Diazepam
توضيحاتي درباره اين جمله معروف نيچه: خدا مرده است. #نيچه_شناس Schindler @Diiaazepam
خدا مرده است
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
شهوت رانی،قدرت خواهی،خودخواهی:این سه تا کنون از همه نفرین شده تر بوده اند و بدنامی کشیده تر و نارواتر-شنیده تر:میخواهم این سه را خوب و انسانی بسنجم. #نيچه @Diiaazepam
Diazepam
شهوت رانی،قدرت خواهی،خودخواهی:این سه تا کنون از همه نفرین شده تر بوده اند و بدنامی کشیده تر و نارواتر-شنیده تر:میخواهم این سه را خوب و انسانی بسنجم. #نيچه @Diiaazepam
.شهوت رانی،قدرت خواهی،خودخواهی:این سه تا کنون از همه نفرین شده تر بوده اند و بدنامی کشیده تر و نارواتر-شنیده تر:میخواهم این سه را خوب و انسانی بسنجم
نیچه با طرح این موضوع،در قلمرو ارزیابی دوباره ی تمام ارزش ها ،دست به کاری بس بزرگ میزند و در این راه،گامی بلند بر میدارد.
انسان برای آن کردن چیزها،همه چیز را کوچک کرده است.انسان برای هر آنچه که هست،تعریفی عموم یو مشترک و دردسترس دارد.انسان،گله وار زندگی میکند و فردیت خویش را به فراموشی سپرده است.
از همین رو،فهرستی برای خود فراهم ساخته که در آن کار های خوب و بد را ساده لوحانه و از سر تنبلی،دسته بندی کرده است و مطابق این سیاهه،همه چیز را می سنجد و مینگرد.انسان در مسیر گمراهی و دور افتادن از غریزه و طبیعت خود،مهم ترین و بنیادی ترین نیرو های درونی خویش را سرکوب میکند:شهروت رانی و قدرت خواهی و خودخواهی را سه شر بزرگ میشمارد و اینگونه از خویشتن خویش فاصله میگیرد.
آری چه بسیارند ناکسانی که مفهوم والای شهوت را با پلیدی روان خویش آلوده اند و نامی زشت از آن بر جا نهاده اند.چه بسیارند ناتوانانی که مفهوم والای قدرت را به منجلاب تباهی خویش کشده اند و بدنام کرده اند. و چه بسیارند فرومایگانی که با خودپسندی های بی جا،مفهوم والای خودخواهی و خود باوری را به سراشیب سقوط انداخته اند وآری،چه بسیارند.به قول نیچه:بس بسیاران،زندگی را تباه کرده اند.
اما مگر این انسان های والاتر نیستند که باید مفاهیم والا را نجات دهند و برکشند و به اوج برسانند؟مگر این جانهای آزاده نیستند که باید والاترین ارزشها را از اسارت توده ها برهانند و جانی دوباره به غریزه های نیم مرده خواری کشیده فرو داشته شده بدهند؟
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
نیچه با طرح این موضوع،در قلمرو ارزیابی دوباره ی تمام ارزش ها ،دست به کاری بس بزرگ میزند و در این راه،گامی بلند بر میدارد.
انسان برای آن کردن چیزها،همه چیز را کوچک کرده است.انسان برای هر آنچه که هست،تعریفی عموم یو مشترک و دردسترس دارد.انسان،گله وار زندگی میکند و فردیت خویش را به فراموشی سپرده است.
از همین رو،فهرستی برای خود فراهم ساخته که در آن کار های خوب و بد را ساده لوحانه و از سر تنبلی،دسته بندی کرده است و مطابق این سیاهه،همه چیز را می سنجد و مینگرد.انسان در مسیر گمراهی و دور افتادن از غریزه و طبیعت خود،مهم ترین و بنیادی ترین نیرو های درونی خویش را سرکوب میکند:شهروت رانی و قدرت خواهی و خودخواهی را سه شر بزرگ میشمارد و اینگونه از خویشتن خویش فاصله میگیرد.
آری چه بسیارند ناکسانی که مفهوم والای شهوت را با پلیدی روان خویش آلوده اند و نامی زشت از آن بر جا نهاده اند.چه بسیارند ناتوانانی که مفهوم والای قدرت را به منجلاب تباهی خویش کشده اند و بدنام کرده اند. و چه بسیارند فرومایگانی که با خودپسندی های بی جا،مفهوم والای خودخواهی و خود باوری را به سراشیب سقوط انداخته اند وآری،چه بسیارند.به قول نیچه:بس بسیاران،زندگی را تباه کرده اند.
اما مگر این انسان های والاتر نیستند که باید مفاهیم والا را نجات دهند و برکشند و به اوج برسانند؟مگر این جانهای آزاده نیستند که باید والاترین ارزشها را از اسارت توده ها برهانند و جانی دوباره به غریزه های نیم مرده خواری کشیده فرو داشته شده بدهند؟
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
چرا نیچه از نام زرتشت برای فلسفه خود استفاده میکند؟ #نيچه_شناس #فلسفه Schindler @Diiaazepam
نیچه با این سخنان به روشنی،نشان میدهد که چرا از نام زرتشت شاهکار خود چنین گفت زرتشت بهره برده است.
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
شهوت رانی،قدرت خواهی،خودخواهی:این سه تا کنون از همه نفرین شده تر بوده اند و بدنامی کشیده تر و نارواتر-شنیده تر:میخواهم این سه را خوب و انسانی بسنجم. #نيچه @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
.شهوت رانی،قدرت خواهی،خودخواهی:این سه تا کنون از همه نفرین شده تر بوده اند و بدنامی کشیده تر و نارواتر-شنیده تر:میخواهم این سه را خوب و انسانی بسنجم
نیچه با طرح این موضوع،در قلمرو ارزیابی دوباره ی تمام ارزش ها ،دست به کاری بس بزرگ میزند و در این راه،گامی بلند بر میدارد.
انسان برای آن کردن چیزها،همه چیز را کوچک کرده است.انسان برای هر آنچه که هست،تعریفی عموم یو مشترک و دردسترس دارد.انسان،گله وار زندگی میکند و فردیت خویش را به فراموشی سپرده است.
از همین رو،فهرستی برای خود فراهم ساخته که در آن کار های خوب و بد را ساده لوحانه و از سر تنبلی،دسته بندی کرده است و مطابق این سیاهه،همه چیز را می سنجد و مینگرد.انسان در مسیر گمراهی و دور افتادن از غریزه و طبیعت خود،مهم ترین و بنیادی ترین نیرو های درونی خویش را سرکوب میکند:شهروت رانی و قدرت خواهی و خودخواهی را سه شر بزرگ میشمارد و اینگونه از خویشتن خویش فاصله میگیرد.
آری چه بسیارند ناکسانی که مفهوم والای شهوت را با پلیدی روان خویش آلوده اند و نامی زشت از آن بر جا نهاده اند.چه بسیارند ناتوانانی که مفهوم والای قدرت را به منجلاب تباهی خویش کشده اند و بدنام کرده اند. و چه بسیارند فرومایگانی که با خودپسندی های بی جا،مفهوم والای خودخواهی و خود باوری را به سراشیب سقوط انداخته اند وآری،چه بسیارند.به قول نیچه:بس بسیاران،زندگی را تباه کرده اند.
اما مگر این انسان های والاتر نیستند که باید مفاهیم والا را نجات دهند و برکشند و به اوج برسانند؟مگر این جانهای آزاده نیستند که باید والاترین ارزشها را از اسارت توده ها برهانند و جانی دوباره به غریزه های نیم مرده خواری کشیده فرو داشته شده بدهند؟
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
نیچه با طرح این موضوع،در قلمرو ارزیابی دوباره ی تمام ارزش ها ،دست به کاری بس بزرگ میزند و در این راه،گامی بلند بر میدارد.
انسان برای آن کردن چیزها،همه چیز را کوچک کرده است.انسان برای هر آنچه که هست،تعریفی عموم یو مشترک و دردسترس دارد.انسان،گله وار زندگی میکند و فردیت خویش را به فراموشی سپرده است.
از همین رو،فهرستی برای خود فراهم ساخته که در آن کار های خوب و بد را ساده لوحانه و از سر تنبلی،دسته بندی کرده است و مطابق این سیاهه،همه چیز را می سنجد و مینگرد.انسان در مسیر گمراهی و دور افتادن از غریزه و طبیعت خود،مهم ترین و بنیادی ترین نیرو های درونی خویش را سرکوب میکند:شهروت رانی و قدرت خواهی و خودخواهی را سه شر بزرگ میشمارد و اینگونه از خویشتن خویش فاصله میگیرد.
آری چه بسیارند ناکسانی که مفهوم والای شهوت را با پلیدی روان خویش آلوده اند و نامی زشت از آن بر جا نهاده اند.چه بسیارند ناتوانانی که مفهوم والای قدرت را به منجلاب تباهی خویش کشده اند و بدنام کرده اند. و چه بسیارند فرومایگانی که با خودپسندی های بی جا،مفهوم والای خودخواهی و خود باوری را به سراشیب سقوط انداخته اند وآری،چه بسیارند.به قول نیچه:بس بسیاران،زندگی را تباه کرده اند.
اما مگر این انسان های والاتر نیستند که باید مفاهیم والا را نجات دهند و برکشند و به اوج برسانند؟مگر این جانهای آزاده نیستند که باید والاترین ارزشها را از اسارت توده ها برهانند و جانی دوباره به غریزه های نیم مرده خواری کشیده فرو داشته شده بدهند؟
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
نیچه با این سخنان به روشنی،نشان میدهد که چرا از نام زرتشت شاهکار خود چنین گفت زرتشت بهره برده است.
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
نیچه با این سخنان به روشنی،نشان میدهد که چرا از نام زرتشت شاهکار خود چنین گفت زرتشت بهره برده است.
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
دوستان عزیز مطالبی که با عنوان #مقاله #جامعه_شناسي #نيچه_شناس و #فلسفه در کانال گذاشته می شود را حتما مطالعه کنید.
Schindler @Diiaazepam
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
اي بسا كس كه زنجير خويش نتواند گسست
اما بند گسلِ دوست خويش تواند بود
سوختن در آتشِ خويشتن را خواهان باش
بي خاكستر شدن نو كي تواند شد؟؟
#چنين_گفت_زرتشت
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
اما بند گسلِ دوست خويش تواند بود
سوختن در آتشِ خويشتن را خواهان باش
بي خاكستر شدن نو كي تواند شد؟؟
#چنين_گفت_زرتشت
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
دوستان سعي ميكنيم مفاهيم را در چند قسمت و طي چند روز در كانال به اشتراك بگذاريم كه مطالعه مطالب براي شما آسان تر باشد.
و در اخر مطالب مربوط به يك قسمت را در يك فايل Word قرار ميدهيم كه دسترسي به آن راحت باشد
از اين هشتك ها استفاده كنيد:
#مقاله
#فلسفه
#نيچه_شناس
#جامعه_شناسی
#نايجل_واربرتون
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
و در اخر مطالب مربوط به يك قسمت را در يك فايل Word قرار ميدهيم كه دسترسي به آن راحت باشد
از اين هشتك ها استفاده كنيد:
#مقاله
#فلسفه
#نيچه_شناس
#جامعه_شناسی
#نايجل_واربرتون
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
اي بسا كس كه زنجير خويش نتواند گسست
اما بند گسلِ دوست خويش تواند بود
سوختن در آتشِ خويشتن را خواهان باش
بي خاكستر شدن نو كي تواند شد؟؟
#چنين_گفت_زرتشت
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
اما بند گسلِ دوست خويش تواند بود
سوختن در آتشِ خويشتن را خواهان باش
بي خاكستر شدن نو كي تواند شد؟؟
#چنين_گفت_زرتشت
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
خدا مرده است
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam