This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اثبات زنای محصنه از طریق سوراخی در دیوار!
فرقهای در سوریه، جهت اثبات بیگناهی یا گناهکاری زنانی که به داشتن رابطه جنسی متهم میشوند، آنان را وادار به عبور از سوراخی در دیوار یک بنای مذهبی میکند که براساس عقاید این فرقه، سوراخ مانع عبور گنهکاران میشود و اگر زنی از سوراخ دیوار عبور کرد بدین معنیست که آن زن بیگناه است!
زنای محصنه به معنای رابطه نامشروع زن متاهل با مردی دیگر میباشد.
@tanz_talkh_tarikh
@EveDaughters
فرقهای در سوریه، جهت اثبات بیگناهی یا گناهکاری زنانی که به داشتن رابطه جنسی متهم میشوند، آنان را وادار به عبور از سوراخی در دیوار یک بنای مذهبی میکند که براساس عقاید این فرقه، سوراخ مانع عبور گنهکاران میشود و اگر زنی از سوراخ دیوار عبور کرد بدین معنیست که آن زن بیگناه است!
زنای محصنه به معنای رابطه نامشروع زن متاهل با مردی دیگر میباشد.
@tanz_talkh_tarikh
@EveDaughters
🤬10🤔4
♦️قتل با سیانور برای ازدواج دوم
🔹اواخر سال ۱۴۰۲، مرگ مشکوک زن جوانی به نام فرناز، بعنوان مدیرعامل یک شرکت خصوصی، گزارش شد.
🔹در ابتدا فرضیه خودکشی مطرح بود.
اما تحقیقات میدانی از اختلافات زناشویی میان فرناز و همسرش پرده برداشت.
همچنین مشخص شد همسر او چند ماه پس از مرگ فرناز با یکی از کارمندان شرکت به نام سهیلا ازدواج کرده است.
🔹متهم سرانجام در برابر شواهد سکوت خود را شکست و به قتل همسرش اعتراف کرد.
او گفت به دلیل اختلافات خانوادگی و علاقهاش به سهیلا، تصمیم به قتل گرفته و با افزودن سیانور به داروهای فرناز، او را در محل کار به قتل رسانده است./هفت صبح
@EveDaughters
🔹اواخر سال ۱۴۰۲، مرگ مشکوک زن جوانی به نام فرناز، بعنوان مدیرعامل یک شرکت خصوصی، گزارش شد.
🔹در ابتدا فرضیه خودکشی مطرح بود.
اما تحقیقات میدانی از اختلافات زناشویی میان فرناز و همسرش پرده برداشت.
همچنین مشخص شد همسر او چند ماه پس از مرگ فرناز با یکی از کارمندان شرکت به نام سهیلا ازدواج کرده است.
🔹متهم سرانجام در برابر شواهد سکوت خود را شکست و به قتل همسرش اعتراف کرد.
او گفت به دلیل اختلافات خانوادگی و علاقهاش به سهیلا، تصمیم به قتل گرفته و با افزودن سیانور به داروهای فرناز، او را در محل کار به قتل رسانده است./هفت صبح
@EveDaughters
😱7🤬4
🔴 انتخاب دکتر رکسانا مهران، پزشک ایرانی، به عنوان رئیس سال ۲۰۲۶ کالج قلب آمریکا
📌به گزارش بیمارستان قلب «مونت ساینای» (Mount Sinai Heart)، دکتر رکسانا مهران (@Drroxmehran)، متخصص برجسته قلب و عروق و استاد دانشگاه، به عنوان رئیس منتخب سال ۲۰۲۶ کالج قلب آمریکا (ACC) انتخاب شد. وی در حال حاضر به عنوان نایبرئیس این کالج فعالیت میکند و قرار است در مارس ۲۰۲۶ ریاست این نهاد علمی و معتبر را بر عهده گیرد.
📌کالج قلب آمریکا به عنوان یکی از مهمترین نهادهای علمی در حوزه قلب و عروق، نقش مهمی در پیشبرد دانش، تحقیقات و درمانهای نوین قلبی دارد و انتخاب دکتر مهران به این سمت، جایگاه او را به عنوان یک رهبر برجسته در عرصه قلب و عروق بینالمللی تثبیت میکند.
@BashgaheZanan
@EveDaughters
📌به گزارش بیمارستان قلب «مونت ساینای» (Mount Sinai Heart)، دکتر رکسانا مهران (@Drroxmehran)، متخصص برجسته قلب و عروق و استاد دانشگاه، به عنوان رئیس منتخب سال ۲۰۲۶ کالج قلب آمریکا (ACC) انتخاب شد. وی در حال حاضر به عنوان نایبرئیس این کالج فعالیت میکند و قرار است در مارس ۲۰۲۶ ریاست این نهاد علمی و معتبر را بر عهده گیرد.
📌کالج قلب آمریکا به عنوان یکی از مهمترین نهادهای علمی در حوزه قلب و عروق، نقش مهمی در پیشبرد دانش، تحقیقات و درمانهای نوین قلبی دارد و انتخاب دکتر مهران به این سمت، جایگاه او را به عنوان یک رهبر برجسته در عرصه قلب و عروق بینالمللی تثبیت میکند.
@BashgaheZanan
@EveDaughters
👏11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جام نقرهای زن ایلامی
جام نقرهای چهارهزار ساله، زن ایلامی یا ایزدبانوی ایلامی که با نام "جام سیمین مرودشت" شناخته شده است، از آثار باستانی دوره ایلام است.
بر روی این جام نقش زنی ایلامی که لباسی زیبا بر تن کرده تصویر شده است. بر بالای این جام نوشتهای به صورت نواری باریک از خط ایلامی حکاکی شدهاست.
قدمت جام به ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد در سدههای پایانی هزاره سوم (دوره ایلامی کهن) بر میگردد. این دست ساخته زیبا امروزه در موزه ایران باستان تهران نگهداری میشود.
iranianhistory.ir
@EveDaughters
جام نقرهای چهارهزار ساله، زن ایلامی یا ایزدبانوی ایلامی که با نام "جام سیمین مرودشت" شناخته شده است، از آثار باستانی دوره ایلام است.
بر روی این جام نقش زنی ایلامی که لباسی زیبا بر تن کرده تصویر شده است. بر بالای این جام نوشتهای به صورت نواری باریک از خط ایلامی حکاکی شدهاست.
قدمت جام به ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد در سدههای پایانی هزاره سوم (دوره ایلامی کهن) بر میگردد. این دست ساخته زیبا امروزه در موزه ایران باستان تهران نگهداری میشود.
iranianhistory.ir
@EveDaughters
❤7
قتل شهروند تراجنسیتی در استان فارس
سوگند پاكدل، شهروند تراجنسيتي؛ ٢٥ ساله، ماه كذشته در شهر كوار استان فارس، توسط عموى خود كشته شد.
بر اساس گزارشی از خبركزارى هرانا که به تازگى منتشر شده، اين قتل در جريان مراسم ازدواج يكى از بستگان مقتول و "با انگيزه ناموسى" صورت گرفته است.
يك منبع آگاه در همين زمينه به هرانا گفته است: «سوگند از اعضاى شناخته شده جامعه ترنس (تراجنسيتى) در شيراز بود. او پيشتر بارها از سوى خانواده، بهخصوص مردان طايفه، تهديد و ربوده شده و حتى در بيابان مورد ضرب وشتم قرار گرفته بود.»
اين منبع تاكيد كرده كه على رغم شرايط دشوار و زندگى در يك مسافرخانه در شيراز، سوگند از فعاليت در فضاى مجازى دست نكشيده و ويديوهايی منتشر كرده كه در آن خواهان به رسميت شناختن حقوق اساسى افراد تراجنسيتى بوده است.
عموى سوگند پس از شليك گلوله به سر او، خود را به پليس معرفى و به قتل اعتراف كرده است. به گفته نزديكان، در مراسم تشييع پيكر او تنها شمار اندكى از آشنايان حضور داشتند.
@EveDaughters
سوگند پاكدل، شهروند تراجنسيتي؛ ٢٥ ساله، ماه كذشته در شهر كوار استان فارس، توسط عموى خود كشته شد.
بر اساس گزارشی از خبركزارى هرانا که به تازگى منتشر شده، اين قتل در جريان مراسم ازدواج يكى از بستگان مقتول و "با انگيزه ناموسى" صورت گرفته است.
يك منبع آگاه در همين زمينه به هرانا گفته است: «سوگند از اعضاى شناخته شده جامعه ترنس (تراجنسيتى) در شيراز بود. او پيشتر بارها از سوى خانواده، بهخصوص مردان طايفه، تهديد و ربوده شده و حتى در بيابان مورد ضرب وشتم قرار گرفته بود.»
اين منبع تاكيد كرده كه على رغم شرايط دشوار و زندگى در يك مسافرخانه در شيراز، سوگند از فعاليت در فضاى مجازى دست نكشيده و ويديوهايی منتشر كرده كه در آن خواهان به رسميت شناختن حقوق اساسى افراد تراجنسيتى بوده است.
عموى سوگند پس از شليك گلوله به سر او، خود را به پليس معرفى و به قتل اعتراف كرده است. به گفته نزديكان، در مراسم تشييع پيكر او تنها شمار اندكى از آشنايان حضور داشتند.
@EveDaughters
😢9
🔴 الهه محمدی، یکی از خبرنگاران گزارش کننده بستری شدن #مهساامینی از روزنامه هم میهن در یک استوری از حملات سلطنتطلبان علیه خود نوشت.
@EveDaughters
@EveDaughters
👍9👏3👎2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاهد بخش کوتاهی از اکران عمومی فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، در نسخه nام هستید.
مشابه چنین تریبونهایی هرروز در بخشهای مختلف فرهنگی کشور در حال اکران عمومی و خصوصی است.
#فیلم_پیرپسر
@EveDaughters
مشابه چنین تریبونهایی هرروز در بخشهای مختلف فرهنگی کشور در حال اکران عمومی و خصوصی است.
#فیلم_پیرپسر
@EveDaughters
👍6
دختران حوا
شاهد بخش کوتاهی از اکران عمومی فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، در نسخه nام هستید. مشابه چنین تریبونهایی هرروز در بخشهای مختلف فرهنگی کشور در حال اکران عمومی و خصوصی است. #فیلم_پیرپسر @EveDaughters
ملت کی فرصت کردند بخاطر فیلم پیرپسر طلاق بگیرند؟!
🔹حنیف سروری یکی از تهیهکنندگان «پیرپسر»:
🔹 نمایندگان مجلس باید بابت درایت وزیر فرهنگ از ایشان تقدیر میکردند. چون به فیلم «پیرپسر» مجوز داد و باعث شد پس از جنگ یک #وفاق_ملی ایجاد شود.
🔹 فیلم «زن و بچه» سعید روستایی یک هفته است که اکران شده و فیلم «پیرپسر» از یک ماه و نیم پیش روی پرده است. ملت کی فرصت کردند بروند #طلاق بگیرند؟ این آمار را خود قوه قضاییه ندارد.
🔹مدیران وزارت فرهنگ پای تصمیم و اعتقادی که به این فیلم داشتند ایستادگی کردند و شرافت به خرج دادند. وزیر محترم با تمام قوا پای ما ایستاد و باعث شد که این فیلم دیده شود.
🔹در نتیجه این تصمیم فیلم «پیرپسر» یک وفاق ملی ایجاد کرد و توانست مردم را بعد از جنگ دور هم جمع کند. حدود یک میلیون نفر تا امروز این فیلم را تماشا کردهاند.
@Film_Fouri
@EveDaughters
🔹حنیف سروری یکی از تهیهکنندگان «پیرپسر»:
🔹 نمایندگان مجلس باید بابت درایت وزیر فرهنگ از ایشان تقدیر میکردند. چون به فیلم «پیرپسر» مجوز داد و باعث شد پس از جنگ یک #وفاق_ملی ایجاد شود.
🔹 فیلم «زن و بچه» سعید روستایی یک هفته است که اکران شده و فیلم «پیرپسر» از یک ماه و نیم پیش روی پرده است. ملت کی فرصت کردند بروند #طلاق بگیرند؟ این آمار را خود قوه قضاییه ندارد.
🔹مدیران وزارت فرهنگ پای تصمیم و اعتقادی که به این فیلم داشتند ایستادگی کردند و شرافت به خرج دادند. وزیر محترم با تمام قوا پای ما ایستاد و باعث شد که این فیلم دیده شود.
🔹در نتیجه این تصمیم فیلم «پیرپسر» یک وفاق ملی ایجاد کرد و توانست مردم را بعد از جنگ دور هم جمع کند. حدود یک میلیون نفر تا امروز این فیلم را تماشا کردهاند.
@Film_Fouri
@EveDaughters
👏6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برخورد سخت پلیس برلین با معترضان جنایات صهیونیستها در غزه.
معترضان بصورت نمادین بر قابلمه های خالی میزدند تا یادآور گرسنگی هفتههای اخیر در غزه باشند.
#قتلعام_غزه
@EveDaughters
معترضان بصورت نمادین بر قابلمه های خالی میزدند تا یادآور گرسنگی هفتههای اخیر در غزه باشند.
#قتلعام_غزه
@EveDaughters
😢5🤔2
زنانِ تبریزی !
🌐 در هیچ کجای تاریخ ؛ پیروزی یا شکست بی آن که رد پای زنی یا زنانی در آن باشد ؛ ثبت نشده و به بایگانی نرفته. توفیقی هم اگر بوده و پرچمی بالا رفته و فتح و ظفر نمایان شده ؛ فاتحین از زنان هم اسم برده اند و آنان را به تکریم و احترام ستوده اند. نمی شود از مرد گفت اما پیش از آن از زن حرفی نزد. در تمام جهان زنان چون مردان تغییر دادند. ماهیت بخشیدند. بزرگ شدند و به شوکت رسیدند. جهان را به گمانم زنان ساختند و مردان نگهش داشتند. جهان وام دار زنان است. حتی آنها که فقط زن بودند.
🌐 اما برخی زنان زیادی زن اند. زیادی معنا دارند و شکوه و شوکت شان وصف ناشدنی ست. در عهد نامه ترکمانچای زنان تبریزی کولاک کردند و فاتحانِ بی نام و نشانِ آذربایجان شدند. در قسمت کرورات و تخلیه سر حدات در فصل سوم عهد نامه آمده : اگر خدای نکرده مبلغ مزبور فوق که هشت کرور تومان است، روز پانزدهم ماه آگوست ۱۸۲۸ میلادی که عبارت است از پانزدهم شهر صفرالمنظر ۱۲۴۴ هجری به تمامه تسلیم نشود ؛ معلوم بوده و خواهد بود که تمام ولایت آذربایجان از ایران انفصال دائمی خواهد یافت و اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه مطلقاً استحقاق خواهد داشت که او را یا ضمیمه ممالک خود سازد یا در زیر حمایت بی واسطه و بالانفراد خود خان نشینهای خودسر که انتقال آنها به ارث باشد در آن معین کنند.
🌐 این مبلغ غرامت در دولتِ بی لیاقت قاجار ؛ باید پرداخت می شد ورنه ایران آذربایجان نداشت. ایران سبلان را نمی دید و با سهند بیگانه بود. اما قاجار به دلیل کم توانی و خساست های فتحلی شاه امکان پرداخت این غرامت را نداشت. شاه عاجزتر و بی عرضه تر از آن بود که پادشاهی بلد باشد. داشت بخت سیاه به سرنوشت ایرانیان بافته می شد تا خطه ای زر خیز و شریف و نجیب از دست برود و داغش تا ابدالآباد بر جانِ ایران و ایرانی بنشیند. در این هنگام که از دست مردان کاری ساخته نبود ؛ زنان شریف و بزرگِ تبریزی با وقف طلا و جواهرات خود کاری کردند کارستان تا آذربایجان همچنان آذربایجان باقی بماند و ایران با آذربایجان عزیز و خواستنی تر شود. آذربایجان با زنانش بیشتر شکوه دارد و با آنهاست که به خود می بالد.
جعفر بخشی بی نیاز
#زنانقاجار
@hooreechannel
@EveDaughters
🌐 در هیچ کجای تاریخ ؛ پیروزی یا شکست بی آن که رد پای زنی یا زنانی در آن باشد ؛ ثبت نشده و به بایگانی نرفته. توفیقی هم اگر بوده و پرچمی بالا رفته و فتح و ظفر نمایان شده ؛ فاتحین از زنان هم اسم برده اند و آنان را به تکریم و احترام ستوده اند. نمی شود از مرد گفت اما پیش از آن از زن حرفی نزد. در تمام جهان زنان چون مردان تغییر دادند. ماهیت بخشیدند. بزرگ شدند و به شوکت رسیدند. جهان را به گمانم زنان ساختند و مردان نگهش داشتند. جهان وام دار زنان است. حتی آنها که فقط زن بودند.
🌐 اما برخی زنان زیادی زن اند. زیادی معنا دارند و شکوه و شوکت شان وصف ناشدنی ست. در عهد نامه ترکمانچای زنان تبریزی کولاک کردند و فاتحانِ بی نام و نشانِ آذربایجان شدند. در قسمت کرورات و تخلیه سر حدات در فصل سوم عهد نامه آمده : اگر خدای نکرده مبلغ مزبور فوق که هشت کرور تومان است، روز پانزدهم ماه آگوست ۱۸۲۸ میلادی که عبارت است از پانزدهم شهر صفرالمنظر ۱۲۴۴ هجری به تمامه تسلیم نشود ؛ معلوم بوده و خواهد بود که تمام ولایت آذربایجان از ایران انفصال دائمی خواهد یافت و اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه مطلقاً استحقاق خواهد داشت که او را یا ضمیمه ممالک خود سازد یا در زیر حمایت بی واسطه و بالانفراد خود خان نشینهای خودسر که انتقال آنها به ارث باشد در آن معین کنند.
🌐 این مبلغ غرامت در دولتِ بی لیاقت قاجار ؛ باید پرداخت می شد ورنه ایران آذربایجان نداشت. ایران سبلان را نمی دید و با سهند بیگانه بود. اما قاجار به دلیل کم توانی و خساست های فتحلی شاه امکان پرداخت این غرامت را نداشت. شاه عاجزتر و بی عرضه تر از آن بود که پادشاهی بلد باشد. داشت بخت سیاه به سرنوشت ایرانیان بافته می شد تا خطه ای زر خیز و شریف و نجیب از دست برود و داغش تا ابدالآباد بر جانِ ایران و ایرانی بنشیند. در این هنگام که از دست مردان کاری ساخته نبود ؛ زنان شریف و بزرگِ تبریزی با وقف طلا و جواهرات خود کاری کردند کارستان تا آذربایجان همچنان آذربایجان باقی بماند و ایران با آذربایجان عزیز و خواستنی تر شود. آذربایجان با زنانش بیشتر شکوه دارد و با آنهاست که به خود می بالد.
جعفر بخشی بی نیاز
#زنانقاجار
@hooreechannel
@EveDaughters
❤8
آگوست ۱۹۴۴
زنی پس از عقبنشینی نیروهای آلمانی از منطقه مونتهلیمار فرانسه، سرش تراشیده میشود. تراشیدن سر در فرانسه و سراسر اروپا مجازات رایجی برای زنان همکار نازی بود.
@tanz_talkh_tarikh
@EveDaughters
زنی پس از عقبنشینی نیروهای آلمانی از منطقه مونتهلیمار فرانسه، سرش تراشیده میشود. تراشیدن سر در فرانسه و سراسر اروپا مجازات رایجی برای زنان همکار نازی بود.
@tanz_talkh_tarikh
@EveDaughters
😢4
دختران حوا
🔖فرزندآوری پس از سرطان پستان ✍️ دکتر زهره کشاورز آیا سرطان پستان میتواند باروری را تحت تأثیر قرار دهد؟ هر نوع سرطانی ممکن است باروری را تحت تأثیر قرار دهد. درمانهای سرطان ممکن است به دستگاه تناسلی آسیب برسانند و همچنین بازه زمانی بارداری را کوتاه کنند.…
🔖 گسترش سرطان پستان؛ آنچه باید بدانید
✍️ دکتر زهره کشاورز
هیچ چیز به اندازهی نگرانی از گسترش سرطان نمیتواند ذهن را درگیر کند. اما وقتی بدانید سرطان پستان چطور رشد میکند و به کجا ممکن است گسترش یابد، احساس کنترل بیشتری خواهید داشت و میتوانید تصمیمهای آگاهانهتری بگیرید.
سرطان پستان ابتدا به کجا گسترش مییابد؟
در بیشتر موارد، سرطان پستان ابتدا به غدد لنفاوی گسترش پیدا میکند؛ بهویژه غددی که در زیر بغل یا زیر استخوان ترقوه قرار دارند. تا زمانی که سرطان از این نواحی فراتر نرفته باشد، هنوز "گسترشیافته" یا "متاستاتیک" بهحساب نمیآید.
اگر گسترش ادامه پیدا کند، سرطان معمولاً به این نواحی میرسد:
- ریهها
- کبد
- استخوانها
- مغز
البته اینها نواحی رایج هستند و سرطان ممکن است به هر نقطهای از بدن گسترش یابد. بیماری میتواند در بافتهای اطراف رشد کرده و از طریق جریان خون یا سیستم لنفاوی به اندامهای دورتر برسد.
مطالعه ادامه مطلب:
https://salamatbarvari.ir/article/where-does-breast-cancer-spread
@EveDaughters
✍️ دکتر زهره کشاورز
هیچ چیز به اندازهی نگرانی از گسترش سرطان نمیتواند ذهن را درگیر کند. اما وقتی بدانید سرطان پستان چطور رشد میکند و به کجا ممکن است گسترش یابد، احساس کنترل بیشتری خواهید داشت و میتوانید تصمیمهای آگاهانهتری بگیرید.
سرطان پستان ابتدا به کجا گسترش مییابد؟
در بیشتر موارد، سرطان پستان ابتدا به غدد لنفاوی گسترش پیدا میکند؛ بهویژه غددی که در زیر بغل یا زیر استخوان ترقوه قرار دارند. تا زمانی که سرطان از این نواحی فراتر نرفته باشد، هنوز "گسترشیافته" یا "متاستاتیک" بهحساب نمیآید.
اگر گسترش ادامه پیدا کند، سرطان معمولاً به این نواحی میرسد:
- ریهها
- کبد
- استخوانها
- مغز
البته اینها نواحی رایج هستند و سرطان ممکن است به هر نقطهای از بدن گسترش یابد. بیماری میتواند در بافتهای اطراف رشد کرده و از طریق جریان خون یا سیستم لنفاوی به اندامهای دورتر برسد.
مطالعه ادامه مطلب:
https://salamatbarvari.ir/article/where-does-breast-cancer-spread
@EveDaughters
🙏3❤1
*⭕️ شبی که برای تحویل ماهواره، در پایگاه وستوچنی ماندیم*
💠 مصاحبه با خانم مهندس کشاورز از مهندسین ساخت ماهواره در شرکت «امیدفضا»
🔸برای پرتاب ماهواره کوثر، قرار بود یک تیم 4 نفره، دو هفته به روسیه بروند. تیم ماهواره هدهد هم دو نفر بودند. من و خانم رنجبریان و آقای پرتو و آقای عموئی از اعضای تیم پروژه کوثر بودیم. من نماینده تیم تجمیع ماهواره و خانم رنجبریان نماینده تیم مکانیک بودند. آنجا قرار بود ماهواره کوثر را برای تحویل به پرتابگر آماده میکردیم و تحویل شرکت پرتابکننده میدادیم. پرتاب هم ده روز بعد از تحویل ماهوارهها انجام میشد.
*✳️سختترین شب و شیرینترین تشویق*
🔹یکی از سختترین خاطرات من، مربوط به شبی میشود که فردا صبحش ساعت 8، باید ماهواره را به پرتابگر تحویل میدادیم. آن شب من باگی در یکی از زیرسیستمها پیدا کردم که انگار موقع ارسال به روسیه و در همان سایت رخ داده بود. خب باید آن را قبل از تحویل رفع میکردیم؛ من دستتنها بودم و هیچکدام از اعضای دیگر تیم خودم همراهم نبودند. هر راهحلی که به ذهنم میرسید انجام دادم و هیچ کدامش جواب نمیداد. ما باید ماهواره را میگذاشتیم آنجا و ساعت 8-9 شب میرفتیم و آنها هم فردا صبحش میآمدند ماهواره را تحویل میگرفتند.
*وقتی مسئول سایت وستوچنی از ما پرسید: «شما کِی میروید؟»، گفتیم «ما نمیرویم.» بعد گفتند «یعنی چی نمیروید؟» گفتیم: «ما باید بمانیم تا این را درست کنیم. تا هر وقت هم که درست بشود میمانیم.»* آنجا به ما گفتند: «ما اصلا چیزی تحت عنوان شیفت شب نداریم اینجا!» خُب سایت پرتاب ماهواره یک جایی به فاصله دو ساعت خارج از شهر وستوچنی بود و کارمندان آنجا هم هر روز میرفتند و میآمدند. آخرش یکی از مسنترین و با تجربهترین افراد آنجا خودش حاضر شد بماند تا ما بتوانیم تا صبح کار کنیم.
🔻ما تمام شب بیدار بودیم و در ارتباط با بچههای داخل ایران، سعی میکردیم مشکل را حل بکنیم. خیلی هم خسته بودیم چون 8 ساعت در پرواز بودیم و چندین عرض جغرافیایی هم جابجا شده و ساعتمان تغییر کرده بود و بعد هم بدون استراحت، رفته بودیم سایت پرواز. آنقدر خسته بودیم که دیگر بچهها موقع بستن پیچ هم داشت خوابشان میبرد! خدا را شکر بالاخره مشکل حل شد و به جای ساعت 8 صبح، ماهواره را ساعت 11 صبح آماده کردیم و تحویل دادیم. آمدند ماهواره را با جرثقیل بردند و عکس گرفتیم.
*با خودمان گفتیم الان میگویند ایرانیها بینظم هستند و دیر تحویل دادند؛ ولی همان آقای خیلی پیری که یکی از مسئولین سایت وستوچنی هم بود، آمد و برای ما دست زد. گفت: «من باورم نمیشود که شما 30 ساعت است نخوابیدید و این کار را تحویل دادید.» خود دکتر شهرابی هم همیشه این حرف را به ما میزدند و میگفتند: «تا لحظه آخر بایست که نگویی من نایستادم و نشد، بگو من همه تلاشم را کردم و نشد.» همان تشویق خیلی برایمان ارزش داشت و روحیه ما را خوب کرد.* متأسفانه در ایران از این برخوردها کمتر میبینیم؛ اینکه آدمهای باتجربهتر و مسنتر، بیایند و ما را تشویق کنند. به نظرم در زندگی من، این لحظات هستند که ماندگار خواهند شد.
#بنیاد_زنان_متخصص
#کارگروه_علم_و_فناوری
@zananmotakhases
@EveDaughters
💠 مصاحبه با خانم مهندس کشاورز از مهندسین ساخت ماهواره در شرکت «امیدفضا»
🔸برای پرتاب ماهواره کوثر، قرار بود یک تیم 4 نفره، دو هفته به روسیه بروند. تیم ماهواره هدهد هم دو نفر بودند. من و خانم رنجبریان و آقای پرتو و آقای عموئی از اعضای تیم پروژه کوثر بودیم. من نماینده تیم تجمیع ماهواره و خانم رنجبریان نماینده تیم مکانیک بودند. آنجا قرار بود ماهواره کوثر را برای تحویل به پرتابگر آماده میکردیم و تحویل شرکت پرتابکننده میدادیم. پرتاب هم ده روز بعد از تحویل ماهوارهها انجام میشد.
*✳️سختترین شب و شیرینترین تشویق*
🔹یکی از سختترین خاطرات من، مربوط به شبی میشود که فردا صبحش ساعت 8، باید ماهواره را به پرتابگر تحویل میدادیم. آن شب من باگی در یکی از زیرسیستمها پیدا کردم که انگار موقع ارسال به روسیه و در همان سایت رخ داده بود. خب باید آن را قبل از تحویل رفع میکردیم؛ من دستتنها بودم و هیچکدام از اعضای دیگر تیم خودم همراهم نبودند. هر راهحلی که به ذهنم میرسید انجام دادم و هیچ کدامش جواب نمیداد. ما باید ماهواره را میگذاشتیم آنجا و ساعت 8-9 شب میرفتیم و آنها هم فردا صبحش میآمدند ماهواره را تحویل میگرفتند.
*وقتی مسئول سایت وستوچنی از ما پرسید: «شما کِی میروید؟»، گفتیم «ما نمیرویم.» بعد گفتند «یعنی چی نمیروید؟» گفتیم: «ما باید بمانیم تا این را درست کنیم. تا هر وقت هم که درست بشود میمانیم.»* آنجا به ما گفتند: «ما اصلا چیزی تحت عنوان شیفت شب نداریم اینجا!» خُب سایت پرتاب ماهواره یک جایی به فاصله دو ساعت خارج از شهر وستوچنی بود و کارمندان آنجا هم هر روز میرفتند و میآمدند. آخرش یکی از مسنترین و با تجربهترین افراد آنجا خودش حاضر شد بماند تا ما بتوانیم تا صبح کار کنیم.
🔻ما تمام شب بیدار بودیم و در ارتباط با بچههای داخل ایران، سعی میکردیم مشکل را حل بکنیم. خیلی هم خسته بودیم چون 8 ساعت در پرواز بودیم و چندین عرض جغرافیایی هم جابجا شده و ساعتمان تغییر کرده بود و بعد هم بدون استراحت، رفته بودیم سایت پرواز. آنقدر خسته بودیم که دیگر بچهها موقع بستن پیچ هم داشت خوابشان میبرد! خدا را شکر بالاخره مشکل حل شد و به جای ساعت 8 صبح، ماهواره را ساعت 11 صبح آماده کردیم و تحویل دادیم. آمدند ماهواره را با جرثقیل بردند و عکس گرفتیم.
*با خودمان گفتیم الان میگویند ایرانیها بینظم هستند و دیر تحویل دادند؛ ولی همان آقای خیلی پیری که یکی از مسئولین سایت وستوچنی هم بود، آمد و برای ما دست زد. گفت: «من باورم نمیشود که شما 30 ساعت است نخوابیدید و این کار را تحویل دادید.» خود دکتر شهرابی هم همیشه این حرف را به ما میزدند و میگفتند: «تا لحظه آخر بایست که نگویی من نایستادم و نشد، بگو من همه تلاشم را کردم و نشد.» همان تشویق خیلی برایمان ارزش داشت و روحیه ما را خوب کرد.* متأسفانه در ایران از این برخوردها کمتر میبینیم؛ اینکه آدمهای باتجربهتر و مسنتر، بیایند و ما را تشویق کنند. به نظرم در زندگی من، این لحظات هستند که ماندگار خواهند شد.
#بنیاد_زنان_متخصص
#کارگروه_علم_و_فناوری
@zananmotakhases
@EveDaughters
👏8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 کلاهبرداریهای سنگین به بهانه «صیغه» در کانالهای تلگرامی/خبرگزاری فارس
#مهریه
#حق_معرف
#حق_بارداری
@EveDaughters
#مهریه
#حق_معرف
#حق_بارداری
@EveDaughters
🤬2
طالبان در کمین دختران؛ «از بیرون رفتن میترسم»
✍🏻 م. حسینی:
پس از بازداشت خودسرانهٔ دختران از محلههای مختلف کابل، در چهاردیواری خانه محبوس شدهام. از بیرون رفتن میترسم؛ از آدمهایی که در کمین دختران نشستهاند. گروهی از طالبان با چپنهای سفید، در خیابانها، بازار و حتا کوچهها پرسه میزنند تا دختران را شناسایی و بازداشت کنند. آنها نه ترسی از خدا دارند، نه از مردم، مردمی که فقط نظارهگر بُردن دختران و زنانشان هستند. ظلم این گروه، حد و مرزی نمیشناسد. هر کاری که بخواهند، بیهراس از واکنش مردم، انجام میدهند؛ از لتوکوب مردم در کوچه و بازار گرفته تا بازداشت دختران به بهانهٔ حجاب و زندانیکردنشان.
امروز بهخاطر یک کار عاجل، ناچار شدم تصمیم بگیرم از خانه بیرون شوم. پیش از آن، با برادرم که در بازار دکان دارد، تماس گرفتم تا دربارهٔ وضعیت کوچه و حضور نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان بپرسم. از وقتی که خبر بازداشت دختران پخش شده، برادرم به من هشدار داده که تا اطلاع ثانوی از خانه بیرون نروم و اگر کار بسیار ضروری پیش آمد، پیش از آن با او تماس بگیرم. گوشی را برداشتم و با اضطراب با او تماس گرفتم. گفتم که میخواهم بیرون بروم و منتظر واکنشش ماندم. همانطور که حدس میزدم، با لحن تند گفت: «مگر دیوانهای که در این وضعیت میخواهی بیرون شوی؟» لحظهای پشت تلفن سکوت کردم. نمیدانستم چی جوابی بدهم. هنوز با خودم در کشوقوس بودم که گفت: «میدانی امروز اینجا چی خبر است؟» با عجله پرسیدم: «باز چی شده؟» با لحن جدی گفت: «خوب شد که زنگ زدی. ساعت ده از شهر برگشتم دکان. دیدم که افراد امر به معروف طالبان در چند دکان نشستهاند و از همانجا به بیرون زل زدهاند. هر زن یا دختری که رد میشد با دقت نگاهش میکردند. بعد دیدم که به چند زن دیگر، که لباس سیاه به تن داشتند، اشاره میکردند. آن زنها بیرون دکانها ایستاده بودند تا به محض اشاره مردها، مانع فرار دخترها شوند.»
با شنیدن این حرفها تنم لرزید. پاهایم سست شد و روی زمین نشستم. با خود فکر کردم که اگر امروز بیرون میرفتم و آنها مرا بازداشت میکردند، چی میشد؟ خاطرهٔ روزی که خودم شاهد بازداشتِ دختران بودم، جلو چشمانم زنده شد، روزی که طالبان با خشونت، دختران را به داخل موتر میکشیدند. چهرههای رنگپریده زنانی که از ترس نمیتوانستند حرف بزنند، در ذهنم جان گرفت. تصور کردم که اگر من بازداشت میشدم و مادرم برای نجاتم میآمد، چی فاجعهای رخ میداد… . همه چیز وحشتناک بود.
در همین حال، صدای برادرم از گوشی بلند شد: «کجایی؟ بیرون خو نشدی؟ هوش کنی پایت را از خانه بیرون نگذاری!» به خود آمدم. هزار بار خدا را شکر کردم که بیرون نرفتهام. یاد حرفهای دوستانم در گروه واتساپ افتادم. میگفتند که پدر و برادرهایشان اجازه نمیدهند بیرون شوند و میگویند:
هرچند پدر و برادر من تا حال چنین چیزی نگفتهاند، اما با خود فکر کردم که اگر واقعاً طالبان مرا بازداشت کنند، واکنش برادری که هر روز بهخاطر امنیتم هشدار میدهد، چی خواهد بود؟ پدری که همهٔ عمرش را وقف مراقبت از خانواده و ناموسش کرده، چی حالی پیدا میکند؟ مادرم که همهٔ عمرش را در سایه سنت اطاعت و حفظ شرف مردان خانوادهاش زیسته، از شنیدن خبر بازداشت من چی حالی خواهد داشت؟ این افکار مثل بار سنگین روی سینهام فشار میآورد. از یک طرف بغض کرده بودم، از طرف دیگر، خوشحال بودم که بیرون نرفتم. لباس سیاه، چادر و ماسکم را درآوردم و دوباره در خانه ماندم. شاید در امان بمانم از دست گروهی که به کابوس زندگیِ ما بدل شده است./ روزنامه ۷ صبح
@EveDaughters
✍🏻 م. حسینی:
پس از بازداشت خودسرانهٔ دختران از محلههای مختلف کابل، در چهاردیواری خانه محبوس شدهام. از بیرون رفتن میترسم؛ از آدمهایی که در کمین دختران نشستهاند. گروهی از طالبان با چپنهای سفید، در خیابانها، بازار و حتا کوچهها پرسه میزنند تا دختران را شناسایی و بازداشت کنند. آنها نه ترسی از خدا دارند، نه از مردم، مردمی که فقط نظارهگر بُردن دختران و زنانشان هستند. ظلم این گروه، حد و مرزی نمیشناسد. هر کاری که بخواهند، بیهراس از واکنش مردم، انجام میدهند؛ از لتوکوب مردم در کوچه و بازار گرفته تا بازداشت دختران به بهانهٔ حجاب و زندانیکردنشان.
امروز بهخاطر یک کار عاجل، ناچار شدم تصمیم بگیرم از خانه بیرون شوم. پیش از آن، با برادرم که در بازار دکان دارد، تماس گرفتم تا دربارهٔ وضعیت کوچه و حضور نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان بپرسم. از وقتی که خبر بازداشت دختران پخش شده، برادرم به من هشدار داده که تا اطلاع ثانوی از خانه بیرون نروم و اگر کار بسیار ضروری پیش آمد، پیش از آن با او تماس بگیرم. گوشی را برداشتم و با اضطراب با او تماس گرفتم. گفتم که میخواهم بیرون بروم و منتظر واکنشش ماندم. همانطور که حدس میزدم، با لحن تند گفت: «مگر دیوانهای که در این وضعیت میخواهی بیرون شوی؟» لحظهای پشت تلفن سکوت کردم. نمیدانستم چی جوابی بدهم. هنوز با خودم در کشوقوس بودم که گفت: «میدانی امروز اینجا چی خبر است؟» با عجله پرسیدم: «باز چی شده؟» با لحن جدی گفت: «خوب شد که زنگ زدی. ساعت ده از شهر برگشتم دکان. دیدم که افراد امر به معروف طالبان در چند دکان نشستهاند و از همانجا به بیرون زل زدهاند. هر زن یا دختری که رد میشد با دقت نگاهش میکردند. بعد دیدم که به چند زن دیگر، که لباس سیاه به تن داشتند، اشاره میکردند. آن زنها بیرون دکانها ایستاده بودند تا به محض اشاره مردها، مانع فرار دخترها شوند.»
با شنیدن این حرفها تنم لرزید. پاهایم سست شد و روی زمین نشستم. با خود فکر کردم که اگر امروز بیرون میرفتم و آنها مرا بازداشت میکردند، چی میشد؟ خاطرهٔ روزی که خودم شاهد بازداشتِ دختران بودم، جلو چشمانم زنده شد، روزی که طالبان با خشونت، دختران را به داخل موتر میکشیدند. چهرههای رنگپریده زنانی که از ترس نمیتوانستند حرف بزنند، در ذهنم جان گرفت. تصور کردم که اگر من بازداشت میشدم و مادرم برای نجاتم میآمد، چی فاجعهای رخ میداد… . همه چیز وحشتناک بود.
در همین حال، صدای برادرم از گوشی بلند شد: «کجایی؟ بیرون خو نشدی؟ هوش کنی پایت را از خانه بیرون نگذاری!» به خود آمدم. هزار بار خدا را شکر کردم که بیرون نرفتهام. یاد حرفهای دوستانم در گروه واتساپ افتادم. میگفتند که پدر و برادرهایشان اجازه نمیدهند بیرون شوند و میگویند:
«ترجیح میدهیم در خانه بمانید، تا اینکه طالبان شما را ببرند و ما پیش مردم و اقوام بیآبرو شویم. اگر ببرند، یا مجبور میشویم خود را بکشیم یا شما را.»
هرچند پدر و برادر من تا حال چنین چیزی نگفتهاند، اما با خود فکر کردم که اگر واقعاً طالبان مرا بازداشت کنند، واکنش برادری که هر روز بهخاطر امنیتم هشدار میدهد، چی خواهد بود؟ پدری که همهٔ عمرش را وقف مراقبت از خانواده و ناموسش کرده، چی حالی پیدا میکند؟ مادرم که همهٔ عمرش را در سایه سنت اطاعت و حفظ شرف مردان خانوادهاش زیسته، از شنیدن خبر بازداشت من چی حالی خواهد داشت؟ این افکار مثل بار سنگین روی سینهام فشار میآورد. از یک طرف بغض کرده بودم، از طرف دیگر، خوشحال بودم که بیرون نرفتم. لباس سیاه، چادر و ماسکم را درآوردم و دوباره در خانه ماندم. شاید در امان بمانم از دست گروهی که به کابوس زندگیِ ما بدل شده است./ روزنامه ۷ صبح
@EveDaughters
Telegram
افغانستانیها
🍁 طالبان در کمین دختران؛ «از بیرون رفتن میترسم»
✍🏻 م. حسینی:
پس از بازداشت خودسرانهٔ دختران از محلههای مختلف کابل، در چهاردیواری خانه محبوس شدهام. از بیرون رفتن میترسم؛ از آدمهایی که در کمین دختران نشستهاند. گروهی از طالبان با چپنهای سفید، در خیابانها،…
✍🏻 م. حسینی:
پس از بازداشت خودسرانهٔ دختران از محلههای مختلف کابل، در چهاردیواری خانه محبوس شدهام. از بیرون رفتن میترسم؛ از آدمهایی که در کمین دختران نشستهاند. گروهی از طالبان با چپنهای سفید، در خیابانها،…
😢8👎1😱1
دختران حوا
شاهد بخش کوتاهی از اکران عمومی فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، در نسخه nام هستید. مشابه چنین تریبونهایی هرروز در بخشهای مختلف فرهنگی کشور در حال اکران عمومی و خصوصی است. #فیلم_پیرپسر @EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 توسلی: دنبال حجاب اجباری نباشید، دنبال بیحجابی اجباری باشید
💢 الان در کشور برخی میگویند حجاب اجباری؛ همکاران محترم دنبال حجاب اجباری نباشید، دنبال بیحجابی اجباری باشید./عبدی مدیا
پ.ن: اینها نمایندگان ملت هستند!!
@EveDaughters
💢 الان در کشور برخی میگویند حجاب اجباری؛ همکاران محترم دنبال حجاب اجباری نباشید، دنبال بیحجابی اجباری باشید./عبدی مدیا
پ.ن: اینها نمایندگان ملت هستند!!
@EveDaughters
🤬3👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توصیف شاهنامه فردوسی از سوی شاملو و پاسخ دکتر #ژاله_آموزگار به ایشان و امثالهم
قدر زر زرگر شناسد
قدر گوهر گوهری
@EveDaughters
قدر زر زرگر شناسد
قدر گوهر گوهری
@EveDaughters
👏3🤬1
مامان زنگ زد گفت: «خوبی؟» گفتم: «نه راستش، یکم صبوریم کمه یکمم بیقراریم زیاده» گفت: «قرارت قهر کرده رفته خونه باباش؟»
گفتم: «کارشو بلده دیگه، ترشرویی میکنه بعضی وقتا، قاطی فالوده گاهی لیمو لازم است بهرحال» گفت: «واسه شب قرمه سبزی گذاشتم، پاشو برو دنبالش ورش دار بیاید اینجا» گفتم: «اون نمیاد» گفت: «پس خودتم نیا» و قطع کرد.
بعضی وقتا واقعا شک میکنم مامان منه یا مامان نسرین.
برای خودم یه لیوان چایی ریختم و نشستم روی مبل. توی این چند روز بارها رفتم توی صفحه چت نسرین، یه سری جمله نوشتم، باز پاکشون کردم و گوشی رو انداختم کنار.
اینبار ولی براش نوشتم: «خانوم ببخشید، شما همونی هستی که دلم لک زده لبخندش را؟» سین کرد ولی جوابی نداد. بعد از زایمان طبیعی دردناکترین چیز توی دنیا نادیده گرفته شدنه. اینو بارها به خودشم گفتم، ولی گوش نمیده.
باز براش نوشتم: «طرف خونه بابات اینا هوا چطوره؟ اینجا سرد کرده عجیب، انگار که مثلا سیبری، داره یخ میزنه. تا شما بودی هوا خوب بود، همینکه رفتی تو کوچه برف نشست» یکم مکث کرد و بعد نوشت: «نه اینجا هوا عالیه. شما هم لباس گرم تنت کن شال گردن بنداز، ایشالا که خیره»
عصبانی شدم نوشتم: «میخواستم لباس گرم تنم کنم زن نمیگرفتم. بعدشم تو حرف شال گردن زدی باز؟ صدبار نگفتم جای این شال گردنا دستتو دور گردنم بنداز؟» جوابی نداد.
بازم همون نقشه کثیف بی محلی کردن.
باز براش نوشتم: «هر وقتم که شما میری دیگه هیچی سر جاش نیست. لباسا دیگه تو کمد نیستن مدام گم میشن، چاییا تو کابینتا نیستن، منم سر جای خودم نیستم، شما هم نیستی. من و شما جامون تو بغل همه. مامانم واسه شب قرمه سبزی پخته منتظره. شما هم کم کم دیگه جمع کن بیا که باز دوباره وقتی میای صدای پات از همه جاده ها بیاد»
طول کشید یکم ولی بالاخره نوشت: «هشت و نیم بیا دنبالم» و من خوشحالترین مرد یک ربع مونده به هشت و نیم شب بودم./زنامروزی
نویسنده ناشناس
@EveDaughters
گفتم: «کارشو بلده دیگه، ترشرویی میکنه بعضی وقتا، قاطی فالوده گاهی لیمو لازم است بهرحال» گفت: «واسه شب قرمه سبزی گذاشتم، پاشو برو دنبالش ورش دار بیاید اینجا» گفتم: «اون نمیاد» گفت: «پس خودتم نیا» و قطع کرد.
بعضی وقتا واقعا شک میکنم مامان منه یا مامان نسرین.
برای خودم یه لیوان چایی ریختم و نشستم روی مبل. توی این چند روز بارها رفتم توی صفحه چت نسرین، یه سری جمله نوشتم، باز پاکشون کردم و گوشی رو انداختم کنار.
اینبار ولی براش نوشتم: «خانوم ببخشید، شما همونی هستی که دلم لک زده لبخندش را؟» سین کرد ولی جوابی نداد. بعد از زایمان طبیعی دردناکترین چیز توی دنیا نادیده گرفته شدنه. اینو بارها به خودشم گفتم، ولی گوش نمیده.
باز براش نوشتم: «طرف خونه بابات اینا هوا چطوره؟ اینجا سرد کرده عجیب، انگار که مثلا سیبری، داره یخ میزنه. تا شما بودی هوا خوب بود، همینکه رفتی تو کوچه برف نشست» یکم مکث کرد و بعد نوشت: «نه اینجا هوا عالیه. شما هم لباس گرم تنت کن شال گردن بنداز، ایشالا که خیره»
عصبانی شدم نوشتم: «میخواستم لباس گرم تنم کنم زن نمیگرفتم. بعدشم تو حرف شال گردن زدی باز؟ صدبار نگفتم جای این شال گردنا دستتو دور گردنم بنداز؟» جوابی نداد.
بازم همون نقشه کثیف بی محلی کردن.
باز براش نوشتم: «هر وقتم که شما میری دیگه هیچی سر جاش نیست. لباسا دیگه تو کمد نیستن مدام گم میشن، چاییا تو کابینتا نیستن، منم سر جای خودم نیستم، شما هم نیستی. من و شما جامون تو بغل همه. مامانم واسه شب قرمه سبزی پخته منتظره. شما هم کم کم دیگه جمع کن بیا که باز دوباره وقتی میای صدای پات از همه جاده ها بیاد»
طول کشید یکم ولی بالاخره نوشت: «هشت و نیم بیا دنبالم» و من خوشحالترین مرد یک ربع مونده به هشت و نیم شب بودم./زنامروزی
نویسنده ناشناس
@EveDaughters
❤15😐1
▫️بازگشت به نقطه صفر
گزارش «شرق» از آخرین جلسه رسیدگی به اتهامات «کیوان-الف» به اتهام تجاوز در گفتوگو با سه نفر از شاکیان پرونده و وکیل آنها
✍🏼مریم لطفی
▫️پنج سال پس از آغاز رسیدگی، پرونده «کیوان- الف»، متهم به تجاوزهای سریالی، همچنان در مرحله رسیدگی است؛ آنهم درحالیکه او با قرار وثیقه ۲۰ میلیارد تومانی آزاد است و با وجود شواهد متعدد، اتهامات را انکار میکند. روند این پرونده که از دل افشاگریهای سال ۱۳۹۹ در فضای مجازی آغاز شد، با پیچیدگیها و تأخیرهای متعدد همراه بوده و هنوز سرنوشت نهایی آن در ابهام است.
▫️شاکیان این پرونده میگویند فرسایش روانی، مواجهههای مکرر با متهم، نبود حمایت نهادی و برخوردهای تحقیرآمیز در مسیر رسیدگی، بار سنگینی را در این سالها بر دوش آنها گذاشته است. برخی از آنها از ایران مهاجرت کردهاند و چند نفر در جلسه اخیر دادگاه حاضر شدهاند. با این حال با ورود قاضی جدید به پرونده و ورود جدیتر دادگاه کیفری به مرحله بررسی، برخی از بازماندگان درباره روند جدید، امید محتاطانهای پیدا کردهاند./مطالبات زنان
💢بیشتر بخوانید
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1030289
@EveDaughters
گزارش «شرق» از آخرین جلسه رسیدگی به اتهامات «کیوان-الف» به اتهام تجاوز در گفتوگو با سه نفر از شاکیان پرونده و وکیل آنها
✍🏼مریم لطفی
▫️پنج سال پس از آغاز رسیدگی، پرونده «کیوان- الف»، متهم به تجاوزهای سریالی، همچنان در مرحله رسیدگی است؛ آنهم درحالیکه او با قرار وثیقه ۲۰ میلیارد تومانی آزاد است و با وجود شواهد متعدد، اتهامات را انکار میکند. روند این پرونده که از دل افشاگریهای سال ۱۳۹۹ در فضای مجازی آغاز شد، با پیچیدگیها و تأخیرهای متعدد همراه بوده و هنوز سرنوشت نهایی آن در ابهام است.
▫️شاکیان این پرونده میگویند فرسایش روانی، مواجهههای مکرر با متهم، نبود حمایت نهادی و برخوردهای تحقیرآمیز در مسیر رسیدگی، بار سنگینی را در این سالها بر دوش آنها گذاشته است. برخی از آنها از ایران مهاجرت کردهاند و چند نفر در جلسه اخیر دادگاه حاضر شدهاند. با این حال با ورود قاضی جدید به پرونده و ورود جدیتر دادگاه کیفری به مرحله بررسی، برخی از بازماندگان درباره روند جدید، امید محتاطانهای پیدا کردهاند./مطالبات زنان
💢بیشتر بخوانید
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1030289
@EveDaughters
🤬2❤1
🔴 افشای ابعاد تکاندهنده قاچاق جنسی دختران ایرانی به دبی و عراق
💢 گزارشهای هولناکی از قاچاق جنسی زنان و دختران ایرانی به دبی و عراق، پرده از سودجوییهای کلان و رنجهای بیشمار قربانیان برداشته است.
📌 یکی از این قربانیان در گفتگو با خبرفوری، جزئیات تکاندهندهای را فاش کرده است.
📌 این زن ادعا کرده است که در یکی از پروازها به دبی، ۸۵ نفر از ۱۰۰ مسافر، دخترانی بودند که برای تنفروشی به این شهر میآمدند. او از فروش بکارت یک دختر ۱۴ ساله توسط مادرش در دبی خبر داد.
📌 به گفته این زن، واسطهها نیمی از درآمد دختران را به جیب میزنند و بیشتر مشتریان نیز مردان متاهل هستند.
📌 مطابق ادعاهای این زن وضعیت در عراق به مراتب وخیمتر است؛ جایی که برای هر رابطه ۱۰۰ دلار پرداخت میشود و زنان به دلیل روابط مکرر و خشن، دچار عفونتهای شدید داخلی شدهاند.
📌 عدم نظارت بهداشتی نیز منجر به شیوع بیماریهای زیادی شده است. فجیعتر اینکه، یک دختر در عجمان مورد تجاوز گروهی قرار گرفته و دستش از مچ قطع شده است./خبرفوری
@EveDaughters
💢 گزارشهای هولناکی از قاچاق جنسی زنان و دختران ایرانی به دبی و عراق، پرده از سودجوییهای کلان و رنجهای بیشمار قربانیان برداشته است.
📌 یکی از این قربانیان در گفتگو با خبرفوری، جزئیات تکاندهندهای را فاش کرده است.
📌 این زن ادعا کرده است که در یکی از پروازها به دبی، ۸۵ نفر از ۱۰۰ مسافر، دخترانی بودند که برای تنفروشی به این شهر میآمدند. او از فروش بکارت یک دختر ۱۴ ساله توسط مادرش در دبی خبر داد.
📌 به گفته این زن، واسطهها نیمی از درآمد دختران را به جیب میزنند و بیشتر مشتریان نیز مردان متاهل هستند.
📌 مطابق ادعاهای این زن وضعیت در عراق به مراتب وخیمتر است؛ جایی که برای هر رابطه ۱۰۰ دلار پرداخت میشود و زنان به دلیل روابط مکرر و خشن، دچار عفونتهای شدید داخلی شدهاند.
📌 عدم نظارت بهداشتی نیز منجر به شیوع بیماریهای زیادی شده است. فجیعتر اینکه، یک دختر در عجمان مورد تجاوز گروهی قرار گرفته و دستش از مچ قطع شده است./خبرفوری
@EveDaughters
😱9