دختران حوا
679 subscribers
2.4K photos
792 videos
14 files
674 links
ارتباط بامدیر
دکتری مطالعات زنان
@Sahel72_Kh

برای احقاق حقوق به سوگ نشسته
Download Telegram
دختران حوا
#طاهره_صفارزاده @EveDaughters
یادی از دكتر #طاهره_صفارزاده

🔻صدای ناب اذان می‌آید / و من به سوی نمازی عظیم می‌آیم / وضویم از هوای خیابان است/ و راه‌های تیره دود/ و قبله‌های حوادث در زمان / به استجابت من هستند/ و لاک ناخن من / برای گفتن تکبیر / قشر فاصله نیست

طاهره صفارزاده کسی که30 شعر از 48 شعر جلسه پایان نامه خود را به زبان انگلیسی برگرداند و کاری کند که استاد راهنمایش از جا برخیزد و برایش کف بزند،معلوم است که قله را گم نمی کند.استاد راهنمایش می گفت که طاهره هم جسارت سرودن شعر اجتماعی را دارد و هم شجاعت برگرداندن بدون نقص این اشعار به زبان بریتانیایی را. او می گفت كه رمز موفقیت طاهره صفارزاده، شجاعت اوست. واین نوشتار در گرامیداشت این بانوی جسور و نواندیش است.احتمالا پیدا کردن و خواندن فهرست اشعار و کتب و شیوه شاعرانگی این بانوی قرآن پژوه، کار دشواری نیست. پس اجازه دهید تا در این نوشتار، به برش هایی از زندگی طاهره صفارزاده بپردازیم که بازتاب تلاش و تحمل و تفکر این شخصیت علمی باشد.
نیای کوچک طاهره اسمش را از پدر به ارث برد و رسمش را از مادربزرگی آموخت که کار و بارش طبابت تن بود و دوبیتی گفتن. مادربزرگ چشم پزشک و شاعر بود. طاهره پنج ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد و تمام دنیایش شد دو کلمه: مادربزرگ! البته دنیای کوچک طاهره یک آدم حسابی دیگرهم داشت و آن خواهری بود که به خاطر نگهداری از او، بی خیال آرزوهایش شد و سعی کرد تا یادش برود که همیشه دوست داشت درس بخواند و بیشتر بداند. اولین جوانه طاهره شبیه همسن و سال هایش نبود و کارهایی مهمتر از عروسک بازی برای انجام دادن داشت. شش ساله بود که تجوید و قرائت قرآن را در مکتبخانه آموخت و چشم به حفظ آن دوخت. نزد مالباجی قرائت، حفظ و تجوید قرآن را یاد گرفت و از آقای آموزگار عربی را هم آموخت. سیزده ساله بود که نخستین شعرش را سرود. «بینوا و زمستان» را در روزنامه دیواری مدرسه بهمنیار منتشر کرد و یک جلد دیوان جامی از رئیس آموزش و پرورش استان جایزه گرفت. جایزه ای كه به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی بزرگ - از معلمان دبیرستان طاهره- بود. او ذوق و شوق دخترک را می دید و در پی شکوفا شدنش می دوید. حکمت یک استخاره در امتحان ورودی دانشگاه، در رشته های حقوق، ادبیات فارسی و انگلیسی قبول شد تا گرفتار یک دردسر شیرین شود که کدام راه را برود و به سوی کدام آینده بدود.عاقبت استخاره کرد و از رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز ً سردر آورد . احتمالا سال ها بعد که قرعه فال به نامش خورد و دغدغۀ ترجمه قرآن به زبان فرنگی دلش را برد، از حکمت آن استخاره سردرآورد. غم نان درسش را که خواند، خود را در کشتی تقدیر نشاند و به پایتخت رساند تا کاری برای خودش دست و پا کند. مدتی را با کار در یک شرکت بیمه، تدریس زبان انگلیسی و نوشتن داستان برای مطبوعات گذراند، اما حریف غم نان نشد و سر از شرکت نفت درآورد. به عنوان مترجم متون فنی در آنجا استخدام شد، اما یادش رفت که کارمند بودن هم آدابی دارد. او بلد نبود تا سرش را پایین بیندارد و خودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. دست آخر به خاطر یک سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان کارگران شرکت نفت درباره تبعیض و محرومیت کارگران و فرزندان آنها، مجبور شد تا که کار خود را رها کند. چتر سرخ استعداد فیلمساز شدن را نداشت، اما علاقه اش را داشت. به انگلستان رفت تا در دوره فیلمسازی بی بی سی شرکت کند، ولي کارش در نیامد. پس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیووا پذیرفته شد. در آنجا دانشجویان به جای تمرین حافظه و ازبر کردن کتاب های چند کیلویی، به آموختن نقدهای ادبی و اجرای پروژه های عملی درباره آثار نویسندگان و شاعران و ... می پردازند. یعنی همان کاری که ما در دانشگاهایمان نمی کنیم و اصال حوصله اش را هم نداریم. در آنجا بود که طاهره «شعر امروز جهان» را به عنوان درس اصلی خود گذراند و سرکی هم درسینما کشید و سینما را به عنوان هنر دوم خود برگزید و حتی دو تا فیلم کوتاه هم ساخت که هیچ کدامشان کار شعرهایش را نکرد. کتاب شعر«چتر سرخ»ش را منتشر کرد و یک سونامی شاعرانه به راه انداخت که کار صد تا فیلم سینمایی بفروش را می کرد و ارتباط های ادبی متقابلی میان او و شاعران و هنرمندان دیگر کشورها رقم زد. بسیاری از شعرهای آن کتاب به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. از همان جاها بود که مهم بودن و توچشم بودن را تجربه کرد، اما دست و پایش را هم گم نکرد و یادش نرفت که او مال جای دیگری است که اسمش ایران است. پس به ایران برگشت...

@EveDaughters
@womensfaculty