Forwarded from Deleted Account
#معرفی_کتاب
#فریاد_آشنا📝
نویسنده : سید ابوالحسن علی الندوی
مترجم : عبدالحکیم عثمانی
تعداد صفحات :51
موضوع:
کتاب حاضر با فریاد وامعتصماه شروع شده و بیانگر پیوند ناگسستنی اسلام و مسلمان، با عزت، شرف، غیرت و بزرگی است، غیرت و عزتی که هیبتش ترس بر اندام کفر میاندازد و موجب میشود که کفر خود را در برابر این هیبت خوار و ذلیل و زبون بیابد، مؤلف کتاب با ذکر نمونههایی از غیرت اسلامی، از جمله غیرت ربعی بن عامر، صلاح الدین ایوبی و غیره میخواهد هویت مسلمان حاضر را که دچار خودفراموشی شده به او بشناساند و به او بفهماند که یک مسلمان چه نقشی در زندگی و سرنوشت بشر ایفا میکند.
@Dirilis_history
#فریاد_آشنا📝
نویسنده : سید ابوالحسن علی الندوی
مترجم : عبدالحکیم عثمانی
تعداد صفحات :51
موضوع:
کتاب حاضر با فریاد وامعتصماه شروع شده و بیانگر پیوند ناگسستنی اسلام و مسلمان، با عزت، شرف، غیرت و بزرگی است، غیرت و عزتی که هیبتش ترس بر اندام کفر میاندازد و موجب میشود که کفر خود را در برابر این هیبت خوار و ذلیل و زبون بیابد، مؤلف کتاب با ذکر نمونههایی از غیرت اسلامی، از جمله غیرت ربعی بن عامر، صلاح الدین ایوبی و غیره میخواهد هویت مسلمان حاضر را که دچار خودفراموشی شده به او بشناساند و به او بفهماند که یک مسلمان چه نقشی در زندگی و سرنوشت بشر ایفا میکند.
@Dirilis_history
Telegram
attach 📎
👍1
فتوحات التاریخ 🔻
#رستم فرمانده سپاه ایرانی از سیدنا #سعد بن ابی وقاص(رض) فرمانده سپاه مسلمین درخواست نمود، تا فردی را جهت کسب اطلاع از اهداف لشکرکشی عربها بفرستد. سیدنا سعد بنابر درخواست رستم #صحابی را به نام «#ربعی_بن_عامر» فرستاد،رستم جایگاه را با تزیینات خیلی باشکوه…
آنچه در این کلام جالب توجه است قطعهای است که در آن مؤمن آگاه، رستم را در کمال ابهت و اوج مقام ، از «زندگی تنگ دنیا به زندگی فراخ آخرت» فرا میخواند آنجا که میگوید:
«میخواهم شما را از عبادت بندگان به طرف عبادت رب العباد و یا آنجا که میگوید میخواهم شما را از جور ادیان به عدالت اسلام درآورم» زیاد تعجبآور نیست، زیرا این گونه موارد برای مسلمانانی که عقیدهی توحید توسط رسول خدا (صلّی الله علیه وسلّم) در قلوبشان جای گرفته بود و خداوند حب ایمان و تنفر از کفر، را در قلوبشان قرار داده بود، بدیهی بود.
ربعی بن عامر که یکی از افراد معمولی سپاه اسلام بود، که رستم را چون پرندهای در قفس طلایی میدید،به هر تقدیر پرنده ای که در قفسی از طلاست، سیمای دور آن نیز طلایی است، ظرفی که پرنده محبوس از آن میخورد و میآشامد نیز طلایی است، آیا انسانی که ارزش زندگی را دانسته و به ارزش آزادی و شعور پیبرده و قیمت عقل و علم را درک کرده است، بر چنین پرندهای رشک میبرد و بر آن حسد میورزد؟آیا انسانی را که خداوند با نعمت انسانیت گرامی داشته است، بر پرندهی محبوس، به خاطر اینکه قفسش از طلاست و او خود در خانهای گِلی و پشمی به سر میبرد، حسد میورزد؟ آیا بر سگی که صاحب اروپاییاش او را لذیذترین غذاها سیر میکند و بهترین نوشیدنیها را تقدیمش مینماید و بر نرمترین رختخوابها او را میخواباند، باید رشک برد؟
نگاه ربعی بن عامر بر رستم و امپراطوری فارس،تفاوتی با نگاه ما انسانهای امروزی بر پرندهی محبوس در قفس طلایی، یا سگی در خدمت مالک اروپاییاش، نداشت.
#تمدن_اسلام
برگرفته از کتاب #فریاد_آشنا
سید ابوالحسن علی الندوی
@Dirilis_history
«میخواهم شما را از عبادت بندگان به طرف عبادت رب العباد و یا آنجا که میگوید میخواهم شما را از جور ادیان به عدالت اسلام درآورم» زیاد تعجبآور نیست، زیرا این گونه موارد برای مسلمانانی که عقیدهی توحید توسط رسول خدا (صلّی الله علیه وسلّم) در قلوبشان جای گرفته بود و خداوند حب ایمان و تنفر از کفر، را در قلوبشان قرار داده بود، بدیهی بود.
ربعی بن عامر که یکی از افراد معمولی سپاه اسلام بود، که رستم را چون پرندهای در قفس طلایی میدید،به هر تقدیر پرنده ای که در قفسی از طلاست، سیمای دور آن نیز طلایی است، ظرفی که پرنده محبوس از آن میخورد و میآشامد نیز طلایی است، آیا انسانی که ارزش زندگی را دانسته و به ارزش آزادی و شعور پیبرده و قیمت عقل و علم را درک کرده است، بر چنین پرندهای رشک میبرد و بر آن حسد میورزد؟آیا انسانی را که خداوند با نعمت انسانیت گرامی داشته است، بر پرندهی محبوس، به خاطر اینکه قفسش از طلاست و او خود در خانهای گِلی و پشمی به سر میبرد، حسد میورزد؟ آیا بر سگی که صاحب اروپاییاش او را لذیذترین غذاها سیر میکند و بهترین نوشیدنیها را تقدیمش مینماید و بر نرمترین رختخوابها او را میخواباند، باید رشک برد؟
نگاه ربعی بن عامر بر رستم و امپراطوری فارس،تفاوتی با نگاه ما انسانهای امروزی بر پرندهی محبوس در قفس طلایی، یا سگی در خدمت مالک اروپاییاش، نداشت.
#تمدن_اسلام
برگرفته از کتاب #فریاد_آشنا
سید ابوالحسن علی الندوی
@Dirilis_history
❤1
Deleted Account
#معرفی_کتاب #فریاد_آشنا📝 نویسنده : سید ابوالحسن علی الندوی مترجم : عبدالحکیم عثمانی تعداد صفحات :51 موضوع: کتاب حاضر با فریاد وامعتصماه شروع شده و بیانگر پیوند ناگسستنی اسلام و مسلمان، با عزت، شرف، غیرت و بزرگی است، غیرت و عزتی که هیبتش ترس بر اندام کفر…
الا الحبیب #رسول_الله ﷺ
استاد «شورس کشمیری» در روزنامه ی مشهورش «جتان»صادره از لاهور #پاکستان در مورد شاعر بزرگ شبه قاره #هند «اختر شیرانی» که غزلهای عاشقی سرآمد شاعران زمان خود بود و در نوشیدن شراب نیز معتاد بود
چنین نقل کرده است:
جماعتی از جوانان و شاعران در هتلی در لاهور گردهم آمدند، در این جمع جوانانی کمونیست که خیلی زیرک، با هوش نیز وجود داشتند، آنها با استاد شیرانی موضوعات مختلفی را مورد بحث قرار دادند،استاد شیرانی که بر اثر نوشیدن شراب تعادلش را از دست داده و در بدنش رعشه ای ایجاد شده بود و
در اوج نشاط و طراوت قرار داشت، ناگهان یکی از جوانان کمونیست حاضر در جلسه از فرصت استفاده نمود و اینگونه استاد را مورد سؤال قرار داد: نظرت در مورد محمد چیست؟ به محض طرح این سؤال گویا صاعقه ای فرود آمد،طوفانی برپا شد هنوز جوانک جمله اش را تمام نکرده بود که شاعر مدهوش و مست، لیوان شیشه ای را با قدرت تمام بر سرش کوبید:
ای بی ادب! چگونه به خود اجازه میدهی تا این انسان گنهکار که بر شقاوت خویش اعتراف دارد، به این سؤال زشت و قبیح پاسخ دهد؟ از من فاسق چه میخواهی بپرسی؟ شاعر لرزه بر اندام، در حالی که از فرط گریه داشت بر زمین می افتاد، جوان بی ادب و بی نزاکت را با خشم شديد این چنین مورد خطاب قرار داد:
ای بی حیا! چگونه به خود اجازه دادی تا این نام مبارک و مقدس را بر زبان کثیف بیاوری؟ مگر دیگر موضوعی وجود نداشت که در این حریم مقدس پا گذاشتی؟ شاعر بر جوان حمله ور شد و از او خواست تا سریعا از این گناه نابخشودنی توبه کند و به او گفت:
من از خبائث باطنی شما کاملاً اطلاع دارم و شما را خوب می شناسم...!
جوان گمان نمی کرد با چنین نتیجه ای خطرناک روبرو شود و در وجود شاعر چنین شیر درنده ای را می خروشاند ...
جوان کوشید تا موضوع را تغییر دهد اما سودی نداشت ، شاعر دستور داد که جوان را از مجلس بیرون کنند..
شاعر آن شب را با گریه و زاری سپری کرد و با خود گفت: این جوانان ملحد چقدر وقیح و جسور شده اند میخواهند آخرین چیزی که ما به آن افتخار می کنیم و در زندگی به آن عشق داریم از ما بگیرند،من بدون تردید انسان گناهکاری هستم و به آن اعتراف می کنم اما اینها از من می خواهند تا از اسلامم نیز دست بکشم،نه هرگز چنین نخواهم کرد...!
برگرفته از کتاب #فریاد_آشنا
سید ابوالحسن علی الندوی
#شارلی_ابدو #حکام_خائن
@Dirilis_history
استاد «شورس کشمیری» در روزنامه ی مشهورش «جتان»صادره از لاهور #پاکستان در مورد شاعر بزرگ شبه قاره #هند «اختر شیرانی» که غزلهای عاشقی سرآمد شاعران زمان خود بود و در نوشیدن شراب نیز معتاد بود
چنین نقل کرده است:
جماعتی از جوانان و شاعران در هتلی در لاهور گردهم آمدند، در این جمع جوانانی کمونیست که خیلی زیرک، با هوش نیز وجود داشتند، آنها با استاد شیرانی موضوعات مختلفی را مورد بحث قرار دادند،استاد شیرانی که بر اثر نوشیدن شراب تعادلش را از دست داده و در بدنش رعشه ای ایجاد شده بود و
در اوج نشاط و طراوت قرار داشت، ناگهان یکی از جوانان کمونیست حاضر در جلسه از فرصت استفاده نمود و اینگونه استاد را مورد سؤال قرار داد: نظرت در مورد محمد چیست؟ به محض طرح این سؤال گویا صاعقه ای فرود آمد،طوفانی برپا شد هنوز جوانک جمله اش را تمام نکرده بود که شاعر مدهوش و مست، لیوان شیشه ای را با قدرت تمام بر سرش کوبید:
ای بی ادب! چگونه به خود اجازه میدهی تا این انسان گنهکار که بر شقاوت خویش اعتراف دارد، به این سؤال زشت و قبیح پاسخ دهد؟ از من فاسق چه میخواهی بپرسی؟ شاعر لرزه بر اندام، در حالی که از فرط گریه داشت بر زمین می افتاد، جوان بی ادب و بی نزاکت را با خشم شديد این چنین مورد خطاب قرار داد:
ای بی حیا! چگونه به خود اجازه دادی تا این نام مبارک و مقدس را بر زبان کثیف بیاوری؟ مگر دیگر موضوعی وجود نداشت که در این حریم مقدس پا گذاشتی؟ شاعر بر جوان حمله ور شد و از او خواست تا سریعا از این گناه نابخشودنی توبه کند و به او گفت:
من از خبائث باطنی شما کاملاً اطلاع دارم و شما را خوب می شناسم...!
جوان گمان نمی کرد با چنین نتیجه ای خطرناک روبرو شود و در وجود شاعر چنین شیر درنده ای را می خروشاند ...
جوان کوشید تا موضوع را تغییر دهد اما سودی نداشت ، شاعر دستور داد که جوان را از مجلس بیرون کنند..
شاعر آن شب را با گریه و زاری سپری کرد و با خود گفت: این جوانان ملحد چقدر وقیح و جسور شده اند میخواهند آخرین چیزی که ما به آن افتخار می کنیم و در زندگی به آن عشق داریم از ما بگیرند،من بدون تردید انسان گناهکاری هستم و به آن اعتراف می کنم اما اینها از من می خواهند تا از اسلامم نیز دست بکشم،نه هرگز چنین نخواهم کرد...!
برگرفته از کتاب #فریاد_آشنا
سید ابوالحسن علی الندوی
#شارلی_ابدو #حکام_خائن
@Dirilis_history
👏1