دختران حوا
632 subscribers
2.39K photos
791 videos
14 files
672 links
ارتباط بامدیر
دکتری مطالعات زنان
@Sahel72_Kh

برای احقاق حقوق به سوگ نشسته
Download Telegram
📌محبوبه؛ سه دهه پس از فاجعه
هر روز چشم در چشم اسیدپاش

🖋ترانه بنی‌یعقوب

سال‌ها گذشته، اما زخم‌هایی که اسید بر چهره و زندگی محبوبه و زیور نشانده، هنوز قصه‌های روایت نشده‌ بسیاری دارد. این گزارش، روایت زندگی امروز آن‌هاست؛ تلاش برای فهمیدن اینکه در سال‌های پس از فاجعه چگونه زیسته‌اند و با این رنج چه می‌کنند؛ رنجی که هنوز مثل روز اول نو مانده و کهنه نشده است.

محبوبه ۳۶ سال بعد از اسیدپاشی: صورت قبلی‌ام از یادم رفته
محبوبه هیچ‌وقت نتوانست با قصه اسیدپاشی و صورت جدیدش کنار بیاید. قربانیان اسیدپاشی را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد؛ آن‌هایی که درنهایت این حادثه تلخ را می‌پذیرند و قبول می‌کنند که نمی‌توانند صورت قبلی‌ را برگردانند و باید با این واقعیت دردناک کنار بیایند و به زندگی‌شان ادامه دهند. دسته دوم آن‌هایی هستند که منزوی و گوشه‌نشین می‌شوند. این گروه دوم خود به چند دسته تقسیم می‌شوند. آن‌هایی که در افسردگی و انزوایشان فرو می‌روند و نمی‌توانند تحمل کنند که دیگرانِ کنجکاو و قضاوت گر به آن‌ها نگاه کنند. دسته‌ای دیگر اما در اوج انزوا همچنان امیدوارند که روزی معجزه‌ای رخ دهد و صورت سابقشان بازگردد. از همان قصه‌هایی که در فیلم‌ها دیده‌ایم که ناگهان با یک جراحی آدمی چهره‌اش کاملاً تغییر می‌کند و زیبا می‌شود.

محبوبه از این گروه است. در طول گفتگو با من، بارها می‌پرسد که آیا علم به‌قدری پیشرفت خواهد کرد تا دوباره صورت قبلی‌اش برگردد؟ دلم نمی‌آید به او بگویم آنچه در فیلم‌ها می‌بینی، حقیقت ندارد. بارها از پزشکان درباره بازگشت کامل زیبایی و سلامت قربانیان اسیدپاشی پرسیده‌ام و هر بار جوابی تلخ و قطعی شنیده‌ام: اسید به‌گونه‌ای عمق پوست را می‌سوزاند که بازگشت به حالت اولیه تقریباً غیرممکن است. این حقیقت تلخی است که شاید پذیرشش برای برخی واقعاً دردناک باشد. حالا بیش از ۳۶ سال از اسیدپاشی به او چه می‌گذرد.

من اما نمی‌دانم به محبوبه چه بگویم. اگر حقیقت را بگویم، شاید همه امیدش را از دست بدهد. اگر هم دروغ بگویم، در حقش لطفی نکرده‌ام و به انزوایش کمک کرده‌ام. محبوبه یکی از چشمانش را ازدست‌داده و نیمی از صورتش و بخش‌هایی از بدنش سوخته‌. درمان این سوختگی‌های عمیق، آسان نبوده است.

داستان متفاوت محبوبه با سایر قربانیان اسیدپاشی
محبوبه هرگز فراموش نکرده و نبخشیده. هرچند ماجرایش با بیشتر قربانیان اسیدپاشی هم متفاوت است. او هنوز همه‌چیز را به‌وضوح به یاد می‌آورد: «با پسرخاله‌ام نامزد بودم خیلی من را می‌خواست. تیرماه سال ۶۸ نامزدی‌ام را به هم زدم، بلافاصله بعدش این کار را کرد. از همان اول گفته بودم ما به هم نمی‌خوریم، اما اصرار کردند نامزد کنیم. برادر من با خواهر بزرگ او یعنی همین نامزد من ازدواج‌کرده بود اما ازدواجشان دوامی نداشت و جدا شدند. سال‌ها بین خانواده‌هایمان شکر آب بود بعدش پسرخاله‌ام عاشق من شد. همان موقع هم‌بارها گفتم که ما باهم هیچ تفاهمی نداریم و خانواده‌هایمان اصلاً باهم نمی‌سازند.»

اما حرف‌های محبوبه خیلی تأثیری نداشت. مادر یونس با گریه و زاری می‌خواست قبولش کند. می‌گفتند تهدیدشان کرده که اگر این دختر را به من ندهند خودکشی می‌کند. خلاصه با فشار خانواده‌ها محبوبه قبول کرد مدتی نامزد یونس باشد، اما همان موقع هم شرط گذاشت اگر تفاهم نداشتند به هم می‌زند. گفت که می‌خواهد درس بخواند. برای کنکور ثبت‌نام کرده بود. آن روزها یونس به محبوبه مدام وعده می‌داد که به درس خواندنش کاری ندارد و انتخاب با خودش است و هر چه خودش بخواهد و بگوید. از همان وعده‌هایی که خیلی‌ها اول کار می‌دهند.

برای خواندن ادامه‌ی مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:
https://ir-women.com/21861
#اسیدپاشی

https://t.me/irwomen/3879
@EveDaughters
😢3💔3