🌺مادرم صدای قشنگی داشت
صدایش مثل مخمل نرم بود از هر خواننده ای بهتر می خواند وقتهایی که حواسش به کارش بود ومی خواند من ساکت می شدم وصدای مخملی وخوش طنینش را جرعه جرعه سر می کشیدم وکیفور میشدم .
در صندوقخانه اتاق پشتی یک گرامافون و یک عالم صفحه داشتیم.
چون ان طرف حیاط خانم جانم (که نه خانم بود ونه جان)زندگی میکردپدر با صدای اهسته و یواشکی صفحه گوش میکرد اما همان یواشکی برای حافظه بی نظیر مامان بس بودتا تمام تصنیف ها را از بر شود .
یک روز خانم جان با ان ابروهای سیاه وسمه کرده پدرم را کنار کشید وگفت :
این دختره وقتی در مطبخ است تصنیف می خواند!چه معنی دارد؟مطرب است ؟دیگر صدای نحسش را نشنوم...زن نجیب هنگامه ی اشپزی استغفار میکند ... پدراشتلم کرد،هوار کشید ومادرم دیگر نخواندو از ان روز نجیب !!شد...
سالها گذشت عمو ازدواج کرد واز انجا که هر عروس می بایست سالها زیر نظر خانم جان زندگی میکرد ما از خانه ی خانم جان به خانه خودمان اسباب کشی کردیم .
مادرم مثل قمری اسیر که ازاد شده باشد دوباره به اواز امد،اما دیگر ان صدای مخملی را نداشت یک نگرانی و تشویش در صدایش بود که اوازش را خش می انداخت ان صدای مخملی گم شده بود. گمانم صدایش در خانه خانم جان ولابلای اجرهای مطبخ جامانده بود...
#شهلا_ظهوریان
@EveDaughters
صدایش مثل مخمل نرم بود از هر خواننده ای بهتر می خواند وقتهایی که حواسش به کارش بود ومی خواند من ساکت می شدم وصدای مخملی وخوش طنینش را جرعه جرعه سر می کشیدم وکیفور میشدم .
در صندوقخانه اتاق پشتی یک گرامافون و یک عالم صفحه داشتیم.
چون ان طرف حیاط خانم جانم (که نه خانم بود ونه جان)زندگی میکردپدر با صدای اهسته و یواشکی صفحه گوش میکرد اما همان یواشکی برای حافظه بی نظیر مامان بس بودتا تمام تصنیف ها را از بر شود .
یک روز خانم جان با ان ابروهای سیاه وسمه کرده پدرم را کنار کشید وگفت :
این دختره وقتی در مطبخ است تصنیف می خواند!چه معنی دارد؟مطرب است ؟دیگر صدای نحسش را نشنوم...زن نجیب هنگامه ی اشپزی استغفار میکند ... پدراشتلم کرد،هوار کشید ومادرم دیگر نخواندو از ان روز نجیب !!شد...
سالها گذشت عمو ازدواج کرد واز انجا که هر عروس می بایست سالها زیر نظر خانم جان زندگی میکرد ما از خانه ی خانم جان به خانه خودمان اسباب کشی کردیم .
مادرم مثل قمری اسیر که ازاد شده باشد دوباره به اواز امد،اما دیگر ان صدای مخملی را نداشت یک نگرانی و تشویش در صدایش بود که اوازش را خش می انداخت ان صدای مخملی گم شده بود. گمانم صدایش در خانه خانم جان ولابلای اجرهای مطبخ جامانده بود...
#شهلا_ظهوریان
@EveDaughters