عاشقانه ای یکطرفه
نگاهی تلخ و فکری مشوش سرتاسر وجودش را فرا گرفته بود. غافل از اینکه نمی دانست چه هیاهویی در وجود او رخ می دهد، به وقت بامداد ناگهان حالش دگرگون شد.
نمی توانست دردش را برای کسی بازگو کند، چون نمی خواست ثمره های عشقش را از دست بدهد و نمی خواست لبخند دخترانش در نگاه های غمناک مادر محو شوند.
چون او عشقش، زندگی اش را باتمام سختی هایش دوست دارد اما عشقش خواهان زنی غیر اوست،
فکر میکند خوشبختی ازآن او نیست و زندگی با فرد دیگری طعم شیرین تری دارد.
و اما روایتی از دل زن برای مردش،
من انسانی را میخواهم که از عطش عشق مرا بی نیاز کند، من انسانی را میخواهم که باتمام وجود فریادبزنم او همانی است که تجلی گاه عشق برای فرزندانش میشود...
#فائزه_نصیری
@EveDaughters
نگاهی تلخ و فکری مشوش سرتاسر وجودش را فرا گرفته بود. غافل از اینکه نمی دانست چه هیاهویی در وجود او رخ می دهد، به وقت بامداد ناگهان حالش دگرگون شد.
نمی توانست دردش را برای کسی بازگو کند، چون نمی خواست ثمره های عشقش را از دست بدهد و نمی خواست لبخند دخترانش در نگاه های غمناک مادر محو شوند.
چون او عشقش، زندگی اش را باتمام سختی هایش دوست دارد اما عشقش خواهان زنی غیر اوست،
فکر میکند خوشبختی ازآن او نیست و زندگی با فرد دیگری طعم شیرین تری دارد.
و اما روایتی از دل زن برای مردش،
من انسانی را میخواهم که از عطش عشق مرا بی نیاز کند، من انسانی را میخواهم که باتمام وجود فریادبزنم او همانی است که تجلی گاه عشق برای فرزندانش میشود...
#فائزه_نصیری
@EveDaughters