسم آلمانی، سوررئالیسم، تئاتر ابزِردیسم (بیمعناگرایی) و تئاتر گروتسک (چندش آور) به تلفیق کمدی و وحشت تمایل داشتند. گروتسک در این قرن جایگاهی مشخص در ادبیات یافت. فضای بسیاری از آثار ادبی گروتسک رویامانند است. «مسخ از فرانس کافکا» و داستان «بینی» از نیکلای گاگول از نمونههای این آثار ادبی هستند. فضای چنین آثاری در وهله اول برای خواننده آشنا نیست. این فضا غالبا کمیک اما ترسناک و یا سوررئال میتواند باشد.
علاوه بر آن، کاربرد عنصر یا مفهوم گروتسک منحصر به ژانر ادبی خاصی نیست. بیشتر نویسندگان، حتی کسانی که از روی تفنن مینویسند و الزاما با مفاهیم تئوریک ادبیات هم آشنا نیستند، به نحوی مفهوم گروتسک را در نوشتن به کار میبرند. در آثاری که در ژانر رئالیسم نوشته شده نیز میتوان عنصر گروتسک را در پردازش فضاهای غریب و یا شخصیتهای منحصر به فرد دید.
با اینحال، گروتسک اغلب برای بیان فیزیک بدن به کار میرود. در بیشتر آثار ادبی این مفهوم با تلفیق انسان با حیوانات و حتی سبزیجات و دیگر عناصر ایجاد شده است. در سینما، سایبورگها (انسانهای نیمهربات)، شخصیتهای عجیب و غریب مجموعه فیلمهای دزدان دریایی کارائیب، و یا درختانی با شمایل انسان که قادر به حرکت، همه گروتسک هستند. در سینمای ژانر وحشت و یا علمی تخیلی نیز این مفهوم به طور وسیعی به کار میرود. حتی تصاویری عجیبی که از ترکیب عکس جانوران متفاوت با استفاده از فوتوشاپ و به منظور سرگرمی یا هنرهای دیجیتالی تولید میشوند، نیز مفهوم گروتسک را تداعی میکنند.
ادبیات، فرهنگ شفاهی و یا باورهای مذهبی مردمان شرق نیز با مفهوم گروتسک بیگانه نیست. موجودی به نام جن که به باور عامه به جا پا سُم دارد، یا موجوداتی موسوم به یاجوج و ماجوج، شخصیتهایی مثل مادر فولادزره در داستان امیرارسلان رومی، دیو سفید در شاهنامه و دهها نمونه دیگر گروتسک هستند. موجودات خارقالعاده بخشی از فرهنگ و یا عقاید مذهبی در شرق و غرب هستند و بسیاری از معتقدان به این مذاهب شکی در واقعی بودن برخی از این موجودات (مثلا جن) ندارند.
گذشته از افسانهها و قصههای فلکلور و مذهبی، که عمدتا شفاهیست، در آثار داستانی مدرن فارسی نیز میتوان ردپای گروتسک را یافت. این عنصر جایگاه ویژهای در کاریکاتور و طنز فارسی دارد. کارهای مانا نیستانی، کاریکاتوریست ایرانی نمونههای عالی از گروتسک است. بیشتر آثار صادق هدایت (مثلا علویهخانم) و نیز رمانهای داییجان ناپلئون، اثر ایرج پزشکزاد و گمنامی اثر محمدتقی بختیاری نویسنده افغان، نمونههایی خوب از خلق فضاهای گروتسک هستند. با این همه، برخلاف ادبیات غرب، کاربرد مفهوم گروتسک در ادبیات مدرن فارسی اغلب به خلق فضا محدود مانده است.
#گروتسك
#معرفي
Schindler @Diiaazepam
کودکان گریه میکنند و مرا
فرصتی بهر گریه کردن نیست
دامن مادران خوش است، چه شد
که سر من بهیچ دامن نیست
#پروین_اعتصامی
Nemo @Diiaazepam
فرصتی بهر گریه کردن نیست
دامن مادران خوش است، چه شد
که سر من بهیچ دامن نیست
#پروین_اعتصامی
Nemo @Diiaazepam
ما آدمهای احمـــقی نبودیم
ســــاده بودیم
و از روی سادگی
به احمق ها اجازه دادیم
تا در زندگی مان دخالت کنند!
🕴 ارنستو چه گوارا
Nemo @Diiaazepam
ســــاده بودیم
و از روی سادگی
به احمق ها اجازه دادیم
تا در زندگی مان دخالت کنند!
🕴 ارنستو چه گوارا
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
معلوم نیست انسان چرا همیشه عاشق کسی میشود که شایستگی عشقش را ندارد. شاید این تنها راه برای بازیافتن تعادل از دست رفتهی دنیایی است که در آن زندگی میکنیم
این قدیمیترین نوع خود آزاری است، عشق ورزی به کسی که قادر به عشق ورزی نیست، و احمقانهترین نوع آن
اوریانا فالاچی
Schindler @Diiaazepam
این قدیمیترین نوع خود آزاری است، عشق ورزی به کسی که قادر به عشق ورزی نیست، و احمقانهترین نوع آن
اوریانا فالاچی
Schindler @Diiaazepam
ببخشید که بابات شدم سهیل، خدا تو رو یهویی داد. اولش که مثل بچه قورباغه بودی همه میگفتن مثل باباشه. اما خوب شد یواشیواش مثل مریم شدی... قشنگ. خوب شد که مرد شدی بابا، به مریم گفتم نیاد تو تا مثل دوتا مرد مردونه حرف بزنیم. ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﻦ ﺳﻬﯿﻞ، به خدا... ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ... ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ... به خاک آقام...
"حوض نقاشی / مازیار میری"
#فیلم
📷 goo.gl/nXxL8i
Nemo @Diiaazepam
"حوض نقاشی / مازیار میری"
#فیلم
📷 goo.gl/nXxL8i
Nemo @Diiaazepam
چگونه میتوانیم در دنیایی بدون خدا زندگی کنیم؟این پرسش از قرن هجدهم به بعد،هنگامی که متفکران اجتماعی و علمای دینی تصور میکردند نفوذ دین به شدت رو به زوال می رود و در فرهنگ غرب طنین افکند.برای مدتی نزدیک به دو هزار سال،مسیحیت چهارچوبی اخلاقی و معنوی برای توسعه غرب عرضه کرده بود-انگیزه جنگ های بی شمار و نیز موجبات آسایش خاطر و هدایت مومنان را فراهم ساخته بود
دنیوی شدن فرایند هایی را توصیف میکند که از طریق آنها دین نفوذ خود را بر حوزه های مختلف زندگی اجتماعی از دست میدهد.
تعریف جادو
انواع اعتقادات و زمان های دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دین را بسیار دشوار یافته اند. در غرب،اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی میدانند- اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار میکنیم،و وعده فرارسیدن یک زندگی پس از مرگ را میدهد.با وجود این ما نمیتوانیم را به طور کلی با این اصطلاحات اتعریف کنیم.این اعتقادات،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادبیان جهان وجود ندارند.
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
دنیوی شدن فرایند هایی را توصیف میکند که از طریق آنها دین نفوذ خود را بر حوزه های مختلف زندگی اجتماعی از دست میدهد.
تعریف جادو
انواع اعتقادات و زمان های دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دین را بسیار دشوار یافته اند. در غرب،اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی میدانند- اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار میکنیم،و وعده فرارسیدن یک زندگی پس از مرگ را میدهد.با وجود این ما نمیتوانیم را به طور کلی با این اصطلاحات اتعریف کنیم.این اعتقادات،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادبیان جهان وجود ندارند.
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
دین چه نیست
برای احتراز از افتادن در دام تفکر یکسویه فرهنگی درباره دین شاید بهتر باشد.بحث را با گفتن این مطلب به طور کلی آغاز میکنیم که دین چه نیست.نخست،دین نباید با یکتاپرستی یکسان دانسته شود.بیشتر ادیان خدایان متعدد دارند حتی در بعضی از گونه های مسیحیت،صور متعددی با ویژگیهای مقدس وجود دارند:خدا،عیسی،مریم،روح القدوس،فرشتگان و قدیسان.در برخی از ادیان اصلا خدایی وجود ندارد.
دوم، دین نیاید با دستور العملهای اخلاقی که ناظر بر رفتار مومنان است مانند فرمانهایی که موسی از خداوند دریافت میکرد-یکسان پنداشته شود.این اندیشه که خدایان توجه زیادی به چگونگی رفتار ما در این دنیا دارند در بسیاری از مذاهب وجود ندارد. برای مثال،از نظر یونان باستان خدایان تا اندازه ی زیادی به فعالیت های بشر بی تفاوت بودند.
سوم،دین لزوما به تبیین این موضوع نمی پردازد که دنیا بدین گونه که هست چگونه به وجود آمده است.در مسیحیت،هدف اسطوره آدم و حوا تبیین منشا وجود آدمی است،و بسیاری از ادیان از این گونه اسطوره های مبدا دارند،اما به همان اندازه بسیاری از ادیان نیز فاقد چنین اسطوره هایی هستند.
چهارم،دین را نمیتوان با امور فوق طبیعی،که ذاتا متضمن اعتقاد به جهانی فراسوی قلمرو حواس است یکسان پنداشت.برای مثال،ایین کنفسیوس،به پذیرش هماهنگی طبیعی جهان توجه دارد نه یافتن حقایق در پس آن قرار دارند.
دین چه هست
ویژگی هایی که به نظر میرسد همه ادیان در آن مشترک هستند از این قرارند.ادیان متضمن مجموعه از نماد ها هستند که احساسات حرمت یا خوف را طلب میکنند،و با شعایر یا تشریفات که توسط اجتماعی از مومنان انجام میشود پیوند دارند. هر یکی از این عناصر نیار به اندکی شرح و تفسیر دارد.خواه اعتقادات یک دین شامل خدایان باشد یا نباشد،عملا همیشه موجودات یا اشیایی وجود دارند که حالات خوف یا حیرت را القا میکند.برای مثال:در بعضی از ادیان مردم به یک نیروی الهی اعتقاد دارند و به آن حرمت میگذارند،و نه خدایان شخصیت یافته در ادیان دیگر،شخصیت هایی وجود دارند که خدا نیستند،اما با حرمت در باره آنها می اندیشند مانند بودا یا کنفسیوس.
شعایر مربوط با دین بسیار گوناگون است.اعمال شعایری ممکن است شامل دعا خواندن،سرود خواندن یا خوردن انواع معینی از غذا ها یا خودداری از خوردن بعضی از غذاها- روزه گرفتن در روز های معین،و مانند آن باشد.از آن جا که اعمال شعایری معطوف به نماد های دینی هستند،معمولا کاملا متمایز ار عادات وشیوه های عمل زندگی معمولی در نظر گرفته میشود. همه ادیان متضمکن تشریفاتی هستند که به طور جمعی توسط مومنان اجرا میگردد.تشریفات منظم معمولا در مکانه ای ویژه انجام میشود.
جامعه شناسان معمولا تشریفات جمعی را به عنوان یمی لاز عوامل اصلی که دین را از جادو متمایز میکند در نظر میگیرند.اگر چه مرد های این دو به هیچ وجه مشخص نیست.جادو به معنی تاثیر نهادن بر رویداد ها با استفاده از معجونها سرودها یا اجرای شعایر است.جادو معمولا توسط افراد انجام میشود،نه توسط اجتماعی از مومنان.
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
برای احتراز از افتادن در دام تفکر یکسویه فرهنگی درباره دین شاید بهتر باشد.بحث را با گفتن این مطلب به طور کلی آغاز میکنیم که دین چه نیست.نخست،دین نباید با یکتاپرستی یکسان دانسته شود.بیشتر ادیان خدایان متعدد دارند حتی در بعضی از گونه های مسیحیت،صور متعددی با ویژگیهای مقدس وجود دارند:خدا،عیسی،مریم،روح القدوس،فرشتگان و قدیسان.در برخی از ادیان اصلا خدایی وجود ندارد.
دوم، دین نیاید با دستور العملهای اخلاقی که ناظر بر رفتار مومنان است مانند فرمانهایی که موسی از خداوند دریافت میکرد-یکسان پنداشته شود.این اندیشه که خدایان توجه زیادی به چگونگی رفتار ما در این دنیا دارند در بسیاری از مذاهب وجود ندارد. برای مثال،از نظر یونان باستان خدایان تا اندازه ی زیادی به فعالیت های بشر بی تفاوت بودند.
سوم،دین لزوما به تبیین این موضوع نمی پردازد که دنیا بدین گونه که هست چگونه به وجود آمده است.در مسیحیت،هدف اسطوره آدم و حوا تبیین منشا وجود آدمی است،و بسیاری از ادیان از این گونه اسطوره های مبدا دارند،اما به همان اندازه بسیاری از ادیان نیز فاقد چنین اسطوره هایی هستند.
چهارم،دین را نمیتوان با امور فوق طبیعی،که ذاتا متضمن اعتقاد به جهانی فراسوی قلمرو حواس است یکسان پنداشت.برای مثال،ایین کنفسیوس،به پذیرش هماهنگی طبیعی جهان توجه دارد نه یافتن حقایق در پس آن قرار دارند.
دین چه هست
ویژگی هایی که به نظر میرسد همه ادیان در آن مشترک هستند از این قرارند.ادیان متضمن مجموعه از نماد ها هستند که احساسات حرمت یا خوف را طلب میکنند،و با شعایر یا تشریفات که توسط اجتماعی از مومنان انجام میشود پیوند دارند. هر یکی از این عناصر نیار به اندکی شرح و تفسیر دارد.خواه اعتقادات یک دین شامل خدایان باشد یا نباشد،عملا همیشه موجودات یا اشیایی وجود دارند که حالات خوف یا حیرت را القا میکند.برای مثال:در بعضی از ادیان مردم به یک نیروی الهی اعتقاد دارند و به آن حرمت میگذارند،و نه خدایان شخصیت یافته در ادیان دیگر،شخصیت هایی وجود دارند که خدا نیستند،اما با حرمت در باره آنها می اندیشند مانند بودا یا کنفسیوس.
شعایر مربوط با دین بسیار گوناگون است.اعمال شعایری ممکن است شامل دعا خواندن،سرود خواندن یا خوردن انواع معینی از غذا ها یا خودداری از خوردن بعضی از غذاها- روزه گرفتن در روز های معین،و مانند آن باشد.از آن جا که اعمال شعایری معطوف به نماد های دینی هستند،معمولا کاملا متمایز ار عادات وشیوه های عمل زندگی معمولی در نظر گرفته میشود. همه ادیان متضمکن تشریفاتی هستند که به طور جمعی توسط مومنان اجرا میگردد.تشریفات منظم معمولا در مکانه ای ویژه انجام میشود.
جامعه شناسان معمولا تشریفات جمعی را به عنوان یمی لاز عوامل اصلی که دین را از جادو متمایز میکند در نظر میگیرند.اگر چه مرد های این دو به هیچ وجه مشخص نیست.جادو به معنی تاثیر نهادن بر رویداد ها با استفاده از معجونها سرودها یا اجرای شعایر است.جادو معمولا توسط افراد انجام میشود،نه توسط اجتماعی از مومنان.
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
دعوت به مراسم گردن زنی ولادیمیر ناباکف #معرفی_کتاب Schindler @Diiaazepam
دعوت به مراسم گردن زنی عنوان رمانی تأمل برانگیز از ولادیمیر ناباکف است. ولادیمیر ناباکف نویسنده نابغه روس، رمان نویس و نمایشنامه نویس و شاعر و مترجم و منتقد چندزبانه روسی/ امریکایی (۱۸۹۹-۱۹۷۷) مسلط به زبانهای روسی و انگلیسی و فرانسه ؛ بدنیا آمده در خانوادهای اشرافی؛ با پدری روزنامه نگار و وکیل و سیاستمدار لیبرال. ناباکف در سال ۱۹۴۰ به آمریکا رفته و در دانشگاه مشغول به تدریس شد.
ناباکف در رمان دعوت به مراسم گردن زنی چنان به توصیف صحنهها پرداخته که تمامی وقایع رمان مانند فیلمی قابل تصور است. ظرافت و جزئیات رمان چنان توصیف شده که تصویری زنده برای خواننده نمایان شده تا بتوان از جزئیات تمام صحنهها به روشنی برای خود تصویری زنده ساخت.
این شیوه از جزیی نگری که ناشی از تفکر نقادانه ناباکف است توسط او آگاهانه به کار بسته شده است، چون در جایی از یادداشتهایش این جزئی نگری را با عنوان “جزئیات ملکوتی ” نام برده است.
“سین سیناتوس” (عنوانی که ناباکوف به عمد آن را انتخاب کرده است عنوانی است آهنگین که مدتها در ذهن میماند) فردی متفاوت از دیگران (عدم شفافیت و نفوذ ناپذیری او بر خلاف عامه کاراکترهای این داستان ) محکوم به مرگ میشود حکم اعدام در گوشی به او اطلاع داده میشود و او را به سلولی در زندان می برند زمان دقیق اعدام معلوم نیست و تمام تلاش و ذهنیت “سین سیناتوس” اطلاع از زمان دقیق اعدامش است. این زمان برای هیچکس معلوم نیست حتی اعدام کنندگان نیز خبر از زمان اعدام ندارند . جرم سین سیناتوس نیز به طور صریح در این رمان بیان نمی شود
تصور رویداد های این داستان هم سخت است ؛ فردی محکوم به اعدام که قرار است حکم گردن زنی در مورد او اجرا گردد در حالیکه زمان کوتاه نامعلومی از زندگی او باقی مانده است
در داستان دعوت به مراسم گردن زنی که در عین سادگی به بیان رویدادها پرداخته شده است ؛ بیان پیچیدگیهای روحی کاراکترها را می بینیم و چنان تصویری از آنها بدست می آید که به نوعی خواننده با این شخصیتها به همذات پنداری پرداخته و از بعضی از کاراکترها به شدت متنفر و برای برخی از کاراکترها حس دلسوزی و ترحم بر انگیخته میشود
احمد خزاعی مترجم این رمان چنین گفته :” سین سیناتوس ، در عین حال ،زندانی توهمات خود نیز هست. چرا که آزادی را ، تحقق رویاهایش را در همین جهان ساختگی باسمه ای می جوید. در نمی یابد که مراسم اعدام ، آیین بنیادی جهانی است که او را به مرگ محکوم کرده است .و این مرگ مرگی ذهنی است ، مرگی است که هر لحظه در عرصه روح و ذهن جریان دارد.هر دم و هر روز اجرا می شود و از همین روست که تاریخ مشخصی ندارد.
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
ناباکف در رمان دعوت به مراسم گردن زنی چنان به توصیف صحنهها پرداخته که تمامی وقایع رمان مانند فیلمی قابل تصور است. ظرافت و جزئیات رمان چنان توصیف شده که تصویری زنده برای خواننده نمایان شده تا بتوان از جزئیات تمام صحنهها به روشنی برای خود تصویری زنده ساخت.
این شیوه از جزیی نگری که ناشی از تفکر نقادانه ناباکف است توسط او آگاهانه به کار بسته شده است، چون در جایی از یادداشتهایش این جزئی نگری را با عنوان “جزئیات ملکوتی ” نام برده است.
“سین سیناتوس” (عنوانی که ناباکوف به عمد آن را انتخاب کرده است عنوانی است آهنگین که مدتها در ذهن میماند) فردی متفاوت از دیگران (عدم شفافیت و نفوذ ناپذیری او بر خلاف عامه کاراکترهای این داستان ) محکوم به مرگ میشود حکم اعدام در گوشی به او اطلاع داده میشود و او را به سلولی در زندان می برند زمان دقیق اعدام معلوم نیست و تمام تلاش و ذهنیت “سین سیناتوس” اطلاع از زمان دقیق اعدامش است. این زمان برای هیچکس معلوم نیست حتی اعدام کنندگان نیز خبر از زمان اعدام ندارند . جرم سین سیناتوس نیز به طور صریح در این رمان بیان نمی شود
تصور رویداد های این داستان هم سخت است ؛ فردی محکوم به اعدام که قرار است حکم گردن زنی در مورد او اجرا گردد در حالیکه زمان کوتاه نامعلومی از زندگی او باقی مانده است
در داستان دعوت به مراسم گردن زنی که در عین سادگی به بیان رویدادها پرداخته شده است ؛ بیان پیچیدگیهای روحی کاراکترها را می بینیم و چنان تصویری از آنها بدست می آید که به نوعی خواننده با این شخصیتها به همذات پنداری پرداخته و از بعضی از کاراکترها به شدت متنفر و برای برخی از کاراکترها حس دلسوزی و ترحم بر انگیخته میشود
احمد خزاعی مترجم این رمان چنین گفته :” سین سیناتوس ، در عین حال ،زندانی توهمات خود نیز هست. چرا که آزادی را ، تحقق رویاهایش را در همین جهان ساختگی باسمه ای می جوید. در نمی یابد که مراسم اعدام ، آیین بنیادی جهانی است که او را به مرگ محکوم کرده است .و این مرگ مرگی ذهنی است ، مرگی است که هر لحظه در عرصه روح و ذهن جریان دارد.هر دم و هر روز اجرا می شود و از همین روست که تاریخ مشخصی ندارد.
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam