Diazepam
74 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی


دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی


دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی.


#سعدی
#شعر_کلاسیک
@diiazpam
شاملوی بزرگ((پدر))میگفت:در بین ما نصرت رحمانی شاعر تر است.همه ما زندگی میکنیم و بعد شعر میگوییم اما نصرت شعر میگوید و بعد زندگی میکند.
شعر کویر از معروف ترین و بهترین سروده های نصرت رحمانی:

ای رهگذر،درنگ که چون مار تشنه کام
خوابیده ام کنار گون های نیمه راه
زنجیر تن به زهر هوس اب داده ام
تا بپیچمت بپای در این دوزخ سیاه
ابلیسم آی رهگذر ابلیس زندگی
مردم فریب و رهزن و خوخواه و خون پرست
خورشید من سیاهی و فریاد من سکوت
هستی من تباهی و پیروزی ام شکست
بر سینه ام مکاو کویریست جای دل
تف کرده از نفس های ناکسان
امید های من همه در او فنا شدند
جز جای پا نمانده از آنها بجا نشان
در دیده ام مخواب که گوریست جای چشم
در آن نگاه های مرا خاک کرده اند
هر گه که طرح عشق کشیدم،به گونه ای
با زهر کینه عشق مرا پاک کرده اند
تابوت من کجاست که در انتظآر مرگ
در این کویر شب زده تنها غنوده ام
ای مرگ سرگذآر دمی روی شانه ام
شعری برای آمدنت من سروده ام

#نصرت_رحمانی
#شعر_کلاسیک
@diiazpam
در اين سرای بی كسی كسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

يكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند
كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بی سـوار
دريغ كز شبی چنين سيپده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمی زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه های بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سايه دارم و نه بر، بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند...

#هوشنگ_ابتهاج
#شعر_کلاسیک
@diiazpam
به جرات میتوان این شعر را از بهترین شعر های فروغ دانست که با اوضاع احوال ما نزدیکی بسیاری دارد.مایی که مرده ایم و اکنون رهسپار فصلی مرده تر هستیم.

از چهره طبيعت افسونكار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
اين جلوه هاي حسرت و ماتم را
پاييز اي مسافر خاك آلوده
در دامنت چه چيز نهان داري
جز برگهاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري
جز غم چه ميدهد به دل شاعر
سنگين غروب تيره و خاموشت ؟
جز سردي و ملال چه ميبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سكوت غم افزايت
اندوه خفته مي دهد آزارم
آن آرزوي گمشده مي رقصد
در پرده هاي مبهم پندارم
پاييز اي سرود خيال انگيز
پاييز اي ترانه محنت بار
پاييز اي تبسم افسرده
بر چهره طبيعت افسونكار

#فروغ
#شعر_کلاسیک
@diiazpam
هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد

#فروغ
#شعر_کلاسیک
@diiazpam
درد تاريکيست درد خواستن
رفتن و بيهوده از خود کاستن
سر نهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرک کينه ها
در نوازش ، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
#فروغ
#شعر_کلاسیک
@diiazpam