Diazepam
73 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
من می اندیشم،پس هستم
#دکارت
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه

Schindler @Diiaazepam
Diazepam
من می اندیشم،پس هستم #دکارت #دکارت_تا_کانت #فلسفه Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (1) : گام های ابتدایی
رنه دکارت در31 مارس سال 1596 (روز یکشنبه ،11 فروردین 975 ه.ش) در ابتدای سده هفدهم ، چهار سال قبل از سوزانده شدن جوردانو برونو در ایالت "تورن" فرانسه متولد شد و در 11 فوریه 1650 (روز جمعه ، 23 بهمن 1028 ه.ش) در 54 سالگی در شهر استکهلم سوئد چشم از جهان فروبست (1)
کتاب "تاملاتی در فلسفه اولی" او در سال 1647 نوشته شد که در 1665 دستگاه تفتیش عقاید مسیحیت خواندن ان کتاب را ممنوع اعلام کرد
فلسفه ی دکارت:
دکارت معتقد بود که متفکران بزرگی رو به فلسفه اورده اند که هیچ کدام نتوانسته چیزی را ثابت کنند که محل منازعه نباشد ، ولی ریاضیات شاخه ای است که در ان متخصصینش توانسته اند در پیدایی عللی که بدیهی و معلوم اند موفق شوند ، پس او تصمیم می گیرد که ببیند می توان در فلسفه هم به قطعیت رسید یا خیر ؟ ایا فلسفه هم می تواند مانند ریاضیات داده هایی یقینی به ما بدهد ؟
از نظر دکارت ریاضیات از دو روش به ما داده های یقینی می دهد
1. شهود : منظور او از شهود ، داده هایی است که برای ما یقینی و بدیهی هستند مثل گزاره ی "کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه خط مستقیم است"
2.قیاس : منظور او از قیاس روش استدلال منطقی و نظام مند از این اصول موضوعه و بدیهیات است
دکارت در پی ان بود که فلسفه را هم مانند ریاضیات به گزاره های یقینی برساند و برای این کار روش شک گرایی معروف خود را اغاز می کند ، شک دکارت یک شک روانشناختی نیست بلکه یک "شک دستوری" یا "روش شناختی" است ، شکی که فرد شک کننده می خواهد همه چیز را مورد شک قرار دهد تا با یک امر یقینی که در ان نمی توان شک کرد ، کار را اغاز کند
در این مرحله دکارت می گوید امر یقینی باید چیزی باشد که در واقع از سه فیلتر رد شود:
1.ان امر ، به گونه ای باشد که جای کوچکترین شکی باقی نگذارد .
2.قطعیت ان باید به خود وابسته باشد نه امر دیگری.
3.باید طوری باشد که وجود داشته باشد تا بتوان وجود های دیگر را هم از ان استتنتاج کرد.
پ.ن :
(1) زندگی دکارت ، هم زمان با فرمانروایی شاه عباس اول (۹۶۶ – ۱۰۰۷ ه.ش) و شاه صفی ( ۱۰۰۷ – ۱۰۲۱ ه.ش) و شاه عباس دوم (۱۰۲۱ – ۱۰۴۵ ه.ش) در ایران است ، تاریخ ها را به هجری شمسی برگردانده ام تا ماندگاری ان در ذهن بیشتر شود

#اهورا
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (2) : شک دکارتی
شک دکارتی:
دکارت ابتدا داده هایی که با حواس پنجگانه دریافت می شوند را مورد پرسش قرار می دهد
ایا می توان به انها شک کرد ؟ دکارت می گوید این ادراکات اسانترین راه برای ساختن باورها هستند ولی اغلب فریبنده اند ، مثال معروفش هم چوبی که در اب شکسته به نظر می رسد ولی در واقعیت این طور نیست (دکارت مثال های دیگر هم میزند) ، او حتی اصرار می کند که این شک به حواس را هر جور که هست منتفی کند مثلا می گوید ایا من اینجا ننشسته ام و لباسی در تن ندارم ؟ آیا این دست ها و این بدن مال من نسیتند؟
و خودش اینگونه پاسخ می دهد که ولی ایا من در خواب هم ندیدم که اینجا نشسته ام ؟ فرد اطمینان دارد که انچه در خواب می بیند باطل است پس از کجا اطمینان کنم که معلومات در بیداری هم مانند خواب ، یک سری رویاهای فریبنده نیستند ؟
در ادامه دکارت می گوید ایا می توان به جهان هستی هم شک کرد ؟ بله زیرا ما جهان را با حواس مان درک می کنیم و نشان دادیم که حواس خطا پذیرند و ما را فریب می دهند و به چیزی که یک بار ما را فریب داده نباید اعتماد کرد
در مرحله بعد دکارت می پرسد ایا به باور های علوم طبیعی هم می توان شک کرد ؟ بله ، زیرا انها هم مبتنی بر حس هستند و امروز هم ثابت شده که نظرات گذشتگان (مثلا هیئت بطلمیوسی) بی اعتبار بوده است و سر انجام در مرحله ی اخر دکارت می گوید ایا به ریاضیات هم می توان شک کرد ؟
جالب اینکه ریاضیاتی که دکارت همیشه برای انها اعتبار یقینی قائل بود را هم زیر سوال می برد تا بگوید بگذارید به همه چیز شک کنیم ، دکارت دلیل می اورد که شاید شیطانی خبیث وجود دارد که همه ی این باورها که من انها را یقینی میدانم و با چنان بداهتی انها را پذیرفته ام که شک پذیر نباشند ، را در سر من انداخته تا مرا فریب دهد
*****
حال در چنین وضعیت دکارت به همه چیز شک کرده است و می خواهد اولین اصل معروف و یقینی خود را بیان کند
دکارت در این مرحله می گوید حتی اگر همه ی باورهایی که من دارم کذب باشند و من تا به امروز فریب خورده باشم ، در حقیقت این مساله که من برای فریب خوردن باید وجود داشته باشم نمی توان شک کرد ، در واقع وقتی من به همه چیز شک می کنم پس در اینکه من هستم و شک میکنم نباید شکی داشته باشم ، و از انجا که شک کردن ، یکی از مصادیق اندیشیدن است پس اولین اصل مطلق و بدیهی و یقینی خود را صادر می کند : cogito ergo sum "می اندیشم پس هستم"
پس "می اندیشم ، هستم " یا اصل کوژیتو دکارت از هر سه فیلتر یاد شده می گذرد یعنی بدیهی است و جای کوچکترین شکی ندارد (1) ، وابسته به خود و مستقل از هر چیز دیگریست ، وجود من را هم اثبات می کند (2

#اهورا
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه

Schindler @Diiaazepam
انواع تصورات و دریچه ورود بر اثبات خدا..دکارت

#دکارت_تا_کانت
#فلسفه

Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (3) : انواع تصورات و دریچه ورود بر اثبات خدا
انچه تا به اینجا گفتیم نتیجه تامل اول و دوم دکارت است ، گفتیم او "می اندیشم پس هستم" را به عنوان اصلی یقینی ارائه می دهد ، اما دکارت تلاش می کند تا از سولیپسیسمی (solipsism) که ممکن است به ان دچار شود فرار کند (1)
دکارت حتی به ریاضیات ، با برهان شیطان خبیث خود هم شک کرده است پس چگونه می تواند از سولیپسیسم فرار کند ؟ از نظر او راه حل این است که نشان دهد خدایی وجود دارد و ان خدا شیطان فریبکار نیست ، زیرا اگر این را نتواند اثبات کند راهی وجود ندارد که بتواند به چیز دیگری جز کوژیتو اطمینان پیدا کند ، پس تامل سوم او اغاز می شود
واضح است که دکارت نمی تواند از براهین جهانشناختی اکوییناس (2) استفاده ای کند ، چرا که او هنوز اثبات نکرده جهانی وجود دارد ، چه برسد به اینکه از ان برهانی بسازد ، پس باید به برهانی برگردد که با جهان خارج کاری ندارد ، دکارت سه برهان در اثبات وجود خدا می اورد که دو برهان در تامل سوم او و برهانی که تقریر دیگری از انسلم قدیس است در تامل پنجم اوست
دکارت تمام ایده ها یا تصورات ما را به سه دسته تقسیم می کند :
1.ایده های فطری : ایده هایی که مرتبط به سرشت عقل است و هرکس که زاده می شود با او هست مانند جوهر ، علت ، مکان ، زمان ، وجود ، تصور خدا و.. (می توان گفت تقریبا بدیهیات را در نظر دارد)
2.مجعولات : مفاهیمی که ساخته ی تخیل ما هستند مانند اسب بالدار ، اژدهای شاخدار و...
3.ایده های اتفاقی یا عارضی (خارجیات) : مثل تصور ما از میز و صندلی و غیره ...
از نظر دکارت ، واضح است که مجعولات واقعیت عینی ندارند و مطابق با واقع نیستند و کار تخیل ما هستند ولی بحث بر سر دو دسته ی دیگر یعنی فطریات و خارجیات است ، دکارت خارجیات را هم رد می کند (سه استدلال در این مورد می اورد) و فطریات را اصیل و واقعی می شمارد و از همین راه ، راه اثبات خدا را برای خود باز می کند که من در پست بعد بصورت خلاصه هر سه برهان را توضیح می دهم
در نتیجه این بحث ، حال که خداوند وجود دارد دکارت می تواند در دهان ان شیطان خبیث بزند و چیزهای دیگری جز کوژیتو را اثبات کند ، زیرا خداوند فریبکار نیست و حیله گری از موجودی نا کامل بر می اید
**********
پی نوشت:
(1) سولیپسیسم نگرشی است که فقط من ، ذهن من و اندیشه های من وجود دارد ، یعنی فقط من وجود دارم و تمام جهان درون من است (این نگرش افراطی ترین حالت ایده الیسم است)
(2) براهین پنجگانه اکوییانسی ، براهینی است که در واقع اشکال مختلف علیت هستند و با بررسی جهان و علت مندی پدیده ها وجود علت العلل را اثبات می کنند (به ترتیب برهان های حرکت و محرک ، علیت ، وجوب و امکان ، درجات کمال در اشیا و برهان نظم) براهینی که هیوم و کانت انها را در هم می کوبند
(3) برهان انسلم می گوید کاملترین موجود را در ذهنتان تصور کنید ، ان موجود باید وجود خارجی هم داشته باشد وگرنه تناقض منطقی پیش می اید (برهان زیرکانه و هوشمندانه ایست ولی کانت ، این برهان را هم در نقد عقل محض در هم می شکند)
با سپاس / اهورا

#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
براهین دکارت در اثبات خدا
#دکارت_تا کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
براهین دکارت در اثبات خدا #دکارت_تا کانت #فلسفه Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (4) : براهین دکارت در اثبات خدا
از نظر دکارت خداوند جوهر نامتناهی و ابدی است که دارای تمامی کیفیات با کاملترین مرتبه است که همه چیز معلول و افریده ی اوست ، حال باید اثبات کرد که چنین موجودی "وجود" خارجی هم دارد
برهان اول :
1.پیش از هر چیز ما تصوری روشن و متمایز از خداوند (موجود مطلقا کامل) داریم
2.تمامی تصورات معلول علتی هستند
3.پس علت تصور ما باید خدا باشد زیرا من متناهی (محدود) هستم و تصور موجودی نامتناهی در موجودی متناهی (همچون من) باید توسط خداوند ایجاد شده باشد
*این تصور از خدا را خود خداوند در درون من حک کرده است ، دکارت این تصور مانند تصوراتی از قبیل جوهر ، مکان ، ریاضیات ، منطق را امور "فطری" می داند
برهان دوم:
1.ایا من که تصوری از موجودی نا متناهی دارم ، اگر او نبود می توانستم وجود داشته باشم؟
2.اگر من ، خودم دلیل وجود خودم بودم ، خوب معلوم است که تمامی کمالات را به خودم می دادم (سارتر هم در هستی و نیستی ، در همان ابتدای کتاب ، همین حرف را میزند) ولی بر عکس ، من در بسیاری موارد واقعا نمی خواهم یک سری چیزها را داشته باشم
3.پس علت وجود من چیزی غیر از من است ، البته می توان گفت علت وجود من ، پدر و مادرم هستند ولی انها نیز باید علتی داشته باشند
4.تسلل علل محال است
5.باید علتی اغازین وجود داشته باشد که من معلول او هستم
برهان سوم :
برهان سوم که در تامل پنجم دکارت بیان می شود همان برهان انسلم قدیس است با تقریر و بیانی دیگر .
1.انچه که ما از ان تصوری روشن و متمایز داریم حقیقت دارد مثل "من می اندیشم،هستم"
2.ما از موجود مطلقا کامل تصوری روشن داریم پس وجود دارد زیرا:
3.کامل ترین وجود نمیتواند فاقد چیزی باشد
4.کامل ترین وجود اگر وجود نداشته باشد فاقد وجود است
5.پس کامل ترین وجود نمی تواند وجود نداشته باشد
6.در نتیجه خداوند وجود دارد
هر سه برهان با انتقادات بسیاری روبرو هستند که مهمترین انها "دور دکارتی" است ، ولی فرض کنیم برهان های او بی نقص و معتبر است ، در چنین حالی او می گوید پس خداوند نمی تواند فریبکار باشد و عامل این تصورات روشن است و شیطانی فریبکار ریاضیات و منطق و غیره را در سر من قرار نداده ، در چنین وضعیتی برای دکارت پله های شک ، یکی یکی به یقین تبدیل شده که در اخرین مرحله باید جوهر جسمانی یا جهان مادی را اثبات کند.

#فلسفه
#دکارت_تا_کانت
Schindler @Diiaazepam
اثبات جوهر مادی
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (5) : اثبات جوهر مادی
تا به اینجای کار تاملات اول ، دوم ، سوم را توضیح مختصری دادیم ولی در تامل چهارم دکارت می کوشد که توضیح دهد ، اگر خداوند وجود دارد پس چگونه ممکن است من به خطاها و حکم های اشتباه گرفتار شوم؟
و چنین پاسخ می دهد که خدا مسئول خطاها و داوری های من نیست ، بلکه این خطاها نتیجه عدم توازن بین فاهمه ی من و اراده ی من است ، فاهمه ی من ، فقط به من تصورات روشن و متمایزی محدود می دهد و انقدر دست و دلباز نیست همه چیز را به من یقینی بدهد ، پس راه فرار از این خطا این است که اراده را از صدور حکم هایی که روشن و متمایز نیست بازداریم
پس تا اینجا دکارت "من" را به عنوان جوهر اندیشنده و خداوند را به عنوان جوهر کامل اثبات می کند ، حال دکارت باید اثبات کند که جهان خارج یا به تعبیری جوهر مادی هم هم وجود دارد ؟
او برای این کار چه می کند ؟
******
در تامل پنجم او بر آن می شود که وجود جوهر مادی را هم اثبات کند ، وی در این تامل توضیح می دهد چرا تا به امروز به همه ی چیزهایی که با حواس درک می شوند (مثل دست و بدن خودش تا اشیای مادی دیگر) باور داشته و با اوردن مثال هایی می خواهد اثبات کند که حواس ما را می فریبد ، پس باید به چه چیزی باور داشته باشیم ؟
او دوباره به علت تصورات بر می گردد و می گوید علت تصورات من از اشیا چیست ؟ دکارت این استدلال را ادامه می دهد تا به این موضوع برسد که علت تصور من از اشیا ، وجود خود اشیا هستند پس جوهر مادی وجود دارد
شیوه ی اثبات او بدینگونه است که ما مثلا می خواهیم اثبات کنیم y بزرگتر از صفر است ، اثبات می کنیم که y کوچکتر یا مساوی صفر نیست ، یعنی دکارت می گوید ایا علت تصورم ، می تواند خودم باشم؟ خیر (دلیل می اورد) ایا خدا می تواند دلیل این تصورات در من باشد ؟ خیر (دلیل می اورد) در نتیجه جوهر مادی جدا از من به عنوان جوهری اندیشنده و خدا بعنوان جوهری کامل وجود دارد که علت تصورات من است.

#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
دکارت (6) : نکته ی مهم فلسفه ی دکارت
نکته ی مهم فلسفه ی دکارت :
تامل ششم و اخر دکارت این است که نشان دهد جوهر نفسانی (من و خداوند) با جوهر جسمانی (مادی) با هم مغایرت دارند
نکته دیگری که در فلسفه ی دکارت باید حتما اشاره کرد و بسیار در مباحث بعدی مهم است این است که اساسا جوهر مادی یا جسمانی دکارت چیست ؟
دکارت مثال موم معروف خود را می اورد ، یک تکه موم زنبور عسل را تصور کنید که دارای خواصی مانند شیرینی ، رنگ طلایی ، بعد و امتداد ، بو ، مزه ، بافت خاص و.. است ، او می گوید این موم را جلوی اتش بگذارید و حرارت بدهید ، موم ارام ارام شکلش عوض می شود ، رنگش را از دست می دهد ، بو و مزه اش تغییر می کند و...
حال پرسش اینجاست که ایا این تکه موم همان موم قبل است ؟ شاید اغلب بگویند اری ولی چه چیزی از موم باقی مانده است ؟
در واقع از موم امتداد (دارای ابعاد بودن) و تغییر پذیری اش باقی مانده ، وگرنه همه چیز ان از دست رفته است ، پس امتداد (طول ، عرض ، ارتفاع با تغییر شکل های مختلف) و قابلیت تغییر (حرکت پذیری) ان باقیست و همه چیزش از بین رفته است ، در واقع این دو چیز خاصیت ذاتی هر جسم مادی است و نکته مهمش اینکه این دو چیز از طریق تعقل بدست می اید نه حواس ، یعنی بصورت تصوراتی روشن و متمایز است (روشن است دکارت به عقل گرایی خود وفا دار است)
پس نتیجه "بسیار مهم" اینکه (1) امتداد یافتن در مکان و حرکت از ذاتیات ماده و واقعی هستند و عقل انها را از تصوری روشن و متمایز می شناسد ولی کیفیات دیگر مانند رنگ و بو و مزه و غیره اساسا از ماده نیستند ، بلکه این کیفیات در ما وجود دارند و وابسته به ما هستند.

#دکارت_تا_کانت
#فلسفه

Schindler @Diiaazepam
Diazepam
تصور حركت از كجاست؟ #دكارت_تا_كانت #فلسفه Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (7) : تصور حرکت از کجاست؟
تا اینجا می توان گفت که به دکارت ، امتداد و حرکت را بدهید تا جهان را برای شما بسازد ، برای دکارت مساله این است که رنگ و بو و مزه و غیره ، ماده را نمیسازد بلکه این امتداد (فضا اشغال کردن) و حرکت هستند که سازنده جسم هستند
باید گفت که دکارت در اینجا کار بزرگی کرد ، یعنی کیفیات ماده را به امتداد در فضا و حرکت پذیری تقلیل داد و کیفیات دیگر را غیر واقعی دانست ، علوم طبیعی امروز هم حرف او را تایید میکنند ، یعنی ماده را مشتمل بر ذراتی می دانند که با اندازه های مختلف در فضا در حرکتند
در اینجا سوال دیگری هم وجود دارد و ان اینکه دکارت از کجا حرکت را تشخیص می دهد ؟ چگونه می توان با تصوری روشن و متمایز حرکت را با تعقل بدست اورد و به ماده نسبت داد ؟ تصور حرکت در درون ما از کجاست ؟ زیرا تصور حرکت اصلا چیز روشنی نیست...
دکارت باز هم همانند گذشته که هر وقت مشکلی می خورد از متافیزیک یاری میجوید می گوید علت حرکت خداوند است و هم اوست که تصوری روشن و متمایز از حرکت را در ما گذاشته است ، ولی خداوند بعد از به حرکت انداختن جهان در کار ان دخالتی نمی کند ، یعنی خدای دکارت ، بعد از جرقه ی اولیه جهان را زدن دیگر کاری به جهان ندارد
از همین رو در کتاب از سقراط تا سارتر ت.ز.لاوین از زبان پاسکال می گوید:
"من هرگز دکارت را نمی بخشم . او در سرتاسر فلسفه ی خود دوست می داشت بتواند خدا را از سر وا کند ؛ اما او چاره ای جز این نداشت که حرکت اولیه ی جهان را به او واگذار کند ، پس از آن دیگر با خدا کاری نداشت"
از دیگر نکاتی که در مورد دکارت باید گفت این است که او در باره ی جهان نظریه ی مکانیستی دارد ، جهان هستی مانند یک دستگاه مکانیکی است که همه چیزش بر اساس قوانین عمل می کند ، دکارت حتی جانوران را هم اینگونه می بیند و می گوید این واقعیت که انها نمی توانند حرف بزنند و از زبان استفاده کنند بیانگر این نیست که عقل انها از عقل ادمی کمتر است بلکه بیانگر این است که انها اساسا عقل ندارند و مانند یک دستگاه مکانیکی هستند که طبق قوانین مکانیکی عمل می کنند و حتی ان دسته از اعمال انسان که به اندیشیدن مربوط نمی شوند هم مکانیکی است مانند ضربان قلب ، ولی انسان تفاوتی با جانوران دارد و ان اینکه انسان موجودی عقلانی ، معنوی و اخلاقیست (البته امروز می دانیم حرف او اشتباه است)

#دکارت_تا_کانت
#فلسفه

Schindler @Diiaazepam