زنان در سازمان های دینی
در آیین بودایی به طور سنتی به زنان اجازه داده شده است راهبه باشند،که تنها راه بیان مستقیم اعقاد دینی زنانه در مسیحیت نیز بوده است.زندگی رهبانی از شیوه های عمل گروه های بسیار قدیمی مسیحی ناشی می شود،که در متنها درجه فقر زندگی کرده و به تفکر و عبادت می پرداختند.این افراد و گروه ها چندان ارتباطی با کلیسای رسمی نداشتند،اما در اوایل قرون وسطی کلیسا توانسته بود کنترل بیشتر فرقه هایی را که این گروه ها بنیاد نهاده بودند به دست آورد. صومعه ها به صورت ساختمان های ثابت در آمدند و ساکنان آ«ها به نظام اقتدار کلیسای کاتولیک وابسته شدند.بعضی از پرنفوذ ترین فرقه های رهبانی مردانه،مانند سیسترسین ها و اگوستینین ها در قرن های دوازدهم و سیزدهم_یعنی دوران جنگ های صلیبی- بنا نهاده شدند.اکثریت فرقه های رهبانی زنان در حدود دو قرن بعد تاسیس شدند.اما تعداد اعضای آنها تا قرن نوزدهم نسبتا اندک بود.بسیاری از زنان در این زمان تا اندازه ای به علت گشوده شدن راه به دست آوردن مشاغلی در آموزگاری و پرستاری،راهبه می شدند،زیرا این مشاغل زیر نظارت فرقه های دینی بود.با جدا شدن این جرفه های از کلیسا،نسبت زنان در این مراتب نیز یکباره کاهش یافت.
اگر چه شعایر و مراسم فرقه های مختلف با یک دیگر فرق می کنند،همه راهبه ها به عنوان هروسان مسیح در نظر گرفته می شوند،و تمایلات جنسی را ترک می کنند.پیش از انجام دادن تغییراتی در بعضی از فرقه های رهبانیت در دهه های 1950 و 1960،مراسم ازدواج مفصلی انجام میشد، که در طی آن راهبه ای که دوره آموزش مذهبی را آغاز می کرد موی خود را کوتاه کرده،نام مذهبی خود را دریافت می کرد،< حلقه عروسی به او داده میشود.
نوآموز آزاد است که صوعمه راترک کند،یا میتواند اخراج شود.اما ،پس از چندین سال پیمان عضویت داعمی بسته می شود از آن پس ترک صوعمه ممکن است موجب تکفیر شود_یعنی طرد شدن توسط کلیسای کاتولیک.
فرقه های رهبانیت زنان امروز گوناگونی قابل ملاحظه ای از نظر اعتقادات و شیوه های زندگیشان نشان می دهند.در بعضی از صوعمه ها،خواهران لباس سنتی کامل می پوشند. و به انجام دادن وظایف حجاری مقرر می پردازند.بر عکس بعضی از صومعه های دیگر،نه تنها در ساختمان های جدید استقرار یافته اند.بلکه بسیاری از مقررات قدیمی را رها کرده اندو راهبه ها لباس معمولی می پوشند.محدودیت صحبت با دیگران در بعضی مواقع روز،همراه با مقررات مربوط به حالت بدن،مانند راه رفتن در حالت دست به سینه و در حالی که دست ها زیر لباس پنهان شده اند تخفیف یافته اند.این تغییرات به موجب فرمانهای شورای وانتیکان در دهه1960 امکان پذیر گردید.
#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
در آیین بودایی به طور سنتی به زنان اجازه داده شده است راهبه باشند،که تنها راه بیان مستقیم اعقاد دینی زنانه در مسیحیت نیز بوده است.زندگی رهبانی از شیوه های عمل گروه های بسیار قدیمی مسیحی ناشی می شود،که در متنها درجه فقر زندگی کرده و به تفکر و عبادت می پرداختند.این افراد و گروه ها چندان ارتباطی با کلیسای رسمی نداشتند،اما در اوایل قرون وسطی کلیسا توانسته بود کنترل بیشتر فرقه هایی را که این گروه ها بنیاد نهاده بودند به دست آورد. صومعه ها به صورت ساختمان های ثابت در آمدند و ساکنان آ«ها به نظام اقتدار کلیسای کاتولیک وابسته شدند.بعضی از پرنفوذ ترین فرقه های رهبانی مردانه،مانند سیسترسین ها و اگوستینین ها در قرن های دوازدهم و سیزدهم_یعنی دوران جنگ های صلیبی- بنا نهاده شدند.اکثریت فرقه های رهبانی زنان در حدود دو قرن بعد تاسیس شدند.اما تعداد اعضای آنها تا قرن نوزدهم نسبتا اندک بود.بسیاری از زنان در این زمان تا اندازه ای به علت گشوده شدن راه به دست آوردن مشاغلی در آموزگاری و پرستاری،راهبه می شدند،زیرا این مشاغل زیر نظارت فرقه های دینی بود.با جدا شدن این جرفه های از کلیسا،نسبت زنان در این مراتب نیز یکباره کاهش یافت.
اگر چه شعایر و مراسم فرقه های مختلف با یک دیگر فرق می کنند،همه راهبه ها به عنوان هروسان مسیح در نظر گرفته می شوند،و تمایلات جنسی را ترک می کنند.پیش از انجام دادن تغییراتی در بعضی از فرقه های رهبانیت در دهه های 1950 و 1960،مراسم ازدواج مفصلی انجام میشد، که در طی آن راهبه ای که دوره آموزش مذهبی را آغاز می کرد موی خود را کوتاه کرده،نام مذهبی خود را دریافت می کرد،< حلقه عروسی به او داده میشود.
نوآموز آزاد است که صوعمه راترک کند،یا میتواند اخراج شود.اما ،پس از چندین سال پیمان عضویت داعمی بسته می شود از آن پس ترک صوعمه ممکن است موجب تکفیر شود_یعنی طرد شدن توسط کلیسای کاتولیک.
فرقه های رهبانیت زنان امروز گوناگونی قابل ملاحظه ای از نظر اعتقادات و شیوه های زندگیشان نشان می دهند.در بعضی از صوعمه ها،خواهران لباس سنتی کامل می پوشند. و به انجام دادن وظایف حجاری مقرر می پردازند.بر عکس بعضی از صومعه های دیگر،نه تنها در ساختمان های جدید استقرار یافته اند.بلکه بسیاری از مقررات قدیمی را رها کرده اندو راهبه ها لباس معمولی می پوشند.محدودیت صحبت با دیگران در بعضی مواقع روز،همراه با مقررات مربوط به حالت بدن،مانند راه رفتن در حالت دست به سینه و در حالی که دست ها زیر لباس پنهان شده اند تخفیف یافته اند.این تغییرات به موجب فرمانهای شورای وانتیکان در دهه1960 امکان پذیر گردید.
#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
کسانی که در فرقه های رهبانیت هستند بنا به تعریف چندان قدرتی یا هیچ قدرتی در درون سلسه مراتب کلیسا اعمال نمیکنند،اگر چه تابع آ« هستند.وجود مراتب رهبانیت زنان به زنان هیچ گونه قدرت مستقیمی در سازمانهای دینی بزرگتر نداده و این سازمان ها در کلیساهای کاتولیم و انگلیکن تقریبا منحصرا تحت سلطه مردان اند،اگرچه اکنون زیر فشار شدیدی از جامب سازمانهای نان قرار گرفته اند.در سال 1977،مجمع مقدس برای اصول عقیدتی دین،در رم،رسما اعلام کرد که زنان نمیتوانند وارد مراتب روحانیت کاتولیک شوند.دلیلی که ارائه شده بود این بود که عیسی زنی را فرا نخواند که یکی از حواریونش بشود.سال 1987 رسما از سوی کلیسای کاتولیک به عنوان سال مدونا تعیین گردد و به زنان توصیه شد نقش های سنتی خود را به عنوان همسر و مادر از یاد نبرند.
در کلیسای انگلستان زنان می توانند به سمت دستیار کشیش برگزیده شوند،اما این موقعیت مبهم است.آنها رسما جزو افراد غیر روحانی هستند،و تا این اواحر اجازه نداشتند شعایر دینی مهم مانند برکت دادن یا تشریفات ازدواج را برگزار کنند.از سوی دیگر،آنان با هدایت یک کشیش می توانند برخی وظایف از جمله مراسم مذهبی معینی را اداره کرده و تشریفات غسل تعمید را انجام دهند.
دین مسیح اساسا برخاسته از جنبشی انقلابی بود،اما برخی از کلیساهای عمده مسیحی از لحاظ نگرش خود نسبت به زنان،از جمنله محافظ کار ترین سازمان ها در جوامع امروزی هستند.کشیشان زن مدت هاست که در برخی فرقه ها و مذاهب پذیرفته شده اند.اما کلیساهای کاتولیک و انگلیکن در حکایت رسمی از نابرابری های زن و مرد پافشاری میکنند.در یک برنامه رادیویی در اوت 1987 از گراهام لیونارد،اسقف انگلیکن لندن پرسیده شد آیا فکر میکند دیدن منظم یک زن در محراب تاثیری بر برداشت مسیحیان از مفهوم خداوند دارد.او پاسخ داد :فکر میکنم همینطور خواهد بود.غریزه من هنگامی که با او روبه رو می شوم این خواهد بود که او را در آغوش گیرم...به گفته او امکان جاذبه جنسی میان کشیش زن و اعضای مجمع کلیسا یکی از دلایلی است که نباید زنان به عنوان عضو کامل در مراتب کشیشی پذیرفته شوند.در دین هم مانند هر جای دیگر،این مرد است که ابتکار عمل را در دست دارد و زن میپذیرد.
#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
در کلیسای انگلستان زنان می توانند به سمت دستیار کشیش برگزیده شوند،اما این موقعیت مبهم است.آنها رسما جزو افراد غیر روحانی هستند،و تا این اواحر اجازه نداشتند شعایر دینی مهم مانند برکت دادن یا تشریفات ازدواج را برگزار کنند.از سوی دیگر،آنان با هدایت یک کشیش می توانند برخی وظایف از جمله مراسم مذهبی معینی را اداره کرده و تشریفات غسل تعمید را انجام دهند.
دین مسیح اساسا برخاسته از جنبشی انقلابی بود،اما برخی از کلیساهای عمده مسیحی از لحاظ نگرش خود نسبت به زنان،از جمنله محافظ کار ترین سازمان ها در جوامع امروزی هستند.کشیشان زن مدت هاست که در برخی فرقه ها و مذاهب پذیرفته شده اند.اما کلیساهای کاتولیک و انگلیکن در حکایت رسمی از نابرابری های زن و مرد پافشاری میکنند.در یک برنامه رادیویی در اوت 1987 از گراهام لیونارد،اسقف انگلیکن لندن پرسیده شد آیا فکر میکند دیدن منظم یک زن در محراب تاثیری بر برداشت مسیحیان از مفهوم خداوند دارد.او پاسخ داد :فکر میکنم همینطور خواهد بود.غریزه من هنگامی که با او روبه رو می شوم این خواهد بود که او را در آغوش گیرم...به گفته او امکان جاذبه جنسی میان کشیش زن و اعضای مجمع کلیسا یکی از دلایلی است که نباید زنان به عنوان عضو کامل در مراتب کشیشی پذیرفته شوند.در دین هم مانند هر جای دیگر،این مرد است که ابتکار عمل را در دست دارد و زن میپذیرد.
#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
اي بسا كس كه زنجير خويش نتواند گسست
اما بند گسلِ دوست خويش تواند بود
سوختن در آتشِ خويشتن را خواهان باش
بي خاكستر شدن نو كي تواند شد؟؟
#چنين_گفت_زرتشت
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
اما بند گسلِ دوست خويش تواند بود
سوختن در آتشِ خويشتن را خواهان باش
بي خاكستر شدن نو كي تواند شد؟؟
#چنين_گفت_زرتشت
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
آدم به امید دست یافتن به ثروت، عشق، یا آزادی خود را خسته و فرسوده می کند و وقتی که آن را به دست آورد از داشتنش لذت نمیبرد یا آنرا تباه می کند.
خوشبخت واقعی آن کسی است که بتواند به خود بگوید: من می خواهم راه بروم نه به مقصد برسم. و بدبخت کسی است که خود را مقید می سازد و می گوید: "من می خواهم به مقصد برسم". رسیدن مردن است!
اوریانا فالاچی / نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
Nemo @Diiaazepam
خوشبخت واقعی آن کسی است که بتواند به خود بگوید: من می خواهم راه بروم نه به مقصد برسم. و بدبخت کسی است که خود را مقید می سازد و می گوید: "من می خواهم به مقصد برسم". رسیدن مردن است!
اوریانا فالاچی / نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
Nemo @Diiaazepam
آدمها از ترس وحشی میشوند، از ترس به قدرت رو میآورند که چرخ آدمهای دیگر را از کار بیندازند و گرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟ چرا کتاب نمیخوانند؟ چرا هیچچیز از تاریخ نمیدانند؟ چرا ما این همه در تیرهبختی تکرار میشویم؟ این همه جنگ این همه آدم برای چه چیزی کشته شدهاند که آن چیز حالا دستشان نیست و دست بچههاشانم نیست؟!
#عباس_معروفی
Ugmid @Diiaazepam
#عباس_معروفی
Ugmid @Diiaazepam
١
ديروز،حقوقم را نداند
گرسنه ماندم
فردا،كاري كه نخواهم داشت
مي ميرم...
كارخانه تعطيل است
كارگر ها بسيار
مزدوران خشمگين مي آيند
و سهمگين ميگذرند
از كارخانه
تعطيلي مي ماند و
خاطره كار
٢
امروز،روز كارگر است
ميخنديم
در بند راه مي رويم
راه راهن آهن
در برابرمان
يكي را كشته اند
ديگري گم شده است
من شعر مي گويم
دست ها بسته اند
روز جهاني كارگر
عزاي سرمايه داران جهان است
فعلا كه...
متحد مي شوند..
٣
فردا،آرزويي خواهد بود
در يا كه مي ماند
رنج آرزو هاي ما
كه گرسنه بوديم،ديرور
امروز كه فرساد
فردا كه نخواهيم بود
باكي نيست جز اين قيود كهنه
زنجير هاي بردگي
چيزي براي از دست دادن نمانده است
فرياد مي شويم
فرياد مي شوند
فردا خجسته باد
احمد زاهدي
Schindler @Diiaazepam
ديروز،حقوقم را نداند
گرسنه ماندم
فردا،كاري كه نخواهم داشت
مي ميرم...
كارخانه تعطيل است
كارگر ها بسيار
مزدوران خشمگين مي آيند
و سهمگين ميگذرند
از كارخانه
تعطيلي مي ماند و
خاطره كار
٢
امروز،روز كارگر است
ميخنديم
در بند راه مي رويم
راه راهن آهن
در برابرمان
يكي را كشته اند
ديگري گم شده است
من شعر مي گويم
دست ها بسته اند
روز جهاني كارگر
عزاي سرمايه داران جهان است
فعلا كه...
متحد مي شوند..
٣
فردا،آرزويي خواهد بود
در يا كه مي ماند
رنج آرزو هاي ما
كه گرسنه بوديم،ديرور
امروز كه فرساد
فردا كه نخواهيم بود
باكي نيست جز اين قيود كهنه
زنجير هاي بردگي
چيزي براي از دست دادن نمانده است
فرياد مي شويم
فرياد مي شوند
فردا خجسته باد
احمد زاهدي
Schindler @Diiaazepam
زخمی اگر بر قلب بنشیند، تو نه می توانی زخم را از قلبت وا بِکَنی و نه می توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می اندازی؟! زخم و قلبت یکی هستند !!
📙 جای خالی سلوچ
✍🏻 محمود دولت آبادی
Schindler @Diiaazepam
📙 جای خالی سلوچ
✍🏻 محمود دولت آبادی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
گوش کنيد، عوضیهای کلهخراب
اينجا يهنفر هست که ديگه تحمل نداره
یهنفر که بر عليه کثافتها قيام کرده
بر عليه آشغالها، بیغیرتها، بیشرفها، فاسدها
اينجا یهنفر هست که رو پاهای خودش وايستاده...
راننده تاکسی (Taxi Driver) / مارتین اسکورسیزی
#فیلم
📷 goo.gl/6kNS6C
Nemo @Diiaazepam
اينجا يهنفر هست که ديگه تحمل نداره
یهنفر که بر عليه کثافتها قيام کرده
بر عليه آشغالها، بیغیرتها، بیشرفها، فاسدها
اينجا یهنفر هست که رو پاهای خودش وايستاده...
راننده تاکسی (Taxi Driver) / مارتین اسکورسیزی
#فیلم
📷 goo.gl/6kNS6C
Nemo @Diiaazepam
تمام کارهايى که در این خرابشده انجام
می گیرد به قدری عجیب و غریب است که از حد تصور خارج است !! گمان
نمی کنم در هیچ جای دنیا خلائی به این
کثافت و مسخرگی وجود داشته باشد،
اما چه می شود کرد در اینجا حبس
شده ايم و راه گریز مسدود است.
صادق هدایت
Ugmid @Diiaazepam
می گیرد به قدری عجیب و غریب است که از حد تصور خارج است !! گمان
نمی کنم در هیچ جای دنیا خلائی به این
کثافت و مسخرگی وجود داشته باشد،
اما چه می شود کرد در اینجا حبس
شده ايم و راه گریز مسدود است.
صادق هدایت
Ugmid @Diiaazepam
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
خدا مرده است
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
تمامِ ترس من این است
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا میتوانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشمهایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من میترسم
از احتمالِ ندیدن تو میترسم.
سید علی صالحی
Schindler @Diiaazepam
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا میتوانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشمهایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من میترسم
از احتمالِ ندیدن تو میترسم.
سید علی صالحی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
تاريخچه كوتاهي از باروخ اسپينوزا.
#اسپينوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
#اسپينوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
میگفت که با سایهی خود در جنگم
میخواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگها مرا میفهمند
دلتنگم، از دوری تو دلتنگم...
سید مهدی موسوی
Schindler @Diiaazepam
میخواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگها مرا میفهمند
دلتنگم، از دوری تو دلتنگم...
سید مهدی موسوی
Schindler @Diiaazepam