دختران حوا
613 subscribers
2.39K photos
789 videos
13 files
671 links
ارتباط بامدیر
دکتری مطالعات زنان
@Sahel72_Kh

برای احقاق حقوق به سوگ نشسته
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 فیلم کوتاه:

اینستاگرام مادربزرگ،
آلبومی که جان داشت...


▫️کارگردان: حنانه سراجی
▫️تهیه کننده: داوود کرمی

@EveDaughters
7
از رمان مادام بوآری نوشته گوستاو فلوبر تاکنون فیلمهای متعددی ساخته شده است و من فقط یک نسخه(۲۰۱۵)، از آن را دیده‌ام. چون رمان را نخوانده‌ام، نمی‌دانم کارگردان چقدر نسبت به داستان امانت‌دار بوده است.
چند وقت قبل مطلبی خواندم که به سیلویا پلات، شاعر پرحاشیه آمریکایی منتسب شده بود. شاعر و نویسنده داستانهای کوتاه قرن بیستم که درنهایت با #خودکشی به زندگی خود پایان داد.
خواندن آن شعر کوتاه، مرا یاد فیلم مادام بوآری انداخت. نحوه زندگی و انتخابهای بوآری در زندگی‌اش به حال و هوای این ابیات نزدیکند.

«من از پیر شدن می ترسم ...
از ازدواج می ترسم
مرا از تدارک سه وعده غذا در روز مُعاف کن ،
مرا رها کن
از قفس بی رحم زندگی روتین و تکراری..
می خواهم آزاد باشم !
می خواهم بیاندیشم
می خواهم به همه چیز واقف باشم
فکر می کنم
دوست دارم خودم را
دختری که می‌خواست خُدا باشد بِنامم.»

@EveDaughters
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ طبق داده‌های پژوهشی، «احساس تنهایی در رابطه» دومین مورد از پنج شکایت اصلی زوج‌ها از رابطه در سراسر جهان است.


🔻«زیر یک سقفیم، اما از هم دوریم.»
«بیشتر شبیه هم‌خانه‌ایم تا دو نفر که رابطه عاطفی دارند.»

✔️تنهایی در حضور شریک عاطفی معمولاً نشان‌دهنده‌ی فقدان صمیمیت هیجانی واقعی و وجود یک گسست عاطفی در رابطه است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که تنهایی الزاماً به «تنها بودن» مربوط نیست؛ بلکه زمانی ایجاد می‌شود که بین صمیمیتی که فرد نیاز دارد و ارتباط هیجانی‌ای که واقعاً تجربه می‌کند فاصله وجود داشته باشد.
(Behaviours, 2024)

✔️مطالعات جدید همچنین تأکید می‌کنند که این تجربه اغلب با سبک‌های دلبستگی ناایمن و الگوهای شناختی همراه است؛ الگوهایی که باعث می‌شوند فرد در رابطه احساس طردشدگی، نادیده‌گرفته‌شدن، یا درک‌نشدن هیجانی داشته باشد.
(BMC Psychology, 2023)

● ریشه: طرحواره‌ی محرومیت هیجانی یا سبک‌های دلبستگی ناایمن
● راهکار: حضور هیجانی، همدلی، و ایجاد یک اتصال امن و پاسخگو

@zistboommedia
@EveDaughters
👍3
آزاد یا در آتش؛ زنان کُرد در جدال میان فمینیسم و ناسیونالیسم🔻
 
کتاب  «زنان کُرد، در بطن تضاد تاریخی فمینیسم و ناسیونالیسم» درباره‌ی وضعیت «زن کُرد» در قرن بیستم است و با بررسی وضعیت زنان کُرد در ترکیه، ایران، عراق، سوریه و شوروی تلاش می‌کند تا تصویری روشن‌تر از زنان کُرد ارائه دهد. شهرزاد مجاب پس از روایت راه طولانیِ کُردها در ترکیه و تعاملات زنان کُرد و ترک با هم، از شکل‌گیریِ گفت‌وگو میان فمینیست‌های ترک و کُرد خبر می‌دهد و همبستگی زنان ترک و کُرد را نتیجه‌ی بازداشت‌‌های هم‌زمانِ آنها در جریان مقاومت در برابر خشونت دولتی علیه زنان می‌داند.او در عین حال معتقد است که «گرچه فمینیست‌های ترک پیش‌تر چالشی جدی، هرچند محدود، با ملیتِ خود به راه انداخته‌اند اما فمینیست‌های کُرد هنوز آن‌طور که باید و شاید با ناسیونالیسمِ خود به مقابله برنخواسته‌اند.» این مواجهه و کشمکش بین ناسیونالیسم و وضعیت و خواسته‌های زنان، یکی از مضامین اصلی است که در بخش‌های مختلف کتاب به آن پرداخته شده است.
 
شاید جذاب‌ترین بخش کتاب، فصلی است که به تجربه‌ی زنان کُرد در ایران طی دوره‌ی استقرار جمهوری کردستان پرداخته است. در ۲۲ ژانویه‌ی ۱۹۴۶، پس از پایان جنگ جهانی دوم، کردها به رهبریِ حزب دموکراتیک کردستان و با حمایت نیروهای شوروی که همچنان بخش‌هایی از شمال ایران را در اشغال داشتند، جمهوری کردستان، با مرکزیت مهاباد، را تأسیس کردند. در قانون اساسی جمهوری کردستان آمده بود که «زنان در تمامی امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید از حقوقی برابر با مردان برخوردار باشند.» اما به نوشته‌ی مجاب، در آن‌جا نیز سیاست جنسیتیِ حزب از نگرش ناسیونالیستیِ رهبریِ مردانه‌ی آن و شیوه‌‌ی تلاش این رهبران و زنان برای تغییر وضع موجود در محدوده‌ی بافت اجتماعی، فرهنگی و سیاسیِ آن زمان متأثر بود. در ۱۵ مارس همان سال، حزب زنان به دعوت «بانوی رهبر کردستان»، همسر قاضی محمد، اعلام موجودیت کرد، حزبی که مجاب آن را نه ثمره‌ی جنبشی فمینیستی بلکه مخلوق یک سازمان سیاسی و کاملاً تحت سلطه‌ی مردان می‌داند. گرچه حزب زنان اقداماتی برای سوادآموزی زنان انجام داد و حضور زنان در مطبوعات، تظاهرات و گردهمایی‌ها را تسهیل کرد اما مجاب زنان کنشگر کُرد در آن دوره را فاقد «هرگونه آگاهی فمنیستی» می‌داند و می‌گوید که آنها نتوانستند روابط مردسالارانه را به طور جدی به چالش بکشند. به نظر او، هرچند در جمهوری کردستان زنان برای حیات آموزشی و فرهنگی و سیاسی آماده می‌شدند اما جنبش فمینیستی همچنان از جنبش ناسیونالیستی عقب افتاده بود. او اضافه می‌کند: «نیم قرن پس از تشکیل حزب زنان، جنبش زنان در کردستان همچنان از جنبش ناسیونالیستی عقب مانده است... با این حال، ساده‌انگارانه است که فرض کنیم ناسیونالیسم یگانه مانع بر سر راه آزادی زنان است.»
 
شهرزاد مجاب هم‌زمان با واکاویِ ریشه‌های قتل‌های ناموسی در میان کُردها، توضیح می‌دهد که فرهنگ کُردی نیز مانند دیگر فرهنگ‌ها یک‌پارچه نیست. هرچند مردسالاری یکی از مؤلفه‌های این فرهنگ است، اما «مبارزه برای برابری جنسیتی» هم مؤلفه‌ی دیگری است که کمتر شناخته‌شده است. تأسیس نخستین سازمان کردی در سال ۱۹۱۹، محکومیت قتل‌های ناموسی از سوی شاعران و سینماگران کُرد در اواسط قرن بیستم و تلاش‌فمینیست‌های کرد برای توقف زن‌کشی، به‌ویژه در کردستان عراق، نشانه‌هایی از همین فرهنگ است. شهرزاد مجاب نادیده گرفتن و انکار وجود فرهنگ «مبارزه برای برابری جنسیتی» در کردستان و دیگر جوامع غیرغربی را موضعی سیاسی می‌داند. او با مثال‌های بسیار تأکید می‌کند که فرهنگ‌ِ خشونتِ مردسالارانه جهان‌شمول است و تقسیم فرهنگ‌ها به دو نوع خشونت‌آمیز و خشونت‌پرهیز، افسانه‌ای مردسالارانه‌است که وقتی به صورت شکافی بین شرق و غرب جلوه داده می‌شود، به افسانه‌ای نژادپرستانه نیز تبدیل می‌شود.

@NashrAasoo
@EveDaughters
1👍1🙏1
مثلا بعضی زن‌ها مهم‌ترین صفت‌شان مادر بودن است.مثل مادر خودم.هم مادر ما هشت تا بود، هم مادر پدرم، هم مادر برادرش و هم‌مادر تمام فامیل و محله… هر چند همه رقیه زن دایی صدایش می‌کردند ولی خب… مادر بود…

بعضی‌ها اما خواهرند.طوری خواهرند که دلت می‌خواهد هی خودت را لوس کنی تا برایت چیزهای خوشمزه درست کنند و قربان صدقه‌ات بروند و جوراب‌هایت را هم بپوشانند و حس کنی واقعا عددی هستی…

یکی هم بود که نه مادر بود، نه خواهر… حتی همسر شوهرش هم نبود.یعنی شوهر داشت ولی همسر نبود.زن خانه نبود.قورمه سبزی نمی‌پخت.از صبح تا شب گردگیری و سیل سوپور(بقول ما ترک‌ها) نمی‌کرد.با زن‌های محله دورهمی نداشت و سبزی پاک نمی‌کرد و غیبت هم.

یکی بود که خیلی زن بود.یعنی دامنش کوتاه و جذب بود و شکم نداشت و موهایش کلئوپاترایی بود و بوی خوب می‌داد و با هیچکس حرف نمی‌زد و به هیچ‌کس نگاه نمی‌کرد و در سیاره‌ای دور از ما زندگی می‌کرد.
بعدها که مالنا را دیدم مطمئن شدم که از روی او ساخته بودندش با این فرق که او با هیچکس از آن کارهای مالنا نمی‌کرد.فقط آمده بود که ما از هفت سالگی نگاهش کنیم و عاشقش بشویم.من و حسن ریزه و امیر نظری و ممی و رضا شهریور و قدیر آقا که پدرشان بود و احمد قصاب و یعقوب پسر احمد قصاب و مابقی…
حتی خرید هم نمی‌کرد.فقط یک بار از مغازه‌ی ما آدامس خرید و این مهم‌ترین خاطره‌ی عشقی یازده سالگی من است. چهار سال بود که دوستش داشتم و کمی عذاب وجدان داشتم چون همزمان عاشق گوگوش هم بودم.بعدها فهمیدم که در هفت سالگی من فقط بیست و یک سال داشته ولی من فکر می‌کردم باید خیلی خیلی بزرگتر باشد.
باورتان می‌شود؟حتی حسن تی تاب هم که بد دهن و لش و ولنگ و باز بود یک بار هم جرات نکرد به او متلک بگوید.حتی حسن تی تاب وقتی نگاهش می‌کرد سرخ می‌شد… آمده بود تا تمام مردها را به نوجوانی و خجالت و خیال‌بافی ببرد… حتی جرات نمی‌کردی در خیال‌هایت هم از آن نگاه‌ها و خیال‌های آن‌طوری داشته باشی…
خدای من… مطمئنم اگر افلاطون می‌دیدش می‌گفت این همان صورت مثالین زن است که اشتباهی از آن بالا افتاده است میان ما…

به هر حال زندگی گذشت و جوانی هم آمد و رفت و من چهل ساله بودم که دوباره روبرویم سبز شد.همان بود.بی هیچ تغییری.بیمارستان رسول اکرم بود و درمانگاه ارتوپدی، که همسایه‌ی ما بود و او بود که منتظر نشسته بود….
تا سلامش کردم لبخندی زد و گفت:اینجایی امید؟
یعنی چه؟یعنی اسم مرا بلد بود؟یعنی می‌توانست با محبت آدم را صدا کند و لبخند بزند؟

حتما سرخ شده بودم و سیزده و ساله و دست و پا چلفتی چون خنده‌اش بیشتر شده بود…
ام آر آی و نتیجه‌ی پاتولوژی را نشانم داد…

شانزده سال گذشته.هم از چهل سالگی من.هم از مرگ او…
دلش نمی‌خواست حتی یک چروک بردارد.دلش نمی‌خواست از زیبایی و تازگی و زنانگیش چیزی کم شود.انتخابش را کرد… هیچوقت به چنین انتخابی احترام نگذاشته‌ام اما او همیشه یک استثناء بود… همیشه…
دکتر امید مرجمکی


@EveDaughters
👍3🤔1
📌محبوبه؛ سه دهه پس از فاجعه
هر روز چشم در چشم اسیدپاش

🖋ترانه بنی‌یعقوب

سال‌ها گذشته، اما زخم‌هایی که اسید بر چهره و زندگی محبوبه و زیور نشانده، هنوز قصه‌های روایت نشده‌ بسیاری دارد. این گزارش، روایت زندگی امروز آن‌هاست؛ تلاش برای فهمیدن اینکه در سال‌های پس از فاجعه چگونه زیسته‌اند و با این رنج چه می‌کنند؛ رنجی که هنوز مثل روز اول نو مانده و کهنه نشده است.

محبوبه ۳۶ سال بعد از اسیدپاشی: صورت قبلی‌ام از یادم رفته
محبوبه هیچ‌وقت نتوانست با قصه اسیدپاشی و صورت جدیدش کنار بیاید. قربانیان اسیدپاشی را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد؛ آن‌هایی که درنهایت این حادثه تلخ را می‌پذیرند و قبول می‌کنند که نمی‌توانند صورت قبلی‌ را برگردانند و باید با این واقعیت دردناک کنار بیایند و به زندگی‌شان ادامه دهند. دسته دوم آن‌هایی هستند که منزوی و گوشه‌نشین می‌شوند. این گروه دوم خود به چند دسته تقسیم می‌شوند. آن‌هایی که در افسردگی و انزوایشان فرو می‌روند و نمی‌توانند تحمل کنند که دیگرانِ کنجکاو و قضاوت گر به آن‌ها نگاه کنند. دسته‌ای دیگر اما در اوج انزوا همچنان امیدوارند که روزی معجزه‌ای رخ دهد و صورت سابقشان بازگردد. از همان قصه‌هایی که در فیلم‌ها دیده‌ایم که ناگهان با یک جراحی آدمی چهره‌اش کاملاً تغییر می‌کند و زیبا می‌شود.

محبوبه از این گروه است. در طول گفتگو با من، بارها می‌پرسد که آیا علم به‌قدری پیشرفت خواهد کرد تا دوباره صورت قبلی‌اش برگردد؟ دلم نمی‌آید به او بگویم آنچه در فیلم‌ها می‌بینی، حقیقت ندارد. بارها از پزشکان درباره بازگشت کامل زیبایی و سلامت قربانیان اسیدپاشی پرسیده‌ام و هر بار جوابی تلخ و قطعی شنیده‌ام: اسید به‌گونه‌ای عمق پوست را می‌سوزاند که بازگشت به حالت اولیه تقریباً غیرممکن است. این حقیقت تلخی است که شاید پذیرشش برای برخی واقعاً دردناک باشد. حالا بیش از ۳۶ سال از اسیدپاشی به او چه می‌گذرد.

من اما نمی‌دانم به محبوبه چه بگویم. اگر حقیقت را بگویم، شاید همه امیدش را از دست بدهد. اگر هم دروغ بگویم، در حقش لطفی نکرده‌ام و به انزوایش کمک کرده‌ام. محبوبه یکی از چشمانش را ازدست‌داده و نیمی از صورتش و بخش‌هایی از بدنش سوخته‌. درمان این سوختگی‌های عمیق، آسان نبوده است.

داستان متفاوت محبوبه با سایر قربانیان اسیدپاشی
محبوبه هرگز فراموش نکرده و نبخشیده. هرچند ماجرایش با بیشتر قربانیان اسیدپاشی هم متفاوت است. او هنوز همه‌چیز را به‌وضوح به یاد می‌آورد: «با پسرخاله‌ام نامزد بودم خیلی من را می‌خواست. تیرماه سال ۶۸ نامزدی‌ام را به هم زدم، بلافاصله بعدش این کار را کرد. از همان اول گفته بودم ما به هم نمی‌خوریم، اما اصرار کردند نامزد کنیم. برادر من با خواهر بزرگ او یعنی همین نامزد من ازدواج‌کرده بود اما ازدواجشان دوامی نداشت و جدا شدند. سال‌ها بین خانواده‌هایمان شکر آب بود بعدش پسرخاله‌ام عاشق من شد. همان موقع هم‌بارها گفتم که ما باهم هیچ تفاهمی نداریم و خانواده‌هایمان اصلاً باهم نمی‌سازند.»

اما حرف‌های محبوبه خیلی تأثیری نداشت. مادر یونس با گریه و زاری می‌خواست قبولش کند. می‌گفتند تهدیدشان کرده که اگر این دختر را به من ندهند خودکشی می‌کند. خلاصه با فشار خانواده‌ها محبوبه قبول کرد مدتی نامزد یونس باشد، اما همان موقع هم شرط گذاشت اگر تفاهم نداشتند به هم می‌زند. گفت که می‌خواهد درس بخواند. برای کنکور ثبت‌نام کرده بود. آن روزها یونس به محبوبه مدام وعده می‌داد که به درس خواندنش کاری ندارد و انتخاب با خودش است و هر چه خودش بخواهد و بگوید. از همان وعده‌هایی که خیلی‌ها اول کار می‌دهند.

برای خواندن ادامه‌ی مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:
https://ir-women.com/21861
#اسیدپاشی

https://t.me/irwomen/3879
@EveDaughters
😢3💔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها برنامه‌ کوتاهی از شبکه سه پخش می‌شود که سعی میکند نکاتی را جهت حفظ بنیان خانواده آموزش دهد. نکته مهم این برنامه آموزشی خطاب قرار دادن آقایان است.
کاری که غالبا طور دیگری انجام شده است، به اینصورت که در اکثریت مواقع زنها و حتی در مرحله بعد فرزندان مورد خطاب منابع تربیتی و آموزشی بودند.

@EveDaughters
👏8
یک‌نما از زن ایستاده

خانم رانندهٔ اسنپ دیشب با مادرش اومد دنبالم. می‌گه ببخشید شبا نمی‌تونم تنهاش بذارم با خودم می‌برمش. به هر خیابونی می‌رسن از مادرش می‌پرسه خونه کی اینجا بود؟ و پیرزن  با کلی فکر جواب می‌ده.

من تو آینه چشم‌های دختری رو می‌‌بینم در میانسالی؛ در تلاش برای امرار معاش و نگران آلزایمر مادر…

🖋فاطمه رایگانی

@EveDaughters
💔96👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ژنرال_فرانکو در جریان جنگ‌های داخلی در سال ۱۹۳۷، از آلمانِ نازی درخواست کرده بود، بخشی از مردم بی‌دفاع کشورش را بمباران کند. این تراژدی، دستمایه‌ی خلق اثر جاویدان #گرنیکا توسط #پابلو_پیکاسو نقاش سبک کوبیسم اسپانیایی شد.

پیکاسو در این تابلو، سرگذشت غم‌انگیز جهانِ متاثر از جنگ و خشونتِ کور را بازگو می‌کند؛ چنان که می‌بینیم مادری که بچه‌ای را در بغل دارد، بطرز رقت‌انگیزی در حال زار زدن است. تو گویی این فریاد جانکاه همه مادرانی‌ست که ثمره عمرشان را در خاک نشانده‌اند.

گاو در این تابلو، نماد سبعیت فرانکو است که بی‌تفاوت به جهان اطراف‌اش می‌نگرد، و هیچ حسّی نسبت به مرگ آدم‌ها ندارد.

درگرنیکا نیز گاو نماد قدرت است، قدرتى متجاوز و پیروز ایستاده بر لاشه‌ى انسان، جسد کودک و اسب زخمى‌ای که اسپانیاى مجروح را بر دوش می‌کشد.

بازسازی تابلوی گرنیکا در فضای سه بعدی

@TarikhHonarNaghashi
@EveDaghters
💔3
دختران حوا
Photo
اخیرا عکس های جدیدی از پرونده اپستین منتشر شده است.
نکته ی قابل توجه، تصویر نوآم چامسکی و بیل گیتس در جزیره بود.
اسکرین شات پیام ها هم نشان میدهد که انها از طریق واتس اپ، درباره ی دختران زیر سن قانونی به هم پیام میدادند،
روی پای یکی از دختران هم، قد او را نوشته اند چهار فوت و ده اینچ یعنی فقط یک متر و چهل سانتی متر!

اطلاعات بیشتر:
https://t.me/Khabar_Fouri/476466
@EveDaughters
🤬5
📌دو کودک
دو پرونده متفاوت

🔹دادگاه در حال بررسی پرداخت تفاضل دیه دختربچه‌ای است که در یک عروسی به قتل رسیده است.

🔹قتل این کودک، دو سال قبل اتفاق افتاد و در حادثه‌ای که منجر به مرگ او شد یک کودک دیگر نیز جان باخت و پدر و مادر هر کدام از این بچه‌ها زخمی شدند.

🔹ماموران پلیس دو سال قبل در جریان شلیک در یک عروسی قرار گرفتند. چهار نفر از جمله دو کودک در این حادثه زخمی شده بودند. دریا و نوید، دو کودک مجروح، به بیمارستان برده شدند و در آنجا مشخص شد هر دو جان خود را از دست داده‌اند اما پدر دریا و مادر نوید از مرگ نجات پیدا کردند.

🔹پدر داماد بازداشت شد. او به ماموران گفت: من بر اساس رسمی که داریم در #عروسی پسرم شلیک کردم و هدفم قتل کسی نبود.

🔹با این حال مرد میانسال به زندان منتقل و پرونده به شعبه ۴ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده پدر دریا و مادر نوید به عنوان اولیای دم برای متهم درخواست قصاص کردند و گفتند حاضر به گذشت نیستند/ سایت جنایی

🔺پ.ن: دو کودک کشته شدند
یکی دختر و دیگری پسر
و سرانجام پرونده کیفری فقط بخاطر همین تفاوت، در دو حالت مجزا قرار گرفته است.
تفاوت بین زن و مرد از لحظه بسته شدن نطفه آغاز می‌شود. اگر این دو کودک در شکم مادر(بعد از مشخص شدن جنس جنین) هم بودند و عامدانه سقط میشدند، به همین سرانجام دچار می‌شدند.

#تفاضل_دیه

@EveDaughters
👍6
شوهرش را دکتر خطاب می کرد.
همانطور که با سرانگشتان ناخن‌های از ته گرفته‌اش بازی میکرد گفت :« دکتر ساعت هفت از خواب بیدار می‌شود، دوش می‌گیرد و صبحانه می‌خورد، بعد میرود بیمارستان. ناهار هم خانه نمی‌آید. شب حدود ساعت ده از مطب برمی‌گردد، شامش را می‌خورد و تا ساعت یازده تلویزیون نگاه می‌کند و بعد هم کتابی ورق می‌زند و می‌خوابد. » لبخند تلخی روی لبش نمایان می‌شود :« مسواک میزند و می‌خوابد. » می‌گوید تمام زندگی دکتر توی همین سه خط  خلاصه می‌شود.
دلم می‌خواهد بپرسم « ...تو کجای این سه خط قرار داری؟ »

نمی‌پرسم، عادت به کنجکاوی ندارم، شنونده‌ی خوبی هستم اما... خودش می‌گوید « خیلی تنها هستم. » می‌گوید :« با وجود اینکه تنها نیستم، خیلی تنها هستم... دست خودم را می‌گیرم میبرم توی جمع. باشگاه، کلاس نقاشی، انواع و اقسام جلسه‌های روانشناسی. جاهایی که آدم زیاد باشد، تاتر، سینما، کنسرت... تمرین میکنم شبیه آدم‌های دیگر باشم، توی پارک با غریبه‌ها حرف می‌زنم حتی، گرم می‌گیرم، مثل همین الان که با شما هم‌صحبت شدم. حرف می‌زنم ببینم بقیه چطور زندگی می‌کنند. تنهایی‌هایشان را چطور پُر می‌کنند، زندگی‌هایشان چقدر شبیه زندگی من است، تنهایی‌هاشان چقدر... »


یادم می‌آید سال‌ها پیش نوشتم « تنهایی اساسا" از نبودن کسی شروع می‌شود که باید باشد و نیست... »
اما انگار
تنهایی برای بعضی از آدم‌ها با بودن کنار آدم دیگری شروع می‌شود./زن‌امروزی

مریم سمیع زادگان، داستان نویس


@EveDaughters
👍6😭6💔1
عدالت بدون پیش شرط!


ریاست محترم قوه قضائیه
جناب آقای دکتر غلامحسین محسنی اژه‌ای
با سلام،
مستحضرید براساس ماده ۳۸۲ قانون مجازات اسلامی، در صورتی که مردی مرتکب قتل زن شود، خانوادهٔ مقتول برای اجرای حق قصاص، ملزم به پرداخت مابه‌التفاوت دیهٔ زن و مرد هستند.

این شرط مالی، در عمل اجرای عدالت را برای بسیاری از خانواده‌های زنان مقتول—به‌ویژه خانواده‌هایی با توان اقتصادی محدود—دشوار یا غیرممکن می‌سازد و دسترسی برابر شهروندان به عدالت کیفری را با مانعی تبعیض‌آمیز مواجه می‌کند.

بدین‌وسیله، ما امضاکنندگان این کارزار، با توجه به ظرفیت‌های فقهی و قانونی موجود، خواستار بازنگری در مقررات مربوط و حذف شرط پرداخت تفاضل دیه برای اعمال حق قصاص در قتل زنان هستیم تا حق قصاص، بدون تبعیض و به‌صورت برابر برای همهٔ خانواده‌های مقتولان، فارغ از جنسیت، قابل اجرا باشد.

با احترام؛
جمعی از مردم ایران

امضای کارزار👇

https://www.karzar.net/278744

متن کامل کارزار:
https://t.me/kherad_jensi/4560
@EveDaughters
2👏2
دختران حوا
Photo
🔺پای یک شخص ایرانی به پرونده اپستین باز شد: سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب

🔹نام سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب و یکی از کارمندان کلیدی اولیه‌ی گوگل، در اسناد جنجالی جفری اپستین پیدا شد. این اتفاق باعث شگفتی بسیاری در شبکه‌های اجتماعی شده است. کمانگر که به عنوان نهمین کارمند گوگل شناخته می‌شود، نقش مهمی در توسعه‌ی سیستم تبلیغاتی AdWords داشت و یک چهره‌ی برجسته‌ی ایرانی-آمریکایی در دنیای تکنولوژی است.

🔹پرونده‌ی جفری اپستین، سرمایه‌دار آمریکایی، به یک شبکه‌ی گسترده‌ی سوءاستفاده جنسی مربوط می‌شود که پای بسیاری از چهره‌های سرشناس سیاسی و اقتصادی جهان را به میان کشیده است. با انتشار عمومی اسناد این پرونده، حالا نام مدیر سابق یوتیوب هم در کنار افرادی مثل بیل کلینتون و شاهزاده اندرو دیده می‌شود و ابعاد جدیدی از این رسوایی را آشکار می‌کند.

#تجاوز
#پدوفیلیا

🔺مستندی کوتاه درباره جفری اپستین:
https://t.me/EveDaughters/4161

@EveDaughters
🤬6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 آسیب و مرگ بیشتر زنان نسبت به مردان در تصادفات

شیرین احمدنیا، رییس انجمن جامعه‌شناسی و استاد دانشگاه در نشستی با موضوع «تهران و مسائل آن» گفت:
در تصادفاتی که به مرگ یا معلولیت منجر می‌شود، زنان بیشتر آسیب می‌بینند زیرا ارگونومی بدن آن‌ها در طراحی وسایل نقلیه در نظر گرفته نشده است.(منبع : اکو ایران)

📊 تحقیقات بین‌المللی:
زنان در تصادفات تا ۴۷٪ بیشتر از مردان دچار آسیب جدی می‌شوند.
احتمال مرگ زنان در تصادف حدود ۱۷٪ بیشتر است.
در تست‌های ایمنی خودروها معمولا از مانکن‌هایی با اندازه و وزن مردانه استفاده می‌شود و بدن زنانه کمتر در نظر گرفته می‌شود.
در نتیجه، صندلی‌ها، کمربند ایمنی و کیسه‌های هوا برای فیزیولوژی زنانه بهینه نیستند.

@womenwatcher
@EveDaughters
😢8🤬1
دختران حوا
🔺پای یک شخص ایرانی به پرونده اپستین باز شد: سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب 🔹نام سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب و یکی از کارمندان کلیدی اولیه‌ی گوگل، در اسناد جنجالی جفری اپستین پیدا شد. این اتفاق باعث شگفتی بسیاری در شبکه‌های اجتماعی شده است. کمانگر…
اف‌بی‌آی به مدت ۱۰ سال، پورنوگرافی کودکان توسط جفری اپستین نادیده گرفت

بر اساس گزارش روزنامه نیویورک پست، اسناد تازه منتشرشده نشان می‌دهد که دفتر تحقیقات فدرال آمریکا (اف‌بی‌آی) در سال ۱۹۹۶ از علاقه و اقدامات جفری اپستین به پورنوگرافی کودکان مطلع شده بود، اما نزدیک به ۱۰ سال این هشدار را نادیده گرفت و اقدامی جدی انجام نداد.

ماریا فارمر، هنرمند و کارمند سابق اپستین، در سوم سپتامبر ۱۹۹۶ به اف‌بی‌آی شکایت کرد و اعلام نمود که اپستین عکس‌های خواهران زیر سن قانونی‌اش (۱۲ و ۱۶ ساله) را دزدیده و احتمالاً به خریداران فروخته است.

او همچنین گفت اپستین از او خواسته بود از دختران جوان در استخرها عکس بگیرد و تهدید کرده بود که اگر کسی مطلع شود، خانه‌اش را آتش خواهد زد.

@kherad_jensi
@EveDaughters
🤬6
این گفتگو را شبکه‌های اجتماعی تقطیع نکرده‌اند. تقطیع به سلیقه خود سخنران، آقای اقبالی، از نویسندگان لایحه عفاف و حجاب صورت گرفته است. گل سخنان خود را دست‌چین کرده‌اند.
استاد دانشگاهی که معتقد است حاکمیت حداقل یک دهه است که با مقوله برهنگی!! در جامعه مدارا کرده است.

احیانا کسی هست که داستانهای تلخ گشت ارشاد را فراموش کرده باشد؟! مادری که دنبال گشت ارشاد می‌دود، دختری که به وحشیانه‌ترین حالت ممکن توسط نفرات گشت ارشاد روی زمین کشیده می‌شود و ده‌ها تجربه تلخ دیگر که فقط برخی از آنها فرصت رسانه‌ای شدن پیدا کردند.

کسی هست که حادثه وحشتناک علیه مرحومه #مهسا_امینی فراموش کرده باشد؟!

ما با جماعتی روبرو هستیم که درکمال وقاحت، در صدا و سیما تاریخ را وارونه می‌سازند و توقع تشویق و حمایت هم دارند.
ریاست دانشگاه الزهرا و گروه مطالعات زنان دانشگاه باید پاسخگوی چرایی جذب و ماندگاری چنین اساتیدی باشند.

▪️در کنار گفتگوی مذکور در شبکه سه سیما، نمونه‌های اندکی از تعرض گشت ارشاد و به تعبیر ایشان، مدارای حاکمیت با پوشش زنان را شاهدیم. آنهم صرفا برای یادآوری به طرفداران امثال ایشان.

#نه_به_گشت‌ارشاد
#مهسا_امینی

@EveDaughters
👍4