Diazepam
74 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
Diazepam
#مسخ #کافکا #معرفی_کتاب Schindler @Diiaazepam
رمان مسخ سر گذشت انسانیست که تا وقتی می‌توانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است . اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر به تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست می‌دهد بلکه به مرور به موجودی بی‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند . این خانواده سمبل جامعه‌ایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بی‌رحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسان‌هایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ می‌کند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند . انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بی‌آزاری چون او نیست . هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر می‌شود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظه‌ها را برای رسیدن به مرگ می شمارند . مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه ای از خود شخصیت نویسنده است .

***
مسخ | فرانتس کافکا



مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های ادبیات سراسر جهان غرب تدریس می‌شود.

داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس‌وار داستان دارد.

ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه‌ای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.

#مسخ
#کافکا
#معرفی_کتاب
مسخ و تناسخ

مسخ_اسم،عربی:تغییر شکل،تغییر ظاهر،از شکل افتادگی،بی ریختگی،بدترکیبی،تحریف،قلب،تناسخ،انتقال روح،هیولا.
چرا گرگور سامسا دفعتا مسخ شد؟چرا به حشره تبدیل شد؟این پرسش را فقط با توسل به حدس و گمان میتوان پاسخ گفت.
اعتقاد به تغییر شکل و امکان تبدیل چیزی به چیز دیگر تقریبا در همه فرهنگ های کهن دیده میشود.اسطوره ها،افسانه ها،قصه ها،متل ها،از چین و هند و ایران تا یونان و روم،تا سرزمین اسکیمو ها و سرخ چوستان،مملو از این گونه باور هاست.مسخ و تناسخ در ادیان مختلف و در کتاب های مقدس این ادیان به صراحت یا به کنایت آمده است.تناسخ در اسلام جایی ندارد،اما مسخ را طبق نص قرآن میبینیم:فقلنا لهم کونو قردة{پس گفتیم بوزینه شوید}{ایه 65،سوره بقره}
کافکار نام خانوادگی گرگور را دانسته و آگاهانه انتخاب کرده است و این انتخاب تصادفی نبوده.سمسا در واقع خلاصه شده کلمه سامسارا است.واژه سامسارا،سانسکریت است.سَمارَتلفظ میشود و در لغت به معنای همراه دویدن است،که در کیش هندوئیسم مفهوم مذهبی به خود گرفته و به معنای چرخه مستعمری در آمده است که روح در آن چرخه پیوسته از نو زاده میشود.بنا به اعتقاد هندو ان که به برخی مذاهب و کیش های دیگر نیز سرایتا کرده است روح پس از پرواز از بدن،بسته به گناهانی که متوفا در زندگی مرتکب شده است،در قالب مناسب خود،حیوانی یا انسانی،با درجات مختلف از ادنی تا اعلی در می آید و این چرخه آن قدر تکرار میشود تا روح به کلی از همه پلیدی ها پاک شود.
کافکا انسانی مردن است.فروید،نیچه،هگل،داروین،نیوتن را خوانده است پس وقتی از مسخ سخن میگوید،جوهر نمادین و استعاری این مفهوم را در نظر دارد.گرگور مسخ میشود:انسانی که از شیوه زیست مادی ،و از شغل ناخواسته،کسل کننده و دنیای ماشینی ،استثمار کننده و به تحیلی به جان آمده است.خانواده سامسا،از دسترنج گرگور تغذیه میکند.گرگور با کمال میل وظیفه اش را انجام میدم و حتی احساس انسانی وی بعد از دگردیسی،چون رسوبی در اعماق وجودش باقی است.مسخ گرگور طغیان انسان علیه زندگی انگلی است.

#کافکا
#مسخ
#معرفی_کتاب

Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
رمان مسخ سر گذشت انسانیست که تا وقتی می‌توانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است . اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر به تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست می‌دهد بلکه به مرور به موجودی بی‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند . این خانواده سمبل جامعه‌ایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بی‌رحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسان‌هایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ می‌کند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند . انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بی‌آزاری چون او نیست . هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر می‌شود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظه‌ها را برای رسیدن به مرگ می شمارند . مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه ای از خود شخصیت نویسنده است .

***
مسخ | فرانتس کافکا



مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های ادبیات سراسر جهان غرب تدریس می‌شود.

داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس‌وار داستان دارد.

ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه‌ای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.

#مسخ
#کافکا
#معرفی_کتاب
Forwarded from Diazepam
مسخ و تناسخ

مسخ_اسم،عربی:تغییر شکل،تغییر ظاهر،از شکل افتادگی،بی ریختگی،بدترکیبی،تحریف،قلب،تناسخ،انتقال روح،هیولا.
چرا گرگور سامسا دفعتا مسخ شد؟چرا به حشره تبدیل شد؟این پرسش را فقط با توسل به حدس و گمان میتوان پاسخ گفت.
اعتقاد به تغییر شکل و امکان تبدیل چیزی به چیز دیگر تقریبا در همه فرهنگ های کهن دیده میشود.اسطوره ها،افسانه ها،قصه ها،متل ها،از چین و هند و ایران تا یونان و روم،تا سرزمین اسکیمو ها و سرخ چوستان،مملو از این گونه باور هاست.مسخ و تناسخ در ادیان مختلف و در کتاب های مقدس این ادیان به صراحت یا به کنایت آمده است.تناسخ در اسلام جایی ندارد،اما مسخ را طبق نص قرآن میبینیم:فقلنا لهم کونو قردة{پس گفتیم بوزینه شوید}{ایه 65،سوره بقره}
کافکار نام خانوادگی گرگور را دانسته و آگاهانه انتخاب کرده است و این انتخاب تصادفی نبوده.سمسا در واقع خلاصه شده کلمه سامسارا است.واژه سامسارا،سانسکریت است.سَمارَتلفظ میشود و در لغت به معنای همراه دویدن است،که در کیش هندوئیسم مفهوم مذهبی به خود گرفته و به معنای چرخه مستعمری در آمده است که روح در آن چرخه پیوسته از نو زاده میشود.بنا به اعتقاد هندو ان که به برخی مذاهب و کیش های دیگر نیز سرایتا کرده است روح پس از پرواز از بدن،بسته به گناهانی که متوفا در زندگی مرتکب شده است،در قالب مناسب خود،حیوانی یا انسانی،با درجات مختلف از ادنی تا اعلی در می آید و این چرخه آن قدر تکرار میشود تا روح به کلی از همه پلیدی ها پاک شود.
کافکا انسانی مردن است.فروید،نیچه،هگل،داروین،نیوتن را خوانده است پس وقتی از مسخ سخن میگوید،جوهر نمادین و استعاری این مفهوم را در نظر دارد.گرگور مسخ میشود:انسانی که از شیوه زیست مادی ،و از شغل ناخواسته،کسل کننده و دنیای ماشینی ،استثمار کننده و به تحیلی به جان آمده است.خانواده سامسا،از دسترنج گرگور تغذیه میکند.گرگور با کمال میل وظیفه اش را انجام میدم و حتی احساس انسانی وی بعد از دگردیسی،چون رسوبی در اعماق وجودش باقی است.مسخ گرگور طغیان انسان علیه زندگی انگلی است.

#کافکا
#مسخ
#معرفی_کتاب

Schindler @Diiaazepam
معرفی کتاب عقاید یک دلقک :
عقاید یک دلقک را می‌توان یکی از ماندگارترین آثار داستانی در تاریخ ادبیات آلمان به شمار آورد. هاینریش بل در این کتاب کوشیده است ریاکاری‌ها و تلخی‌های دنیا را از پس صورتک یک دلقک مطرح کند. اگرچه این کتاب در زمره‌ی داستانهای عشقی طبقه‌بندی می‌شود، اما دارای مضامین انتقادی و اعتقادی بسیار عمیقی است که غالب می‌باشد.

کتاب عقاید یک دلقک روایت شخصی با طرز فکری منحصر به فرد به نام هانس شنیر از یک خانواده متمول است که خانواده خود را به خاطر تفاوت در نوع نگرش به زندگی و مذهب ترک گفته و به عنوان یک دلقک مشغول به کار است. دلقک به نظر خود از بیماریهای زیادی از جمله افسردگی، سردرد، تنبلی و تک‌همسری رنج می‌برد. او تنها قادر است خودش را در کنار ماری تصور کند و نه هیچ زن دیگری. ماری دختری کاتولیک است و علیرغم احساس گناه شش سال با هانس زندگی کرده است بدون اینکه ازدواج کرده باشند زیرا دلقک اعتقادی به ازدواج روی کاغذ نداشت و همچنین نمی‌خواست مجبور باشد فرزندانش را کاتولیک بار بیاورد.

داستان کتاب عقاید یک دلقک از جایی شروع می‌شود که ماری با یک یادداشت دلقک را برای همیشه ترک گفته تا با فردی کاتولیک ازدواج کند و خود را از زیر بار عذاب وجدان و احساس گناه نجات دهد. این اتفاق ضربه‌ی بسیار شدیدی به دلقک وارد می‌کند و در همان حال حین اجرا آسیب می‌بیند و با مشکلات مالی فراوانی روبرو می‌شود. رفته رفته اختلالات روانی و مالیخولیایی در شخصیت هانس پدیدار می‌شود و داستان با واگویی‌های دلقک مستأصل ادامه پیدا می‌کند که گاه شرح زمان حال است و گاه به گذشته‌اش با ماری نقب می‌زند.

کتاب عقاید یک دلقک شرایط اجتماعی آلمان تحت سلطه‌ی هیتلر و پس از دوران جنگ را به تصویر می‌کشد و از بسیاری از باورهای سیاسی و مذهبی، مسائل مربوط به ازدواج و اختلافات کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها انتقاد می‌کند. و تأثیر روانی جنگ بر خانواده‌ها و به‌طور کلی جامعه آلمان را به نمایش می‌گذارد. گفتنی است فیلم سنتوری ساخته‌ی داریوش مهرجویی برداشت آزادی از این رمان می‌باشد.

#معرفی_کتاب
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
#معرفی_کتاب #عقاید_یک_دلقک #هاینریش_بل Schindler @Diiaazepam
شاید بتوان این کتاب را در یک جمله خلاصه کرد:دفاع از گمشده ای عزیز به نام شرافت انسانی.
دلقک روشن فکر نماد طغیان یک انسان علیه همه ارزش های بی ارزشی است که سیاست و مذهب به پای تعقل و وجدان او را زنجیر کرده اند و او ناگزیر است بر قوانین مذهبی و عرفی بشورد تا شاید هنوز انسان باقی بماند.

#معرفی_کتاب
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل

Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
: این رمان روایت زندگی پسر جوانی به نام «توبیاس هوروات» است که مادر او اِستر در هفده سالگی از کشورش فرار می‌کند و در فقر و بی‌پناهی ناگزیر به زندگی ناخوشایندی می‌شود که طی آن دست به دزدی و خودفروشی می‌زند. در حقیقت مشخص نیست که پدر توبیاس چه کسی است.

توبیاس هوروات بیشتر در دنیای ذهنی خودساخته زندگی می‌کند، عاشق می‌شود و با کسی که از او متنفر است ازدواج می‌کند؛ اما آگوتا کریستوف با خلاقیت و قدرت قلم خود به زیبایی آن را در قالب یک رمان باورپذیر برای خوانندگان ارائه می‌کند که البته پایان غیرمنتظره‌ای دارد.

ساختار و شکل این رمان در مرز مدرن و پسامدرن قرار دارد و هیچ گونه پیچیدگی و تصنع ظاهری در آن دیده نمی‌شود و اگر هم ابهامی وجود دارد، نویسنده کلید آن را در دست خواننده قرار داده است.

آگوتا کریستوف نویسنده مجارستانی تباری است که در دورانی که مجارستان زیر سلطه اتحادیه جماهیر شوروی بود، به ناگزیر به کشور سوئیس گریخت، چراکه شرایط ناخوشایند حکومت توتالیتر مجارستان اجازه تنفس به نویسندگانی چون او را نمی‌داد.

این رمان اثری است با لحن بسیار ساده و سرد، اما مشخص است که شعر یک شاعر خشن در پس آن نهفته است، بدون آنکه قطعه‌ای شعر در آن استفاده شود. ضمن اینکه باید به ترجمه خوب این اثر اشاره کنم که آقای اصغر نوری با فرزانگی و تسلط این رمان را به فارسی برگردانده است.

خواننده اهل تفکر و تأمل نمی‌تواند این کتاب را زمین بگذارد و می‌داند که این کتاب ارزش آن را دارد که چند بار خوانده شود؛ چرا که با هر بار خوانش چراغی را در ذهن و وجود خواننده روشن می‌کند

#آگوتا_کریستف
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
چند جمله از این کتاب:

1.من هم تشنه بودم.سرم را عقب دادم و خودم را رها کردم تا بیفتم وسط درخت ها.صورتم را فرو کردم توی گل سرد و دیگر تکان نخوردم.من اینطور مردم.به زودی،تنم با زمین یکی می شود

2.من معمولا به نوشتن توی سرم اکتفا میکنم.راحت تر است.توی سر همه چیز بی هیچ مشکلی جریان دارد.اما به محض اینکه مینویسی،اندیشه ها عوض می شوند.از شکل می افتند و همه چیز جعلی میشود به خاطر کلمات.

3.شب موقع خروج از کارگاه،فقط به اندازه ی چند خرید و غذا خوردن فرصت داریم و باید خیلی زود بخوابیم تا بتوانیم صبح زود بیدار شویم.گاهی وقت ها از خودم می پرسم من برای کار کردن زندگی میکنم یا کار به من فرصت زندگی میدهد.

4.هیچ کدام از دوستان شرمسار برنخواهند گشت.آنجا هنوز نور هست.نوری که چهره ات از رنگ پریده خواهد کرد.نوری که شبیه مرگ است.برو آنجا که مردم خوشبخت هستند چون آنها عشق را نمیشناسند.آنقدر سیرند که نه نیازی به کسی دارند و نه به خدا.شب ها،درهایشان را قفل میکنند و با صبر و وصله منتظر می مانند که زندگی بگذرد.
بله میدانم خیلی سال پیش توی یک شهر گم شدم.هیچ کس را آنجا نمیشناختم.پس برایم زیاد مهم نبودد که کجا هستم.میتوانستم آزاد و خوشبخت باشم چون آن موقع هیچکس را دوست نداشتم.

دیروز
#آگوتا_کریستف
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepa,
Forwarded from Diazepam
صد سال تنهایی واقعه ی بزرگ ادبیات آمریکای جنوبی درسالهای اخیر است .این کتاب موفقیتی بی نظیر داشته و تقرییاً به تمام زبانهای زنده ی جهان ترجمه شده است.این کتاب مورد توجه بسیاری از نویسندگان و منتقدان عصر بوده و هست و یکی از خارق العاده ترین رمان هاست...ناتالیا جینزبورگ مینویسد:(صدسال تنهایی راخواندم،مدتها بود اینچنین تحت تاثیر کتابی واقع نشده بودم؛اگر حقیقت داشته باشد که می گویند رمان مرده است ویا در احتضار است،پس دراین صورت همگی ازجای برخیزیم و به این آخرین رمان سلام بگوییم.)
#معرفی_کتاب
#صدسال_تنهایی
#گابریل_گارسیا_مارکز
Diamond @Diiaazepam
دعوت به مراسم گردن زنی
ولادیمیر ناباکف

#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
دعوت به مراسم گردن زنی ولادیمیر ناباکف #معرفی_کتاب Schindler @Diiaazepam
دعوت به مراسم گردن زنی عنوان رمانی تأمل برانگیز از ولادیمیر ناباکف است. ولادیمیر ناباکف نویسنده نابغه روس، رمان نویس و نمایشنامه نویس و شاعر و مترجم و منتقد چندزبانه روسی/ امریکایی (۱۸۹۹-۱۹۷۷) مسلط به زبان‌های روسی و انگلیسی و فرانسه ؛ بدنیا آمده در خانواده‌ای اشرافی؛ با پدری روزنامه نگار و وکیل و سیاستمدار لیبرال. ناباکف در سال ۱۹۴۰ به آمریکا رفته و در دانشگاه مشغول به تدریس شد.

ناباکف در رمان دعوت به مراسم گردن زنی چنان به توصیف صحنه‌ها پرداخته که تمامی وقایع رمان مانند فیلمی قابل تصور است. ظرافت و جزئیات رمان چنان توصیف شده که تصویری زنده برای خواننده نمایان شده تا بتوان از جزئیات تمام صحنه‌ها به روشنی برای خود تصویری زنده ساخت.

این شیوه از جزیی نگری که ناشی از تفکر نقادانه ناباکف است توسط او آگاهانه به کار بسته شده است، چون در جایی از یادداشت‌هایش این جزئی نگری را با عنوان “جزئیات ملکوتی ” نام برده است.

“سین سیناتوس” (عنوانی که ناباکوف به عمد آن را انتخاب کرده است عنوانی است آهنگین که مدت‌ها در ذهن می‌ماند) فردی متفاوت از دیگران (عدم شفافیت و نفوذ ناپذیری او بر خلاف عامه کاراکترهای این داستان ) محکوم به مرگ میشود حکم اعدام در گوشی به او اطلاع داده میشود و او را به سلولی در زندان می برند زمان دقیق اعدام معلوم نیست و تمام تلاش و ذهنیت “سین سیناتوس” اطلاع از زمان دقیق اعدامش است. این زمان برای هیچکس معلوم نیست حتی اعدام کنندگان نیز خبر از زمان اعدام ندارند . جرم سین سیناتوس نیز به طور صریح در این رمان بیان نمی شود

تصور رویداد های این داستان هم سخت است ؛ فردی محکوم به اعدام که قرار است حکم گردن زنی در مورد او اجرا گردد در حالیکه زمان کوتاه نامعلومی از زندگی او باقی مانده است

در داستان دعوت به مراسم گردن زنی که در عین سادگی به بیان رویدادها پرداخته شده است ؛ بیان پیچیدگیهای روحی کاراکترها را می بینیم و چنان تصویری از آنها بدست می آید که به نوعی خواننده با این شخصیتها به همذات پنداری پرداخته و از بعضی از کاراکترها به شدت متنفر و برای برخی از کاراکترها حس دلسوزی و ترحم بر انگیخته میشود

احمد خزاعی مترجم این رمان چنین گفته :” سین سیناتوس ، در عین حال ،زندانی توهمات خود نیز هست. چرا که آزادی را ، تحقق رویاهایش را در همین جهان ساختگی باسمه ای می جوید. در نمی یابد که مراسم اعدام ، آیین بنیادی جهانی است که او را به مرگ محکوم کرده است .و این مرگ مرگی ذهنی است ، مرگی است که هر لحظه در عرصه روح و ذهن جریان دارد.هر دم و هر روز اجرا می شود و از همین روست که تاریخ مشخصی ندارد.

#معرفی_کتاب

Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
معرفی کتاب بیگانه:(1)

مورسو شخصیت اصلی و کلیدی رمان بیگانه، کارمند فرانسوی جوانی در شهر الجزایر است که گرفتار یک سری از رویدادها می شود که خود را دربه وقوع پیوستنشان بی تقصیر می داند. رمان با شک او در این که روز دقیق فوت مادرش چه زمان بوده آغاز می شود: " امروز مامان مرد.. شاید هم دیروز، نمی دانم" (ص 33) این بی اهمیتی او نسبت به مرگ مادرش از همان ابتدا خواننده را برای رویارویی با شخصیتی متفاوت با انسان های اطراف آماده می کند.


او طی اتفاقاتی که او را در معرض خطر قرار می دهند، عربی را روی ساحل می کشد. در دادگاه محاکمه می شود و در آخر نیز به مرگ با گیوتین محکوم می گردد. اگر چه داستان به شیوه ی اول شخص مفرد بیان شده اما به نظر می رسد که مورسو حاشیه ای ترین شخصیت این رمان باشد. برچسب" کجرو" می خورد بدون اینکه حتی بتواند از خود دفاعی بکند. گویا نگریستن او در مراسم خاکسپاری مادرش محکم ترین دلیل برای محکوم بودن بوده است.


بیگانه که نخستین اثر کامو ست سرگذشت انسانی ست که روند جامعه پذیری را آن گونه که باید طی نکرده است. برداشت مخاطب از شخصیت مورسو در ابتدا شاید بدایند باشد. مخاطب از همان آغاز داستان با یک تناقض عجیب روبه رو می شود. او مورسو و صداقت بی چون و چرا در رفتارش را با تمام وجود می ستاید اما از تضاد او با جامعه که او را برچسب "بیگانه" زده سخت آزرده خاطر می شود. ممکن است همین تناقض باشد که باعث شود خواننده داستان را نیمه تمام رها کند.


مورسو را نمی توان قهرمان نامید، زیرا او آدمی نیست که بداند وجه تمایزش با دیگران چیست. کامو در رمان بیگانه قهرمان سازی نمی کند. او زندگی انسانی را تصویر می کند که از قراردادهای اجتماعی پا فراتر می نهد و به همه قواعد مسلم انسان های اطرافش با دیده ی بی اعتنایی نگاه می کند. مورسو به همه چیز به غیر از خوشی های حسی بی توجه است. به گفته ی خود کامو، مورسو نمی تواند یا نمی خواهد که در "بازی همگانی شرکت کند". آنجایی که گریستن بر سر خاک مادر تبدیل به هنجار شده، مورسو صادقانه هیچ واکنشی نشان نمی دهد، تنها چون مرگ برای او اصلی پذیرفته شده است.


ماشین (گیوتین) هم سطح همان آدم هایی ست که به سویش گام بر می دارند. او (فرد محکوم) پیش آن می رود همان طور که آدم به دیدار کسی می رود... بالا رفتن به طرف صفه ی اعدام، صعود به آسمان، چیزی بود که تخیل می توانست با آن درآمیزد. در حالی که، آنجا نیز، ماشین همه چیز را خرد می کند." ( بیگانه، آلبر کامو، ص 134- 135)

#بیگانه
#البر_کامو
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
معرفی کتاب بیگانه:(2)

کامو در این رمان به فلسفه ی اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر نظر دارد. این فلسفه جهان را بی معنا تصویر می کند. در این میان این انسان است که به همه چیز معنا می بخشد. همان طور که سارتر می گوید که اگر وجود مقدم بر ماهیت باشد پس بشر مسئول ماهیت خویش است. او همواره باید بار سنگین این مسئولیت را بر دوش بکشد، انتخاب کند و راه را برای دیگران هموار نماید. در حقیقت آدمی هرگاه که بر سر انتخاب چند راه ممکن می ماند، باید همواره این را در نظر داشته باشد که اگر دیگران نیز این راه را برگزینند، چه می شود؟ پس این انسان است که با انتخاب های خود به همه چیز که پیش از آن بی معنا بوده، معنا می دهد.


مورسو محکوم می شود در حالی که هیچ نقشی در دفاع از خود ندارد. تصویری که خود او در آخر رمان ازاین محکوم شدن خلق می کند اگر نخواهیم بگوییم بی نظیر است بی تردید کم نظیر است! مورسو بعد از این که متوجه می شود که محکوم است که با گیوتین اعدام شود می گوید: " ... ناگذیر از دریافتن این شدم که تا اینجا درباره ی این موضوع ها تصورهای نادرستی داشته ام. مدتها باور داشتم- و نمی دانم چرا- که برای رسیدن به گیوتین باید بالای صفه ی اعدام رفت، از پله ها بالا رفت... ماشین (گیوتین) هم سطح همان آدم هایی ست که به سویش گام بر می دارند. او (فرد محکوم) پیش آن می رود همان طور که آدم به دیدار کسی می رود... بالا رفتن به طرف صفه ی اعدام، صعود به آسمان، چیزی بود که تخیل می توانست با آن درآمیزد. در حالی که، آنجا نیز، ماشین همه چیز را خرد می کند." ( بیگانه، آلبر کامو، ص 134- 135)


اینجا مورسو تصور خود را از علت محکوم شدن در میان می گذارد. اینکه گیوتین بخواهد جایی فراتر از آدمهای زمینی باشد بدین معناست که دستوری ما فوق منطق و شعور انسان ها بوده که برچسب محکوم به اعدام را به فردی زده است. در حالی که گیوتین جایی میان دیگر انسان ها قرار دارد. این همان آدمها هستند که بر یک فرد برچسب متفاوت بودن یا به زبانی بهتر بیگانه بودن را می زنند.

#بیگانه
#البر_کامو
#معرفی_کتاب

Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته بیگانه می یابد ...
#بیگانه
#البر_کامو
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam