ساعت اقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده.ساعت پنج و نیم بعد از ظهر تیر ماه سال 1325،ساعت سر در کلیسا سال های پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است:اما زمان همچنان میگردد و ویرانی به بار می آورد.
سمفونی مردگان رمان بسیار ستوده شده ی عباس معروفی حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش میکشند و در جنون ادامه می یابند،در وصف این رمان بسیار نوشته اند و خواهند نوشت و با این همه پرسش بر خاسته از این متن همیشه برپاست:پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد.
کدام یک از ما ایدینی پیش رو نداشته است،روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش در آورده ایم،به قتلگاهش برده ایم و یا این همه او جسته ایم و تنها و تنها در ذهن اون زنده مانده ایم.کدام یک از ما؟
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
سمفونی مردگان رمان بسیار ستوده شده ی عباس معروفی حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش میکشند و در جنون ادامه می یابند،در وصف این رمان بسیار نوشته اند و خواهند نوشت و با این همه پرسش بر خاسته از این متن همیشه برپاست:پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد.
کدام یک از ما ایدینی پیش رو نداشته است،روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش در آورده ایم،به قتلگاهش برده ایم و یا این همه او جسته ایم و تنها و تنها در ذهن اون زنده مانده ایم.کدام یک از ما؟
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
تو هم اگر بودي،مادر،جانت به لب ميرسيد.پا در خانه اي نميگذاشتي که آب حوضش سبز شده،سيخ هاي کاج کف حياط را پوشانده،سرما پشت پنجره خاک گرفته اتاق ها مانده و اجاق هاي مطبخ زير خرت و پرت ها پيدا نيست.بچه گربه اي که در ناودان آن سر حياط همراه يخ کش آمده،دو ماه است که دارد مدام کش مي آيد.ديگر حالش خوب نيست که بگويي يکي بيايد بندازدش پايين.هيچ کس حال روشن کردن بخاري ها را ندارد.آجر هاي هفت و هشت بالاي ديوار ها يکي يکي مي افتند،انگاري ساختمان سرما خورده باشد.کسي جارو نميزند،مهمان نمي آيد.لاله هاي مردنگي سر در خانه شکسته اند.اتاق هاي بي اثاثيه بزرگ جلوه ميکنند و انعکاس صداي پاي آدم بر مغز چکش ميزند.صداي نفس لمبر مي خورد.حتي ديگر جرئت سرفه کردن هم نداري،انگار در مغز خودت مي پيچد و ميپيچاندت.فقط از آن همه هياهو و همهمه،کلاغ هاي کاج مانده اند که چاق تر و پير تر روي شاخه ها جا به جا ميشوند و با صداي دريده شان ميگويند:برف،برف
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
به در خت هاي خشک پياده رو خيره شد:برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما ميشکستشان.آدم ها هم مثل در خت ها بودند.يک برف سنگين هميشه بر شانه هاي آدم وجود داشت و سنگيني اش تا بهار ديگر حس مي شد.بديش اين بود که آدم ها فقط يک بار مي مردند.و همين يک بار چه فاجعه دردناکي بود.
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
3.پدر گفت((نه،اصلا اينطور نيست.کار کار آلمان است.خوب بگذار بگيرد.چه فرقي ميکند اين پادشاه باشد يا آن پادشاه براي ما که ميخواهيم يک لقمه نان بخوريم و سرمان را بگذاريم چه هيتلر،چه روزولت،چه شاه.خر همان خر است فقط پالانش عوض ميشود.مگر استالين پدر سوخته براي روس ها تخم دوزرده ميکند؟پدرشان را در اورده و حالا دارد تقاصش را پس مي دهد.به خدا اگر من منشي هيتلر بودم نتيجه جنگ فرق ميکرد.))پشت به روسيه ايستادو با دست هاش خواست همه دنيا را بکشاند مسکو.گفت راه روسيه از اينجاست.بعد که ما پل بشويم،هندوستان و چين کاري ندارد.يک ساعته ميشود همه جا را گرفت.بگذار بگيرد.هر چه باشد از اين وضعي که داريم بهتر است.))آن وقت نگاهش که به ايدا و بچه ها افتاد لحظه اي سکوت کرد.سر تکان داد و با آهي از ته دل گفتمن ايراني ام،دلم براي مملکتم ميسوزد.اما ببين چه وضعي شده که آدم راضي ميشود بياييند و بگيرند و از بربختي نجاتش بدهند.))
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
وقتی آدم یک نفر را دوست دارد بیشتر تنهاست . چون نمی تواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد .
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Schindler @Diiaazepam
در طول این مدت در کارخانه چوب بری گالوست میزرایان ارمنی مشغول کار میشود. اورهان چند بار پیش او میرود و حتی یک بار پدر به همراه اورهان به آنجا میرود، غرورش را فراموش میکند و از او میخواهد که با فراموش کردن گذشته، به خانه باز گردد. اما آیدین که تمام شعرها و کتابها و وسایلش را در آن آتشسوزی از دست داده بود، آنقدر دلگیر بود که قصد بازگشت نداشت و به پدر گفت: “پدر، مرا فراموش کن!” [ص ۱۸۲] پس از آن دوبار ایاز و چند پاسبان دیگر برای بردن آیدین به سربازی سراغ او آمدند، اما او را نیافتند و آیدین مجبور شد خود را در جایی مخفی کند.از میزرایان کمک میخواهد و او شبی آیدین را به خانهاش دعوت میکند و زیرزمین کلیسای کنار خانهاش را مناسبترین و امنترین مکان برای مخفی شدن او در نظر میگیرد. در طول زمانی که آیدین از صبح تا شب در زیرزمین مشغول قابسازی است، تنها سورمه، دختر برادر آقای میزرایان، هر روز برای او روزنامه و کتابی میبرد و آیدین عاشق و شیفته او میشود.
درست زمانی که آیدین قصد دارد هدف ادامه تحصیل در تهران را با سرمایهای که در این دو سال به دست آورده، به ثمر برساند، خبر مرگ آیدا و خودسوزی او را در روزنامه میخواند و بیدرنگ به خانه باز میگردد. پس از یک سال از مرگ آیدا، پدر نیز بر اثر بیماری قلبی فوت میکند، اما وصیت می کند که همه چیز باید میان اورهان و آیدین نصف – نصف باشد. از اینجاست که در گیری (conflict) میان این دو برادر به حد اعلی میرسد، و اورهان برای اینکه مالک و وارث همه چیز به تنهایی باشد، به آیدین مغز چلچله میخوراند و او را دیوانه میکند.
مادر که تنها دلخوشیاش آیدین است پس از دیوانگی او و به علت بیماری آسم میمیرد. و نگهداری یوسف دیگر از توان اورهان بر نمیآید پس او را به بیابان میبرد و با سنگی به سر او میزند و همانجا خاکش میکند (برای همین به او برادر کش میگویند). اورهان در پی ازدواج با آذر به عقیم بودن خود پی میبرد. اما آیدین از ازدواج با سورمه صاحب دختری شده که حالا ۱۵ سال دارد و برای ثروت اورهان خطرناک است. پس اورهان به پیشنهاد ایاز پاسبان به دنبال آیدین میرود تا قال قضیه را بکند. او که حالا در شهر مردهها زندگی میکند، همیشه به دنبال آیدین است، اما این بار او را پیدا نمیکند و در راه با پیرمردی که نماد عزرائیل است ملاقات میکند و روح از بدنش خارج میشود، مدتی تجسم اعمال خود را به شکل گرگهای درنده میبیند و در پایان از شدت سنگینی برف و سرما به استحاله جسمانی میرسد.
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
درست زمانی که آیدین قصد دارد هدف ادامه تحصیل در تهران را با سرمایهای که در این دو سال به دست آورده، به ثمر برساند، خبر مرگ آیدا و خودسوزی او را در روزنامه میخواند و بیدرنگ به خانه باز میگردد. پس از یک سال از مرگ آیدا، پدر نیز بر اثر بیماری قلبی فوت میکند، اما وصیت می کند که همه چیز باید میان اورهان و آیدین نصف – نصف باشد. از اینجاست که در گیری (conflict) میان این دو برادر به حد اعلی میرسد، و اورهان برای اینکه مالک و وارث همه چیز به تنهایی باشد، به آیدین مغز چلچله میخوراند و او را دیوانه میکند.
مادر که تنها دلخوشیاش آیدین است پس از دیوانگی او و به علت بیماری آسم میمیرد. و نگهداری یوسف دیگر از توان اورهان بر نمیآید پس او را به بیابان میبرد و با سنگی به سر او میزند و همانجا خاکش میکند (برای همین به او برادر کش میگویند). اورهان در پی ازدواج با آذر به عقیم بودن خود پی میبرد. اما آیدین از ازدواج با سورمه صاحب دختری شده که حالا ۱۵ سال دارد و برای ثروت اورهان خطرناک است. پس اورهان به پیشنهاد ایاز پاسبان به دنبال آیدین میرود تا قال قضیه را بکند. او که حالا در شهر مردهها زندگی میکند، همیشه به دنبال آیدین است، اما این بار او را پیدا نمیکند و در راه با پیرمردی که نماد عزرائیل است ملاقات میکند و روح از بدنش خارج میشود، مدتی تجسم اعمال خود را به شکل گرگهای درنده میبیند و در پایان از شدت سنگینی برف و سرما به استحاله جسمانی میرسد.
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
قساوت پدر، تنهادر مورد دخترش آیدا ، زنش که پس از ۲۵ سال دست به روی او بلند میکند، و پسرش آیدین که تمام وسایلش را به آتش میکشد خلاصه نمیشود.
او نیز قابیلی از جنس دیگر است. از روابط او با برادرش (ناصر)، همین بس که رابطه برادری را نادیده می گیرد و میگوید: “شاشیدم به این برادری” عین عبارتی که بعدها اورهان در مورد آیدین به کار میبرد.
پدر با اینکه جانماز و مفاتیح [ص ۱۲۷] اش را ترک نمیکند؛ اما چنان در بند خرافات و مجذوب حیلهگری ایازها شده است که رفتارش هیچ رنگ و بویی از مذهب حقیقی ندارد.
او که با یک کسوف، تمام چهارستون بدنش به لرزه میافتد، مثل طبلی از درون پوچ و توخالی است
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
او نیز قابیلی از جنس دیگر است. از روابط او با برادرش (ناصر)، همین بس که رابطه برادری را نادیده می گیرد و میگوید: “شاشیدم به این برادری” عین عبارتی که بعدها اورهان در مورد آیدین به کار میبرد.
پدر با اینکه جانماز و مفاتیح [ص ۱۲۷] اش را ترک نمیکند؛ اما چنان در بند خرافات و مجذوب حیلهگری ایازها شده است که رفتارش هیچ رنگ و بویی از مذهب حقیقی ندارد.
او که با یک کسوف، تمام چهارستون بدنش به لرزه میافتد، مثل طبلی از درون پوچ و توخالی است
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
الهام یکتا در “ازل تا ابد” صفحه ۸۱ میگوید:” [معروفی ] آگاهانه فصلهای رمانش را چون موومانهای سمفونی به فرم AßDßCßBßA مینویسد.
خود میگوید:
“از سال ۶۴ بود که اسم کار را گذاشتم سمفونی مردگان. چون همان موقع هم که این را مینوشتم به فرم سمفونی نوشته میشد. یعنی شخصیتها در ذهن من سازبندی شدهاند. میدانم کدام یک از شخصیتها ویولن است، کدام ساز بادی مینوازد و کدام طبل است.”
معروفی پیش نوایی (اورتوری) نیز برای سمفونی خود مینویسد:
“رمان به فرم سمفونی نوشته شد. میدانید که معمولاً هر سمفونی چهار موومان دارد و یک مقدمه یا اورتور. آیههای قرآن اول سمفونی مردگان برای زینت یا دل استفاده نشده، بلکه یک اورتور است.”
احمد طالبی نژاد در بخش خوانندگان “ازل تا ابد” صفحه ۲۲۶ نظر خود را چنین میگوید:
“ساختمان این رمان از منطق کلاسیکی بهرهمند است: منطق از کل به جزء رسیدن. در همان موومان یکم، تقریباً تمام قصه اصلی گفته میشود. در موومانهای بعدی جزء به جزء قصه باز میشود. درست مثل یک سمفونی.”
همین طور از پری وش گنجی در کتاب فوق، صفحه ۲۲۸ آمده است که:
“سمفونی مردگان مانند امواج سمفونیهای چایکوفسکی جلو میرود. در وسط تکهای هست که به قسمت قبل بر میگردد و دوباره پس و پیش میشود.”
ب- مردگان
احمد شاملو در مورد سمفونی مردگان میگوید:[۷] ” این کتاب به جای اینکه سمفونی مردگان باشد و با آدمیزاد سر و کار داشته باشد، بیشتر برایم تداعی گر اسیران خاک بود.
از آن جایی که با مردن هیچ مشکل و مسئله ندارم، در نتیجه این آدمها چگونه میمیرند، به خصوص آدمهایی که مرگشان ادامه زندگیشان نیست، اصلاً برایم جالب نیست.” (ص۲۲۵)
اما به نظر میرسد که شاملو در تعبیر مردگان فقط مرگ فیزیکی را در نظر گرفته و به آز و مال اندوزی اورهان و پدر برای تفسیر “اسیران خاک” بسنده کرده است.
“سمفونی مردگان”، حکایت جامعه غفلت زده و خاموشی است که حتی آیدین با آن همه شور و نشاط و حیات، شاید تنها روح زنده جاری در “شهری که زیر برف مرده [است]” [ص ۳۶] زیر بار مکافات و غفلت خفتگان کمرش میشکند و تحمل نمیآورد و کارش به جنون میکشد.
وقتی آیدین یکه و تنها بخواهد در” [شهری که] مثل روزنامه کهنهای پر از حرف و صدا و سکوت و مرده و زنده است، اما صداش در نمیآید” [ص ۳۴] زبان گویا و ناطق زندهها باشد و با سیل مخالفت ایازها، و جابرها و اورهانها، این اسیران مجذوب خاموشی، سرکوب شود، چه امیدی برای زنده بودن و زندگی میتوان یافت؟ آیا “وقتی که در خانه[ای] را باز [کنی] و همه آن آدمهای زنده، با همهمه و شلوغیشان پا به فرار بگذارند. سکوت وحشتناک دم در [بغلت] کند، از پلهها بالا ببرد و روی تخت چوبی زهوار در رفته، لای لحاف چرک مرده [بخواباند] “و” “بوی نفس مسلول” [ص ۱۹] همه جا پیچیده باشد، جایی برای صحبت از زندهها نیز باقی میماند؟
نقش مکاتب در “سمفونی مردگان
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
خود میگوید:
“از سال ۶۴ بود که اسم کار را گذاشتم سمفونی مردگان. چون همان موقع هم که این را مینوشتم به فرم سمفونی نوشته میشد. یعنی شخصیتها در ذهن من سازبندی شدهاند. میدانم کدام یک از شخصیتها ویولن است، کدام ساز بادی مینوازد و کدام طبل است.”
معروفی پیش نوایی (اورتوری) نیز برای سمفونی خود مینویسد:
“رمان به فرم سمفونی نوشته شد. میدانید که معمولاً هر سمفونی چهار موومان دارد و یک مقدمه یا اورتور. آیههای قرآن اول سمفونی مردگان برای زینت یا دل استفاده نشده، بلکه یک اورتور است.”
احمد طالبی نژاد در بخش خوانندگان “ازل تا ابد” صفحه ۲۲۶ نظر خود را چنین میگوید:
“ساختمان این رمان از منطق کلاسیکی بهرهمند است: منطق از کل به جزء رسیدن. در همان موومان یکم، تقریباً تمام قصه اصلی گفته میشود. در موومانهای بعدی جزء به جزء قصه باز میشود. درست مثل یک سمفونی.”
همین طور از پری وش گنجی در کتاب فوق، صفحه ۲۲۸ آمده است که:
“سمفونی مردگان مانند امواج سمفونیهای چایکوفسکی جلو میرود. در وسط تکهای هست که به قسمت قبل بر میگردد و دوباره پس و پیش میشود.”
ب- مردگان
احمد شاملو در مورد سمفونی مردگان میگوید:[۷] ” این کتاب به جای اینکه سمفونی مردگان باشد و با آدمیزاد سر و کار داشته باشد، بیشتر برایم تداعی گر اسیران خاک بود.
از آن جایی که با مردن هیچ مشکل و مسئله ندارم، در نتیجه این آدمها چگونه میمیرند، به خصوص آدمهایی که مرگشان ادامه زندگیشان نیست، اصلاً برایم جالب نیست.” (ص۲۲۵)
اما به نظر میرسد که شاملو در تعبیر مردگان فقط مرگ فیزیکی را در نظر گرفته و به آز و مال اندوزی اورهان و پدر برای تفسیر “اسیران خاک” بسنده کرده است.
“سمفونی مردگان”، حکایت جامعه غفلت زده و خاموشی است که حتی آیدین با آن همه شور و نشاط و حیات، شاید تنها روح زنده جاری در “شهری که زیر برف مرده [است]” [ص ۳۶] زیر بار مکافات و غفلت خفتگان کمرش میشکند و تحمل نمیآورد و کارش به جنون میکشد.
وقتی آیدین یکه و تنها بخواهد در” [شهری که] مثل روزنامه کهنهای پر از حرف و صدا و سکوت و مرده و زنده است، اما صداش در نمیآید” [ص ۳۴] زبان گویا و ناطق زندهها باشد و با سیل مخالفت ایازها، و جابرها و اورهانها، این اسیران مجذوب خاموشی، سرکوب شود، چه امیدی برای زنده بودن و زندگی میتوان یافت؟ آیا “وقتی که در خانه[ای] را باز [کنی] و همه آن آدمهای زنده، با همهمه و شلوغیشان پا به فرار بگذارند. سکوت وحشتناک دم در [بغلت] کند، از پلهها بالا ببرد و روی تخت چوبی زهوار در رفته، لای لحاف چرک مرده [بخواباند] “و” “بوی نفس مسلول” [ص ۱۹] همه جا پیچیده باشد، جایی برای صحبت از زندهها نیز باقی میماند؟
نقش مکاتب در “سمفونی مردگان
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
مضمون (theme)
“….[قابیل] گفت من تو را البته خواهم کشت. [هابیل] گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت. اگر تو به کشتن من دست برآوری، من هرگز به کشتن تو دست بر نیاورم که من از خدای جهانیان میترسم. میخواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی که آن آتش جزای ستمکاران عالم است.
آن گاه پس از این گفتگو، هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانکاران گردید.
آن گاه خدا کلاغی را بر انگیخت که زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید که چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان سازد. [قابیل] با خود گفت وای بر من، آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟
پس برادر را به خاک سپرد و از این کار سخت پشیمان گردید.
(قرآن مجید، سوره مائده، آیه ۲۶)” [ص۵] همان طور که پیش از این اشاره شد. “مقوله برادر کشی تم داستان است”( عطاا… مهاجرانی، بخش از چشم خوانندگان “ازل تا ابد”) و در معنای وسیعتر سرکوبی روشنفکری در داستان بسیار مشهود است.
همیشه ایازها و پدرها و اورهانهایی هستند که با کوته اندیشی خود مانع از رشد روشنفکرانی چون آیدین میشوند.
و با وجود دید اگزیستنسیالیستی معروفی، میتوان چنین برداشت کرد که روشنفکر بودن و یا کوته بین شدن ما در گروی شرایطی است که برای روحمان در نظر میگیریم. و ما همانگونه که هستیم، نباید از دنیا برویم، بلکه باید گذشته را پلی برای حرکت به سوی آینده و بر طرف کردن نقصها و ضعفها قرار دهیم.
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
“….[قابیل] گفت من تو را البته خواهم کشت. [هابیل] گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت. اگر تو به کشتن من دست برآوری، من هرگز به کشتن تو دست بر نیاورم که من از خدای جهانیان میترسم. میخواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی که آن آتش جزای ستمکاران عالم است.
آن گاه پس از این گفتگو، هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانکاران گردید.
آن گاه خدا کلاغی را بر انگیخت که زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید که چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان سازد. [قابیل] با خود گفت وای بر من، آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟
پس برادر را به خاک سپرد و از این کار سخت پشیمان گردید.
(قرآن مجید، سوره مائده، آیه ۲۶)” [ص۵] همان طور که پیش از این اشاره شد. “مقوله برادر کشی تم داستان است”( عطاا… مهاجرانی، بخش از چشم خوانندگان “ازل تا ابد”) و در معنای وسیعتر سرکوبی روشنفکری در داستان بسیار مشهود است.
همیشه ایازها و پدرها و اورهانهایی هستند که با کوته اندیشی خود مانع از رشد روشنفکرانی چون آیدین میشوند.
و با وجود دید اگزیستنسیالیستی معروفی، میتوان چنین برداشت کرد که روشنفکر بودن و یا کوته بین شدن ما در گروی شرایطی است که برای روحمان در نظر میگیریم. و ما همانگونه که هستیم، نباید از دنیا برویم، بلکه باید گذشته را پلی برای حرکت به سوی آینده و بر طرف کردن نقصها و ضعفها قرار دهیم.
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
لینک دانلود کتاب سمفونی مردگان اثر عباس معروفی:
http://patoghu.com/gonagon/1862-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.html
#معرفی_کتاب
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
Schindler @Diiaazepam
http://patoghu.com/gonagon/1862-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.html
#معرفی_کتاب
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
Schindler @Diiaazepam
دانلود رایگان
دانلود رمان سمفونی مردگان
نام رمان: سمفونی مردگان نویسنده: عباس معروفی تعداد صفحات: 165 فرمت کتاب: PDF زبان کتاب: فارسی توضیحات: سمفونی
عشق را باید با تمام گستردگیاش پذیرفت. تنها در جسم نمیتوان پیداش کرد؛ بلکه در جسم و روح و هوا، در آینه، در خواب، در نفس کشیدنها؛ انگار به ریه میرود و آدم مدام احساس میکند که دارد بزرگ میشود.
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
Nemo @Diiaazepam
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
Nemo @Diiaazepam
همه این حرفها احساس واقعیم بود. هنوز هم هست. اما پیش از اینکه گرفتار تو بشوم باید بروم. باید شوق را توی دلم بکشم، باید عشق را توی دلم سر ببرم
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Diamond @Diiaazepam
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Diamond @Diiaazepam
...و پدر گفت: (به قول ایاز،بادودسته آدم نمی شود بحث کرد.بی سواد و باسواد.)
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Diamond @Diiaazepam
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Diamond @Diiaazepam
؛🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
#برشي_از_يك_كتاب
وقتی آدم یک نفر را
دوست داشته باشد
بیشتر تنهاست.
چون نمیتواند به هیچ کس
جز به همان آدم بگوید
که چه احساسی دارد
و اگر آن آدم کسی باشد
که تو را به سکوت تشویق میکند،
تنهایی تو کامل میشود.
📖 #سمفونی_مردگان
✍ #عباس_معروفی
Blueish @Diiaazepam
#برشي_از_يك_كتاب
وقتی آدم یک نفر را
دوست داشته باشد
بیشتر تنهاست.
چون نمیتواند به هیچ کس
جز به همان آدم بگوید
که چه احساسی دارد
و اگر آن آدم کسی باشد
که تو را به سکوت تشویق میکند،
تنهایی تو کامل میشود.
📖 #سمفونی_مردگان
✍ #عباس_معروفی
Blueish @Diiaazepam