منصوره عرفانیان:
قوی باش رفیق!
صدای منتشر نشدهای از فرزاد کمانگر
«قوی باش رفیق»
یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.
همبندی ، همدرد سلام
شما را به خوبی میشناسم. معلم، آموزگار، همسایه ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود. شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید.
مرا هم که به یاد دارید
منم ، بندی بند اوین
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده ی کردستان که عاشق دیدن دریاست
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو
منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن
منم، همان رفیق اعدامیتان
حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند…ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد…ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، ۱۰۰۰۰تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.
همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای فرزندان این آب و خاک خیره شد و خاموش ماند ؟
مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین #مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده #دانشآموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟
مگر می توان در قحط سال #عدل و داد معلم بود ، اما “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به #اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین” صمد”،” خانعلی” و “عزتی” معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و #فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد “برای تو #معلم آزاده” ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر #گزینش باشد و #زندان و #اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده اند ، نه مرغان ماهیخوار.
ماهی کوچولو آرام و شیرین در سطح دریا شنا میکرد و و با خود می گفت: حالا دیگر مردن برای من سخت نیست، تأسف آور هم نیست، حالا دیگر مردن هم برای من…که ناگهان مرغ ماهی خوار فرود آمد و او را برداشت و برد. ماهی بزرگ قصه اش را تمام کرد و به ۱۲۰۰۰ بچه و نوه اش گفت حالا دیگر وقت خواب است.۱۱۹۹۹ ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و مادر بزرگ هم خوابید اما این بار ماهی کوچولوی سرخ رنگی هرکاری کرد خوابش نبرد. فکر برش داشته بود…
معلم اعدامی زندان اوین
فرزاد کمانگر – اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* قوی باش رفیق ؛ مادربزرگ دانش آموزم یاسین در روستای «مارآب» که هشت سال پیش داستان معلم مدرسه «ماموستا قوتابخانه» را با نوار کاستی برایم گذاشت گفت: می دانم سرنوشت تو هم مانند معلم این شعرو نوار اعدام است، اما “قوی باش رفیق ” . مادر بزرگ این را گفت و پک عمیقی به سیگارش زد و به کوهستان خیره شد.
@ettehad
قوی باش رفیق!
صدای منتشر نشدهای از فرزاد کمانگر
«قوی باش رفیق»
یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.
همبندی ، همدرد سلام
شما را به خوبی میشناسم. معلم، آموزگار، همسایه ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود. شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید.
مرا هم که به یاد دارید
منم ، بندی بند اوین
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده ی کردستان که عاشق دیدن دریاست
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو
منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن
منم، همان رفیق اعدامیتان
حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند…ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد…ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، ۱۰۰۰۰تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.
همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای فرزندان این آب و خاک خیره شد و خاموش ماند ؟
مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین #مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده #دانشآموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟
مگر می توان در قحط سال #عدل و داد معلم بود ، اما “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به #اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین” صمد”،” خانعلی” و “عزتی” معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و #فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد “برای تو #معلم آزاده” ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر #گزینش باشد و #زندان و #اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده اند ، نه مرغان ماهیخوار.
ماهی کوچولو آرام و شیرین در سطح دریا شنا میکرد و و با خود می گفت: حالا دیگر مردن برای من سخت نیست، تأسف آور هم نیست، حالا دیگر مردن هم برای من…که ناگهان مرغ ماهی خوار فرود آمد و او را برداشت و برد. ماهی بزرگ قصه اش را تمام کرد و به ۱۲۰۰۰ بچه و نوه اش گفت حالا دیگر وقت خواب است.۱۱۹۹۹ ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و مادر بزرگ هم خوابید اما این بار ماهی کوچولوی سرخ رنگی هرکاری کرد خوابش نبرد. فکر برش داشته بود…
معلم اعدامی زندان اوین
فرزاد کمانگر – اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* قوی باش رفیق ؛ مادربزرگ دانش آموزم یاسین در روستای «مارآب» که هشت سال پیش داستان معلم مدرسه «ماموستا قوتابخانه» را با نوار کاستی برایم گذاشت گفت: می دانم سرنوشت تو هم مانند معلم این شعرو نوار اعدام است، اما “قوی باش رفیق ” . مادر بزرگ این را گفت و پک عمیقی به سیگارش زد و به کوهستان خیره شد.
@ettehad
✍#نه_رباتیم_نه_فتوشاپ_معلمیم
اما شما #کاریکاتور یک سیاستمدار هستید
در پی تحصن معلمان که نماد بلوغ اجتماعی، مسئولیت پذیری و شجاعت بود
مسئولین وزارت آموزش و پرورش همچون گذشته واکنش دور از شأنی از خود بروز دادند.
جناب وزیر فرمودند تحصن معلمان دارای بار بدآموزی برای دانش آموزان و ضد عدالت است.
معاون وزیر گفتند: عکسهای تحصن معلمان فتوشاپ هست.
فعالین صنفی از سراسر ایران پاسخ های درخوری به این گفته ها داده اند.
لیک اینجانب نیز نکته ای خدمت ایشان عرض می کنم
در بسیاری از کشورهای دنیا اگر تعدادی از مردم خواسته ای مطرح و امضا کنند بدون تصویب مجلس آن کشور ، قانون لازم الاجرا می شود.
برای مثال در کشور روسیه با 143 میلیون جمعیت در بسیاری از حوزه ها اگر یکصد هزار نفر پتیشنی امضا کنند، بعنوان قانون لازم الاجراست
یعنی یک هزار و چهارصد و سی ام جمعیت کشور
اما جناب وزیر
شما و دیگر دولتمردان پتیشن یکصد و چهل هزار امضایی ما معلمان را نادیده گرفتید، در حالی که جمعیت فرهنگیان یک میلیون و پانصد هزار نفر بیشتر نیست، یعنی تقریبا یک دهم
شما بیست هزار امضای ما معلمان در مورد بیمه نا کارآمد اتیه سازان را نادیده گرفتید.
براستی اینها عین عدالت است!!؟
اما در مورد تحصن با توجه به تهدیدهایی که شما و نیروهای شما در حراست، بجای نیروهای امنیتی زحمت آن را می کشند، باید معلمان از تحصن کمتر استقبال کنند.
اما اگر چشم وجدان باز کنید خواهید دید که استقبال به اندازه ای بود که بتوان خواسته های معلمان را قانون لازم الاجرا کرد.
اگر غرور قدرت اندکی کنار بگذارید و متخصص فتوشاپی استخدام کنید متوجه خواهید شد که حداقل دو هزار مدرسه از تحصن خود عکس منتشر کرده و حداقل هزار مدرسه از ترس ماموران شما در حراست و ریاست ادارات عکسی از تحصن خود منتشر نکرده اند.
امید است قبل از انکه دیر شود
ضمن برسمیت شناختن تحصن معلمان و معذرت خواهی رسمی بابت گفته های اخیر ، و دعوت از شورای هماهنگی جهت مذاکره ، و دفاع از معلمان زندانی و پیگیری جهت آزادی و مختومه شدن پرونده ها، اقدام کنید.
در پایان یک مورد از عدالتی که توسط شخص شما در مورد جامعه معلمان اعمال گردیده را یادآوری می کنم
باشد که تا دیر نشده جبران کنید
#محمد_حبیبی
جناب وزیر حتما این اسم به گوش شما آشناست
معلمی که در تجمع سکوت بروی آسفالت کشیده و دستگیر شد.
اما نکته درآور ماجرا انجاست که شما در مورد ایشان سخنی بر زبان راندید که حتی قاضی پرونده ایشان به آن صراحت بیان نکرده بود.
شما گفتید :
#اتهام_محمد_حبیبی_صنفی_نیست
درود بر شرفتان!!!!
براستی که این گفته شما عین عدالت مورد نظر شماست زیرا
یک روز #تحصن در مدرسه #ضد_عدالت است
اما
حکم #ده_ونیم سال حبس و #شلاق برای معلمی که خواسته ای بجز #آموزش_رایگان برای کودکان این سرزمین ندارد عین عدالت است ؟!!
جناب وزیر #تحصن ما درس #آزادگی و #مسئولیت_پذیری برای دانش آموزانمان بود
محسن عمرانی فعال صنفی / بوشهر
۹۷/۱۲/۱۵
از کانال چالش صنفی معلمان ایران
@ettehad
اما شما #کاریکاتور یک سیاستمدار هستید
در پی تحصن معلمان که نماد بلوغ اجتماعی، مسئولیت پذیری و شجاعت بود
مسئولین وزارت آموزش و پرورش همچون گذشته واکنش دور از شأنی از خود بروز دادند.
جناب وزیر فرمودند تحصن معلمان دارای بار بدآموزی برای دانش آموزان و ضد عدالت است.
معاون وزیر گفتند: عکسهای تحصن معلمان فتوشاپ هست.
فعالین صنفی از سراسر ایران پاسخ های درخوری به این گفته ها داده اند.
لیک اینجانب نیز نکته ای خدمت ایشان عرض می کنم
در بسیاری از کشورهای دنیا اگر تعدادی از مردم خواسته ای مطرح و امضا کنند بدون تصویب مجلس آن کشور ، قانون لازم الاجرا می شود.
برای مثال در کشور روسیه با 143 میلیون جمعیت در بسیاری از حوزه ها اگر یکصد هزار نفر پتیشنی امضا کنند، بعنوان قانون لازم الاجراست
یعنی یک هزار و چهارصد و سی ام جمعیت کشور
اما جناب وزیر
شما و دیگر دولتمردان پتیشن یکصد و چهل هزار امضایی ما معلمان را نادیده گرفتید، در حالی که جمعیت فرهنگیان یک میلیون و پانصد هزار نفر بیشتر نیست، یعنی تقریبا یک دهم
شما بیست هزار امضای ما معلمان در مورد بیمه نا کارآمد اتیه سازان را نادیده گرفتید.
براستی اینها عین عدالت است!!؟
اما در مورد تحصن با توجه به تهدیدهایی که شما و نیروهای شما در حراست، بجای نیروهای امنیتی زحمت آن را می کشند، باید معلمان از تحصن کمتر استقبال کنند.
اما اگر چشم وجدان باز کنید خواهید دید که استقبال به اندازه ای بود که بتوان خواسته های معلمان را قانون لازم الاجرا کرد.
اگر غرور قدرت اندکی کنار بگذارید و متخصص فتوشاپی استخدام کنید متوجه خواهید شد که حداقل دو هزار مدرسه از تحصن خود عکس منتشر کرده و حداقل هزار مدرسه از ترس ماموران شما در حراست و ریاست ادارات عکسی از تحصن خود منتشر نکرده اند.
امید است قبل از انکه دیر شود
ضمن برسمیت شناختن تحصن معلمان و معذرت خواهی رسمی بابت گفته های اخیر ، و دعوت از شورای هماهنگی جهت مذاکره ، و دفاع از معلمان زندانی و پیگیری جهت آزادی و مختومه شدن پرونده ها، اقدام کنید.
در پایان یک مورد از عدالتی که توسط شخص شما در مورد جامعه معلمان اعمال گردیده را یادآوری می کنم
باشد که تا دیر نشده جبران کنید
#محمد_حبیبی
جناب وزیر حتما این اسم به گوش شما آشناست
معلمی که در تجمع سکوت بروی آسفالت کشیده و دستگیر شد.
اما نکته درآور ماجرا انجاست که شما در مورد ایشان سخنی بر زبان راندید که حتی قاضی پرونده ایشان به آن صراحت بیان نکرده بود.
شما گفتید :
#اتهام_محمد_حبیبی_صنفی_نیست
درود بر شرفتان!!!!
براستی که این گفته شما عین عدالت مورد نظر شماست زیرا
یک روز #تحصن در مدرسه #ضد_عدالت است
اما
حکم #ده_ونیم سال حبس و #شلاق برای معلمی که خواسته ای بجز #آموزش_رایگان برای کودکان این سرزمین ندارد عین عدالت است ؟!!
جناب وزیر #تحصن ما درس #آزادگی و #مسئولیت_پذیری برای دانش آموزانمان بود
محسن عمرانی فعال صنفی / بوشهر
۹۷/۱۲/۱۵
از کانال چالش صنفی معلمان ایران
@ettehad
🔴 «در نکوهش عمل قضاوت!»
«وقتی همه گناهکار باشند، هیچکس گناهکار نیست!»
✍️ هانا آرنت
معمولا گفته میشود که "قضاوت" عملی خطاست زیرا کسی که آنجا و در آن شرایط فرد قضاوت شونده نبوده است، نمیتواند قضاوت کند. بحث درباره داشتن حق یا صلاحیت قضاوت مهمترین مسئله اخلاقی را به میان میکشد و دلایل متعددی دارد. اول این که من چطور میتوانم درست را از نادرست تمیز دهم؟ و دوم این که چگونه میتوانیم درباره رویدادها یا اوضاعی قضاوت کنیم که شاهدشان نبودهایم؟ به عبارت دیگر: اصلا من که هستم که بخواهم قضاوت کنم؟ همچنین استدلال میشود که چه کسی میتواند از پیش ادعا کند که اگر در همان شرایط قرار بگیرد، مرتکب خطا نمیشود؟ حتی یک قاضی هم که انسانی را به جرم قتل محکوم میکند، اگر لطف خدا شامل حالاش نبود، میتوانست به همان جنایت دست بزند.
در نگاه اول ممکن است همهی این حرفها، سخنانی شیک و اخلاقی و خردمندانه به نظر آیند، ولی در واقع چیزی جز یاوهگویی نیستند. از طرفی هنگامی که کسان بسیاری را میبینیم که شروع به این نوع یاوهگویی میکنند و آدمهای هوشمند و ظاهرالصلاحی هم در میانشان پیدا میشود، آنگاه دیگر قضیه فقط یاوهبافی نیست. اگر قرار بر سلب صلاحیت از خود در مورد امر قضاوت باشد، آنگاه نه تاریخی نوشته میشود و نه #دادرسی ممکن است. در جامعهی ما ترسی از #داوری و #قضاوت رایج است که هیچ ربطی به این کلام "کتاب مقدس" ندارد که میگوید: «قضاوت مکن، تا قضاوت نشوی.» و اگر این ترس همان ترس از "پرتابِ سنگ اول" باشد، بیحرمتی به همین کلام است. زیرا در پس اکراه از "قضاوت" این گمان میخزد که هیچکس مختار نیست، و در نتیجه هیچکس مسئول نیست یا نمیشود انتظار داشت پاسخگوی کاری باشد که انجام داده است. با اخلاقی کردن موضوع #قضاوت، کسانی که چنین توجیهاتی را مطرح میکنند، با حجب و حیا و نوعی #فروتنی_کاذب، اعلام میکنند: "من که هستم که بخواهم قضاوت کنم؟" ، اما در واقع، بیشرمانه میخواهند بگویند که: «ما همه شبیه هم هستیم، به یک اندازه بد هستیم، و آنها که وانمود میکنند که میکوشند تا شرافت خود را حفظ کنند، یا قدساند یا ریاکار و دو رو.» از این رو اگر چنانچه به عوض مقصر دانستن جبر تاریخ یا انداختن گناه به گردن ضرورت اسرارآمیزی که پنهان از آدمیان در کار است و به هر کاری معنایی عمیقتر از خود آن کار میبخشد، تقصیری مشخص را متوجه #فردی مشخص کنید، غریو اعتراض به آسمان بلند میشود: «تو کسی هستی که قضاوت کنی؟!!!»
تا زمانی که ریشهی اعمال رهبری مثل #هیتلر را در افلاطون و نیچه و هگل جستجو کنیم، همه چیز روبهراه است. اما به محض این که هیتلر را عامل کشتار جمعی بدانید و بپذیرید که این عامل خاص کشتار جمعی از لحاظ سیاسی در جنایت بسیار هم با استعداد بوده، همهگان متفقالقول میشوند که قضاوتی فاقد پیچیدهگی و عامیانه است. سخنانی از قبیل این که متهم کردن هیتلر به کشتار یهودیان امری سطحی است چون کل مردم آلمان یا اصلا کل "نوع بشر" در مظان اتهاماند، چیزی جز #مغلطه نیست. این مغلطهای است در مفهوم #گناه_جمعی که ابتدا در مورد مردم آلمان و گذشتهی مشترکشان به کار گرفته شد. #مغالطهای که همهی افرادی را که مرتکب جنایت شده بودند، به خوبی تطهیر میکرد: وقتی همه گناهکار باشند، در واقع هیچکس گناهکار نیست. اما کافیست مسیحیت یا کل "نوع بشر" را در جایی که ابتدا به آلمان اختصاص یافته بود، قرار دهید تا متوجه مضحک بودن این مفهوم (گناه جمعی) شوید، زیرا در این صورت نه هیتلر، نه حتی آلمان، بلکه هیچکس دیگری هم که بتوان نام برد، مقصر نیست به جز مفهوم گناه جمعی!! بدین ترتیب کل موضوع #مسئولیت_فردی دود میشود و به هوا میرود.
ترس از داوری کردن و داوری شدن، به نام نامیدن و به نام نامیده شدن، و مشخص کردن گناهکار، به ویژه نزد کسانی که بر مسند قدرتاند و صاحب مقام و منصب، چنان عمیق و ریشهدار است که متوسل به چنین توجیهات و مانورهای مستاصلانهای میشوند. اما چه میتوان گفت دربارهی کسانی که حاضرند تمامی بشریت را گویی از پنجره بیرون بیندازند تا #یک_نفر را که در مقامی بالا قرار دارد نجات دهند. و او را نه فقط از اتهام ارتکاب جنایت، حتی از اتهام ارتکاب گناه سنگین به اصطلاح ترک فعل و مسئولیت نیز نجات دهند؟ اما همینقدر بخت یار ماست که هنوز یک نهاد در جامعه وجود دارد که در آن تقریبا محال است بتوان از مباحث مربوط به #مسئولیت_شخصی طفره رفت، جایی که تمام توجیهات غیردقیق و انتزاعی ــ از روح زمانه گرفته تا عقدهی ادیپ ــ فرومیریزند. جایی که نه نظامها، نه روندها، نه گناه اولیه، بلکه انسانهایی از گوشت و استخوان (همچون من و شما) #داوری و #محاکمه میشوند. محاکمه میشوند چون قانونی را زیر پا گذاشتهاند که رعایتاش برای حفظ #شرافت_انسانی مشترکمان حیاتی است.
https://telegram.me/ettehad
«وقتی همه گناهکار باشند، هیچکس گناهکار نیست!»
✍️ هانا آرنت
معمولا گفته میشود که "قضاوت" عملی خطاست زیرا کسی که آنجا و در آن شرایط فرد قضاوت شونده نبوده است، نمیتواند قضاوت کند. بحث درباره داشتن حق یا صلاحیت قضاوت مهمترین مسئله اخلاقی را به میان میکشد و دلایل متعددی دارد. اول این که من چطور میتوانم درست را از نادرست تمیز دهم؟ و دوم این که چگونه میتوانیم درباره رویدادها یا اوضاعی قضاوت کنیم که شاهدشان نبودهایم؟ به عبارت دیگر: اصلا من که هستم که بخواهم قضاوت کنم؟ همچنین استدلال میشود که چه کسی میتواند از پیش ادعا کند که اگر در همان شرایط قرار بگیرد، مرتکب خطا نمیشود؟ حتی یک قاضی هم که انسانی را به جرم قتل محکوم میکند، اگر لطف خدا شامل حالاش نبود، میتوانست به همان جنایت دست بزند.
در نگاه اول ممکن است همهی این حرفها، سخنانی شیک و اخلاقی و خردمندانه به نظر آیند، ولی در واقع چیزی جز یاوهگویی نیستند. از طرفی هنگامی که کسان بسیاری را میبینیم که شروع به این نوع یاوهگویی میکنند و آدمهای هوشمند و ظاهرالصلاحی هم در میانشان پیدا میشود، آنگاه دیگر قضیه فقط یاوهبافی نیست. اگر قرار بر سلب صلاحیت از خود در مورد امر قضاوت باشد، آنگاه نه تاریخی نوشته میشود و نه #دادرسی ممکن است. در جامعهی ما ترسی از #داوری و #قضاوت رایج است که هیچ ربطی به این کلام "کتاب مقدس" ندارد که میگوید: «قضاوت مکن، تا قضاوت نشوی.» و اگر این ترس همان ترس از "پرتابِ سنگ اول" باشد، بیحرمتی به همین کلام است. زیرا در پس اکراه از "قضاوت" این گمان میخزد که هیچکس مختار نیست، و در نتیجه هیچکس مسئول نیست یا نمیشود انتظار داشت پاسخگوی کاری باشد که انجام داده است. با اخلاقی کردن موضوع #قضاوت، کسانی که چنین توجیهاتی را مطرح میکنند، با حجب و حیا و نوعی #فروتنی_کاذب، اعلام میکنند: "من که هستم که بخواهم قضاوت کنم؟" ، اما در واقع، بیشرمانه میخواهند بگویند که: «ما همه شبیه هم هستیم، به یک اندازه بد هستیم، و آنها که وانمود میکنند که میکوشند تا شرافت خود را حفظ کنند، یا قدساند یا ریاکار و دو رو.» از این رو اگر چنانچه به عوض مقصر دانستن جبر تاریخ یا انداختن گناه به گردن ضرورت اسرارآمیزی که پنهان از آدمیان در کار است و به هر کاری معنایی عمیقتر از خود آن کار میبخشد، تقصیری مشخص را متوجه #فردی مشخص کنید، غریو اعتراض به آسمان بلند میشود: «تو کسی هستی که قضاوت کنی؟!!!»
تا زمانی که ریشهی اعمال رهبری مثل #هیتلر را در افلاطون و نیچه و هگل جستجو کنیم، همه چیز روبهراه است. اما به محض این که هیتلر را عامل کشتار جمعی بدانید و بپذیرید که این عامل خاص کشتار جمعی از لحاظ سیاسی در جنایت بسیار هم با استعداد بوده، همهگان متفقالقول میشوند که قضاوتی فاقد پیچیدهگی و عامیانه است. سخنانی از قبیل این که متهم کردن هیتلر به کشتار یهودیان امری سطحی است چون کل مردم آلمان یا اصلا کل "نوع بشر" در مظان اتهاماند، چیزی جز #مغلطه نیست. این مغلطهای است در مفهوم #گناه_جمعی که ابتدا در مورد مردم آلمان و گذشتهی مشترکشان به کار گرفته شد. #مغالطهای که همهی افرادی را که مرتکب جنایت شده بودند، به خوبی تطهیر میکرد: وقتی همه گناهکار باشند، در واقع هیچکس گناهکار نیست. اما کافیست مسیحیت یا کل "نوع بشر" را در جایی که ابتدا به آلمان اختصاص یافته بود، قرار دهید تا متوجه مضحک بودن این مفهوم (گناه جمعی) شوید، زیرا در این صورت نه هیتلر، نه حتی آلمان، بلکه هیچکس دیگری هم که بتوان نام برد، مقصر نیست به جز مفهوم گناه جمعی!! بدین ترتیب کل موضوع #مسئولیت_فردی دود میشود و به هوا میرود.
ترس از داوری کردن و داوری شدن، به نام نامیدن و به نام نامیده شدن، و مشخص کردن گناهکار، به ویژه نزد کسانی که بر مسند قدرتاند و صاحب مقام و منصب، چنان عمیق و ریشهدار است که متوسل به چنین توجیهات و مانورهای مستاصلانهای میشوند. اما چه میتوان گفت دربارهی کسانی که حاضرند تمامی بشریت را گویی از پنجره بیرون بیندازند تا #یک_نفر را که در مقامی بالا قرار دارد نجات دهند. و او را نه فقط از اتهام ارتکاب جنایت، حتی از اتهام ارتکاب گناه سنگین به اصطلاح ترک فعل و مسئولیت نیز نجات دهند؟ اما همینقدر بخت یار ماست که هنوز یک نهاد در جامعه وجود دارد که در آن تقریبا محال است بتوان از مباحث مربوط به #مسئولیت_شخصی طفره رفت، جایی که تمام توجیهات غیردقیق و انتزاعی ــ از روح زمانه گرفته تا عقدهی ادیپ ــ فرومیریزند. جایی که نه نظامها، نه روندها، نه گناه اولیه، بلکه انسانهایی از گوشت و استخوان (همچون من و شما) #داوری و #محاکمه میشوند. محاکمه میشوند چون قانونی را زیر پا گذاشتهاند که رعایتاش برای حفظ #شرافت_انسانی مشترکمان حیاتی است.
https://telegram.me/ettehad
Telegram
اتحادیه آزاد کارگران ایران
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه