اتحادیه آزاد کارگران ایران
6.98K subscribers
55K photos
27.2K videos
777 files
46.7K links
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه
Download Telegram
🔴چهارمین روز پیگیری وضعیت همسرم

صبح امروز( بیست و یکم خرداد ماه )در چهارمین روز دستگیری همسرم (حیدر قربانی) برای تحویل وجه نقد  به زندان اوین مراجعه کردم .
در ابتدا  قبول نمی کردند اما با پافشاری ما قبول کردند و وجه نقد را دریافت نمودند.
در عین حال کاملا مطمئن شدم که همسرم در بند ۲۰۹ اوین زندانیست .
پس از آن به شعبه ۳ دادسرای شهر قدس مراجعه کردم .
در دیدار با بازپرس شعبه مربوطه تقاضای خود را در رابطه با این که همسرم تا چه زمانی در بازداشته ؟،و یا کی میتونه با ما ارتباط تلفنی داشته باشه؟ و همینطور درباره  نگرانی دخترم  و  دلتنگی اش را بابت نبود پدرش مطرح کردم  ،که متاسفانه با بی تفاوتی بازپرس به حرفام مواجه شدم ،وایشان مانع ادامه حضورم در شعبه شد .
اما من علی رغم میلم به خانه برگشتم .ولی مطمئنا نمی توانم پی گیر وضعیت  همسرم نباشم و این حق طبیعی و ابتدایی خانواده  است . حیدر هیچ جرمی مرتکب نشده است و جایش زندان نیست ......
#پیگیری_مطالبات_کارگران_جرم_نیست
#حیدر_قربانی_بی_قیدوشرط_باید_آزاد_گردد
برگرفته از صفحه اینستای همسر #حیدر_قربانی
@ettehad
🔴هفتمین روز پیگیری وضعیت همسرم

صبح امروز (۲۴ خردادماه)در هفتمین روز دستگیری و بیخبری از وضعیت همسرم (#حیدر_قربانی ) برای چندمین بار به شعبه ۳ دادسرای شهر قدس مراجعه کردم .
پس از کلی انتظار موفق به دیدار بازپرس شعبه مربوطه شدم
در دیدار با بازپرس دوباره سوالات خود را در رابطه با اینکه همسرم چند روز باید بازداشت باشه ؟و اینکه دخترم آرامش نداره و دلتنگ پدرش است را مطرح کردم و خواستار یه تماس تلفنی از طرف حیدر شدم
هیچ پاسخی به سوالاتم ندادند و با اینکه حال و روز پریشان و نگران من را می دیدند. مانع ادامه حضورم در شعبه شدند.
همسرم کارگر ساختمانی است و این دستگیری بدون جرم مرتکب شده لطمه شدیدی به کار و معیشت خانواده وارد کرده است
من و دخترم حق داریم صدای حیدر را بشنویم و از سلامتیش مطلع شویم با این وجود من به تلاش خود برای شنیدن صدای حیدر و آزادی اش ادامه میدهم

#حیدر_هیچ_جرمی_مرتکب_نشده_و_جایش_زندان_نیست .

#پیگیری_مطالبات_کارگران_جرم_نیست
#حیدر_قربانی_بی_قیدوشرط_باید_آزاد_گردد.
برگرفته از صفحه اینستاگرام همسر #حیدر_قربانی_کارگر_زندانی
@ettehad
بعد از یک هفته انتظار و رفت آمد به دادسرا  بالاخره امروز(۲۳‌خرداد ماه ) ساعت ۷ عصر گوشیم زنگ خورد بعد از معرفی خودم  از من شماره ثابت خواستن
 یهو قلبم به تپش افتاد ، به دلم افتاد خبر خوشیه ،پرسیدم همسرم(#حیدر_ قربانی) پشت خطه؟
گفت بله شما میتونی دو دقیقه دیگه خونه باشی که باهمسرت صحبت کنی .
توی کل عمرم آنقدر سریع ندویده بودم
 خودم را  به خونه رسوندم .
ناامید شدم که دیر رسیدم .بعد چند دقیقه تلفن  زنگ خورد گوشی رو برداشتم ،صدای همسرم بود.هیچ وقت  پشت تلفن آنقدر از شنیدن صداش ذوق زده نشده بودم ،
قلبم آرام شد. واقعا نمیتونم توصیفش کنم .
فقط اینو بگم خیلی خوشحالم امیدوارم که خبرهای خوشی در راه است .

#پیگیری_مطالبات_کارگران_جرم_نیست
#حیدر_قربانی_بی_قیدوشرط_باید_آزاد_گردد.
برگرفته از صفحه اینستاگرام همسر حیدر قربانی
@ettehad
یکشنبه ی لعنتی

ساعت هشت صبح بود
از حیدر(همسرم) قول گرفته بودم که امروز من رو در ورزش کردن همراهی کنه 
چون میدونستم برای مدت طولانی برای   انجام دادن کار و پروژه ایی که دستش بود و بعلت طولانی بودن مسیر نمیتونست خونه بمونه
زنگ بیداری رو خاموش کردم ' تنبلی کردم باز خواستم بخوابم
.یهو زنگ در ورودی آپارتمان به صدا در اومد
کی میتونه باشه؟!!
با خودم گفتم ولش کن
یهو چشمام رفت رو ساعت دیواری
اصلا سابقه نداشت این ساعت کسی بدون هماهنگی بیاد جلو در آپارتمان
چشامو بستم ‌و منتظر بودم همسرم بیدارم کنه و مثل همیشه بگه گلی با تو کار دارن حتما ،اما ..
همسرم به قدری به خودش مطمئن بود و میدونست هیچ کاری  ،هیچ خلافی مرتکب نشده و منتظر همچین اتفاقی نبود که بدون اینکه به چشمی در نگاه کنه درو باز کرد ،حس کردم زلزله اومد همراه با صدای هول دادن در از جام پریدم چشام به همسرم(#حیدرقربانی )افتاد ترسیدم تپش قلبم بالا رفت نمیدونستم چکار کنم به چی و به کی فکر کنم
یه لحظه گفتم الان که بلایی سرمون بیاد دیگه به هیچی فکر نکردم
بعد چند ثانیه دیدم حیدر با دستبند روی مبل نشسته ، به گریه افتادم
پرسیدم : شماها کی هستین؟
چرا اینجوری میایی توی خونه ی مردم؟
قلبم داره میایسته ، چرا همسرم و دستبند زدید مگه چکار کرده ؟
گفتند : بعدا مشخص میشه چکار کرده ..
فشارم پایین بود دستام یخ کرده بود همه ی نگرانیم این بود که دخترم بیدار بشه و باباش را توی اون وضع  ببینه 😥
شروع کردند به گشتن خونه
همسرم را بردند توی اتاق و من داخل پذیرایی
گفتند داریم تفتیش میکنیم ،باید خودتون حضور داشته باشید
دست و پاهام یخ کرده بود
سردم بود نمیتونستم ذهنم را متمرکز کنم
همسرم جلوی در اتاق داشت من را میدید
گفت گلی جان ناراحت نشو چیزی نیست
یکیشون گفت برات آب بیارم یکی دیگشون گفت آب قند 
همسرم گفت خودم میارم با دستبندش بردنش توی آشپزخونه (انگار قاتل فراری یا دزد یا اختلاس کرده گرفته بودند )که میترسیدند توی خونه دستبند شو باز کنن
دیدم وسائلهای شخصی همسرم (لپتاپ و گوشی ....)و گوشی من روی مبله
پا شدم رفتم توی اتاق
حیدر را بوسیدم دستاشو گرفتم
گفت عزیزم نگران نباش ..
اومدم دوباره بیرون نشستم پرسیدم اصلا شماها کی هستین ؟
یکیشون گفت ما حکم ورود و دستگیری همسرتو داریم
گفتم ببینم برگه رو
بهم نشون داد اما نمیتونستم بخونم که همسرم تکمیل کرد گفت درسته من خوندمش
بازم بلند شدم و یه دست لباس دادم حیدر پوشید
دستبندش را باز کردن و بهش اجازه دادن یه لقمه نون بخوره و بعدش رفتن بیرون و همسرم را بردند و در را بستند

با خودم گفتم نکنه دخترم بیدار شده دخترم لحظه های آخر اومد بیرون از اتاق و گفت مامان اینا کی بودن؟
چرا اینجوری صحبت میکردن؟
چرا میگفتی دستبند را باز کنید؟
شوکه شده بود
بغلم کرد و با هم گریه کردیم ......

برگرفته از صفحه اینستاگرام همسر حیدر قربانی

#پیگیری_مطالبات_کارگران_جرم_نیست
#حیدر_قربانی_بی_قیدوشرط_باید_آزاد_گردد.
@ettehad