تمام کارهايى که در این خرابشده انجام
می گیرد به قدری عجیب و غریب است که از حد تصور خارج است !! گمان
نمی کنم در هیچ جای دنیا خلائی به این
کثافت و مسخرگی وجود داشته باشد،
اما چه می شود کرد در اینجا حبس
شده ايم و راه گریز مسدود است.
صادق هدایت
Ugmid @Diiaazepam
می گیرد به قدری عجیب و غریب است که از حد تصور خارج است !! گمان
نمی کنم در هیچ جای دنیا خلائی به این
کثافت و مسخرگی وجود داشته باشد،
اما چه می شود کرد در اینجا حبس
شده ايم و راه گریز مسدود است.
صادق هدایت
Ugmid @Diiaazepam
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
#گروس_عبدالملکیان
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
خدا مرده است
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
ای اانسان های والاتر،این خدا بزرگترین خطر برای شما بود تنها از آن زمان که او در گور،جای گرفته است شما دیگر بار رستاخیز کرده اید.
زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،آنگاه که پس از سال ها غار نشینی و خلوت گزینی و خودسازی،از بلندای خویش به سوی انسان ها فرو می آید،نخستین پیامی که با خود به همراه می آورد،خبر مرگ خداست:خدا مرده است
این به چه معناست؟
زرتشت در اصل میخواهد با انسان از ابر انسان سخن بگوید.اما اگر خدا هنوز در میان آدمین ،برترین جایگاه را داشته باشد،ابرانسان هرگز برنخواهد خاست.اگر مردم هنوز خداپرست و خداباور باشند،سفر شگرفت درونی خود را ا انسان به فراسوی خویش،یعنی ابر انسان،هرگز نتوانند آغازید.
همین که اندیشه ظهور ابر انسان در ذهن زرتشت درخشیده،نشان میدهد که ایمان به خدا در میان بشر،دیگر کارکرد چند هزار ساله خود را از دست داده و زمینه برای برخاستن ابرانسان فراهم شده است.
اما مردم هنوز با جنازه ی خخدا سرخوش اند و نمیدانند که او دیگر نیست.پس به بشارتگری چون زرتشت،نیاز دارند که به آنها بگویید:خدا مرده است.البته این درست که زمینه ی مرگ خدا در میان بشر آماده بوده است.اما همین خبر تکان دهنده و باور نکردنی،خود،فرایند مرگ خدا را شتاب می بخشد و به انجام میرساند.
مرگ خدا لازمه ی زندگی ابر انسان است.
چرا که با وجود خدا،آفریگار،تنها یکی خواهد بود حال آنکه مهم ترین ویژگی ابرانسان،آفرینندگی اوست.آنگاه که آفریدن،فقط در انحصار بخدا باشد،ابرانسانی در میان نخواهد بود.
انسان تاکنون همه ی امید ها و آرزو های خود را در خدا متجلی دیده است.خدا برای انسان،هزار سال،مظهر قدرت و عظمت و زیبایی بوده است.اما زرتشت از راه میرسد و میخواهد این راه به بیراهه رفتهی انسان را به سوی ابرانسان بازگرداند:
روزگاری چون به دریاهای دور فرامینگریستند،میگفتند،خدا.اکنون شما را آموزانده ان که بگویید:ابرانسان
خدا برای انسان،پنداری بیش نیست.
انسان با تصور وجود خدا،خدا را نیافرید،بلکه به خیالپردازی کرد.این آفرینش نیست.اما ابر انسانی که زرتشت،فراروی بشریت می نهد،تصوری است که میتواند به حقیقت بپیوندد،موجودی است که میتواند آفریده شود.حال آنکه خدا همیشه در حد یک پندار ،باقی خواهد ماند و موجودیت نخواهد یافت.نیچه در این باره چه زیبا مینویسد:
خدایی توانید آفرید؟پس ،از خداییان هیچ مگویید اما ابر انسان را چه نیک توانید آفرید.برادران،ای بسا خود نتوانید:اما توانید خود را چنان باز آفرید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید.و این باد بهین افرینش شما.
پس به روشنی میتوان دریافت که تصور وجود خدا،انسان را از ار آفرینندگی،باز می دارد. و اگر انسان،آفریننده نباشد هرگز ابر انسانی پدید نخواهد آمد و انسان در سراشیبی تباهی،فرو خواهد غلتید.
خدا اندیشه ای است که انسان را فراتر از انسان نمی برداما زرتشت میخواهد انسان را به فراسویی ببرد که ابرانسان شود.نیچه در جایی دیگر می نویسد:
خداوند پاسخی ابتدا است،بی نزاکتی علیه ما متفکران است.اساسا حتی یک ممنوعیت ابتدایی برای ما:نباید بیاندیشی
اری خدا مرده است که ابر انسان،جایگزین او شود،که انسان،جایگاه راستین خود را دریابد.که انسان از درون خود،پلی به فراسوی خود بزند.که انسان،همین تن و زمین را دوست بدارد و امید به پندار های ابرزمینی نبندد.که انسان،خود،آفریننده و ارزشگذار باشد.
#نيچه_شناس
#نيچه
Schindler @Diiaazepam
تمامِ ترس من این است
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا میتوانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشمهایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من میترسم
از احتمالِ ندیدن تو میترسم.
سید علی صالحی
Schindler @Diiaazepam
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا میتوانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشمهایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من میترسم
از احتمالِ ندیدن تو میترسم.
سید علی صالحی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
تاريخچه كوتاهي از باروخ اسپينوزا.
#اسپينوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
#اسپينوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
میگفت که با سایهی خود در جنگم
میخواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگها مرا میفهمند
دلتنگم، از دوری تو دلتنگم...
سید مهدی موسوی
Schindler @Diiaazepam
میخواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگها مرا میفهمند
دلتنگم، از دوری تو دلتنگم...
سید مهدی موسوی
Schindler @Diiaazepam
هیتلر در جنگ جهانی دوم به تنها قشری که اجازه وارد شدن به جنگ در کشورش نداد معلمین بودند و دستور داد معلمین را در سنگرهای زیرزمینی محبوس کنند دلیلش را از او پرسیدند...
او گفت: اگر در جنگ پیروز شویم برای جهانگشایی به آنها نیاز داریم
و اگر شکست بخوریم برای ساختن کشور به آنها نیاز داریم...
آینده نگری اش درست از آب درآمد و معلمان بخوبی موجب آبادانی آلمان شدند...
Nemo @Diiaazepam
او گفت: اگر در جنگ پیروز شویم برای جهانگشایی به آنها نیاز داریم
و اگر شکست بخوریم برای ساختن کشور به آنها نیاز داریم...
آینده نگری اش درست از آب درآمد و معلمان بخوبی موجب آبادانی آلمان شدند...
Nemo @Diiaazepam
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ،
یا طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟
▫️صمد بهرنگی
▫️ماهی سیاه کوچولو
Nemo @Diiaazepam
یا طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟
▫️صمد بهرنگی
▫️ماهی سیاه کوچولو
Nemo @Diiaazepam
فرمانده زندان خطاب به پاپیون:
مقررات ما اینجا سکوت محضه. هدف ما اصلاح و نو سازی نیست. کشیش هم نیستیم. تبدیلکنندهایم. عین کنسرو سازی. از آدمهای شرور، انسانهای بیآزاری میسازیم. این کار رو هم به این صورت انجام میدیم: با خُرد کردن جسم، عاطفه، روان و مغز. اینجا حوادث عجیبی برای مغز رخ میده. امید نجات هم از کلهت دور کن.
پاپیون (Papillon) / فرانکلین جی شافنر
#فیلم
📷 goo.gl/xNFVHC
Nemo @Diiaazepam
مقررات ما اینجا سکوت محضه. هدف ما اصلاح و نو سازی نیست. کشیش هم نیستیم. تبدیلکنندهایم. عین کنسرو سازی. از آدمهای شرور، انسانهای بیآزاری میسازیم. این کار رو هم به این صورت انجام میدیم: با خُرد کردن جسم، عاطفه، روان و مغز. اینجا حوادث عجیبی برای مغز رخ میده. امید نجات هم از کلهت دور کن.
پاپیون (Papillon) / فرانکلین جی شافنر
#فیلم
📷 goo.gl/xNFVHC
Nemo @Diiaazepam
ای دوست،
ای برادر،
ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخِ قتل عام گل ها را بنویس.
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
ای برادر،
ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخِ قتل عام گل ها را بنویس.
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
شعر من از قبیله ی خون است
خون من...
فواره از دلم زد و آخر كلام شد .
#حسين_منزوى
١٦ارديبهشت، سالروز درگذشت حسين منزوى
Nemo @Diiaazepam
خون من...
فواره از دلم زد و آخر كلام شد .
#حسين_منزوى
١٦ارديبهشت، سالروز درگذشت حسين منزوى
Nemo @Diiaazepam
اولین شبی که رفتم زندان پرسیدم دستشویی کجاست؟
نگهبان گفت: الان دقیقا داخلشی...!
📽 Raging Bull
Nemo @Diiaazepam
نگهبان گفت: الان دقیقا داخلشی...!
📽 Raging Bull
Nemo @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🎥《 Asghar Farhadi 》🇮🇷
💟 #46
🏷 7 May 1972
••━━━━••
📂 Filmography 👇
▪️ - Everybody Knows
🎭 - The Salesman
💔 - A Separation
🌊 - About Elly
••━━━━••
Nemo @Diiaazepam
🎥《 Asghar Farhadi 》🇮🇷
💟 #46
🏷 7 May 1972
••━━━━••
📂 Filmography 👇
▪️ - Everybody Knows
🎭 - The Salesman
💔 - A Separation
🌊 - About Elly
••━━━━••
Nemo @Diiaazepam