دیگر...
دیگر هیچ کس را هیچ وقت دوست نخواهم داشت
دیگر به هیچ کس دل نخواهم بست
دیگر روی هیچ کس حساب نخواهم کرد
دیگر به هیچ کس مهر نخواهم ورزید
اینجا آدم ها درخت محبت را گرچه در وجودت ریشه دوانده باشد خواهند خشکاند
اینجا هر که مهر بورزد برایش حکم مرگ تدریجی صادر خواهند کرد
اینجا به تبسم های عادی و انسان گونه ات انگ بی بندو باری میزنند و
لباس زیبای انسانیت را ازتن شریفت بیرون می اورند و جایش لباسی از وصله های ناجور تهمت و بد بینی می پوشانند
دیگر اینجا از مهر نخواهم گفت
دیگر از عشق و انتظار عاشقانه نخواهم سرود
دیگر دست کسی را به مهر نخواهم فشرد
دیگر غم کسی را از دلش نخواهم زدود
دیگر برای غم کسی نخواهم گریست
دیگر در انتظار نور نخواهم ماند
دیگر گیسوانم را شانه نخواهم زد، پریشان نخواهم ساخت
دیگر نام تو را زمزمه نخواهم کرد
دیگر از پنجره تمام روز را در انتظار رد شدنت نخواهم ماند
دیگر خوابت را نخواهم دید
دیگر تو را از خدا تمنا نخواهم کرد
دیگر با یاد تو دفترم را با عاشقانه هایم سیاه نخواهم کرد
دیگر تو را نخواهم خواست
دیگر تو را نخواهم خواند
#عارفه
@EveDaughters
دیگر هیچ کس را هیچ وقت دوست نخواهم داشت
دیگر به هیچ کس دل نخواهم بست
دیگر روی هیچ کس حساب نخواهم کرد
دیگر به هیچ کس مهر نخواهم ورزید
اینجا آدم ها درخت محبت را گرچه در وجودت ریشه دوانده باشد خواهند خشکاند
اینجا هر که مهر بورزد برایش حکم مرگ تدریجی صادر خواهند کرد
اینجا به تبسم های عادی و انسان گونه ات انگ بی بندو باری میزنند و
لباس زیبای انسانیت را ازتن شریفت بیرون می اورند و جایش لباسی از وصله های ناجور تهمت و بد بینی می پوشانند
دیگر اینجا از مهر نخواهم گفت
دیگر از عشق و انتظار عاشقانه نخواهم سرود
دیگر دست کسی را به مهر نخواهم فشرد
دیگر غم کسی را از دلش نخواهم زدود
دیگر برای غم کسی نخواهم گریست
دیگر در انتظار نور نخواهم ماند
دیگر گیسوانم را شانه نخواهم زد، پریشان نخواهم ساخت
دیگر نام تو را زمزمه نخواهم کرد
دیگر از پنجره تمام روز را در انتظار رد شدنت نخواهم ماند
دیگر خوابت را نخواهم دید
دیگر تو را از خدا تمنا نخواهم کرد
دیگر با یاد تو دفترم را با عاشقانه هایم سیاه نخواهم کرد
دیگر تو را نخواهم خواست
دیگر تو را نخواهم خواند
#عارفه
@EveDaughters
📜 کرونا و تسلی خاطربودن دین
این روزها که ویروس کرونا به گردشگری نحس خود در سراسر جهان مشغول است و حس پایان ناپذیر ترس و تهدید گریبان گیرمان شده، ذهن بسیاری از ما را به این سوال همیشگی مشغول داشته است: پس دین برای تسلی خاطر آزرده مان چی می کند؟
اگرچه به عنوان یک علاقمند به حوزه دین پژوهی، سوال هایی از این دست، برایم از هرگونه جذابیتی خالی است؛ اما دیروز که از نزدیک شاهد مرگ یک بیمار کرونایی و شیون و زاری همراهانش بودم، پس از مدتها دوباره این موضوع ذهنم را به خود مشغول داشت و تمام طول مسیر به این فکر میکردم که حقیقتا چقدر مرگ از نزدیک دهشتانک است.
حال کرونایی این روزهایمان، برایم تداعی کننده رمان طاعون آلبرکامو بود که چندی پیش بخش هایی از آن را خوانده بودم. وقتی طاعون همه گیر می شود و ترس فراگیر، مردم برای رهایی از طعم تلخ مرگ، دست به دامان دین می شوند اما برای فروکش کردن خاطر آزرده شان پاسخی نمی یابند. مردم به ناچار خرافات را جایگزین باورداشت های سنتی خود می سازند، تا در این بهبوهه که مرگ طنازی می کند و کشته می ستاند، اندکی آرامش طلب کنند.
آلبرکامو می نویسد کشیش پرپانلو وقتی کلیسا را خلوت دید و دریافت که مردم از ترس جان خود قید مراسم را زده اند، گفت: «از ماه ها پیش طاعون در میان ماست و اکنون بهتر می شناسیمش زیرا بارها آن را دیده ایم که بر بالین کسانی که دوستشان داشتیم نشسته است، در کنار ما راه رفته و منتظر رسیدن لحظه مرگمان شده است. اکنون شاید بهتر بتوانیم آنچه را که طاعون لاینقطع به ما یادآوری می کند بهتر فراگیریم زیرا ممکن بود بدون وجودش بسیاری چیزهای روشن و داشته هایمان را هم نادیده بگیریم. آن هم این است که پیوسته در هر چیزی درسی نهفته است. شدیدترین آزمون ها نیز برای مسیحیت سودی در بردارد. باید آنچه را که یادگرفتنی است یاد گرفت. در نظر خداوند چیزهایی هست که می توان توضیح داد و چیزهایی که نمی توان توضیح داد.»
اما شخصیت اصلی داستان یعنی ریو به نمایندگی از کامو در ادامه نتیجه بسیار ظریفی از موعظه کشیش می گیرد و آن این است که مذهبِ دوران طاعون نمی توانست مذهب روزگاران دیگر باشد و کشیش هرگز در نخواهد یافت که هنوز در اشتباه است.
#عارفه_گودرزوند
دکتری الهیات مسیحی
@EveDaughters
این روزها که ویروس کرونا به گردشگری نحس خود در سراسر جهان مشغول است و حس پایان ناپذیر ترس و تهدید گریبان گیرمان شده، ذهن بسیاری از ما را به این سوال همیشگی مشغول داشته است: پس دین برای تسلی خاطر آزرده مان چی می کند؟
اگرچه به عنوان یک علاقمند به حوزه دین پژوهی، سوال هایی از این دست، برایم از هرگونه جذابیتی خالی است؛ اما دیروز که از نزدیک شاهد مرگ یک بیمار کرونایی و شیون و زاری همراهانش بودم، پس از مدتها دوباره این موضوع ذهنم را به خود مشغول داشت و تمام طول مسیر به این فکر میکردم که حقیقتا چقدر مرگ از نزدیک دهشتانک است.
حال کرونایی این روزهایمان، برایم تداعی کننده رمان طاعون آلبرکامو بود که چندی پیش بخش هایی از آن را خوانده بودم. وقتی طاعون همه گیر می شود و ترس فراگیر، مردم برای رهایی از طعم تلخ مرگ، دست به دامان دین می شوند اما برای فروکش کردن خاطر آزرده شان پاسخی نمی یابند. مردم به ناچار خرافات را جایگزین باورداشت های سنتی خود می سازند، تا در این بهبوهه که مرگ طنازی می کند و کشته می ستاند، اندکی آرامش طلب کنند.
آلبرکامو می نویسد کشیش پرپانلو وقتی کلیسا را خلوت دید و دریافت که مردم از ترس جان خود قید مراسم را زده اند، گفت: «از ماه ها پیش طاعون در میان ماست و اکنون بهتر می شناسیمش زیرا بارها آن را دیده ایم که بر بالین کسانی که دوستشان داشتیم نشسته است، در کنار ما راه رفته و منتظر رسیدن لحظه مرگمان شده است. اکنون شاید بهتر بتوانیم آنچه را که طاعون لاینقطع به ما یادآوری می کند بهتر فراگیریم زیرا ممکن بود بدون وجودش بسیاری چیزهای روشن و داشته هایمان را هم نادیده بگیریم. آن هم این است که پیوسته در هر چیزی درسی نهفته است. شدیدترین آزمون ها نیز برای مسیحیت سودی در بردارد. باید آنچه را که یادگرفتنی است یاد گرفت. در نظر خداوند چیزهایی هست که می توان توضیح داد و چیزهایی که نمی توان توضیح داد.»
اما شخصیت اصلی داستان یعنی ریو به نمایندگی از کامو در ادامه نتیجه بسیار ظریفی از موعظه کشیش می گیرد و آن این است که مذهبِ دوران طاعون نمی توانست مذهب روزگاران دیگر باشد و کشیش هرگز در نخواهد یافت که هنوز در اشتباه است.
#عارفه_گودرزوند
دکتری الهیات مسیحی
@EveDaughters