ما زن ها هرطور هست كسي را پيدا مي كنيم كه نگرانش باشيم ... در كودكي نگران دير آمدن پدر ... سال ها بعد در آستانه ي جواني ... نگران مردي ديگر ... نگران كسي كه پنجره را در انتظار آمدنش ديوانه كنيم ... در شب هايي كه صداي هيچ كدام از ماشين ها ... صداي ماشين او نباشد ... جواني را تجربه مي كنيم ... در حالي كه هنوز نگرانيم ... نگران مردي كه نمي دانيم كجاست و چه كار مي كند ... يعني شامش را خورده ... يعني حالش خوب است ... نكند دلش گرفته باشد ... با خودمان مي گوييم لابد يك گوشه از اين دنيا دلش گرفته ... كه لباس همه ي شهر را در دل ما چنگ مي زنند ... زن ها كه چيز زيادي نمي خواهند ... اينكه اصرار مي كنند همه ي جعبه هارا با هم بلند نكنيد ... اينكه مي گويند مواظب باشيد بارسنگين برنداريد كه كمرتان درد نگيرد ... اينكه غذا را تا ديروقت منتظر آمدنتان مي گذارند ... و در ازايش فقط لبخندتان را مي خواهند ... اين ها واقعا چيز زيادي نيست ... زن ها ... گاهي دلخوشند به شنيدن خبر سلامتي كسي ... كه تازه يادشان بيايد نفس بكشند ... گاهي همه ي انتظارشان جواب دادن كوتاهي ست ... شده به اندازه ي گفتن جمله ي تكراريِ عزيزم در جلسه هستم ... نگراني ... سال به سال خط خطي هاي صورتشان را عميق تر مي كند ... اما كمتر كسي پيدا مي شود كه با اين نگراني ها مهربان باشد ... زن ها ... چيزي نمي خواهند ... جز اينكه مردها باور كنند كه ... نگراني نام ديگر عشق است ...
#عطیه_السادات_حجتی
ارشدمطالعات زنان
@Qazalak
@EveDaughters
#عطیه_السادات_حجتی
ارشدمطالعات زنان
@Qazalak
@EveDaughters
نور از مشبك ها مي گذرد و مي ريزد كف حرم ... درست مثل آب ... نور همه جا را برمي دارد ... نور در ميان دست زائران در قنوت ها مي چرخد و در چشم ها خانه مي كند ... چشم همه برق مي زند ... تلالو نور در چشم ها اشك مي شود و سر مي خورد روي گونه ها ... تپش قلب ها را نور بالا مي برد و زن و مرد ... هم چنان كه هروله مي كنند آرام مي گيرند ... بي اراده يا مقلب القلوب روي لبم گل مي كند ... اينجا ذكرها خودشان متولد مي شوند ... زمانش كه برسد به خاطر مي آيند ... بي آنكه از قبل به آن ها فكر كرده باشي ... نزديك تر مي آيم ... دست نگاهم به آسمانت مي رسد ... از شوق پر درمي آورم ... دلبري مي كني بالا بلندم ... گمان مي كنم جز تو هرگز كسي را دوست نداشته ام ... به خودم مي آيم ... نمي دانم از كي پشت سر هم دارم مي گويم يا خير حبيب و محبوب ... چرخ مي زنم ... اراده مي كنم كه بي اراده باشم ... كه تاب بخورم در مدار تو ... كه مثل گرد به هر سو كه مي خواهي بكشاني ام ... به ياد نمي آورم كه از حيراني اينگونه به وجد آمده باشم ... يك لحظه ميان هياهوي جمعيت صداي خودم را مي شنوم ... شايد هم صدايي شبيه خودم ... مي گريد و مي گويد يا دليل المتحيرين ...
#عطیه_السادات_حجتی
ارشدمطالعات زنان
زائرمسجدالحرام1398ش
@Qazalak
@EveDaughters
#عطیه_السادات_حجتی
ارشدمطالعات زنان
زائرمسجدالحرام1398ش
@Qazalak
@EveDaughters