اینکه زن نباید درآمد مستقل داشته باشد، از اینجهت دغدغهٔ بسیاری از مردان است که دلشان میخواهد قهرمانِ زندگیای باشند که زن به آنها در تمامی وجوه زندگیشان نیاز داشته باشد.
دراصل خواستار ارضای حس قدرتنمایی و نشاندادن مردانگیشان با تسلط و حکمرانی بر تمام وجوه زندگی و نیازهای یک زن هستند.
و خب کم هم نیستند تعداد زنانی که این وابستگی تماموکمال را دوست دارند و آن را حُسن یا خوشبختی میدانند.
مسئلهای که اغلبِ این افراد از آن آگاه نیستند و غمانگیز بهنظر میرسد این است که برای آنها بین دوستداشتهشدن از طرف زنی وابسته و بدون استقلال و زنی خوداتکا و مستقل هیچ تفاوتی وجود ندارد.
آنها نمیدانند اگر زنی زندگی با تو را از سرِ نیاز و رفع بدیهیترین خواستههایش انتخاب کرده، با زن مستقلی که خودش را مسئول رویاها و خواستههایش میداند و تو را، تنها بهخاطر خودت و نه از سر نیازش عمیقا دوست دارد، تفاوت از زمین تا آسمان است!
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
دراصل خواستار ارضای حس قدرتنمایی و نشاندادن مردانگیشان با تسلط و حکمرانی بر تمام وجوه زندگی و نیازهای یک زن هستند.
و خب کم هم نیستند تعداد زنانی که این وابستگی تماموکمال را دوست دارند و آن را حُسن یا خوشبختی میدانند.
مسئلهای که اغلبِ این افراد از آن آگاه نیستند و غمانگیز بهنظر میرسد این است که برای آنها بین دوستداشتهشدن از طرف زنی وابسته و بدون استقلال و زنی خوداتکا و مستقل هیچ تفاوتی وجود ندارد.
آنها نمیدانند اگر زنی زندگی با تو را از سرِ نیاز و رفع بدیهیترین خواستههایش انتخاب کرده، با زن مستقلی که خودش را مسئول رویاها و خواستههایش میداند و تو را، تنها بهخاطر خودت و نه از سر نیازش عمیقا دوست دارد، تفاوت از زمین تا آسمان است!
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
من زنِ کاملی نیستم عزیزم؛ این را میدانم. من هر وقت که برای کاملشدن برای خودم و برای دیگری تقلا کردم، دیگر خودم نبودهام. من کامل نیستم، همانطور که تو نیستی و همانطور که دیگران نیستند. من از تلاش برای کاملبودن و کاملشدن دست برداشتهام، در عوض تلاش کردم تا «کافی» باشم. من بیشتر از اینکه زن کاملی باشم، دوست داشتم «زنِ کافی»ای باشم.
من وقتهای زیادی در تلاشهایم برای کاملبودن به بنبست رسیدهام، اما هر وقت که خواستم، «کافی» و «بهاندازه» باشم، روشنایی کوچکی در دلم قوت گرفت. دنیا کاملبودن را برنمیتابد، همانطور که خودش هیچوقت کاملبودنش را نشانمان نداد و هرچقدر به تماشایش نشستیم، فهمیدیم که بنایِ خودش بر نقص است و اصلا، مگر میشود چیزی را هم پیدا کرد که در غایتِ تکامل باشد؟
من کامل نیستم و کامل هم نخواهم شد. درعوض، برای کافیبودن و حضور بهاندازه تلاش میکنم. همانطور که کودک بیش از مادر کامل به مادر کافی نیاز دارد، دنیا نیز به آدمهایی نیاز دارد که «کافی» باشند و قدوقامت حضورشان «بهاندازه». کافیبودن یا کافیشدن هدف نیست، مسیر است./زن امروزی
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
من وقتهای زیادی در تلاشهایم برای کاملبودن به بنبست رسیدهام، اما هر وقت که خواستم، «کافی» و «بهاندازه» باشم، روشنایی کوچکی در دلم قوت گرفت. دنیا کاملبودن را برنمیتابد، همانطور که خودش هیچوقت کاملبودنش را نشانمان نداد و هرچقدر به تماشایش نشستیم، فهمیدیم که بنایِ خودش بر نقص است و اصلا، مگر میشود چیزی را هم پیدا کرد که در غایتِ تکامل باشد؟
من کامل نیستم و کامل هم نخواهم شد. درعوض، برای کافیبودن و حضور بهاندازه تلاش میکنم. همانطور که کودک بیش از مادر کامل به مادر کافی نیاز دارد، دنیا نیز به آدمهایی نیاز دارد که «کافی» باشند و قدوقامت حضورشان «بهاندازه». کافیبودن یا کافیشدن هدف نیست، مسیر است./زن امروزی
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
مادرم تنها زنِ حاضر بهعنوان اعضای هیئت موسس یک موسسه بود. بارها با مادرم تماس میگرفتند و پیگیر مسئولیتهایش بودند، اما برای جلسه مادرم را باخبر نمیکردند.
بعد از پیگیری مادرم، عذرخواهی کرده بودند که چون شما تنها زن بین اعضای هیئت موسس هستید، ما برای جلسات دعوتتان نکردیم
چون فکر میکردیم سختتان باشد. مادرم گفته بود من سختم نیست. دستآخر گفته بودند
«ما خودمان سختمان بود. حضور یک زن را بهعنوان همکار، موجه ندانستیم. برای همین بعد از جلسات از تصمیمها باخبرتان میکردیم.»
بههرحال مادرم از آنجا استعفاء داد و برای همیشه از آن جمع بیرون آمد.
نکته جالبتوجه این است که آن جمع، همگی تحصیلکرده، آدم موفق در حوزه اقتصاد، سیاست و مسائل اجتماعی بودند.
یعنی آدمهایی که اگر شما آنها را در فضای اجتماعی ببینید، محال است فکر کنید که عقاید متعصبانهای دارند و اینهمه زنستیز هستند.
مادرم تعریف میکرد که برای بهبود وضعیت معیشت
(با تاکید بر وضعیت مسکن) یکی از روستاها (از استانهای غربی)، خانه یکی از اهالی روستا برای جلسه جمع شده بودیم.
مسئولان بهزیستی و کمیته امداد بودند و ما هم بهعنوان مددکار اجتماعی.
میگفت همسر صاحبخانه مشغول پذیرایی بود. بعد از این زحمت پذیرایی را کشید و صحبت ما هم به وضعیت معیشت زنان سرپرست خانوار رسیده بود، مرد صاحبخانه از همسرش خواست که به جمع ما پیوندد.
میگفت احترامی که توی کلام این مرد روستایی برای دعوت به همسرش موج میزند، آنقدر واضح و مشهود بود که همهٔ ما را متوجه کرد.
زن به دعوت شوهر در جمع حاضر شد.
بعد همسرش گفت که من صبح تا شب دارم روی زمینها کار میکنم. زنم بیشتر با مشکلات بقیه زنها آشناست.
ایشان گزارش بهتری میدهند.
بعد از زنش خواهش کرد که بهعنوان نماینده زنان روستا، دربارهٔ مشکلات حرف بزند. مادرم میگفت این زن آنقدر خوب و منسجم حرف زد که من حیرتزده شدم.
همهٔ اینها را نوشتم تا دستآخر بگویم: زنستیز بودن هیچ فرمول خاصی ندارد.
میتوانی خودت زن باشی، اما رفتارها و طرز تفکرت زنستیزانه باشد.
میتوانی یک مرد خوشمشرب و اجتماعی باشی و ادعای روشنفکریات گوش عالم و آدم را کر کرده باشد، اما توی رفتار با یک زن آنقدر بَدَوی و نامنصف باشی که زنستیزترین آدم دنیا محسوب شوی.
ولی میشود یک روستازاده باشی، ساعتها سر زمین کار کنی، اما حضور زنت را بهعنوان فردی مستقل بپذیری و بهرسمیت بشناسی.
تحصیلات و حضور اجتماعی هیچوقت ضمانتی برای رفتارهای اخلاقمدارانه نیست. شعور و نوع تربیت آدمها تعیینکنندهٔ خیلی از رفتارها و طرز تفکر آنهاست!/زن امروزی
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
بعد از پیگیری مادرم، عذرخواهی کرده بودند که چون شما تنها زن بین اعضای هیئت موسس هستید، ما برای جلسات دعوتتان نکردیم
چون فکر میکردیم سختتان باشد. مادرم گفته بود من سختم نیست. دستآخر گفته بودند
«ما خودمان سختمان بود. حضور یک زن را بهعنوان همکار، موجه ندانستیم. برای همین بعد از جلسات از تصمیمها باخبرتان میکردیم.»
بههرحال مادرم از آنجا استعفاء داد و برای همیشه از آن جمع بیرون آمد.
نکته جالبتوجه این است که آن جمع، همگی تحصیلکرده، آدم موفق در حوزه اقتصاد، سیاست و مسائل اجتماعی بودند.
یعنی آدمهایی که اگر شما آنها را در فضای اجتماعی ببینید، محال است فکر کنید که عقاید متعصبانهای دارند و اینهمه زنستیز هستند.
مادرم تعریف میکرد که برای بهبود وضعیت معیشت
(با تاکید بر وضعیت مسکن) یکی از روستاها (از استانهای غربی)، خانه یکی از اهالی روستا برای جلسه جمع شده بودیم.
مسئولان بهزیستی و کمیته امداد بودند و ما هم بهعنوان مددکار اجتماعی.
میگفت همسر صاحبخانه مشغول پذیرایی بود. بعد از این زحمت پذیرایی را کشید و صحبت ما هم به وضعیت معیشت زنان سرپرست خانوار رسیده بود، مرد صاحبخانه از همسرش خواست که به جمع ما پیوندد.
میگفت احترامی که توی کلام این مرد روستایی برای دعوت به همسرش موج میزند، آنقدر واضح و مشهود بود که همهٔ ما را متوجه کرد.
زن به دعوت شوهر در جمع حاضر شد.
بعد همسرش گفت که من صبح تا شب دارم روی زمینها کار میکنم. زنم بیشتر با مشکلات بقیه زنها آشناست.
ایشان گزارش بهتری میدهند.
بعد از زنش خواهش کرد که بهعنوان نماینده زنان روستا، دربارهٔ مشکلات حرف بزند. مادرم میگفت این زن آنقدر خوب و منسجم حرف زد که من حیرتزده شدم.
همهٔ اینها را نوشتم تا دستآخر بگویم: زنستیز بودن هیچ فرمول خاصی ندارد.
میتوانی خودت زن باشی، اما رفتارها و طرز تفکرت زنستیزانه باشد.
میتوانی یک مرد خوشمشرب و اجتماعی باشی و ادعای روشنفکریات گوش عالم و آدم را کر کرده باشد، اما توی رفتار با یک زن آنقدر بَدَوی و نامنصف باشی که زنستیزترین آدم دنیا محسوب شوی.
ولی میشود یک روستازاده باشی، ساعتها سر زمین کار کنی، اما حضور زنت را بهعنوان فردی مستقل بپذیری و بهرسمیت بشناسی.
تحصیلات و حضور اجتماعی هیچوقت ضمانتی برای رفتارهای اخلاقمدارانه نیست. شعور و نوع تربیت آدمها تعیینکنندهٔ خیلی از رفتارها و طرز تفکر آنهاست!/زن امروزی
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
🖊 برای اولینبار در یک پویش اینستاگرامی شرکت کردم؛ با ضمیمهکردن عکس خودم و هشتگ من محجبهام و با حجاب اجباری و گشت ارشاد اجباری مخالفم.
چیزی که از صبح توجهم را بعد از اشتراک عکس و هشتگ جلب کرده، بازخورد مردان به استوری من و چندنفر از دوستانم است. مضمون پیغامها یکچیز بیشتر نیست که بهشکل ساده و سطحی بیان شده: «زنها با حجاب زیباترند.»
وقتی میگوییم حجاب در گفتمان حکومت دیگر کارکرد امر دینی را ندارد، یک امر سیاسی است و امر سیاسی چیزی نیست جز یک ساختار مردسالارانه سلیقهای دقیقا درباره چنین چیزی حرف میزنیم. در هیچکدام از واکنشها، حرفی از امر خدا نیست. حرف، حرفِ یک سلیقهٔ مردانه است: «زن بهخواستِ من باید زیبا باشد. یعنی یا با حجاب اجباری که خواستِ من است. یا از طریق بدننمایی و برهنگی که خواست بخشی از جوامع غربی است.»
زنی را هم میشناختم که دائم به زنان دیگر برای حجابشان تذکر میداد. دلیلش هم یک چیز ساده بود: «باید از شوهر و پسرم مراقبت کنم تا از دستم نروند.»
آدمهایی با چنین نگاههایی انگار در یک کلونی دورافتاده زندگی میکنند که فاصلهشان از واقعیت جامعه از اینجا تا سیارهٔ مریخ است.
غرض این است که بگویم با همه این هیاهوها چطور انتخاب حجاب توسط زنی بهعنوان یک امر عبادی که در نسبت رابطه او با خدا تعریف میشود، کاملا به حاشیه میرود./زن امروزی
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters
چیزی که از صبح توجهم را بعد از اشتراک عکس و هشتگ جلب کرده، بازخورد مردان به استوری من و چندنفر از دوستانم است. مضمون پیغامها یکچیز بیشتر نیست که بهشکل ساده و سطحی بیان شده: «زنها با حجاب زیباترند.»
وقتی میگوییم حجاب در گفتمان حکومت دیگر کارکرد امر دینی را ندارد، یک امر سیاسی است و امر سیاسی چیزی نیست جز یک ساختار مردسالارانه سلیقهای دقیقا درباره چنین چیزی حرف میزنیم. در هیچکدام از واکنشها، حرفی از امر خدا نیست. حرف، حرفِ یک سلیقهٔ مردانه است: «زن بهخواستِ من باید زیبا باشد. یعنی یا با حجاب اجباری که خواستِ من است. یا از طریق بدننمایی و برهنگی که خواست بخشی از جوامع غربی است.»
زنی را هم میشناختم که دائم به زنان دیگر برای حجابشان تذکر میداد. دلیلش هم یک چیز ساده بود: «باید از شوهر و پسرم مراقبت کنم تا از دستم نروند.»
آدمهایی با چنین نگاههایی انگار در یک کلونی دورافتاده زندگی میکنند که فاصلهشان از واقعیت جامعه از اینجا تا سیارهٔ مریخ است.
غرض این است که بگویم با همه این هیاهوها چطور انتخاب حجاب توسط زنی بهعنوان یک امر عبادی که در نسبت رابطه او با خدا تعریف میشود، کاملا به حاشیه میرود./زن امروزی
#فاطمه_بهروزفخر
@EveDaughters