🎞 قصرشیرین
فیلم قصرشیرین روایت وفاداری و عشق زن ایرانی در قالب همسر و مادر است در مقابل...
زنی که با نبود چندساله شوهرش وفادار به او می ماند و قلب فرزندانشان را پرمیکند از محبت پدری که عامدانه نیست. پدری که در خیال فرزندانش با داستانهای مادرانه قصری می سازد و...
شیرین حتی بعداز مرگ مغزی هم برای شوهرش نافع باقی می ماند...
قلب شیرین میشود شیرینی دیگری برای زندگی مردانه مردی که به او نامردی کرد...
شیرین و تمام زنهای فیلم خود را وقف جامعه مردسالار میکنند، بی آنکه ارزش عملشان به چشم آید.
وقتی جماعتی به ایثارت عادت کنند دیگر آن را ایثار تفسیر نمیکنند، آن را وظیفه ای میدانند که اگر در انجام آن کوتاهی کنی مورد بازخواست هم قرار میگیری...
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
فیلم قصرشیرین روایت وفاداری و عشق زن ایرانی در قالب همسر و مادر است در مقابل...
زنی که با نبود چندساله شوهرش وفادار به او می ماند و قلب فرزندانشان را پرمیکند از محبت پدری که عامدانه نیست. پدری که در خیال فرزندانش با داستانهای مادرانه قصری می سازد و...
شیرین حتی بعداز مرگ مغزی هم برای شوهرش نافع باقی می ماند...
قلب شیرین میشود شیرینی دیگری برای زندگی مردانه مردی که به او نامردی کرد...
شیرین و تمام زنهای فیلم خود را وقف جامعه مردسالار میکنند، بی آنکه ارزش عملشان به چشم آید.
وقتی جماعتی به ایثارت عادت کنند دیگر آن را ایثار تفسیر نمیکنند، آن را وظیفه ای میدانند که اگر در انجام آن کوتاهی کنی مورد بازخواست هم قرار میگیری...
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌 دلم ز دست خویشان ریش است
زین جور و جفای خلق بیش است
... من هیچ چیز نمیدانم هیچ چیز نمیفهمم
خواندهام بسیار و در بند بند اول وامانده ام، چطور میشود تو، تو که هنوز کودکی، در خیابان جلوی شیشه های اتومبیل، پیش چشمان پاک و ناپاک، برای اسکناس هایی که اگر بدهند، چونان زنان جوان عشوه گر، بدنت را در هم میپیچانی و تکان میدهی تا دستی بسته به ذائقه چشم یا احساس و سخاوت درون بابت آن پیچ و خم های ظریف و زیبا، مزدی تو را دهد،
چرا این نمایش هر روزه بلوا به پا نمی کند...
رگ گردن ها پیدا نمیشوند...
فقر و عشوه گری و رقص و زن بودن تو میان آنهمه..... گم شده است.
نمی فهمم چرا شکل پول در آوردن تو اشکالی ندارد!
صداها بابتش خیلی بلند نمی شوند اما....
اما دوچرخه سواری برایت اشکال دارد... ناقص العقل کوچک من، فکر معاش هستی و نمی دانی عقل معاش نداری؟
فقط مرا بگو عاقلان اندر معاش، نسخه کاربردی و عملیشان برای تو چیست؟
من وامانده ام تو می توانی پاسخم دهی؟
#سروش_فرازمند
فعال حقوق زنان
@EveDaughters
زین جور و جفای خلق بیش است
... من هیچ چیز نمیدانم هیچ چیز نمیفهمم
خواندهام بسیار و در بند بند اول وامانده ام، چطور میشود تو، تو که هنوز کودکی، در خیابان جلوی شیشه های اتومبیل، پیش چشمان پاک و ناپاک، برای اسکناس هایی که اگر بدهند، چونان زنان جوان عشوه گر، بدنت را در هم میپیچانی و تکان میدهی تا دستی بسته به ذائقه چشم یا احساس و سخاوت درون بابت آن پیچ و خم های ظریف و زیبا، مزدی تو را دهد،
چرا این نمایش هر روزه بلوا به پا نمی کند...
رگ گردن ها پیدا نمیشوند...
فقر و عشوه گری و رقص و زن بودن تو میان آنهمه..... گم شده است.
نمی فهمم چرا شکل پول در آوردن تو اشکالی ندارد!
صداها بابتش خیلی بلند نمی شوند اما....
اما دوچرخه سواری برایت اشکال دارد... ناقص العقل کوچک من، فکر معاش هستی و نمی دانی عقل معاش نداری؟
فقط مرا بگو عاقلان اندر معاش، نسخه کاربردی و عملیشان برای تو چیست؟
من وامانده ام تو می توانی پاسخم دهی؟
#سروش_فرازمند
فعال حقوق زنان
@EveDaughters
📄 قسمت پنجم ازداستان زهرا:
با همه ایرادهایی که عقلانی نبود و با نگاه تحقیر آمیز و بیان تلخی مطرح میکرد
اما
وقتی غرق در معنویات بود، وقتایی که باهم نماز میخوندیم و سفر میرفتیم، وقتی که اعتکاف دو نفره رفتیم
منی که اینقدر ازم ایراد گرفته بود
در این لحظات
دختری زیبا میشدم که عاشقشه
که شکر میکنه خدا رو بابت وجودم
که دست و پام رو میبوسه
که معتقده کل دنیا رو میگشت نمیتونست مثل من پیدا کنه
و تو این لحظات کارش میشد تعریف و قربون صدقه و طوری برخورد میکرد که یک انسان واقعی باید برخورد کنه
این رفتارها دلگرمم میکرد برای ادامه و صبر و تحمل، نه بخاطر تعریف و قربون صدقه، بلکه بخاطر رفتار انسانی که اون لحظات داشت. و من هم خیلی وقتها این خاطرات را مرورمیکردم برای گرفتن انرژی تا باز ادامه بدهم.
اما این لحظات کوتاه بود و بعد باز هم تحمل بود و درست میشه گفتن و عدم مطرح کردن مشکلات با خانواده.
به خودم اومدم دیدم کلا هویتم داره عوض میشه، دیگه خودم نیستم، هر خواسته ای داره میگم چشم ولی باز...
تصمیم گرفتم با خانواده مطرح کنم و تموم کنم زندگی که توش نمیتونم خود واقعی ام باشم!
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
با همه ایرادهایی که عقلانی نبود و با نگاه تحقیر آمیز و بیان تلخی مطرح میکرد
اما
وقتی غرق در معنویات بود، وقتایی که باهم نماز میخوندیم و سفر میرفتیم، وقتی که اعتکاف دو نفره رفتیم
منی که اینقدر ازم ایراد گرفته بود
در این لحظات
دختری زیبا میشدم که عاشقشه
که شکر میکنه خدا رو بابت وجودم
که دست و پام رو میبوسه
که معتقده کل دنیا رو میگشت نمیتونست مثل من پیدا کنه
و تو این لحظات کارش میشد تعریف و قربون صدقه و طوری برخورد میکرد که یک انسان واقعی باید برخورد کنه
این رفتارها دلگرمم میکرد برای ادامه و صبر و تحمل، نه بخاطر تعریف و قربون صدقه، بلکه بخاطر رفتار انسانی که اون لحظات داشت. و من هم خیلی وقتها این خاطرات را مرورمیکردم برای گرفتن انرژی تا باز ادامه بدهم.
اما این لحظات کوتاه بود و بعد باز هم تحمل بود و درست میشه گفتن و عدم مطرح کردن مشکلات با خانواده.
به خودم اومدم دیدم کلا هویتم داره عوض میشه، دیگه خودم نیستم، هر خواسته ای داره میگم چشم ولی باز...
تصمیم گرفتم با خانواده مطرح کنم و تموم کنم زندگی که توش نمیتونم خود واقعی ام باشم!
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
📌 ما ز یاران چشم یاری داشتیم...
حجت الاسلام پناهیان دیشب در نخستین نشست از نشست های “زنان و خانواده ”درمشهد، بیاناتی داشتند که به بخشی از این صحبتها که انتظار شنیدنشان از ایشان نبود اشاره میشود:
مردی که بخاطر ترس از زنش فرمانبرداری کند، ملعون است/دختران بی بندوبار، اغلب مادران دهن دریده دارند و...
البته اکثر مواضع ایشان چنین نبود که عرض شد اما مسئله اینجاست که در نگاه غالب مخاطبین باقیمانده منابر، ایشان جزو افرادی حساب میشوند که در انتخاب لغات و اعلام مواضع خود از درک بالایی برخوردارند و برای همین شنیدن این جملات و استناد به روایات ضعیف السند خلاف انتظاری بود که امیدوارم در ادامه باز چنین شود...
برای خیلیها ایشان از آن عالم شهیری که برای تایید وصف تفسیر خود از امام زمان(عج) مایه میگذارند و دوچرخه سواری زنان را پایمال شدن خون شهدا و دلگیری امام میدانند، فرق دارند...
برسر منابر یادشان باشد که هر آنچه از دلشان گذشت را بر زبان نیاورند و هر آنچه بر زبان آوردند آنرا موضع ائمه اطهار نگویند...
🔸به همین مصرع اول بیت حافظ اکتفا میکنم و امیدوارم کاری نشود که مصرع دوم هم ضمیمه شود.
متن سخنرانی ایشان
https://khabar-fouri.com/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86-
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
حجت الاسلام پناهیان دیشب در نخستین نشست از نشست های “زنان و خانواده ”درمشهد، بیاناتی داشتند که به بخشی از این صحبتها که انتظار شنیدنشان از ایشان نبود اشاره میشود:
مردی که بخاطر ترس از زنش فرمانبرداری کند، ملعون است/دختران بی بندوبار، اغلب مادران دهن دریده دارند و...
البته اکثر مواضع ایشان چنین نبود که عرض شد اما مسئله اینجاست که در نگاه غالب مخاطبین باقیمانده منابر، ایشان جزو افرادی حساب میشوند که در انتخاب لغات و اعلام مواضع خود از درک بالایی برخوردارند و برای همین شنیدن این جملات و استناد به روایات ضعیف السند خلاف انتظاری بود که امیدوارم در ادامه باز چنین شود...
برای خیلیها ایشان از آن عالم شهیری که برای تایید وصف تفسیر خود از امام زمان(عج) مایه میگذارند و دوچرخه سواری زنان را پایمال شدن خون شهدا و دلگیری امام میدانند، فرق دارند...
برسر منابر یادشان باشد که هر آنچه از دلشان گذشت را بر زبان نیاورند و هر آنچه بر زبان آوردند آنرا موضع ائمه اطهار نگویند...
🔸به همین مصرع اول بیت حافظ اکتفا میکنم و امیدوارم کاری نشود که مصرع دوم هم ضمیمه شود.
متن سخنرانی ایشان
https://khabar-fouri.com/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86-
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
خبرهای فوری و مهم
پناهیان: مردی که بخاطر ترس از زنش فرمانبرداری کند، ملعون است/ عامل ورود زنان به جهنم زبانشان است نه حجابشان/دختران بی بندوبار،مادران…
مردی که مطیع زن خود شود و از ترس از او فرمانبرداری کند، ملعون است و خود زن نیز از چنین مردی لذت نمی برد.
📄 قسمت ششم از داستان زهرا:
تمام موارد رو در حضور خانواده گفتم و ایشون در جواب خانواده گفتن زهرا از لحاظ رفتاری و اخلاقی و همه چیز عالیه امـــــــا جوش های روی بازوش مسبب رفتارهای من بوده!
(جوش های ریزی که خیلی از دخترا دارن و از نزدیک و با دقت دیده میشه و با مراجعه به طب سنتی کاملا بهبود پیدا کرده)
در واقع فقط برای توجیه کاراش و سرباز زدن از دادن مهریه بود که این موضوع رو مطرح کرد.
با این حرف تازه کاملا خودش رو معرفی کرد و من تازه به شناخت کامل و واقعی رسیدم!و شخصیت واقعیش رو شناختم.
به هر حال خانواده ام خدا رو شکر پشتم بودن و با وجود زندگی تو یک منطقه کوچیک و سنتی بودن،پشتم وایسادن و دلگرمی میدادن که تو برنده ای چون قبل از ازدواج این فرد رو شناختی.
خواستم درخواست طلاق بدم، برادرم مانع شد و معتقد بود که تو با گذشت از مهریه، این فرد رو قوی تر میکنی برای ادامه مسیری که در پیش گرفته و چه بسا بعد از تو گزینه های زیادی در مسیری که در پیش گرفته داشته باشه!
و اینکه تو با وجود ۲۱ سال سن، مطلقه میشی و در واقع جامعه همون دیدی رو بهت خواهد داشت که به خانم هایی که بچه دارن یا همسرشون فوت شده و خب سنشون زیاده،داره!!!!
پس نباید از حقت بگذری و این شد که درخواست مهریه دادم.
ایشون هم دو بار شکایت کردن که بیمارم و قبل از عقد پنهان کردم و عقد باطله...با کمال میل رفتم دادگاه تا ثابت بشه.
هر دو بار رو دادگاه نیومدن که ثابت کنن!
یک سالی هست که درگیر دادگاه خانواده هستم و در حقیق درگیر همسری که نه با شرع، نه قانون، نه منطق، نه احساس و نه هیچ اهرم دیگری راه نمیاد.
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
تمام موارد رو در حضور خانواده گفتم و ایشون در جواب خانواده گفتن زهرا از لحاظ رفتاری و اخلاقی و همه چیز عالیه امـــــــا جوش های روی بازوش مسبب رفتارهای من بوده!
(جوش های ریزی که خیلی از دخترا دارن و از نزدیک و با دقت دیده میشه و با مراجعه به طب سنتی کاملا بهبود پیدا کرده)
در واقع فقط برای توجیه کاراش و سرباز زدن از دادن مهریه بود که این موضوع رو مطرح کرد.
با این حرف تازه کاملا خودش رو معرفی کرد و من تازه به شناخت کامل و واقعی رسیدم!و شخصیت واقعیش رو شناختم.
به هر حال خانواده ام خدا رو شکر پشتم بودن و با وجود زندگی تو یک منطقه کوچیک و سنتی بودن،پشتم وایسادن و دلگرمی میدادن که تو برنده ای چون قبل از ازدواج این فرد رو شناختی.
خواستم درخواست طلاق بدم، برادرم مانع شد و معتقد بود که تو با گذشت از مهریه، این فرد رو قوی تر میکنی برای ادامه مسیری که در پیش گرفته و چه بسا بعد از تو گزینه های زیادی در مسیری که در پیش گرفته داشته باشه!
و اینکه تو با وجود ۲۱ سال سن، مطلقه میشی و در واقع جامعه همون دیدی رو بهت خواهد داشت که به خانم هایی که بچه دارن یا همسرشون فوت شده و خب سنشون زیاده،داره!!!!
پس نباید از حقت بگذری و این شد که درخواست مهریه دادم.
ایشون هم دو بار شکایت کردن که بیمارم و قبل از عقد پنهان کردم و عقد باطله...با کمال میل رفتم دادگاه تا ثابت بشه.
هر دو بار رو دادگاه نیومدن که ثابت کنن!
یک سالی هست که درگیر دادگاه خانواده هستم و در حقیق درگیر همسری که نه با شرع، نه قانون، نه منطق، نه احساس و نه هیچ اهرم دیگری راه نمیاد.
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
و پس ذهنت به قوانین نوشته و نانوشته ای فکر کن که در بروز این فاجعه اعمال قدرت میکنند....
قانون نوشته ای که اجازه عدم ثبت به ازدواج موقت را بغیراز حالات خاص میدهد.
قانونی که نمیداند ارتباط چندساعته یا... برایش توجیه الزام ثبت نیست حتی اگر حالت اول ماده21 قانون جدیدحمایت خانواده خواستار چنین الزامی باشد. قانونی که اجازه هر ارتباطی را بدهد باید تبعاتش را هم بپردازد.
اینکه چه تعداد از آمار تخمینی مذکور حاصل چنین ارتباطی است جز آمارسیاه است. اما به هرجهت آمار سقط حاصل از این نوع ارتباط قابل اغماض نیست.
قوانین نانوشته در زمین بازی فرهنگ که دیگر بماند...
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
قانون نوشته ای که اجازه عدم ثبت به ازدواج موقت را بغیراز حالات خاص میدهد.
قانونی که نمیداند ارتباط چندساعته یا... برایش توجیه الزام ثبت نیست حتی اگر حالت اول ماده21 قانون جدیدحمایت خانواده خواستار چنین الزامی باشد. قانونی که اجازه هر ارتباطی را بدهد باید تبعاتش را هم بپردازد.
اینکه چه تعداد از آمار تخمینی مذکور حاصل چنین ارتباطی است جز آمارسیاه است. اما به هرجهت آمار سقط حاصل از این نوع ارتباط قابل اغماض نیست.
قوانین نانوشته در زمین بازی فرهنگ که دیگر بماند...
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
پویشی چندروزاخیر به مناسبت عیدغدیر راه افتاده بنام فقط به عشق علی، که در آن یکسری حداقلهای اخلاقی(الزامات و وظایف) را درقالب منتی از جنس محبت به ائمه درشبکه های مجازی میچرخد.
کمک به همسایه، دیداروالدین پیر، محبت به همسر و...!!!
یعنی اینقدرطراح محترم شیعیان رااز حداقل اخلاق دوردیده؟! حواسش به آیه لاتبطلواصدقاتکم بالمن والذی بوده؟!
نظرات برخی ازکاربران در پرسش به این سوال که احساستان به این عکس چیست:
ارشد معارف قرآنی:
حس خوبی ندارم...
من به همسرم محبت می کنم بخاطر خودش و خودم،بخاطر عشقی که میانمان است.
اگر عشق میان زوجین فهمیده شود عشق به امیرالمومنین هم فهمیده میشود. اما محبت به همسربخاطر حضرت, انگار کاری زوری است که پشتوانه ای ندارد. و از طرف دیگر در این روش, شان حضرت علی پایین اورده میشود.
ارشدمطالعات زنان:
میشه بخاطر کس دیگری به شخصی محبت کرد ولی قطعا کامل نیست..هیچکس دوست نداره باواسطه دوست داشته بشه...جای عشق خالیه.
مترجم کتاب:
اینکه نوشته فقط به عشق حضرت علی انگار ازدواج از اجبار بوده
استادحوزه:
بنظرم سو استفاده از باورهاست. اشکال شرعی نمیگم دارد ولی کمال نیست.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
کمک به همسایه، دیداروالدین پیر، محبت به همسر و...!!!
یعنی اینقدرطراح محترم شیعیان رااز حداقل اخلاق دوردیده؟! حواسش به آیه لاتبطلواصدقاتکم بالمن والذی بوده؟!
نظرات برخی ازکاربران در پرسش به این سوال که احساستان به این عکس چیست:
ارشد معارف قرآنی:
حس خوبی ندارم...
من به همسرم محبت می کنم بخاطر خودش و خودم،بخاطر عشقی که میانمان است.
اگر عشق میان زوجین فهمیده شود عشق به امیرالمومنین هم فهمیده میشود. اما محبت به همسربخاطر حضرت, انگار کاری زوری است که پشتوانه ای ندارد. و از طرف دیگر در این روش, شان حضرت علی پایین اورده میشود.
ارشدمطالعات زنان:
میشه بخاطر کس دیگری به شخصی محبت کرد ولی قطعا کامل نیست..هیچکس دوست نداره باواسطه دوست داشته بشه...جای عشق خالیه.
مترجم کتاب:
اینکه نوشته فقط به عشق حضرت علی انگار ازدواج از اجبار بوده
استادحوزه:
بنظرم سو استفاده از باورهاست. اشکال شرعی نمیگم دارد ولی کمال نیست.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💎سریال «بانوی سردار» که ۲ سال از زندگی دلاورانه سردار بیبی مریم بختیاری را روایت میکند و به مبارزات شیرزن لر علیه استبداد حکومت قاجار و مطالبه حقوق زنان میپردازد، از سهشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۴۵ از شبکه ۳ سیما پخش خواهدشد.
@EveDaughters
@EveDaughters
📄 قسمت هفتم ازداستان زهرا:
با روندی که قانون و دادگاه داره بهترین راه اینه که تسویه حساب حقم بمونه برای آخرت و کسی که فقط اسم مردونگی رو یدک میکشه از زندگیم حذف بشه!
همین که به آینده ای فکر میکنم که اگر با این فرد رقم میخورد چی میشد انگیزه ای میشه که با آرامش و با تموم وجود ادامه بدم و تلاش کنم برای ساختن زندگی...
این اتفاق افتاد
و من با تموم وجود به این نتیجه رسیدم که "منطقه زندگی مهم نیست بلکه منطق زندگی مهمه"
من بابت جوش بازوهام شکرگزارم که مسیر زندگیم رو عوض کرد.
کمکم کردند تا من خوشی ام رو وابسته به کسی ندونم
تا من بدونم خدا هر لحظه و هر جا با منه و منو رها نکرده و بهترین ها رو برام رقم میزنه
تا من ساخته بشم
تا من بهترین خودم باشم.
من باید پایان میدادم به زندگی که باید مانکن میبودم!
و در نگاه مرد زندگیم خلاصه میشدم در آرایش و عروسک بودن و ابزار جنسی که حرف ها و خواسته هام و احساساتم و شخصیتم دیده نمیشد!
دیگه ارزشش رو نداشت تحمل
و جنگیدن بیشتر از این....
هنوزم دیر نیست البته،خدایا شکرت...
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
با روندی که قانون و دادگاه داره بهترین راه اینه که تسویه حساب حقم بمونه برای آخرت و کسی که فقط اسم مردونگی رو یدک میکشه از زندگیم حذف بشه!
همین که به آینده ای فکر میکنم که اگر با این فرد رقم میخورد چی میشد انگیزه ای میشه که با آرامش و با تموم وجود ادامه بدم و تلاش کنم برای ساختن زندگی...
این اتفاق افتاد
و من با تموم وجود به این نتیجه رسیدم که "منطقه زندگی مهم نیست بلکه منطق زندگی مهمه"
من بابت جوش بازوهام شکرگزارم که مسیر زندگیم رو عوض کرد.
کمکم کردند تا من خوشی ام رو وابسته به کسی ندونم
تا من بدونم خدا هر لحظه و هر جا با منه و منو رها نکرده و بهترین ها رو برام رقم میزنه
تا من ساخته بشم
تا من بهترین خودم باشم.
من باید پایان میدادم به زندگی که باید مانکن میبودم!
و در نگاه مرد زندگیم خلاصه میشدم در آرایش و عروسک بودن و ابزار جنسی که حرف ها و خواسته هام و احساساتم و شخصیتم دیده نمیشد!
دیگه ارزشش رو نداشت تحمل
و جنگیدن بیشتر از این....
هنوزم دیر نیست البته،خدایا شکرت...
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
از علائم فرهنگ مردسالاری:
وقتی نام عروس را در ورودی تالار نمی نویسند چون...
اما بر دوشیزه بودن عروس تاکید میشود چون...
امروز، تالاری در قم
@EveDaughters
وقتی نام عروس را در ورودی تالار نمی نویسند چون...
اما بر دوشیزه بودن عروس تاکید میشود چون...
امروز، تالاری در قم
@EveDaughters
📄 قسمت هشتم از داستان زهرا:
سه ماه اول که فقط خانواده در جریان بودن و غریبه ها اطلاع نداشتن؛
- با گریه و آرزوی مرگ
- دلتنگی برای کسی که دل و عقل و اعتقادات و همه وجودم تصمیم به جدایی ازش گرفته بود.
-مرور خاطرات آزار دهنده
- چرا این اتفاق افتاد؟کجا اشتباه کردم؟
مگه من چی میخواستم؟
-و...
سپری شد.
با مشاور و وکیل های زیادی صحبت کردم. همه مصمم ترم کردن برای تصمیمی که گرفته بودم.
دوتا راه داشتم: یا باید توی گذشته زندگی میکردم یا یک زندگی جدید را شروع میکردم.
-اولین و مهم ترین کاری که خیلی کمکم کرد آشتی با برنامه های معنوی بود.
- سعی کردم خودم رو بندازم توی ترس هایی(فرموده امام علی) که با توجه به ایرادگیری های همسرم ایجادشده بود.
- باشگاه و چندکلاس مهارت آموزی اسم نوشتم که چقدر حالم را عالی کرد.
-مشورت با مشاورهای متبحر.
-خواندن کتابهای که حالم را بهتر میکرد.
- فکر کردن به نکات مثبت موقعیت منفی(طلاق)
- کار روی اعتماد به نفسم که همسرم زحمت کشیده بود و به صفر رسونده بود، مثلا با فراموش کردن ایراداتی که بهم نسبت داده بود.
- تمرین برای شکرگزاری و دیدن نعمتها و امکاناتی که دارم.
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
سه ماه اول که فقط خانواده در جریان بودن و غریبه ها اطلاع نداشتن؛
- با گریه و آرزوی مرگ
- دلتنگی برای کسی که دل و عقل و اعتقادات و همه وجودم تصمیم به جدایی ازش گرفته بود.
-مرور خاطرات آزار دهنده
- چرا این اتفاق افتاد؟کجا اشتباه کردم؟
مگه من چی میخواستم؟
-و...
سپری شد.
با مشاور و وکیل های زیادی صحبت کردم. همه مصمم ترم کردن برای تصمیمی که گرفته بودم.
دوتا راه داشتم: یا باید توی گذشته زندگی میکردم یا یک زندگی جدید را شروع میکردم.
-اولین و مهم ترین کاری که خیلی کمکم کرد آشتی با برنامه های معنوی بود.
- سعی کردم خودم رو بندازم توی ترس هایی(فرموده امام علی) که با توجه به ایرادگیری های همسرم ایجادشده بود.
- باشگاه و چندکلاس مهارت آموزی اسم نوشتم که چقدر حالم را عالی کرد.
-مشورت با مشاورهای متبحر.
-خواندن کتابهای که حالم را بهتر میکرد.
- فکر کردن به نکات مثبت موقعیت منفی(طلاق)
- کار روی اعتماد به نفسم که همسرم زحمت کشیده بود و به صفر رسونده بود، مثلا با فراموش کردن ایراداتی که بهم نسبت داده بود.
- تمرین برای شکرگزاری و دیدن نعمتها و امکاناتی که دارم.
داستان ادامه دارد...
@EveDaughters
⚠️زیپش را بالا کشید!
دستاش بشدت می لرزید! نفس هاش تند شده بود و با هر دم و بازدم گویی ارگاسم ناقصی تمام جونش را میلرزوند. جملاتش پاره پاره بود ولی با همه سنگینی سطل زباله هایی که در قالب واژه و جمله از درونش بیرون میومد، میشد حجم منجلاب احساس و هوس های او را سنجید!! با سری بی مو، تنی لاغر و کشیده و کمی افتاده، گونه های فرورفتهاش توی اسکلت صورتش بیرنگ شده بود. انگار یک زامبی بود؛ مردهای که تلاش می کرد آخرین نبض حیاتی خودش را با اندام و احساس جنسیاش ثابت کند!
باور نمیکردم، انگار یک خیال بود، یا هذیان من یا او! استادی که حتی اجازه نداشتی در کلاس درسش خمیازه بکشی چنین بر زمینِ پستی، مثل حشرهای بخودش بپیچد! یادم میاد وقتی همکلاس پسری که همزمان با درس در مقطع فوق لیسانس جامعهشناسی در دانشکده علوم اجتماعی تهران کار هم می کرد، در سر کلاس او خمیازه کشید، چطور ناگهان با نعره استاد سکوت سراسر کلاس شکسته شد: "آهای گوساله! اینجا کلاس درس هست که دهانت را مثل اسب باز میکنی! هیچکس ترا یاد نداده که دستت را جلوی دهنت بگیری"!! آن موقع فکر می کردم صدای نعره استاد نشان از اخلاقمداری اوست که دانشجوی سیه بخت گویی رعایت نکرده بود.
همه آن تقدس هایی که استاد نزدم داشت همچنان فرو میریخت، مثل قطعه یخی که در حرارتی نابهنگام آب میشد و شرشر بر ناودان شرم میریخت. مگر میشه اخه او باشه؟ دارم خواب میبینم. دستش را بسمت من دراز کرد و بریده بریده گفت: "چه بدن سفیدی داری! معلومه همه جای تنت سفید و زیباست" !! نزدیک بود بیهوش بشم!! نمیدونستم چطور واکنش نشون بدم. پشت پنجره اتاق او دانشجوها را میدیدم که گوله گوله جمع شده و حرف میزدند. لحظهای می خواستم فریاد بکشم آهای بچه ها! بیایید ببینید اینجا چه خبره! یکی بیاد اینجا منو از دست این هیولا نجات بده!!
در لحظات سکوت ناشی از بهت و حیرت که خفه خون گرفته بودم زانوهام سست شده بود. دستش نزدیک شلوارش بود و روی نقاب زیپش را آرام آرام نوازش می کرد. فرصت پیدا کرد بگه "خیلی دوست دارم سرم را بزارم روی سینه هات و آروم بگیرم"!! قلبم داشت از دهنم بیرون میزد. این جملهها رو شاید بارها در خیابون و تاکسی یا حتی کوچه پس کوچههای دنیای مجازی شنیده بودم و برام تازگی نداشت ولی وقتی چشمان حدقه زده استاد مقابل چشمانم بود و لرزش دستانش را روی زیپ شلوارش که برآمده شده بود میدیدم، شنیدن این جمله از استاد مطرح خودم که برام قداست آسمونی داشت منو به وحشت میانداخت.
همزمان که نگران تز پایان تحصیلیام بودم، نگران آبروم هم بودم. نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم. مثل چوب خشکم زده بود. یکهو دیدم جلوی پاهام زانو زده و دستاش آویزون مانتوی من که "خواهش می کنم با من مهربون باش و...". داشتم بیهوش میشدم!! یکباره گویی منجی از آسمون آمده باشد، یکی در را باز کرد و وارد اتاق استاد شد!! نمیدونم با چه وضعی این پیرمرد خودش را رسوند به پشت میزش و نمایش این را داد که دارد بین اوراق میزش دنبال چیزی می گردد. رویش را بطرف دانشجو کرد و گفت؛ "حمال یاد نگرفتی در بزنی وارد بشی؟ برو گم شو از اتاق من"! دانشجو از همه جا بیخبر شوکه شد و خواست توضیح بده که نعره استاد کلام او را برید: "برو بیرون! میدونم چطور حسابت را برسم این ترم"!
تنها کاری که تونستم بکنم نوشته هامو سریع برداشتم و بلافاصله بعد از اینکه اون دانشجو رفت بیرون، بسمت در دویدم و سراسیمه زدم بیرون. نگاهم را که برگردوندم فقط تصویر زیپی را دیدم که داشت بالا کشیده می شد.
✍ علی طایفی
@EveDaughters
@alitayefi1
دستاش بشدت می لرزید! نفس هاش تند شده بود و با هر دم و بازدم گویی ارگاسم ناقصی تمام جونش را میلرزوند. جملاتش پاره پاره بود ولی با همه سنگینی سطل زباله هایی که در قالب واژه و جمله از درونش بیرون میومد، میشد حجم منجلاب احساس و هوس های او را سنجید!! با سری بی مو، تنی لاغر و کشیده و کمی افتاده، گونه های فرورفتهاش توی اسکلت صورتش بیرنگ شده بود. انگار یک زامبی بود؛ مردهای که تلاش می کرد آخرین نبض حیاتی خودش را با اندام و احساس جنسیاش ثابت کند!
باور نمیکردم، انگار یک خیال بود، یا هذیان من یا او! استادی که حتی اجازه نداشتی در کلاس درسش خمیازه بکشی چنین بر زمینِ پستی، مثل حشرهای بخودش بپیچد! یادم میاد وقتی همکلاس پسری که همزمان با درس در مقطع فوق لیسانس جامعهشناسی در دانشکده علوم اجتماعی تهران کار هم می کرد، در سر کلاس او خمیازه کشید، چطور ناگهان با نعره استاد سکوت سراسر کلاس شکسته شد: "آهای گوساله! اینجا کلاس درس هست که دهانت را مثل اسب باز میکنی! هیچکس ترا یاد نداده که دستت را جلوی دهنت بگیری"!! آن موقع فکر می کردم صدای نعره استاد نشان از اخلاقمداری اوست که دانشجوی سیه بخت گویی رعایت نکرده بود.
همه آن تقدس هایی که استاد نزدم داشت همچنان فرو میریخت، مثل قطعه یخی که در حرارتی نابهنگام آب میشد و شرشر بر ناودان شرم میریخت. مگر میشه اخه او باشه؟ دارم خواب میبینم. دستش را بسمت من دراز کرد و بریده بریده گفت: "چه بدن سفیدی داری! معلومه همه جای تنت سفید و زیباست" !! نزدیک بود بیهوش بشم!! نمیدونستم چطور واکنش نشون بدم. پشت پنجره اتاق او دانشجوها را میدیدم که گوله گوله جمع شده و حرف میزدند. لحظهای می خواستم فریاد بکشم آهای بچه ها! بیایید ببینید اینجا چه خبره! یکی بیاد اینجا منو از دست این هیولا نجات بده!!
در لحظات سکوت ناشی از بهت و حیرت که خفه خون گرفته بودم زانوهام سست شده بود. دستش نزدیک شلوارش بود و روی نقاب زیپش را آرام آرام نوازش می کرد. فرصت پیدا کرد بگه "خیلی دوست دارم سرم را بزارم روی سینه هات و آروم بگیرم"!! قلبم داشت از دهنم بیرون میزد. این جملهها رو شاید بارها در خیابون و تاکسی یا حتی کوچه پس کوچههای دنیای مجازی شنیده بودم و برام تازگی نداشت ولی وقتی چشمان حدقه زده استاد مقابل چشمانم بود و لرزش دستانش را روی زیپ شلوارش که برآمده شده بود میدیدم، شنیدن این جمله از استاد مطرح خودم که برام قداست آسمونی داشت منو به وحشت میانداخت.
همزمان که نگران تز پایان تحصیلیام بودم، نگران آبروم هم بودم. نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم. مثل چوب خشکم زده بود. یکهو دیدم جلوی پاهام زانو زده و دستاش آویزون مانتوی من که "خواهش می کنم با من مهربون باش و...". داشتم بیهوش میشدم!! یکباره گویی منجی از آسمون آمده باشد، یکی در را باز کرد و وارد اتاق استاد شد!! نمیدونم با چه وضعی این پیرمرد خودش را رسوند به پشت میزش و نمایش این را داد که دارد بین اوراق میزش دنبال چیزی می گردد. رویش را بطرف دانشجو کرد و گفت؛ "حمال یاد نگرفتی در بزنی وارد بشی؟ برو گم شو از اتاق من"! دانشجو از همه جا بیخبر شوکه شد و خواست توضیح بده که نعره استاد کلام او را برید: "برو بیرون! میدونم چطور حسابت را برسم این ترم"!
تنها کاری که تونستم بکنم نوشته هامو سریع برداشتم و بلافاصله بعد از اینکه اون دانشجو رفت بیرون، بسمت در دویدم و سراسیمه زدم بیرون. نگاهم را که برگردوندم فقط تصویر زیپی را دیدم که داشت بالا کشیده می شد.
✍ علی طایفی
@EveDaughters
@alitayefi1
حتما تجربه کردید که کسی باوجود استفاده از یک عطر گران قیمت, یک نخ سیگار میکشه و بعد تمام بوی عطر....
حالا این مسئله حکایت خیلی از ارتباطات هوس آلود این زمانه است.
فرد، سالهای سال کنار همسرش، طلایی ترین سالهای زندگی خودش و او را سپری کرده بعد حالا با تن به یک ارتباط بوالهوسانه تمام آن اندوخته طلایی را به آتش می کشد.
رایحه خوش عطر زندگی مان را به هوس یک نخ سیگار خراب نکنیم.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
حالا این مسئله حکایت خیلی از ارتباطات هوس آلود این زمانه است.
فرد، سالهای سال کنار همسرش، طلایی ترین سالهای زندگی خودش و او را سپری کرده بعد حالا با تن به یک ارتباط بوالهوسانه تمام آن اندوخته طلایی را به آتش می کشد.
رایحه خوش عطر زندگی مان را به هوس یک نخ سیگار خراب نکنیم.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
Forwarded from دختران حوا (Sobh)
📄 قسمت نهم از داستان زهرا:
با برنامه ریزی وقتِ خالی برای خودم نذاشتم...تلاش میکردم و معتقد بودم من دوتا راه بیشتر ندارم:
یا باید موفق بشم
یا اینکه
باید موفق بشم.
روز به روز پیشرفت رو تو همه زمینه ها میدیدم و قوی تر و با اعتماد بنفس ادامه دادم.
به جایی رسیدم که به باور اینکه من لیاقتم بیشتر از این هاست رسیدم و مطمئن شدم آینده ای که به خودم افتخار کنم در انتظارمه.
به این نتیجه رسیدم برای ادامه زندگی و خوش بودن به شخص دیگه ای محتاج نیستم، درحالیکه قبلا فوق العاده فرد وابسته ای بودم.
به خودم میگفتم:ازدواج همه زندگی نیست،ازدواج خوشبختی نیست،ازدواج هدف نیست
طلاق هم بدبختی نیست، آخر راه نیست،محدودیت نیست.
تونستم از شرایط بد عبور کنم و نگرشم رو به زندگی تغییر بدم و به خودم بگم:
کاری میکنم به خودم افتخار کنم!
من توی حصار شرایط منفی نموندم.
من از زندگیم درس گرفتم و پیش رفتم و مسئولیت خوشبختی ام رو خودم به عهده گرفتم!
و در آخر تصمیم گرفتم حتی از همسرم ناراحت نباشم!!!!حتی دعا کنم براش!!!!بقول مشاور: درک و فهم و سرمایه اش همون بوده،چیز بیشتری نداشته که بهت بده!
فرداشب قسمت آخر
@EveDaughters
با برنامه ریزی وقتِ خالی برای خودم نذاشتم...تلاش میکردم و معتقد بودم من دوتا راه بیشتر ندارم:
یا باید موفق بشم
یا اینکه
باید موفق بشم.
روز به روز پیشرفت رو تو همه زمینه ها میدیدم و قوی تر و با اعتماد بنفس ادامه دادم.
به جایی رسیدم که به باور اینکه من لیاقتم بیشتر از این هاست رسیدم و مطمئن شدم آینده ای که به خودم افتخار کنم در انتظارمه.
به این نتیجه رسیدم برای ادامه زندگی و خوش بودن به شخص دیگه ای محتاج نیستم، درحالیکه قبلا فوق العاده فرد وابسته ای بودم.
به خودم میگفتم:ازدواج همه زندگی نیست،ازدواج خوشبختی نیست،ازدواج هدف نیست
طلاق هم بدبختی نیست، آخر راه نیست،محدودیت نیست.
تونستم از شرایط بد عبور کنم و نگرشم رو به زندگی تغییر بدم و به خودم بگم:
کاری میکنم به خودم افتخار کنم!
من توی حصار شرایط منفی نموندم.
من از زندگیم درس گرفتم و پیش رفتم و مسئولیت خوشبختی ام رو خودم به عهده گرفتم!
و در آخر تصمیم گرفتم حتی از همسرم ناراحت نباشم!!!!حتی دعا کنم براش!!!!بقول مشاور: درک و فهم و سرمایه اش همون بوده،چیز بیشتری نداشته که بهت بده!
فرداشب قسمت آخر
@EveDaughters
دختران حوا
حتما تجربه کردید که کسی باوجود استفاده از یک عطر گران قیمت, یک نخ سیگار میکشه و بعد تمام بوی عطر.... حالا این مسئله حکایت خیلی از ارتباطات هوس آلود این زمانه است. فرد، سالهای سال کنار همسرش، طلایی ترین سالهای زندگی خودش و او را سپری کرده بعد حالا با تن به…
🧨 خیانت، عامل ۸۰ درصد طلاقها
بهروز رجبی، روانشناس و
رواندرمانگر گفت:
▫️در شمال شهر از هر پنج ازدواج، سه وصلت به طلاق منجر میشود که این عدد در مناطق جنوب شهر چهار از ۱۰ است. بر اساس همین تحقیقات هم مشخص شده حدود ۸۰ درصد از این طلاقها به خاطر خیانت بوده است.
▫️نکته مهم این است که خیانتها هم عموماً پیشینه نارضایتی جنسی دارند و اگر زوجها آگاه باشند، در خیلی از موارد مشکلشان اینقدر جدی نمیشود.
🖊 دقت شود نمونه آماری در این پژوهش شهرتهران بوده است و درهر صورت مسایل جنسی در سالهای مختلف جز 3عامل اصلی تقاضای طلاق بوده است. آمار ارائه شده در این پژوهش مشابه آمارگفته شده توسط یکی از اساتید بنام جامعه شناسی است.
@EveDaughters
بهروز رجبی، روانشناس و
رواندرمانگر گفت:
▫️در شمال شهر از هر پنج ازدواج، سه وصلت به طلاق منجر میشود که این عدد در مناطق جنوب شهر چهار از ۱۰ است. بر اساس همین تحقیقات هم مشخص شده حدود ۸۰ درصد از این طلاقها به خاطر خیانت بوده است.
▫️نکته مهم این است که خیانتها هم عموماً پیشینه نارضایتی جنسی دارند و اگر زوجها آگاه باشند، در خیلی از موارد مشکلشان اینقدر جدی نمیشود.
🖊 دقت شود نمونه آماری در این پژوهش شهرتهران بوده است و درهر صورت مسایل جنسی در سالهای مختلف جز 3عامل اصلی تقاضای طلاق بوده است. آمار ارائه شده در این پژوهش مشابه آمارگفته شده توسط یکی از اساتید بنام جامعه شناسی است.
@EveDaughters
🎞 دختری که برای حفظ زمین و خانه شان میجنگد.
دختری که تولد خودش و خواهرش حاکی از ملعون بودن مادرش است چون مادر پسری نزاییده است و پدر به ازدواج مجدد تشویق میشود تا بلکه صاحب فرزندان پسر شود و....
اما این نازو، خواهر و مادرش هستند که جلوی مردان می ایستند و جواب گلوله را با گلوله میدهند.
دخترانی که از مادرشان زیربار حرف زور نرفتن آموخته اند و در جنگ میراث زمین بین پدر و عمو صدای گلوله را با خلخال یکی میکنند.
دختری که در خلال جنگ، حق مسکن، تحصیل، اشتغال و سفربدون منع شوهر را جز شروط ضمن عقدش میداند.
📽 فیلم سرزمین خالص من،My pure Land، محصول2017
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
دختری که تولد خودش و خواهرش حاکی از ملعون بودن مادرش است چون مادر پسری نزاییده است و پدر به ازدواج مجدد تشویق میشود تا بلکه صاحب فرزندان پسر شود و....
اما این نازو، خواهر و مادرش هستند که جلوی مردان می ایستند و جواب گلوله را با گلوله میدهند.
دخترانی که از مادرشان زیربار حرف زور نرفتن آموخته اند و در جنگ میراث زمین بین پدر و عمو صدای گلوله را با خلخال یکی میکنند.
دختری که در خلال جنگ، حق مسکن، تحصیل، اشتغال و سفربدون منع شوهر را جز شروط ضمن عقدش میداند.
📽 فیلم سرزمین خالص من،My pure Land، محصول2017
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters